رفتن به مطلب

داستان سکس با زن شوهردار


arshad

ارسال‌های توصیه شده


سکس با مریم

من امیر از اهالی شهر کردستان
یه روز تو کافه نشسته بودیم یه دوست اپلیکیشن بازم بازی بهم معرفی کرد من رفتم نصبش کردم تقریبا یه سالی بازی انجام می‌دادم یه روز با خانمی آشنا شدم ب اسم مریم که اهل مراغه بود خانمی زیبا تقریبا یه سالی ازم بزرگتر و یه پسر داشت با هم رل زدیم یه روز بهش پیشنهاد دادم ک همدیگر ببینم و من صبح راه افتادم با وجهی ک ۳ ساعت فاصله داشتیم اینقدر حشری شده بودم فاصله برام معنی نداشت ساعت ۹نیم رسیدم مراغه و باهم قرار گذاشتیم خلاصه احوالپرسی و دیت اول ک فقط یه لب نصیبم شد وبرگشتم ولی کیرم داشت منفجر میشد ب یاد مریم بعد برگشت خونه یه جق زدم و گذشت تا نزدیکا سال تحویل ک میرفت خونه ابجیش تو شهر تبریز و قرار گذاشتیم بریم. اونجا همدیگر ببینیم پیش هم بمونیم و روز موعود فرا رسید من شبش رسید ایل گلی یه خونه اجاره کردم شبش تا صبح به یاد مریم بودم وکیرم مثل سنگ شده بود صبح ساعت ۸ ب بهانه نوبت دکتر از خونه زد بیرون و در بیمارستان شیخ الرئیس قرار دیت دومون بود رفتم ب لوکیش و سوار ماشینش کردم تا رسیدم خونه کل وجودم پر استرس بود رسیدم خونه مریم اول رفت داخل و من پشت سرش وارد خونه شدم از استایل خانمی بگم ساعت شنی ب تمام معنا ب محض وارد شدنمون یه لب حسابی ازش گرفتم اونم کاملا حشری شده بود لباساشون خیلی زود در آوردیم از موی سر تا پاشو براش لیس میزدم اینقدر دیونه شده بودیم ک داشتم میمردیم بعدش مدل 69شدیم چوچولوش میخوردم کصش پر آب بود یه دفعه کل بدنش بشدت لرزید وشلوار شد ولی من از که خوردنش سیر نمیشد بازم اوج گرفت خودش میگفت کار شوهرش یه کم کجه و همیشه اذیتش میکنه بیشتر حال دوست داشت ولی اینقدر حشری زیاد شده بود اومد رو کیرم وقتی اومد سوراخ کصشو جوری تنظیم کرد تا ته برد و اینقدر تلمبه زد وهی قربون صدقه کیرم میرفت مو من سینه هاشو میخوردم داشتم دیونه تر میشدم بعد ده دقیقه تلمبه زدن خودش تو اون که گرمش بد شدت ارضا شد ومن بخاطر اون ناز ک میکرد من تحملم تموم شد کل ابمو توش خالی کردم وتوبغل هم خوابیدم تا ساعت ۱۲ بی حال بعد بیدار شدن خیلی حالش گرفته شده بود میگفت چرا کل آب خالی کردی حداقل میگفتی حساسیت دارم ب قرص 💊 ال دی و من کلی بابش ازش معذرت خواهی کردم وبعدش بازم خیلی دوست داشتم رابطه سکسی دیگه باش انجام بدم ولی نذاشت ونهار سفرش دادم خوردیم شد ساعت ۱ نیم اینا گفت میرم و منم تا نزدیکای شهناز رسوندم و بعد اون رابطه هامون بیشترم شد ولی تا یه یه روز حال خوبی نداشت.

نوشته: امیر از بوکان

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

لطفاً اگر به سن قانونی نرسیده اید این سایت را ترک کنید Please Leave this site if you are under 18