chochol ارسال شده در پنجشنبه در 02:09 اشتراک گذاری ارسال شده در پنجشنبه در 02:09 رفیق ابدی سلام دوستان . داستانی ک میخوام براتون تعریف کنم در واقع ی خاطره هست که تازگیا برام اتفاق افتاده و خیلی دلم میخواد باهاتون به اشتراک بزارم چون یه جورایی دارم به آرزوم میرسم و هیجانشو دارم . درضمن بخاطر یک سری مسائل ک خودتونم میدونید اسم هارو تغییر میدم و اینکه امیدوارم ازش خوشتون بیاد خیلی ممنون میشم ک نظر بدین راجبش و کمکم کنید اتفاق های بعدی رو هم باهاتون درمیون بزارم من الان ۲۴ سالمه و خاطره ای ک میخوام بگم برمیگرده ب حدود دو سه ماه پیش حدود ۲ الی ۳ ساله ک من فانتزی های بی غیرتی رو مامان رو دوست دارم و گرایش گرفتم سمتش ولی ن جراتشو داشتم کاری کنم و ن آدمشو پیدا کرده بودم . بیشتر دنبال ی رابطه دوطرفه بودم چون واقعا روابط یک طرفه اصلا برام لذت بخش نبود و نخواهد بود . خلاصه سرتون رو درد نیارم من از اولشم تو کونباز تاپیک ها و داستان های مربوط ب این موضوع رو میخوندم و تو عالم خودم ب سر می بردم تا اینکه تو سایت با یکی آشنا شدم و کم کم چت کردیم و رفتیم تو یکی از اپلیکیشن های پیام رسان ( اسمشو نمیگم ک داستان پاک نشه ) تا بتونیم راحت تر حرف بزنیم باهم . از علایقمون گفتیم ب هم از فانتزی هامون حرف زدیم و کم کم فهمیدیم ک از لحاظ فانتزی و علایق ۹۹ درصد ک ن ۱۰۰ درصد عین همیم . تک تک چیزایی ک دوس داشتمو اونم دوست داشت و بشدت پایه بود . آشنا شدن ما حدود ۲ الی ۳ روز طول کشید تو کل این مدت راجب همه چی حرف میزدیم و تازه فهمیدم ک ن تنها همشهری هم هستیم بلکه یه جورایی هم محله ای هم هستیم ( کلا ۳ ۴ تا خیابون فاصله داشتیم ) خلاصه سرتونو درد نیارم کم کم ک یخمون باز شد شروع کردیم ب تبادل عکسای مامانا ( اینم بگم من اولین بارم بود ک عکس واقعی مامانمو برا یکی میفرستادم ) . عکس اول رو من دادم بلافاصله ی عکس داد بم . چی میدیدم یه زن حدودا ۴۵-۴۸ ساله با موهای بلوند و لبای ژل زده و ممه هایی ک داشتن پیراهن و سوتینشو پاره میکردن اسم مامانش الهام بود . اولش باورم نشد ولی بعدا عکسای بیشتری داد و کم کم فهمیدم که شانس این بار بهم رو کرده . اونم به شدت مامان منو پسندیده بود ( مامانم قیافه متوسط به بالایی داره ولی اندامش گوشتیه اسمشم فهیمه هست ) . خلاصه این رابطه ما رفته رفته قوی تر و صمیمی تر شد جوری که شماره رد و بدل کردیم ۲۴ باهم حرف میزدیم تا اینکه یه روز بهم بگم بیا بریم دور دور منم قبول کردم . رفتم ماشینمو یجایی پارک کردم اومد دنبالم سوار ماشینش شدم و حرکت کردیم . تو خیابونا راه میرفتیم و از اونجایی که کل آشنایی ما مجازی بود حضوری اولش خیلی خجالتی بودیم اصلا حرفی از مامانا نبود . در و داف میدیدم تو خیابون و راجب اونا حرف میزدیم تا اینکه من کم کم یخم باز شد صحبتو بردم سمت مامانش فهمیدم که چندتا عکس جدید داره تو گوشیش . یکم رفتیم و یه جای خلوت نگه داشتیم و شروع کردیم عکسای مامانای همو تو گوشی هم دیدن و حرف زدن یخمون کلا باز شده بود . تا اینکه اون اتفاق خفنه افتاد . یه جایی رو پیدا کردیم ک کلا نه رفت و آمد بود نه چیزی . دستشو گذاشت رو کیرم دید دارم میترکم . ازم اجازه گرفت که درش بیاره منم که از خدام بود . درش اورد گرفت دستش گفت چه کیری جور کردم برا مامان الهامم . گفتم قابلشو نداره . گوشیشو داد دستم من رفتم تو گالریش چرخیدم بین عکسا و فیلما اونم داشت میمالید یهویی گفت دیگه نمیتونم تحمل کنم ببخشید و سر کیرمو گذاشت تو دهنش . منو میگی انگار دنیا رو داده بودن بهم . یه لذت وصف نشدنی . منم حرفی نزدم گذاشتم کارشو بکنه . یه جوری برام ساک میزد ک جونم داشت در میومد . تخمامو لیس میزد و منم به مامانش فحش میدادم بجای غیرتی شدن حشری تر میشد و با شدت بیشتری میخورد برام . حدود ۱۰ ۱۵ دقیقه خورد منم تو کل این مدت داشتم تو گالری گوشیش عکسای مامانشو نگاه میکردم و بهش فحش میدادم ( فحش دوست داشت ) تا اینکه آبم اومد و با دستمال جمع و جور کردیم و یکم شل افتادیم تو ماشین . بعدش منو رسوند به جایی که ماشینمو پارک کرده بودم و خودشم رفت سر کار . تو این مدت باهم در ارتباط هستیم و عکسای بیشتری تبادل کردیم ولی فعلا فرصت نشده دوباره همو ببینیم . نوشته: Sxy_Boy لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده