رفتن به مطلب

داستان سکسی خیانت زن شوهردار


migmig

ارسال‌های توصیه شده


ادیب و نورا
 

این داستان واقعی نیست
.
من نورا هستم. بیست و چهار سالمه. پوست گندمی، چشم‌های رنگی مایل به عسلی-سبز، صورت ظریف و زیبا، بدن یک کم توپَر ولی روفرم؛ سینه‌های پر و نرم، کمر هنوز باریک، باسن گرد و گوشتی که وقتی لگینگ می‌پوشم کامل مشخصه. دو سال پیش با کیان ازدواج کردم. کیان سی و دو سالشه، تو کشتی کار می‌کنه، مأموریت‌های طولانی می‌ره و درآمدش خوبه. ولی تو تخت… تقریباً هیچی نیست. سریع تموم می‌کنه، یا اصلاً حال نداره. بیشتر وقت‌ها من نیمه‌کاره می‌مونم.
از وقتی کیان رفت مأموریت سه ماهه، حوصله‌م سر رفته بود. دوستم پیشنهاد داد برم هوم‌جیم. گفت یه پسره به اسم ادیب یه واحد داره تو یک آپارتمان قدیمی، مختلطه، ولی بیشتر خانوما میان.
اولین روزی که رفتم، ادیب خودش در رو باز کرد. بیست و هفت سالش بود. قد حدود ۱۸۵، بدن خشک و فیتنس، پوست برنزه، ریش کوتاه و مردونه که خط فکش رو برجسته می‌کرد، ابروهای مشکی پر، و چشم‌های سبز خیلی روشن که مستقیم نگات می‌کنن. تی‌شرت مشکی تنگ پوشیده بود و شلوارک ورزشی خاکستری. وقتی لبخند زد، یه جور شیطنت تو صورتش بود.
«نورا؟ بفرما تو. کفش‌ات رو اونجا بذار.»
واحدش ساده بود: یه سالن نسبتاً بزرگ با چند تا دستگاه، دمبل، کش، تشک یوگا، آینه قدی و یه حمام کوچیک با دوش. بوی عرق تمیز مردونه و کمی ادکلن تند می‌داد.
از همون جلسه اول شروع کرد به شوخی. وقتی داشتم اسکوات می‌رفتم، اومد پشت سرم و دو دستش رو گذاشت روی لگاتم.
«کمر رو صاف نگه دار… وگرنه مجبور می‌شم خودم نگه‌ت دارم.»
خندید. من هم خندیدم، ولی حس کردم دست‌هاش بیشتر از حد لازم موند.
بعد از جلسه، شماره رد و بدل کردیم. گفت تو گروه شاگردهاست و گاهی ویدئو تمرین می‌ذاره. من هم فالو کردم.
اولین چت‌ها معمولی بود:
ادیب: فردا ساعت چند میای؟
من: پنج.
ادیب: خوبه. امروز پا کار می‌کنیم. لگینگ مشکی بپوش، بهتره فرم رو ببینم.
من خندیدم و جواب دادم: « complement.»
چند روز بعد شروع کرد تیک‌تاک‌های کوتاه بفرستاده. یکی‌ش خودش بود که داشت دمبل می‌زد، عرق روی سینه‌ش می‌درخشید، رگ‌های دستش بیرون زده بود. کپشن: «کسی هست امروز بیاد کمکم کنه؟ 😈»
من لایک کردم. بعد خودش دایرکت داد:
ادیب: لایک کردی یعنی میای؟
من: شاید 😅
ادیب: نه شاید. بیا. امروز سینه‌پا کار می‌کنیم. قول می‌دم اذیتت نکنم… زیاد.
کم‌کم چت‌ها طولانی‌تر شد. شب‌ها که کیان زنگ می‌زد (معمولاً کوتاه و خسته)، بعدش با ادیب حرف می‌زدم. ادیب مستقیم‌تر شده بود:
ادیب: امروز وقتی خم شده بودی، باسن‌ت کامل تو لگینگ مشخص بود.
من: ادیب!
ادیب: چی؟ واقعیتو گفتم. شوهر‌ت اصلاً می‌فهمه چه بدنی داری؟
من: …
ادیب: معلومه نمی‌فهمه. وگرنه نمی‌ذاشت تنها بیای اینجا.
من جواب ندادم، ولی کس‌م تیر کشید.
یه شب دیگه:
ادیب: دارم دوش می‌گیرم. تو چیکار می‌کنی؟
من: دراز کشیدم.
ادیب: لخت؟
من: نه 😏
ادیب: حیف. کاش بودی اینجا. حوله منو بهت می‌دادم بعد دوش.
من اون شب دستم رفت زیر شلوار. برای اولین بار به ادیب فکر کردم و اومدم.
جلسات تمرینی هم عوض شده بود. ادیب دیگه تعارف نمی‌کرد. وقتی اشتباه می‌کردم، سیلی کوچیک می‌زد روی ران‌م و می‌خندید: «حواس‌ت کجاست نورا؟» یا از پشت می‌اومد و بدن‌ش رو کامل به پشتم می‌چسبوند تا فرم درست رو نشون بده. هر بار که این کار رو می‌کرد، سفتی کیرش رو از روی شلوارک حس می‌کردم. یه بار عمداً کمی موند و تو گوشم گفت: «ببخشید… خود به خود این‌جوری می‌شه وقتی تو این‌طوری خم می‌شی.»
من دیگه نمی‌تونستم تمرکز کنم.
روز سکس اول، عجله داشتم. باید می‌رفتم خونه‌ی مامان‌م. جلسه رو کوتاه‌تر کردیم. آخر تمرین، عرق کرده بودم و موهام چسبیده بود به گردن‌م. ادیب داشت دمبل‌ها رو جمع می‌کرد. من گفتم:
«ادیب… می‌شه از حموم‌ت استفاده کنم؟ سریع دوش می‌گیرم و می‌رم. وگرنه با این وضع نمی‌تونم برم خونه‌ی مامان.»
سرش رو بلند کرد و سبزیشون رو دوخت به صورت‌م. لبخند کج و شیطونی‌ش اومد.
«باشه. حوله تمیز تو کمده. بردار.»
رفتم حموم. کوچیک بود، فقط یه دوش و یه سینک. در رو نیمه‌باز گذاشتم چون قفل نداشت. آب رو باز کردم. داشتم موهام رو می‌شستم که متوجه شدم حوله تمیز نیست. فقط یه حوله‌ی بزرگ مشکی روی جاحوله‌ای بود که هنوز کمی رطوبت داشت و بوی بدن ادیب می‌داد؛ مخلوط عرق تمیز، ادکلن چوبی و یه بوی مردونه‌ی گرم.
برداشتمش. به صورتم نزدیک کردم و عمیق بو کشیدم. کس‌م ناگهانی تیر کشید. پایم سست شد. دوباره بو کردم. این‌بار طولانی‌تر. حس کردم نوک سینه‌هام سفت شده.
دوش رو بستم. با همون حوله بدنم رو خشک کردم. بوی ادیب روی پوست خیس‌م نشست. در رو که باز کردم، ادیب تکیه داده بود به چارچوب در، هنوز شلوارک ورزشی تنش بود و تی‌شرت نداشت. سینه‌ش برنزه و خشک، عضله‌های شکم مشخص، ریش‌ش کمی خیس عرق.
نگاهش از صورت‌م رفت پایین، روی حوله‌ای که دور بدنم پیچیده بود، بعد برگشت بالا.
«بوی منو دوست داشتی؟»
صورت‌م داغ شد. چیزی نگفتم. ادیب جلو اومد. دستش رو دراز کرد و گوشه‌ی حوله رو گرفت.
«بذار کمکت کنم خشک شی.»
حوله رو آروم کشید پایین. اول از روی سینه‌هام رد شد، بعد کامل باز شد و افتاد روی زمین. لخت ایستاده بودم وسط سالن هوم‌جیم، در حالی که آینه‌ی قدی کامل نشونم می‌داد. ادیب چند ثانیه نگاهم کرد. بعد دستش رفت پشت سرم، موهای خیس‌م رو گرفت و سر‌م رو عقب برد و بوسید. خشن و عمیق. زبونش رفت تو دهنم. همزمان دست دیگه‌ش اومد پایین و دو تا انگشت رو بدون مقدمه فرو کرد تو کس‌م.
«کس‌ت از وقتی حوله رو بو کردی خیس شده بود، نه؟»
من فقط ناله کردم. ادیب انگشت‌هاش رو درآورد و جلوی صورتم گرفت. براق بودن. بعد همون انگشت‌ها رو گذاشت روی لب‌م.
«بخور.»
لیسیدم. ادیب خندید. «خوب دختر.»
بعد شلوارکش رو پایین کشید. کیرش پرید بیرون؛ ضخیم، سفت، رگ‌دار، سر براق و کمی رو به بالا. دستم رو گرفت و گذاشت روش.
«بکش.»
کشیدم. ادیب از گلوش صدا درآورد. بعد شانه‌م رو فشار داد پایین. زانو زدم روی تشک. کیرش رو گرفتم و لیسیدم از پایین تا بالا. ادیب دستش رو گذاشت پشت سرم.
«کامل ببر تو دهن‌ت.»
برد. عمق دهنم پر شد. ادیب آروم شروع کرد به حرکت دادن لگنش. گاهی نگه می‌داشت ته گلوم تا اشک‌م در بیاد، بعد درمی‌آورد و آب دهنم رو که از گوشه‌ی لب‌م آویزون بود با شست پاک می‌کرد و دوباره می‌کرد تو دهنم.
«شوهره کجاست الان؟ تو کشتی داره جون می‌ده؟» خندید. «زنش اینجا زانو زده کیر منو می‌خوره.»
بعد منو بلند کرد، روی یکی از نیمکت‌ها خوابوند، پاهام رو باز کرد و سر کیرش رو گذاشت جلوی کس‌م. یک فشار محکم و تا نیمه رفت. سوزش اومد. ادیب صبر نکرد. با دو تا حرکت دیگه کامل فرو کرد. من جیغ کوتاهی کشیدم. ادیب دستش رو گذاشت روی دهنم.
«هیس… همسایه‌ها.»
بعد شروع کرد به کوبیدن. عمیق و محکم. هر ضربه نیمکت رو تکون می‌داد. یکی از دست‌هاش رفت دور گلوم و آروم فشار داد. با دست دیگه سیلی زد به سینه‌م، بعد به صورت‌م. نه خیلی محکم، ولی کافی که صورت‌م داغ بشه.
«کس‌ت مال شوهرت نیست دیگه. فهمیدی؟»
نفسم بریده بود. فقط سرم رو تکون دادم. ادیب سریع‌تر کرد. بعد بیرون کشید، منو چرخوند رو شکم، باسن‌م رو بالا آورد و این‌بار سر کیرش رو گذاشت روی سوراخ کون‌م. آب دهن انداخت روش و آروم فشار داد. سوزش تیزتری اومد. من دست‌هام رو مشت کردم روی تشک. ادیب سانتی‌متر به سانتی‌متر جلو رفت تا کامل داخل شد. چند ثانیه بدون حرکت موند.
«نفس بکش.»
بعد شروع کرد. اول آروم، بعد سریع‌تر و عمیق‌تر. هر بار که تا ته می‌رفت، یه سیلی می‌زد روی باسن‌م. بعد خم شد روی پشتم و تو گوشم گفت:
«الان زنگ بزن به شوهرت.»
گوشی‌م رو از کیفم آورد. صفحه رو باز کرد و گذاشت رو حالت تماس. شماره کیان رو زد و بلندگو رو روشن کرد. کیان بعد از چند بوق جواب داد. صدای باد و موتور کشتی می‌اومد.
«الو؟ نورا؟»
ادیب همون لحظه یک ضربه محکم زد تو کون‌م. من نفسم حبس شد و مجبور شدم جواب بدم:
«آ… آره کیان. منم.»
«خوبی؟ صدات عجیبه.»
ادیب دوباره کوبید و همزمان دستش رو گذاشت روی دهنم که ناله‌م در نره. من با صدای لرزون گفتم: «نه… فقط… دارم می‌رم خونه‌ی مامان. عجله داشتم.»
کیان چند تا سوال معمولی پرسید. ادیب در تمام مدت آروم ولی عمیق می‌کوبید تو کون‌م و گاهی سیلی می‌زد. من مجبور بودم جواب‌های کوتاه و عادی بدم در حالی که اشک از گوشه‌ی چشمم سرازیر شده بود و کس‌م از شدت تحریک آب می‌داد روی ران‌هام.
آخر تماس کیان گفت: «مواظب خودت باش. دوستت دارم.»
من گفتم: «منم…» و ادیب همان لحظه کیرش رو کامل بیرون کشید و دوباره تا ته فرو کرد. تماس قطع شد.
ادیب خندید. «آفرین. چه زن خوبی.»
بعد سرعتش رو برد بالا. چند دقیقه‌ی دیگه کوبید تا من با تمام بدن لرزیدم و اومدم. ادیب هم همزمان بیرون کشید، منو برگردوند و کیر خیس رو کرد تو دهنم. چند حرکت سریع و بعد با ناله‌ی بم داخل دهنم خالی کرد. مجبور شدم قورت بدم. طعم تلخ و شور و کمی خون (از سوزش کون‌م) قاطی شده بود.
ادیب کیرش رو از دهنم کشید بیرون، با نوکش روی لب‌هام کشید و گفت: «از این به بعد، هر وقت اومدی تمرین، حموم هم جزء برنامه‌ست.»
حوله‌ی خودش رو برداشت و leggy leggy بدنم رو پاک کرد. بعد لگینگ و تاپم رو داد دستم.
«برو خونه‌ی مامان‌ت. ولی امشب دایرکت منو چک کن.»
رفتم. پاهام می‌لرزید. سوراخ کون‌م می‌سوخت و هنوز حس پر بودن می‌داد. تو تاکسی نشسته بودم که پیام ادیب اومد:
ادیب: هنوز طعم کیرم تو دهنته؟
من: …
ادیب: فردا بیا. زودتر. کیان که نیست، لازم نیست عجله کنی.
و من فردا رفتم.
از اون روز به بعد، هوم‌جیم دیگه فقط تمرین نبود. گاهی وسط ست‌ها منو می‌برد حموم و از پشت می‌کرد. گاهی بعد تمرین می‌اومد خونه‌مون (چون کلید اضافه داده بودم بهش) و تا صبح نگه‌م می‌داشت. هر بار که کیان زنگ می‌زد، ادیب عمداً کاری می‌کرد که مجبور بشم موقع حرف زدن با شوهرم، کیرش داخل‌م باشه.
کیان دو هفته‌ی دیگه برمی‌گرده.
و من نمی‌دونم وقتی برگرده و دوباره بخواد منو لمس کنه، آیا باز هم اون حس گشادی رو نادیده می‌گیره… یا این‌بار دیگه نمی‌تونه خودشو بزنه به خریت.

ادامه دارد …

نوشته: Bobobooy

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

لطفاً اگر به سن قانونی نرسیده اید این سایت را ترک کنید Please Leave this site if you are under 18