arshad ارسال شده در 9 ساعت قبل اشتراک گذاری ارسال شده در 9 ساعت قبل تماشای سکس خواهرم سلام به همه اعضای سایت کون باز امیرم توی خانواده سه نفره بزرگ شدیم منو بابام ابجیم مامانم خیلی وقت پیش فوت شدن ابجی سحر یه دختر 25 ساله خوشگل چشم مشکی با موهای خرمایی یه بدن فوق سکسی حشری کننده سینه 85 باسن هم که ژل زده عین ژله میلرزه پسر باز حسابی هم هستش بابام که شغلش توی شرکت نفت تهران مستقره اکثرا دو هفته ای شیفته یک هفته شب و یک هفته روز بابام یک مرد خیلی ساده و البته دختر ذلیل به تمام معنا عدد منم که از بچگی گی بودم و زیاد آدمی نبودم روی ناموس حساس باشم از اینجور کسشرا از اینجا بگم براتون ک ما تصمیم گرفتیم بریم شمال تابستون پارسال منو بابام و سحر که سحر خانوم الا بلا من ویلا رزرو میکنم سایت دارم منم که بی غیرت چون قبلا شماره گرفتن و مالیدن رو دیده بودم یه کسکش به تمام معنا شده بودم واسش بابامم که ساده قبول که دو روز قبلش ویلا گرفتیم جمعه ای راه افتادیم سمت فریدون کنار ویلا اونجا بود ابجیم با یه تیپ خفن سکس اومده بود یه شلوار لی تنگ پاره پاره ک کون گندشو داشت جر میداد اونم حسابی قررر میداد کونشو ی بلوز کوتاه و شکمش لخت بود و خط سینه هاش قشنگ مشخص بود تا پیاده شدیم رفت یا یارو دست داد انگار نه انگار ما اینجاییم اصلا براش مهم نبود ولی انگار پسر رو میشناخت از قبل یا من اینجوری احساس میکردم نمیدونم خلاصه گذشت ما وسایل هامون پیاده کردیم رفتیم تو از خستگی رفتیم هرکی یجا گرفت خوابید بلند شدم دیدم ساعت حدودا 7شده هوا تاریک بابام خواب بود خرو پفش کل ویلارو برداشته بود هرچی دنبال سحر گشتم پیداش نکردم ک نکردم زنگش زدم انگار داشت میخندید خوشحال بود گفت الان میام بعد چند دقیقه اومد گفتم کجا بودی گفت هیچی یه دوست قدیمی دارم اینجا اونم رفتمببنم قراره شب هم بیاد دنبالم بریم دوری بزنیم رفیق ؟؟؟؟ کدوم رفیق که ما خبر نداشتیم خلاصه گفتم باشه بابام بیدار شد شام خوردیم مشغول گوشی اینا شدیم قرار شد فردا برسم سمت متل قو دوباره برگردیم ساعت ۱۱شد گوشی سحر زنگ خورد الو خوبی نازی جون اره عشقم بیا که منتظرتم قط کرد بابام گفت کی بود دوستم بود بابا شما نمیشناسیش بیاد بریم پیاده دوری بزنیم بیام زودی بابام گفت دیر وقته آخه گفت دیر وقته بچه که نیستم میام خودم بخوابید شما هیچی دیگه بابام قبول کرد رفت طبقه بالا توی کی از اتاق ها مشغول تلویزیون دیدن سحر گفت میرم لباس عوض کنم برو گفتم باشه بعد چند دقت اومد یا خدا چه تیپی زده بود این مشخصات بود میخواد بره بده قشنگی. لگ مشکی تنگ ک کصش قشنگ میشه دید دیگه کونشو نگم براتون چقد خوشگل شده بود عین ژله میلرزید رونهاش گوشی هم همزمان خودنمایی میکرد از بالا هم تاپش ک سینه هاشو مشخص بود با یک پیراهن قرمز که تا نصفه باز بود نمیکنه رفت رفتم پاشدم دنبالش رفتم دیدم برعکس بیرون رفتن رفت پشت ویلا چند تا درخت بودن پشت درختا ی کانکس بود چراغش خاموش تاریک سحر رفت سمت کانتکس دیگه قشنگ فهمیدم ک رفت گاییده بشه رفت تو بعد ۵دقه رفتماژ پشت پنجره داشت بزور خودمو جا کردم پشت کانکس از لولای پنجره شروع کردم اول گوش دادن اوف جنده خانوم نگا چه تیپی زده امشب تا خود پارت میکنم میدونی چند وقته کونت نذاشتم صدای پسر صاحب ویلا بود اوف اره عشقم هر کاری دوست داری باهام بکن من جندتم اره من زنتم جندتم بکن منو پسره یکم سرمو بلند کردم از گوشه پنجره دیدم هی ب کونش روناش چنگ میزنه سینه هاشو میخوره پیراهن تاپشو در اورد شروع کرد سینه های سفید خوشگلشو خوردن ابجیم آهو اوف میکرد کیرشو گرفته بود دستش بعد پسره کلا لخت شد تا سحر خواست شلوارشو در بیاره نزاشت گفت کارت دارم وایسا جنده کونی سحر خندید چشم عشقم کلی کیر پسره ساک زد آبدار با تف زیاد پسره. خوابوندمش روی زمین گفت داگی شو تا سحر داگی شد دست انداخت با زحمت لگشو پاره کرد سحر گفت عوضی چه گوهی بود خوردی الان چطوری برم خونه گفت زهر مارکونده هر کاری من بگم بعدشم تو نصف شبی میری خونه کسی نمیبینتت شروع کرد کونشو گاییدن حدود ۱۵بعد اون دوباره ساک زد سحر واسش ۱۰دقیقهشروع کردن لب گرفتن با ملچو ماچزیاد پسر سحرو خوابوند به دمر رفت روش شروع کرد کونشو کردن کون سحر فقط صدای برخورد کیر پسره میومد آهو ناله سکس خودش ۲۰دقیقه پسره کردش گفت داره میاد داره میاد فورا سحر برگشت کیرشو گرفت همشو ریخت توی دهنش نوشته: امیر لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده