رفتن به مطلب

داستان سکسی خواهر هات و حشری


kale kiri

ارسال‌های توصیه شده


مسیر ممنوعه
 

خیلی باهم صمیمی نبودیم ولی ازاونجایی که خانواده‌ به شدت آزادی هستیم تو خیلی مسائل باهم راحتیم چه پوشش چه تفکر و حرف زدن اینارو گفتم که جلوتر رفتیم درک چیزایی که مسبب اتفاق افتادن جریان اصلی بودن براتون راحتتر باشه،17سالم بودو تقریبا دوهفته ای میشد که با اولین دوست پسرم که میشد اولین کسی که باهاش سکس کردم کات کرده بودم و الان ما تو راه مشهد بودیم و سرراه تو یکی از شهرای بین راهی یه خونه اجاره کردیم که استراحت کنیم و فردا بعد صبحونه حرکت کنیموبریم ادامه سفر ،خونه تک خواب بودویه تخت دو نفره داشت پس منو داداشم تو هال تشک انداخته بودیم جفت هم که بخوابیم و مامان بابامم توی اتاق، ازاونجایی که پشتش بهم بودو تکونی نمی‌خورد گفتم پس خوابه دیگه هندسفری زدمورفتم تو سایت فیلم سوپر، زیر پتو یواش یواش دستم روی بدنم لغزید،اول نوک سینه هامو که برجسته شده بودن لمس کردمو بین انگشتام فشارشون دادم و دستمو بردم تو شلوارم و به آرومی چوچوله امو مالیدم،اومممم خیلی حشری شده بودمو دلم میخواست یه کیر تا ته میرفت تو کصم و تاخوده صبح جرم میداد،آروم و ملایم انگشتامو بردم رو رو سوراخمو یکم مالیدمش و همین که میخواستم انگشتمو ببرم داخل،داداشم چرخیدو دیدم بیداره و اولین چیزی که به چشمش خورد صحفه گوشیم که فیلم سوپر بود،که سریع گوشیو یه وری کردمو صحفه اشو قفل کردم،پوزخندی زدوگفت:گوشیو قفل کردی چشماتو میخوای چیکارکنی که داری له له میزنی،دستمو از شلوارم به آروم دراوردم و رو پهلو شدم همزمان گفتم: به تو چه؟ چشمام هیچیشون نیست همینجوری داشتم نگاه میکردم، امد نزدیکم و آروم گفت: آره جونه دلت که همینجوری نگاه میکردی اصلاهم دلت برای کیر سامان تنگ نشده،به آنی سرم چرخید سمتش و شوکه وار گفتم: چی میگی تو؟ ازکجا میدونی؟امد نزدیکتر و دیگه عملا چسبید بهم و گفت: ازاونجایی خبردار شدم که یبار مچتو تو حموم گرفتم که داشتی جق میزدی و دیدم عه آبجی ما پرده رو به باد داده که، یکم اینوراونور گوشیتو چک کردم دیدم بله،(چونمو گرفت دستشو یکم فشار داد)پس فکرنکن ما خریم،فقط واسم مهم نیستی، همه چیو میدونست و کوچکترین واکنشی نداشت به درک رید تو حسوحال جق زدنو حشری بودنم اونم به درک ولی اینکه علنا تو صورتم گفت مهم نیستی بهم برخورد، بدون فکر اولین چیزی که تو ذهنم بودو انجام دادم کونمو بهش فشار دادمو گفتم:اگه مهم نبودم که الان سیخ نکرده بودی برام،با پرخاش ازم فاصله گرفت و گفت:دیگه داری زر زیادی میزنی من چرا باید برای خواهرم سیخ کنم احمق، چرخیدم سمتش و گفتم: ازاونجایی که واست مهم نیست خواهرت کصشو به باد داده پس احتمال اینکه خودت روم سیخ کنی بیشتره درضمن ازاین به بعد هم تو کارای خواهری که واست مهم نیست دخالت نکن چه بخوام به سامان بدم چه جق بزنم به خودم مربوطه، برگشتمو هندسفری هامو زدم و فیلممو پلی کردم و دیگه واسم مهم نبود گوشی یا دستم که روی بدنمه رو ببینه یکم از فیلم رد شد عصبانیتم فروکش کردو کم کم بازم داغ شدم دستمو بردم تو شلوارموچوچوله امو مالیدم تندتند انگشتامو از بالا تا پایین میبردم و داشتم سوراخمو آماده ورود انگشتام میکردم که یدفعه پتوم بلند شد و داداشم امد پشتم گوشیو گرفتو حین شوت کردنش یه گوشه قفلش کرد و دست انداخت شلوارو شرتمو کشید پایین و کیرشو فرستاد لای پاهام که از آب کصم کامل خیس بود،وقتی کیرش جاگیر شد دستشو از جلو گذاشت رو چوچوله ام،محکم لاپایی میزدو هر رفتو برگشتش دقیقا روی سوراخ کصم بودو چوچوله امو میمالید دستشو میبرد زیر تیشرتم سینه های بدون سوتینمو چنگ میزدو لاپایی میزد سرعتشو برد بالاتر همزمان تندتند چوچولمو میمالید و یدفعه از بین پاهام کشیدش بیرونو ارضا شد رو کونم که همون موقعه منم ارضا شدم کل این سکس نصفه نیمه شاید 5 دقیقه شد ولی هم عذاب وجدان تخمی گرفته بودیم و هم خیلی بهم حال داده بود بدترش اینکه بیشتر میخواستم، میخواستم کیرشو توم حس کنم ولی نمیتونستم حرفی بزنم یا کاری کنم، دستمال اوردو تمیزم کرد شلوارو شرتمو کشید بالاو بدون حرفو حرکتی پشتشو کرد بهم و خوابید، منم لابه لای هزاران افکار درهم برهم توی ذهنم بلاخره خوابم برد...
سوار ماشین شدیم و بخاطر دیرخوابیدن و فعالیت دیشبم هنوز خیلی خسته بودم و همین که نشستم خوابیدم،نمیدونم چقدر از راهو رفته بودیم که حس کردم انگار جیش کردم تو خودم دلم میپیچه بهم،یکم که هوشیار شدم هنوز چشمام بسته بود متوجه شدم یه دستی روی کصمه و داره باهام ور میره،قاعدتا وقتی ما یه خانواده چهارنفره هستیم و صندلی عقب کسی غیر از خودمو خودش نیست دست کسی غیر از اون نمیتونه باشه، صداش کنارگوشم امد:همینجوری بمون،چشماتو بازنکن تا موقعه اش، صدای مامانم امد:لیلی بیدار نشد؟احسان:نه هرچی صداش زدم تکونش دادم(بادستش پاهامو بیشتر باز کرد و دوباره بردش زیر شرتم و انگشتشو گذاشت رو سوراخم)بیدار نمیشه،خوابه خوابه،چند دقیقه بعد انگار ماشین متوقف شد مامانو بابام پیاده شدنو داداشمو برای محض اطمینان چون خوابم گذاشتن پیشم صدای دور شدن قدماشون که امد چشمامو باز کردمو چشم تو چشم شدیم،دستش روی کصم میچرخید و تندتند میمالیدتم و یه پتو هم روی پاهامون بود که بعدا فهمیدم خودش از مامان گرفته که چون خوابم بندازه روم، آروم گفتم:چرا، همونجور که همچنان داشت چوچولمو میمالید گفت:چه من بکنم چه پسر همسایه، دست خودم باشی حداقل خیالم راحته،پایان حرفش یه انگشتشو نرم واردم کرد که ناخواسته آه بلندی کشیدم و بدنم به جلو خم شد، شونمو گرفتو چرخوندتم که از پشت تو بغلش لم بدم و پاهامو کامل باز کردمو پتو رو تا گردنم بالا کشیدم،یه دستش زیر تیشرتم بود و با سینه هام ور میرفت و با دست دیگش الان دوانگشتی تو کصم تلمبه میزد،شیشه ها دودی بودن و کامل بالا بودن کنار جاده پیش یه رستوران بین راهی خلوت پارک کرده بودن که برن غذا بگیرن برامون و از شیشه جلو احسان دید داشت به ورودی رستوران پس خیالمون راحت بود، تندتند تلمبه زد و نوک سینه امو کشید آهوناله میکردمو خودم کصمو تکون میدادم تا انگشتاش بیشتر داخلم فرو بره چندتا تلمبه محکم زدویدفعه ثابت نگهشون داشت که پرفشار ارضا شدم،شلوارو شرتم کامل خیس شدن،بلندم کردو خودش پیاده شد رفت از صندوق ساک مال لباسای منودراورد و از داخلش یه دامن برداشتو داد دستم،لباسای خیسمم گذاشت تو پلاستیکو چپوند ته ساکم،دامنو پوشیدم و گفتم:شرت بهم ندادی،نیشخندی زد: شرت لازمت نمیشه،سوارشد و تو یه حرکت ناگهانی خوابوندتم رو صندلی ها و تیشرتمو زد بالا و سینه هامو چنگ زدوشروع به خوردن کرد(تو سفرای جاده ای چون همیشه لباسام گشادن سوتین نمیپوشیدم)،تندتند لیس میزدو نوکشون گازگازی میکرد با همین ممه خوردنش و دیدن صحنه روبه روم که داداشم اینجوری داره با ولع ممه هامو میخوره و خودشو بهم فشار میده خیلی زود باز حشری شدم،یکم که گذشت ساعتشو نگاه کردو یکم از روم بلندشدو بیرونو چک کرد زیاد نگذشته بود که مامانم با ظرفای غذا توی دستش از در رستوران امد بیرون، سریع بلندشدمو صاف نشستیمو پتو رو مرتب کردیم، بابامم امدو همون تو ماشین غذاهامون خوردیم که بابام گفت برم دستشویی و بعدشم حرکت، حسابی تو پرم خورده بود که یدفعه احسان گفت: میگم راستی دیشب میخواستی استوری بگیری خب الان بگیر نور هم خوبه،با تعجب نگاش کردم که زد رو پاش و گفت: بیا اینجا بشین عکسو فیلم بگیریم،یذره پتورو بلند کردم دیدم زیپ شلوارش بازه و کیرشو آورده بیرون سیخ ایستاده،با هیجان و استرس بلندشدم و خودش سریع دامنمو زد بالا و من نشستم رو کیرش،نه که داخلم بره فقط در حدی که کیرش لای پاهام بودو با هرتکون به کصم برخورد می‌کرد، بابام امدو حرکت کردیم منم یعنی دارم با داداشم عکسو کلیپ میگیرم یه 15.20دقیقه ای گذشته بود که مامانم گفت: یکم خوردنی نگیریم برا تو راه؟هنوز 3.4ساعت راه داریم شاید بچها گشنشون بشه،همین که مامانم این حرفو زد احسان دستشو از زیر پتو قفل پهلوم کرد و با تکونای ریز ریز کیرشو مالید لای کصو کونم و با چندبار پرش کوچیک و تکونای شدید بخاطر دست انداز یدفعه ارضا شدو همش ریخت لای پام و حدود 5دقیقه بعد بابام پیش یه ردیف غرفه نگهداشت که از بستنی و میوه گرفته تا اسباب بازی همه چی بود و تا پیاده شدن که برن خم شدم از جلو دستمال کاغذی رو برداشتم و تندتند خودمون تمیز کردیم بعد یکم خودمو بردم بالاو احسان کیرشو تنظیم کردو پهلومو گرفتو نشوندتم روش، کیرش بعد ارضا شدن هنوزم سیخ بودو تا ته رفت داخلم،اووووف بعد از دوهفته حسرت به دلی بلاخره یه کیرتقریبا کلفت رفت داخلم،یکم همون حالتی آروم آروم بالا پایین شدم و بعد بین دوتا صندلی خم شدم جلو که هم دید داشته باشم به امدن مامان بابام هم سریعتر کار جمع بشه، کمرموگرفت تندتند میکوبید تو کصم،شالاپ شالاپ تلمبه هاشو آه ناله های من تو ماشین پیچیده بود و واسم مهم نبود کسی رد بشه و متوجه بشه این تو چه خبره فقط کیرشو میخواستم و دلم میخواست جرم بده، میکوبید تو کصم و حرف میزد:جنده داداششه،تو جنده منی آرهههه، آه میکشیدم و ناله وار میگفتم: آره آره من جنده توام جرم بده،لعنت بهتتتت کس خواهرتو جر بدههههه، جوری تلمبه میزد که تخماش میخوردن به انتهای سوراخم و شق شق صدا میداد،دستشو برد زیر تیشرتمو سینه هامو چنگ زد نوک سینه هامو محکم فشار داد و کشیدشون که لرزیدم و ارضا شدم ولی اون ول کن نبود دامنمو زد بالا کونمو اسپنک میزد که گفتم:اوووووف همینو میخوام،میخوام تا صبح فقط منو بکنی،خم شد رومو همراه با ناله گفت: ازاین به بعد فقط زیر خواب خودمی،نمیدمت دست یکی دیگه و تلمبه هاشو سریعتر کرد و بعد از کمی بالاخره ازم کشید بیرون و رو کونم ارضا شد،سکسمون حدود 15.20دقیقه بود و اونقدر توی کل تایم محکم میکوبید تو کصم که وقتی ازم کشید بیرون کصم نبض میزد و تیر میکشید، نفس نفس میزدیم و تو اون سرما خیس عرق بودیم انگار کوه کنده بودیم،با امدن مامان بابا چنددونه میوه خوردم و تا خوده مشهد رو خوابیدم،تمام جونم با چندبار ارضا شدن رفته بود و حسابی خسته بودم،احسان ازم 3 سال بزرگتره،این جریان شروع سکس ما بود و الان 2سال گذشته و همچنان ادامه داره خیلی شدیدتر و به شدت بهم دیگه وابسته هستیم، میدونم کارم اشتباه و نباید اجازه میدادم تا اینجا پیش بریم و برای آینده جفتمون بدترین کارو انجام دادیمو شاید هیچوقت نتونیم با کسی یه رابطه درست حسابی بسازیم یا حتی ازدواج کنیم ولی اینم میدونم که فعلافعلاها نمیتونیم از هم دست بکشیم،اینجا داستانمو گفتم چون دیدم خیلیا مثل من تجربه اش کردن و گفتم حتما میتونن یه راه حلی بدن که شاید بتونم از این راه خارج بشم....

نوشته: لیلی

  • Like 1
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 3 هفته بعد...


مسیر ممنوعه 2

سلام امدم یکی از جریاناتمون رو تعریف کنم و بگم یسری از دوستان گفتن کسی ارضا بشه درجا بوی وایتکس بلند میشه و مگه میشه پدرمادرتون نفهمن؟بله میشه وقتی آب کیر روی پارچه ریخته بشه یا یه قسمتی از بدن که بلافاصله پارچه میاد روش دیگه اونقدرپخش بو نداره که هرکی دورتونه متوجه بشه بعدم تو یه موقعیتی که سگ حشری و مغزت فقط فرمان میده که ارضاشو دیگه نمیای اینجور چیزا رو آنالیز کنی بگذریم....
ما بنا به موقعیت هامون میشه گفت سکس های زیادی داریم چون پدرو مادرمون جفتشون شاغلن مامانم کارمند اداره برقه و بابام مغازه داره که بیشتر وقتا مامانم از بیکاری عصراهم میره کمک بابام و ازاونجایی که بابام با آشناوپارتی بازی پول داده بود معافیشو خریده بودو فقط هفته ای سه بار میرفت دانشگاه، منم که مدرسم تازه تموم شده بودوپشت کنکوری بودم،موقعیت برای ما حسابی فراوونه خلاصه میرسیم به دوروز تعطیل رسمی که قصد میکنن بریم شهرستان خونه مادربزرگم و اون دوروزو اونجا باشیم،برنامه ها ما میریزه بهم چون دوروزی بود مامانم سرماخورده بودوهمش خونه بود، احسانم مجبور بود بره دانشگاه موقعیت سکسمون جور نشده بود و الان نمیدونیم اونجا چطور موقعیت قراربود جفتوجور بشه....
روز موعد رسید و 8صبح بود که سوار شدیم و حرکت کردیم، ازاونجایی که پاییز بود و هوا نسبتا سرد شده بود بخاطر همین من یه بلوز بافت گشاد با دامن ستش رو بدون شرتوسوتین پوشیدم که اگرم موقعیتی جور شد دیگه راحت باشیم،دوساعتی راه داشتیم و هنوز از شهر نزده بودیم بیرون که یه پتو مسافرتی از پشت صندلی ها دراورد و انداخت رو خودش و قسمتیشم انداخت روی من و سرشو گذاشت رو شونم،تعجب کردم که چطور یدفعه خوابش گرفته و بادم خوابید ازاینکه قرارنیست کاری کنیم، چنددقیقه گذشته بود که مامانم گفت:لیلی، احسان میوه میخواین؟آروم گفتم:خوابه مامان، برگشت عقبونگاه کرد خندید و گفت:از بس سحرخیزه عادت به خوابیدنش نداریم، تو دلم به دله خوشه مامانم خندیدم چون خبرنداره سحرخیزی هرروزش واسه اینه منتظره شما برین سرکار بیاد دخترشو بکنه،منم سرمو تکیه دادم به سرشو چشمامو بستم تا شاید بخوابم ولی چیزی نگذشته بود که حرکت دستشو که هول داد زیر بلوزم و نشست رو سینم حس کردم، چشمامو باز کردمو اوضاعو چک کردم،پتو رو جفتمون تا گردن بالا بود و مامان بابام گرم حرف زدنوچاییو میوه ردوبدل کردن بودن،با سر انگشتش نوک سینه هامو نرم بازی میداد و من حساسترین نقطه بدنم سینه هامه،یکم که با نوکشون ور رفتو فشارشون داد حس کردم کصم خیس شده، دستشو از بلوزم دراوردو رفت زیر دامنم، خیلی ملایم اول چوچوله امو خوب مالید،لبامو گاز میگرفتمو دستموعادی جلو دهنم گرفته بودم و چشمام فقط روی مامان بابام بود تا مبادا حواسم پرت بشه یدفعه آه بکشم،هیجان انگیر بودن موقعیت به شهوتم اضافه کرده بود، پاهامو باز کردمو رفت رو سوراخم،اول یذره یذره انگشت فاکشو کرد توم و بعد چندتا تلمبه آروم انگشت اشاره اشم داخلم کردوتلمبه میزد،یجا سرعتشو زیاد کرد ولی حس کردیم ممکنه صداش رو متوجه بشن، داخلم نگهداشتو انگشتاشو میچرخوند،لعنتییییی عالی بود اینقدر همین حرکتو ادامه داد تا که دهنمو محکم گرفتم و پاهامو بهم چسبوندم و از لرزش پاهام متوجه ارضا شدنم شد یکم دیگه کصمو مالیدو دستشو دراورد،دیگه تا خوده مقصد واقعا خوابیدیم....
یه امیدی داشتیم که خونه مامان بزرگم سه خوابه و موقعیت برامون شاید جور بشه ولی وقتی رسیدیمو یکی ازخاله هام با شوهروبچه و دوتا دایی هام با زناشون اونجا بودن حسابی خورد تو پرمون،تقریبا12شب بود که خالم اینا رفتن و رسیدیم به 2ناامید ازاینکه امشب همه چیز برباد رفته یدفعه دایی هام بلندشدنوقصد رفتن کردن،تو کونمون عروسی شد که موقعیت بلاخره برامون جوره،تا رفتن بلافاصله همه پراکنده شدن اتاقاشونو ما دوتا مثل بچها خوب رفتیم تو رختخوابمونو مامانم بعد از مطمعن شدن ازما دره اتاقو بستو رفت،صدای در اتاقای بقیه هم که امد، فرصت هیچی بهم نداد،امدو دراز کشید روم تیشرتمو زد بالا دوتا سینه هامو گرفت تو دستشو یکی یکی میخوردشون با حرص تندتند زبون میزد و گاز میگرفت، زیر دستش پیچوتاب میخوردمو بی طاقت بودم برای پرشدن کصم با کیرش، کمرشو موهاشو چنگ میزدم که بعد چنددقیقه ممه خوری رفت بین پاهام شلواروشرتمو از پام دراوردو دهنشو کامل چفت کصم کرد،اووووووف زبونشو میکشید لای چاک کصم چوچولمو مک میزد،پاهامو داد بالا و گفت بگیرشون،اینجور کل حجم کصم تو دیدش بود و لباشو قفل سوراخم میکردو زبونشو میبرد داخلو درمیوورد،همونجوری که پاهام بالا بودن کیرشو دراورد و خیمه زد روم،مالیدش دم سوراخم حسابی خیسش کرد بعد اول کلاهکشو فرستاد داخل،بعد یدفعه کل حجمشو کرد توم،خیلی سعی میکردم که اصلا صدایی ندم ولی نمیشد آروم آهوناله میکردم و چنگش میزدم،پاهام رو شکممو سینه هام بودنو آروم تلمبه میزد ولی بخاطراین پوزیشن تلمبه هاش عمیق بودنو کیرشو تا تو شکمم حس میکردم،درحد5دقیقه آروم تلمبه زدو یدفعه ازم کشید بیرون و ارضا شد رو شکمم، دستمال آورد تمیزم کرد بعدم بلندشد شلوارشو پوشید،پنچر شدم چون فقط یبار ارضاشده بودم موقعه ای که داشت میخورد برام و هنوزم بیشتر میخواستم،قیافمو که دید خندیدوگفت:قیافه اشو نگاه،فکرکردی بعده چندروز اینجوری ولت میکنم؟یکم دیگه پاشو بیا پشت بوم،از سرشب تو فکر پشت بوم بودمو خونه حسابی شلوغ بود اصلا نمیشد ریسک کردو با شنیدن حرفش چشمام برق زد،بعد رفتنش یکم معطل کردمو رفتم بالا، یه اتاقک کوچیک واسه شبای زمستونی ساخته بودن که کرسی بندازیم و بشینیم دورهم ولی الان زود بود برای کرسی آنچنان هوا یخبندون نبود واسه همین غیر از قالی هیچی اونجا نبود،واردشدم تا دروبستم گفت داگی شو،بدون معطلی شلوارمو دراوردمو داگی شدم رو زمین،نشست پشت سرموچونکه همچنان کصم خیس بود با تنظیم کردن کیرش یجا همشو فرستاد توم،شالاپ شالاپ صدای تلمبه هاش بلند میومد و اینقدر شدت تلمبه هاش زیاد بود که تخماش برخورد میکردن بهم و دهنمو با دست گرفته بودم که ناله هام بلند نشه،عالی بود محشرررررر بود سکس با برادرت درسته پر از حس عذاب وجدانو پشیمونیه و خیلی کار گوهیه ولی وقتی حشری میشی دیگه هیچی نمیفهمی و هیچی نمیخوای جز یه کیر کلفت که اینجوری پارت کنه،تندتند تلمبه میزدو سینه هامو فشار میداد چنددقیقه داگی سکس کردیم و بعد نشستو تکیه داد به دیوار نشستم تو بغلشو اینبار خودم رو کیرش سواری میکردم، تیشرتمو دراوردمو پرت کردم یه گوشه، سینه هامو گرفتم دستمو گذاشتم دهنش،موهاشو چنگ میزدمو صورتشو به سینه هام میچسبوندم،نوک سینه هامو گاز میگرفت ناله هام بلندتر میشدنو دیگه هیچی واسم مهم نبود چندتا تلمبه محکم زدمو یدفعه متوقف شدم بدنم میلرزید و شدید ارضا شدم از کناره های کصم چون کیرش داخلم بود یذره یذره آب میریخت بیرون،تا ساعت 4ونیم صبح حدوده دوساعت،همونجا مدام سکس کردیم،اونجا برا اولین بار 69رو امتحان کردیم و محشر بود احسان دوبار دیگه ارضا شد و من اونشب 8بار ارضا شدم،وقتی از پله ها میومدم پایین با کمک احسان، تمام بدنم میلرزیدو فشارم خیلی افت کرده بود،رفتیم اشپزخونه صبحونه خوردیم و تا عصرش یه کله خوابیدم،کصم میسوخت و تمام بدنم درد میکرد ولی می ارزید به اون سکس و شب عالی که داشتم همش می ارزید و اینم بگم دوستان شاید براتون عجیب باشه یه دختر بتونه 8 بار ارضا بشه ولی من و خیلی های دیگه میتونیم چون سگ حشریم چون شهوت جزی جدانشدنی از روتین روزانه زندگیمونه که یا باید سکس کنیم یا جق بزنیم وگرنه روزمون نمیگذره دخترایی که اینقدر حشری انو مزاجشون گرمه توانایی سکس و ارضا شدن بالایی دارن،تا جریانات دیگه فعلا..

نوشته: لیلی

  • Like 1
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

لطفاً اگر به سن قانونی نرسیده اید این سایت را ترک کنید Please Leave this site if you are under 18