رفتن به مطلب

داستان سکسی خاله مطلقه خوشگل و پوست گندمی


labubu

ارسال‌های توصیه شده


خاله سهیلا خوشگل من
 

سلام و عرض ادب این داستان کلمه به کلمش کاملا واقعی فقط اسم هارو تغییر دادم.امیدوارم از داستان خوشتون بیاد
اسم من امیر 20 سالمه وزنم ۵۵ قدم ۱۷۷ پوستم سبزه کیرم ن خیلی بزرگه ن کوچک ۱۶ سانته کلفتیش بد نیست خیلی عادیه و خاله سهیلا ی ما ۳۲ سالشه بچه اخر یه پسر داره ۷ سالشه و طلاق گرفته سر اینکه فهمید شوهرش مواد مصرف میکنه طلاقشو گرفت و یه سالی با یکی دیگه از خاله هام زندگی کرد دید فایده نداره اذیت می شد بعد اومد خونه پدر بزرگم اونجا زندگی کرد می رفتیم خونه پدربزرگ اینا خالم هر سری صدام میزد قولنج انگشتش رو بگیرم از اون موقع بش حس داشتم ولی مخفی میکردم بگذریم قد خاله سهیلا ۱۷۲ و زنش ۶۷ پوستش گندمی.
خالم یه ۳ سالی میشه خونه مجردی گرفته دارن اونجا زندگی میکنن خودشو پسرش
خانواده مذهبی نیسیم تقریبا ازاد
توی این ۳ سال هم که خالم خونه گرفته من توی این ۳ سال میرفتم خونه خالم باشون زندگی میکردم کمک خالم میکردم پسر خالمو بازی میدادم نمیزاشتم خالم احساس تنهایی کنه و تقریبا هم شب هم بدن درد میگرفت میگفت بیا ماساژم بده اوایل بدم میوند بدنشو ماساژ بدم اکثرا هم میگفت فقط پام ولی به مرور زمان خیلیم خوشم اومد فقط منتظر میموندم خالم بگه بیا ماساژم بده یا خودم بش میگفتم بیام ماساژت بدم می گفت بیا جلو منم به یه شلوار راحتی تقریبا جذب بدون شورت و یه تاپ از خوشگلیشم نگم براتون حرف نداره یچی تو مایه های کوماتوز هست اصلا انگار خدا اونو آفریده برای پورن استار شدن ولی حیف ایران بدنیا اومده خب زیادی سرتونو درد نیارم میرم سراغ اصل مطلب .
آذر ماه ۱۴۰۴ بود پسر خالم کلاس اول ساعت ۷ باید بیدار میشد با سرویس بره مدرسه
خالم مثل همیشه ساعت ۱ صدام کرد بیام پاهاشو ماساژ بدم درضمن خالم خونس دوخوابس یکی اتاق پسر خالم یکی خالم که همیشه پسر خالم تو اتاق خالم رو تخت دونفرش میخوابه خلاصه اومدم پاهاشو ماساژ بدم پسر خالم خواب بود صبح ساعت ۷ سرویسش میومد دنبالش بره مدرسه کلاس اول هم هست خلاصه از خالم اجازه گرفتم شلوارش رو تا بالا زانو دادم بالا روغن زدم شروع کردم ماساژ دادن خالمم داشت فیلم میدید بعد یکی دوساعت خالم‌ گوشیشو خاموش کرد گفت خاله بسه دیگه برو بخواب خسته شدی ولی من خوشم اومده بود گفتم ن خاله من تا صبح ماساژت میدم تو راحت بخواب لبخند زد تو تاریکی از صدایی که اومد فهمیدم لبخند زد گفت پاهام بسشه بیا یکم کمرمو ماساژ بده منم از خدا خواسته قبول کردم کنارش نشستم گفتم خاله لباستو باید بدم بالا یکم خودشو بلند کرد گفت بکشش بالا منم تا گردنش کشیدم بالا لم داد تا دستم کشیدم رو کمرش یه اخخخ کش دار گف از دردش منم شروع کردم روغن زدن و ماساژ دادن بعد گفتم خاله کش سوتینت نمیزاره قشنگ کارمو کنم گفتم بازش کنم گفت باز کن منم با اینکه هر شب ماساژش میدم تاحالا اینقد پیش نرفته بودم بند سوتینشو باز کنم براش خلاصه باز کردم قفلشو همونجوری بنداش افتاده بود کناره شکمش ولی سوتینش هنوز رو ممه هاش بود منم ماساژ دادمو کیرم مثل سنگ شده بود تاحالا اینقد سفت نشده بود داشت از درد سفت شدن میترکید خالمو اروم صدا زدم گفتم خاله من برم دستشویی و بیام جوابی نداد میخواستم برم جق بزنم ولی انگار خوابش برده بود گفتم بزار حالا که خوابه یکم دستمو ببرم سمت زیر بغلش دستمو میبردم تا زیر بغلش نگه میداشتم دوباره ماساژ میدادم شونه هاشو که ماساز میدادم انگشتامو مینداختم سمت ممه هاش ولی نمیرسید هم ترس داشتم هم استرس هم هیجان همیجور ادامه دادم خالن یکم تکون خورد دستمو اوردم رو کمرش مثلا دارم ماساژ میدم دیدم ۱۰ درجه تابید دوباره یکم ماساژ دادم دست میکردم اونجا از اون بغل که تابیده دستمو برسونم به ممه هاش ولی نمیرسید بعد ۱۰ دقیقه دیدم یکم دیگه تابید رفتم قشنگ اونورش نشستم دستمو یکم بیشتر هول داده بودم استرس هم داشتم بیدار شه انگشتم رسید به ممه هاش ولی نمیشد کاری کرد فقط میشد با نوک انگشتت لمسش کنی یهو دیدم خالم کامل برگشت ولی خواب بود .دستش رو به سرش بود سوتین قرمزشو تابش هم افتاده بود رو صورتش
وای پسر هوا هم یکم روشن شده بود از پنجره بالا تخت یکم نور میزد دوتا ممه سایز ۸۰ خوشگل خوش فرم انفتاد جلو صورتم منم ترسم کم تر میشد و هشریت بیشتر شروع کردم به ماساژ دادن شکمش و اروم با پرسینگ نافش بازی میکردم اروم صداش زدم دیدم جواب نمیده مطمئن شدم خوابه دستمو اروم اروم اوردم سمت ممه هاش خیلی یواش دورشونو ماساژ میدادم بعد جرعتم بیشتر شد لا ممه ها بهشتیش دست کشیدم بعد یه بوس خیلی یواس از روی ممه هاش کردم دست گذاشتم روشو اروم میمالیدم دست زدم به نوکش دیدم مثل سنگ سفت شده وای این ممه ها خوردن داشت اولین بارم بود ممه از نزدیک میبینم اونم ممه ها خالم باشه وایییی الان که دارم‌مینوسیم کیرم شق شده بازشروع کردم مالیدن ممه هاش دیدم داره نفس زدناش خیلی بلند شده بود و تند تند نفس میزد قیافش معلوم نبود سوتین افتاده بود روش ولی واکنش خاصی نشون نمیاد منم ادامه دادم اومدم روی شکم دست انداختم زیر کش شلوارش اروم رفتم پایین داشتم دنبال کصکش میگشتم دستم رسید به اون در بهشت خیس خیس دستمو زدم به کصش دیدم داره تکون میخوره شکمو خیلی اروم پایین و بالا میکنه یهو خشکم زد گفتم نکنه بیدار الان کونم میزاره دوباره برگشتم سر شکمش مثلا دارم شکمو ماساژ میدم یکم اروم شد ولی پیش خودم گفتم خواب که نیس بیداره ۹۰ درصد و وقتی بیداره هیچی نمیگه حتما خوشش اومده بزار ادامه بدم سکوت خونرو گرفته بود رفتم سمت کصکش دوباره از زیر شلوار داشتم دست میکشیدم‌به دیواره های کصش ولی خحالت هم میکشیدم ولی خوبیش این بود خالم دیدی بم نداره و واکنشی نشون‌نمیده ینی داره سعی میکنه خودشو به خواب بزنم من کارمو کنم دست کردم تو وای مگه میشد ازینا گذشت داشتم میمالیدم اولین بارم بود دست به کص میزدم و ففط تو فیلما دیده بودم یکم مالیدم دوباره تکون خوردنای ریز و نفساش تند و نامنظم شد منم جرعتم بیشتر شد اومد پایین تخت داشتم سعی میکردم شلوارشو بکشم پایین شورت هم نداشت هرچی سعی کردم نشد ولی یکم بیشتر که زور زدم دیدم خودش کونو یکم بلند کرد تا من بتونم شلوارو درارم تا زانوش کشیدم پایین واییییی رسیدم به جایی که ۵ سال حصرتشو داشتم ببینم ارزوم بود رسیده بودم به جایی که هر سری به یادش جق میزدم یه کص تپل خوشگل سفید صورتی روشن وای که هرچی بگم‌کم گفتم این کص انگار تاحالا کیر ندیده اینقد خوشگل بود خلاصه یکم نگا کردم نتونستم جلو خودمو بگیرم سرمو بردم جلو یه زبون زدم چقد این طعم برام خوب بود اماتور بودم هیچی بلند نبودم یکم لیس زدم فقط زبونم به کصش میخورد کیرم داشت شلوارمو سوراخ میکرد درش اوردم شلوارک هم مام بود تا زانو درش اوردم یکم پاهای خاله سهیلارو بیشتر باز کردم دستمو گذاشتم کنار شکمش بدون اینکه بدنم به بدنش تماس پیدا کنه کیرم اوردم سمت کصش یهو کیرمو مثل جارو برقی کشید تو خودش واییییی فکرشو کن اولین سکست باشه هیجان و استرس داشته باشی اونم با خالت چه بدن خوشگلی داره کیرو کشید خالن خیلی اروم یه اه کشید چقد تنگ شده بود این کص زیر یه دقیقه خیلی اروم تلمبله زدم بدون اینکه بدنم با بدنش تماس پیدا کنه یهو ابم‌ مثل چی داشت میزد بیرون کیرمو تا کشیدم بیرون نثفش ریخته بود تو کصش نصفشم با فشار ریختم رو شکمش با صدای خیلی اروم سکسی گفت اه‌ه‌ه‌ه سوختم منم دیگه خسته شده بودم دیگه حال نداشتم ارضاش کنم ولی هیچ تکونی هم نمیخورد اومدم پایین تخت رفتم کنارش در گوشش گفتم خیلی اروم‌گفتم مرسی خاله رفتم دستشویی خودمو تنیز کردم اومدم تو اتاق دیدم خالم شلوارشو کشیده بالا اومدم کنارش پتو پسرشو انداختم رو خودمو پسر خالم و پتو خالمم کشیدم رو خودش یکم سرمو گذاشتم رو بالشت هوا هم سرد بود داشتم به این فکر میکردم به ارزوم رسیدم بلاخره بعد ۵ سال شد سرم زیر پتو بود شنیدم خالم از سر جاش بلند شد رفت دستشویی و بعد ۵ دقیقه برگشت سرجاش لباسشو عوض کرد و خوابید کنارم

دوستان این داستان فعلا دوتا قسمت این قسمت ۱ قسمت ۲ هم اگر بازخورد و لایک خوبی گرفت ادامشو میزارم خیلی جذاب تره
ادامه دارد..

نوشته: ....

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

لطفاً اگر به سن قانونی نرسیده اید این سایت را ترک کنید Please Leave this site if you are under 18