رفتن به مطلب

داستان سکسی خیانت به زنم


kale kiri

ارسال‌های توصیه شده


الهه
 

قبل شروع داستان چند تا مطلب بگم
اول اینکه قبلا هم یه داستان راجع به نسترن پرستار گذاشتم
دوم اینکه داستان ها کاملا واقعیه فقط اسما و مکان ها یکمی تغییر کرده، البته شبیه اسم های واقعیه.
سوم اینکه اگر فحشی دادین به خودتون و مادر و خواهرتون دادید.
من امیر هستم و الهه سومین شخصیه که باهاش سکس کردم، زنم حدیث ۳۴ ساله با سینه های ۸۵ و قد ۱۵۹ و وزن ۶۵ پوست سبزه داشت سرد بود و سکسمکون خیلی کم بود از طرفی با نسترن ۳۴ ساله که قد ۱۶۰ و وزن ۵۵ و سینه های ۸۰ و پوست سفید یه کمی مایل به سبز چند وقتی صیغه کرده بودم هم چند وقتی ارتباط نداشتم، من اهل جنوب هستم و رفیقم مجتبی که با هم خیلی مچ هستیم و تنها کسی هست که از جزئیات کس کردنام خبر داره یه کاری داشت تو تهران یه روز گفت بیا بریم و منم کارامو درست کردم و زنم رو گفتم یه کاری هست که مجتبی به حضور من نیاز داره، هر چند زنم خیلی موافق نبود برم البته از این جهت که با رفتن من به بیرون و با دوستام کلا مخالف بود و فقط میخواست که من کنارش باشم، نه اینکه شک کرده باشه کلا چسب من بود. بگذریم نسترن هم که خبر از چیزی نداشت صیغه ایم بود ولی بهش نمی گفتم کجا هستم کجا نیستم، اما روز رفتن رسید و با مجتبی با ماشین دنای اتومات رفتیم سمت تهران. شب رسیدیم و رفتیم خونه عمش و تا صبح استراحت کردیم و رفتیم سراغ کار و بارش، حدود ظهر کارا تموم شد و البته من هم بودنم بدون فایده نبود. رفیقم به من گفته بود که تو شهر ری یکی رو داره که باهاش رفیق شده به اسم یگانه حدودا ۴۰ ساله با قد بلند فکر کنم ۱۷۰ میشد و چند وقتی و بدن بدون چربی و موهای مشکی، که میگفت چند باری رفته پیشش اونم چند باری اومده و بعضی وقتا بهش پول میداده از باب کمک‌‌. بگذریم خلاصه کار که تموم شد گفت بریم اونجا منم گفتم تو میری پیش یگانه من چیکار کنم اونم گفت من به یگانه گفتم اونم گفته شام بیایین. مجتبی گفته بود که دوستم هم همراهم هست یگانه هم گفته بود اشکال نداره منم میگم یکی از دوستام بیاد منم کاملا بی خبر از اینکه دوستش میخواد بیاد. خلاصه حدود ساعت ۲ و نیم سه رسیدیم شهر ری و گرسنه بودیم. با مجتبی یه رستوران پیدا کردیم و رفتیم یه چلوکباب با دوغ خوردیم. ما قرار بود شام بریم ولی دیگه خیلی معطل می شدیم و مجتبی زنگ زد به یگانه اونم گفت بیایین زودتر اشکال نداره. از رستوران تا خونه راهی نبود رسیدیم حدودای ساعت ۴ بعد از ظهر بود یه ساختمان قدیمی تو آخر کوچه طبقه ۴یه واحد جمع و جور یه خوابه و واردخونه شدیم و یگانه موقع ورود سلام و احوالپرسی کرد با مجتبی روبوسی کرد و به من دست داد. تازه از حموم در اومده بود موهاش خیس بود لباساش پوشیده بود یه تی شرت آستین کوتاه با یه شلوار تو خونگی مشکی توپ سفید. خلاصه نشستیم و چایی آورد و پذیرایی کرد و ما هم مشغول شدیم. بعد یکمی گذشت مجتبی باهاش خبر و احوال کرد و یه بچه داشت رفته بود آلمان و خبر اونو گرفت. یکمی گذشت رفتیم لباسامونو عوض کردیم و لباس راحتی پوشیدیم. یکمی گذشت دوستش الهه هم اومد حدودا ۳۸ ساله یه دختر قد کوتاه حدود ۱۵۰ با وزن ۶۵ پوست سفید و سینه های ۹۰ و البته رون و کون بزرگ که من از همون اول حس خوشگلی و زیبایی ازش نگرفتم ولی خوب همین بود دیگه، خلاصه اونم اومد و دست دادیم و یکم نشستیم و همدیگه رو میدیدیم و یه لبخند های ریز و معناداری داشتیم متوجه شدم چند سال دوست یگانه هست و تو سمنان یه شرکت آسانسور کار میکرد. یکم اطلاعات کاری هم رد و بدل کردیم. یگانه غذاش رو درست کرده بود و اونا شروع کردن سیگار کشیدن. نه من نه مجتبی اهل سیگار نبودیم ولی گفتیم اشکال نداره شما بکشین. البته قبلش هم رفت لباس راحتی پوشید یه شلوارک طوسی با یه تیشرت مشکی. غروب که شد من گفتم خیلی خسته ام و خوابم گرفته از طرفی میخواستم دوش بگیرم چون هوای تهران طوری بود که انگار دود ما رو گرفته بود. یگانه گفت برو دوش بگیر حمام داخل اتاق خوابش بود و گفتم که خونه یه اتاق داشت و رفتم دوش گرفتم، بعد اومدم بیرون خودمو خشک کردم و گفتم حالا یکمی بخوابم. یگانه اتاق خواب رو مرتب کرد چون اینقدر وسیله بود جای خوابیدن هم کم داشت. یه تشک انداخت و منم دراز کشیدم تقریبا هوا تاریک شده بود و تو فکر یگانه و الهه بودم که تو ذهنم میگفتم یگانه خوشگله ولی الهه اصلا به دل نمیشینه. نه از هیکلش خوشم اومد نه از قیافش تنها چیزی که از حدیث و نسترن متمایزش کرده بود سفیدی تنش بود تو همین فکرا بودم و چیزای مثل سکس تری سام و فور سام با اینا که یه دفعه دیدم در اتاق باز شد و الهه وارد اتاق شد. مجتبی شیطون دیده بود من رفتم تو اتاق برا راحت باشه با یگانه الهه رو فرستاده بودن پیش من. چراغ اتاق خاموش بود البته یه نور کمی تو اتاق بود من یه دفعه از حالت خوابیده نشستم و دیدم اومد کنارم نشست. گفت میخوای بخوابی گفتم نه در اون حد که بخوابم شروع کرد همون اول گفت زن داری منم گفتم آره و بچه هم دارم. گفت ارتباطت با زنت چطوره گفتم خوبه ولی سکسمون خوب نیست. منم ازش پرسیدم شوهر داری گفت طلاق گرفتم و از شوهرم یه بچه دارم الآن سربازی میره و عکس پسرشو نشون داد. گفتم ازدواج نکردی که گفت میخواست ازدواج کنه دو سه سال قبل با یه پسره مجرد دوست بود چند سال بعد شوهر سابق و پسره اینو میخواسته ولی خانواده مرده مخالف بودن و نشد آخرش. گفتم سکس داشتی که گفت دو سال قبل. اون ازم پرسید منم گفتم دو هفته قبل. دیگه کیرمم سفت شده بود که من گفتم دراز بکشم اونم کنارم دراز کشید . دیدم الهه هم کنارم دراز کشید و منم گفتم امشب زن من میشی با خنده گفت آره. بغلش کردم و دیگه کم کم دست به سینه هاش زدم و اونم انگار تو آسمونا بود. انگار تو یه شرایطی قرار داشتم که غیر سکس کار دیگه ای نمیشد انجام بدم و اونم یهویی. از زیر لباسش سینه هاشو گرفتم و یه نوک ریز داشت که خیلی شل بود انگار نه انگار با این نوک بچه شیر داده بود. رفتم در رو بستم صدا نره و اومدم گفتم لباستو در نمیاری. هر دومون لباسامون رو در آوردیم و لخت همدیگه رو بغل کردیم. واقعا فکرشم نمیکردم یکی بدون هیچ شناخت قبلی بیاد سکس کنه. با دستام نوک سینه هاشو گرفتم سایز ۹۰ ولی شل بود و آویزون سینه هاشو که میخوردم و میمالیدم صدای آهش بلند شد گفت من سکس کنم جیغ میزنم تو خواستم جیغ بزنم جلو دهنمو بگیر گفتم باشه، همونجور که کنار هم خوابیده بودیم منم کیرمو میمالید و یهو گفت کاندوم آوردی منم گفتم والا برنامه ریزی نکرده بودیم که میخوایم تو سفر سکس کنیم و خندیدیم. راستی من مشخصات بدنی خودمو نگفتم. قدم ۱۸۵ و با وزن حدود ۸۸ یکمی چاقی شکمی دارم و الکی هم نگم ورزشکار و بدنساز. ولی با قد بلند و وزن خیلی چاقی نشون نمیده. کیرمم ۱۵_۱۶ سانته و معمولیه. اینقدر سینه هاشو خوردمو مالیدم الهه دیگه میگفت کیر بکن تو کصم. زودتر داخل کن. گفتم تو بخواب و اومدم روش پاهاشو باز کرد. کیرمو مالیدم به کصش فهمیدم خیس خیس شده. اتاق تاریک بود و نور خیلی کمی داشت و خیلی رنگ بدنشو و کس و کونش دیده نمیشد ولی با دست میگرفتم میفهمیدم چجوریه. پاهاشو باز کرد و رفتم روش و سرکیرمو اول کصش گذاشتم و با دهنم یکی از سینه هاشو میمکیدم دیگه تو اوج بود که کیرمو کم کم کردم داخل و اینقدر خیس شده بود معلوم بود آماده شده ارضا بشه. من یکم تلمبه زدم و از اونجایی که دو هفته ای بود آبم نیومده بود حس کردم ممکنه آبم زود بیاد برا همین گفتم پوزیشن رو عوض کنیم و گفتم تو بیا بالا. بدن من طوریه که وقتی پایین باشم فکر میکنم راحت تر میتونم کنترل کنم آبم دیر تر بیاد ، اومدم بالا و کیرمو کرد داخل کصش و شروع کرد عقب جلو کردن کیرم تو کصش ، همون جوری که داشت عقب جلو میکرد و کیرمو قورت میداد تو کصش یهو گفت جلو دهنمو بگیر و منم دستمو گذاشتم جلو دهنش که جیغ میکشید ولی چون دستم جلو دهنش بود صداش بیرون نرفت شایدم برا مجتبی و یگانه معلوم بود نمیدانم. آبش که اومد منم چند تا تلمبه بیشتر طول نکشید که بدنشو بلند کردم و کس و کونشو فاصله دادم آبم اومدم ریختم رو خودم اونم کنارم دراز کشید چند تا گونه هاشو بوسیدم و یکم گذشت بلند شدیم یکی یکی رفتیم دستشویی که باید از اتاق خارج می شدیم و کنار اتاق خواب بود البته. خودمونو مرتب کردیم و رفتیم تو حال پیش مجتبی و یگانه که به مجتبی گفتم کاری کردین گفت نه من سر فرصت سکس می کنم. کم کم وقت شام شد و یگانه شام قرمه سبزی درست کرده بود و خوردیم و اونا بازم سیگار کشیدن و میوه و پذیرایی تا موقع خواب شد. گفتیم چجوری بخوابیم که صاحب خونه یگانه گفت من و مجتبی میریم اتاق و شما دو تا تو هال بخوابین. جا رو انداختن برقا رو خاموش کردن و من با اینکه از صبح بیدار بودم و خسته ولی اصلا خوابم نمیومد. با خودم میگفتم من همون یه سکس با الهه کردم با حس و حال و خوشگلی اون نبوده فقط رفع نیاز بوده و دیگه دفعه دوم چجوری سکس کنم ولی وقتی خودش اومد بغلم دیدم بازم کیرم سفت شد. این دفعه ولی میدونستم مثل قبل زود آبم نمیاد. همین طور هم بود ولی الهه هنوز آتیش داشت. بازم شروع کردیم لباسا همو در آوردن که من گفتم میخوام کص و کونتو خوب ببینم. چراغ گوشی رو در آوردیم و به سمت سقف گرفتیم ولی همه چیزمون معلوم بود دیگه. نور گوشی رو سمت کصش گرفتم دیدم کص سفیدی داره و چوچولش داخل کصش بوده چون چاق بود و کلوچش بزدگ بود دیگه حسم نگرفت کصشو بخورم (وقتی به یکی حس داشته باشی غیر کیر تو کس کردن همه کار میکنی مثلا من برا نسترن همه کار میکنم) بعد از اینکه بازم سینه هاشو خوب مالیدم و خوردم و آماده شد تو حالتی که دراز کشیده بود و من بالاش بودم و پاهاشو باز کرده بود کیرمو کردم تو کصش تلمبه میزدم که گفت من بیام بالات و اومد کیرمو با دست گرفت کرد تو کصش. این صحنه که کیر رو میگیرن میکنن تو کس از بهترین لذتهای دنیاست. گفت جلو دهنمو بگیر که فهمیدم آماده ارضا شدنه. اینقدر آماده و شهوتی بود یکمی عقب جلو کرد کص و کونشو و کیرمو داخل کصش چرخوند و تا ته کصش کرد و آبش اومد. چند لحظه ای روی من ولو کرد خودشو و من رو میبوسید و نفسای عمیقی میکشید ولی من هنوز کار داشت آبم بیاد. بعد که بهش گفتم آبتو اومد گفت اره ارضا شدم حالا تو دوست داری چیکار کنم من (بعداً به گفت من یه جوری ارضا شدم که داخل کصم چند ثانیه نبض میزد و تا حالا همچین لذتی رو نبرده بودم از سکس انگار جدید بود این تجربه برا همین دوست داشتم هر جوری بخوای بهت کس بدم) خلاصه گفتم داگی شو و اونم داگی شد و گفتم کمدتو قوس بده که کصش اومد بالاتر و کون گندش قشنگ تو چشام بود. کیرمو کردم تو کصش و با دو دستم لمبه کوناشو گرفتم، همینجور داشتم تلمبه میزدم که گفتم میخوام با دستام سینه هاتو بگیرم، همونجور که کیرم تو کصش بود یکمی خم شدم و با دستام سینه هاشو گرفتم، آویزون بود شل ولی خیلی حال میداد ، دستامو برداشتم و از بغل نگاه کردم که دارن میلرزن و عقب و جلو میرن، نگاه کردن خودش نصف بیشتر لذت سکس هست، همون لحظه داشت آبم میومد که تند تر و محکم تر کردم و تا آخر کصش میکردم داخل الهه هم حال میکرد و چیزی نمی گفت، دیگه آبم داشت میومد که گفتم کجا بریزم گفت بریز پشتم و چند تا تلمبه زدم و آبم با فشار اومد و ریختم بیرون پشت الهه. بعدش تمیز کردم و دراز کشیدم کنارش و اومد بغلم کرد و گفت مرسی منم ازش تشکر کردم تا صبح تو بغل هم خوابیدیم و مجتبی و یگانه هم تو اتاق حسابی سکس کرده بودن. فردا صبح بلند شدیم و صبحانه خوردیم و رفتیم. من به مجتبی گفتم یه پولی به یگانه بزنه و اونم بده به الهه. بعد که پول رو گرفته بود انتظار نداشت این کار رو کرده باشیم و خیلی تشکر کرد. دیگه همدیگه رو ندیدیم و اونم منو نمیشناسه و من فقط از روی اینستاگرامش چند باری پیگیرش بودم. این بود یه سکس اتفاقی که خودمم انتظارشو نداشتم و البته مرام دوست بود که به فکر رفیقش بود.

نوشته: امیر

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

لطفاً اگر به سن قانونی نرسیده اید این سایت را ترک کنید Please Leave this site if you are under 18