poria ارسال شده در 18 ساعت قبل اشتراک گذاری ارسال شده در 18 ساعت قبل روزی که خودم را دیدم درود به همه من نسترن هستم اسم واقعیم نیست ولی بیشتر با این اسم میشناسنم و خیلی دوسشم دارم من فمبوی ام و این حسو حقیقتا از اول نداشتم بچه که بودم درکی از این چیزا نداشتم اما تا حدودی میدونستم سکس چیه و اینا تا اینکه بنا به دلایلی یکبار گی کردیم گی که نبود فقط لخت شدیم و کیر همو دیدیم (اونقدر بچه بودم که نمیدونستم اصلا ارضا شدن چیه) بعد ها با اون طرف واقعا قطع ارتباط کردم چون از خودم متنفر شده بودم ،من فقط به خاطر حس کنجکاوری این حسو داشتم ولی متاسفانه خاطرات بدی برام ساخته شد از بچگی حس خیلی عجیبی به جوراب شیشه ای زنونه داشتم به خصوص رنگ پاش یعنی روانیش بودم زیر جورابام میپوشیدم و میزدم بیرون حس خوبی داشت تا اینکه کیرمو کردم داخل یکی از جورابا ،حس خیلی عجیبی داشت خوب بود و واقعا نمیتونم توصیفش کنم واقعا عالی بود بعد از اون دیگه هر روز من جوراب شیشه ای هامو اینطوری استفاده میکردم که کامل دودولمو میکردم توش به علاوه بیضه هام و خیلی حال میکردم من واقعا عاشقشون بودم و هستم گذشت تا دیگه بزرگ شدم و ۱۷ سالم بود و اون وقتا گرایشم استرایت بود و این برا یه پسر کاملا عادیه حتی با اینکه جوراب زنونه دوست داشتم من فتیش پا نداشتم ولی عاشق جوراب شیشه ای بودم تا اینکه با فمبوی برخوردم که تو یه گپ تلگرام دو نفر داشتن همو مسخره میکردن یکیش به اونیکی گفت فمبوی این خیلی برامکلمه غریبی بود برا همین رفتم سرچ زدم و درموردش خوندم هرچی بیشتر میخوندم بیشتر خودمو توش می دیدم و کم کم عاشق فمبوی بودن شدم تا جایی که دیگه سکس استرایت نمیدیدم و استراپون یه دختر روی یه فمبوی رو می دیدم و عاشقش شده بودم هر روز جوراب می پوشیدم و این اونقد برام مهم بود که تبدیل به یه وسواس شده بود نزدیک ده تا جفت جوراب شیشه ای داشتم و بیشترشون هنوز تو کارتونشون بودن بلند و کوتاه مچی و تا زانو همه نوعی داشتم و برا استفاده از هرکدوم یه قانون و راهی داشتم که هیچوقت جورابی که دودولمو توش میکردم نمیپوشیدم و برعکس گذشت و ۱۸ سالم شد و خیلی اتفاقی با یه دختر تو تلگرام اشنا شدم اسمشو نمیگم ولی شما فکر کنید اسمش ستایش بود. ستایش ۲۴ سالش بود و من ۱۸ همون روز اول به شوخی بهم گفت بم بگو مامی و منم از خدا خواسته قبول کردم همیشه بهش میگفتم مامی و چندبار اول گفت شوخی کردما ولی کمکم عادت کرد و با هم رفتیم تو رابطه واقعا الان فکرشو میکنم خیلی غیر منطقی بود ولی واقعا عاشق همدیگه شده بودیم و دیگه بهش نمیگفتم مامی بهش میگفتم مامان یه شب بهم گفت عزیزم اگه چستیتی ببندم برات دردت نمیاد؟ من نفهمیدم چی گفت گفتم چی؟ گفت بزن اینترنت رفتم سرچ کردم و بعد از دیدن نتایج سرچ خشکم زده بود مونده بودم و در نگاه اول واقعا یه چیز خطرناک و دارک بنظر میاد حقم داشتم یکم عجیب بود گفتم چرا ببندی برام اینو من اینو دوست ندارم گفت شوخی کردم عزیزم گذشت و اون شب تا صبح من به حرفش فکر کردم و یه چیزی اومد تو ذهنم که این از کجا اومده بیشتر سرچ کردم در موردش و دیدم که این مربوط به رابطه ی فمدامه و خیلی بیشتر از اون درمورد رابطه ی فمدام خوندم که درمورد سیسی شدن کمکم داشت ازش خوشم میومد و چیز جالبی بود بهش گفتم مامان جون من اونو شوخی گفتی گفت عزیزم نه جدی بود نه شوخی خواستم واکنش رو ببینم تایید دادم و اون روز بحث عوض شد منهر روز بیشتر درمورد رابطه فمدام خوندم و عاشق این رابطه شدم عاشق تسلیم شدن عاشق سیسی بودن عاشق برده بودن تا اینکه یه روز صبح بهش گفتم مامان دیگه نمیخوام مامان باشی گفت نمیفهمم منظورتو عزیزم گفتم میخوام میسترسم باشی سین زد دستام عرق کرده بود نمیدونستم چی بگم که یهو زد درحال نوشتن گفت توله سگ چرا زودتر نگفتی برای یا لحظه انگار تمام دنیا مال من بود بهش گفتم الان ارباب صدات کنم گفت اره توله سگ اون روز قوانین برام گذاشت برای رابطمون و مشخص شد که فقط اون دستور میده و من فقط اطاعت میکنم و هیچ حق دیگه ای ندارم مگه خواهش کردن اگه دوست دارید ادامشو بنویسم بهم بگید ممنونتونم:)♡ (ادامه درمورد رابطه فمدام- کاکولد-چستیتی-فمبوی کامل شدنه) و اینم بگم حتی اگرم خواستید هیت بدید جاتون تو قلبمه چون تا اینجا خوندید♡ و اگه میشه حمایتم کنید🙃 نوشته: نسترن نانا لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده