dozens ارسال شده در 17 آبان اشتراک گذاری ارسال شده در 17 آبان جاده کاشان سلام به همه کسانی که این داستان رو میخونن، راستش از طریق یکی از دوستان با کونباز آشنا شدم ، خواستم داستانی که برا خودم اتفاق افتاده رو بنویسم ، اسم من سمیه هستش و 34 سالمه متاهلم و دوتا بچه 8 و 4 ساله دارم ، من یه خواهر شوهر دارم که اسم شوهرش امین هستش امین همسن خودمه و یه مرد خوشتیپ و خوش چهره هستش ، همیشه به خودش میرسه هیچ وقت بد لباس نمیبینیش ، تو جمع زنونه خودمونی گاهی شده از امین گفتیم حتی خواهرای خودمم گاهی میگن راجبش ، رابطه امین با همه خوبه خیلی خونگرم و مهربون هستش رابطش با من خیلی خوبه قبل این داستان هیچ وقت حرفی چیزی نشده بود و من جایی گیر میکردم یا همسرم نبود و سرکار شیفت میشد من از امین میخواستم کمک کنه جایی ببره ، من خیلی ازش خوشم میومد همیشه چقتی بود توجه داشتم بهش ، موقع سکس با همسرم چشامو میبستم و فکر میکردم با امین دارم انجام میدم ، خیلی وقتا زیر زبون خواهر شوهرمو میکشم و از سکسسون میپرسم که راضی هست یانه که همیشه میگفت امین کارشو خیلی خوب بلده و همیشه من اوج لذت هستم ، انقدی ازش پرسیده بودم که بدونم امین چی دوس داره و با چیحال میکنه ، ولی خب هیچ وقت فکرشو نمیکردم برا خودم اتفاق بیفته با امین باشم ، داستان جاییبچد که من داییم فوت کرد و همه خانوادم رفتن کاشان و همسر منم شیفت بود ، باید با یکی میرفتم تا کاشان ،گفتم با اسنپ برم همسرم گفت نه نمیخواد ، امین بشنوه خودش هم برا مراسم میاپ بزار ببینم امین میتونه ببرتت گفتم آخه خواهرت که نیست با پدر و مادرت رفتن شهرستان گفت باشه خود امین حتما میاد بفهمه ، که زنگ زد گفت امین میگه تا دو ساعت دیگه میاد دنبالت ، بچه هامو بردم خونه فامیل که همسایمون هست گفتم مراسم ختمه نیان ، اومدم خونه دوش گرفتم و آماده شدم ، من همیشه لیزر میرم وبدنم همیشه تمیزه ،چون تو فصل گرما بود یه شومیز پوشیدم و با یه دامن یه مانتو هم روش ، لباس هامو برداشتم که اونجا عوض کنم ، امین زنگ زد که من دم در هستم بیا ، رفتم دیدم یه تیپ مشکی زده مثل همیشه خوشگل کرده ، تسلیت گفت و راه افتادیم ، امین تو فامیل معروفه به ماساژ همه ازش تعریف میکنن گاهی میشد میدیدم فک و فامیل ازش خواستن و همیشه میگفتم خوش بحالشون بدنشون حال میاد ، تو راه دلم همش میخواست یجوری با امین ور برم و بچسبم بهش ، نشسته بودم جلو وسطای راه بودیم که پامو گذاشتم رو پام چون دامن داشتم تا زانوم دامن رفت بالا دیدم امین نگاهش به پای من خورد ، شروع کردم ناله که پام داره قطع میشه از درد امین گفت چی شده مگهگفتم نمیدونم از دیروزهدرد میکنه ، گفت احتمالا گرفتگی داره ، گفتم تو که بلدی، بگو چیکارش کنم گفت باید رگتو بگیرن تا باز بشه برو استخر انجام میدن ، گفتم حالا کو تا استخر تو بلدی انجام بده دیگه ، با تعجب گفت من ، گفتم اره خب ، گفت آخه همینطوری نیست که ، گفتم این همه دیدم انجام میدی کاری نداره که ، گفت آخه رگ رو از پا که میگیری تا کمر باید مستقیم بری بالا ، گفتم خب این چیش ایراده ، گفت میگم مستقیم یعنی باید از باسن رد بشی ، گفتم اهان خب تو انجام بده دیگه من اونجا هم باید برم از درد میمیرم ، گفت سمیه نمیشه اخه ، گفتم خیالت راحت من حرفی به کسی نمیزنم بعدشم خودمو که نمیخوام خراب کنم ، نمیگم به کسی ، یکم مکث کرد گفت باشه ، گفت بزار برم یه جا نگه دارم رفتیم جلوتر یه خاکی بود که میرفت سمت چندین درخت رفت بین درختا نگه داشت هیچکسی هم رد نمیشد ،گفت کنار خیابون وایسیم ماشینا رد میشن یه موقع ماشین پلیس رد نیشه داستان داره ، گفتم اره خوب کردی ، گفتم خب چیکار کنم ، گفت اینجوری که نمیشه باید دراز بکشی برو صندلی عقب ، من از همون جلو رفتم و انین پیاده شد دوتا صندلی های جلو رو کامل داد جلو که بتونه جا شه عقب، دراز کشیدم امین از خجالتش دامنمو کنار نزد تز رو همون دامن شروع کرد گرفت گفتم وایسا ، دامنمو دادم بالا امین سرخ سرخ شده بود تمام پاهای سفید و تراشیدم جلوش بود ، گفت سمیه جان عزیزت حتی به صمیمی ترین دوستت هم نگو میدونی که چه داستانی میشه ، گفتم خیالت راحت باشه من که خودمو خراب نمیکنم برا خودمم بد میسه کسی بفهمه نمیگم توام مواظب باش کسی نفهمه فقط پاهامو صاف کرد شروع کرد به گرفتن رگم خیلی درد داشت گفتم انین نمیشه ماساژ بدی نمیتونم اینجوری گفت باشه شروع کرد ماساژ دادن دستاش رفت رو رونام قشنگ از حالت ماساژ دادنش میفهمیدم یجوری تحریک شده انگار ، گفتم همه جامو ماساژ بده گفت دارم میدم دیگه گفتم بالا هم برو که دستشو از رو دامن گذاشت رو باسنم و رفت رو کمرم یجورایی اومده بود روم خودمو کشیدم پایین قشمگ برم زیرش که دامنمو کشیدم بالا تر گفتم وایسا امین بلند شدم دامنمو از بالا در اوردم و بازم خوابیدم امین خشکش زده بود و مات شده بود ، قشمگ از مالیدن رونام خیس شده بودم و شورتم خیس شده بود امین دستاش رو دیگه فشار نمیداد داشت میمالید تنمو که یهو دستشو برد بین رونم خورد به کصم یه ناله ریز کردم و بازم تکرار کرد من ناله کردم ، گفت چیکار کردی با خودت گفتم دستای تو کرد دیگه ، یه لحظه مکث کرد داشت نگاه میکرد پاهامو و خیسی شرتمو برگشتم سمتش رو به روم بود قشنگ تحریکم کرده بود خودشم مشخص بود راست کرده ، دستمو بردم سمت کیرش اومد جلو لبامو گرفت تو دهنش اون میخورد من میخوردم زبونش تو دهنم بود ول نمیکردم زبونشو ، شومیز رو درآورد بدنمو دست میکشید میگفت با دوبار بچهزایدن چقدر بدنت نازه تو سمیه ، گفتم اینا همش الان برا توئه سوتینمو باز کرد شروع کرد به خوردن تنم وای که چه حالی میداد زبونشو میکشید به تنم و سینه هام داشتم از شهوت ناله میکردم زنش رلست میگفت خیلی خوب بلده چیکار کنه ، گفتم امیندیوونم کردی ، گفت حالا مونده دیونه ترت میکنم ، اومد بین پام شورتمو کشید پایین گفت جونم چقد خوب و گوشتیه ، اومد جلو تر یهو زبونشو کشید بین کصم داد میزدم از حال زیاد ، هیچ وقت همسرم نمی خورد برام و داشتم لذت میبردم زبون میزد به کصم و من سرشو میمالیدم و بلند شد ، شلوارشو فقط در آورد ، کیرش از رو شرت داشت پاره میکرد شورتشو گرفتمکشیدم پایین شورتشو چه کیر خوش فرم و کلفتی داشت یکم مالید و زبونزدم سرشو گذاشتم دهنم . خودشو کشید تکیه داد به در و من راحت جلوش بودم میدونستم به زیر تخماش حساسه و زبونمو کشیدمزیر تخماش که حال میکرد و میخواستم دیوونش کنم حسابی کیرشو گذاشت دهنم میزد به زبونم و موهامو گرفتهبود دو سه تا تلمبه زد که حالت اوق گرفتمگفت جووون چقد خوب میخوری تو ، گفتچه مدلی بکنمت دوس داری ، گفتم هر جوری که تو خودت حال میکنی ، نشست گفت بیا روم اومدم روش یکم کیرشو مالید به همه کصم داشتم حال میکردم کهیهو کرد تو جیغ زدم ، گفت اخ همینو میخواستم جیغتو در بیارم چه کص تنگی داری گفتم صبر کن گفت نه میخوام جرش بدم دو طرف کونمو گرفت و شروع کرد تلمبه زدن کیر کلفتش داشت پارم میکرد اما تو اوج لذت بودم که داشتم ارضا میشدم فهمید انگار یهو سینه هامو گرفت خوردن که من نالم رفت بالا و سرشو بغل کردم بلند شد برگردون کنو حالت داگی ، گفت سمیه چند بار ارضا شدی گفتم یبار چطور گفت کیرم پره آبته سفید شده گفتم از ته ته ارضام کردی اینجوری نشده بودم یکم با کیرش مالید به کصم و کرد تو بازم و تلمبه محکممیزد داد میزدم جوووون چقد خوب میکنی تو امین از این به لعد این کیر برا منه، داشت میکرد که گفت از پشت هم میدی بهم گفتم بابا کیرت کلفته من کونم تنگه پاره میشم گفت نترس ، میدونستم درد زیادی داره اما میخواستم بهنرین حال رو بهش بدم ، داشت کصمو میکرد کهانگشتشو کرد تو کونم گفتم آخخخخ یواش یکم مالید و انگشت دومش رو کرد داشت باز میکرد برا کیر کلفتش ، که در اورد و یه تف انداخت رو سوراخکون من و به کیر خودش سرشو مالید به سوراخکونم و سرشوکرد تو یه نهره زدم گفتم امیندرش لیار پاره شدم گفت جون زیر کیرم باید زجهبزنی گفتم امین قربونت برم همه کصمو جر بره کونم داره مینرکه گفت نگه میدارم باز میشه ، همونجوری نگهداشت یکم کونمو مالید و منم از دردم کم شد یکم بیشتر کرد تو و منم داشتم جیغ میزدم ، که دیگه درد و لذت با هم داشتم ، گفت هرموقع باز شدی بگو بکنم قشنگ تلمبه بزنم ، که با ناله گفتم بزن تو که امروز پارمکردی جرم دادی با اون کیرت ، داشتم حال میکردم قشمگ سه بتر ترضا شده بودم اوج اوج لذت بودم دیگه درد یادم رفته بود امین گفت بشینم بت کونت بشین روم . نشییت منم به حالتی که پشتم بهش بود نشستم روش کیرشو کرد تو کونم و منم داشتم تخماشو با دستام میمالیدم داشت حال میکرد همش میگفت جوووون سمیه چه حالی میدی تو اخه گفتم بازم به کصم حال بده که در آورد کرد تو کصم منم با نخماش چر میرفتم گفت ابمو چیکار کنم گفتمتو کصم نریز گفت بخواب خوابیدم و امدم روم قشنگ زیر هیکلش گم شده بودم کیرش تا ته میرفت تو کونم انقدر کونم باز شده بود میگفت کونت شده مثل کصت قشنگ گشاد شده که دیدم فشارشو بیشتر کرد خوابید کامل روم و نالش رفت بالا و داغی ابش تو کونم بود تمام آبشو تو کونم خالی کرد سرمو بغل کرده بود و لبامو بوس میکرد . گفتم جونم قربونت برم حال داد گفت خیلی خوب بود به تو چی گفتم من تا حالا سهچهار بار ارضا نشده بودم اوج لذتم بود بلند شد و تمیز کرد خودشو منم بلند شدم . آبش ریخت بین کونم که امین تمیز کرد ، لباسامونو پوشیدیم و راه افتادیم نشسته بودم که احساس کردم از کونم آب میریخت گفتم امین چقد اب داشتی همبنجوری داره از کونم میاد گشادش کردی قشنگ . رفتیم و رسیدیم من رفتم دستشویی خودمو شستم و و رفتیم مراسم که بعد اینکه تموم شد و بعد از شام خانواده من میخواستم بمونن ، من گفتم بچه هام خونه دختر دایی همسرم هستن نمیتونم بمونم و با امین برمیگردم . دوباره با امین برگشتم که تو راه خم شدم شلوارشو باز کردم کیرشو ساک زدم انقد خوردم که یهو تمام ابش تو دهنم خالی شد یکمش ریختم رو کیرش یکمش رفت پایین بلند شدم گفت اه امین چرا نگفتی حالم بد شد ، گفت به من که خیلی حال داد ، گفت اگه حالت بد شده نگه دارم بکنمت حسابی حال کنی گفتم کیه که بدش بیاد ، یه به ساعت مسیر رفتیم و رفت یه جا وایساد یه دور دیگه کص و کونمو کرد منو حسابی ارضا کرد و رفتیم رسیدیم خونه و فرداش تو مهمونی دیدمش همش میخواستم برم بپرم روش. از اون موقع تا الان هر وقت فرصت بشه سکس داریم و یه زمانایی فقط از کون میزنه ، انقد خوب میکنه که از کون هم میکنه من ارضا میشم . چند بار شد تو مسافرتی جایی فرصت کوتاه شد واسش ساک میزدم انقدر آب داد به خوردم که دیگه بر دمنمیاد همشو قورت میدم میره . به داستان هم هست پشت ماشین ون دایی همسرم تو مسافرت سکس کردیم واقعا عالی بود اونم میگم براتون ، نوشته: سمیه لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده