dozens ارسال شده در 20 ساعت قبل اشتراک گذاری ارسال شده در 20 ساعت قبل منشی پسر خالم درود به همگی خاطره ای که برای شما مینویسم عین واقعیت هست فقط اسمو عوض کردم خدای نکرده شر نشه من مریم 24 ساله هستم اندامی لاغر و پوستی سفید با قد 170 موهای بلوند دارم چند سالی هست از شوهرم جدا شدم و برای خودم مستقل هستم مدت زیادی بیکار بودم نمیدونستم خرج زندگیمو چطور دربیارم و دوست نداشتم مزاحم پدر و مادر باشم البته آنها برایم سنگ تمام گذاشتن و نمی گذارن تو این زمونه برایم مشکلی باشه یک آپارتمان 90 متری پدرم کادو بهم داده توش زندگی میکنم ولی تنهای تنها بودن خیلی سخته شوهر خواهری دارم به اسم حمید که یک کارگاه داره بگذار از حمید براتون بگم حمید پسرخاله من هست و شوهرخواهرم میشه والان 8 ساله ازدواج کردن و اصلا بچه دار نمیشه حمید 32 سال سن داره و قد 185 پسری کاملا مودب ودوست داشتنی اهل خوشگذرانی و بیشتر با رفیق هاش هست تا یک روز خواهرم زنگ زد گفت تو که مدرک داری میخواهی بری کارگاه حمید میخواد منشی بگیره من دلم نمیخواهد غریبه بره آنجا تو بری کار کنی بهتره گفتم باشه ..خواهرم گفت میگم حمید زنگت بزنه باهم صحبت کنید .خلاصه آن روز خبری نشد و فردا حمید زنگ زد باهم صحبت مردیم وگفت بیا کارگاهو ببین دوست داشتی بسم الله منم که از خدا میخواستم وقت رفتن بهترین و خفن ترین تیپمو زدم که یک وقت جلو همکارانش برای حمید ضایع نشه با بهترین آرایش رفتم تو دفتر همه یک جور بهم نگاه کردن که خجالت کشیدم در زدم رفتم داخل دفتر تا حمید نگاهش به تیپ من افتاد سریع بلند شد رفت درو بست (راستی ما هر موقع همدیگه میدیم باهم شوخی های زشت میکردیم زیاد دلگیر نمیشدم )وبا لحن متلک گفت بهم به چه خانم زیبا وخوشتیپی نکنه با دوست پسرت قرار داری راه اشتباه اومدی من که عادت داشتم با خنده گفتم همین که هست دلت بخواد .نشستم روی صندلی وراجی به کار و محیط کار حرف زدیم و قبول کردم که انجا کارهای دفتر انجام بدهم چند ماهی گذشت و کارم روی روال بود و تشکر و شوخی های حمید ول کن نبود منم کم کم ازش خوشم اومد یه جوری بهدلم نشست رفت امدن به خونه خواهرم زیاد شد بیشتر حمید میومد دنبالم وباهم برمیگشتیم خونه تا آن روز اتفاق افتاد حمید بهم گفت مریم آخر ماه حساب کتاب زیادیست باید تا دیروقت چند روزی کارکنی من که مشکلی نداشتم گفتم باشه گارگاه ساعت 4 تعطیل شد وحمید کل درها قفل کرد شروع به کارکردن گاهی حمید میومد کنارم پشت سیستم خودش بهم میچسباند با دست اش روی شونه ام فشار میداد و من که چندین ماه نزدیک به یک سال پسر اینقدر نزدیک من نشده بود بهم دست میزد تمام بدن ام لرزه میفتاد و عرق میکردم اهل دلا میدونن چی میگم تا این شد حمید کنارم بود داشت توضیح کار میداد دست راستش روی ران پایم بود که من کل حواسم به دستش بود ان ران پایم که شلوار ساپورت نازک داشتم فشار داد وکمی با دست نوازش کرد من نفس عمیق کشیدم حمید سریع دست برداشت ودید عکسالعمل ازمن نبود فقط یک کلمه گفت ببخشید منم هوش حواسم به لذت دستش بود جیزی نگفتم دوباره دست گذاشت روی پایم اینبار فشار محکم داد ودست برد سمت گردنم و موها زد کنار و دست روی گردن وگوش هایم کشید حال لحظه من برای گفتن نبود فقط عرق کردم تو حال خودم بودم یک داغی لب حمید روی گونه ام حس کردم نگاهش کردم منم که مدتی بود سکس نداشتم با لبخند یک بوسه ازهم گرفتیم حمید خواست تو دفتر بره سر اصل مطلب من مانع شدم گفتم بریم خونه من او هم قبول کرد حمید زنگ به همسرش زد وهمانگ کرد امشب دیر میام به سمت خونه رفتیم .دل تو دلم نبود قلبم داشت ازقفسه سینه ام بیرون میزد نگاهم از حمید برنداشتم تا رسیدم خونه کلید انداختم روی در رفتیم داخل حمید گفتم الان میام تو راحت باش سریع رفتم سمت اتاق در از پشت قفل کردم اشک میریختم نمیدونستم چطور شده یک حموم تو اتاق بود مدل این خانه ها اینجوریه سریع رفتم دوش گرفتم تا بوی عرق اذیت نشه وبهترین آرایش وکردم ولباس خواب تور توری کوتاه روی باسن بود من خیلی دوستش داشتم پوشیدم رنگش صورتی با کرست قرمز . از اتاق امدم بیرون نگاهم به حمید افتاد که لخت با یک شورت روی مبل نشستم نامرد انگار خیلی زود باهام راحت شده بود انجا امد به سمت من منو بغل کرد گفت ایول عروسک خودم تو لب گرفتن بودم حمید با دوتا دست لپ کونم محکم گرفت وفشار میداد با زبونم تا خط سینه ام کشید من که مدتی تو این حالت نبودم بدنم شهوت گرفت دست بردم سمت 🍆 بلند شده بود زیر شورت داشت میترکید نوازشش کردم حمید گفت ساک میزنی تا این حرفو زد دوزانو جلوش نشستم وان شورت بیصاحب دادم پایین اوووف چه کیری🍆 از مال شوهر قبلی من خیلی بزرگتره رگ دار تره از شوهر قبلی وقتی سیخ میشد به 10 سانت میرسید ولی از مال حمید 18سانت وکلفت بود با دستم کیرش از زیر آوردم بالا وبازبونم کلاهک کیرش چرخوندم و توی دهنم کردم حمید از پشت موهای منو گرفتهبود من عین بستنی از خایه تا نوک کیرش لیس میزدم گاهی تو دهنم میکردم وحمید سرم فشار میداد تا آخر گلو بره منم حوق میزدم چند باری تکرار کرد م بلند شدم سمت اتاق رفتم وبه پشت خوابیدم پاهایم ازخجالت بهم چسبوندم حمید امد بسمت من وروی من دراز کشید ولب گرفتم با دست لباس منو درآورد لخت شدم وفتی دست مردونه ضخیم روی سینه ام فشار داد صدای ایییییی بلند شد حمید دوزانو کنار تخت نشست وصورت از پایم درآورد وپایین از هم باز کرد دستم روی کوس ام گذاشته بودم کنار زد از شدت شهوت خیس خیس بودم حمید جندتا بوسه از کناره لپ ها کرد با زبون خط وسط کشید از شدت شهوت جیغ بلند ارههه همه کشیدم با هربار زدن خروسک وبا انگشت کردن تو سوراخ کوس تمام بدنم از شدت ازروی تخت بلند میشد با دست حمید کشوندم روی خودم گفتم دارم میمیرم تموم کن اخ اخ چه لحظه قشنگی وقتی دوتا پاهایم روی شونه حمید بالا بود وبا کیرش را لای کوس میکشید . حمید لبهای منو گاز گرفت وبا دوتا دست دور گردنم حلقه زد سر کیرش وقتی خیس خیس بودم رفت تو کوس ام وفشار کیرشو تا خایه حس کردم آنچنان حمید محکم بغل کردم نزدیک بود خفه بشه با تلمبه دوم من ارضا شدم تمام بدنم بیحال وبی نفس شد کلفتی کیرشو تو کوس حس میکردم وصدای شلپ شلپ خوردن خایه به بدنم حال وبیحال شدن من وبا بدنی عرق کرده ان شب یادم نمیره وقتی حمید با دست کیرشو روی بدنم گرفت اش روی شکم خالی کرد یادم نمیره بهترین سکس عمرم بود خانم ها این حس میدونن این شد شروع چند ساله رابطه پنهونی من وحمید نوشته: مریم لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده