chochol ارسال شده در 3 آذر اشتراک گذاری ارسال شده در 3 آذر الهه همسر لوند من 1 تمام قسمت ها از خاطرات خودم هست. پس واقعی هستن . الان من ۵۱سالمه و الهه همسرم ۴۴سال زندگی عاشقانه ما از سال ۸۲شروع شد .ادامه داشت تا سال ۱۳۹۷ یه زندگی خوب و سکسی الهه واقعا منو تامین میکرد از هر لحاظ هم عاطفی و هم جنسی .من خودم تحصیلاتم ارشد هست و الهه متاسفانه دیپلم هم نگرفت ولی بسیار اجتماعی و بروز جوریه که همه نفر سوم هامون و اونایی که با ما بودن الان شوکه میشن که میفهمن الهه دیپلم ردی بوده! برگردیم به سال ۱۳۹۷ خرداد ماه بود و اعتصاب کامیوندارها جاده ها خلوت بود .و ما دقیقا روز شنبه ۷ خرداد ماه صبح ساعت ۸ رسیدیم تهران که حدود ساعت ۱۱ اولین تجربه نفر سوم رو عملی کردیم .ولی تا اینجا رو داشته باشید تا بریم به دو ماه بعد مرداد سال ۹۷ .شیراز هتل پارس ساکن بودیم برای کاری رفته بودیم مرکز استانمون هم کار و هم تفریح بدون فرزندمون... زن و شوهری .شب دوم که شیراز بودیم ساعت ۹ رفتیم یه باغ رستوران توی جاده ای که از شیراز سمت سپیدان میرفت .البته زیاد از تقاطع شهرک گلستان فاصله نداشت شاید ده کیلومتر یا کمتر شیرازی ها میدونن کجا ها رو میگم و چه باغ رستورانهای رو میگم .رفتیم داخل و تمام تختها اشغال بود و مجبور شدیم پشت میز بنشینیم یه میز چوبی و صندلی های چوبی ولی الحق عالی بود .اتفاقا موسیقی زنده هم داشتن که خوانده یه پسر بسیار زیبا و جذاب حدودا ۳۲ ساله یا دقیقا ۳۲ساله که اسمش رو میزاریم امیر علی که بعدها دیدم کاست هم بیرون داده از این قاطی پاطی خونها ولی خدایش صداش خوب بود مخصوصا ترانه های معین رو خیلی خوب میخوند.از اون ۷ خرداد که اولین کیر نفر سوم رو الهه توی کصش احساس کرده بود کیر امیرعلی پنجمین کیری بود که الهه ازش لذت میبره که بغیر از اون برنامه اولی که در تهران با حضور خودم بود تا امیرعلی اون سه نفر دیگه بدون حضور من بود و الهه تنها در برنامه ها رفته بود که تک تک شو در قسمتهای بعدی با جزییات براتون تعریف میکنم .برگردیم توی رستوران یعنی باغ رستوران که ما غذا سفارش دادیم و یه گروه نوازنده یه خوانندگی امیرعلی یه گوشه باغ در حال اجرا بودن .الهه همون اول نظرش سمت امیرعلی جلب شد ولی خب توی خواب هم فکرشو نمیکرد که اخر شب پذیرای کیر امیرعلی باشه ...به الهه گفتم چشمت گرفته طرف رو که گفت اره خیلی خوشکل و خوش تیپه گفتم عزیزم دوست داری باهاش سکس کنی که گفت محمد دست بردار اینجا دیگه!؟ . نمیشه بهش فکر هم نکن توی همین حرفها بودیم که جاتون خالی شاممون رو هم خوردیم و چای سفارش دادیم که برامون بیارن که یه ان چیزی به ذهنم رسید سریع شماره الهه رو روی یه کاغذ نوشتم و یه شاخه گل که هنوز هم نمیدونم اسم اون گل چی بود که توی گلدون روی میزمون بود برداشتم و اون کاغذ رو بین ساقه هاش گذاشتم و دادم الهه گفتم برو بده به امیر علی و ازش تشکر کن .الهه اتفاقا بدون اینکه چیزی بگه رفت و گل رو داد امیر علی که در حال ترانه خواندن بود و اومد .هنوز الهه سر میز نرسیده بود که امیرعلی وسط خوانندگیش تشکر کرد .الهه که نشست گفتم که شمارشو نوشتم و وسط ساقه ها گذاشته بودم .الهه که اصلا احتمال هم نمیداد خبری بشه لااقل اون شب و بعدشم که دیگه فایده نداشت اما من اینقدر مطمئن بودم که گوشی الهه رو گرفتم و گوشی خودمو دادم الهه و گفتم عزیزم پیام داد شما وانمود که داری میخونی چون ما توی دید امیرعلی بودیم شاید باورتون نشه ۵ دقیقه بشه یا نشه پیام اومد از یه شماره ناشناس که شماره امیر علی بود که ضمن سلام احوال پرسی از الهه تشکر کرده بود از گل و پیام دوم تعریف از قیافه و هیکل الهه و تیپ الهه و پیام سوم از الهه خواست که یه ترانه بگه که اون بخونه .البته من زیر شماره توی اون کاغذ نوشته بودم الهه . الهه اولش باورش نمیشد ولی جوری که امیر علی نبینه نشون الهه دادم که قند توی دل الهه آب شد .منم از قول الهه بعد از تشکر و حال و احوال براش نوشتم ممنون میشم که یه حلقه طلای معین رو برامون بخونید .و الهه هم دید چی برای امیر علی پیام دادم که الهه خودش گفت اگه خوند پاشم برقصم که دقیقا این حرفی بود که من میخواستم پیشنهادشو بدم که همینم شد که بماند بعد از سه دقیقه که خیلی از پسر و دخترها و زن و مردها به تبعیت الهه پاشدن به رقص خود امیر علی خواهش کرد که ادامه دار نشه و نرقصن و بشینن .چند لحظه بعدش دوباره پیامی از امیر علی اومد که خانم چه زیبا رقصیدی و تشکر کرده بود از الهه که واقعا با این حرکتش جو باغ رو عوض کرده .منم که جای الهه پیام میدادم به امیرعلی تشکر کردم بخاطر خوندن ترانه درخواستی و دنبالش گفتم که ما شهرستانیم و با همسرم آمدم شیراز و هتل پارس اقامت داریم .توی بلوار کریم خان .و پیام بعدی رو من از قول الهه دادم به امیر علی که؛همسرم خسته هست و باید بریم هتل و در ادامه آیا همسر من بره هتل و من وایسم شما میتونی بعد از اتمام برنامه من رو ببرید هتل ؟الهه که این متن رو دید که من برای امیر علی فرستادم شاخش دراومده بود که همون لحظه امیر علی جواب داد بله با کمال میل البته گفت شاید برنامه تا ساعت ۲ نیمه شب طول بکشه .طوری نیست که منم از قول الهه جواب دادم که نه ایرادی نداره .........با الهه مشغول صحبت شدیم که الهه گفت چیکار کنیم ؟که گفتم عزیرم امشب سکس رو افتادی .که الهه گفت توی هتل ؟گفتم نه عزیزم خونه این پسره حالا یا خونه مجردی داره یا همین شبی یه خونه خالی جور میکنه .از این جا به بعد هم خودم و هم خانمم یه حال دیگه شدیم الهه گفت محمد جان شما چیکار میکنی ؟گفتم عزیزم این پسره اصلا نمیدونه فانتزی و نفر سوم چیه این فقط میخواد بکندت .که الهه گفت توی دوتا برنامه قبلی هم نبودی اینم که نباشی اذیت میشی که گفتم اصلا من اتفاقا اون دوتا برنامه خیلی لذت بردم (جهت اطلاع کاراگاهای سایت درسته الهه بعد از اون اولین برنامه سه تا کیر دیگه رو هم تجربه کرد و اینجا من گفتم دوتا برنامه چون الهه توی یه برنامه با دوتا پسر که هر دو استاد دانشگاه بودن برنامه داشت که بعدا مفصل تعریف میکنم و یه برنامه هم با سهیل دوست پسر زمان مجردی الهه توی شهر خودمون )من به الهه گفتم میرم بیرون باغ توی ماشین و گوشی الهه رو دادم خودش و گفتم هر پیامی امیر علی داد شما بفرست برای من و منم جوابشو برات میفرستم و شما بفرست برای اون اینطوری هم من در جریان بودم و هم برنامه تحت کنترلم بود الان دیگه ساعت ۱۱ و نیم شده بود من رفتم بیرون باغ رستوران و توی ماشین هوا زیاد گرم نبود با باز کردن شیشه ها نیاز به گرفتن کولر نبود هرچند لرز کرده بودم . الهه تنها سر میز بود و مشغول تشویق گروه نوازنده و الخصوص امیرعلی و البته ارسال پیام به من .ساعت دیگه ۱۲ نیم بود که پیامی از امیر علی ارسال نمیشد هر چند بعد از پاشدن من امیر علی از الهه سوالاتی پرسیده بود که چند سالشه و بچه داره یا نه و سوالاتی .....تا اینکه امیر علی پیام داد که شبی پایه هستی بریم خونه یه چای بخوریم و قیلونی بکشیم با هم که الهه همین که پیام رو فرستاد برای من منم جواب فرستادم که شما مگه منزلتون محدودیت نداره و مشکلی نداره و مشکلی پیش نیاد که اونم جواب داد نه من یه واحد توی مجتمع فرهنگیان توی شهرک گلستان دارم .و تنها زندگی میکنم و جدای خانواده .و گفت یه مادر داره که خود شیراز هست و خواهر برادر هاش که هر کدوم یه جای هستن .منم اوکی رو دادم که البته چون میفرستادم برای الهه و اون می فرستاد برای امیر علی .دیگه ساعت یک بود که امیر علی پیام داد شما برید بیرون باغ . جلوی درب ورودی یه پراید ۱۱۱سفید هست وایسید تا من بیام همین که الهه این پیام امیر علی رو فرستاد من سریع پیاده شدم و دقیقا پراید ۱۱۱ رودیم و مجددا ماشین خودم رو جابجا کردم تا کامل اون ۱۱۱توی دیدم باشه که دیدم الهه اومد بیرون همین که رسید نزدیک پراید با یه فاصله دیدم امیر علی هم داره میاد .خلاصه اومدن سوارشدن و کاملا بخاطر نوری که از بیرون داخل ماشین می تابید دست دادن و اولین لب تو لب شدنشون مشخص بود .که بعدش حرکت کردن .الهه پیام داد کجای که منم نوشتم پشت سرتون ولی من میرم مجتمع فرهنگیان تا شما بیاید فقط هرچیزی شد مختصر برام پیام کن خلاصه من سبقت گرفتم و رفتم چون حدودا میدونستم مجتمع کجاس هر چند رسیدم شهرک گلستان یه قسمت مسیر رو اشتباه رفتم که از یه سوپری پرسیدم و بعد از خرید چند تا نوشیدنی و آب معدنی سریع پریدم توی ماشین و خودمو رسوندم دم در مجتمع که الهه و امیر علی هم هم زمان رسیدن من بیرون مجتمع پارک کردم و دیدم اونها رفتن داخل من هنوز توی ماشین بودم که الهه پیام داد رسیدیم داریم میریم که متعاقب اون پیام داد بلوک ۴ طبقه سوم .دیگه خیالم راحت شد توی محوطه نیستن منم پیاده رفتم داخل .یه مجتمع خیلی بزرگ. بلوک ۴ رو دیدم با ترس و لرز رفتم سمتش الته دیدم پیام اومد که ما داخل واحدیم طبقه سوم سمت راست اسانسور یه راهرو درب سوم سمت چپ .گفتم من بیام که الهه گفت نننننه .اصلا اهل این چیزا نیست .اصرار داره یه شام که آورده بخوریم و چای و قلیون و بعدش منو بباره هتل .که منم پیامش دادم عزیزم امشب پذیرای کیرشی این حرفها چیه .دیگه پیامی نیومد تا یک ساعتی که گذشت منم دیگه دلدار شده بودم میرفتم توی بلوک ۴ با آسانسور و پله بارها میرفتم طبقه ۳ تا پشت در اون واحد و مجددا میومدم پایین یادش بخیر لذت، هیجان، ترس و شهوت تا اینکه توی محوطه بودم که الهه پیام داد که میگه سکس کنیم .گفتم عزیزم تو فقط لذت ببر منم دم در منتظر شما بعد از سکس حالا یه کاری میکنم الان دیگه پیام نده و فقط لذت ببر .خلاصه منتظر شدم و قدم میزدم توی محوطه و بلوک چهار و طبقات ادامه داشت تا ساعت ۳ دقیقا ۴۰ دقیقا بعد از آخرین پیام الهه .که الهه زنگ زد!!!سریع جواب دادم گفت ؛کجای؟گفتم دم در بلوک ۴ گفت ببین بیا داخل مجتمع بلوک ۴ طبقه سوم ....درب واحد بازه فقط بیا داخل اتاقی که چراغش روشنه مستقیم بیا فقط توی اون اتاق منم برای اینکه کمی طول بکشه از راه پله رفتم و به محض ورود دیدم همه چراغها خاموشه و فقط یه اتاق چراغش روشنه البته در اون اتاق باز بود.من در واحد رو بستم و رفتم داخل الهه لخت روی تخت بود و پاهاش باز .الهه گفت :محمد تا گرمه سریع بیا بلیسش .آب دوست پسرمه که داخلم خالی کرده زود زود زود فکر نداره زود .بی درنگ بدون اینکه کاری کنم (لباسم دربیارم)سرمو بردم لای پای الهه و شروع کردم لسیدن خود الهه هم اول سرمو فشار داد به کصش و بعدش با انگشت شروع کرد کصشو خالی کردن و منم لسیدن کص الهه . و اما وقتی الهه و امیر علی توی ماشین نشستن از زبان الهه که تعریف کرد بعد از دست دادن و بدون مقدمه لب تو لب شدنشون امیر علی به الهه میگه بریم خونه و بعدش میبرمت هتل که راه می افتن و میان تا توی منزل اونجا امیر لباساشو در میاره و با یه شلوارک میره سراغ زغال گذاشتن و چای دم کردن و اون خوراک جوجه که از رستوران آورده بود که بعد از خوردن خوراک میرن توی سالن که قلیون بکشن و چای بخورن البته الهه هم ساحلی شو همون اول بیرون آورده بود و با بلوز کوتاه و شلوار نشسته بوده که موقع قلیون کشیدن امیر علی بهش نزدیک میشه و لب و سینه خوری و شوخی و ادامش توی اتاق خواب .و سکس که امیرعلی هم بدون هماهنگی داخل کس الهه ارضا میشه و وقتی می افته بی حال کنار الهه میگه اسنپ بگیرم برات که الهه میگه همسرم پایینه و در جریانه که امیرعلی کمی شوکه میشه و براش قابل حضم نبوده با این وجود اون میگه من نمیتونم چشم تو چشم شوهرت بشم میرم توی آشپزخونه به شوهرت بگو بیاد لباس بپوشید و برید خلاصه منم حسابی الهه رو لیسیدم و لباس الهه هم پوشید و رفتیم بیرون واحد که الهه برگشت یه دل سیر امیر علی رو بوسید و حرکت کردیم سمت هتل اون شب حدود ساعت ۴ رسیدیم هتل و حمام و بعدش یه سکس توپ و خواب تا فرداش ساعت ۱۱ امیدوارم لذت برده باشید اگه متمایل بودین همه برنامه هامون تا حالا تعریف کنم لایک و کامنت فراموش نشه به تمام انتقاد ها و سوالات در صورتی که مودبانه مطرح بشه جواب میدهم دوستتون دارم نوشته: محمد و الهه واکنش ها : minimoz 1 لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
minimoz ارسال شده در 21 ساعت قبل اشتراک گذاری ارسال شده در 21 ساعت قبل الهه همسر لوند من 2 هر چند استقبال چندانی نبود ولی خب بخاطر اون چند نفری که خواسته بودن ادامه رو بخونن منم راغب شدم که ادامه رو بنویسم با این توصیف که این یه داستان نیست و همه ماجرا واقعی هست که اتفاق افتاده دوهفته ای بود که از ماجرای اولین برنامه نفر سومی ما که توی تهران داشتیم میگذشت که نه من اسمی از اون برنامه اوردم نه الهه که کم کم الهه موقع سکس موضوعاتی رو بیان کرد که میدونی چون اون پسره رو همون روز دیدیم و بدون دوستی و حس بوده برای همین سکس خوبی نشد و برامون نقد اون برنامه شده بود یکی از موضوعات گفتگوهای موقع سکسمون که تنها خوبی که داشت نعوظ خوبی به من میداد خلاصه تا جای که الهه تاکید داشت زن باید به نفر سوم هم حسی داشته باشه و یه چیزی بین زن و اون پسری که قراره باهاش سکس کنه باید باشه وگرنه یه سکس بی روح هیچ لذتی نداره این حرفهای الهه منو به سمتی برد که یاد برادر سهیلا دوست زمان دبیرستان الهه انداخت سهیلا از اول دبیرستان با الهه دوست و همکلاسی بودن تا سال چهارم دبیرستان و برادر دوقلوی سهیلا هم این وسط با الهه دوست بوده تا زمانی که الهه زن من شد که دیگه دوستی رو ادامه ندادن البته رابطه سکس هیچوقت حتی از عقب هم نداشتن و تنها رابطه اونها بوس و بغلهای یواشکی بود که داشتن حالا من به الهه گفتم بنظرت برادر سهیلا چطوره برای این برنامه که خب هنزمان با الهه موقع مطرح شدنش دوتا ایراد به ذهنمون رسید اول اینکه توی شهرمون و همشهری بودن و هم اینکه الهه دیگه مجرد نیست وشوهر داره و برادررسهیلا مجرده .ولی خب برادر سهیلا پسر خوبی بود همخوش اخلاق بود و هم خانواده دار و هم خوشتیپ و خوش اندام و مشکل دوم این بود که با توجه به شناختی که الهه ازش داشت میدونست این پسر انعطاف فانتزی رو نداره و اصلا اهل این موضوعات نیس و خب اگه هم باشه مشکل اینه به هیچ وجه نمیشد. چون همشهری بودیم اونم توی شهرستان .خب هر دوتا ایراد رو با الهه بیخیال شدیم و منم گفتم طوری نیست من موقع سکس نباشم و حالا یه فکری میکنیم برای لذت بردن من و قرار شد که الهه استارت رابطه رو به هر نحوی که میدونه بزنه از اینجا به بعد رو از زبان الهه بیان میکنم. راستش از زمانی که شوهر کردم درسته عاشق محمد بودم ولی همیشه حسرت سکس با برادر سهیلا در پس زمینه ذهنم بود و الان بهترین و مشروع ترین حالت پیش اومده بود که با اجازه همسرم اون دق دلمو خالی کنم و با برادر سهیلا سکس کنم و به یکی از خواسته های سکسی خودم برسم .یادمه پنج شنبه و جمعه رو همش توی فکر بودم و تمام خاطرات قدیمی رو که با برادر سهیلا داشتم مرور کردم تا دوباره اخلاقهای برادر سهیلا توی ذهنم بیاد روز شنبه تا عصر صبر دادم و عصر به محمد گفتم با هم بریم سراغ برادر سهیلا .راستی یادم رفت بگم که برادر سهیلا توی مبل فروشی باباش کار میکرد . که طی آخرین تماسها و چتهای که یا سهیلا داشتم یادمه گفته بود که کل فروشگاه رو دست گرفته و پدرشون هم دیگه خونه نشین شده و همه کارها به داداش واگذار کرده .که خیلی هم موفق بوده محل فروشگاهشون همان جای سابق بود و الته سهیلا ۳ سالی بود با شوهرش مهاجرت کرده بودن و رفتن بودن هلند و میدونستم که داداشم مجرده چون هم سهیلا میگفت: برادرش ازدواجی نیست و هم اگه خبری میشد میفهمیدم از گروها و خب از خود سهیلا .اون روز عصر با محمد رفتیم و محمد منو در فروشگاه پیاده کرد و همراهم نشد و توی ماشین نشست و من خودم رفتم داخل فروشگاه اون روز یه کفش پاشنه بلند چرمی مشکی ساده پوشیده بودم با شلوار پارچه ای که تا مچ پاهام بود و یه بلوز که کمی پایین تر از باسنم بود و یه شال نسکافه ای .به محض ورود برادر سهیلا شناختم و اومد پیشوازم با هم دست دادیم و انگار نه انگار که سالها همو ندیدیم مثل قبل داداش سهیلا شروع به حال و احوال و شوخی خنده کرد و همون اول از همه چی حرف زد یه دختر خانم فروشنده هم بود که انگار خودش متوجه شد نباید وایسه و رفتش بیرون از فروشگاه .با برادر سهیلا نشستیم جلوی میزی که داشت روی مبل کنار هم راستش اونقدر من هیجان داشتم که یادم رفت قرار بود خرید میز ناهار خوری رو بهونه کنم و از همون اول با برادر سهیلا گرم گرم شدم و انگار دوتامون نفهمیدیم چی میخوایم از هم . داداش سهیلا از همه چیزم تعریف کرد از اندامم و فیسم و رنگ موهام و چشمام و از تک تک اعضای بدنم شروع کرد تعریف کردن منم برای تحریک بیشترش پای راستمو از کفش بیرون آورده بودم و با براش با پای راستم سوژه جق درست میکردم که حسابی تحریکش کنم که نیازی هم نبود چون پیشاپیش شهوت تمام وجودش رو گرفته بود تا جای که دستشم با کمال پررویی گذاشت روی ران پای چپ من .هیچ اسمی از متاهل بودنم نه من اوردم نه اون انگار من همون الهه مجرد ۱۴سال پیشم که اون محدودیت پرده بکارت رو ندارم .خلاصه من یه اشاره کردم که به بهونه دیدن میز ناهار خوری اومدم فروشگاهش که اونم سریع پیشنهاد خودشو داد که فردا بیا با هم بریم به یاد قدیمها و گفت یه خونه قدیمی بزرگ فلان جا که اتفاقا توی کوچه های اطراف خونه خودمون بود رو خریدن و حیاطشو پوش زده و انبارش کرده و گفت: که یه اتاقشم برای عشق و حال تجهیز کردم .و فردا ساعت ۵ بیا تا بریم و منم اوکی دادم و با برادر سهیلا مجددا دست دادم و یه لبخند سراسر شهوت تحویلش دادم و اومدم بیرون و رفتم سمت ماشین .وقتی نشستم محمد شدیدا استرس داشت و خودم سریع براش تعریف کردم که چی شد چی گذشت البته وسط پام هم شدیدا ترشحات و شهوتم رو حس میکردم با محمد کلی صحبت کردیم تا رسیدم خونه و همین که شلوارمو بیرون آوردم دیدم که ای وای ....پریود شده بودم و اون حس و ترشحات جدای شهوت ......بود. که هم خودم و هم محمد و مخصوصا محمد که تصور می کرد فردا من یه حال اساسی میکنم توی حالمون خورد . اون شب بغیر استراحت کار دیگه ای نکردم البته من از همون ابتدا پریودهای سختی نداشتم و فقط گاهی کمی کمردرد و یا زیر شکمم درد بگیره و بیشتر تایم پریودی بود که منو متوجه عادت ماهیانم میکرد تا درد یا بی اعصابی که خیلی از خانمها دارن مخصوصا بعد از زایمانم هم پریودهام بغییر موارد استثنایی همیشه منظم و روتین بود .خلاصه اون شب حین استراحت تا ساعتها با برادر سهیلا که شماره منو از توی فروشگاه گرفته بود حسابی چت کردیم و البته به برادر سهیلا گفتم که هیچ محدودیتی توی تماس و چت ندارم و هر وقت شوهرم باشه نهایت اگه زنگ زد جواب نمیدم و اصلا نیازی به رعایت نداره و هروقت دوست داشت بزنگه و پیام بده و اون شب حسابی باهم حرف زدیم و برادر سهیلا از دوست دخترش گفت و گفت جالبه یک ماهه که دوست دختر فابش بهش خیانت کرده و تنها بوده و خیلی از من تعریف کرد که من از همه اونها هم زیباترم و هم هم خوش تیپ تر و خیلی ابراز خوشحالی کرد که کار خداست که تو اومدی و با هم شروع کنیم منم کنار محمد چت میکردم و محمدم با خواندن پیامهای برادر سهیلا شدید شق کرده بود که البته آخر کار خودم با دهان از خجالتش بیرون اومدم .اون شب گذشت و فرد تا ساعت ده بهش پیامی ندادم دوست داشتم اون شروع کنه حدود ساعت ده بود که زنگم زد و صبح بخیر و احوال پرسی و صحبتهای دوستانه . اون روز خودمو مشغول آشپزی و کار خانه کردم تا ساعت ۲ونیم که محمد اومد و نهار رو با هم خوردیم و محمد دخترمون رو برد کتابخانه منم زنگ زدم توی این فاصله به برادر سهیلا .و گفتم الان پریود شدم که میخوای کنسل کنیم که گفت نه بیا فروشگاه با هم میریم انبار و نهایت یه چای میخوریم .و گفت:دوست دارم حست کنم بعد از این همه سال محمد که برگشت .من ماشین رو برداشتم و رفتم و محمد توی خونه موند و منم رفتم فروشگاه مبل و از اونجا برادر سهیلا با ماشینش جلو رفت و منم پشت سرش با ماشین خودم رفتم و با موبایل با هم صحبت کردیم تا رسیدیم به انبار خوشبختانه به خاطر گرمی هوا هنوز زنهای همسایه توی کوچه نبودن هرچند با هم هماهنگ کردیم که خیلی عادی جلوی انبار پارک میکنیم و میریم داخل که اصلا جای شک نباشه خلاصه رسیدیم برادر سهیلا زود پیاده شد و رفت داخل که دوربین ها رو خاموش کنه و تا من پیاده بشم اون دوربینها رو خاموش کرده بود و دم در منتظرم بود من با استرسی که داشتم رفتم داخل و پشت سرم که در رو بست . همون لحظه با داداش سهیلا لب تو لب شدیم و چنان همو بغل کردیم که یه حسرت چندین ساله رو جبران کرده باشیم خلاصه بعد از کلی لب خوری با اون لبهای گوشتی برادر سهیلا رفتیم داخل و بعد از عبور از لای مبلها و کمدها رفتیم داخل یه اتاق که واقعا مستتر بود و یه اتاق بزرگ با یه دکوراسیون زیبا مبل و یه تخت چوبی سنتی و چندین قلیون یه منقل زیبا و یه آبنمای سه طبقه و یه سیستم صوتی jbl هم بود .که جای دنجی برای پارتی و سکس درست کرده برادر سهیلا که همزمان چای گذاشت و زغال برای قلیون و سریع یه قلیون شیر نارگیل هم برام آماده کرد و این تایم بین آماده شدن دائم لب تو لب بودیم .رفتم روی مبل نشستم و برادر سهیلا هم لباسشو درآورد و با یه شورت پاچه دار بلند اومد کنارم و قلیونم اورد و شروع به کام گرفتن کردم خیلی عاشقانه و منم توی یه فرصت دستمو رسوندم برای اولین بار به کیر برادر سهیلا که واقعا عالی بود که دیگه نتونستم تحمل کنم و سرم رو بردم سمت شو شورتشو کشیم پایین تا اون کیر کلفت و بلندش جلوی صورتم افتاد و بی درنگ زبونم رو کشیدم روی بدنه کیرش وای چه صحنه ای بود اون لحظه .از یه طرف دوست داشتم سکس کنم باهاش و جرم بده و از طرفی اصلا دوست نداشتم توی خون و اون حالت سکس کنیمهر چند برادر سهیلا صراحتا گفت مشکلی نداره ولی خودم با وجود اون شهوت کذای دوست نداشتم .ولی خب اونقدر زیبا و با تمرکز براش خوردم و لسیدم که تا بحال چنین تجربه ای رو با کسی نداشته بود .خوشبختانه برعکس اولین تجربه ای که در تهران داشتیم .برادر سهیلا واقعا دیر ارضا بود و توی اون ده دقیقه ای که واقعا فکم خسته شده بود ارضا نشد ولی خب اونم طاقتش تمام شد و اینجا بود که دوتا راه داشتم یا توی دهنم ارضا بشه یا بگم ارضا بشه روی گردن وسینه هام چیزی که اون لحظه هر دوتای داشتیم بهش فکر میکردیم که یه ان وقتی حس کردم نفسهای برادر سهیلا حبس شده و اماده پاشش هست سر کیرشو گرفتم سمت گردن و سینه هام هر چند من هنوز لباسهام تنم بود و فقط شالمو برداشته بودم و گردنمو سینه هام رو اب برادر سهیلا ابیاری کرد البته تا اینجا فقط سه تا جمله کوتاه برای محمد فرستاده بودم که وارد شدیم و لب تو لب شدیم و اون با شورت هست. همین که برادر سهیلا رفت که خودشو بشوره من هم به محمد پیام دادم که موقع قلیون کشیدن براش ساک زدم و اونم روی گردن و سینه هام ارضا شده که بلافاصله محمد پیام داد که ابشو پاک نکن و زود بیا خونه منتظرتم عزیزم این برنامه تا اینجا زیاد سکسی نبود ولی خب کم تجربه بودیم ولی از اینجا بعد رو که فاز کاکولدی من بیشتر نمایان میشه شاید براتون جذاب تر بشه . نوشته: محمد لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده