minimoz ارسال شده در 15 آبان اشتراک گذاری ارسال شده در 15 آبان علاج خواهری که کونش میخارید فرهاد پسر سوم از اولین زن بابام بودم و از زن دومش یه دختر داشت که خواهر ناتنیم دو سالی ازم کوچیکتر بود ما در یک منطقه قبیله ای با فرهنگ و لباس پوشیدن و غذاها و خلاصه عادات خاص خودمون زندگی میکنیم، مردهای منطقه ما هنوز خیلی مدرن نشدن و رئیس به معنای واقعی هستن و اغلب چند همسر دارن. بگذریم خواهرم لیلا خیلی میانه خوبی با من نداشت یعنی اصولاً ارتباطات ما در منطقه مون حتی بین خواهر برادر تنی هم خط و خطوط جداسازی بینشون هنوزم کم و بیش حکم فرماست، یکی از دلایل صمیمیت کم ما هم اختلاف بین دو هوو که مادرامون باشه بود، با اینهمه هر وقت به مشکلی میخورد میومد پیشم و درسی کار بدنی یا هر چیزی که از دستم برمیومد ازش دریغ نمیکردم، پدر ما بازرگانه و زیاد میره مسافرت و کم تو خونه س وقتی هم نیست مادر لیلا بیشتر میره خونه پدری و وقتی شوهرش از سفر میاد دیگه همیشه خونه س، لیلا اتاق خودشو داشت خواهر و برادر بزرگتر از من هم ازدواج کرده و سر خونه و زندگی خودشون بودند. یه روز که پدر در سفر بود و مادر لیلا هم طبق معمول خونه مادر و پدرش، مادر من برای زایمان خواهرم و کمک به خواهر بزرگترم رفته بود خونه دخترش و من هم لباس پوشیدم و از خونه زدم بیرون، دقیقا یادمه بعد از نیم ساعتی برگشتم از خونه چیزی را بردارم و دوباره برم، در همین حال که دنبال اون چیز میگشتم حس کردم از طبقه بالا که اتاق لیلا اونجا بود یه صدای ناله ضعیفی میاد اولش فکر کردم اشتباه شنیدم اما آهسته چند قدم که روی پله ها بالا رفتم صدا واضحتر شد، شک تو دلم افتاد نکنه این دختر کسی باهاشه اما سریع خودمو وتو کردم، ممکن نیست اینجا محل و شهری نیست که دخترا بتونن چنین جسارتی داشته باشن شاید دردی بیماری چیزی داره اما باز دلم میگفت یه خبریه و خیلی عصبی و نگران شدم تلاش کردم آروم باشم و پاورچین پاورچین خیلی نرم از پله هایی که روش موکت هم چسبیده بود و صدارو کامل خفه میکرد رفتم بالا، در اتاق لیلا بسته بود درهای اتاق خونه ما قدیمیه و از این قفل سوراخ با کلیدهای قدیمه، آروم نفسمو حبس کردم تا هیچ خش خش و صدایی در نیارم دولا شدم و از سوراخ کلید که کلید هم روش نبود از روزنه دید زدم بله لیلا خانم بود آیینه میزشو آورده دم تخت خودش جلوش قنبل کرده بود و یه خیار نسبتا بزرگ دستش تو سوراخ کونش عقب جلو میکرد، راستش اولش لجم گرفت بعد خنده م اومد و چند لحظه بعد هم کیرم بشدت شق کرد و دستم رفت رو شلوارم، لیلا تو حال خودش بود چشماشو بسته بود لبشو گاز گرفته با یه دست با خیار نرم تلمبه میزنه با اون یکی پستونشو که از زیر لباس بیرون داده داره میماله. دیگه تحملم تموم شد آروم رفتم پایین کلید در ورودی به راهرو خونه رو گذاشتم رو در قفل کردم تا یه وقت غافلگیر نشیم!!! بله شیطون رفته بود تو جلدم و از کیرم داشت میزد بیرون، شلوارمو در آوردم یه شلوار گشاد بدون شورت کردم پام و سریع ولی همونطور پاورچین رفتم بالا، همه ی اینا شاید دو دقیقه طول نکشید، هنوز ناله های خفیف از تو اتاق به گوش میرسید دولا شدم دیدم سرعت خیار تو کون خواهرم داره بیشتر میشه دیگه نتونستم تحمل کنم دست انداختم دستگیره در را آوردم پایین با صدای جیرجیر دستگیره و همزمان باز شدن در لیلا مثل فنر پرید و در حالیکه خیار هنوز نصفه تو کونش بود شوکه و با ترس و لرز شدید رو به سمت صدا یعنی در شد و تا منو دید و فهمید مچش بد گرفته شده تلاش کرد بپره زیر پتو رو تخت خودش و داد زد داداش برو بیرون چرا در نزده اومدی؟ اصلا مگه تو نرفته بودی. جواب دادم گیرم من نیستم اصلا تو خونه، این چه کاریه داری میکنی گریه ش گرفته بود هیچ راه انکاری نبود شروع کرد آروم با گریه التماس کردن که تو رو خدا فقط به کسی نگو و خودت هم برو من خودمو جمع و جور کنم، نمیخواستم بترسونمش کاری بود که شده بود و منم فقط چون حشرم بدجور بالا زده بود از راه ملایم وارد شدم در رو بستم و از پشت در گفتم باشه جمعش کن دو دقیقه دیگه کارت دارم، جمله آخرو ملایم و با محبت گفتم تا ترسش بریزه. چند دقیقه صبر کردم و با صدا کردنش فهموندم دارم میام تو اتاق، وارد شدم اثری از خیار نبود قایمش کرده بود لباسش تنش بود آینه هم سرجاش، با طعنه پرسیدم حالت جا اومد خوبی الان؟ سرش پایین بود صداش در نیومد مژه های بلند سیاهش با شرم رو چشماشو پوشونده بود رنگش گچ شده بود قطرات اشک از گوشه چشماش رو گونه هاش سرازیر بود و داشت با انگشتان دستش بازی میکرد و چیزی نمیگفت، آروم نشستم کنارش رو تخت یواش در گوشش گفتم کار جالبی نکردی اما بدشانس هم بودی اینبار لو رفتی، یه دستی زدم پیش خودم گفتم این که حرفه ای خیار کرده تو کونش دفعه اولش نبوده، بلوفم اثر کرد برگشت با صدای گریه گفت غلط کردم بخدا دیگه نمیکنم … که نذاشتم ادامه بده گفتم بچه خوبی باش کسی نمیفهمه، یه کم اخمش وا شد صورتش آرومتر شد دستمو گرفت گفت بگو ترا خدا، گفتم والله، سرشو ناز کردم آرومتر شد، ادامه دادم اما تو کارت نصفه موند به رضایت نرسیدی هنوز، خجالت کشید چشماشو ازم دزدید اما من کیرم بدجور فاق شلوارمو بلند کرده بود و توجهی به خجالتش نکردم با خودم گفتم این کونش میخاره اگه از خارش نیفته بازم دست به کار میشه بالاخره، گفتم لیلا حال میداد خیار بهت؟ جواب نمیداد، بهش گفتم جوابمو بده مگه نخواستی کسی نفهمه( یه تهدید نرم بود تا راهش بندازم) با اکراه گفت نمیدونم به تنه پته افتاده بود دوباره گفتم طبیعیش بهتر نیست آخه خیار سرد چه حالی داره؟ چیزی نمیگفت دستشو گرفتم آروم کشیدم وسط پاهام روی شلوارک که کیرم اون زیر سیخ و داغ بود، نمیخواست لمس کنه جرات مخالفت و فرار هم نداشت هنوز گیج بود با خودم فکر کردم شترسواری دولا دولا نمیشه مرگ یه بار شیون یه بار گفتم ببین لیلا این همونه که کرده بودی تو خودت ولی طبیعی و داغ و واقعی و تازه به عشق این اون خیار لعنتی تو سوراخت بود، داشت دستش میومد ممکنه چه اتفاقی بیفته، گفت داداش بخدا بار آخره من اشتباه کردم شیطون … دیگه نذاشتم ادامه بده لبشو ماچ کردم و اونم خشک شده بود، بهش گفتم نه چیزی به کسی میگیم(جمع بستم عمدا) نه دیگه حرف خیارو میزنیم واقعی رو دریاب حال دوتامون خوب میشه. دیگه علنا ازش سکس خواسته بودم اما باید از اون حال درمیاوردم، بهش گفتم نیازت طبیعیه همه میخوان منم میخوام الان کسی نیست تو هم که آماده ش کردی کارمون راحته پس بیا بغلم، و همزمان کشیدمش تو بغلم و سینه ش چسبید بهم، کمی طول کشید گریه ش آروم گرفت اشکاشو پاک کردم و با بوسه های ریز از گونه به لبش نزدیک شدم، هنوز همکاری نمیکرد معلوم بود ترسش خالی نشده، خوابوندمش رو تخت و با لب گرفتن سینه مو چسبوندم به سینه هاش، یخش داشت آب میشد فقط یه کلمه گفت اگه بابا بفهمه میکشه منو، آروم گفتم عمرا بفهمه. ده دقیقه بعد بالاتنه ی خواهرمو لخت کرده بودم سوتینش هم درآورده بودم عجب سینه های سربالا و سفتی داشت کیرم لای پاهام بالا پایین میشد دامن تنش بود دستم از زیر دامن رو روناش و شورتش میچرخید دامنشو دادم بالا واقعا هیکل خواهرم بیست بود رونای پر زیبا نه از این گوشتای الکی کس باد کرده زیر یه شورت نخی که دیگه الان خیس هم شده بود و طرح کسش با رفتن شورت لای چروکهای کس کاملا معلوم بود شلوارکمو کشیدم پایین شورت زیرش نبود کیرم مثل فنر شده بود کیرمو مالیدم به صورتش و لباس، بهش گفتم لیلا بخورش اینم خیاره اما یه جور دیگه میخوریش، لبخند ریزی زد و سرشو لیسید، یواش کردم بین لباش دهنش باز بود گفتم ساک بزن، فقط دندون نزن با لبات کله شو میک بزن، خیلی نرم ساک زد نمیذاشتم زیاد کیرم بره دهنش عق نزنه گرمای دهنش هم آبمو زود میاره کارش داشتم آخه! دیگه فضا کاملا شده بود شهوت و لذت و ترس و استرس رفته بود داشت همون صدای ناله هایی که از راهرو شنیده بودم اما بلندتر از دهن لیلا بیرون میومد لیلا زیر مالش کسش و همزمان خوردن پستونای زیباش عین مار بخودش میپیچید و ناله میکرد رو میزش گشتم وازلین رو پیدا کردم که باهاش خیارو چرب کرده بود، اینو بگم من به شخصه بهترین روان کننده برای کون کردن رو وازلین میدونم بدجور باز میکنه و لیز، برش گردوندم بهش گفتم قنبل کنه، اومد لبه تختش سینه شو چسبوندم به تخت سینه هاشو ولو شد روی روتختی کونش اومد بالا سوراخش کاملا تو دیدم بود دوست دارم وقتی کون میکنم با چشمم صحنه رفتن کلاهک رو تو کون ببینم لذت عجیبی داره سوراخش هنوز چرب بود با اون ور رفتنی که با خودش داشته، کله کیرمو چرب کردم بهش گفتم شانس آوردی خودت قبلش آماده ش کردی درد نمیکشی فقط لذت خالص، حال میکنی با دستات لپهای کونتو بکش، کشید سوراخش باز بود اثر خیاره نرفته بود تقریبا کلفتی کیرم با خیار یکی بود خیلی زور نزدم دردش هم نیاوردم هم کونش باز بود و هم کیرم بدجور شق بود آنی کله کیرمو تو سوراخش جا کردم، آهش بلند شد صبر کردم از اون صحنه رویایی نهایت لذتو ببرم دیدن کیری که دو تا دستتو ول کردی اما خودش گیر کرده به سوراخ کون یکی از هوس برانگیزترین صحنه های آنال سکسه،موبایلمو یواش از جیب شلوارک آوردم بیرون تا لیلا نفهمیده یه عکس خیلی توپ از کیرم تو کونش گرفتم فشار دادم یه دو سه سانت دیگه رفت تو کونش، کیرم تو کونش سیل سیل شده بود انگار قالب گرفتن لامصب فشاری که سوراخ کونش به کله کیرم میآورد بدتر از مستی ده بار شراب بود چند تا عکس گرفتم گوشی رو گذاشتم کنار لیلا داشت زیر کیر از خوشی جون میداد هوس سرکوب شده با یه کیر گرم و یه مرد داشت سیراب میشد، یه دستمو از زیر شکمش برده بود سمت کسش و با انگشت فاک چوچلشو نوازش میدادم و میمالیدم آب لزج و چسبناکی رو دستم جاری بود دستمو کشیدم بردم دم دماغم و بوکردم، بوی خالص کس مست ترم کرد شروع کردم یواش یواش تلمبه زدن کیرم از حلقه اول سوراخش رد شده بود و تنه ش بدجور داشت بهش فشار میومد لیلا داشت ناله میکرد و منو حشریتر و جریتر میکرد، با ناله گفتم طبیعیش بهتر نیست؟ سرشو تکون داد خیلی نامفهوم وسط ناله های گفت گا… دادا… گویا میخواست بگه داداش گاییدیم، البته با لذت و شهوت. دیگه نمیتونستم تحمل کنم اون سوراخ داغ کون و ناله های لیلا و آب کسش اختیارمو ازم گرفت تا جایی که میتونستم کیرمو چسبوندم و با یه عقب جلوی سریع آبم پاشید تو کونش، نعره کشیدم آبجی آب داداشتو آوردی کونتو گاییدم لعنتی چقدر تو خوش کس و کونی و…نفسم به شماره افتاد و رو کمرش ولو شدم، لیلا که این وسط با لرزش ارضا شده بود زیرم خوابیده بود دلم نمیخواست کیرمو بکشم بیرون، چند ثانیه گذشت و کیرم تو کونش خوابید و یواش با لذت زیاد از سوراخش سر خورد و افتاد بیرون، کاملا مرده بود، آب از سوراخ کونش کمی بیرون زده بود غرور مردونه م با دیدن آب کیرم ارضا میشد من این کونو کردم من این دخترو ارضا کردم و… لیلا خواست بلند بشه گفتم صبر کن آبم میزنه بیرون تخت کثیف میشه دستمال کاغذی آوردم چپوندم لای سوراخش که هنوز کمی باز بود دور سوراخش کمی قرمز شده بود اما زخمی نبود فقط کمی گشاد شده بود، دستش گرفت به سوراخ پشتش و رفت دستشویی، وقتی برگشت بغلش کردم سینه های لختش و به پشم سینه م چسبوندم و احساس رضایت شدیدی داشتم نوازش کردم بوسیدمش و اونم ازم تشکر کرد کاملا راضی بود، همونجا معطلش نکردم و بهش گفتم منو تو مال هم شدیم فقط باید خیلی مراقب اطرافمان باشیم تا کسی بو نبره. ادامه داره نوشته: فرهاد واکنش ها : Kuros 1 لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده