رفتن به مطلب

داستان سکسی دختر همسایه


kale kiri

ارسال‌های توصیه شده


دختر همسایه رو پس گرفتم
 

سلام بر دوستان
فقط اسم ها مستعار هستن بار اول می‌نویسم پس اگه غلط غلوطی داشت شرمنده
از خودم بخوام بگم سنم ۲۵ قدم ۱۹۰ و هیکل خوبی دارم نه مثل بعضیا باشگاهی ها گولاخ نه لاغر و ضعیف معمولی
ورزشکارم رزمی (ووشو) هستم یه باشگاه هم دارم که با رفیقم اداره اش می کنیم اسمم می‌ذاریم میلاد من یه خواهر دارم که بیست و یک سالشه دانشجویی
پدر و مادرمم هردو کارمند بانک هستن

ما یه همسایه داریم که خیلی باهاشون خوب هستیم و رفت و آمد داریم .

مرده (رضا) سوپر مارکت داره زن(مهدیه) هم تازه یه مغازه کوچک لباس زیر و این چیزا تو کوچمون بازه کرده تا کمک دست شوهرش باشه.
این همسایه ما دوتا دختر داره
یکی از دخترا اسمش محدثه است و ۲۲ سال سن داره اون یکی هم فاطمه است ۱۷ سال سن دارد.
فاصله سنی شون زیاده چون اینا بعد بچه اولشون چند سالی بچه دار نشدن که همین دلیل باعث شد
منو محدثه و خواهرم باهم بزرگ بشیم
من از همون نوجوانی خیلی محدثه رو میخواستم یه جورایی دوسش داشتم بهش حس داشتم تا اینکه رفتم سربازی و تو خدمت بودم که براش خواستگار آمد
اونا هم قبول کردن
ماجرا ما از سه سال پیش شروع من یه سالی بود از خدمت آمدم بودم و محدثه هم یه سال و نیم بود که عقد کرده بود (البته هنوزم عقد هستن ) متاهلی بهش ساخته بود بدنش قشنگ رشد کرده بود و بزرگ شده بود به قول معروف لعبتی شده بود تو مجردی هم کونش زیادی تو چشم میزد یکی از بهترین ویژگی های بود من عاشق کون و چشاش بودم
ما باهم زیاد صمیمی بودیم از هر دری حرف می‌زدیم خیلی جلوی هم پوشش سفت و سختی نداشتیم البته خانواده هامون هم مشکلی با این چیزای ما نداشتن

یه روز تو اتاقم نشسته بودم داشتم گیم میزدم دیدم خواهرم یه دفعه اومد تو اتاقم دیدم عصبانی و به هم ریختس گفتم
+چی شده کسی طوری شده
ـ نه میخوام یه چی بگمت ولی به مامان اینا چیزی نگو

    داری میترسونیم چی شده خوب
    ـ یه لحظه بلند شو بیااا
    بلند شدم دنبالش رفتم دیدم داره از تو اتاقش صدای گریه میاد
    پشت سرش رفتم داخل دیدم محدثه دراز کشیده داره گریه میکنه رفتم کنارش نشستم گفتم چی شدی چرا گریه میکنی
    خواهرم گفت که با علی (شوهرش)دعواشون شده
    گفتم طوری نیست حالا دعوا هم نمک زندگیه فردا یادتون می‌ره
    محدثه همچنان زانوهاشو جمع کرده بود داخل خودشو سرشم بین دستاش بود (مثل جنین) داشت با صدای یواش هق هق میکرد و چیزی نمی‌گفت
    یکدفعه خواهرم گفت چی چیو دعوا نگاه کن بازشو
    زده دختره رو سیاه و کبود کرده
    یه لحظه نگاه کردم دیدم محدثه یه تیشرت یه دامن برش بود
    نگاهم افتاد به قسمت لخت بازوهاش دیدم رد به کبودی کمربند هسته
    خواهرم گفت رو کمرش هسته رو پاش هم هسته
    دست کشیدم رو بازوش جای کبودی یه خورده باد کرده بود
    یهو عصبانی شدم بلند شدم گفتم من الان میرم خود ای مردک یه صحبت ریزی میکنم میام که یکدفعه محدثه از جاش بلند شد دستمو گرفت گفت
    -میلاد نه تورو خدا الان بری بعدش بدتر می‌کنه
    میگه چرا آمدم به تو زینب (خواهرم) گفتم
    +خب اینجوری که نمیشه حداقل به عمو رضا بگو فکری به حالت بکنه
    ـ نه به خدا علی اینجوری نیست امروزم اعصابش از خونوادش خرد بود بعد هم رفته بود مشروب خورده بود حالش سر جای خودش نبود
    +الله اکبر بعدا بدتر میشه ها اگه از همین الان جلوشو نگیری
    ـ نه نه تورو خدا بین خودمون بمونه هیچکس نفهمه
    +باشه خود دانی
    بعد رفتم از تو اتاقم یه کرم داشتم مال باشگاه بود برا کبودی تو مبارزات
    برداشتم آمدم دادم به خواهرم گفتم بکش رو کبودی هاش جاش نمونه (البته خودشون قبلش یکم کمپرسور یخ گذاشته بودن)
    خواهرم گفت باشه یه کم از کرم زد به انگشتش بعد آمد که بکشه رو بازوش یه خورده محکم کشید داد محدثه رفت هوا
    ـ هوی چه مرگته من که نزدمت اینجوری سر من داد میزنی
    +خواهر من چکار می‌کنی یواش درد داره بدبخت تو هم محکم می‌کشی دردش میاد
    ـ به من چه اصلا خودت بیا بکش مگه من کلفت خانمم
    باشه بابا بدش من
    محدثه گفت نمی‌خواد میلاد خودم میکشم گفتم نه بده من بابا مشکلی نیست
    نشستم کنارش یکم رو ساق دستش کبود بود کرم مالیدم بعد یکمم بالای بازوش نزدیک شونه اش لبه آستین تیشرتشو دادم بالا یکم کرم مالیدم بعد سرمو نزدیک کردم یکم فوتش کردم که سوزشش کم بشه
    یه لحظه بوی بدنش و بوی موهاش خورد به دماغم حالی به حالی شدم خیلی وقت بود که دیگه نتونسته بودم بغلش کنم تا بتونم بوش کنم تقریبا از وقتی عقد کرده بود فاصله اش و باهام زیاد کرده بود خیلی سر سنگین تر شده بود
    به قولی برای خودش یه زن کامل و خوشگل شده بود آخ که خیلی وقت بود دلم هوس اینکه مثل قبل تو شوخی مسخره بازیامون بغلش کنم تا بتونم یکم دستمالیش کنم تنگ شده بود
    کرم مالیدم گفتم تمومه آمدم بلند بشم که خواهرم گفت کجا رو کمرشم هست اونجا هم بزن
    یکدفعه محدثه گفت نمی‌خواد میلاد دستت درد نکنه
    زینب میزنه
    خواهرم گفت چی چیو نمی‌خواد من نمی‌زنم هااا
    محدثه هم حالت تعجب به خودش گرفت گفت زینب لوس نشو
    خواهرمم گفت میلاد وارده خودش میزنه
    محدثه آمد چیزی بگه منم از خدا خواسته گفتم بابا بسته دیگه کجایه بگو تا بزنم محدثه با تعجب نگاهم کرد خواهرم رفت اون طرف محدثه نشست یکم محدثه رو هول داد جلو تا خم بشه لبه تیشرت و از زیر کونش کشید بیرون یکم برد بالا بالای کش دامنش هم یه رد کمربند بود کرم زدم و یکم فوتش کردم گفتم دیگه کجا
    تیشتر تو یکم برد بالا تر دیدم زیر بغلش زیر سوتینش تا پشت کمرش تا وسطای کمر دوتا رد هست
    اعصابم بهم ریخت و گفتم دستش بشکنه و دوتا فاش خواهر و مادر هم بهش دادم گفتم نگاه چکار کرده با دختر مردم که خواهرم هم تاییدم کرد محدثه پرسید خیلی بد جوره گفتم آره بد اگه مرتب بهش پماد نزنی جاشون بد میشه
    محدثه پوستش خیلی سفید و روشن بود کبودی ها بد جور تو چشم میزدن
    کرم و مالیدم یه طرف سینه اش تو سوتین مشخص بود خیلی دلم میخواست یکم بمالمشون که یک ذره از رد کبود رفته بود زیر سوتینش به خواهرم اشاره کردم گفتم سوتینش و بده بالا تا کرم بمالم آمد بده بالا دید نمیشه سوتینش سفته قفلشو باز کرد محدثه پرسید چیکار میکنی گفت بابا رد کبودی رفته زیر نمیشه کرم مالید (البته بعداً فهمیدم خانم موقعی کتک خورده سوتین نداشته )
    محدثه گفت دیدم اینجام خیلی بیشتر میسوزه پس مال همین بود
    اون جارو هم کرم مالیدم گفتم دیگه تمومه
    خواهرم گفت نه رو پاشم دو جا هسته گفتم باشه
    یکی زیر زانو و پشت زانو یکی هم روی رون و پشت رون
    دیدم محدثه بدون اینکه این دفعه اعتراضی کنه دراز کشید خواهرم دامن یکم داد بالا
    اونجا بود فهمیدم زیر دامن شلوار پاش نیست
    اول تا زانو زد بالا کرم زدم خواهرم کنارم بود نمیشه دید زد بعد خواهرم برد دامن و بالاتر تا روی رون زیر باسن هم بکشم داشتم کرم میزدم مادرم خواهرم و صدا زد اون بلند شد از اتاق رفت بیرون منم از خدا خواسته یکم دامن و جا به جا کردم سرمو بردم نزدیک تر به بهونه فوت کردن تا یکم دید بزنم ولی چی می‌دیدم از پشت لعنتی مثل یه بهشت بود یه بالش بزرگ بود خیلی دلم میخواست دست بزنم ببینم چقدر نرمه ولی خوب نمیشد دیگه سالار هم از سر جاش بلند شده بود و به احترام این کون قد علم کرده بود یکم با دستم جابه جاش کردم کردمش زیر کش شلوارم تا وقتی بلند میشم آبرومو نبره بعد یکم دیگه اطراف کبودی مالش دادم بعد بلند شدم
    محدثه هم بلند شد خودشو مرتب کرد بعد گفت میلاد دستت درد نکنه واقعا باعث زحمت شدم
    یه نگاه بهش کردم این چشای لعنتی اوف
    این لب هارو باید از خوردن کبود کرد نه این بدن نازنین و بازدن
    نه بابا این حرفا چیه کاری نکردم بعدشم بلند شدم و رفتم تو اتاقم بیشتر موندم کار دستم میداد
    اون روز گذشت محدثه زینب و قسم ایه داده بود که به کسی نگه و منم راضی کنه که به کسی نگم
    شد فردای اون روز محدثه هم قهر بود از خدا خواسته که نمی‌خواد به شوهرش بگه خونه ماست اونم بهش گیر بده همش تو اتاق زینب بودن و پچ پچ و غیبت
    طرفای ظهرش هم زینب آمد منو صدا زد رفت دوباره به همون ترتیب کرم مالیدم روی کبودی هاش خواهرمم بود ولی ایندفعه محدثه خیلی راحت تر بود و خیلی خودشو معذب نشون نداد
    محدثه گفت این کرم اسم مارکش چیه بگو یه دونه برات بگیرم همشو زدی رو بدن من
    گفتم تو خوب شو این کرم منم فدای سرت اینو یکی از بچه ها از اون طرف برام آورده یه بار تو مسابقات بدجور پای چشم کبود شده بود یکی داشت بهم داد زدم دیدم خوبه بعداً دوباره بهش گفتم برام آورده
    اون روزم گذشت شد شد فرداش ساعت های یازده بود از باشگاه آمده بودم یه سانس برا بچه کوچک تمرین گذاشته بودم دیدم محدثه و زینب جلوی تی وی نشستن دارن فیلم میبینن و میوه میخورن رفتم یه سیب برداشتم و باهاشون دست دادم به محدثه گفتم خوب دیگه با آقایی قهری کردی دوباره مثل قدیم اینجا پلاس شدی خندید و گفت مرد شورتو ببرن مردک اشغال دو روزه بدنم آتیش گرفته و میسوزه
    خندیدم گفتم بدن کرگدن نداری خونه شوهر نرو بعد همه خندیدیم رفتم وسایل و گذاشتم اتاقم و حوله برداشتم که برم دوش بگیرم که خواهرم پرید جلوم گفت اول من به خدا میخوام برم دانشگاه دورم میشه
    گفتم من دو دقیقه ای آمدم تو خیلی طولش میدی منم میخوام برم بخوابم خسته ام بو عرق میدم خوابم نمیگیره امروز بچه ها پیرم کردن تو باشگاه
    گفت پس زودی بیا گفتم باشه
    رفتم دوش گرفتم همش فکرم پیش بدن محدثه بود دو روز قشنگ دیدش زده بودم بدونی که کمرمو خالی کنم کنار دوست دخترمم نتونسته بودم که برم حداقل
    ترتیب اونو بدم
    با این حال اینقدر خسته بودم که یه دوش سرپایی گرفتم حوله پوشیدن آمدم بیرون وقتی آمدم بیرون یه لحظه احساس کردم محدثه داره زیر چشمی نگاهم می‌کنه خیلی توجهی نشون ندادم و رفتم داخل اتاق یه شلوارک و یه تک پوش پوشیدم و دراز کشیدم رو تخت
    یه ده دقیقه ای گذشته بود داشت چشام گرم میشد
    که دیدم در اتاق زده شد گفتم بیا تو آمد دیدم محدثه است گفت خوابیده بودی گفتم نه هنوز گفت من دو ساعت پیش رفتم حموم کرم ها پاک شدن میشه کرم تو بیاری یکم بمالم رو کبود یا گفتم کرم که تو اتاق زینب بود دیروز گذاشتم برات گفت نه من تو خونه که نمیتونم خودم بزنم نبردم که مامان اینا شک نکنن گفتم زینب کو ازش بپرس ببین چیکارش کرده گفت زینب رفت حموم گفت گذاشتم رو سر کمد تو
    بلند شدم نگاه کردم دیدم هست گفتم بیا بشین تا برات بزنم دیدم سریع اومد نشست جلوم رو تخت البته پشتش به من بود
    یه تاپ برش بود با شلوار خونگی تو این دو روز جلوم خیلی راحت تر شده بود
    میدونست مامان و بابام تا دو بعدازظهر نمیان پس نگران نبود جای کبودی اشو ببینن
    رو دستش و کرم زدم یکم دورتر از من نشسته بود دو طرف پهلویش رو گرفتم کشیدم عقب سمت خودم
    یه آخ گفت گفتم ببخشید پشت کمرش و کرم زدم بالا کش شلوارش و بعد تاپش تنگ بود مجبور شدم از جلو عقب کامل بکشمش بالا دیدم به به از قبل سوتین نبسته تا زیر سینه اش تاپ و دادم بالا کرم مالیدم پرسیدم دردش بهتر شده گفت اره خیلی گفتم جاش هم کامل می‌ره نگران نباش همین جورم داشتم دور کبودیشو ماساژ میدادم بدنش و بوی می‌کشیدم
    بوی موهاش و بوی بدنش داشت دیوونم میکرد
    یکدفعه ناخودآگاه پرسیدم شامپوت چیه بوش
    خیلی خوبه سرشو نیم دور چرخوند تو چشام نگاه کرد دیدم چشای عسلیش برق میزنه بعد با صدای از ته گلو گفت توت فرنگی (شون) بعد دوباره سرشو انداخت پایین و من همین جوری داشتم پهلو کمرش و ماساژ یواش میدادم اونم اعتراض نمی‌کرد
    یکدفعه پرسید پهلو و شکم آورد باید دوباره باشگاه و شروع کنم منم دست انداختم دور شکمش قشنگ کشیدمش تو بغلم دیگه آمپرم زده بود بالا دیگه مغز فرمون و داده بود دست کیر یکم دست رو شکم لختش کشیدم بعد هم به صورت چرخشی وار روی پلو و شکم تا زیر سینه هاشو می‌کشیدم اونم چیزی نمی‌گفت معلوم بود اونم حالش خراب شده از صدای ته گلوش و برق تو چشاش مشخص بود ولی هردومون منتظر بودیم اون یکی اول به حرکتی بزنه
    چونه ام رو گذاشتم روی شونه اش نزدیک گوشش گفتم نه بدنت مثل همیشه عالیه و زیبا دستاشو گذاشت روی دستام
    دستام و ثابت رو شکمش نگه داشتم فکر کردم میخواد که تمومش کنم دیدم نه دستام فشار داد تا حرکتشون بدم آورد شون سمت سینه هاش بعد تاپش رو زد بالای سینه هاش یه تکونی خوردن انگار از تو قفس آزاد شدن
    گفت ولی سینه هام خیلی دارن بزرگ میشن باید فکری به حالشون بکنم دستم و رسوندم به سینه هاش یکم مالیدمشون یواش بعد دستم و رسوندم سر پستون هاش سفت سفت بودن محکم فشارشون دادم یه آخ از ته گلو گفت که جونم براش رفت
    سرش و آورد یکم عقب و بهم تکیه داد بعد دیدم نفس هایش دارن نامرتب میشن
    همینجوری که سرم رو شونه اش بود و داشتم سینه هاشو نگاه میکردم نزدیک گوشش گفتم این سینه ها و اون کونت زیبایی این بدن و صد برابر می‌کنه
    اون لحظه دیگه اصلا تو فکر این نبودم که کیم و کجام
    فقط به فکر رسیدن به این بدنی بودم که یه عمره در حسرتشم
    یهو سرشو بلند کرد یکم کمرشو داد جلو چرخید تو چشام نگاه کرد چشماش خمار خمار بودن نگاهم افتاد به اون لبای گوشتی کوچکش سرم و یکم بردم جلو یه بوسه کوتاه از لباش کردم یکم ازش فاصله گرفتم زل زده بود تو چشام بعد از ته گلو گفت نه این اشتباه
    دوباره یکم خودمو به صورتش نزدیک کردم که یکدفعه لبای داغش رو چسبوند به لبام
    لبای گوشتی اش را بین لبهایم و زبانم را دور دهانش کشیدم بعد زبانم را داخل دهانش بردم نفس کشیدن برامون سخت شده بود یک لحظه دوباره از هم فاصله گرفتیم گفت این اشتباه
    گفتم نیست و بعد خوابوندمش روی تختو شروع کردم خوردن بوسیدن گردنش دست هایش را بردم بالای سرش
    همین جور بوسه میزدم گردن لب هایش کم کم اومدم پایین تر تا رسیدم به سینه هایش چند بوسه زدم بعد شروع کردم به خوردن
    یکی را می‌خوردم با نوک اون یکی بازی می‌کردم
    محدثه از ته گلو اه میکشید یه دستم رو رسوندم به شلوارش از روی شلوار دستی روی کسش کشیدم یه آه عمیق کشید
    دستشو آورد سرم رو از سینه اش جدا کرد بعد توی چشام نگاهی از شهوت کرد صورتم رو کسی سمت لبای خودش بعد دوباره شروع کردیم به لب بازی
    من همین جور که تو بغل هم بودیم دستم رو بردم زیر کش شلوارش و از شرتش ردکردم رسوندم به بهشتش
    که خیس شده بود شروع کردم یه خورده دور شیار هاش رو مالیدن
    که یکدفعه صدای در حموم شد دوتامون درجا خشکمون زد محدثه سریع بلند شد نشست و شروع کرد خودشو مرتب کردن منم بلند شدم سالار که قد علم کرده بود رو کردم زیر کش شلوارک که صدای زینب آمد که داشت محدثه رو صدا میزد
    محدثه رفت نزدیک در گفت اتاق میلادم آومدم کرم بزنم الان میام آمد که درو باز کنه که بره بیرون اتاق دستشو گرفتم گرفتم چسبوندم به در اتاق با چشمای گرد شده داشت منو نگاه میکرد که دوباره لبامو چسبوندم به لباش یه لحظه جا خورد ولی بعدش شروع کرد همراهی کردن بعد از لباش رفتم طرف گردنش یه بوسه زدم بعد در گوشش گفتم همراه زینب برو خونه ولی زینب که رفت دوباره برگرد
    یکم هلم داد عقب گفت دیوونه شدی این اشتباه
    گفتم این قشنگترین اشتباه زندگیمه
    یه نگاه منظور دار بهم کرد گفتم قبول گفت باشه باشه
    ببینم چی میشه و رفت بیرون
    یه نیم ساعتی گذشت که زینب از خونه رفت بیرون
    محدثه زودتر از زینب رفته بود یه ده مین صبر کردم دیدم خبری نشد
    گوشی برداشتم پیامش دادم گفتم زینب رفت
    یه چند مین گذشت دیدم جوابم رو نداد زنگ زدم بهش
    رد تماس کرد میدونستم باید تا تنور داغ بچسبونم
    باید هر جوری بود راضیش میکردم بیاد تا خونه
    دیدم جواب پیام رو داد نوشت
    -خب بره من چیکار کنم
    +یعنی چی قرار شد چیکار کنی وقتی رفت

    میلاد این اشتباه میفهمی اشتباه من شوهر دارم
    من تو از بچگی باهم بزرگ شدیم

    منظورت از شوهر همون حیوان که این بلا رو سرت آورده

    حالا هر چی اون بازم شوهرمه یه لحظه یه اشتباه ناخواسته باعث اون اتفاق شد

    ناخواسته ولی بدنت چشات صدات نمیگه ناخواسته
    باشه اصلا ناخواسته بیا تا در موردش صحبت کنیم

    همین جا بگو من اونجا نمیام
    +اتفاق کوچکی نیفتاده باید رودرو صحبت کنیم
    نه هرچی میخوای بگی همین جا بگو
    +باشه پس من میام خونتون سلامی هم به خاله میکنم
    مامانم نیست
    +پس بهتر تنها حرف هامون رو می‌زنیم
    باشه دیونه الان خودم میام درو بزن
    بعدش رفتم درو زدم و نشستم رو مبل جلوی تی وی
    چند مین بعد آمد داخل دیدم شلوارش رو با دامن عوض کرده فکر اینکه شاید الان زیر دامنش شلوار نباشه یه تکونی اساسی به سالار داد
    اومد داخل در حال و بست و دست به جلوم ایستاد تاپش رو عوض نکرده بود یه مانتو جلو باز برش بود
    بلند شدم رفتم روبروش ایستادم گفتم خیلی نامردی
    چشاش گرد شد گفت چرا اونوقت گفتم بهم گفتی برمیگردی ولی برنگشتی می‌دونی منو تو چه حالی ول کردی نتونست جلوی خنده اش رو بگیر پخی زد زیر خنده گفت مثلاً چه حالی
    رفتم نزدیک ترش گفتم آفرین تو باید همیشه همین جوری بخندی نه که گریه کنی همین جوری یواش که میرفتم طرفش اونم می‌رفت عقب تا رفت رسید پشتش
    خورد به در نزدیک صورتش شدم
    آب دهنشو با صدا قورت داد گفت میلاد تو گفتی بیا صحبت کنیم
    گفتم چیزی برای صحبت نیست گفت پس من برم تا برگشت طرف در دست گذاشتم رو دستش و دستگیره در
    خودمو از پشت بهش چسباندم سرمو گذاشتم روی شونه اش گفتم کجا دوباره صداش لرز گرفت گفتم بزار برم این اشتباه
    یه بوسه روی لاله گوشش زدم که سرشو خم کرد گردن ناز و خوش تراشش خودشو نشون داد چند بوسه زدم روی گردنش که صداش از ته گلو دوباره گفت میلاد این اشتباه
    گفتم نیست عشقم نیست عزیزم
    چرخید طرفم دوباره شروع کردیم لب بازی کردن از زمین بلندش کردم که ترسید یه جیغ ریز زد سریع دستاش رو دور گردنم پیچید گفت چکار می‌کنی دیوونه
    گفتم خانمی خیلی ناز داره وقتم کمه باید نهایت بهره رو ببریم و حرکت کردم سمت اتاق
    توی اتاق که رسیدیم گذاشتمش روی زمین اول مانتو بعدش هم تاپش رو در آوردم
    اونم تیشرت منو کمک کرد در آوردم بعدش دستی روی شلوارک سالار کشید سالار نیمه خواب بیداری بود
    (وقتی که رفت که برگرده قرص خوردم تا بتونم حسابی ارضاش کنم )
    بعد هم خوابوندمش روی تخت از گردن شروع کردم آمدم تا سینه هاش محدثه هم صداش از ته گلو نیومد که داشت آه میکشد دست کردم زیر دامنش دیدم بله
    شلوار پاش نیست فقط یه شرته
    دامن در آوردم بعدش شورتشو در آوردم رفتم جلو چی می‌دیدم یه کلوچه سفید باد کرده بدون یه ذره پشم عین بهشت بهش گفتم جلوت آزاده سرشو به نشونه مثبت تکون داد رفتم نزدیک تر یه چندتا بوسه اطرافش زدم بعد هم یه بوسه به لمبرای کسش زدم دیدم یه آه بلند گفت کمرشو بلند کرد زد زمین زبونمو کشیدم وسطش شروع کردم به خوردن به چند مین که خوردم
    دیدم دستشو گذاشت رو سرم دار فشار میده فهمیدم میخواد بیاد تمومش کردم بلند شدم با چشاش داشت التماس میکرد که ادامه بدم رفتم بالاتر سمت سینه هاش دیدم دستشو برد سمت کسش که دستشو گرفتم رفتم زیر گردنش و نزدیک گوشش گفتم نه هنوز زوده با یه صدای خیلی گرفته شهوتی گفت نامرد
    گفتم عشقم امروز برات خاطره میشه منو هل داد عقب به پشت دراز کشیدم اومد سمت شلوارک شورتم و باهم کشید پایین کیرم مثل فنر پرید بیرون کیرم خیلی بزرگ نیست ولی خیلی کلفته تقریبا ۱۵یا۱۶
    یه اوه گفت گفت چرا اینقدر کلفته گفتم عادت میکنی
    گفتم منتظر چی هستی شروع کن یه نگاهی بهم کرد گفت بلد نیستم ها گفتم طوری نیست یاد میگیری
    یه بوسه با او لبای کوچولوی گوشتی به سرش زد بعد هم چند تا بوسه اطرافش زد سرشو که کرد داخل شروع کرد دیدم داره دندون میزنه فهمیدم واقعا بلد نیست
    بلندش کردم کشیدمش تو بغلم شروع کردم دوباره لبای نازشو خوردن با یه دستام با کسش ور میرفتم اول ناخون فاکمو کردم تو دهنش خیسش کرد کردمش تو کسش یه آه عمیق کشید اونم داشت دستشو روی کیرم بالا پایین میکرد
    بعد بلند شدم رفتم وسط پاهاش کیرم و میمالیدم وسط شیارهای کسش یه نگاه بهم کرد گفت میلاد میخوامت زود باش گفتم چی میخوای گفت تو رو داخلم
    گفتم تا درستش و نگی نمیکنم
    گفت میلاد تورو خدا اذیتم نکن گفتم بگو چی میخوای تا بهتر بدمش
    گفت کیرتو میخوام بکنش توم جرم بده زود باش
    گفتم چشم یه ذره خیسش کردم یواش یواش کردم داخل سرش که رفت داخل نفسش بند اومد گفت میلاد یواش
    یواش یواش هلش دادم تا ته رفت داخل دستشو جلوی دهنش گرفته بود تا جیغ نزنه خوابیدم روش صبر کردم تا یکم عادت بکنه سرم بردم جلو صورتش نگام کرد گفت خیلی نامردی جر خوردم
    گفتم مگه علی چکارست نمیتونه بکنه گفت دو هفته است رابطه نداشتم جر خوردم
    کم کم شروع کردم عقب جلو کردن داشت کم کم ناله هاش بلند میشد که با لبام صداشو خفه کردم
    بعد گفتم خودم برات این دوهفته رو جبران میکنم علی خر کیه
    شروع کردم تلمبه زدن یه دفعه نگاهم افتاد روی کبودی های بدنشو گفتم او لاشیو باید می‌گرفتم یه سیلی میزدم باید میزدم ننشو میگاییدم کسی که رو دختر مردم اونم فرشته ای مثل تو دست بلند کنه باید زنشو گایید اینو تا گفتم دیدم کسش تنگ تر شد ناله هاش بیشتر گفت آره بکن زنشو بگا جوری بگا که نتونه راه بره
    بکنم میلادم بکنم عشقم قربون اون کیرت برم من
    تندتر تندتر تو تا حالا چرا نکردی منو آه
    میلاد محکم آه آه
    دیگه کم کم ناله هاش داشت تبدیل به داد میشد میگفتم الان همسایه ها صدامونو می‌شنون
    یهو شروع کرد لرزیدن و منو کشید تو بغل خودش
    یه لب جانانه ازم گرفت شل شد منم کنارش دراز کشیدم گذاشتم یکم استراحت کنه تا حالش بیاد سر جاش
    سرش روی سینم بود کم کم حالش بهتر شد منو محکم تو بغلش فشار داد گفت مرسی
    گفتم واسه تشکر هنوز زود یه نگاه معنا داری بهم کرد و یه لبخندی زد منم آروم داشتم سرشو نوازش میکردم یکم حالش که جا آمد گفتم
    محدثه دمر شو که میخوام جرت بدم به پشت حالت سگی خوابوندمش اوف چه منظره ای کون که این همه آرزوشو داشتم جلو چشمم بود از پشت کردم تو هنوز حساس بود شروع کردم تلمبه زدن یه بالشت گذاشتم زیر سرش دستاشو از عقب گرفتم تلمبه میزدم یه دوتا چک زدم روی لمبرای کونش آهش رفت هوا ناخون شستمو کردم تو دهنش گفتم قشنگ خیسش کن
    بعد شروع کردم سوراخ کونش رو ماساژ دادن
    میلاد عشقم اونجا نه نمیتونم
    +می‌دونی من چقدر وقته تو حسرتشم
    جون عشقم الان نه الان دیگه نمیتونم یه سوراخ دیگه ام باز کنی به خدا میمیرم
    دوتا چک زدم رو کونش که قرمز شد گفتم جنده کونتم پاره میکنم دیدم سوراخ کسش تنگ تر شد
    +اوف تنگ کن خودتو جنده کی هستی
    تو عشقم بکن عزیزم محکم تر

    جوری بکنمت کوس و کونت فیت کیر خودم بشه

    عشقم بکن بکن

    کیر من بزرگ تر یا مال او شوهر زن جندت
    -تو عشقم تو جونم
    بلندش کردم ایستادم یه پاشو گذاشتم بالا لب میز تحریر شروع کردم تلمبه زدن با یه دستم گردنش و گرفتم چرخوندم طرف خودم با او یکی دستت محکم سر سینه هاشو می‌کشیدم
    -میلاد بیا عشقم دیگه نمیتونم دیگه نا ندارم کشتیم
    وای بیا میلادم
    +از کون ندادی بهم که بیام

    وای دفعه دیگه امروز دیگه نمیتونم وای

    محدثه کجا بریزم

    بریز داخلم آبتو میخوام کلشو میخوام

    عشقم نزدیکم

    منم عشقم بیا آه آه
    بعد هردو شروع کردیم لب گرفتن با تمام وجود ابمو ریختم داخلش اونم شروع کرد لرزیدن بعد افتادیم رو تخت دیگه نا نداشتیم سرپا بمونیم
    یه ربع ساعت بیست دقیقه ای بی حال افتاده بودیم تو بغل هم تا یکم حالمون جا بیاد
    بعد که یکم بهتر شدیم پیش‌نویس بوس کردم محکم تو بغل خودم فشارش دادم مرسی واقعا عالی بود

    ولی خودمونیم آماده آمدی

    چطور

    با دامن بدون شلوار خودت میخواستی بدی فقط ناز میکردی

    اون حالی که صبح منو تو توش بودیم میدونستم به سکس میرسه ولی اگه میدونستم اینقدر خوبه
    بعد حرفشو خورد
    +چی شد همون اول می‌دادی
    این دو سه روز همش داشتی دست مالیم میکردی من تو اوج نیاز بودم تازه پریودیم تموم شده بود یعنی به جایی رسیده بودم میخواستم باهاش آشتی کنم
    ولی دیروز یه لحظه کیرت خورد به پام بعد که دیدمش کیرت انقدر کلفته از ذهنم پاک نمیشد
    +از کجا دیدی کیر منو
    دیروز که حموم بودی خود زینب داشتیم گوشی و لبتاب چک میکردیم سر شرط بندی چندتا دوست دختر داری تو تل دیدمش برا مهتاب(دوست دخترم) فرستاده بودی
    +زینب هم دید؟
    نه اون سرش تو لب تاب بود

    تو چیکار کردی

    هیچی فرستادمش واسه خودم

    خب

    دیشب هم هر کار کردم نتونستم درست حسابی ارضا بشم

    پس صب به خاطر همین اینقدر زود وا دادی تو بغلم

    آره خوب
    گوشیش زنگ خورد مادرش بود گفت داره میاد خونه سریع برگرده خونه
    محدثه هم بلند شد لباس پوشید و یه لب جانانه هم کردیم همو اون رفت
    و این بود شروع رابطه منو دختر همسایمون که از بچگی می‌خواستمش کلی سکس های باحال دیگه داشتیم تو مکان های مختلف و متفاوت

ادامه داره...

نوشته: تاریکی

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

لطفاً اگر به سن قانونی نرسیده اید این سایت را ترک کنید Please Leave this site if you are under 18