dozens ارسال شده در 1 ساعت قبل اشتراک گذاری ارسال شده در 1 ساعت قبل مادر و پسر رو با هم کردم سلام وقت بخیر دوستان اولین باره دارم مینویسم،امیدوارم از قلمم خوشتون بیاد. داستان ادامه داره،اگر دوست داشتید بگید ادامش رو بنویسم. امین هستم ۲۳ سالمه ۱۹۵ قد ۱۳۰ وزنمه دو هفته پیش،یه دانگل وای فای،داشتم برای فروش گذاشته بودم؛بعد از چند روز که خبری نبود،یهو دیدم یه پسری تماس گرفت و گفت که:من اینو میخوام و آدرس بده میخوام بیام بگیرم. یکی دو روز ازش خبری نشد بعد هی زنگ میزد سوال میکرد منتها نمیاومد بگیره تو حرفامون سنشو بهم گفت،اسمشم پرسیده بودم تو تماسهای قبلی،آخر بهش گفتم اگر میخوای بیا ببر دیگه.گفت امروز نمیتونم و فردا میام فرداش زنگ زد دوباره آدرس گرفت با اسنپ اومد اسنپ رو رفت و برگشت زده بود با توقف. زنگ زد رسیدم که رفتم دم در،دیدم دم در یه پسری هست قد ۱۶۰ پوست سبزه چشمهای رنگی سلام و علیک کردیم چون توی کوچه آفتاب بود اوردمش توی حیاط زیر شیروانی. دانگل و بهش دادم و کاربردشو براش توضیح دادم و نحوه اتصال و ... گفت به تبلت وصل میشه؟ رفتم تو او تی جی پیدا کنم،دیدم نه او تی جی هم پیدا نکردم برگشتم تو حیاط گفتم چند سالته و این حرف ها یه سری هاشم از قبل میدونستم و صرف کلافه کردن و رفتنش می پرسیدن.صحبت میکردیم و دستم پشت کمرش بود دیدم هی داره به پایین تنم نگاه میکنه که یکم خیز برداشته بود.گفتم دست بزنم به کونت گفت دست بزن دست زدم و مالیدم و یهو اونم دستشو گذاشت رو کیرم بهش گفتم اهل شیطونیم هستی که گفت قبلا بیشتر ولی الان توبه کردم و کمتر، ولی باید سریع برگردم نشوندمش و شروع کرد به ساک زدن،چشمای سبز و خوشگلی داشت،و وارد بود نصفشو میخورد و عقب جلو میکرد که گفتم همشو بخور که نتونست کامل بخوره و عوق زد بعد از اون بلندش کردم و چون وقت نبود در حد یکی دو دقیقه لاپایی کردمشو ابم اومد ریختم تو روشویی. رو کرد بهم گفت حال کردیا گفتم اره دمت گرم تو چی؟ گفت منم دوست داشتم و حال کردم. اسنپ رو حساب کردم و رفت چون ساعت نزدیک تایمی بود که خانواده بر میگشتن خونه. اسنپ رو گرفتم و رفت بعد از نیم ساعت باهام تماس گرفت و گفت که رسیده و از خودش گفت که تجربی میخونه به اصرار مادر و پدرش دوست داشت بیشتر بمونه منتهی وقت نداشت من هم بهش گفتم اگر دوست داره،میتونه عصر بیاد پیشم؛اون هم استقبال کرد و برای عصر تایم ست کردیم. یه سیگار روشن کرده بودم و از اینکه به این سرعت این اتفاقات افتاده بود تو شوک بودم و با خودم فکر میکردم چی شد اومد داد و رفت؟ مگه میشه؟(ولی خب شده بود و در صورت استقبال فیلم ها رو هم میزارم براتون.) ساعت داشت میگذشت و به تایم قرارمون نزدیک میشد؛با خودم گفتم برم یه دوش بگیرم و صفا بدم به قربون (قربون دهنت که میگن 😂) هم اینکه که شاید بوی سیگار دوست نداشته باشه. حوله رو برداشتم برم حموم گوشیم زنگ خورد که خودش بود گفت کجایی چیکار میکنی گفتم خونم دارم میرم حموم گفت وایسا با هم بریم که منم خر ذوق شدم. صبر کردم تا خودش اومد و وقتی وارد خونه شد رفتم توی حیاط استقبالش و وقتی وارد ساختمان شد بغلش کردم و کپلش رو چنگ زدم که گفت چقدر عجله داری گفتم از بس تو خوبی. رفتیم حمام و لباسا رو در اوردیم اب رو باز گذاشته بودم که آب گرم بیاد خیره شده بود به قربون که بهش گفتم چیه؟ گفت خیلی خوشگله گفتم قابل نداره مال توئه که نشست سر پا و شروع کرد به ساک زدن که کلا حمام رو یادمون رفت خیلی عاشق ساک زدن بود و خدایی هم خوب میخوره.با اینکه جثه کوچک و وزن پایینی داشت تا جایی که میتونست میداد تو و خیلی کم دندون میزد. خسته شد بلندش کردم یکم بوی عرق میداد بردمش زیر دوش لب تو لب شدیم که برق رفت ساعت شده بود ۱۸ بله دوستان به ایران خوش آمدید همین الان هم که دارم این خاطره رو مینویسم برق رفت😂. گوشیم رو برداشتم و توی دوربین شروع به فیلمبرداری کردم با فلش روشن(همیشه دوست دارم از سکسام فیلم و عکس بگیرم) و گذاشتم تو یه لیوان شکلی که بغل جا صابونی به دیوار پیچ بود. خمش کردم و با صابون و کف قشنگ شستمش و شروع کردم زبون زدن به سوراخش و بازی میکردم باهاش نگاه کردم و دیدم داره حال میکنه و چشماش خماره که انگشت کوچیکه رو وارد کردم اک اک بود نصف بند انگشت وارد نشده بود که ای ای کرد و گفت درد دارم. از زور شهوت گفتم بهش که اولشه و بعدش خوب میشه و حال میکنی که اروم شد منم انگشتو در اوردم و با صابون بیشتر دادم تو دوباره که به بند انگشت نکشیده گفت درد داره در بیار در بیار من گوش نکردم و بدون حرکت نگه داشتم که یهو گفت دستشویی دارم. تمیز نکرده بود و به طبع فشار بهش اومده بود بردمش دستشویی توی حیاط که دستشویی کرد و بهش گفتم چیکار کنه تا روده خالی بشه منتهی دوست نداشت و میگفت درد داره شلنگه. برگشتیم تو حمام و خواستم دوباره وارد بشم دیدم مخالفت سنگینی میکنه و منم گفتم اوکی و شروع کردم لاپایی زدن که چون لاغر بود و داغ واقعا انگار کرده بودم تو خیلی خوب بود و آبم اومد خسته شدم و نشستم یکم بعد چند دقیقه خودش اومد داگی عقب و جلو میکرد کم کم خودش داشت مسیر رو یاد می گرفت و سر کلاهک داشت وارد میشد و بقیش هم بین پاهاش بود چند دقیقه ای هم اینجوری سپری شد و دوباره اومد که ساک بزنه گفتم بزار بشورم یه اب گرفتم و ساک زد دوباره من کلا ابم با ساک نمیاد نمیدونم چرا دوباره برگردوندم و شروع کردم به زدن بعد چند دقیقه ابم اومد و ریختم تو حموم خودمونو شستیم و اومدیم بیرون داشتم خودمو خشک میکردم که گفت حال کردی منم گفتم اره تو چی گفت خوب بود ولی اگر مثل ظهر بود و اذیتم نمیکردی بهتر میشد. گفتم اذیت؟ اون انگشت رو میگی؟ گفت اره. منی که تو ذهنم قرار بود اینو باز کنم و کلش رو جا بدم دیدم نه از این بخاری در نمیاد. همینطوری صحبت میکردیم تا لباس پوشیدیم و اسنپ گرفتم و فرستادمش رفت که... نوشته: Milfbaz.kashan لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده