minimoz ارسال شده در 2 ساعت قبل اشتراک گذاری ارسال شده در 2 ساعت قبل گاییدن راضیه سلام اسم من شهرامه ۲۹ سالمه خاطره ای ک اینجا مینویسم برمیگرده به ۲ سال پیش و یکی از لذت بخش ترین خاطرات عمرمه. ما تهرانپارس میشینیم و من توی سوپرمارکت بابام کار میکنم. بابام چند سال پیش یه واحد آپارتمان توی اسلامشهر خریده بود و اونو کرایه میدادیم من مدتی بود کات کرده بودم و توی اون مدت بدجوری حشری بودم و مستاجر بابام اینا چشمو گرفته بود،اینا شهرستانی بودن،یه خونواده ۴ نفره که البته شوهره ۶ ماه بعد از اینکه مستاجر ما شد افتاد زندان. اسم زنش راضیه بود ۳۳ سالش بود. یه زن جا افتاده و تو پر نه چاق با پوست نسبتا سفید و بدن واقعا سکسی راضیه یه دختر و یه پسر داشت ک هردو مدرسه میرفتن. بعد از اینکه شوهرش افتاد زندان اینا اوضاعشون بد شد و یه ماه درمیون کرایه میدادن کس و کار درست حسابی هم نداشت که کمکشون کنن. یه سال سکونتشون که تموم شد نمیتونستن تمدید کنن و دو سه ماهم اجاره نداده بودن توی این گیرو دار من فکرای ناجوری به سرم زده بود و شماره راضیه رو که بابام تو گوشیش مستاجر سیو کرده بود برداشتم و یه شب بهش پیام دادم. من:سلام راضیه:سلام شما؟ من:شهرام هستم پسر صاحب خونتون راضیه:بفرمایید من:میتونید تمدید کنید یا میخاید برید؟ راضیه: اقا شهرام تورو خدا با پدرتون صحبت کنید بزاره با همون رهن بمونیم وضعیتمون خیلی سخت شده من:فک نکنم بابام قبول کنه با همون مبلغ بمونید بعدشم شما تو همونشم موندید،فکر یه جا دیگه باشید راضیه:تورو خدا یه کاری بکنید نمیتونم خونه بگیرم جبران میکنم براتون اونجا بود که مطمئن شدم میشه نرمش کرد گفتم میشه ببینمتون صحبت کنیم؟ گفت:چرا حضوری؟ گفتم اونجوری بهتره اگه مشکلی ندارید بیام دنبالتون شاید بشه کاریش کرد گفت:تا ظهر توی خیاطی کار میکنم گفتم:خودم میام دنبالتون فردا گفت: باشه روز بعدش تا ساعتای ۱و۲ مغازه بودمو بعدش رفتم خونه، یه دوش گرفتم حسابی به خودم رسیدم و رفتم اسلامشهر. بهش این دفعه زنگ زدم آدرس خیاطی رو گرفتم رفتم دم در منتظر شدم بیاد،بعد از نیم ساعت دیدم داره میاد با همکاراش خدافظی کرد ی دستی تکون دادم متوجه من شد اومد سمتم گفتم سوار شید. سوار ماشین ک شد سعی کردم برعکس تلفنی خودمونی تر صحبت کنم،گفتم خسته نباشی گفت:خیلی ممنون کارتون چی بود که باید حضوری می گفتید؟ راه افتادم و بحثو باز کردم من:ببینید راضیه خانوم اوضاع شما جوری نیس که خونه بگیرید از طرفی رهن و اجاره هم مثل پارسال نیست راضیه :سرشو پایین انداخت گف میدونم حالا شما گفتید میخواید به نتیجه برسیم چطوری میخواد کمک کنید؟ استرس داشتم اما بدجوری راست کرده بودم گفتم:میتونم کمکت کنم امسالم خونهرو بگیری اما شرط داره،سرخ شده بود و با صدای بریده گفت:متوجه نمیشم چ شرطی؟ گفتم:با من باشی گفت خجالت بکش یعنی چی من شوهر دارم بزن کنار زود باش گفتم:شلوغش نکن شوهرت نیست توام نیاز داری بعدشم میتونم کمکت کنم هم خونه رو بگیری هم تا جایی بتونم نمیزارم تو خرجات بمونی اما با اصرار خیلی زیادی ک کرد نگه داشتم وقتی پیاده شد خیلی ترسیدم که مبادا ب بابام بگه اعصابمم خورد بود رفتم خونه شام خوردم رفتم اتاقم دراز کشیدم و راستش بیخیال شده بود ک ی پیام اومد خدایا چی میدیدم:راضیه بود راضیه:فقط ی بار میتونی باهام باشی بعدش دیگ تمومه خر کیف کرده بودم ،بیچاره فکراشو کرده بود گفتم:باشه،کجا گفت فردا صبح سرکار نمیرم بچه ها رفتن مدرسه بیا، تو کونم عروسی شد گفتم:باشه عشقم، اما دیگه جوابی نداد اون شب تا صب از هیجان به زور ۳یا۴ ساعت به زور خوابیدم کص ندیده نبودم اما میلف شوهر دار یه چیز دیگه بود لامصب صبحش به بهونه مریضی با بابام نرفتم مغازه وقتی اون رفت به مادرم گفتم من میرم درمانگاه آماده شدم رفتم سمت راضیه توی مسیر هزارتا فکر میاد تو سرم اما باید این ماده اسب رو میکردم رسیدم دم در خونه زنگ آیفون رو زدم، در رو باز کرد رفتم بالا قبل اینکه در واحد رو بزنم خودش باز کرده بود رفتم داخل سلام کردم به خودش نرسیده بود اما بازم خوشگل بود با این کارش میخواست بفهمونه بهم ک راضی نیست درو بستم رفتم طرفش،سرش پایین بود دستمو بردم زیر چونش که تو چشام نگاه کنه لبامو گذاشتم رو لبای قلوه ایش کل وجودم گر گرفت دستامو حلقه کردم دور کمرش باسنشو چنگ میزدم خوابوندمش رو زمین همینطوری که لباشو میخوردم دستمو کردم توی شلوارش کصشو بمالم که دیدم بعله خیس کرده بود کصش و قشنگ آب انداخته بود، اونم ی سالی بود سکس نکرده بود وبعدا فهمیدم دل خوشی از شوهرش نداره با اینکه کصش پره اب شده بود باز خجالت میکشید و سعی میکرد خودشو کنترل کنه. شلوار و شرتشو باهم کشیدم پایین میخواستم هر طور شده از خود بیخودش کنم وای چی میدیدم یه کس تپل و خیس ک دوسه روز بود شیو شده زبونمو پهن کردم کشیدم رو کصش چند تا لیس زدم خانوم کم کم صداش دراومد چوچولش رو لیس میزدم تند تند ک یهو لرزید و ارضا شد. آب شرشر میومد از کصش تیشرتشو در آوردم و خودمم لخت شدم گفتم حالا نوبت منه کیرم سنگ شده بود،راضیه با نگاهش ازم میخواست بکنمش منم یکم مالیدم ب کصش ک خیس بود و آروم دادم داخل که یه آییی گفت تا ته کردم تو کصش پاهاشو انداختم رو شونم شروع کردم تلمبه زدن سینه هاشو میمالیدم محکم تلمبه میزدم راضیه آه میکشید منو به خودش فشار میداد دیگ داشت با دلو جونش کص میداد بعد از حدود یه ربع کردنش بهش گفتم داره میاد گفتم بریزم داخل سر تکون داد با فشار ارضا شدم همونجوری روش خوابیده بودم کیرم داشت تو کصش نبض میزد بوسیدمش و این شروع رابطه ای بود ک فکر نمیکردم ادامه دار بشه...... نوشته: شهرام لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده