mohsen ارسال شده در دیروز در 04:01 اشتراک گذاری ارسال شده در دیروز در 04:01 خیانت ضربدری توجه: محتوای کاکولدی (بی غیرتی) و ضربدری ممکن است برای همه خوشایند نباشد. اسمم فرهاده 42 سالمه کارمند هستم حدود 10 ساله ازدواج کردم و بچه نداریم خانومم شبنم 34 سالشه و کارمند بخش درمان هستش یه زن زیبا با قد 170 و وزن 75 که کونش حتی برای من که 10 ساله شوهرشم دیوونه کننده اس یه زن با پوست سفید و موهای که خودش لایت کرده و لب های قشنگ و چشمای کشیده سینه های سفت که 80 هستش و لوند و دلبر که کیر هر مردی رو تکون میده من هم اینا رو میگم شاید تا یک سال پیش نمیتونستم اینجوری برای کسی حتی تصور کنم که میگم اما یک سال پیش اتفاقی افتاد که منو کاکولد کرد و الان باز با مرورش آبم بدون دست زدن به کیرم اومد... یک سال پیش بود یه روزی زنم که شیفت شب بود و صبح اش اومده بود خونه و من سرکار بودم وقتی از سرکار رسیدم دیدم خیلی شاکی میگه اح پیام رمز یک بار مصرف اینترنتی بهم نمیاد گفتم بابا حرص نخور چی شده گفت بابا میخوام از (سایت خانومی) چیز میز بخرم گفتم بده ببینم گفت بیا و رفت حموم رفتم تو پیام هاش گوشیش تازه به آی او اس جدید به روز شده بود و میدونستم موقع پاک کردن دستش خورده رفته بخش Report And Spam رفتم بخش Recently Deleted و دیدم بله بانک رو ریپورت کرده دوباره بازگردانی کردم پیام برگشت و تست کردم دیدم بله اومد پیام یک بار مصرف... اما یهو به خودم گفتم وایسا وایسا چی شد؟؟؟ خانومم نمیدونست تو نسخه ی جدید پیام ها هم Recently Deleted داره و اینو حالا ولش چرا پیام اون همکار صمیمیه آقاش رو پاک کرده بود پیام های آقای سعید (فلانی) (منظورم فامیلشه) برگردوندم راستش قلبم تند تر میزد و دستام میلرزید رفتم بازشون کردم وای خدای من تو ای مسیج قرار گذاشته بودن زنم اصلا شیفت شب نبود و منو پیچونده بود. تو پیام ها که تا من برسم نوشته بودن تو ای مسیج این بود: سعید: خوبی بیدار شدی؟ شبنم: آره دیوونه چرا خالی کردی تو کص ام تو دستشویی هم یه قطره نیومد خالی نشد سعید: چرا قرص خوردی؟ شبنم: نه واقعا تو خل شدی حامله بشم چی؟ سعید: ببینند (عکس کیرش) سعید: کسی که بعد 10 ساله عرضه نداره زنشو حامله کنه بایدم ته کص زنش تو رحم زنش خالی کنی شبنم: اینجوری نگو دوستش دارم مرد خوبیه حیف که نتونست بهم لذت کس دادن رو بچشونه و گیر تو افتادم سعید: گیر ام افتادی؟؟؟ شبنم: من شوهرم و دوست دارم یعنی عاشقشم تو اون شب کذایی تو رختکن منو از راه به در کردی و الان معتادت شدم اگه یه سال پیش بعد 6 ماه پیام دادن نمیومدم رختکن و اونجا دوربین داشت اینجوری نمیشد الان هم پشیمونم. سعید: اگه الان پشیمونی پس چرا یه ساله زیرم 3-4 بار ارضا میشی و جوری جیغ میزنی که بالش رو میکنی تو صورتت؟ شبنم: گفتم که معتاد شدم از خودم بدم میاد بذار تنها باشم پیام نده. سعید: باشه زن ام اومد خداحافظ شبنم هیچی نگفته بود وای پیام ها رو که خوندم دستم داشت میلرزید قلبم انگر دهنم بود اما کیرم راست بود کیرم چرا راست بود کیر 12 سانتیم اصلا چرا باز عکس کیرشو نگاه میکردم یه کیر 20 سانتی شایدم بیشتر با رگ و سیاه و تیره رنگ سعید رو میشناختم یه مرد با قد خیلی بلند و هیکل توپ و شغل اش هم با هیکلش رابطه داشت برگشتم پیام های قبلی وااای از کردن خانومم فیلم گرفته بود بازش کردم ایرپاد کردم تو گوشم دیدم زنم به کمر دراز کشیده صورتش مشخص نیس اما پاهاشو داده بالا سعید کیرشو گرفت دستش کص شبنم خیسه خیس بود شروع کرد به مالیدن رو کص اش سفیدی کص زنم و سیاهی کیر سعید کیرم رو به حد انفجار رسونده بود و داشت کیرم نبض میزد تو شلوارکم سعید خیلی آروم آرروم شروع کرد به فرو کردن کیر سیاه و کلفتش سانت به سانت وارد کص شبنمم شد و داشت ناله میکرد و می گفت بکن بی شرف بکن همشو راحت شدی وااای جرم دادی انقدر کلفت و دراز بود که حتی لبه های کص شبنم از هم باز شده بود و وقتی میکشید بیرون لبه های داخلی صورتی کص خانومم چسبیده بود به کیر سیاه سعید و بیرون کشیده میشد انگار که دور کیرشو گرفته و باهاش میاد بیرون یهو بدنم داغ شد و لرزید دیدم وای بدون اینکه به کیرم دست بزنم با یه فیلم 4 دقیقه ی اونم از کص دادن خانومم عمیق ترین و طولانی ترین ارضای عمرم رو تجربه کردم وسط شلوراکم رو نگاه کردم و خیس شده بود یهو دیدم پشت پام آب میچکه و حوله ی سفید زنم افتاده زمین یهو به خودم اومدم و برگشتم دیدم خانومم از حموم در اومده رسیده پشت سرم حوله اش افتاده رنگ اش مثل گچ سفیده یهو انگار آب داغ ریختن سرم... من که چرخیدم با تته پته گفت فرهاد غلط کردم بارو کن اینطوری نیس که فکر میکنی صبر کن توضیح بدم گوه خوردم فقط یه باره ببین اصلا میشنم تو خونه فقط میگفت و من انگار هیچی نمی شنیدم و انگار هیچ صدای دور و برم نبود فقط داشتم میدیدم که لب هاش تکون میخوره گوشیش رو برداشتم سویچ ماشین رو برداشتم و همونجوری با لباس که وسط اش خیس بود رفتم پارکینگ و ماشین رو در آوردم سیگار پشت سیگار تا رسیدم باغ به گوشی که سایلنت کرده بودم نگاه کردم دیدم 36 تا تماس داشته و همش از خونه بوده دوباره زنگ زد جواب دادم داشت گریه میکرد فقط بهش گفتم تو باغ ام به کسی چیزی نگو نمیخوام فعلا ببینمت قطع کردم چرا من ارضا شدم چرا با فیلم زنم اون حس رو گرفتم از یه طرف از عصبانیت داشتم میمردم از یه طرف باز کیرم راست شد رفتم دوباره فیلم رو باز کردم سعید داشت قربون صدقه ی کس شبنم میرفت وااای چه تنگی وااای انگار ندادی تا حالا کیرمو گرفتم دستم میمالیدم تا به اخرش رسید و با نعره آبش رو خالی کرد تو کس زنم و گوشی رو کنار گذاشت وااای من باز ارضا شدم خوابم برد و صبح بیدار شدم دیدم هر دو گوشیم چندین تماس بی پاسخ دارن دوباره زنگ زد جواب دادم ... به خانومم گفتم پاشو بیا باغ کارت دارم زنم گفت چشم رسید به باغ انقدر گریه کرده بود که چشماش قرمز بود گفتم ببین اول میریم مهریه ات رو میبخشی تو محضر بعدشم بهت میگم باید زن سعید رو برام جور کنی بهم گفت چی میگی زنش چادریه و بد جور مذهبیه بهش گفتم ببین با این فیلم برای سعید اعدام میگیرم و برای تو سنگسار (میدونستم دارم کس میگم) باید یه کارش کنی وگرنه ... با چشمای خیس و صدای گرفته و هق هق بهم گفت باشه باید باب رفت و آمد رو باز کنیم و اینجا استارت این تو مغزم خورد که زن ها واقعا مکر شیطان رو هم ور میزنن... یه روز از سرکار رسیدم زنم شیفت بود 3 هفته بود نکرده بودمش بهم گفت به بهانه ی دوستی زن سعید اومده بود بیمارستان رفتم جلو و بعد کلی حرف شماره و اینستاش رو گرفتم و دوست شدم بهم گفت میخوام شام دعوتشون کنم اما تو رو خدا با سعید عادی باش نذاشتم بفهمه فهمیدی چون اینجوری نمیتونیم زنش رو برات جور کنیم گفتم چشم و باز مکر زنان گفتم باز کردتت با قسم و فلان گفت نه گفتم راستشو بگو سرشو انداخت پایین با صدای خیلی آروم گفت 2 بار... گفتم کجا گفت خونه ی خودمون گفتم کی سکوت کرد گفتم بگو چرخید بره با عصبانیت دستشو گرفتم و چرخوندم سمت خودم دستمو گرفتم زیر فک اش گفتم لال شدی بگووو چشماش پر شد گفت از کی این قدر از چشمت افتادم گفتم از وقتی فهمیدم جنده ی هق هق زد زیر گریه (مکر زنان) دلم نرم شد بغل اش کردم متوجه سیخ شدن کیرم شد گفتم بگو بهم کاریت ندارم گفت نیم ساعت قبل اومدنت رفت... گفتم رفتی حموم گفت نه میخواستم برم رسیدی گفتم شرتت رو در بیار درآورد ازش گرفتم هنوزم گرم بود وسطش ترشحات کس شبنم بود بوش کردم بوی کیر و کس آب کیر مرد میداد. من: ریخت توش؟ شبنم: .... من: با توام شبنم: "خیلی آروم" آره حل اش دادم رو راحتی پاهاشو دادم بالا لیسش میزدم آب کیر سعید داشت آروم آروم وارد دهنم میشد از شبنم پرسیدم چند بار ارضات کرد؟ گفت 3 بار صداش همراه با نفس های عمیق و ناله همراه بود کیرم رو درآوردم و مالیدم به کص اش کیرمو با آب کیر سعید مالیدم و فرو کردم که زنم یه نفس عمیق همراه با اووووف گفت و لب رو لب شدیم 3 تا تونستم بزنم و ارضا شدم توش و بهش گفتم میخوام بدی و بهم تعریف کنی.... نمیخوام زیاد خسته اتون کنم ولی رسیدم به اینکه رفت و آمد هامون یواش یواش روال شده بود دو ماه بود که اونا می اومدم خونه ی ما یا ما میرفتیم خونه ی اونا حتی با هم یه بار تور یک روزه رفتیم رسید جایی که چهار روز وقت مسافرت داشتیم خونه ی ما نشسته بودیم داشتیم در موردش حرف میزدیم اسما هنوزم اون چادر سفید قشنگ اشو مثلا سرش داشت اما می افتاد رو شونه اش اما روسری قشنگ اش همچنان سرش بود چشمای سیاه موهای که یکم معلوم میشد بعضی وقتها و سیاه مثل پر کلاغ یه زن چشم و ابرو مشکی خوشگل و جذاب که اندام قشنگ اش رو حتی چادر هم به زور قایم میکرد خوش مشرب و مودب و محافظه کار وقتی باهات حرف میزد اصلا باهات چشم تو چشم نمیشد صدای که گوش هامو نوازش میداد یه زن 30 ساله که وقتی 17 سالش بود زن سعید شده بود و براش 3 تا بچه ی آورده بود اما همچنان هیکل خوش فرمی داشت دور نشیم از داستان: اسما: بریم گیسوم شبنم: نه اسما جوون ول کن بریم رامسر سعید: اره بریم رامسر من: به نظر منم گیسوم بریم سعید: بیا بازم رای ها برابر شد همیشه انگار فرهاد و اسما با هم هماهنگ ان (به خانومم جوری نگاه میکنه انگار خیلی چشم پاکه جاکش عوضی جانماز آب کش) من: نه بابا به خدا یهویی میشه همیشه انگار علایقمون یکیه ( به اسما نگاه کردم برای اولین بار چشم تو چشم شدیم) اصلا رای رو ولش قرعه کشی اسما: بله آقا فرهاد راست میگه قرعه ( در حالی که نگاهم کرد لبخند میزد) شبنم: قبول برم کاغذ و خودکار بیارم شبنم از جاش بلند شد و سعید زیر چشمی کونشو دید زد منم از فرصت استفاده کردم و اسما رو نگاه کردم دیدم که مسیر دید زدن شوهرش رو دنبال میکرد با چهره ی شاکی از زن من که با شلوار تنگ میگرده و شوهرش که چشم چرونه اما نمیدونست که من حالا گفته بودم ساپورت بپوشه شبنم قبول نکرد ولی این شلوار سفید اش کم از ساپورت نبود ( زنم دیشب بهم میگفت که تازه از کون قبول کرده بده بهش) شبنم دیشب که می گفت تا جا کنه جونم در اومد ولی بعد اش دوست نداشتم از توم خارج شه و همین باعث شد شبش کیر من جوری سر خورد تو انگار کردم تو کس اش البته که اب کیر سعید هم لیز تر اش کرده بود. خلاصه شبنم رفت کاغذ آورد و نشست نوشت رامسر یکیش هم گیسوم تا کرد عین هم بعدش انداخت تو کاسه رفت سمت راحتی سعید یکم خم شد سینه های قشنگ اش داخل تی شرت باب اسفنجی سفید اش آویزان شد سعید از یقه اش مطمئن ام دید داشت به سینه های بلوریش سعید اول دید زدش بعد یکی رو برداشت داد دست شبنم اسما هم مثل من دید که چجوری دست همو لمس کردن معلوم بود کلا شاکیه و از اول هم عادت نداره به این چیزا دیدم که شبنم باز کرد و یهو گفت اححححححح گیسوم شد. به اسما نگاه کردم و گفتم هوررااااا اونم یهو یه جیغ کوچولو خوشحالی زد پرید بلا هوراااا میریم گیسوووم خدای من چادرش افتاااد یه شلوار کرمی چسبان با یه پیرهن سرمه ی خوشگل اولین بار بود هیکل اش رو دیدم یه کووووون گرد و بزرگ یه کس که شاید تو کف دستمم جا نشه سینه های که 90 میشد شایدم بزرگ تر رون های گنده و همه ی اینا در حالی که یه ذره هم شیکم نداشت میدونستم میخواست حرص سعید رو در بیاره اما یهو گفت ای وای چادرشو دوباره کشید رو شونه هاش زنم تعریف کرده بود از اندامش اما دیدن روی یار دلبر کجا و حرف دیگران کجا... اون شب سر شام و کشیدن شام چند بار دیگه چشم تو چشم شدیم و نوبت من و اسما بود ظرف بشوریم و سعید عاشق این بود... میز رو جمع کردیم و بریدم رو سینک شبنم و سعید رفتن جلو تلویزیون سریال میدیدن من سینی رو جوری گذاشته بودم که بدون اینکه متوجه بشن با اینکه اونا به ما دید نداشتن اما من دید داشتم بهشون اولش که نشستن سعید یه نگاهی به سمت آشپزخونه نگاه کرد و مطمئن که شد یه لب از شبنم گرفت وای کیرم سیخ شد اولین بار بود که اینهمه نزدیک خانومم بودم وقتی لب می داد به دوست پسرش دستش وسط پای شبنم داخل شلوارش کرده بود و زنم هی میخواست دستشو بکشه و بالاخره خودشو از بغل اش کشید کنار و به آشپزخونه اشاره کرد یعنی فرهاد میفهمه اونم دوباره وقیح تر لبشو گذاشت رو لب خانومم و برگشت نشست. اسما داشت ظرفارو میشست رفتم کمک اش گفتم آقا فرهاد خودم میشورم شما بفرمایید گفتم نه قانون قانونه باز چشم تو چشم شدیم گفتم متوجه شدم ناراحت شدید گفت از چی آقا فرهاد گفتم از نگاه های سعید با شبنم سرشو انداخت پایین چیزی نگفت، ادامه دادم اسما خانوم خودمم از زندگی بریدم میدونم که تو ذهنتونه که تو باید جلو زنتو بگیری اسما گفت نه دور از جون آقا فرهاد گفتم میخواستم یه چیزی بهتون بگم اما نمیدونم بتونید جلو خودتون رو بگیرید یا نه؟ نگران گفت چی؟ گفتم شما آدم معتقدی هستید به اعتقاداتتون قسم بخورید که فعلا چیزی نمیگید یا عکس و عملی نشون نمیدید تا من هم بگم قضیه چیه... اسما: جون به سر شدم آقا فرهاد من: قسم بخور اسما: بگو من: تا قسم نخوری نمیگم اسما: به خدا قسم کاری نمیکنم که بد بشه بکو من: سعید و شبنم تقریبا 5-6 ماهه تو رابطه آن شایدم بیشتر اسما: وای خدا امکان نداره ظرف برنج از دستش افتاد تو سینک صداش باعث شد شبنم یهو بگه چی شد گفتم هیچی نشد دیدم دستش رو برید دستشو گرفتم انگشت رو که خون میومد ازش بردم سمت دهنم و مک زدم اسما هاج و واج بود انگار هم خبر هم کار من شوک زده اش کرده بود به خودش اومد دستشو ازم پس کشید. بهش گفتم مدرک دارم عکسی که همین چند دقیقه پیش از انعکاس سینی گرفته بودم و نشون اش دادم گرفت زوم کرد دید لب رو لب ان میخواست گریه کنه یهو بغل اش کردم خودشو تو بغلم جا کرد اما احساس خطر کردم چون ساکت بودیم نگاه کردم دیدم تو سینی دارن همو میخورن اسما رو کشیدم کنار گفتم ببین میخواست بره گفتم صبر کن عشقم چشماش پر شد گفتم انتقام میگیرم فیلم کص دادن شبنم رو بهش نشون دادم اولش قرمز شد ولی باز نگاه کرد و گریه کرد گفتم قسم خوردی برو خونه با هم حرف میزنیم شب تو سرکت تلگرام دوباره بغل اش کردم چسبید بود به کیرم کص اش رو حس میکردم سینه هاش واقعا نرم بود اینبار کامل چسبید بهم چشم تو چشم شدیم بهم گفت تا حالا سعید بهم نگفته بود عشقم تو این 13 سال صورتم رو بردم نزدیک دوباره به هم نگاه کردیم و اولین بار طعم شیرین لب های اسما رو چشیدم خانومم بغل سعید بود و دستش توی شلوارش اسما هم بغل منم و لب ام رو لب های شیرین اش دستم رو بردم سمت کمرش و سر دادم رو کون اش یه نفس عمیق کشید و منم محکم چسبوندم اش به خودم دستم رو سر دادم از پشت به داخل شلوارش و از لای کون اش دستم رو کشیدم بردم سمت کص اش واااای اون پایین دریاچه بود ریسکی ترین کارم بود دیدم سعید چشم اش رفت سمت اشپزخونه حق ام داشت کل خونه سکوت محض بود جز صدای سریال زود کشیدم عقب اسما رو پریدم سمت یخجال بلند گفتم کسی میوه نمیخواد؟ سعید و شبنم گفتم چراااا نخوریم فرهاد میوه رو از یخچال در اوردم سمت اسما رفتم در گوشش گفتم انتقام میگیریم صورتش رو بوسیدم و اونم بهم لبخند زد و دستم که هنوز خیسی کس اسما روش بود رو بو کردم و بوسیدم اسما از خجالت در حالی که سرخ شده بود رفت سمت ظرف میوه و خودشو جمع کرد و مرتب کرد و رفت سمت پذیرایی منم رفتم یه فیلم گذاشتیم و فیلم میدیدیم آخر شب بود موقع فیلم دیدن بود دیدم اسما رفت سمت آشپزخونه دیدم بهم آمار داد یعنی بیا پاشدم رفتم دنبال و در حال رفتن گفتم کسی چای نمیخواد؟ سعید گفت من میخوام خانوم گل اتم میخواد رفتم دیدم اسما چشماش پره بهش گفتم بابا بهت میگم تابلو نکن تو باز اینجوری میکنی بهم گفت باور نمیشه بهم دست زدی من زن بدی ام گفتم شوهرت چی گفت من مثل اون نیستم دستم بردم سمت صورتش دستمو پس زد اما دستشو گرفتم بهش گفتم چیزی نیس چیزی نیس گریه میکرد بی صدا نزدیک بود خفه شه چون خودشو نگه داشته بود لبم رو گذاشتم رو لب اش دیدم باز سعید شبنم عین خر ها ریسک کردن و سعید داره با شبنم لب میره به اسما گفتم ببین خودت ببین برگشت نگاه کرد اومد بغلم گفت بهش میگم دنیا دسته کیه زود یکم شلوارشو داد پایین واااااااای سفید ترین کونی بود که تا حالا دیدم کص اش صاف و بی مو بود اما یکم تیره بود برگشت سمت کابینت خم شد زود کیر سیخ شدم رو در اوردم یکم مالیدم از لای پاش به کص اش خیس شد سرش اروم حل دادم توووو انقدر دیوونه بودم که فکر هیچی رو نمیکردم مهمم نبود برام چون فیلمشون تو گوشیم بود دستم رو سینه های اسما بود و کیرم توی کص اش لیز و یکم گشاد بود اما داااغ بود یهو دیدم لرزید اسما منم بیشتر زدم و یهو تو کص اش ارضا شدم و اروم در گوشش گفتم دیدی منم زنشو کردم... نوشته: کاکولد لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده