behrooz ارسال شده در 19 ساعت قبل اشتراک گذاری ارسال شده در 19 ساعت قبل جور مهناز رو کشیدم داستان گی و همجنسگرایی ه و اگر حال نمی کنید نخونید دوستان اسم من سامی ه، 21 سالمه و تبریز هستم، خیلی تلاش کردم که یه پسر عادی باشم ولی از طرفی قیافه و هیکل و از طرفی هم حس درونی ام همیشه لوم می ده. خیلی بدن نمایی دوست دارم و از سکس بخاطر اینکه طرف با بدنم بازی کنه و بدن لخت ام رو ببینه بیشتر لذت می برم تا خود سکس. دوران مدرسه عاشق دستمالی شدن بودن و حتی دو سه باری هم به شکل سافت و لاپایی با دو سه تا از همکلاسی ها و بچه محل ها هم تجربه کردم و بعد از مدرسه هم به شکل اتفاقی توی سفر شمال با یکی آشنا شدم و اون شد اولین سکس واقعی، و باعث شد کمی جدی تر دنبال این حسم باشم ... یه سیمکارت گرفتم که شماره اصلی ام نباشه و توی نت و اینا با اون ارتباط می گرفتم. و با دو سه نفری آشنا شده بودم و هر از گاهی یکی اشون حشری می شد و مکان جور می کرد و سکس می کردیم. خونه امون رو تازه عوض کرده بودیم و جاگیر که شده بودیم قرار بود کابینت ها رو بازسازی کنیم و اتاق خواب پدر مادرم رو کمد دیواری و تخت تاشو بزنیم که فضای اتاق بیشتر بشه . بابام کارش فنی ه و خیلی موقع ها ماموریت میره، چند روزی که از تهران اومده بود خونه، رفت دنبال کارش و قرار شد یکی بیاد هم کابینت ها رو درهاش رو عوض کنه و برای اتاق هم کمد و تخت خواب رو اوکی کنه. وسایل اتاق رو خالی کردیم و پذیرایی رو هم همینطور و بابام که می رفت ماموریت و قرار بود یه یکشنبه روزی اینا بیان، ساعت 9 اینا بود که وسایل رو آوردن، دو نفر بودن که حدود 30 و خرده ای یا شاید 40 بودن، یه هفته مونده بود به شروع ترم و توی اتاق خودم PS بازی می کردم و اونها هم بیرون کم کم جاگیر شدن، نزدیک ظهر بود و مادرم که از صبح رفته بود خونه مادربزرگم برگشت و ناهار آورده بود، مامانم اومد و با یکی اشون که خوب فکر کنم اوستا بود شروع کرد صحبت کردن. مامان من هم از نظر قیافه و هم از نظر هیکل زن جذابی تهیه میلف که خب خیلی توی رفتار و اینا جلب توجه می کنه. همیشه از مدرسه به اینکه دیگران درباره مامانم حرف میزد عادت کرده بودم. شاید این رفتارم که دوست دارم همه من رو ببینن هم به مامانم رفته باشه. راستش از اینکه مامانم رو مردا نگاه می کنن توی خیابون یا جاهای عمومی یه حس شهوتی به من دست میده. یه وسط پذیرایی واستاده بود و شالش دور گردنش بود و با همون پیرهن شلوارش با کرده که اسمش علی آقا بود حرف می زد. حتی اون یکی هم که داشت روی کابینت ها کار می کرد زیر چشمی مامانم رو نگاه می کرد. مامانم رو که رفت، پچ پچ اشون رو می تونستم از توی اتاق بشنوم که با هم حرف می زدن و می تونستم حدس بزنم که درباره مامانم حرف می زنن.راستش اینکه دو تا مرد اونجوری مامانم رو نگاه می کردن حشری ام می کرد. لباسم معمولی بود، ولی کرمم گرفت و یه ست شلوارک و حلقه ای داشتم که کمی فیت بود و شلوارک ه کمی کوتاه تر بود و تا بالای زانوم بود. شورتم رو هم درآوردم و فقط همین ها رو پوشیدم و خب بدن شیو و سفید و تپلی ام رو میدونستم توی اون لباس بهتر نشون بدم. به من بود با یه شورت میرفتم توی دیدشون. اومدم و توی پذیرایی و گوشه ای واستادم و تماشای کارشون. چند دقیقه ای طول نکشید که خب علی آقا توجه اش جلب شد و سر حرف رو باز کرد. از بابام پرسید و گفت ماموریت و و کارش چیه و درباره اینکه چندسالمه و چی می خونم و اینا ... بعد گفت : شما فکر کنم بیشتر شبیه مادرت هستی... یه کم لبخند زد و همکارش هم زیرزیر می خندید... یه کم دیگه حرف زد و بعد گفت : البته بیشتر شما هیکل ات خیلی ظریف ه و خیلی مردونه نیست ... ژیمناستیک کار می کنی ؟ گفتم نه .. گفت : ولی خب هیکل ات قشنگه ... موبایل اش زنگ خورد و رفت دم در و منم رفتم توی اتاقم، ناهار خوردم و اونها هم بعد ناهار یه کم دراز کشیدن و بعد شروع کردن کار کردن و نزدیک غروب بود ، یه کم بعد علی آقا صدا کرد و رفتم بیرون و گفت میای این رو نگه داری ... دیدم همکارش نیست ... رفتم نگه داشتم و اون هم پشت سرم ایستاد و مثلا داشت کار می کرد و خودش رو بهم می چسبوند. بعد توی همون حالت انگار گوشی اش زنگ بخوره برداشت و با یه لحن خاصی شروع کرد با اون طرف گوشی حرف زدن : کی بیام پیشت ؟ ... جووون ... منم دلم میخواد ببینم ... راه بدی یه حال اساسی بهت بدم ... حس میکردم الکی داره با گوشی حرف میزنه. خودش رو بهم میمالوند و با گوشی حرف می زد ... بعد ادامه داد : آره ... توی اون شلوارک و حلقه ای خیلی جذابی ... کلک تپل مپل و سفید مفیدی ا ... حالا اگر خواستی فردا جور کنیم با هم آشنا بشیم ... بعد کمی خودش رو جلوتر آورد و گفت : فعلا خداحافظ پسر خوب ... بعد گوشی رو گذاشت جیبش و گفت ببخشید ... بعد با یه لحن شوخی طوری گفت : ما هم دیگه نیاز داریم شیطنت کنیم ... بعد یه کم دیگه مثلا داره ور میره من رو توی اون حالت که اون تیکه رو نگه داشته بودم نگه داشت و بعد گفت : دستت درد نکنه آقا سامی ... بعد آروم روی کونم زد و گفت : ای وای خاکی شدی ... یه کم کونم رو مالید و آروم زد که مثلا پاک بشه و منم اومدم کنار ایستادم. نگاهش کردم و لبخند زد و منم لبخند زدم... بعد گفت : شما چی شیطونی می کنی ؟ دوست دختری چیزی داری ؟ با خنده گفتم : آره ... ولی دوست دختر ندارم ... گفت چطور ؟ گفتم خب دیگه ... بعد با شیطنت یه انگشت اش رو حلقه کرد و با انگشت دیگه اش داخل حلقه کرد و با خنده گفت : همه احتیاج دارن به شیطونی ... آره ... خنده ام گرفته بود ... گفتم آره دیگه و رفتم سمت اتاق ... راستش شاید دلم می خواست بدنم رو نشون بدم و این دو تا مرد تماشام کنه ولی اصلا فکرش رو نمیکردم طرف اهلش باشه و از این خلاقیت اش خوشم اومد ... یه کم ایستادم و رفتم توی اتاق ... راستش داشتم هی مرور می کردم که طرف واقعا با من بود یا نه ... یکی دو ساعت بعد اومد در اتاق رو زد و گفت : آقا سامی ... در رو باز کردم و با خوشرویی گفت : آقا سامی من میرم ... فردا تخت رو میارن ... بعد یه کم مکث کرد و گوشی اش رو درآورد و بعد با احتیاط گفت : اگر دلت می خواد شیطونی کنی یه شماره به من بده ... مستقیم نمی گفت که اگر اهلش نیستم قاطی نکنم ... شماره دادم بهش و خداحافظی کرد و رفت ... شب پیام داد که : آقا سامی، نگفتی شیطونی چی بلدی ؟ جواب دادم چیزی که میدونی رو سوال نکن ... خنده فرستاد و بعد یه عکس از هیکلش که لخت بود و فقط شورت تنش بود فرستاد ... گفت : مناسب برای شیطونی هستم ؟ ری اکشن آتیش فرستادم و گفتم : خوبه ... بهت نمیومد ... گفت : دیگه لباس کاره ... نشون نمی ده ... گفتم : نه، اینکه اهلش باشی ... گفت : آها ... دیگه هر جنسی یه حالی می ده دیگه ... مامانت که در دسترس نیست .. فعلا جورش رو تو باید بکشی ... ناراحت نمیشی که از مامانت حرف بزنم ؟ گفتم: نه ... اوکی ام .. گفت : خیلی هم خوب ... خب حالا چند تا عکس از اون کون خوشگلت بفرست ببینم. .. یه کم حرف زدیم و عکس ردوبدل کردیم و از مامانم عکس می خواست، گفتم نمی فرستم، گفت توی گوشی ات داری ؟ بهم نشون بدی ؟ گفتم باشه ... گفت پس وقتی میکنمت عکسای مامانت رو هم تماشا می کنم...باشه ؟ گفتم باشه ... آخرش گفت : یه فرصت جور کنیم، پسر رو بپسندم و مادر رو ببرم ... گفتم باشه .. گفت فردا خوبه ؟ گفتم : فردا ؟ کجا ؟ گفت همونجا .. گفتم همکارت هست که .. گفت نترس .. اون اهل کون نیست ... تازه ازدواج کرده فعلا درگیر زنشه ... گفتم باشه ... فردا اومدن و من از اتاق نیومدم بیرون ... چند تا فیلم از رقص مامانم توی تولد و عروسی و چند تا عکس که خیلی جذاب بود و یا لختی اش بیشتر بود رو توی یه آلبوم توی گوشی ام از لپ تاپ و چند تا هم از هارد کپی کردم ... بهم پیام داد : مامانت کی می آد ؟ گفتم نزدیک ناهار ... گفت بره تا غروب نمیاد دیگه ؟ گفتم نه ... مامانم ناهار آوردم و من توی اتاق خوردم و اونا هم توی آشپزخونه ... مامانم رفت و یه کم بعد از ناهار و نزدیک ساعت 2 اینا بود که پیام داد : سامی جون آماده شو که بیام سراغت ... از اتاق رفتم بیرون دیدم ایستاده و گوشی دستش و همکارش هم گوشه ای دراز کشیده و خوابیده ... اومد دم اتاق و گفتم : این که هست ... گفت : ولش کن .. می دونه .. اهلش نیست .. نترس تورو نمی کنه .. گفتم نمی ترسم ولی ضایع است ... گفت بی خیال ... نگران اون نباش .. بعد آروم به کونم زد و گفت : بدو برو آماده شو بیام ... بدو ... جرات نمی کردم برم سرویس و اول کلید خودم رو پشت در آپارتمان گذاشتم که کسی نیاد و رفتم توی اتاق خواب که حموم داشت و اون هم اومد و گفتم همکارت نیاد ... گفت نه ... رفتم حموم و لخت شدم و خودم رو توی فرنگی خالی کردم و اومدم بیرون که دیدم منتظره و همراهم اومد توی اتاق خودم ... هنوز استرس همکارش رو داشتم ... در اتاق رو بست و سریع لباس هاش رو درآورد یه نایلون کوچیک هم همراهش بود گذاشت روی میزم و با شورت وسط اتاقم ایستاد. بعد با هیجان گفت : دربیار ببینم ...راستش کمی استرس داشتم ولی دیگه توی موقعیت بودم و لباس هام رو درآوردم و فقط شورتم پام بود و جوراب ... اومد نزدیک و دستاش دورم حلقه شد و کیر نیمه شق اش از زیر شورتش به بدنم مالیده می شد. شروع کرد به لب گرفتن و دستش روی کونم می چرخید و کونم رو می مالید. دستم رو گرفت و گذاشت روی کیرش و همونجوری که مشغول لب گرفتن بود، من هم کیرش رو از روی شورت می مالیدم. یه کم دیگه دستم رو کردم توی شورتش و کیرش رو بیرون کشیدم و ولم کرد و با خنده گفت: عجله داریا ... شورتش رو درآورد و من رو نشوند روی زمین و روبروم ایستاد ... کیرش رو گرفتم توی دستم و با شهوت گفتم : اوووف . جووون . قربونش برم ... کیرش رو بوسیدم و بعد یه کم سر کیرش رو زبون زدم و گفت : جای مامانت خالیه ها ... اینجا کنارت می نشست نه ... با اوهوم جوابش رو دادم ... گفت پس جای مامانت هم بخور ... شروع کردم اول سر کیرش رو ساک زدن و زبونم رو چرخوندن دور کلاهکش ... کیرش صاف بود و برخلاف اکثر کیرهایی که تجربه کرده بودم خمیده نبود... کیرش رو داخل دهنم کردم و فقط با انگشتام پایین کیرش رو گرفته بودم و زبونم رو زیر کیرش فشار می دادم و شروع کردم به عقب و جلو کردن روی کیرش ... گفت توی گوشی ات عکسای مامانت هست ؟ گفتم آره ... گفت بده ببینم ... گوشی رو باز کردم و آلبوم رو باز کردم و دادم بهش و ساک زدن رو ادامه دادم... از پایین نگاهش می کردم و توی گوشی می چرخید و زوم می کرد گاهی .. بعد از صدای گوشی متوجه شدم داره فیلم رقص اش رو میبینه ... با چشمای پر از شهوت زیر لب گفت : جنده خانم چه بدنی داره ...کیرش شق شق شده بود، نمی دونم از دیدن مامانم یا ساک زدن من ☺ حالا دیگه دستم رو از کیرش برداشته بودم و دو تا دستم رو گذاشته بودم روی رونهاش و از روبرو مشغول ساک زدن بودم، گاهی از بدن مامانم حرف می زد و گاهی هم آه و اوووف می کرد ... بعد با یه دستش گذاشت پشت سرم و با تحکم گفت : حلق هم بزن مادر جنده ... سرم رو تا ته فشار دادم و سر کیرش رسید به حلقم، یه کم نفس گرفتم و بعد سرم رو روی کیرش فشار دادم و سر کیرش تو تنگی حلقم فشار آورد ... چند تا عقب و جلو می کردم و یه دونه حلقی می رفتم ... آخرین بار سرم تا ته جلو بود و بالا رو نگاه می کردم ... صدای ویدئو رو می شنیدم و می دونستم اون ویدئویی که مامانم دامن کوتاه تنشه و یه تاپ که بالای ناف ه و داره توی تولد دختر خاله ام میرقصه است ... سرم رو کشیدم عقب و علی آقا کامل حواسش به تماشا بود ... بعد متوجه من شد و با یه صدای شهوتی و خاصی گفت : عجب رونایی داره این مامانت ... بعد پرسید اسمش چیه مامانت ؟ گفتم : مهناز ... گفت : قربونش برم ... بعد همونجوری که نشسته بودم جلوش و کیرشق شده اش رو آروم آروم می مالیدم، گفت : البته پسرش کونی اش هم دست کمی نداره .. ویدیو تموم شد و گوشی رو گذاشت روی میزم و من رو به سمت تختم برد و لب تخت چهاردست و پا نشستم و یه کم کونم رو مالید و بعد لای کونم رو از هم باز کرد و سوراخم رو با انگشتش کمی مالید و بعد از توی نایلونی که آورده بود ژل و کاندوم درآورد و کمی گرفت به انگشتش و روی سوراخم مالید و آروم انگشتش رو داخل کرد و یه کم انگشتم کرد و بعد کاندوم رو کشید روی کیرش ... می دونستم که اگه بخواد کیرش رو داخل کنه دهنم سرویس ه ... بهش گفتم : همینجوری نکنی ... یه کم بازم کن ... گفت نمی خواد ... هرچی تنگ تر بهتر ... نترس ... یه دفعه نمی کنم ... لاتو باز کن ببینم کونی ... سرو سینه ام رو کف تخت خوابوندم و با دو دست لپای کونم رو از هم باز کردم ... کیرش رو لای کونم می کشید و با ژلی که مالیده بود بهش داشت سوراخم رو هم می مالید با سر کیرش ... چند تا با کیرش ضربه زد روی سوراخم که کیرش شق بمونه ... راستش همیشه سکس هام توی مکان طرف بود و اولین بارم بود که توی خونه خودمون و اتاق خودم و روی تخت خودم یه کیر اماده می شد که سوراخم رو تصرف کنه ... سر کیرش رو روی سوراخم گذاشت و کمی فشار داد و بعد با تحکم گفت : شل کن ببینم کونی ... بعد یه دونه به رونم با دست زد و ادامه داد شل کن ننه خراب ... بعد کیرش رو کمی فشار داد که سر کیرش توی سر بودن سوراخ چرب من داخل شد و قلمبگی کیرش از توی تنگی حلقه سوراخم داخل شد و توی یه لحظه چند سانتی داخل شد ... ناله کردم ... درد و فشار داشت ولی خوشبختانه یا کارش رو بلد بود یا شل گرفتن و چرب بودن و موقع خالی کردن خودم حسابی انگشت کردنم باعث شده بود که درد وحشتناک نداشته باشه. در جواب ناله من گفت : مهناز جونم همینجوری بکنم ؟ بعد با دستام رو که کونم رو گرفته بودم و هنوز باز نگه داشته بودم رو گرفت رو روی کمرم با یه دستش نگه داشت وبا دست دیگه اش به بالای کونم سیلی زد و گفت : هان ؟ گفتم آره ... گفت همینجوری دولاش کنم و از پشت بکنم توی کس تنگش ؟ گفتم آره ... بعد یه کم دیگه فشار داد که کیرش کمی بیشتر از نصفه داخل شد و درد و فشار پیچید توی کونم و ناخودآگاه زیرش خودم رو جلو کشیدم که دستام رو محکم گرفت و نگه ام داشت و ناله ام که دراومد با التماس گفتم : آروم یه کم ... بعد یه خنده با لحن مسخره کرد و یه ضربه زد و کل کیرش توم جاگرفت و درد تا زیر شکمم تیر کشید و آخخخخخ ... واییی ... آروممم ... گفت : هیس چاقال ... سرم رو روی تخت فشار می دادم و سعی می کردم تکون نخورم و امیدوار بودم اون ادامه نده ... گفت : الان باز میشه ... و آروم کونم و رونم رو با دستی که آزاد بود نوازش کرد و گفت : یه کم دیگه ... بعد ادامه داد : به نظرت میتونم مخ مهناز رو بزنم ؟ ها ؟ و دستام رو کشید عقب ... گفتم : آره ... گفت : می خوام مهناز مال من بشه ... گفتم : مال خودته ... گفت : دوست داری جلوت بکنمش ؟ گفتم آره ... بعد کیرش رو تا نصفه عقب کشید و کمی آروم آروم کیرش رو توی کونم منقبض می کرد انگار و تکون می داد ... بعد گفت : روی همین تخت جدید میخوام جلوی خودت مهناز جون رو جر بدم ... بعد کیرش رو فشار داد داخل ... آروم عقب می کشید و داخل می کرد ... آروم آروم تلمبه می زد و من با تحمل درد و فشار خفیف آه و ناله می کردم ... هر بار که کیرش رو توی سوراخم عقب وجلو می کرد وضعیت بهتر می شد و راحت تر می شد ... حالا دیگه تلمبه هاش روون شده بود و دستم رو رها کرد و کمرم رو توی دو تا دستش محکم گرفت ... بعد تلمبه هاش رو عمیق می زد، کیرش رو تا جایی که فقط بیرون نیفته می کشید بیرون و بعد با یه مدل خاصی بدون اینکه توقف کنه تا ته کامل داخل می کرد، کم کم تلمبه هاش تندتر شد و حالا دیگه خیلی کیرش رو بیرون نمی کشید ... ساکت شده بود و بدون وقفه داشت کون مرو می گایید... دستاش روی پهلوهام محکم فشار می آورد و سوراخم از عقب و جلو رفتن کیرش توی سوراخم با کاندوم حسابی داغ داغ شده بود. این لحظه بهترین درک از اصطکاک ه ، کیر داره داخل عقب و جلو میره و هر بار سوراخت داغ تر میشه ... این لحظه شروع رسیدن به گاییده شدن واقعی نه انگار ... یه چیزی شبیه درد یا سوزش همراه با اینکه حس می کنی سوراخت رو دیگه کنترل نداری و هر تلمبه ای که داخلت زده میشه تحمل بعدی سخت تر میشه ... ناله هام بلندتر شده بود و حالا علی آقا با هیجان و حرص و شهوت تلمبه هاش رو توم می کوبید ... صدای برخورد بدنش و آه و ناله های من اتاق رو پر کرده بود ... تند تند تر شده بود و واقعا به سختی تحمل می کردم ... ناله هام به هق هق صدام تبدیل شده بود و چند تا محکم توم کوبید و آروم شد و کیرش رو بیرون کشید ... حس می کردم سوراخم و درونم خالی شده ... صدای درب اتاق اومد ... هر دو جا خوردیم .علی رفت در اتاق و کمی باز کرد ... همکارش بود ، گفت کارت زیاد طول میکشه ؟ من برم بیام ؟ گفت برو صدای باز شدن در و رفتن بیرون رو شنیدم ... بلند شدم و گفتم در رو قفل کنم کسی نیاد تو ... همونجوری لخت رفتم در رو قفل کردم و برگشتم ... دیدم داره کیرش رو می ماله و منتظر منه ... بعد رفتم سمتش و روی تخت نشستم ، دستش رو روی سینه ام گذاشت و روی تخت طاق باز شدم ... اومد روی تخت و بعد پاهام رو باز کرد و نشست روی زانوش و سر کیرش رو داخل کرد و بعد پاهام رو دو طرفش روی پهلوهاش گذاشت و بعد یه کم با رونام ور رفت و میمالید و انگار بخواد از گوشتی بودن و صاف و صیقلی بودنش لذت ببره ... بعد گفت : خوبه . رونهات مثل رونهای مهناز جونه ... بعد دستاش رو به رونهام گرفت و پاهام رو نگه داشت و بعد گفت اینجوری پاهای مهناز رو باز کنم و اینجوری تا ته بکنم توی کس تپلی اش ... بعد کیرش رو هل داد داخل و کیرش تا ته سوراخم رو طی کرد و سر کیرش رو توی پروستاتم حس کردم ... چطوره ؟ ... بعد یه ضربه دیگه توم زد و گفت : چطوره کونی هرزه ؟ گفتم : عالی ... بعد شروع کرد به تلمبه زدن و هی با هر تلمبه می گفت : مهناز رو چکارش کنم ؟ شهوتی شده بودم ... بیشتر از همیشه که عادی سکس می کردم ... انگار حرف زدن از مامانم بیشتر حشری ام می کرد ... جوابش رو می دادم ... بگاش ... آره ... داخل ران هام رو توی دستش گرفت و کیرش رو بیرون می کشید و تا ته می کوبید و می گفت : اینجوری ؟ جوابش رو می دادم : آره مثل من بگاش ... ننه ام رو بگا علی جون ... منو میگایید و می گفت : کس مهناز رو همینجوری جر بدم و با تمام توانش کیرش رو میکوبید توم، جوری که زیرش به سختی خودمو نگه می داشتم ... زیر شکمم و کمرم گرفته بود بخاطر ضربه هاش ... خشن و بی رحم شروع کرد به تند تند تلمبه کردن ... سوراخم دوباره داغ داغ شد و قشنگ ملتهب شده بود و به سختی تحمل می کردم ... آیییی ... دستش رو می گرفتم و می پیچیدم به خودم و یه جا دیگه نمیتونستم تحمل کنم و خودم رو از زیرش بیرون کشیدم ... عقب کشید و نشست ... یه کم استراحت کردم و گفت :خوبی ؟ گفتم : آره ... همونجوری که نشسته بود کیرش رو می مالید و گفت : هر وقت اوکی بودی بگو ... یه کم بعد گفت : بیا به شکم بخواب ، آروم آروم شروع کنم ... به شکم خوابیدم و گوشی ام رو آورد و گذاشت کنارم و بعد رفت پشتم و روی پاهام نشست و یه کم ژل روی سوراخم گذاشت و یه کم به کیرش مالید و بعد سرش رو داخل کرد و بعد روم خوابید و دستش رو زیرم گذاشت و سرم رو روی بازوش گذاشتم و آروم کیرش رو هل داد داخل ... بعد آروم یه بار کیرش رو بیرون می کشید و داخل می کرد و بعد کمی استراحت می کرد، دو سه بار اینکار رو کرد و بعد گوشی رو داد دستم و گفت باز کن ... گوشی رو باز کردم و هنوز روی ویدئوی دامن کوتاه بود ... گوشی رو گرفت و پلی کرد ، مامانم داشت می رقصید، آروم توی گوشم گفت : سینه هاش رو ببین ... سینه های مامانم با تکون ها و رقصیدنش از زیر تاپ و سوتین اش می لرزید ... بعد یه تلمبه توم زد و بعد گفت : رونهای تپلش رو ببین . یه کس تپل بین اش هست که منتظر کیر منه ... آره ... آره ... باید پاهاش رو باز کنم و توش تلمبه بزنم و سینه هاش خوشگلش زیر کیرم بلرزه ... ها ؟ آره ... بگاش علی جون .. مامانم رو بگا ... دوست داری تماشا کنی وقتی دارم میکنمش ؟ آره ... جرش بده ... دوست داری تو رو هم جلوی مهناز بگام ؟ اوووف ... آره بدونه پسرش کونی ها ، یه کونی هرزه که ننه اش رو قراره بده بگام انگار از این ویدئو خوشش اومده بود، بعد ویدئو رو برد اولش گوشی رو گذاشت کنار سرم و همونجوری که تماشا می کرد شروع کرد به تلمبه زدن، سعی می کرد محکم و تند تلمبه نکنه ... صدای ناله های شهوتی من با هر تلمبه کنار صدای ویدئو و نفس نفس زدن علی دیونه ام می کرد ... پاهام رو با پاهاش بهم فشار داد و دستش رو برد زیر شکمم و به سمت خودش فشار داد. دستش زیرم بود و روی سینه هام و شکمم و رونام می مالید و آروم آروم تلمبه می زد... بعد دستام رو کنارم گرفت و مچ دستم رو محکم گرفت به سمت پایین و شروع کرد ریتم تلمبه اش رو سریعتر کرد ... دستام رو به سمت پایین می کشید و با کیرش ولی توم تلمبه می زد و به بالا فشار می دادم ... بعد گفت : توت که نمی شه، آبم رو کجات بریزم کونی ؟ گفتم هرجا دوست داری ؟ گفت می خوری اش ؟ گفتم چشم ... گفت : آفرین پسر حرف گوش کن ... تلمبه هاش یه کم تندتر شد بعد کمی خودش رو از روم بلند کرد و ولی خب رعایت می کرد که خشن نشه و کیرش رو تا سر کیرش بیرون می کشید و تا ته می کرد ... نفس نفس میزد و گاهی تکان می خورد و آه و اوه می کرد ... بعد کیرش رو بیرون کشید و از تخت پایین اومد و گفت بشین پایین ببینم ... نشستم پایین تخت و تکیه دادم به تخت ... کاندوم رو از کیرش درآورد و بعد گوشی من رو برداشت و گفت : دهنت رو باز کن چاقال ... سر کیرش رو توی دهنم گرفتم و آروم آروم براش ساک می زدم . مزه پلاستیکی طوری کاندوم هنوز با کیرش بود و توی دهنم بود ... بعد کیرش رو گرفت توی دستش و کشید بیرون و بعد گوشی رو کنار صورتم گرفت و گفت : آبم رو بریزم توی صورت مهناز جون ... دهنم رو باز کردم و زبونم رو بیرون آوردم ... کیرش رو می مالید و می دیدم که توی دستش فشار داده میشه و چشمم به سر کیرش بود و بعد با صدای ناله اش آبش از کیرش بیرون پاشید و روی صورت و گوشی و دهنم ریخته شد، یه تکون دیگه داد و این دفعه با فشار کمتری آبش بیرون خزید و ریخته شد روی لپ و کمی روی زبونم... گوشی رو داد دستم و خودش وسط اتاق دراز کشید و نفس نفس می زد . با دستمال گوشی رو پاک کردن ، آبم روی تصویر پاوز شده مامانم ریخته شده بود ... صورتم رو پاک کردم و نشستم بالای تخت و به بدن مردونه و کیرش که داشت کم کم شل می شد نگاه می کردم. من رو نگاه کرد و بلند شد و اومد روی تخت و من رو خوابوند و به بغل پشتم خوابید ... هنوز شهوتی بودم، خیلی کم پیش میاد توی سکس آبم بیاد و همیشه بعدش به یاد صحنه ها و حس ها توی ذهنم خودارضایی می کنم. علی آروم گفت : به نظرت مامانت رو میتونم طور کنم ؟ با خنده گفتم : تلاشت رو بکن ... ولی بعید میدونم . اهلش نیست ... گفت : ولی میتونه جنده خوبی باشه ... باید برم توی کارش ... اصلا خودم میارمش توی راه ... چطوره ؟ خوبه ... یعنی راضی اش کنم و بکنم اش ؟ باشه ... خیلی دوست دارم کس و بدن لخت اش رو ببینم ... ندارم عکسش رو خب بگیر چطوری ؟ لخت میشه دیگه ... لباس عوض کنه یا حموم بره ... چیزی نگفتم ... بدنم رو نوازش می کرد ... بعد گفت : خونه اتون خالی می شه ؟ گفتم چطور ؟ گفت :دوست دارم توی لباسای مامانت بکنم ... دوست داری ؟ گفتم : آره ... حال می ده ... زنگ در زده شد، هر دو پریدیم ، پریدم از توی چشمی نگاه کردم . همکار علی بود ... برگشتم و به علی گفت : علی شورت تنش کرد و رفت در رو باز کنه ... من هنوز لخت بودم ... علی در رو باز گذاشته بود، مرده رد شد و نگاه کرد ... من لخت کنار تخت نشسته بودم . چشم توی چشم شدیم ... خندید و سرش رو تکون داد و رفت اون سمتی ... علی برگشت و شروع کرد لباس پوشیدن و منم لباس پوشیدم و رفتم صورتم رو شستم و برگشتم توی اتاق ... غروب مامانم اومد و علی حسابی به حرف گرفته بودنش ... می تونستم فکر علی رو بخونم که الان داره به کجای مامانم نگاه میکنه و چی تصور می کنه .... نوشته: Ornetpub@ . آموزش تماشای فیلم ها - آموزش دانلود فیلم ها - آموزش تماشای تصاویر . لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده