رفتن به مطلب

داستان گی رویای کون دادن


dozens

ارسال‌های توصیه شده


رویای سلمان
 

بیست و شش سالمه، تا حالا با کسی سکس نداشتم، فقط با خودم بودم، با دیلدو و فیلم های فمبوی و سیسیگاسم و لباس زنونه اینا ارضا میشم، سایزم کوچیکه و هیکلمم همینطور، سفیدم و پوستم خیلی صافه و خط و خش و جای زخم و جوشم ندارم، همیشه شیو میکنم و هیچ کس از گرایشم خبر نداره، تو یه شرکت بازرگانی خارجی کار میکنم که تعطیلی هامون بر خلاف معمول شنبه یک شنبه هاست. پارتنرم یه مرد حدود پنجاه سالس، با قدی حداقل بیست سانت بلندتر از من و حداقل ۵۰ کیلو وزن بیشتر، خیلی پشمالو و درشت، سبزه و خیلی قیافه خشن و مردونه، عاشق همین ابهت مردونش شده بودم. از شرکای وابسته به شرکته که هفته ای دو سه بار حداقل به شرکت ما میاد برا کاراش. البته که تعطیلی اونا پنج شنبه جمعست، من ورزشکارم و جیم کار میکنم و بدن خیلی منعطفی دارم و تراشیده، باسن کوچک ولی منحنی، شکم اصلا ندارم و دست و پای کشیده و دخترونه. چشاش منو گرفته بود ولی از اونجا که من از شروع رابطه همیشه ترس داشتم اصلا بروز نمیدادم علاقمو بهش و خیلی تلاش کرد تا بتونه مثلا برا یه قرارداد دور از چشم شرکت که درصدی به من تعلق بگیره باهام قرار بیرون شرکت بذاره. یک ساعت بعد از کار میدون نزدیک شرکت قرار گذاشتیم و اومد دنبالم و رفتیم که صحبت کنیم. از خودش گفت و اینکه بچه جنوبه و جدا شده و تنها زندگی میکنه اینجا و تنهایی و خونه کثیف و غذای حاضری خستش کرده و دنبال یه همخونه میگرده برا تقسیم کارا ،کاملا می فهمیدم چی میخواد ازم ولی نباید نخ و میگرفتم دیگه. خیلی تابلو میشد و از طرفی میخواستم خیلی تلاش کنه اگه قراره منو داشته باشه. خلاصه که قرار داد و آخر صحبت به نتیجه نرسیدیم و منتفی شد. چون من میترسیدم شرکت و دور بزنم بفهمن اخراج بشم. کارمو دوست داشتم. خلاصه قرار شد من براش همخونه پیدا کنم. تا به هفته حدودا هی بهم تکس میداد و آمار میگرفت که چیکار کردی و پیدا کردی یا نه که به شوخی گفتم سلمان بکش بیرون دیگه. اصلا خودم میام کمکت میکنم تو هفته. فقط بیخیال شو دیگه. دلم واقعا میخواست. خیلی هم میخواست ولی ترس لعنتی مانعم میشد. اونم دیگه پیله کرده بود که گفتی میای کمک پس باید بیای. منم قبول کردم که به شب بعد کارم برم پیشش تا شب کمکش کنم. هردومون میدونستیم از هم چی میخوایم ولی نمیشه راحت به زبون بیاریم. عصر بعد کار با هم رفتیم خونش، یه خونه تک خواب جمع و جور ولی لاکچری و خیلی قشنگ. که گفتم عجب خوش سلیقه ای که گفت مبله اجاره کرده. گفتم از کجا شروع کنیم که شروع کردیم به تمیز کاری و هیچ اتفاقی نیفتاد مشغول کار بودیم و میگفتیم و میخندیدیم و حرف میزدیم. خیلی از خودش و زندگیش گفت و کارهایی که کرده و تو خاطراتش رابطه با فمبوی هم داشت. که مربوط به خیلی وقت قبل میشد، گفتم هم خونه پسرم باشه اوکی هست که قبول کرد. کارا حدودا تموم شد که غذا سفارش داد خوردیم و من و رسوند. شبش شروع کرد به تکس دادن و تشکر کردن ازم که بعد خیلی وقت خونش گرم شده و حال خوبی داره و کاش همیشه بودم باهاش و این داستانا. اینا همه در کمال ادب و احترام بود و سمت سکس نمیرفت اصلا تو صحبت. قبل خواب خیلی فکرم درگیر شده بود. یکی دوروزی یکم صحبتامون گرمتر شده بود و منم واقعا دوس داشتم اولین سکسمو با سلمان تجربه کنم. خیلی با شخصیت و خوش تیپ بود خدایی.
تا اینکه بهش گفتم ببین یکی پیدا کردم شنبه صبح میاد تا یکشنبه عصر میمونه و کاراتو میکنه و شنبه شب هم همونجا میمونه. گفت کی هست و از کجا میشناسیشو کلی سوال دیگه. همرو پیچوندم گفتم نمیخوای که بگیریش که. قراره دو روز تو هفته کمکت باشه فقط. و من بهش اطمینان دارم و میتونی زندگیتو بسپاری بهش. با تایید من قبول کرد و جمعه عصر باهاش قرار گذاشتم و کلید ازش گرفتم که بدم به اون پسره. گفتم فردا قبل ظهر میاد و تا یکشنبه عصر هست. هر کاری داشتی بگو برات انجام بده تا هفته بعد دوباره. فقط لطفا هیچکس نفهمه من معرفیش کردم و هیچ کس هم ندونه اصلا همخونه گرفتی. قبول کرد و خدافظی کردیم و رفتیم. فردا صبحش از خونه خودم وسایلمو جمع کردم، تنها زندگی میکردم منم ولی هیچ کس نمیدونست تنهام. یکی دو دست لباس زیر، لباس خواب حریر، دامن کوتاه و جوراب بلند و تاپ و کفش پاشنه بلند. همرو از قبل داشتم. خیلی شبا حتی تو خونه خودم با لباس زیر دخترانه میخوابیدم. بات پلاگ تو سوراخم بود خیلی وقتا. نمیدونین چه کیفی میده توت باشه و با پاشنه بلند راه بری و کارای خونه رو مثل یک زن انجام بدی،وسایل رو گذاشتم تو کوله و رفتم سمت خونه سلمان. رفتم تو. به سریعترین روش ممکن خونه رو مرتب کردم ظرفها و لباسارو شستم، خونه رو جارو کشیدم و گرد گیری کردم.
بعد رفتم یه دوش گرفتم و شیو کردم و تخلیه کامل انجام دادم و آرایش خیلی خفیف کردم و باتمو گذاشتم، لاکمم مشکی انتخاب کردم و لباسامو پوشیدم، شورت و سوتین مشکی، دامن کوتاه، تاپ بالای ناف، کفش پاشنه، همه اینا مشکی بود، موهامم بلند بود همیشه ولی نمی بستم هیچ وقت. بستم، گردنبند چروکی و گوشواره هم ازین گیره ای ها بود انداختم و چند پیک از مشروبی که با خودم آورده بودم خوردم که خجالت و شرمم بریزه. خیلی حس غریبی بود واقعا. برای اولین بار میخوای یکی تورو تو این وضع ببینه، شاید قبولت نکنه و دیگه آبرویی برات نمیمونه، برا همین تمام تلاشمو کردم که جذابترین ورژن خودمو ارائه کنم برا سلمان.
نزدیکای اومدنش بود که ز زدم گفتم این بنده خدا شمارتو میخواد بهش میدم. میخواد ببینه کی میرسی. که قبول کرد و گفت نهایتا نیم ساعت دیگه خونم. استرس با وجود یکم مستیم تمام وجودمو گرفته بود. برقارو خاموش کردم، چنتا شمع داشت روشن کردم و سینی مشروب رو چیدم و گذاشتم رو عسلی تو حال، چهار پنج تا هم شمع وارمر با خودم بریده بودم که تو اتاق خواب روشن کنم، کاندوم و لوبریکانت گذاشتم تو کشو پاتختی. از اینکه تو روشنایی باهاش مواجه بشم و سکس کنم خجالت میکشیدم. رفتم کنار پنجره و از استرس سیگار روشن کردم. در پارکینگ و زد و با ماشین اومد تو، داشتم میریدم تو خودم. پشیمون شده بودم ولی وقتی برا جمع کردن اینهمه کاری که کرده بودم نداشتم. خودمو سپردم به سرنوشت.
پشت در رسید در زد، بار اول توجه نکردم گفتم حتما کلید میندازه میاد تو، با فاصله کمی دوباره در زد. رفتم در و باز کردم و پشت در وایسادم، من و ندیده بود، تو چهارچوب سلام کرد و منم از پشت در جواب دادم با صدای لرزون و اهسته. گفت برقا چرا خاموشه که چیزی نگفتم. در و بست و من و پشت در دید. تو همون تاریکی و با وجود تغییر قیافه من تو ثانیه اول شناخت و گفت مرسی مهرداد که هم خونم شدی. بغلم کرد و تو هوا مثل پر کاه چرخوندمو قربون صدقم میرفت. من هم خجالت میکشیدم، هم لذت میبردم از تایید شدنم جلو سلمان هم حس زنانگیم خیلی قوی شده بود. رو هوا لبامو گرفت تو لباش و شروع کرد بوسیدنم. گذاشتم زمین ولی لبامون تو هم بود هنوز. دستشو گرفت پشت گردنم و با عشق لبامو میخورد. بعد چند دقیقه خوردن لبامو جدا کرد و گفت خیلی وقته منتظر این شبم ولی تو خواب شبمم نمیدیم دیگه با این کیفیت ببینمت.
منم با خجالت تشکر میکردم و یکمم عشوه میومدم براش. حسم خیلی خوب بود. کمکم خجالتم داشت میریخت. گفتم تا موقع لباس عوض میکنی من مشروب رو بریزم چند پیک بخوریم. فقط خواهش کردم برق روشن نکنه، یکی دوتا از شمع هارو خاموش کردم که تا آخر شب تموم نشن مجبورشیم برق روشن کنیم. رفت تو اتاق و بعد چند دقیقه با یه شلوارک اومد بیرون، هیکل مردونش با اون عضلات بزرگ و موهای سینه و دست و پاش خیلی جذاب شده بود. نشست کنارم رو مبل سه نفره و دستشو انداخت گردنم و کشیدم سمت خودش، مثل بره بودم پیش یه گرگ گرسنه و بزرگ. دوست داشتم که مطیع باشم و هیکل و زور بازوش مطیع بودن رو بیشتر میکرد. گفت مهرداد دارم خواب میبینم؟ میخوای یچی دیگه صدات کنم؟ گفتم چی مثلا؟ گفت یه اسم ناز مثل خودت.
همیشه اسمم برا خودم و تو سکس چت و اینا رویا بود. پیشنهاد دادم قبول کرد.
گفت خیلی بهت میاد. منم ذوقی میشدم خدایی ازم تعریف میکرد. واقعا حس نمی کردم پسرم. یکی دوتا بوس کوچولو ازم گرفت و خودمو جدا کردم و بیگ شو دادم دستش. زدیم به سلامتی امشبمون و سریع انگشتمو زدم تو ماست و گذاشتم دهنش. خورد و یه گاز کوچیک گرفت. مثل شب حجله بود برای منی که میخواستم عروس بشم امشب.
چند تا پیک زدیم و منو گذاشته بود رو پاهاش و هی با بدنم بازی میکرد و گردن و شونمو میبوسید و گاز ریز میگرفت، دیگه مستی سوارم شده بود. چشام خمار شده بود و حشرم رفته بود بالا، گفتم تا تو بری دوش بگیری من برم اتاق و آماده کنم که پردمو بزنی. باورش نمیشد تا این سن با هیچکس نبودم و کیر بهم نرفته. حتی برا کسی ساکم نزده بودم. رفت دوش بگیره منم رفتم دستشویی بات پلاگو در اوردم دوباره شستم خودمو و دوباره گذاشتمش تو سوراخم و رفتم تو اتاق.
شمعارو روشن کردم آینه قدی رو یکم جابجا کردم که تو سکس بتونم دادنمو ببینم، آخه تو خونه خودمم همیشه وقتی که با دیلدو بازی میکردم خودمو تو آینه میدیدم و بیشتر حشریم میکرد.
سلمان با یه حوله دور کمرش از حموم اومد بیرون، من تو حال منتظرش بودم..
اومد نزدیکم خودم پریدم بغلش و پاهامو دورش حلقه کردم و دستامو دور گردنش انداختم و لباشو خوردم. زبونشو تو دهنم میچرخوند و خیلی آب دار میبوسیدیم همو. همونطوری من و برد تا اتاق خواب.
دستش از دو طرف رو لمبرای کونم بود و چنگشون میزد.
تو ذهنم از خیلی وقت قبل فقط درگیر بودم که نکنه سایزش خیلی بزرگ باشه و نتونم از پسش بر بیام. البته که تجربه دیلدو زیاد داشتم ولی کیر یه چیز دیگس و کسی که میکنه بخواد خشن بکنه داستان با دیلدو فرق داره.
همون طوری تو بغلش بودم که لبه تخت نشست و به پشت دراز کشید و منو کشید رو خودش.، خیلی لباش شیرین بود و اون ته ریش خیلی مزه میداد بهم.
گفتم سلمان جونم میخوام زن خوبی برات باشم.میخوام اون کیر خوشگلتو بخورم، یه جون بلند گفت و از روش بلند شدم، یکم خودشو داد بالا و حوله رو از دورش کشید بیرون.
چی میدیدم؟! یه کیر سیاه و بزرگ، از دیلدوی من بزرگتر، البته هنوز نیم خیز بود ولی میشد حدس زد سایز شق شدش چقدر میشه.
دوباره افتادم روش، از لب شروع کردم، انگشتم رو تو انگشتاش حلقه کردم و کم کم اومدم پایین، گردن بعد نیپل بعد اطراف ناف و پهلوهاش، اطراف کیرشو که زبون میزدم فشار دستاش بیشتر میشد، میفهمیدم خیلی حال میده بهش، چشاش بسته بود، دستاش تو دستام بود و من رسیده بودم به کیرش.
دستامو جدا کردم، پاهاشو یکم باز کردم و اومدم زیر پاش تخمای بزرگشو شروع کردم به لیسیدن، داغ بود. خیلی دااااغ میلیسیدم و یکی یکی میکردم تو دهنم، دستمو دور کیرش حلقه کردم و با دست براش میزدم و از پایین زبونمو کشیدم رو کیر بزرگش و تا بالا میومدم، یکی دو بار با عشوه و ناز این کارو کردم و دفعه بعدی رسیدم به بالا نوکشو گذاشتم رو لبام. لبامو غنچه کرده بودم و با دست براش میزدم. دهنم تا باز کردم و کیرش که حالا بکم بزرگترم شده بود و تو دهنم گذاشتم دیگه نتونست کنترل کنه خودشو، سرمو گرفت و کیرشو فشار میداد تو دهنم، منم مثل یک هرزه با ولع براش میخوردم، دهنم خشک شده بود و سخت میتونستم بخورم براش. برا همین خودم سعی کردم تا میتونم کیرشو بیشتر بفرستم تو دهنم که آب از لب و لوچم سرازیر بشه. جواب داد. حسابی خیس شده بود و از گوشه دهنم آب می ریخت بیرون. بزرگ شدن کیرشو قشنگ میفهمیدم. گفت رویام بچرخ بیا روم تا اون سوراخ قشنگتو جلو دهنم داشته باشم. شصت و نه شدیم و تا شرتمو داد کنار و لپای کونمو باز کرد چشمش خورد به باتم، گفت ای جونم که انقد خودتو آماده کردی برا امشب. گفتم یه امشبه شب حجلمون دیگه. همیشه که نیست. گفت قربون خودتو حجلتو، کونت و ابن بدنت برم من. منم که ذوووق فقط. شده بودم یه دختر هیجده ساله که میخواد صفرش بخوره
با تو یکم بازی بازی داد و آروم کشید بیرون، با خیسی سوراخم دوباره خیسش کرد و آروم فرو کرد، چند بار این کار و کرد و یه سیلی به کونم زد و گفت پاشو که نوبت منه دیگه.
مثل فنر پریدم و رفتم از پاتختی کاندوم و لوبریکانت و برداشتم و بازش کردم گذاشتم تو دهنم و با دهن کاندومو براش گذاشتم.
نمیفهمین یک عمر منتظر این صحنه باشی و بعد بیست و شش سال بهش برسی چه حالی داره. پس تمام تلاشمو میکردم به دوتامون خوش بگذره.
گفت داگی شو لبه تخت. منم مثل یه برده مطیع بودم. گفتم چشم عشقم. رفتم لبه تخت، سرمو گذاشتم رو تخت. تا تونستم کس دادم به کمرم و با دستام لمبرای کونمو باز کردم.
اومد پشتم، خم شد و با تو آروم کشید بیرون و من چشامو بسته بودم. یهو گرما رو سوراخم حس کردم. فک کردم کیرشه بعد متوجه شدم داره سوراخمو لیس میزنه و زبونشو شلاقی رو سوراخم پایین بالا میکنه. به آهی از ته دل کشیدم و یکم جمع شدم. دستامو برداشتم و از لذت زیاد ملافه رو چنگ میزدم.
یکی دو دقیقه خورد که دیگه واقعا سوراخم داشت نبض میزد. گفتم سلمان جونم؟ گفت جونم رویام. چیزی میخوای؟ گفتم اوهوم کیرتو میخوام. الان میخوام، تا تهشو میخوام. گفت اذیت نمیشی؟ گفتم این کیر مال منه دیگه. هرچی زودتر بهش عادت کنم بهتره برام. و اینکه توجه نکن اگه درد داشتم، فانتزی من درد کشیدن و خشن گاییده شدنه. پس هرچی گفتم شما توجه نکن. فقط اگه دیدی خونی شدم دست نگه دار لطفا. گفت چشم حواسم بهت هست.
لوبریکانتو باز کرد و کیرشو حسابی چرب کرد، رو سوراخ منم کشیید و با انگشت فرو کرد داخل و انگشتشو توم میچرخوند، تا سه تا انگشت همین کارو کرد، ولی خب درد چندانی نداشتم ، هم به خاطر مستی هم اینکه باتم چند ساعت توم بود دیگه. باز شده بودم و آماده پذیرایی از کیر شوهرم.
انگشتاشو کشید بیرون، دوباره کیرشو خیس کرد و دستشو گذاشت پشتم و فشار داد. گفت بخواب رو تخت. این بهترین پوزیشنی که همیشه میخواستم. که زیر یه سنگین وزن نتونم نفس بکشم و در برم. انگشتمو خیس کردم و برای آخرین تلاشم که کمتر اذیت بشم کشیدم رو سوراخم که حسابی خیس شده بود.
پاهامو از هم باز کردم و دستامو چنگ زدم به ملافه و منتظر ورود اولین کیر زندگیم به کونم و شروع زندگی جدیدم شدم. سلمان اومد وسط پاهام نشست، شرتمو دوباره بیشتر داد کنار، کیرشو یکم مالید به چاک کونم و پایین بالاش میکرد، سینشو گذاشت رو شونم، وزنشو کاملا حس میکردم، به دستشو از زیرم رد کرد و دور گردنم حلقه زد. با اون یکی دستش کیرشو گذاشت لب سوراخم و یکم با کمک دستش فرو کرد توم. تا کلاهش رفت تو حس کردم یه میله داغ کردن تو کونم.
هنوز میخواستم بگم یواشتر که دستشو گذاشت روی دستم و با کمک وزنش نصف بیشتر کیرشو تو یه حرکت کرد تو کون بیچاره و کوچیک من. یه آه شبیه جیغ کشیدم و در لحظه خیس عرق شدم. واقعا انگار سوراخم آتیش گرفته بود. مثل سگ پشیمون بودم از کارم تو اون لحظه. گوشمو گرفت تو دهنشو و گاز ریز میگرفت و با لباش با گوشوارم بازی می کرد، همونطوری میگفت رویا دیگه زنم شدی. مال من شدی، کونتو سایز خودم میکنم قشنگم.
عصبی بودم و ملافه رو چنگ میزدم. تنها کاری بود که میتونستم بکنم، دستش دور گردنم بود و تمام وزنش روم. حتی یک سانت هم نمیتونستم تکون بخورم. هنوز یکم عادت کرده بودم که بقیه کیر کلفت و بزرگشم تا ته فرو کرد و سرمو بیشتر به سمت عقب کشید. چشامو محکم بسته بودم و فقط ناله میکردم و میگفتم چرا اجازه دادم اینطوری باهام رفتار کنه.
یکم روم بود و شکمشو کامل رو پشتم حس میکردم، نفس نفس میزدم و سوراخم بیشتر میسوخت با نفس کشیدنام. گفت رویا جونم چند دقیقه اول و تحمل کن بقیشو فقط لذت ببر. تو دلم میگفتم عمرا دیگه منو ببینی. حتی تو همون ثانیه ها به استعفامم فک میکردم که دیگه منو نبینه. هنوز داشتم با دردش کلنجار میرفتم که یهو کیرشو کامل کشید بیرون. خالی شدم اصلا، نمیتونم توصیفش کنم براتون. یه آه کشیدم و گفتم سلمان زنتو جر دادی. دیگه پاره شدم فک کنم. گفت پارتم دوست دارم من.
دوباره کیرشو گذاشت رو سوراخم و این بار با سرعت کمتری فرو کرد ولی تا ته فرو کرد، اینبارم درد کشیدم. یکم نگهش داشت و سرمو چرخوندم که ازش لب بگیرم که شاید چند ثانیه نتونه تلمبه بزنه. افتاد روم و زبونشو تو دهنم میچرخوند. دردم کمتر شد تو همین یک دقیقه. لبو جدا کرد و دستشو از زیرم دراورد و دو تا دستامو گرفت و بالا تنشو از روم بلند کرد و کیرشو آروم کشید بیرون، تا نصف میکشید بیرون و نصفش توم بود کلا. شروع کرد به تلمبه زدن با سرعت معمولی، من دیگه درد نداشتم، همش لذت بود، کیر حدود بیست سانتی کلفت توم بود، یه آدم هیکلی سنگین وزن تو پوزیشنی که عاشقشم داشت به کونم حال میداد. و این که لباس زنونه تنم بود وسط سکس از همه بیشتر حشریم میکرد. تلمبه هاش محکم و سریع شده بود و صدا تو اتاق می پیچید و ناله های من دخترونه و سکسی شده بود.
کیرشو کشید بیرون و گفت نوبت کیر سواریه شماس خوشمزه جان.
بلند شد از روم بغلم دراز کشید و من ناخودآگاه یه نگا به کیرش انداختم که خونی نباشه. تمیز تمیز بود،
کیر سلمانو دوباره خیس کردم و رو به سلمان اول نشستم رو شکمش و لبشو بوسیدم و بعد شرتمو جابجا کردم و با دست خودم کیرشو گرفتم و نشستم روش، خیلی راحت رفت تو. سه چهار تایی با ملاحظه بالا پایین شدم دیدم درد ندارم دیگه وحشی شدم. دستام رو سینه هاش گذاشته بودم و با تمام سرعت کیر سواری میکردم. دولم محو شده بود. اندازه سنجد شده بود واقعا. خیلی زود پاهام قفل شد و نتونستم سریع سواری کنم. سلمان دستاشو گرفت زیر کونم و منو بالا نگه داشت و خودش با تمام سرعت توم تلمبه میزد. نتونستم واقعا خودمو نگه دارم. ولو کردم خودمو تو بغلش. بغلم کرد، دستامو از پشتم اورد و دوتاشو با یه دستش به هم قفل کرد و عمیق تو کونم تلمبه میزد. بهترین لحظه های عمرم بود واقعا.
چند دقیقه تو همون حالت کونمو گایید، چشام واقعا خمار شده بود و حس یه هرزه رو داشتم که یه کیر داره از سوراخم لذت میبره.
دستامو ول کرد بلندم کرد و چسبوندم به دیوار، تاپمو در اورد و سوتینمو می خواست در بیاره نذاشتم. دوست داشتم تو لباس زنونه تا تهش باشم امشب. داد بالا و نیپل هامو شروع کرد به لیس زدن، دستش و به گردنم گرفته بود و فشارم میداد به دیوار، نیپل هامو زبون میزد و گاز میگرفت و من واقعا داشتم از حال میرفتم. تازه فهمیدم رو نیپلام چقدر حساسم. یکم دیگه خورد و همانطور سرپا برگردوندم. سوتینمو درست کردم و دستامو به دیوار گرفتم، دقیقا سمت چپم آینه قدی بود که نزدیکم بود و خودمو توش قدی میدیدم. خیلی سکسی بود صحنه. آرنجامو به دیوار گرفتم و پاهامو یکم باز کردم و کونمو تا میتونستم قوس دادم براش. دستای قویشو دوره کمرم گرفت و چون قدش بلندتر بود پاهاشو بیشتر باز کردو یکم کمرشو خم کرد. کیرشو بدون اینکه بهش دست بگیره رو چاک کونم یکی دو بار کشید و بعد سرش داد تو سوراخم که دیگه اندازه کیر سلمان شده بود.
کمرمو بیشتر به پایین فشار میداد و قوس کمرم بیشتر میشد و کیرشو تا نافم حس میکردم. سرمو به دیوار تکیه داده بودم و تو آینه گاییده شدنمو با لذت تمام نگاه میکردم و آه ناله میکردم براش که رویاتو گاییدی، زنتو پاره کردی من دیگه بیخ ریش خودتم چون برا بقیه گشاد شدم و فقط سایز تو جوابه برام. سرعتش بیشتر شد. دور کمرمو اینقدر محکم گرفته بود که حس کردم نمیتونم نفس بکشم، دستاش بزرگ بودن و کمر من باریک، کامل تو دستاش جا شده بود. چندتا خیلی محکم تلمبه زد و گفت آبمو چیکار کنم رویا؟
گفتم تا قطره آخرشو میخوام بریزی دهنم. جر خوردم تا آبتو اوردم و میخوام جایزمو بدی. یه جون گفت و یکی دوتا دیگه انقدر محکم میزد که تخماش مثل شلاق می خورد پشتم. تا کشید بیرون سریع جلوش زانو زدم کاندومو در آورد و شروع کرد جق زدن. منم زیر تخماشو میخوردم و با پشما شکمش بازی میکردم. سرشو گرفت بالا و کیرشو گرفت سمت دهنم. دستامو پشتم گرفتم و کیرشو تو دهنم جا دادم و تو دهنم جق زد که با فشار ریخت ته حلقم. یکی دوبار پمپاژ شد که دهنم پر شده بود. کیرشو دستم گرفتم و خودم بردم تو دهنم و براش میزدم که نا قطره آخر بیاد تو دهنم. لبامو دور کیرش حلقه کردم که چیزی بیرون نریزه. مست کیرش و آب زیادش شده بودم. نگاش کردم دیدم دستش دور کمرشه و داره نگام میکنه. بیشتر براش خمار کردم. یه میک محکم از کیرش زدم و دهنمو جدا کردم. دهنمو به سمتش باز کردم و آب کیر زیاد شو تو دهنم نشون دادم و تو دو مرحله قورتش دادم. انقد که زیاد بود.
(اینم بگم من آب خودمو همیشه میخورم وقتی ارضا میشم، پس درسته سکس اولم بود ولی آب اولی نبود که میخوردم)
دستشو گذاشت رو موهام و سرمو نوازش میکرد. گفت مرسی رویا جونم. خیلی خوب بودی. خوشحالم از انتخابم. منم با انگشتم دور دهنمو تمیز کردم و دوباره انگشتمو مکیدم و گفتم. من از انتخابم بیشتر راضیم. ولی زنت دیگه گشاد شده. زیاد باید بکنیش. خندید و گفت از خدامه.
یهو به خودش اومد گفت تو نمیخوای ارضا بشی؟ گفتم الان نه. بشم دیگه حسم میره. هستی دیگه. باهم کار داریم هنوز.
رفتیم جدا جدا دوش گرفتیم. شام حاضری خوردیم و رفتیم برا خواب. من با شورت و سوتین بودم و سلمان و گفتم لخت بخوابه. گفتم آلارم گوشیتو خاموش کن که من صبح بیدارت کنم. رفتم یوری تو بغلش سرمو رو دستش گذاشتم و خودمو چسبوندم بهش. خوابیدیم تا صبح زود که با ساک زدن بیدارش کردم. چون میدونستم رویای خیلی از مرداس که با خورده شدن کیرشون از خواب بیدار بشن
من هر شنبه صبح تا یکشنبه شب خانه سلمان بودم دیگه. خیلی اتفاقای جذاب و سکسای متنوعی داشتبم. اگه براتون جذاب بود و بازخورد خوبی داشت خوشحال میشم بگم بیشتر.********

نوشته: رویای تو

 

  • Like 1
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

لطفاً اگر به سن قانونی نرسیده اید این سایت را ترک کنید Please Leave this site if you are under 18