arshad ارسال شده در 25 آبان اشتراک گذاری ارسال شده در 25 آبان زن پایه 1 حسام هستم ۳۱ زنم فرناز ۲۸ با هیکل توپ کون گرد خوشگل و سینه های سایز ۸۵ با فرناز چهار پنج سالی هست که ازدواج کردیم هردو هات و خوش سکس هستیم سکس های خوبی داریم با پوزیشن های مختلف توی قطار توی ماشین توی هتل هرجایی میشد سکس میکردیم یبار توی خونه میخواستیم سکس کنیم معمولا اول لب میگرفتیم یا سینه هاشو میخوردم و همزمان کسشو میمالوندم که گفت فیلم سوپر داری بزار منم گوشیمو اوردم رفتم تو سایت پورن هاب گفتم چه مدلی میخوای گفت خودم انتخاب میکنم همینجور صفحه اولش رو میگشت و منم کسشو میمالوندم و سینشو میخوردم که روی یک ویدیو کلیک کرد و یه مرد سیاه پوست با یه زنه که طرف داشت داگی میکرد فرناز هم عاشق داگی هست که گفت زنه دردش نمیاد گفتم نه بابا لذت هم براش داره گفت آره دقیقا گفتم ببخشید ک کیرم سیاه نیست گفت ایبار رو میبخشم گفتم میخوای مث این زنه داگی بکنمت گفت اووف اره بکن دارم میمیرم داگی شد کردم توش اونم داشت فیلم رو میدید کردم توش گفت جووون چه کلفته گفتم دوس داری گفت آره خیلی اون شب خیلی حشری بودیم فرناز از من بیشتر گفتم حال میده داری گاییده میشی گفت آره خیلی دوست دارم گفتم فک کن کیر این یارو تو کسته داره جرت میده گفت اوووووف جوووون گفتم چی شد جنده خانم خوشت اومد دوباره گفت جووون گفتم کیر این یارو تو کسته و داره جرت میده با اون کیر کلفتش تا اینو گفتم داد زد ارضا شد گوشی رو خاموش کرد گذاشت کنار گفت بکن کسکش خلاصه منم کردم تا ارضا شدم گفتم مث اون سیاهه میخوام بریزم رو سینه هات و خالی شدم گذشت تا دو سه تا سکس همین حرفارو میزدیم و یه شب که داشتم میکردمش گفتم خیلی دوس داری کیر سیاه بیاد بکنتت؟ گفت اره جووون اون تو اوج بود اما من داشتم ازش سوال می پرسیدم که بازم گفتم دوست داشتی الان اینجا بود دوتایی میکردیمت گفت اره منو بکنید گفتم چشم جنده خلاصه امشبم گذشت تا برنامه چیدیم سفر بریم تایلند برای بار اول رفتیم خارج رسیدیم هتل و لباسامونو عوض کردیم رفتیم بیرون شام بخوریم رفتیم مک دونالدز توی اونجا دوتا سیاه پوست بودن توریست بودن دیدم فرناژ داره نگاشون میکنه گفتم چی شده گفت هیچی برگشتم دیدم داره نگاشون میکنه گفتم ای کسکش هوس کردیا گفت برو گمشو گفتم جدی هوس کردی گفت ناراحت نمیشی گفتم نه بابا راحت باش گفت یاد اون یارو کیر سیاهه افتادم بنظرت اینم کیرش همونجوریه گفتم اره فک کنم این سیاهه کیر کوچیک ندارن کلا گفت اوه چه جالب گفتم اگه هوس کردی تا بیارم بکنتت لبشو گاز گرفت و خندید اما جوابی نداد بلند شدم رفتم سمتش سلام کردم و جواب دادن گفتم اهل کجایی گفت نیجریه گفتم منم ایرانیم خوشبختم و اونام دست دادن گفتم اینجا چه میکنید گفتن برای گردش اومدیم خلاصه کمی حرف زدیم فرناز اومد سمتمون سلام کرد باهاشون و معرفی کردم و شمارشونوگرفتم و رفتیم فرناز گفت چطوری شمارشو داد گفتم بهش گفتم اومدی ایران بهم بگو البته اونام صد سال سیاه نمیان گفت آها که اینطور رسیدیم هتل خسته بودیم که فرناز رفت دوش گرفت ب منم گفت برو دوش بگیر بیا کارت دارم رفتم دوش گرفتم اومدم بیرون دیدم لخته و آماده ی دادن گفت منو بکن فقط خیلی حشری ام منم کردم توش و تلمبه زدم گفت باهام حرف بزن گفتم جوون چه کونی داره جنده عجب میلرزه گفت دوست داری کونمو گفتم اره کسکش خیلی خوبه گفتم تو هم کیرمو دوست داری؟ گفت اره گفتم حالا فک کن کیر اون سیاهه تو کست بود گفت اره جووون بکن منو منتظر همین حرفم بود که گفتم. دوست داشتی الان یکی از اونا اینجا بود گفت اره حسام خیلی گفتم میخوای بهش زنگ بزنم گفت آره بزنگ بیاد منو جر بده منم نامردی نکردم بهش زنگ زدم تصویری جواب داد گفتم داداش کجایی گفت هتل گفتم هتلن نزدیکه میای هتل من؟ گفت نه داداش فردا میام میبینمت گفتم اگه بیای بهت جایزه میدم گفت چی دوربین رو برعکس کردم رو زاویه کردن و کیرم تو کس فرناز بود چشاش چهار تاشد گفت تنها بیام؟ گفتم آره گفت دوستمو چیکار کنم ک فرناز گفت بگو بیاره من قبول نکردم گفتم بزار تنها بیاد اول ک گفت الان تاکسی میگیرم میام ما هم سکس رو قطع کردیم بدون اینکه ارضا شیم یارو اومد رفتم تو لابی دنبالش بهش گفتم میخوام به زنم حال بدی اونم گفت حله تا رسید داخل رفت سروقت فرناز کیرش بیدار بود و فرناز گفت بهش بگو فقط بکنه داخلم منم بهش گفتم داداش بگن داخل کسش اونم کیرشو در اورد حدود بیست سانت بود سیاه یواش کرد داخلش و کم کم تلمبه زد فرناز رو ابرا بود منم لخت شدم رفتم جلوش کیرمو دادم بخوره مث ندیده ها میخورد منم بهش میگفتم بخور جنده بلاخره کیر سیاه گیرت اومد و داری بهش کس میدی جنده اونم فقط کیر میخورد و پر تف ساک میزد گفتم باید برام جبران کنی گفت اره عشقم تو هرچی بخوای من نه نمیگم منم تو کف دوستاش بودم و منتظر فرصت بودم ک همشونو بکنم فرناز گفت بهش بگو سریع بکنه دارم ارضا میشم که بهش گفتم و محکم تلمبه میزد و ارضا شد فرناز یارو هم یه دقیقه بعد ارضا شد.ریخت رو کمرش منم رفتم پشت فرناز کردم توش منم چند ثانیه بعد ارضا شدم هر سه تامون نا نداشتیم و این شد اول فانتزی که به واقعیت تبدیل شد بعد از این هم دو تا سکس دیگ هم داشتیم هم با این سیاهه و دوستش هم گفتیم بیاره و یک شیمیل که اونم براتون مینویسم فقط داستانم با اسم زن پایه میزارم نوشته: حسام واکنش ها : kale kiri و minimoz 2 لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
kale kiri ارسال شده در 8 آذر اشتراک گذاری ارسال شده در 8 آذر زن پایه 2 سلام دوستان حسام هستم بازم میخوام از خاطرات سکسمون رو بهتون بگم چند روز پیش کلی تایپ کردم و سکس خودمو و دوست فرناز نوشتم اما پرید و همشون پاک شد پس جزییات رو کمتر میکنم فرناز یک دوست شمالی داره به اسم مهسا که ۳ ماه یا ۲ ماه یکبار میاد تهران به دوستاش سر میزنه و حال و هوا عوض میکنه وقتی میاد محل اسکانش خونه ی ماست مهسا همکلاس فرناز بوده و از بچگی باهم دوست بودن و رفت و آمد خانوادگی دارن مهسا دختری با پوست سفید هیکل توپر قد ۱۶۵ سینه های سایز ۸۵ دخترونه و کون بزرگ و نرم و سفید من و فرناز که از تایلند برگشتیم هیچ حرفی راجب سکسمون با اون دوتا نیجریه ای ها و شیمیل نزدیم چون اینقد سکسامون عالی بود و از ذهن و جسم خالی شده بودیم که اصلا حشری نمیشدیم تقریبا ۵ روز بعد از اینکه رسیدیم ایران وقتی از سرکار اومدم دیدم فرناز حمومه رفتم درو باز کردم وقتی دیدمش داره دوش میگیره ناخودآگاه حشری شدم بهش گفتم حموم رفتی خبریه گفت اره پریودیم تموم شده اینم بگم وقتی تایلند بودیم فرناز دو روز مونده بود که پریود شد و برامون فرقی نداشت چون ما سکسامون و فانتزیامونو اجرا کرده بودیم پس مهم نبود برامون بهش گفتم پس امشب برنامس گفت تا ببینم پسر خوبی میشی یا نه گفتم من نوکرتم درو بستم و رفتم لباسامو عوض کردم و رفتم تو گوشی دیدم مهسا استوری گذاشته از خودش توی جنگل با لباس تقریبا باز ولی هنری عکس گرفته بود همونجا کیرم تکون خورد و گفتم باید از این شروع کنم و کم کم به فرناز بفهمونم که نوبت عشق و حاله منه و باید برام کس جور کنه اما واقعیتشو بخواین جرات نداشتم حرفشو بزنم چون اونجا تایلند بود اینجا ایران آدمایی که باهاشون سکس کردیم هرگز نمی بینیم اما دوستان فرناز رو همیشه می بینیم ترسم از همین چیزا بود ولی باید عملی میکردم منی که تو کف همه ی دوستاش بودم حالا موقعیت خودش جور شده فرناز اومد بیرون و شام آماده کرد و خوردیم یکم رفتیم تو گوشی ساعت ۱۱ بود بهش گفتم بیا بریم اتاق گفت تو برو من چند دقیقه دیگه میام رفتم رو تخت و هی استوری و پست های مهسا رو میدیدم از دوستای فرناز فقط مهسا مجرد بود که اونم یبار نامزدی کرد و گفت دیگه هیچ وقت ازدواج نمیکنم اما یه وقتایی دوست پسر داشت فرناز اومد لباساشو کند و اسپری و مام به خودش زد کمی آرایش ملایم کرد اومد تو بغلم گفتم جوون عجب جنده ای شدی لب گرفتیم و رفتیم تو اوج همینطور که لب می گرفتیم سینه هاشو میمالوندم بعد از چند دقیقه دستمو بردم رو کسش که خیس شده بود و مالوندم همچنان داشتیم لب میگرفتم که رفتم سراغ سینه هاش لیس زدم براش صداش در اومد چون خیلی رو سینه هاش حساس بود هی انگشتمو رو چوچولش میمالوندم و یکی از انگشتمو کردم تو تا کردم ناله هاش رفت تو هوا چون ساختمونمون ۵طبقه و تک واحدی بود ما طبقه سوم هستیم چهارم و دوم خالی بود و فقط پنجم و اول پر بود و ما معمولا سروصدامون اونقدر بلند نبود اما اگه میرفتیم تو اوج صدای فرناز میرفت تو کوچه 😀 ولی درکل رعایت می کردیم بگذریم وقتی انگشتمو میکردم توش و در میاوردم فرناز هم میگفت جون اره اوخ منم چندین بار جلو عقب کردم تا کاملا خیس و آماده ورود کیر بوده باشه بهش گفتم دوس داری چجوری بکنمت گفت بیا داگی بکن داگی شد و کون بزرگش افتاد جلوم منم کردم توش اونم ناله هاش رفت بالا منم میکردم کونش موج میزد یکی زدم در کونش گفتم حال میده گفت اره خیلی گفتم کیر من سیرت نمیکنه که دوتا کیر سیاه ازم خواستی جنده گفت اووووف گفتم اره جنده دوتا کیر سیاه رو قورت دادی از بس جنده ای گفت اره من جنده ام منو جر بده گفتم چطور بود گفت عالی بودن گفتم بازم میخوای گفت آره بگو بیان جرم بدن گفتم نه دیگه تو لدتت رو بردی گفتم نوبت منه گفت جووون چشم عشقم گفتم برام باید دوتا کس بیاری گفت چشم عزیزم تو جون بخواه گفتم دوتا کس در نظر گرفتم گفت کیو میخوای عزیزم همینجوری داشتم داگی میکردمش و دوباره زدم رو کونش گفتم از مهسا شروع میکنم گفت باشه عشقم برات جورش میکنم تو فقط منو بکن منم گفتم باید بیارش جرش بدم همونجوری که اون دوتا سیاه ها تورو گاییدن گفت اره عزیزم مهسا رو میارم جندش کن گفتم اوووف اره مهسا رو بیار بکنمش خیلی تو کفشم گفت باشه عشقم کیرتو بکن تو کس و کونش گفتم ای جان بهش گفتم پاشو ایستاده بکنمت فرناز عاشق ایستاده بود رفتیم جلو ایینه از پشت کردم تو کسش گفت اخ اوووف دو دقیقه ای کردمش بهم گفت بکن بکن بکن دیدم نفس نفس زد و گفت بکن داره میاد بکننننن منم محکم کردم گفتم کیر سیاها تو کسته جنده و داره جرت میده اینو که گفتم لرزید و شل شد چند ثانیه صبر کردم خودمم میخواست ابم بیاد بهش گفتم از مهسا بگو ابمو میخوام بیارم اونم گفت مهسا کون قشنگی داره هم میتونی از کون بکنیش هم کس گفتم جوون دوست داری بکنمش گفت اره باید جرش بدی کیرتو بکن تو کونش تا جر بخوره جنده خانم منم اینو شنیدم ابم جوری اومد که دو متر پرید تو هوا و ارضا شدم خودمونو جموجور کردیم و دراز کشیدیم بهش گفتم حال داد گفت خیلی گفتم مهسا کی میاد گفت نمیدونم گفتم زنگش بزن ببین کی میاد اونم زنگ زد و گفت یک ماه دیگه میاد گفت خیالت راحت شد گفتم آره گفت پس تا یک ماه تحمل کن گذشت تقریبا ۲۶ روز بعد اومد تهران مستقیم اومده بود خونمون من سرکارم بودم و وقتی اومدم دیدم به به عجب رنگ مویی موهاشو مش کرده بود و تا دیدمش با نگاهام خوردمش که فرناز متوجه شد و خندید رفتم جلو دست دادم با یک تاپ و شلوار جین بود رفتم لباسامو عوض کردم و کارامو کردم اومدم پیشش نشستم فرناز داشت تو آشپزخونه اشپزی میکرد ما سرگرم حرف شدیم از آب و هوای شمال پرسیدم از خانوادش و حرفای عمومی یهو به ذهنم اومد گفتم وودکا بزنیم؟ گفت بزنیم به فرناز گفتم میخوایم وودکا بزنیم فرناز گفت امشب مهسا خستس بزار یه شب دیگ گفتم عیب نداره خستگیش در میره فرناز باز مخالفت کرد گفت بزار فردا شب و بهم چشمک زد منم فهمیدم که وقتش نیست بعدا ک از فرناز پرسیدم گفت مهسا پریود بوده و روز اخر پریودیش بود حالا خود فرناز روز اول پریودیش بود اونشب شام خوردیم و من رفتم تو اتاق از بس خسته بودم دخترا رو گذاشتم حرفای خودشونو بزنن و غیبت کنن بعد از یکی دوساعت فرناز اومد توی تخت بهش گفتم خب نقشه چیه گفت مهسا فردا خونه شیدا (دوست مشترکشون که فرناز باهاش قهره) گفت فردا میره اونجا تو برای پس فردا شب برنامه وودکا و کباب اوکی کن گفتم باشه و یکم بعد خوابیدیم و فردا من رفتم سرکارم عصر که اومدم به فرناز گفتم مهسا رفت؟ گفت اره حمومشم کرد و پریودیش تموم شد و خندیدیم گذشت تا فردا عصر بعد از کارم رفتم چنجه آماده به سیخ گرفتم و راهی خونه شدم دیدم مهسا اومده اونم با چه تیپی شلوارک و تاپ که قلمبه های سینش زده بود بیرون قبلا اینجوری پوشیده بود اما این سری راحت تر ساختمون ما بالای پشت بوم یک آلاچیق داشت که اکثر وقت ها خالی بود بساط رو بردیم بالا ودکا خوردیم کباب زدیم و اومدیم پایین فرناز یک اخلاقی داره مشروب براش عین قرص خواب عمل میکنه و هر وقت مشروب میخوره خوابش میگیره اون شب هم خمیازه می کشید و گفت بچه ها من خوابم گرفته مهسا گفت خب برو بخواب اونم گفت اره من میرم میخوابم شما دوتا رو تنها میزارم شیطونی نکنید سروصدا هم نکنید منم گفتم چشم بازم با مهسا شات میزدیم تا اینکه چند دقیقه بعد پیام اومد فرناز بود نوشته بود حسام امشب بهترین وقته مهسا پریودیش تموم شده و خیلی حشریه امشب رو از دست نده منم واقعا خوابم میاد فقط اینکه اگه کاری کردی جوری رفتار کن که من نمیدونم نمیخوام دوستیم با مهسا بهم بخوره و رومون تو روی هم باز شه مهسا خیلی حشریه روی سینه هاش و گردنش تمرکز کن اما اگه پا نداد اصلا به زور کاری نکن موفق باشی براش نوشتم زن پایه خودمی دوستت دارم اونم نوشت دوستت دارم و خوابید من و مهسا موندیم مست بودیم چند دقیقه یکبار شات میزدیم و منم هرازگاهی نگاهم می رفت سمت سینه هاش و جوری چشم چرونی میکردم که مهسا متوجه شه اونم زیاد توی داستان نبود بهش گفتم تعریف کن خوش میگذره بهت گفت اره وودکا ادمو شاد میکنه قبول داری؟ گفتم اره ادم دوس داره برقصه گفت اره اون زن گوه تو خوابیده وگرنه میرقصیدیم گفتم اره واقعا رید به شادیمون و خندیدیم همیشه از این شوخیا داشتیم گفت تایلند خوش گذشت گفتم اووف جات خالی باید میبودی فرناز رو میبردی سرشو گرم میکردی گفت چرا مگه قرار بود کجا بری (همه ی این حرفارو با خنده میگفتیم) گفتم اخه بری تایلند خیابون معروف نری؟ مگه میشه مگه داریم؟ گفت تو با وجود این فرناز شارلاتان مگه میتونستی کاری کنی گفتم بخاطر همین تو باید میومدی گفت کثافط و خندیدیم گفتم خب روس دلم میخواست گفت چرا روس گفتم چون خیلی آزاد میزارنت گفت مثلا چجوری ازاد میزارنت؟ گفتم توی سکس محدودت نمیکنن گفت واضح تر بگو گفتم یعنی مثل دخترای ایرانی نیستن که بگن از عقب نه از عقب درد داره اونا پولشونو میگیرن خدمات میدن گفت اتفاقا عقب انچنان درد نداره یهو حرفشو خورد منم به روش نیاوردم فقط گفتم امان از تجربه و خندیدم گفت کوفت گفتم یه سوال بپرسم گفت اره گفتم تجربه داشتی گفت مرض بگیری گفتم خدایی راستشو بگو من و تو که خیلی راحتیم بگو و راهنماییم کن تا منم با فرناز سر این موضوع به نتیجه برسیم گفت هر کسی بدن خاص خودشو داره بعضیا نمیتونن تحمل کنن حتی یک انگشت گفتم دقیقا فرناز جز همون انگشتی هاست گفت آره ما شوخی دستی با هم داریم و میدونم گفتم برام دعا کن بشه تو این فاصله که شات میزدیم و دیگه حرف خاصی نزدیم تا اینکه بهم گفت من میرم دراز میکشم گفتم خوابت میاد گفت نه اما سنگینم برم دراز بکشم تو هم برو بخواب فردا سرکاری بساط رو جمع نکردیم چون بهش گفتم فردا جمع میکنیم رفتم سرویس مسواک زدم و رفتم رو تخت پیش فرناز دیدم خواب هفت پادشاه داره میبینه مهسا هم که رفت تو اتاق مهمان نیم ساعتی گذشت گفتم خاک تو سرت کس اماده جلوت هست عرضه نداری کاری کنی بهش پیام دادم بیداری نوشت اره گفتم اب میخوری برات بیارم گفت نه مرسی پاشدم رفتم اب خوردم و یک لیوان آب هم براش بردم در زدم رفتم داخل به جرات میتونم بگم دستش روی کسش بود و میمالید رفتم پیشش گفتم چرا نخوابیدی گفت من تا ۶ بیدارم حداقل گفت تو چرا نخوابیدی گفتم خوابم نمیاد توی تخت که بودم به همکارم پیام دادم گفتم من فردا نمیام و از خیالم راحت بود به مهسا گفتم چه میبینی گفت توی اینستام گفتم میشه گوشیتو بزاری کنار گفت برا چی گفتم چشای خوشگلت اذیت میشه تو تاریکی قفل کرد گذاشت کنار رفتم نزدیکش گفتم مهسا گفت جانم تا اینو گفت با کلی استرس رفتم لبمو چسبوندم به لباش شروع کردم به خوردن مشخص بود هنگ کرده اما هیچ اعتراضی نکرد دستمو گذاشتم روی سینش دیدم میخواد دستمو پس بزنه اما زورش به من نمیرسید و منم میمالوندم تا اینکه دیدم اولین همکاری توی لب گرفتن رو کرد سوتینشو در آورده بود و با تاپ بود لب گرفتیم دیدم کاملا آماده و حشریه دستمو بردم از روی شلوارکش و گذاشتم روی کسش مالوندم لباشو ول کردم اومدم روی گردنش کلی لیس زدم داشت خودشو جر میداد که صداش در نیاد گردنشو دو سه دقیقه خوردم تیشرتشو زدم بالا و سینه هاشو خوردم لیس زدم از اونجایی که زیاد نور نبود بهش گفتم نور گوشی بزن گفت نه فرناز میبینه گفتم نترس اون کاملا خوابه نور رو روشن کرد و تازه سینه هاشو دیدم چقدر سفید با نوک صورتی بهش گفتم میخوای کستو بخورم گفت اره شلوارکشو کشیدم پایین رفتم سراغ کسش با اولین لیس از خود به خود شد سرمو گرفت فشار داد منم براش از بالا تا پایین لیس میزدم چند دقیقه لیس زدم و انگشتمو با خیسی کسش کردم تو کونش فکر کردم الان مقاومت میکنه دیدم حشری تر شده پاهاشو داده بود بالا کاملا که به کونش تسلط داشته باشم منم لیس میزدم و انگشت میکردم تو کونش تا اینکه ارضا شد و لرزید اما همچنان انگشتم تو کونش بود یکم که حالش جا اومد رفتم بغلش کردم گفتم خوشت اومد گفت کشتیم لعنتی گفتم قابلی نداشت گفتم برام میخوری گفت آره اومد به صورت داگی کیرمو کرد تو دهنش شروع کرد به ساک زدن چون دهنش کوچیک بود نمیتونست کیرمو کامل تو دهنش جا کنه بهش گفتم بسه من کون میخوام گفت بهت میدم اما اولش یواش بکن گفتم چشم داگی شده بود و منم رفتم پشتش کلی تف زدم و از اونم تف گرفتم زدم رو سوراخ کونش و سر کیرم رو فرستادم توش از بس لیز بود راحت رفت داخل صبر کردم چند ثانیه بهش گفتم بکنم؟ گفت یواش یواش بکن گفتم خودت بیا عقب تا جایی که بره کامل داخل خودش شروع کرد به عقب جلو کردن یواش یواش با احتیاط کامل کیرم تا ته رفت داخل گفت اوف بکن منم اولش خیلی اروم تلمبه میزدم کم کم سرعتمو بیشتر کردم انقدر کونش بزرگ و سفید بود که داشتم روی ابرا لذت میبردم کونش دقیقا مثلا خاله الکسیس ولی سایز دخترونس شما اینجوری تصور کنید که عجب کونی زیر دستم بود دو طرف کونشو گرفته بودم و باز کرده بودم و میکردم بهش گفتم میخوای پوزیشن عوض کنیم گفت نه همینجوری خوبه بکن داره حال میده منم بهش گفتم عجب کونی داری اونم گفت عجب کیری داری پارم کردی نوشته: حسام واکنش ها : chochol و minimoz 2 لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
minimoz ارسال شده در 9 آذر اشتراک گذاری ارسال شده در 9 آذر زن پایه 3 براتون دوتا خاطره نوشتم هم از تایلند هم از مهسا دوست زنم فرناز اینم بگم این سکس ها از سه سال پیش تا الان ادامه دار شده یعنی مال یکی دو روز نیست کلی زحمت و هزینه شده بابت اینکه بتونم با دوستاش سکس کنم اینم بگم اسامی هم همه فیک هستن اما دونه به دونه حرفایی که میزنم جز حقیقت نیست اینم میزارم روی قضاوت مخاطب با مهسا بعد از اون شب یبار دیگه سکس کردیم که اینم بهتون میگم چون فاب پیدا کرد دیگه پا نداد و منم سه چهار بار دوست پسرشو دیدم اهل دله و واقعا پسر باحالیه چندباری حرفای سکسی جلوش زدم. مثلا اینکه ما شب جمعه داریم ولی شما ندارید یا اینکه توی سکس هرچی سوراخ دیدی باز کن اونم جواب میداد برای من همه جا و همه شبا شب جمعس چه تو جنگل باشم چه تو ماشین چه تو خونه رحم نمیکنم گفتم پس آتیشت تنده گفتم منم مثل توام دوست دارم همه ی آدما رو بکنم اونم گفت منم از اینجا فهمیدم که پایه ضرب هست اما مشکل اینه که ما زن وشوهریم و اونا دوستن البته اینم بگم فعلا دارم به این موضوع فکر میکنم که اگه شد بهش پیشنهاد ضرب یا گروپ بدم چند شب بعد از اولین سکس منو مهسا که از کون بود فرناز روز اخر پریودش بود که مامانش حالش بد شد و بردنش بیمارستان فشارش زده بود بالا اینم بهم زنگ زد گفت من امشب نمیام تورو با مهسا تنها میزارم تا عشق و حالتو کنی اما فردا پریودی من تمومه باید منو مثل تایلند بگایی گفتم ای به چشم فرناز به مهسا زنگ زد یه جوری که شک نکنه گفت اماده شو بگم حسام بیارتت خونه مامانم اینا من اشاره دادم بگو میمونم همینجا که تابلو نباشه نقش دوطرفه داشتم بازی میکردم یکمی که گذشت بهش گفتم امشب شب خاصی هست برام گفت چرا خاص گفتم امشب رو میخوام باهات بگذرونم اونم از خدا خواسته رفتم بغلش کردم بردمش اتاق شروع کردیم به لب گرفتن و سینه هاشو مالیدن بعدش گردنشو خوردم و بعدش رفتم سمت کوسش لیس زدم زبونمو میکردم توش اونم دادش رفته بود بالا تا این که بعد از چهارپنج دقیقه ارضا شد کلی لرزید و سرمو فشار میداد به کسش یک دقیقه ای گذشت تا گفت لعنتی نابودم کردی گفتم من نابودگرم عزیزم گفت اخ نمیتونم چشامو وا کنم گفتم الان بیا کیرمو بگیر دستت تا انرژی بگیری گفت جووون بیارش بخورم دادم دستش کرد تو دهنش بهش گفتم دندون نزن مث اون شب گفت کسکش کیر خر گذاشتی دهنم مگه میشه دندون نزد گفتم فداتشم با همین کیر الان جرت میدم از دهنش کشیدم بیرون گفتم پاهاتو باز کن بکنم تو کوست گفت یواش بکن خیلی تنگه سرشو گذاشتم روی کسش که بکنم توش سرشو فرستادم اینقدر ناله کرد درش اوردم گفتم بزار بره تو دیگه گفت نمیشه خیلی دردم میاد گفتم پس چ کنیم میخوای بازم از عقب بکنم گفت آره بهش گفتم داگی شد رفتن ژل اوردم ریختم رو سوراخ کونش و کیرمو کردم توش یه آه کوچیکی کشید منم شروع کردم تلمبه زدن کونش میلرزید عین ژله میزدم رو کونش که قرمز شد بهم گفت در بیار بکن تو کسم منم همین کارو کردم کردم تو کسش یواش یواش رفت تو ولی خیلی تنگ بود اونم اه و ناله هاش رفته بود بالا منم میکردم کم کم سرعتمو زیاد کردم دیدم داره نفس نفس میزنه یه بارم ارضا شد منم یکم نگه داشتم و بهش گفتم پاشو ایستاده بکنم کیرمو کردم تو کسش چندتا تلمبه زدم در آوردم کردم تو کونش هی در می آوردم هی میکردم از کونش میکردم تو کسش و بالعکس توی اوج بودم حواسم به اه و ناله های مهسا نبود داشتم کار خودمو میکردم و لذت رو میبردم میخواست آبم بیاد که نگه داشتم تو کونش و چندتا تلمبه زدم و ارضا شدم آبمو ریختم کامل تو کونش و در آوردم آبم کامل ریخت رو فرش سریع پاکش کردم اونم رفت سرویس و برگشت گفت جرم دادی گفتم حال داد بهت گفت خیلی خوب سکس میکنی گفتم قابل تورو نداره و اون شب گذشت من بیهوش شدم و رفتم سرکار فرناز هم یک ساعت بعد از من رفته بود خونه بهم پیام داد از بس گاییدیش که بیدار نمیشه گفتم جات خالی گفت دوستان جای ما اینم سکس دوم من و مهسا و اخرین سکس شده تقریبا چون فاب پیدا کرده دیگه به اون میده اما بازم میکنمش حیفه این کس و کون نرم و سفید و بزرگ که نکنم از دوستای زنم فرناز فقط مهسا رو کرده بودم و همچنان تو کف دوستای دیگش بودم دوبار مهسا رو از کس و کون کردم و بار دوم فعلا شده آخرین سکسمون که اونم یک هفته بعد رفت شمال خونشون سکسای من فرناز عالی بود و من همیشه راضی ام اما تنوع توی سکس رو میپسندم فرناز بهم کون نداد اما دوستش رو جور کرد که کونشو بکنم یکی از دوستاشون اسمش نگاره یک دختر اسکینی اما نه لاغر مردنی از این استایل های قشنگ با پوست سفید و چهرشم خوبه موهای لخت و مشکی و متاهل به واسطه فرناز و نگار من با شوهرش که اسمش عماد هست دوست شدیم اونم پسر خوبیه اما یکمی بچس مثلا به نگار گیر میده و منفعت طلبه هرزگاهی میان خونه ما یا ما میریم خونشون دورهمی میگیریم مشروب میخوریم داستان این که چطور شد روی نگار کراش زدم برمیگرده به یه شب خونشون بودیم مشروب خوردیم و عماد از کارش بهش زنگ زدن که باید بیای شرکت و یکسری جنس رو برداری و فردا ببری قزوین اونم پاشد گفت من برم کارمو سریع انجام میدم میام تقریبا نصف بطری رو خورده بودیم فرناز هم طبق همیشه عادت داره وقتی مشروب میخوره بخوابه تا اون لحظه نه من کراش زدم بودم رو نگار و نه نگار با من آنچنان احساس راحتی می کرد شماره همو داشتیم و فقط یکی دوبار بهم زنگ زده بودیم اونم اون با فرناز کار داشت و منم میگفتم ولش کن این زیاد تو باغ نیست فرناز گفت من برم یکم رو تختت بخوابم تا عماد بیاد بیست دقیقه ای منتظر عماد بودیم که گفتم یه زنگ بهش بزن ببین کجاست کی میاد زنگ زد به عماد و گفت منتظرم نگهبان ساختمون بیاد و جنس هارو بارگیری کنیم و بیام حدودا یک ساعت بیشتر زمان میبره قطع کرد گفتم چی گفت میگه که یک ساعت کارم زمان میبره البته ساعت ۱۱شب بود و ما از ساعت ۸خونشون بودیم بهش گفتم میخوری بریزم منو داره میاره پایین گفت اره بریز بخوریم منم ریختم داشتیم دوباره داغ می شدیم بهش گفتم چخبر دیگه تعریف کن گفت والا سلامتی امن و امان گوشیمو برداشتم رفتم اینستا گفتم چرا اینستاتو ندارم گفت منم ندارم گفتم بزن ایدیتو اونم زد و فالو فرستادم و اکسپت کرد و گفتم برات پست میفرستم ببین گفت اره بفرست و دیگه حرف خاصی بینمون ردوبدل نشد تا عماد اونم فرناز هم بیدار شد و شب نشینی کردیم و رفتیم خونمون و خوابیدیم فرداش که بیدار شدیم چون جمعه بود خواب دیده بودم که یه فضایی مثل فضای دیشب بوده و من پاشدم رفتم نگار رو بوس کردم و اونم هیچی نگفته از این خوابم کراش زدم روش چند روزی گذشت داشتم فرناز رو داگی میکردم گفتم هوس کردم کس جدید برام بیاری گفت کیو میخوای عشقم گفتم نگار گفت اوه چه ادمی اون اینکاره نیست منم گفتم مگه من دنبال اینکاره هام؟ گفت نه ولی میدونم اصلا راه نمیاد باهات گفتم تو تلاش کن شاید راه اومد گفت من اصلا تو این قضایا ورود نمیکنم خودت اول ورود کن منم برات موقعیت سازی میکنم که به مراد دلت برسی روزل همینجور میگذشت منم برای نگار پست های فان میفرستادم یک روز دیدم استوری گذاشته که آدم ها صبر دارن از این کسشعر ها منم ریپلای زدم گفتم خیلی دلت گرفته که همچین استوری گذاشتی گفت بعضی اوقات از ادمایی ناراحت میشی که حتی قلبتو میشکنن منم گفتم دعوا تو همه ی رابطه ها هست اونم گفت نه که هر روز و اینکه زور بخواد بگه اینجا فهمیدم که با عماد مشکل دارن اما رابطشون در کل خوب بود نشستم باهاش کلی حرف زدم و ارومش کردم و ازم تشکر کرد گذشت تا یک ماه بعد فرناز انگشتش خورده بود به لبه میز و شکسته بود یک عمل سرپایی کرد و خونه نشین شد دوستاش میومدن و خانواده ها میومدن و یک روز نگار اومد ساعت ۳ظهر اومد منم خونه بودم با اسنپ اومده بود فرناز کلا روی تخت بود و فقط برای دستشویی میومد بیرون از اتاق نگار هم پیشش بود منم پای فیلم بودم که نگار رفت اشپزخونه برای فرناز سوپ داغ کنه و بکشه منم داشتم نگاش میکردم یواش بهش گفتم کمک نخوای گفت پساله بهم میدی منم رفتم بهش دادم تو آشپزخونه کنار ایستادم یکم نزدیک شدم بهش گفتم خوابتو دیدم گفت چه خوابی گفتم بگم ناراحت نمیشی چون خواب بوده گفت نه بگو راحت باش گفتم خواب دیدم دوتایی رفتیم مسافرت و خندید حقیقتش جرات نداشتم بگم بوست کردم چون دختری نبود که بشه آسون بدستش آورد من موندم و سر بی کلاه موقع رفتن خواست اسنپ بگیره بهش گفتم میرسونمت گفت زحمت میشه گفتم نه خواهش میکنم خودمم خرید دارم تو ماشین نشستیم گفتم پس از عماد ناراحتی گفت اون روز اره گفتم الان حل شد گفت اره گفتم پس به انتخارت یک آبمیوه دعوت کن گفت باشه رفتیم آبمیوه گرفتیم البته خودم حساب کردم و گفتم میری خونه گفت اره گفتم اگه تنهایی بریم من خریدامو انجام بدم تو هم اگه خریدی داری باهم بریم گفت نه من خریدی ندارم ولی باهات میام چون عماد اخر شب میاد خونه رفتیم کلی حرف زدیم از زندگیامون گفتیم و از اخلاقامون مثل دوتا دوست حرف زدیم و موقع خدافظی دست دادیم اما من بازم جرات نکردم بیشتر پیش برم اومدم خونه قضیه رو به فرناز گفتم که این اهل حاله اما فکر کنم میترسه از عماد گفت آره ولی اگه میخوایش من برات موقعیت رو جور میکنم گذشت تا سه روز بعد بازم اومد خونمون اینبار فرناز گفته بود بیاد پیشش اومد خونه من تازه از کارم اومده بودم رفتم دوش گرفتم اونا توی اتاق بودن به فرناز گفتم برام ناهار میکشی نگار گفت اینکه نمیتونه من میام میکشم ناهار رو تو این مدت عمل فرناز یا آماده می گرفتیم یا خانواده ها می فرستاد که اون روز خانواده فرناز فرستاده بودن تو آشپزخونه بود داشت برام گرم میکرد رفتم تو اشپزخونه گفتم نگار گفت بله گفتم مرسی گفت بابت چی چشامو بستم رفتم سمتش ک بوسش کنم خودشو کشید عقب و چشاش چهارتا شد گرفتم و لپشو بوس کردم اونم کاملا تو شک بود و منم ریدم به خودم اما هیچی نگفت و غذامو کشید و رفت یه چیزی بین عذاب وجدان و ناراحتی و شک بود بهش پیام دادم ناراحت شدی نوشت کارت خیلی زشت بود نوشتم باور کن قصد بدی نداشتم ببخشید نوشت خواهش میکنم اما تکرار نشه گفتم قول نمیدم ولی چشم نوشت چقد پررویی گفتم باور کن خیلی تو فکرتم از وقتی خوابتو دیدم گفت خواب منو دیدی؟ گفت تعریف کن براش تعریف کردم و دو تا چیز هم روش گذاشتم و رام شد بهش گفتم جبران میکنم برات گفتی چجوری گفتم هرجور بخوای گفت منو باید ببری گفتم چشم شما جون بخواه یک ساعت بعد پاشد منم اماده شدم بردمش تو مسیر گفت نمیدونم عماد کی میاد گفتم مگه کجا رفته گفت تبریز زنگ زد اونم دعواش کرد پشت تلفن نمیدونم چرا ولی با لهجه ترکی دعوا کردن اونم ناراحت بود تا رسیدیم گفت ممنون که رسوندیم زحمت کشیدی با بی حالی گفت منم گفتم میخوای بیام پیشت گفت نه ممنون خوب میشم گفتم اینجوری که نمیشه دوست بدرد همین روزا میخوره تا باهم رفتیم تو ساختمونشون و وارد خونه شدیم دیدم کلید رو پرت کرد یه طرف و خیلی بی حوصلس صداش زدم گفت جانم رفتم نزدیکش لبامو گذاشتم رو لباش اونم چشاشو بست و همکاری کرد بغلش کردم نشستیم رو مبل اونم بغلم حدودا یک ۱۵دقیقه داشتیم لب میگرفتیم تا اینکه خانم کاملا حشری شده بود لباساشو کم کم درآورد بهم گفت منو بکن فقط گفتم بزار کستو بخورم گفت نه فقط بکن پاهاشو باز کرد منم کردم توش کس خوشگل و سفید صورتی استایلش اسکینی بود سینه هاش ۷۰ اما کسش عالی بود گرم و تنگ منم هفتی کردمش اونم صدا و ناله ی خیلی ضعیفی داشت چند دقیقه ای که کردم لرزید و ارضا شد منم خیلی داشت بهم حال میداد همون پوزیشن ابمو اوردم و ریختم روی شکمش این سکس من و نگار بود که بعدش پیام داد و خواست دیگه هیچوقت بهش نزدیک نشم و از اینستا منو انفالو کرد و از شمارمو بلاک کرد منم هیچوقت دیگه نرفتم سمتش و این موضوع رو به فرناز نگفتم چون اگر میگفتم میگفت ته این داستانا بگاییه و بعد بهش گفتم نگار مشخصه اهل حال نیست و بیخیالش شدم گفتم اما گزینه های بهتری هست خندید گفت مرض سری بعد براتون از فاطمه مینویسم اونم سکس باحالی شد نوشته: حسام واکنش ها : chochol و Kuros 2 لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
chochol ارسال شده در 27 آذر اشتراک گذاری ارسال شده در 27 آذر زن پایه 4 درود دوستان من نمیدونم چرا بعضیا دنبال این هستن که مچ بگیرن بیا داستان هارو بخون و لذت ببر اونایی که براشون تعجب اوره یا خودشون جقی ان یا اصلا دنیارو ندیدن اگه میبینی دروغه یا توهمه خب نخون منم وقتمو از سر راه نیاوردم بیام برای یه عده جقی داستان سرایی کنم داستان هایی که اینا نوشتم فقط محض اینه بدونید فانتزی های جنسی بی نهایت وجود داره فقط یه همراه میخوای که باهات راه بیاد منم اول فکر میکردم نمیشه دونفری یکیو کرد یا فامیل یا نزدیکان رو کرد اما اتفاق میافته اگه شانس باهات یار باشه من هنوز خیلیارو دوس دارم بکنم چون زنم خیلی دوست داره و همگی رابطشون با من خوبه الانم اومدم سکس فورسام خودمونو براتون بنویسم با دوستامون که یک ماه پیش اتفاق افتاد ما یه دوست صمیمی داریم که تو محیط کارم با همکارم دوست شدم و رفت و امد کردیم علی یک سال ازم کوچیکتره و پسر باحالیه خیلی پایس به هیچی نه نمیگه زنش پریا همسن علی هست و دختر خوبیه اندام خوبی و پوست سفیدی داره سایز سینه هاش ۷۰ و وزنش حدودا ۶۵ میشه من همیشه دوست داشتم بکنمش و میدونم علی هم خیلی دوست داشت فرناز رو بکنه چون کون فرناز خیلی تو دیده و هروقت ما میرفتیم خونشون یا اونا میومدن فرناز لباس راحتی اما پوشیده میپوشید پریا هم راحت بود اما چون اندامش مث فرناز توپر نیست زیاد کونش تو چشم نبود و لباسای معمولی مبپوشید یبار چهار نفری نشستیم مشروب خوردیم علی مست شده بود کلی شوخی و خنده کردیم و پریا گفت برم جیش کنم بیام تا بلند شد علی شلوارشو گرفت که مثلا اذیتش کنه و نره تا شلوارشو گرفت کشید یکم اومد پایین لبه ی شرتش مشخص شد شورت سفید و از اینایی که میوه و اینا داره روش از اونا پوشیده بود ولی علی تخمش نبود پریا هم گفت ولم کن کسکش خندیدیم اما چشم من همش روی اون صحنه بود از اونجا بود که مصمم شدم که باید یه عشق و حالی بکنیم همون لحظه گوشی فرناز زنگ خورد زن داداشش بود رفت روی مبل که حرف بزنه به علی گفتم خیلی حشری هستیا گفت براچی گفتم شلوار زنتو کشیدی پایین میخواستی کار دست خودت بدی گفت من مستم هیچی حالیم نیس گفتم دفعه دیگه جلوی من و فرناز این کارو کنی اتاق خوابتو قرض میگیرما گفت تو برو کاندوم مهمون من گفتم کسکشی دیگه من بکنم که تو هم بری کار دست خودت بدی اونم گفت من امشب مستم کیرم بلند نمیشه گفتم کس بیاد جلوت بلند میشه گفت برای کس تکراری بلند نمیشه گفتم جوون کس جدید بیار باهم بکنیم گفت تو پیدا کن تو حرفه ای تری گفتم کسکش مگه من چی ام تو پیدا کن خبر بده گفت باشه بابا خندیدیم دخترا اومدن پای میز دوباره و مشروبمونو تموم کردیم فرناز خمیازه کشید گفت پاشو بریم خونه و ما رفتیم شبش خوابیدم بدون اینکه با فرناز سکس کنم اما ذهنم همش روی شورت پریا بود نمیدونم چم بود اما هرجایی رو نگاه میکردم شورت و تیکه بغل باسن پریا رو که دیده بودم میومد تو ذهنم چند روزی گذشت با فرناز سکس داشتم اما پریا رو تجسم میکردم با فرناز دیگه زیاد راجب دوستاش حرف نمیزدم چون پیش خودش فکر میکرد دیگه جذابیت برام نداره پس یه مدت کوتاه حرفی نمیزدم گذشت تا چهارشنبه شب بود فرناز سرش درد میکرد رفت بخوابه منم رفتم اینستا یکی تبلیغ یه فیلمی بنام دعوت گذاشته بود امریکاییه جدید اومده راجب زندگی یه زوج که یه شب همسایشونودعوتمیکنن و یجایی از فیلم میخوان ضربدری انجام بدن از این مدل فیلم بود اونشب تنها دیدمش و یه فکری به سرم زد فرداش که پنجشنبه بود علی رو دیدم بهش گفتم امشب پلن کنیم اونم اوکی رو داد اما پریا خونه مامانش میخواست بره و منم به فرناز گفتم من و علی میخوایم بریم پیش دوستامون رفتم دنبال علی رفتیم مشروب گرفتیم قرار شد به یکی از دوستامون هم زنگ بزنیم که بیخیال شدیم رفتیم توی خیابون و ابجو خوردیم مست شده بودیم ابجو از این بطری یک لیتری ها که دست ساز بود خوردیم تقریبا نصف بطری رو خورده بودیم که علی گفت شاش دارم رفتم یجای خلوت که شاش کنیم با هم یجوری پشت به ماشین ایستادیم که اگر ماشینی رد شد کیرمونو نبینه 😀 علی کیرشو در اورد شاش کرد منم در اوردم داشتم شاش میکردم که علی تموم شد برگشت رو به من گفت چه کیری داری کسکش عین کیر خره گفتم قابل تورو نداره گفت زن بدبختت چه میکشه با این کیر گفتم لذتشو میبره مثل این کیر نیست تو دنیا گفتم تو هم کیرت خوبه که گفت اره خوبه ولی از مال تو کمی کوچیکتره (درحد دو سانت مال من بزرگتره) گفتم پس پریا هم زیر کیر تو زجر میکشه گفت اره باید زجر بکشه تا راضی بمونه گفتم هردوسوراخ رو براش باز کردیا گفت کسکش به تو چه خندیدیم گفتم خدایی شما چطور زنتونو راضی میکنید که از عقب بده من خودمو کشتم نمیزاره انگشتش کنم گفت باید مخ زنیت عالی باشه اینجا فهمیدم که علی پریا رو از عقب هم میکنه گفتم علی پس کمکم کن مخشو بزنم منم مثل تو دو سوراخ داشته باشم برای کردن خندیدیم بازم علی یه حرفی زد که اونجا فهمیدم تو کفه فرنازه گفت زنت ماشالا کون خوبی داره چرا نمیزاره بکنی گفتم کسکش کون زن منو نگاه میکنی بعدش میشینی جق میزنی اونم داشت از سوتی که دادهبود میخندید منم میگفتم کیر خر مردیکه هیز اونم میخندید منم داشتم حرفارو به صورت فان میگفتم گفتم ولی انصافا مثل کون زنم هیچجا نیست گفت بله بله گفت مگه چجوریه گفتم کون انجلاوات دیدی کون فرناز هم همینجوریه گفت اوه مای گاد پس خوشبحالت اینجا بود که بطری رو سر کشیدم و به علی گفتم تموم کن بطری رو اونم سر کشید و مست تر شدیم رفتم توی گوشیم یه عکسی که تایلند گرفته بودیم رو اوردم به علی گفتم یه عکس نشونت میدم یه عکس باید نشونم بدی گفت چه عکسی گفتم فرناز رو نشونت میدم پریا رو نشونم بده گفت بده ببینم اول نشونش دادم لب ساحل ازش عکس گرفته بودم با شرتک لی نشونش دادم چشاش چهارتا شد گفت خدایی اعتراف کنم عجب کونی داره زنت گفتم بازم هست ولی تو عکس بیار نشونم بده اونم عکس پریا رو اورد که تو خونه بودن برای روز ولنتاین خودشون دوتا بودن لباسای باز پریا که سینش مشخص بود گفتم بهتر از این نشونم بده گفت بخدا من عکسی تو گوشیم زیاد نداره ولی بعد برات میگیرم اینو گفت منم دلم لک زد عکسای تایلند رو نشونش دادم دیدم کیرش باد کرد زدم رو کیرش گفتم کسکش برای زن من شق کردی گفت عوضی کوفتت بشه گفتم ایشالا نصیب شما هم بشه گفت الهی امین و خندیدیم بهش گفتم بنظر زنامون پایه ان گفت از چه نظر گفتم جلوی هم سکس کنیم گفت پریا خیلی حشریه اما تا حالا در مورد این مدل سکس حرفی نزدیم گفتم بنظر من میشه به علی نگفتم که ما تایلند سکس تریسام داشتیم ولی بهش گفتم موقع سکس بهش گفتم که میخوای کیر عموجانی رو بیارم بکنتت که اونم گفت اره بعدش علی گفت منم دو سه بار حرف همینجوری پیش اوردم اما خیلی دنبالش نبودم اما توی سکس محدودیتی نداریم گفتم بهش میگی جنده؟ گفت اره دمودقیقه خودش میگه من جنده توام من جنده ام منو پاره کن گفت شما هم مکالمه دارید گفتم اره به علی گفتم خدا بگم چیکارت نکنه رفتم تو کف بدجور گفت منم رفتم تو کف فرناز گفتم چقد تو پرویی گفت رفیق عزیزم اگه ادمی بودم که کیرم بلند نمیشد قطعا با دیدن عکسای فرناز کیرم بلند میشد خندیدیم بهش گفتم میگی چیکار کنیم گفت تو بده فرناز من بکنم منم میدم پریا رو بکنی هم کس هم کون گفتم جووون باشه گفتم امشب پس بیا جامونو عوض کنیم گفت امشب پریا پریوده سه روز دیگه تموم میشه گفتم پس برو جق بزن بدبخت من امشب کس میکنم گفت نه تورو خدا منو تو کف نزار رفتم تو فکر که الان موقعیت خوبیه که هم به فرناز حال بدم هم به علی هم خودم و پریا رو هم بدست میارم تا اینجای کار داشته باشید تو قسمت بعدی میگم اونشب چه اتفاقی افتاد که لذتی فراوونی رو تجربه کردیم نوشته: حسام لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده