migmig ارسال شده در 17 آذر اشتراک گذاری ارسال شده در 17 آذر مریم دوست دختر خاله ام درود حمید هستم 40 سالمه اهل کوهنوردی وورزش اندامی عضلانی وقتی 185 و وزن 80 بسیار شوخی هستم البته مجردم تو این گرونی کسی فکرش به انجا نمیره چند سالی هست که یواشکی ودیدم با دختر خالم رابطه عمیق دارم که سن 30 ساله بیوه شوهرش رحمت خدا رفته هردو اهل روستا هستیم خیلی به من وابسته شده ولی اهل ازدواج نیست میگم لااقل صیغه میگه نه من تا زنده ام عشق وحال انهم باتو مبگم اخه چرا گفت راستش اهل سکس وحال هستی با ان کیر بزرگ 20 سانت تایم بالا کجا گیرم میاد حرفشو قبول کردم مدتها گذشت دختر خالم بک دوست داشت بنام مریم کوچک وکمی لاغر ولی اندام سکسی و روی فرم سن 22 ساله چندین بار باهم برخورد کردیم خونه دخترخالم بیشتر همدیگه میدیدیم دختر خاله خیلی از من براش تعریف کرده بماند چی گفته وچی شده تا یک روز پیشنهاد وقرار کوه گذاشتیم مریم قبول کرد وسایل مخصوص برداشتیم وصبح روز بعد آماده حرکت شد قرار بود بیرون از روستا فلان باغ همدیگر ببینم آن روز دخترخالم نیومد وقتی تنها بود مریم مجبور شدیم بدون او بریم خلاصه رفتم وکیلومترها باهم حرف وصحبت گاهی چای وخستگی تا نزدیک غروب شد هوا کم کم تاریک شد خواستیم برگردیم حتما بهش میخوردیم پیشنهاد موندن دادیم و وسایل وکیسه خواب یک دونه بود کنار کاشتم وآتش کردیم جای دوستان خالی چای شام ..باهم حرف زدیم مریم کمی احساس ترس میکرد نزدیک من شد طوری بهم چسبید چند ساعتی شد وقت خواب من به مریم گفتم برو بخواب من کنار اتش قبول کرد لباس در آورد یک زیر پوش رکابی مردونه تن داشت ویک شلوارک ساپورت تنگ که همه چیز ان پیدا بود تا نگاهم افتاد قلبم تندتند زد گفتم شاید مریم اهل نباشه نمیشه الکی سمتش رفت در فکر بودم مریم پیشنهاد داد که سرد هست توهم بیا دونفری کیسه بخوابیم اول گفتم نه وبا کمی اصرار که میترسم رفتم منم لباسمو درآوردم داخل کیف گذاشتم زیر پوش وبا شلوارک هردوتا رفتیم میرم تو بغلم خوابید انگار براش هیچ مهم نبود منم از پشت بهش چسبدم ودست وروی شکم گذاشتم لامصب کیرم روی کونش بود وبوی بدن مریم داشت مستم میکرد کیرم کم کم بلند شد از خجالت خودم عقب دادم مریم متوجه شد بهم گفت راحت باش ولی من گوش نکردم مدتی از فکر خوابم نبرد اخه یک دختر ناز نیمه لخت تو بغلت مغز داشت دیونه میشد و کیرم بلند سفت شد ناگهان مریم دست برد سمت کیرم از شلوار دست گرفت گفتم ببخشید دستت بردار بهم گفت تنهاییم امشب توی این سرما وکوه باهم باشیم تا این گفت چرخید و کیر من را به دست گرفت گذاشت روی سینه اش اوووف سینه نرم 75 دیگه دیونه شدم ازهم لب گرفتیم و لباس زیرش دادم بالا سینه ملوس تو تاریکی مک زدم صدای اوووف واییی بلند شد وبا دست کیرم را از زیر شلوار گرفت از کیسه خواب بیرون امد وشلوار منو کشید پایین گفت تعریف کیرت شنیدم معلومه راست میگفت کامل لباس در آورد ولخت شد گفت پس بیا مریم جثه کوچک داشت من بین دوتا پاها قرار گرفتم تو تاریکی دست روی کوس آبدار وخیس کشیدم گفتم درد داشتی بگو قبول کرد سر کیرم داخل کوس رفت روی مریم دراز کشیدم و لب گرفتم کم کم تنگی کوس تا وسط کیرم حس کردم وسط بود ازدرد اخ بلند گفت فهمیدم آخرشه هنوز نصف کیرم بیرون چندتا تلمبه زدم عین مار میپیچید تحمل نداشت ازشدت تنگ بودن کوس مریم داشتم دیونه میشدم همین جور تلمبه میزدم کیرم بیشتر جابازکرد تا خایه ام رسید درکوس مریم تلمه زدم صدای ایییییی اوووف بکنننن تو کوه پیچید بهش گفتم داکی بشو وقتی داگی شد کوس تنگ تر شد فشار کیرم وصدای ناله وشلوار شلپ سکوت کوه شکست یکربع تلمبه زدم تا نزدیک ابم بیاد وقتی از کوس مریم کشیدم تا داخل نریزه صدای گوز کوس مریم بیشتر لذت داد آبم روی کمر ریختم وبعداز تمیز کردن ولباس پوشیدن تو بغل هم خوابیدم مریم گفت کاش دوباره گفتم اگه دوست داری قرار فرداشب بیا خونه این شد گه گاهی باهم بودیم لذت میبرد. نوشته: حمید لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده