poria ارسال شده در 19 ساعت قبل اشتراک گذاری ارسال شده در 19 ساعت قبل یه جرقه کوچیک سلام موقعه شروع بگم جریانی که میخوام تعریف کنم دارای صحنه های تابو و محارم هستش دوس ندارین یا سلیقتون نیست لطفا نخونید. یه توضیح مختصری بدم ما یه خانواده 6 نفره هستیم من بزرگ ترینم که 24 سالمه مجردم و شاغلم،شغلمم تاتو کار سالن زیبایی ام،دوتا خواهر کوچکتر و یه برادر کوچکتر دارم که یکی از خواهرام ازدواج کرده و رفته 21سالشه و بعد اون داداشمه که 17 سالشه و بعد از اونم ته تغاری که 10 سالشه،خونه ای که توش زندگی میکنیم ارثومیراثی میرسه به مامانم که دو تا خاله دارم که خونه هاشون توی ساختمون ماست و اکثر مواقع خواهرا پیش همن و ما بچه ها یا اونجایی دورهم یا مامانا دور همن و ما تنهاییم تو خونه خب این تا اینجا آهان اینم بگم بابامم راننده ماشین سنگینه و یک هفته درمیون خونست..... یروز عصر طرفای 5رفتم حموم،بعد از نمیدونم چقدر کارم تموم شد آب حمومو بستم و حوله رو برداشتم اول یکم صورتو موهامو حوله کشیدم و داشتم میپیچیدم دور بدنم که یدفعه در حموم بازشدو علی تو چهارچوب نمایان شد با چشمای گرد نگاهش به سینه هام بود و من بااینکه شوکه شده بودم ولی جیغ بلندی زدمو گفتم ببند درو،کل این اتفاق 10 ثانیه هم نشد ولی عجیب گرگرفته بودم و خجالت کشیدم، غرغرکنان باخودم میگفتم پسره احمق نکرد در بزنه یهو درو باز کردو اینا حوله رو پیچیدم دورم کامل و رفتم بیرون چشمی چرخوندم دیدم نیستش تندی رفتم تو اتاقمو درو بستم،اتفاق بود پیش میاد بیخیالش چیزی نشد چیزی ندید که بعدم ببینه خواهربزرگترشی چه عیبی داره جا مادرشی باای حرفا خودمو آروم کردمو یذره یذره بیخیالش شدم تا نزدیکای شام بیرون نزدم و وقتی مامانم برای شام صدام زد رفتم بیرون، تو چیدن سفره کمک کردم و علی هم قبلا کمک میدادو امشب ساکت نشسته بود دور سفره و سرش پایین بود، بعد از اتمام شامو جمع کردن سفره و وقت رسیدن خواب که شد ته تغاری امد پرید بغلم و با لحن لوسو نازنازیش گفت:آبجیییی میشه امشب پیش تو بخوابم؟ تولوخدا و قیافشو مظلوم کرد تا امدم جوابش بدم علی از بغلم گرفتشو گفت:نوچ امشب من پیش آبجی میخوابم اگه امشب دخترخوبی باشیو بری پیش مامانی بخوابی فردا بیدارشدی برات بستنی میگیرم باشه؟درجا بچه رو گولش زدو سپردش دست مامانم و وقتی مامانم پرسید:که چه عجب میخوای پیش اجیت بخوابی؟درجوابش گفت:میخوایم حرف بزنیم و منم دیگه چیزی نگفتم،خونمون سه خوابه و یکیش مال منه که قبلا با ابجی وسطی شریک بودمو یکیش مال علیه و یکیشم مامانوبابام،رفتیم تو اتاق من چون تختم دونفره بود بخاطر قبلا که اجیم بود و کنار هم دراز کشیدم،لباس تنم یه تاپ کمه داربودو بخاطر اینکه علی قراره پیشم بخوابه دیگه عوضش نکردمو رفتم زیر پتو یواشکی تا بیادو دراز بکش سوتینمو دراوردمو انداختم زیر تخت،امدو دراز کشید چندتا سوال درباره دخترا و مخ زدنو اینا پرسیدو در نهایت رسید به اتفاق امروزو خودشو نزدیکتر کرد بهم و گفت:من گفتم میخوایم حرف بزنیم برا همین بود اجی من نمیدونم چی بگم خیلی معذرت میخوام که یدفعه درو باز کردم تو وضعیت بدی بودی من چون از باشگاه برگشتم گفتم مستقیم برم دوش بگیرم صدا حموم نیومدو خلاصه کلی مظلوم نمایی دراورد که دلم سوخت دستمو از زیر سرش رد کردمو کشیدمش تو بغلم صورتشو بوسیدمو با کمی قربون صدقه خواهرانه گفتم اشکالی ندارهو بهش فکرنکن بلاخره پیش میاد ازاین اتفاقا و یکم دیگه حرف زدیم ولی از بغلم درنیومدو همونجوری که سرش رو سینه هام بود خوابید،منم مخالفتی نکردمو فاصله نگرفتم و کمی بعد که دیدم خوابش برده خوابیدم، نمیدونم چقدر ازخوابم گذشته بود ولی حس میکردم تنم داره مورمور میشه و دلم پیچوتاب میخوره یذره هوشیار شدم و یه تکون ریزی خوردم ولی چشمامو باز نکردم میخواستم ازچیزی که حس میکردم مطمئن بشم بعد واکنش نشون بدم، نفسای گرم و تندی میخورد به سینم و انگار سینه ام توی جای گرم و خیسیه، ثابت موندم که یعنی خوابم و کمی بعد حرکت زبونشو روی نوک سینه ام حس کردمو متوجه شدم چه اتفاقی داره میوفته،نرم زبونشو میکشید رو سینه امو دور نوکش تاب میدادو خیلی ملایم مک میزد کمی بعد رفت رو اون یکی سینه ام که خیلی دردسترسش نبودو با دست سعی کرد یذره ازادش کنه،دستاش میلرزیدن و داغ بودن با یذره تلاش بلاخره کشیدش بالاترو گرفتش به دهنش و با نوک انگشت آروم با نوک اون یکی سینه ام بازی میکرد، بدنم داغ شده بودو حشری شده بودم ولی نمیخواستم کوچکترین واکنشی نشون بدم که ازاین جلوتر بره و پررو بشه تصمیم گرفتم همینجوری که فکرمیکنه خوابم بزارم کارشو کنه هم اون لذت ببره هم من، خلاصه اون شب نمیدونم از چقدر قبلش ولی فکرکنم نیم ساعتی رو مشغول سینه هام بودو اینقدر حشری شده بودم که دیگه طاقتم سرامدو با کمی تکون خوردنای ریز یدفعه ترسیدو لمس دستای لرزونشو حس میکردم که تندتند دکمه های لباسمو بستو خودشو به خواب زد همونجوری تو بغلم، چنددقیقه کوتاه تحمل کردمو بعد یعنی دستشویی دارم بیدارشدمو رفتم دستشویی،جق زدمو خودمو خالی کردم(یه توضیح کوتاه بدم:وقتی 20سالم بود به مدت دوسال بایکی عقدو نامزد کرده بودم که تو همون دوره عقد پرده منو میزنه ولی بخاطر یسری دلایل بهم میزنیم)برگشتم رو تخت که دیدم پشتشو کرده بهم و خوابیده، خندم گرفت کره خر پررو رو ببین آقا و خانومی که شما باشی برنامه ما یذره یذره شروع شد به همین منوال تقریبا هرشب یا شبا میومد پیشم بخوابه یا اونقدری میموند که من خوابم ببره یه کیفی ببره و بعدش بره اتاقش بخوابه ولی از هفته جدیدش که بابام رفته بود سرکار و من دلم بیشتر میخواست میدونستم اونم میخوادو ولی میترسه،طبق عادتی که وقتی بابام میرفت سرکارو من تو خونه با شرتک و شلوارک کوتاه میگشتم عصر اونروزی که بابام ظهرش رفت با کلی گشتن یه دامن تقریبا کوتاه تو لباسام پیدا کردم و برش داشتم رفتم حموم، شیو کرده و تمیز و خوش بو لباسامو همون تو حموم پوشیدم و با موهای خیس امدم بیرون،دامن کوتاه با شرت و تاپ یقه نسبتا باز،مامانم به این مدل پوشیدن عادت داشتو هیچوقت مشکلی نداشت،رفتم تو آشپزخونه و داشتم اب میخوردم که صدای در هال امدو پشت بندش صدای علی:چقدر بیرون گرمههههه،سوختم سوختم وای ماماااان؟امد تو چهارچوب در آشپزخانه ایستاد و برگشتم سمتش کپ کرده زل زد بهم و سرتاپامو برانداز کرد که خندیدمو گفتم:الوووو؟ سکته کردی مگه؟ با کمی خجالت کلشو خاروندو گفت:نه چیزه چمه مگه و همچنان نگاهش خیره بود روی بدنم رفتم نزدیکشو لپشو کشیدم و باهمون خنده گفتم:گوگولیییی موش بخورتت(اینقدر قیافش خنگ و بامزه بود دلم رفت برای داداش کوچولوم) لپشو بوس کردمو رفتم تو اتاقم، موقعه سفره انداختن همش حواسش به کونم و پروپاچم بود که هی خمو راست میشدم و چاک سینه هامو دید میزد اینقدر ضایع بود که یجایی رفتم کنارش خم شدم دیسو بزارم رو سفره یه پس گردنی بهش زدم و گفتم:چشماتو درویش کن بچه بعد اون سرشو انداخت پایین و دیگه کاری نکرد، موقعه خواب شدومامانم رفت طبقه بالا پیش یکی خاله هام معمولا برنامه همین بود وقتی بابام میرفت سرکار مامانمم میرفت پیش یکی خاله هام که شوهرش فوت شده و تا ظهر موقعه ناهارپختن میومد اجی کوچیکمم باخودش برد منم رختخواب بردم انداختم جلو تی وی و فلش فیلمامو زدمو نشستم پا فیلم دیدن که علی هم امدو رختخوابشو انداخت جفتم که گفتم:تو که فیلم عاشقانه خوشت نمیاد امدی اینجا چرا؟ ریلکس دراز کشیدوسرشو کرد تو گوشی و گفت: دوس ندارم تنهایی بخوابم، حالا شاید فیلم توهم نگاه کردم چیکارکنم خب حوصلم سرمیره،گفتم اوکی و مشغول فیلم دیدن شدم، که زیرزیری متوجه شدم نگاهش رو سینه هامه،مدل درازکشیدنم طوری بود که دستم زیر سرم بودو رو پهلو سمت علی دراز کشیده بودمو تخمه میشکوندم تاپمم خو یقه باز کامل دراختیارش بودن بی توجه نگاهم به فیلم بود وسطای فیلم رو کمر خوابیدم و غرق اخرای فیلم بودم که یدفعه دستش افتاد دور شکمم نگاش کردم دیدم خوابه یا شایدم خودشو زده بود به خواب نمیدونم بازم بی توجه، فیلم تموم شدو خاموش کردم و نگاش کردم که صورتش به بازوم تکیه داده بودو دستش دورشکمم،خیلی آروم شرتمو از پام دراوردم و گذاشتم اونور و دستشو یکم بلندکردمو رو پهلو چرخیدم که قشنگ صورتش چسبید به سینه هام و چشمامو بستم، اینجا بهش شک کردم که احتمالا میدونه من بیدارمو ازهمه چی باخبرم چون حدودا 10دقیقه گذشت و شروع کرد، کی تو 10دقیقه خوابش سنگين میشه؟ زبونشو کشید لای چاک سینه هامو اروم بوسید نوک انگشتای داغشو گرفت به لبه تاپموکشیدش بالا یواش یواش تا سینههام افتادن بیرون و از بغلم درامد و نمیتونستم چشمامو بازکنم ولی صدای حرکتاش میومد انگار شلوارشو دراورد و وقتی برگشت سرجاش آروم دستمو بلند کردو باز تو بغلم جا گرفت ولی این بار یه تفاوتی با شبای دیگه داشت،سینه امو گذاشت دهنشو لیس میزدوبه آرومی لبه دامنمو داد بالاو انگار از نبود شرتم تعجب کرده بود چون سینه امو از دهنش دراورد یکم سرش جابه جاشدو باز برگشت جلوی سینه ام و نوکشو زبون میزدو همزمان امد جلو و اونقدری بهم چسبید که کیرش برخورد کرد دقیقا به خط کصم، چون پاهام بسته بودن دسترسی به چوچوله یا لای پام نداشتوفقط کیرشو میمالید به خط کصم و قسمت بالاییش،کصم از این همه لمس خیس شده بودو دل دل میزدم برا حس کردن کیر،یدفعه با یه تصمیم ناگهانی دستمو از روش برداشتمو رو کمر خوابیدم و زانوهامم جمع کردمو یه مقدار پاهامو باز گذاشتم، برای چندثانیه صدا نفساشو هم حس نکردم انگار خیلی ترسید بچه😂 بعد کمی برای چندلحظه پتو از روم بلندشدو بدن داغش با لمس کمی به پاهام برخورد کردو ثابت موند بین پاهام کمی صبرکردو کمی خم شد دستاشو حس کردم که دوطرف بدنم گذاشته تا بدنامون برخوردی نداشته باشن و کمی بعد برخورد کیرش با چاک کصم،خیلی ملایم اروم فقط بالا پایینش میکرد،نمیتونستم بلندیشو درست بفهمم ولی کلفت بودو داغ،حرارت کیرش نزدیک بود ناله امو دربیاره که خیلی آروم لپمو از داخل گاز گرفتم تا صدام درنیادو تو این تاریکی اصلا معلوم نبود،یکم رفتو امد لای چاکم که انگار ابش امد چون مثل فشنگ دستاشو از دورم برداشت و بعد سریع از زیر پتو درامدو صدای قدمای سریعش امد با شنیدن صدای در دستشویی مطمعن شدمو بعد از حدود15دقیقه برگشت نمیدونم داشت چیکارمیکرد وقتی امد نرفت سرجاشو اروم از پایین پتو امد زیرو امد بین پاهام،دامنم همونجوری بالا بودو پاهام باز بودن، امدو دستاشو دور رونام حلقه کرد محکم و دهنشو چسبوند به کصم، لیس های محکمی میزدوزبونشو بالا پایین میکرد چوچولمو میخوردو میرفت رو سوراخم لیس میزدو بدون ترسو عبایی ملچ ملوچ بلندی راه انداخته بودومیخورد،به مرز جنون رسیدمودیگه نقش بازی کردن بس بود داشتم ارضا میشدمو بااین مدل خوردنش مگه مرده باشم بیدار نشم،چشمامو وا کردمو پتو رو از رو سرش کشیدم، شوکه نشدو راحت به کارش ادامه داد انگار میدونست تمام این تایم بیدارمومشکلی با کاراش ندارم،دستمو بردم لای موهاشو به کصم فشار دادم، آه بلندی از ته دلم کشیدمونگاهش امد بالا تو چشمام نشستو تندتند لیس میزد آهوناله میکردم و اون میخورد،تاپمو از تنم دراوردمو سینه هامو فشار دادم و گفتم: انگشتتو بکن داخلم زود باش، بلندشد نشست و گفت:انگشت چرا وقتی بهترش هست؟ کیرشو تنظیم کرد که دلم لرزید یدفعه،ته دلم دوس نداشتم با داداشم سکس کنمو کار به اینجا برسه ولی لعنت به شهوت که عقل آدمو از کار میندازه،سریع گفتم:یواش خیلی یواش بکن تو، سرشو تکون دادو آروم اروم تا تا فرستادش داخلمو افتاد روم کیرشو ثابت نگهداشت تا یکم جا باز کنم و سینه هامو چنگ زد، با ولع گاز میگرفتو مک میزد پر سروصدا میخوردشون انگار اون یه هفته سیرنشده بودو خوردن اون مدلی براش کافی نبوده، آهی کشیدمو کمرشو موهاشو چنگ زدم دوسه تا تلمبه آروم زدو حرکت کرد که منقبض شدموارضا شدم حس کردم یه مقدار آب از بغلای کیرش که داخلم بود ریخت بیرون، بلندشد از روم ولی همچنان سینه هام تو دستاش بودنو شروع کرد تلمبه زدن، تلمبه های سریع میزدو من رو ابرا بودم ناله میکردموقربون صدقش میرفتم،حتی فکرشو نمیکردم داداشم کیرش و سکسش به این خوبی باشه و اینقدر از سکس باهاش لذت ببرم هرچی عذاب وجدانو پشیمونی داشتم دود شده بودنو دوس داشتم تا صبح رو کیرش سواری کنم، چنددقیقه ای پوزیشن هفتی سکس کردیم که گفت رو پهلو بخواب،چرخیدم و یه پامو انداختم رو شونش که یه ضرب داخلم کردو ناله بلندی کردم،دستشو گذاشت رو دهنم و گفت:هیششش آجی الان همسایه ها میفهمن داری زیر من جر میخوری و خودش خندید،اخم مصنوعی کردم و گفتم:کره خره بی ادب،ببین بهت رو میدم پررو میشی، یه تلمبه عمیق زدو کوبید داخلم و همزمان که نوک سینه امومیکشید با چشمای خمار گفت: هم رو دادی هم کص دادی آبجی جونم،ناله ای کردمو اون چندتا تلمبه عمیق زدو باز سرعت گرفت، چندتا تلمبه سریع زدو ازم کشید بیرونو رو شکمم ارضا شدو ازاونطرف چوچولمو تندتند مالید که منم ارضا شدمو ریخت رو تشک که بعدازجمعوجور کردن خودمون تشکمم عوض کردم و شرتمو پام کردم و رو پهلو شدم که بخوابمو علی آمد از پشت چسبید بهم و دستشو انداخت دور شکمم و پشت گردنمو بوسید:تو بهترین آبجی دنیایی،لبخندی زدمو چیزی نگفتم و خوابیدیم.... الان چند ماهی گذشته و سکسمون برقراره بیشتر میزارم این یک هفته هایی که بابا مامانم نیستن از شب تا صبح سکس میکنیم و قشنگ داغ دلمون تو اون یک هفته خالی میکنیم چون باقی تایما واقعا خطری و ریسکها اصلا دلم نمیخواست بهمون شک کنن، بعدا باز هم جریانات مون رو تعریف میکنم. بای بای.... نوشته: نازنین لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده