dozens ارسال شده در 11 آذر اشتراک گذاری ارسال شده در 11 آذر کون من و کیر آقا فرهاد سلام این خاطره برا من خیلی قشنگه و همیشه بهش فکر میکنم منو بدجور شهوتی میکنه همه این خاطره با اسما واقعیه من سینام و این خاطرم برا ۱۶ سالگیمه ساکن شمالم یکی از شهرهای رشت پوستم سفید و خیلی خیلی سکسی بخاطر بدن دخترونم همیشه مورد توجه پسرا بودم و این موضوع باعث شد وارد دنیای گی شم و خیلیم خودم عاشقش شدم ی چند روزی رفتم خونه مادربزرگم که ی روستای دیگه تو تابستون ی روز داشتم میرفتم نونوایی تو راه یکی با موتور کنارم وایستاد گفت کجا میری گفت نانوایی گفت بیا سوار شو من تورو میبرم تقریبا دور بود نونواییشون منو سوار کرد تو راه ی عالمه با من صحبت کرد که اسمت چه ندیدم بچه کی هستی بهش گفتم شناخت بابام اینارو بعد خودشو معرفی کرد اسمش آقا فرهاده همسایه مادربزرگم اینا سنش تقریبا ۴۰ سال قیافش قد کوتاه کاملا سبزه و خیلی لاغر بود اونجا کم کم باهم دوست شدیم گفت فردا کجایی میری خونتون گفت نه چند روز هستم گفت عالیه که میام دنبالت موتور سواریم بهت یاد میدم منم تو سنی بودم واقعاااا عاشق موتور بودم فرداش اومد دنبالم رفتیم بیرون ی جای خلوت گفت بیا بشین تا حالا موتور نشستی گفتم زیاد نه ولی سوار شدم برا عمومو ....نشستم اونم پشتم نشست خودشو بهم چسبوند گفت بریم ببینم چقدر بلدی ی بار خاموش کردم بعد کم کم حرکت کردیم گفت بلدی که آفرین تشویق میکرد هی خودشو بیشتر بهم میچسبوند کیر سفت شده شو حس میکردم هرچی بیشتر پیش می رفتیم بیشتر منو دستمالی میکرد جوری که منم خوشم امده بود ....منم با تجربه😁😁😁تا غروب که رفتم خونه ..گفت فردا دور میریم خوب رانندگی کنی جا بیفتی ...منم خوشحال ....شب موقع خواب هم به موتور سواری فکر میکردم هم جای دستاشو رو رون پاهام و سفتی کیرش یکسره تو مخم بود دلم میخواست واقعاااا ....فردایش حدود ساعت ۶ امد گفتم بریم منم سریع سوار شدم ..گفت بریم لاهیجان گفتم دوره الان دیرهه گفت زود میام راهی نیست بریم گفت باشه ....راضیم کرد هر جور شده ... نصف راهو فرهاد رانندگی کرد نصف راهو داد بهم تا لاهیجان برسیم فقط تو راه منو نکرد جوری منو دست مالی کرد شل شل شده بودم میگفت اخه سینا مگه پسرم اینقد خوشگل میشه تو دل منو بردی من آمپرم بد زده بود بالا رسیدیم لاهیجان گفت دستشویی نداری گفتم چرا دارم رفتم سرویس ...آمدم رفتیم سمت تله کابین سمت باغ چایی هوا تقریبا شب شده بود تو راه دستش انداخت تو شلوارم کونمو دست میزد میدونستم میخواد منو ببره بکنه ی جا رسیدم هیچکس نبود لای درختا شلوارمو کشید پایین گفتم آقا فرهاد من میترسم یکی نیاد گفت اینجا هیچکس نمیاد تو تاریکی ی کیر گنده داد دستم لال شده بودم منو خمکرد شروع کرد خوردن سوراخم داشت می خورد انگشت میکرد داخل ..دردو لذت قاطی بود هوووووف بعد چند دقیقه گفت دو طرف کونتو نگه داره نگه داشتم کیرشو خیس خیس کرد سرشو گذاشت لبه سوراخم آروم فشار داد داخل سرش رفت تو ی دردی گرفت بچها اول تلاش کرد فرار کنم نذاشت بزور تا ته فرو کرد داخل چند دقیقه تلمبه زد آبشو ریخت داخل سریع شلوارمو پوشیدم گفتم بریم تو رو خدا الان یکی میاد استرس شدید داشتم نمیدونم چرا ...رفتیم سمت خونه تو راه اینقد بوس کرد نازم داد دوباره منو دستمالی میکرد منم آبم نیومده بود چه شهوووووتی بودم من آبش تو سوراخم بود لیز لیز بود منو دیوونه تر میکرد ..... منو رسوند تا رسیدم بالا رفتم دستشویی دستمو بردم رو سوراخم فشار دادم ابش بریزه رو دست یذره از آبش اومد مابقی نمیدونم کجا رفت🤣 شروع کرد انگشت تو کونم و جق زدن چههههه حالی داد آبم پاشیدااااا.....سبکی شده بودم .......تا خود صبح به کیرش و کردنش فکر کردم شهوتی میشدم جق میزدم .......سه روزی خبر ازش نشد تا ی روز پیام داد سینا کجایی دلم برات ی ذره شده بچها ادامه داره گفتید مینویسم الان که دارم مینویسم ۴ صبحه نوشته: سینا لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده