رفتن به مطلب

داستان گی ثواب دورهمی


gayboys

ارسال‌های توصیه شده


ثوابش به دورهمی

این داستان گی هستش، ادامه ندید اگر داستان گی دوست ندارید.
اسم من آرشه، بابلسر یه خونه قدیمی شریکی با خاله اینا داریم. همیشه تعطیلات و اینها میریم اونجا و من تقریبا از 18 سالگی یعنی سه سال پیش که توی تهران با کسی آشنا شدم و سکس رو شروع کردم وقتی می اومدم شمال خیلی دوست داشتم کسی باشه که سکس کنم و بالاخره با یه نفر که توی مرکز خرید مغازه داشت و رفته بودم شلوار بخرم و یه کم خودنمایی کردم و اون هم اهلش بود و گرفت و آشنا شدم 32 سالش بود و اسمش مهدی بود و هر بار که می رفتیم بالاخره یکی دو بار سکس رو مکان جور می کرد و بهش می دادم. خیلی هیکلی ه و نسبت به من که قد متوسط و 176 دارم یکی دو سایزی از نظر قد و هیکل بزرگتره و کیرش هم خوش فرم. تنها ایرادش اینه که مدت سکس اش خیلی نیست و زود تموم میکنه، که برای من و مقداری که من رو ارضا میکنه این زمان کوتاه اصلا حال نمی ده و ارضام نمی کنه. با کسی هم که توی تهران بودم هم همیشه بعد از ارضا شدن اش مجبور بودم جق بزنم که ارضا بشم.
خرداد بود و جنگ شروع شد و دانشگاه تعطیل شد و قرار شد بریم بابلسر، فردا که رسیدیم به مهدی پیام دادم که اومدیم بابلسر، از عید سکس نداشتیم، جواب داد که سریع یه مکان اوکی می کنم. از عید شلوغ تر شده بود و یکی دو روز بعد مهدی پیام داد که فردا سر ظهر آماده باش که بیام دنبالت. بدن من مو داره ولی خب در حد زیر شکم و وسط سینه و کمر و خیلی کمه، رفتم حموم و با ژیلت شیو کردم و توی فرنگی حموم خودم رو خالی کردم و تا لباس بپوشم بهش پیام دادم، سر ظهر بود و همه مشغول ناهار و من زدم بیرون. سر کوچه رسیده بود و منتظر من. سوار شدیم و گفت بریم کلید از دوستم بگیرم و بیام. خب همیشه یا خونه خودشون بود یا از این ویلاها که اجاره می دادن برای رفیق و دوستی، نزدیک بازار روز بود که یه نفر ایستاده بود و اومد سوار ماشین شد، اسمش بهرام بود،از مهدی بزرگتر می زد، شاید حدود 36/7 ساله، احوالپرسی و اینا، رسیدیم به دم در و همه پیاده شدیم، با تعجب به مهدی نگاه کردم که یعنی این چی میگه ؟ اشاره کرد که هیچی نگو ... سر ظهر و کوچه خلوت، بهرام همونطوری که در حیاط رو باز میکرد، رو به من کرد و گفت: بچه تهرانی ؟ گفتم اوهوم... در و باز کرد و رفتیم داخل، یه خونه ویلایی دو طبقه بود.
بهرام جلوتر می رفت و بعد مهدی ومن هم پشت سرشون، گفتم شاید بهرام فکر می کنه برای اجاره یک شب و اینا اومدم. داخل شدیم و بهرام تعارف کرد و رفتیم داخل. من و مهدی روی کاناپه نشستیم و بهرام هم یه پارچ آب و لیوان آورد و نشست روبرو... یه کم سکوت بود و مهدی دستش رو دورم حلقه کرد و نزدیک تر نشست و رو به بهرام گفت : این آرش جون، یه کم شیطون ه و حسابی با هم خاطره داریم... امروز ببینیم چه حالی می ده.... راستش توی اون لحظه قشنگ سرخ شدن صورتم رو حس می کردم... یعنی مهدی حتی به من هم نگفته و قراره چکار کنند ... راستش یه حس عجیبی از خجالت و تحقیر و اینکه نامردی کرده توم بود. شاید به خودم می گفت مشکلی نداشتم. اصلا گاهی توی فانتزی هام گروهی رو دوست داشتم. اما این مدلی حس می کردم اختیاری ندارم و اصلا ارزشی ندارم و باید مطیع سرویس بدم. با ناراحتی دست مهدی رو از دورم پس زدم و بهرام که دید من ناراحت شدم، بلند شد و با لحن مهربون طوری به مهدی گفت : تا تو آرش جون رو راضی کنی من برم پایین و بیام و از پله ها رفت پایین.
مهدی گفت: ببین آرش ... بهرام آدم بدی نیست. رفیقمه ... گفت اگه راضی میشه منم ... و انگار روش نشه بگه ... بعد یه کم مکث کرد و ادامه داد : اون دفعه که گفتی من ارضا نمی شم و کاش تاخیری بخوری ... گفتم به تو هم حال می ده ... راستش بیراه هم نمی گفت ... واقعا نیاز داشتم برای ارضا شدن، مدت زیادی طول بکشه ... اینجوری بد هم نبود ... یه کم ادا تنگا رو درآوردم و مهدی هم یه کم حرف زد و مثلا راضی شدم بهش گفتم : باشه ... ولی ای کاش اولش به خود ممی گفتی ... صورتم رو بوسید و سمت خودش کشید و با خنده گفت : اینجوری خوبه دیگه سورپرایز شدی ... حالا پسر خوبی باش و لباسات رو درآر... بعد موبایل اش رو درآورد و به بهرام میس انداخت و بهرام با یه شیشه مشروب اومد بالا ... من با یه شورت نشستم کنار مهدی و مهدی هم پیراهن و عرق گیرش رو درآورد، بهرام یه کم نگاهم کرد و با خنده گفت : تیکه خوبی ه، بعد از توی آشپزخونه وسایل و مزه ها رو آورد و روی میز چید و نشست اونطرف من و اون هم پیرهنش رو درآورد، هم استرس داشتم و هم حشری بودم ... هر دو شروع کردن به خوردن مشروب و مهدی اول یکی دو تا لب گرفت و بعد انگار بخواد تعارف کنه، صورتم رو روبه بهرام کرد و بهرام هم یه کم لب گرفت و بعد مهدی دستم رو گرفت و گفت: ما کارمون تموم شد صدات می کنم ... بهرام انگار توی ذوق اش خورده باشه، گفت : نه بابا ... ثوابش به دورهمی ه ...
مهدی نگاهم کرد و بعد بهرام ادامه داد : اگه آرش جون مشکل نداشته باشه کنار هم باشیم و بعد بلند شد و کنار من و مهدی دستش رو روی کون و پهلوهام کشید و پرسید : اوکی ه ؟ گفتم باشه ... خندید و من رو چسبوند به خودش و بعد چونه ام رو گرفت و ازم لب گرفت... از نظر هیکلی اندازه مهدی نبود ولی خب از من قدش بلندتر بود و هیکلی تر ... حالا لخت بین دو تا مرد ایستاده بودم . تجربه گروهی نداشتم و حس اینکه قراره جلوی یه نفر به دیگری بدم حشری ترم می کرد. بعد مهدی از کیف کمری ه که همراه داشت ژل و کاندوم درآورد و بعد لخت شد و با شورت من رو بغل کرد و نشست روی کاناپه و شروع کرد به مالیدن بدنم و وسطاش هم لب گرفتن، بهرام هم میز وسط رو کشید کناری و بعد از توی اتاق یه پتو و ملافه و بالشت آورد و وسط پذیرایی پهن کرد، بعد ماهواره رو روشن کرد و روی شبکه موزیک و لخت شد و اومد کنارم نشست و هر دو با شورت بودن ولی می شد شق شدن کیرشون رو از زیر شورت ها دید. دستاشون روی بدنم می چرخید، نوبتی ازم لب میگرفتن، انگار سینه هام برای بهرام جذاب تر بود، توی دستش میچلوند و میخورد و با زبون نوک سینه هام رو زبون می زد و انگار سینه ها بزرگ یه زن رو می می زنه با لذت نوک سینه هام توی دهنش بود و میک می زد... حس و هیجان بهرام رو دوست داشتم. شورتم رو درآورد و بعد با حس خاصی دودول کوچولو و شل و ولم رو توی دستش مالید و بعد دستش رو روی کونم برد و لپای کونم رو انگار بخواد جنسی رو چک کنه توی دستش چلوند و بعد آروم چند تا سیلی زد و با یه لحن شیطنت گفت : چه حالی کنیم با این کون گنده و ژله ای ...
بعد بلند شد و روبروم ایستاد و دستم رو گذاشت روی کیرش و همونجوری که مهدی داشت ازم لب میگرفت و دستش روی کونم می چرخید و لای کونم و سوراخم رو با انگشت بازی می داد، شروع کردم به مالیدن از روی شورتش... کیرش رو از توی شورتش کشیدم بیرون و زیر چشمی نگاهش کردم، نیمه شق بود و صاف و تروتمیز هم بود.
همون حالت یه کم مالیدم کیرش رو که گفت : مهدی ولش کن، بذار کارش رو کنه ... شورتش رو درآورد و نزدیک تر اومد و من همونجوری نشسته که نشسته بودم کیرش رو یه کم مالیدم و توی دستم گرفتم و سرش رو بالا آوردم و با زبون یه کم زبون زدم و دور کلاهکش کشیدم و شروع کردم به گردوندن زبون دور کلاهکش و با لحن حشری گفت : آفرین پسر خوب ... کارش رو بلده ها ...
با دست دیگم کیر مهدی رو از توی شورتش درآورده بودم و می مالیدم، مهدی کم کم بلند شد و کنار بهرام ایستاد. کیر مهدی رو می مالیدم و بعد شروع کردم همزمان سرم رو روی کیر بهرام عقب و جلو کردن و ساک زدن. مشغول ساک زدن بودم و داشتن از اون حالت که بین دو تا مرد نشستم و مثل یه پورن استار قراره دو تا کیر رو ساک بزنم لذت می بردم. بهرام سرم رو نگه داشت و یه کم آروم عقب و جلو کرد که حالت عق زدن شد و کیرش رو بیرون کشید و سرم رو سمت مهدی گرفت و شروع کردم به چرخوندن زبونم دور کلاهک کیرش و بعد کیرش رو تا ته داخل دهنم کردم و با زبون زیر کیرش رو لیس زدم و شروع کردم به عقب و جلو کردن کیرش، همزمان کیر بهرام رو توی دستم می مالیدم و برای کیر مهدی ساک می زدم.
تجربه دیوانه کننده ای بود، بین دو تا مرد که بالا سرم ایستاده بودن و کیرهاشون توی دستم و نوبتی براشون ساک می زدم. توی اون حالت حسابی حشری شده بودم و با ولع تلاش می کردم بهترین خودم رو ارائه بدم. صدای آه شهوتی و جوون گفتن دوتاشون همراه صدای اوم اوم من توی گوشم بود و حجم شق شده کیرهاشون توی دستاشون و جا دادن کیرهاشون توی دهنم واقعا لذتبخش بود. دهنم خسته شده بود ولی دوست نداشتم تموم بشه. بهرام دستش رو پشت سرم گذاشت و بعد نزدیک به مهدی ایستاد و از پایین نگاهش کردم، اشاره کرد به کیر مهدی و با چشمان و صورتی پر از شیطنت و شهوت گفت : دوتاش رو ...
سر دو تا کیر رو کنار هم نگه داشتم و سعی کردم سر دو تا کیر توی دهنم جا بشه ... مهدی هم خودش رو نزدیک کرد و هر دو کیرشون رو جلو داده بودن و من سر کیرهاشون رو زبون می زدم و سعی می کردم توی دهنم نگه اش دارم.کیراشون شق شده بودند و سرخ سرخ و سر کیرهاشون سرخ و گنده شده بود. بهرام با نفس کشیدن گفت : اووفف . دهن سرویس ... عقب کشید و کیرش رو توی دستش گرفت و مهدی هم همینطور ... ساک زدن بس بود، البته من هنوز سیر نشده بودم.
بهرام من رو آروم هل داد رو مبل و با یه حالت فاتحانه گفت : اول خودم این کون رو باید بزنم ... مهدی ایستاده بود و داشت تماشا می کرد. بهرام نزدیک شد و دو تا انگشت اش رو روی لب هام مالید و بعد فشار داد که دهنم رو باز کنم، داخل کرد و خیس کرد و بعد پاهام روباز کرد و زانوش رو گذاشت لبه مبل و بعد انگشت وسطش رو روی سوراخم مالید و آروم داخل کرد و آروم ناله کردم و سرش رو آورد جلو و یه کم لبهام رو مکید و بعد گردنم رو و همونجوری شروع کرد انگشتش رو توی سوراخم بازی دادن. همونجوری نشسته بودم و پاهام رو باز نگه داشته بودم و بهرام هم شروع کرد به خوردن سینه هام و انگشتش رو تند تند داخلم بازی میداد و وحشیانه و از سر شهوت سینه هام رو توی دهنش گرفته بود و میمکید و میخورد و گاهی گاز های کوچیک از نوک سینه هام می گرفت و گاهی هم بزرگ ولی آروم تر ... داشتم دیوونه میشدم و ناله هام مثل یه جنده توی یه فیلم پورن شهوتی بود.
انگشت دومش رو داخل کرد و سرش رو روی بدنم فشار دادم و بهرام حالا دو انگشتی داخلم عقب و جلو می کرد. کیرش کنار رونم بود و با تکونهاش می خورد به رونم و دیونه ام می کرد. با یه دستم خواستم کیرش رو بگیرم و بمالم که نگذاشت و از روم بلند شد و حالا داشتم مهدی رو می دیدم که نشسته و داشت مشروب می خورد و کیرش رو می مالید. بهرام بلندم کرد و پس گردنم رو گرفت و برد سمت پتویی که وسط انداخته بود و گفت به شکم بخواب و منم اطاعت کردم و دراز کشیدم ولی یه وری و داشتم تماشا میکردم چیکار میکنه. روی کیرش کاندوم کشید و ژل رو از روی میز برداشت و یه ذره به کیرش مالید و بعد اومد سمتم و من به شکم شدم و نشست روی پاهام و بعد گفت باز کن خودت رو ببینم ... لپای کونم رو از هم باز کردم و خنکی و نرمی ژل رو حس کردم که با انگشت روی سوراخم مالید و کمی اش رو با سر انگشت داخل داد و بعد سر کیرش رو یه کم لای کونم و سوراخم مالید و چند تا ضربه زد و بعد یه سیلی زد به کونم و گفت : خوبه ... روم نیم خیز شد و سر کیرش رو روی سوراخم فیکس کرد و یه کم فشار داد جوری که داخل نره ولی تکون هم نخوره... بعد آروم روم خوابید و یه دستش وسط بدن هامون بود و کیرش رو گرفته بود و دست دیگه اش رو برد زیر گردنم و بعد آروم توی گوشم گفت : آماده ای خوشگل پسر ؟ یه اوهوم گفتم و رو به مهدی کرد و با یه حالت تمسخر گفت : آقا مهدی! اجازه هست ... سرم رو اونوری کردم که مهدی رو نگاه کنم که دستش رو از کیرش کشید و یه لحظه اولین فشار رو حس کردم که قلمبگی سر کیرش داشت روی سوراخم فشار می آورد تا سوراخم رو باز کنه و راه پیدا کنه و یه لحظه انگار سر بخوره، سر کیرش از حلقه تنگ سوراخم رد شد و همزمان که کامل می خوابید کیرش سر خورد و با درد و فشار بدی توم فرو رفت و ناله ام در اومد که بهرام دست دیگه اش رو هم دورم حلقه کرد و با پاهاش و بدنش ، بدنم رو مهار کرد که تکون نخورم و من سرم رو روی زمین فشار می دادم و تقلا می کردم و درد و فشار توی سوراخم و زیر دلم می پیچید ... بهرام با آروم آروم ... تکون نخور جا باز می کنه و نوازش بدنم سعی می کردم آروم بشم ... مهدی گفت : جر دادیش که ...
بهرام با لحنی شهوتی و حالت خوشحالی از فتح کون بی دفاع من ، جواب داد: نه بابا ... سوسول بارش آوردی ... بعد سرش رو نزدیک سرم آورد و آروم گفت : نه !!!؟؟ و شروع کرد به لب گرفت و من سعی می کردم تکون نخورم و تحمل کنم تا کیرش توم جا باز کنه. راستش خودم دیونه این بخش سخت سکس ام، وقتی حس می کنی داری جر میخوری و با خودت میگی عجب غلطی کردم ... ولی بعد از سکس که بهش فکر می کنی ، دلت می خواد دوباره اون درد و فشار و تحمل کردن رو تجربه کنی ...
آروم کیرش رو کمی بیرون کشید و بعد نگه داشت و یه فشار داد که کیرش حالا تا ته داخل شد و قشنگ بدنش به بدنم چسبید و زیرش از درد و شوک وارد شدن کیرش سر خوردم به جلو و ناله ام توی لب گرفتن اش خفه می شد... حالا حجم کیرش رو توی خودم تا اعماق سوراخم حس می کرد، توی همون حالت نگه داشته بود، بعد آروم عقب کشید و دوباره داخل کرد، با هر بار عقب و جلو کردن ناله می کردم. من رو محکم بغل کرده بود و سنگین روم بود، آروم آروم سوراخم باز شد و درد کم شد، حالا راحت داشت کیرش رو داخلم عقب و جلو می کرد و آه و ناله هام شهوتی بود و از لذت بردن.بهرام کامل روم بود و زیرش نمی تونستم تکون بخورم. کمرم داشت می شکست ... حالا تلمبه هاش تند تند شده بود و هر چی جلوتر می رفت تحمل اش سخت تر می شد. سوراخم از حرکت کیرش داغ داغ شده بود و تحمل گاییده شدن سخت سخت تر می شد. چند تا تلمبه سنگین و محکم و ضربه ای زد و بعد من رو به پهلو چرخوند به مهدی گفت : نمیای ؟ مهدی کیرش کمی خوابیده بود، بلند شد و اومد نزدیک و کنار سرم روی زانو نشست و کیرش رو گرفتم و سعی می کردم زیر تلمبه های بهرام براش ساک بزنم.
بهرام آروم ولی عمیق تلمبه می زد، کیرش رو تا جایی که از سوراخم درنیاد بیرون می کشید و بعد کامل داخل می کرد، دستاش دورم بود و با یه دست نگه ام داشته بود و با دست دیگه اش سینه هام رو که حالا انقدر چلونده بود و موقع باز کردن سوراخم گاز گرفته بود که قرمز قرمز شده بود و درد خفیفی توی گوشت اشون حس میکردم. کیر مهدی قشنگ شق شق شده بود و ناله اش درومده بود، گاهی از دستم می گرفت و کمی می مالید تا تحریک نشه و آبش زود بیاد... من شهوتم توی اوج بود، بهرام منو بیشتر سمت خودش کشید و سرش رو کنار سرم آورد و گفت یه کم هیجانی اش کنیم ... بعد کیرش رو بیرون کشید و مهدی هم بلند شد.
بعد دستم رو گرفت و بلند شدم و سمت کاناپه برد، بعد همونجوری که دستش روی کونم بود و میمالیدشون گفت : چهار دست و پا بشین ... رفتم روی مبل و چهار دست و پا شدم، بهرام رفت پشتم و مهدی اومد جلو، بهرام کونم رو می مالید و آروم سیلی می زد، بعد سر کیرش رو روی سوراخم فشار داد و آروم کیرش رو تا نصفه داخل کرد و مهدی هم که انگار منتظر بود کیر داخل کونم بره جلوتر اومد و سرم رو توی دستش گرفت و دهنم رو باز کردم و کیرش رو توی دهنم انداخت و حالا هر دو کیرهاشون تا نصفه توی سوراخ و دهنم بود، بهرام آروم شروع کرد به عقب و جلو کردن و من هم دهنم رو باز باز کردم و مهدی شروع کرد به عقب و جلو کردن کیرش توی دهنم، بهرام کمرم رو با دو دست گرفته بود یه پاش روی زمین بود و پای دیگه اش لبه مبل و مهدی هم همینطور، بعد از چند تا عقب و جلو کردن، حالا دیگه اوکی شده بودن و همزمان داشتن دهن و کونم رو می گاییدن.
اولین بارم بود که گروپ رو تجربه میکردم و راستش از اون وضعیت که کامل در اختیار بودم و بین دستهاشون و صد البته کیرهاشون عقب و جلو می شدم واقعا خوشم میومد. هر کدوم تا ته نمیکردن ولی تند تند تلمبه میزد، کونم خب بخش آسون ماجرا بود ولی دهنم سخت بود، بهرام با هر چند تا تلمبه ای که می زد یه سیلی به کونم می زد و من حتی با کیری که توی دهنم بود سعی می کردم ناله کنم تا بفهمه که از اسپنک خوشم می آد ... سیلی هاش محکم تر می شد و تلمبه هاش هم همینطور، بعد بهرام با خنده شیطانی گفت : مهدی جون، عمیق اش کن، می خوام این کونی رو به سیخ بکشیم ... و کمرم رو محکم گرفت و کامل به سمت خودش کشید و کیرش کامل داخل شد و کیر مهدی عقب کشیده شد و سرش توی دهنم بود و با زبون نگه اش داشته بودم که مهدی هم جلوتر اومد و کیرش تا نصفه داخل شد، بعد تلمبه های همزمان شروع شد، کونم و دهنم، عمیق عمیق، جای نفس نداشتم، نه خودم رو می تونستم تکون بدم و نه بین آنها فاصله ای مونده بود که استراحت کنم.
خودم رو عقب می کشیدم که کیر مهدی تا حلقم زیاد نره و عق نزنم، گاهی هم که می رفت فقط اندازه یه عق و نفس تازه کردن کیرش عقب می رفت و دوباره ادامه ماجرا، صورتم داغ داغ شده بود، یه وضعیت ناچاری و فشار بود ولی خب داشتم از گاییده شدن همزمان دهن و کونم لذت می بردم، بهرام انگار دوست داشت، اینکه تسلط داشته باشه روی بدن من و اینکه لذت میبرد کار رو سخت تر کنه، بدنش رو به بدنم فشار میداد و کیرش تا ته داخل کوبیده می شد و همزمان کیر مهدی تا ته میرفت داخل، فقط گاهی می تونستم با یه دست بدن مهدی رو عقب بدم که کمی نفس بگیرم و استراحت کنم ولی خیلی نبود.
تلمبه های بهرام شدید و کوبنده بود و سوراخم داشت منفجر میشد، درد و سوزش و داغی داخل سوراخم مدام بیشتر می شد، یه لحظه بهرام خودش رو فشار داد و انگار مهدی رو هم هماهنگ کرده باشه هر دو جلو اومدن، حالا یه کیر توی سوراخم داشت فشار می آورد و حس میکردم رونهام مورمور میشه و هر لحظه حس ارضا شدن داشتم و از طرفی به سختی از دماغم نفس می کشیدم و کیر مهدی توی حلقم فشار می آورد. هر دو کمرهاشون رو فشار میداد و من اون وسط هیچ جایی برای تکون خوردن نداشتم.
مهدی زودتر عقب کشید و بعدش بهرام، مهدی رها کرد و نمی خواست زودتر آبش بیاد، از طرفی هم هنوز من رو نکرده بود، بهرام چند تا تلمبه زد و بعد کیرش رو بیرون کشید و من رو چرخوند که طاق باز بخوابم، با دستام پشتی مبل و دسته رو نگه داشته بودم و پاهام رو باز کرد و کیرش رو با دست داخل کرد و بعد مچ های پاهام رو گرفت و آروم آروم عقب و جلو کرد و من دودول و تخمام رو توی دستم جمع کردم و بهرام رو به مهدی کرد و گفت : آبت دیگه داره می آد ؟ مهدی گفت آره و در حالی که کیرش رو آروم میمالید داشت گاییدن من توسط بهرام رو تماشا می کرد. بهرام تلمبه هاش آروم بود و انگار منتظر چیزی بود ...
مهدی رفت پشت اش و بعد بهرام کیرش رو درآورد و بلندم کرد و مهدی نشست روی کاناپه و بهرام هدایتم کرد و مهدی گفت : بشین روش ... روبروش رفتم جلو و پاهام رو دو طرف پاهاش گرفتم و نشستم روی پاهاش و بلندم کرد و روی زانوهام روی مبل خودم رو بلند کردم و کیرش رو با دست روی سوراخم میزون کرد و سرش داخل شد و نشستم و پاهام رو دو طرف گذاشتم و دستاش رو زیر مونم گرفت و شروع کردم با کمک مهدی روی کیرش بالا و پایین شدن و سواری رفتن، مهدی همیشه من رو بدون کاندوم می کرد آبش رو هم گاهی داخلم و گاهی روی بدنم می ریخت. بدنم رو به بدنش چسبونده بود و دستاش رو دورم حلقه کرد و خودش کم کم توم تلمبه میزد و منم سعی میکردم بالا و پایین بشم. گاهی کامل می نشستم و کیرش تا ته داخل می شد.
دستای بهرام رو روی کونم حس کردم، به کونم سیلی زد و با حالت دستوری گفت : تندتر کونی خان ... مهدی سرعتش رو بیشتر کرد و منم با سرعتش هماهنگ شدم، هر چند تا تلمبه ولی بهرام چند تا سیلی حواله کونم می کرد. درد لذت بخشی داشت و سوزش ضربه دستش روی پوستم حس خاصی داشت. مهدی دستاش رو برد لای کونم و لای کونم رو از هم باز کرد و ادامه تلمبه هاش، بعد بهرام کنارمون نشست و مهدی که دیگه خسته شد از کردن من، رهام کرد و از روی کیرش پیاده شدم و بهرام من رو گرفت و روی کفی مبل دولام کرد و خودش پشتم قرار گرفت و پاهاش دوطرفم گرفت و کیرش رو از بالا داخل کرد و یه حالت سوار شدن روی کونم شروع کرد به تلمبه زدن، گردنم رو با دست گرفته بود و روی کفی مبل فشار میداد و با یه حالت خشن و محکم داخلم تلمبه می زد، زیر کیرش ناله می کردم و بهرام انگار به اوج حشرش رسیده بود و با یه لحن جدی و انگار خشمگین با هر ضربه کیرش داخلم می گفت : جرت میدم کونی ... کونت رو سرخ کردم ... حال می ده کونی و گردنم رو فشار می داد ... بعد انگار بخواد جوابش رو بدم، تکرار کرد : کیرم حال می ده بهت کونی ؟/؟ هاا؟ با ناله شهوتی جواب می دادم. ... آره ... جرم بده ...
تلمبه هاش توم کوبیده می شد و زانوهام که روی سرامیک بین مبل و فرش بود داشت از فشار وزن و سوار شدن روی کونم می ترکید. سوراخم که دیگه نگم ... انگار آب جوش ریخته بودن . ملتهب شده بود و می سوخت و درد و فشار داشت منفجر می کرد. ناله هام دیگه شبیه هق هق شده بود ... بهرام نفس نفس میزد و تلمبه هاش تند تند شده بود، کیرش رو بیرون کشید و بلندم کرد و طاق باز روی پتو خوابوند و پاهام روباز کرد و کیرش رو بدون معطلی داخل کرد و پاهام رو دو طرف اش نگه داشته بودم و اون هم رونام رو زیر دستش گرفته بود و ادامه تلمبه زدن. هر چی جلوتر می رفتیم بهرام سریعتر و محکم تر تلمبه میزد، من زیرش به سختی خودم رو نگه داشته بودم، هی روم بیشتر خم می شد، خیز برداشت و چند تا تلمبه زد و بعد کامل خوابید روم، پاهام رو از هم باز باز کرده بودم ولی سخت بود توی اون حالت و کشاله هام کشیده می شد، کیرم و تخمام بین بدنش و بدنم داشت له میشد، صورتش رو می دیدم. انگار از چهره شهوتی من که ناله میکنم لذت می برد و تماشام می کرد.
سرش رو عقب برد و دهنش رو برد سمت سینه ام و توی دهنش می مکید و حالت بادکش کردن با دهنش می کشید و چند تا تلمبه محکم زد و بعد سرش رو روی سینه ام فشار داد، صدای ناله اوم اوم اش می اومد و هزمان که داشت تکون میخورد و ارضا میشد، سینه ام رو آروم گاز میگرفت و آخرش هم یه فشار داد و دردم اومد و سینه هام رو رها کرد و از روم بلند شد، کیرش هنوز توم بود، صورتش سرخ بود و خسته و نفس نفس میزد، عقب کشید و کیرش از توم دراومد و کمی عقب رفت و روی زمین طاق باز دراز کشید، داشتم به مهدی نگاه می کردم که منتظر بود بهرام کارش باهام تموم بشه، بلند شد و اومد سمتم و کیرش رو تف زد و بعد سوراخم رو تف زد و بعد داخل کرد، کیر گوشتی و نرم و خیس مهدی توی سوراخ داغ و گاییده شده من واقعا آرامش بخش بود.
شروع کرد به عقب و جلو کردن، مچ پاهام رو توی دستاش گرفته بود و داشت عمیق تلمبه می زد، کیرش رو تا نصفه بیشتر بیرون می کشید و داخل می کرد، هر از چندتایی یه ضربه هم می کوبید، من توی اوج شهوتم بودم، حس می کردم که بدنم داره خودش رو پیدا می کنه... داغ و شهوتی بودم. دلم می خواست مهدی کیرش کلفت تر بود و سوراخ باز شده ام کیر کلفت تری نصیب اش می شد و درد و فشار بیشتری تحمل می کردم. شاید اولین تجربه من از شهوتی شدن زیر کیر بود که داشت به اوج می رسید. همیشه نصفه نیمه تموم میشد، مهدی پاهام رو جفت هم کرد و همونجوری روی کیرش که داخلم بود من رو چرخوند و به پهلو شدم و روی زانو بلند شد و دستش رو روی کون و پهلوهام تکیه داد و شروع کرد به تلمبه زدن، عمیق می زد و من می دونستم وقتی عمیق میزنه و کنترل میکنه یعنی نزدیک ارضا شدنشه...
نگاهش می کردم و اون هم نگاهم می کرد، داشتم فکر می کردم چه کار خوبی کرد که امروز بهرام رو آورده، توی شهوت انگار بی حال بودم، یه چیزی شبیه اینکه مطیع باشی و خودت رو رها کنی تا کسی که می کنه هر کاری دلش میخواد بکنه، حتی درد و ضربه هم دوست داشتم، سینه هام و دودولم رو توی دستام می فشردم می مالیدم. حشری شده بودم، به مهدی با شهوتی ترین حالت گفتم : مهدی جرم بده ... محکم بزن ... دردش رو دوست دارم و مهدی از شهوت و حرف های من انگار موتورش روشن شده باشه تند تند ترش میکرد، بعد کیرش رو بیرون کشید، من رو به شکم کمی چرخوند و اومد روم و گفت : کیرت رو بده لای پات، این مدلی رو خیلی دوست داشتم، کیرم رو می بردم لای پام و با دست لای پام رو می مالیدم و طرف روم می خوابید و می کرد. سریع انجام داد و مهدی کیر رو جا کرد و کامل خوابید روم، انگار از قصد وزنش رو انداخته بود روم، یه دستم زیرم و لای پام بود و سر و گردنم روی بازوهای مهدی که دورم حلقه کرده بود .
مهدی تلمبه می زد و من از شهوت دیوونه میشدم، مهدی جرم بده، آبت رو می خوام ... جرم بده ... بهم رحم نکن ... مهدی با تمام قدرت توم تلمبه میزد، آه ... محکم ... دردش رو می خوام ...
یه دستش رو آورد روی شکمم و ناخودآگاه گفتم : حامله ام کن مهدی ... کیرت رو تا ته ... که حس کردم حس شهوت مثل یه جریان از توی رونهام شروع شد و تمام تنم مور مور شد و خودم رو سفت کردم، جوری که کیر مهدی که نصفه داخلم بود قشنگ فشار می آورد و انگار دوبرابر شده باشه و گرمای آبم رو لای پام حس کردم، مهدی وقتی دید زیرش ارضا شدم چند تا تلمبه محکم زد و دو سه تای آخری رو توم فشار داد و بعد خودش رو رها کرد و تمام وزنش رو روم انداخت و ناله های ارضا شدن اش توی گوشم بود و داخلم ارضا شد.... گرمای آبش که داشت توم جاری می شد رو حس می کردم. چشمام رو بستم و از اینکه با گاییده شدن ارضا شدم از زیر مردی بودن لذت می بردم. مهدی یه کم روم بود و جون که گرفت خواست بلند شده که بهش گفتم : یه کم دیگه... روم بود. کیرش رو که دیگه مثل قبل سفت و شق نبود رو داخلم حس می کردم. جون نداشتم ... از روم غلت خورد کیرش از توم بیرون کشیده شد و کنارم دراز کشید.
بهرام دستمال رو بهمون داد. خودم رو تمیز کردم طاق باز کنار مهدی دراز کشیدم، بهرام هم رفته بود سرویس و خودش رو تمیز کرده بود و کنار من دراز کشید، یه کم بعد، بین دو تا مردی که من رو گاییده بودن چشمام رو بسته بودم و اونها داشتن با بدنم بازی میکرد و نوازش می کردند.
Ornetpub

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

لطفاً اگر به سن قانونی نرسیده اید این سایت را ترک کنید Please Leave this site if you are under 18