رفتن به مطلب

داستان سکسی جنده آقایی


mame85

ارسال‌های توصیه شده


جنده‌ی آقام شدم
 

سلام دوستان. این داستان ساختگیه و محصول فانتزی منه. امیدوارم لذت ببره.
اسم من ترانه است. ۲۷ سالمه هیکلم تو پر و گندمی. قدم متوسطه و سینه‌هام ۷۵. در کل هیکل مرد پسندی دارم. من و شوهرم سیامک که اون ۳۵ سالشه با هم رابطه خوبی داریم ولی از اونجایی که جفتمون bdsm دوس داریم، قرارمون اینه که یه روز تو هفته من مثل برده و کنیز به شوهرم خدمت کنم.
قرارمون چهارشنبه شبه که سیامک از سرکار میاد. یه سری قانون داریم براش. مثلا اون شب من باید لخت مادرزاد باشم. حق ندارم لباس تنم کنم و باید آقا صداش بزنم.
ساعت ۷ آقا از سر کار اومد. جلوی در زانو زدم جوری که وقتی درو باز میکنه همسایه‌ها نبینم. درو با کلیدش باز کرد و اومد تو. گفتم: خوش آمدید آقا.
سرمو انداختم پایین. بهم نزدیک شد. جوری که کفشاش به زانوهام خورد. دست انداخت زیر چونم و سرمو بلند کرد: اینجوری از اربابت استقبال میکنی جنده؟
_ببخشید آقا
خم شدم و کفشاشو بوسیدم. بعد بین کفشاش صورتمو چسبوندم به زمین.
یه کفششو گذاشت رو سرم و کمربندشو باز کرد: چه حسی داری که زیر پای منی؟
_در خدمت آقامم. بهترین جا زیر پای شماست.
پاشو برداشت: سرتو بیار بالا.
اطاعت کردم و کمربندشو قلاده کرد دور گردنم. سرشو گرفت و گفت: راه بیوفت. چهار دست و پا دنبالش رفتم و دور خونه منو گردوند. یه نقطه ایستاد و تف کرد رو زمین: زمین چرا کثیفه جنده؟ چه جور کنیزی هستی تو؟
_ببخشید آقا.
_تمیزش کن.
تفش رو از رو زمین لیسیدم. همونطور که سرم پایین بود، باز کفششو گذاشت رو سرمو و سرمو چسبوند به زمین. تف انداخت رو بدن لختم: تو چی هستی؟
_جنده ی شمام آقا.کنیزتونم. سگتونم. زیرپایی تونم.
_ثابت کن.
شروع کردم هاپ هاپ کردن و باسنمو تکون دادن. از رو میز یه ماژیک برداشت و کردش تو کسم که حسابی خیس شده بود: جندگی بهت حال میده نه؟
_بله ارباب.
قلادمو کشید و سرمو بلند کرد. رفت رو مبل نشست و گفت: بیا.
دنبالش رفتم چهاردست و پا. بهش که نزدیک شدم کفششو اورد جلوی صورتم. کف کفششو بوس کردم. خندش گرفت: درش بیار جنده کوچولو.
کفششو در اوردم. از رو جوراب پاشو میبوسیدم و صورتمو می‌مالیدم بهش. تا اینکه اجازه داد درش بیارم. در اوردم جوابشو و پاهاشو حسابی خوردم و بوسیدم: ممنونم آقا. بذارید پالیستون باشم. بزارید سگتون باشم.
_باید ثابت کنی لایقشی.
_هرکاری بگید میکنم سرورم. بذارید زیر پاتون باشم.
_غذا رو پختی ماده سگ؟
_بله آقا.
از رو میز یه دهن‌بند برداشت و دور دهنم محکم کرد: زود باش میزو بچین.
با همون دهن‌بند در حالی که آب دهنم می‌ریخت رو صورتم و ماژیک تو کصم بود، رفتم میزو چیدم. طبق قوانین وقتی آقا غذا میخورد، من باید زیر میز دو زانو میشستم. گاهی حوصلم سر می‌رفت صورتمو به پاهاش می‌مالیدم.
یه کم که غذا خورد،دهن بند باز کرد. همه صورتم آب‌دهنی شده بود: میخوای بهت غذا بدم سگ توله؟
_بله آقا لطفا.
_مثل یه سگ خوب التماس کن.
صورتمو به زانوهاش مالیدم: لطفا آقا... به سگتون غذا بدید. خواهش میکنم. هاپ هاپ هاپ...
یه تیکه از استیک رو کند انداخت رو زمین. خم شدم با دهن از رو زمین خوردم. یکی دیگه دستش گرفت و پرت کرد یه گوشه اتاق. چهاردست و پا رفتم و خوردم. زده بود زیر خنده. اومد قلادمو گرفت و منو برد دم حموم: تا یه دوش بگیرم، میزو جمع میکنی و با حوله همینجا زانو میزنی. شنیدی جنده؟
_بله آقا

رفت حموم و منم همونطور که گفت بعد جمع کردن میز حاضر و آماده با حوله تو دستم جلوی در حموم زانو زده بودم و سرم پایین بود.
از در اومد تو. اول حوله رو گرفت، بعد تف کرد رو صورتم: ادب یادت رفته توله سگ؟
_ببخشید آقا. ممنونم آقا. ممنون که تف کردید روم.
یه سیلی آروم بهم زد: آفرین. سگ خوبی بودی. امشب خوب میکنمت.
شروع کردم به بوسیدن پاهاش و تشکر کردن.
قلادمو گرفت و منو برد سمت اتاق. با دستبند دستامو بست به بارفیکس و شلاق رو آورد. بین رونامو شلاق زد تا پاهامو باز کنم. یکی هم آروم رو کصم زد: این چیه؟
_جاکیری آقامه.
_ آفرین جنده کوچولو.
شروع کرد به شلاق زدن باسن و رونم. آب از کسم سرازیر شده بود. رفت دوتا گیره لباس آورد زد به ممه‌هام. یه کم سفت بود برای همین ناله کردم
_چیه جنده؟
_درد داره آقا
_پس برش میدارم.
_نه آقا. تورو خدا. بذارید بمونه. لطفا.
_دوس داری درد بکشی آره؟
_آقا من سگ شمام. بذارید درد بکشم.
زد زیر خنده: آشغال کیرخور.
رفت پشتم. چشمامو بست. بعد آروم آروم کیرشو رو کصم حس کردم: میخوایش؟
_بله ارباب خواهش میکنم. منو بکنید. التماس میکنم

داشت میمرد از خنده. کیرشو محکم کرد تو. انقدر خیس بودم که راحت سر خورد داخل. محکم منو کرد و آبشو ریخت تو کسم. دیگه داشتم از حال میرفتم.
رفت رو تخت دراز کشید ولی منو باز نکرد.
_سیامک؟
_میبینم که آدم شدی! کی به توی جنده اجازه داده اسم آقا تو بگی؟
_ب...ب... ببخشید آقا غلط کردم.
از جاش بلند شد اومد سمتم. دستشو از پشت رو کونم حس کردم: یادت رفته کی هستی نه؟
اسپنک زد.
_نه آقا. به خدا یادم نرفته. من سگتونم.
یه اسپنک محکم تر زد.
تو از سگم کمتری. چون بهت لطف کردم سگم شدی. شنیدی؟
_بله آقا. شما لطف کردید منو گاییدید.
_آفرین

دستامو باز کرد و منو انداخت رو تخت. بعد کنارم خوابید و از نقشمون در اومدیم. اگه دوست دارید بازم براتون از این سبکی مینویسم.

نوشته: آنا

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

لطفاً اگر به سن قانونی نرسیده اید این سایت را ترک کنید Please Leave this site if you are under 18