رفتن به مطلب

داستان سکسی رابطه مادر پسری


gayboys

ارسال‌های توصیه شده


رابطه مادر پسری سخت
 

جمعیت سلام
اومدم یکی از خاطرات خودم رو بنویسم البته که خاطره و اتفاق زیاد دارم اگه دوست داشتید اونم میگم بنده پسری هستم در حال حاضر با ۲۲ سال سن و بدن یه خورده توپر و هیکلی و بدون مو (کلا ژنتیکی بدون مو کم مو هستیم ) و مامانم یه زن کاملا معمولی با بدنی توپر و سفید و با ۴۳ سال سن که ماشالله برا خودش دافیه . سرتونو درد نیارم برسم برای ماجرای اولین رابطه من
اوایلی بود که من با کونباز آشنا شدم و 18 سال سن داشتم که اون موقع هم داستان می‌خوندم به شدت و بیشتر داستان محارم می‌خوندم که بعد آشنایی من با کونباز به مادرم حس پیدا کردم و سعی کردم از راه هایی که تو داستانها میگفتن پیش برم اولین بار زمستون شب یلدا که بعد مهمونی برگشتیم خونه بابام رفت پیش رفیقاش و من تو کف جق بودم به شدت که نزدم و نشستم داستان خوندن که زدم بالا که برم یه امتحان کنم رو مامانم من اتاق خودم بودم و مامانم اتاق خواب که رفتم دیدم مامانم داره اینستا میبینه رفتم پیشش و خوابیدم یکم نگاه کردم و بغلش کردم و یه خورده کرم ریختم و مالوندم که بعد نیم ساعت گوشی رو داد به من و خوابید منم یکم ویدیو دیدم که بعدش دیدم به به مادر گرامی خوابه اول از همه با استرس فراوان به شدتی که گوشی که تو دست چپم بود از شدت عرق دو دستم نمیموند و خلاصه با کلی استرس یواش یواش دستمو گزاشتم رو کون مامانم که یه دفعه تکون خورد وایستادم صبر کردم و دوباره شروع کردم دستمو گذاشتن ولی یواش دستمو گذاشتم اینبار چیزی نشد یکم دستمو بردم سمت دامن که بدمش بالا بیدار شد با چش خمار گفت چی شده عزیزم گفتم دستشویی بودم اومدم گوشیتو بگیرم و بهونه آوردم اونم اهمیت نداد و باز خوابید نیم ساعت باز نشستم و دوباره رفتم برای حرکت این بار دامن بالا بود رو رونش که یکم دادم بالا دیدم شرت نداره گفتم خدایا شکرت و دعا که دستمو بردم سمت داخل گذاشتم رو کونش واییییییی نرم و گرم اصلا نگو که مامانم بیدار شد و منم ریدم دستمم تو دامن بودم که بیدار شد دید گفت مامان : چیکاری میکنی
من : هیچی به خدا
مامان : گوه نخور بچه دستت تو دامنم
و شتلق منو زد و منم از ترس رفتم اتاق خودم و نشستم رو تخت دیدم حاجی با کمربند بابام اومد بالا سرم و تا میتونست زد جوری که کمرم تا دو هفته کبود بود و با گریه و فلان بعد یه ساعت کتک خوردن ولم کرد رفت و جلو در اتاق گفت :
مامان : بزار بابات بیاد تکلیف تو رو مشخص میکنم
من : مامان گوه خوردم غلط کردم نکن بابام منو می‌کشه
مامان : خفه ، به من نگو مامان
رفت و من از گریه و درد یا خوابم برد یا بیهوش شدم که فردا راس ساعت ۲ ظهر بیدار شد دیدم مامانم آشپزخونست و داره غذا رو آماده می‌کنه و بابام داره اخبار میبینه منم ساکت خواستم برم دستشویی که بابام یه دفعه گفت : بچه دفعه آخرت باشه این حرکتو میزنی دفعه بعدی بفهمم می‌کشمت
منم ریده بودم در حدی که گریه کردم و رفتم دستشویی و ادامه گریه و ریدن که بعد کار اومدم سر سفره که فهمیدم بله مامانمون مارو لو نداده بجاش گفته تو گوشی من سوپر پیدا کرده و سر همین زده
من خداروشکر میکردم که نگفته و بعدش بابام بعد غذا رفت کار و من موندم با مامانم
مامانم نشسته بود شبکه جم سریس سیب ممنوعه رو نگاه میکرد
رفتم یکم دور تر ازش نشستم و تو فکر بودم که برگشت گفت این بار به بابات نگفتم دفعه بعدی باز از این غلطا بکنی خودت میدونی چی میشه
منم گفتم چشم و ساکت بودم تا شب که بابام اومد و باز رفت پیش رفیقاش که تریاک بکشن
باز من موندم و مامانم که بعد شام رفت مستقیم خوابید و منم تو اتاق داشتم داستان می‌خوندم که باز کسخل شدم رفتم اتاق مامانم و بابام که در رو باز کردم تاریک بود رفتم داخل تا خواستم برم رو تخت مامانم برگشت گفت این بار هم ؟ به خدا این سری بدبختت میکنم بچه بی تربیت هنوز بچه ای بدبخت و منم مامانتم که بهت شیر داده
منم باز از ترس بغضم ترکید (کلا آدم گریه کنی بودم)
با گریه گفتم
من : مامان گوه خوردم آخه منم میبینم خب
مامانم : گوه که باید بخوری ولی آخه حیوون من ننتم
من : مامان به خدا تو گوشی دیدم همه با مامانشون میکنن
مامانم: تو گوشی بچه ها به مادرشون دست درازی میکنن؟ اینقدر بی غیرت بودی؟
من : مامان بخدا تو گوشی هست اینها
بعدش کونباز رو نشون دادم که بعد دیدم گوشی ازم گرفت و نگاه کرد گفت : اینا غلط کردن با تو بچه پاشو گمشو تو اتاقت تا نکشتمت
منم زود عین سگ فرار کردم
چند روز گذشت و مامانم باهام سرد بود تا اینکه از رو ایمیلی که من و بابام و مامانم مشترک بودیم فهمیدم مامانم تو کونباز ثبت نام کرده
که رفتم رو اکانتش دیدم بابا بنازم مامانم داستان میخونه
بعد یه مدت دیدم رفتارش با من بهتر شد و مثل قبل شد و می‌گفت : پسرم من اشتباه کردم و منو ببخش و دیگه نمیزنمت
به حدی که جلو بابام ازم دفاع می‌کرد منم گاو بودم نمیدونستم
یه مدت بیشتر گذشت تا عید شد و همه رفتن گردش الی خانواده ما که بابام باز با رفیقاش مجردی رفتن شمال
من موندم و باز مامانم که تنها بودیم و من هیچ گوهی نمی‌خوردم
دو شب گذشت یه شب بارون گرفت عین سگ با رعد و برق که من یه خورده ترس داشتم تا اینکه آقا یه صاعقه خورد به زمین یه صدای وحشتناکی داد من ریدم رفتم تو سالن دیدم مامانمم ترسیده و اومد و رنگ رو پریده اون شد از ترس تو اتاق مامانم اینا خوابیدیم و تا فرداش باز فردا شب خواستم برم اتاق خودم بخوام که مامانم پرسید میری بخوابی گفتم آره گفت باز بیا پیش من تنها میخوابم میترسم تا بابات بیاد
منم گفتم باشه و رفتم مسواک زدن اومدم عین سگ خوابم میومد و خوابیدم و اصلا انگار مرده بودم فرداش پا شدم دیدم شورتم خیسه
گفتم ای باوا با این سن شاشیدم تو خودم دیدم نه خیسی از شاش بودن خیلی کمه دست کردم تو شرتم دیدن اع این که یه جوری شبیه آب کیره و گفتم حتما از بدنمه و فلان باز به تخمم گرفتم و باز تا شب که باز پیش مامانم خوابیدم و عین مرده باز خوابیدم باز فردا همون‌جوری خیس بودن ولی با این فرق که این سری شلوارم تا سر زانو پایین بود و فقط شرتم بالا بود که باز گفتم شاید شب خودم دادم پایین که نفهمیدم
تا ظهر بود که مامانم رفت خرید خوراک برای شب منم گشنه که نبودم دلم یچی میخواست فقط بخورم کابینت‌ها ر‌و باز کردم هیچی نبود تا اینکه کابینت بغل گاز و باز کردم دیدم هیچی نیست ولی یچی جلب توجه کرد که اونم قرص خواب بابام بود برای خماری بودنش
اونم به تخمم گرفتم باز شب شد و فلان اینبار چون یه کسشعری خورده بودم شام نخوردم و رفتم خوابیدم که تو کونم هم عروسی بود فردا شب بابام میاد و میتونم برم اتاق خودم که وقتی شب خواب بودم دیدم یچی شلوارمو داد پایین اول فک کردم خوابه بعد یه دفعه آقا احساس کردم شرت نیست کیر و خایم هوا خورد و چشامو یواش وا کردم
یچی دیدم مونده بودم الان چیکار کنم
مامانم بود که کیرمو کرده بود تو دهنش و ساک میزد و من هنگ کرده بودم و چیزی نگفتم و اونم صورت منو ندید و من هنوز تو هنگی بودم که یه دفعه عوق زد منم چشمامو زد بستم و اون باز از دهنش در اوردم و بازخورد
من با خودم اینجوری بودم که وات فاک من خوابم
برای اینکه بفهمم خوابم یا نه دست چپم که نزدیک کونم بود رو با نیشگون از کونم است کردم دیدم نه بابا خواب نیستم
بعد احساس کردم کیرم سرد شد دیدم از دهنش در آورده و داشت میومد روم بشینه و من با چشم نیمه باز نگاه میکردم که نشست و کیرم رفت تو یه جای تنگ و داغ و لیز و من اولین باری بود که کیرم تو کص بود
بهتره بگم اولین بارم بود همچی
آقا این نشست و من یجوری بودم و مورمورم شد و مامانم که کونش سمت من بود داشت بالا و پایین میکرد و من حاج و واج با احساس خوب که کیرم داشت بودم
رو ابرا بودم که یه دفعه دیدم بابا این داره میاد که اومد همش رفته شد تو مامانم و مامانم بجا اینکه وایسا یه دفعه که آبم ریخته شد شدت گرفت و یه دفعه بدنش و همه جاش لرزید
منم بعد اومدن ابم یجوری میرم قلقلکش میومد و به زور جلو خودمو نگه داشتم و بعدش مامانم بلند شد و شرتمو بالا کشید و خودش رفت دستشویی و من بدون حرکت بودم تو فکر که خوابیدم و فرداش مامانمو دیدم که معمولی بود و انگار هیچی نشده
خلاصه که این اولین رابطه سکس منه اگه حمایت شد ادامش هم میزارم
با تشکر

نوشته: گاد دول GOD DOOL

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

لطفاً اگر به سن قانونی نرسیده اید این سایت را ترک کنید Please Leave this site if you are under 18