رفتن به مطلب

داستان سکس با محارم


minimoz

ارسال‌های توصیه شده


سکس با محارم واقعا پیش میاد؟
 

من نصف عمرم از بچگی دوست داشتم با خواهر بزرگم باشم بخاطر اندامش
و نزدیک به 10 و 15 سال هرکاری میکردم که باهاش باشم و شبا میرفتم سراغش پشت سرش دراز میشدم و میچسبیدم بهش وقتی کوچیک بودم مثل احمقا نمیدونستم الان بیدار میشه فکر کردم خوابش سنگینه و بیدار نمیشه
اما یه شب بیدار شد و گوشمو با سیلی کر کرد انقدر محکم زد تو گوشم و صورتم
گذشت و هرچند وقت یکبار من میرفتم سر وقتش و کتک رو هم میخوردم ولی خوبیش این بود به کسی نمی گفت اما شدیداً مخالف بود با این کار و خیلی زیاد هم مچمو میگرفت و حرف میزد و فحشم میداد و از اینجور وضعیت ها بعضی وقتا بدم میومد از خودم

اما بعضی وقتا بدجور میخواستمش و گذشت تا اینکه سال 86 ازدواج کرد و تا 2 سال با شوهرش زندگی مشترک داشتن تا اینکه بعد از 2 سال شوهرش فوت شد و برگشت خونه پدری پیش خودمون

کیر تو اموات هرکی بگه دروغه حرفهایی که نوشتم

تا 5 و یا 6 ماه اول بعد از شوهرش همش گریه و زاری و غم و غصه داشت و آهنگ غمگین و شب بیداری و شبا از خواب با گریه بیدار میشه یا روز ها کنج خونه کلیپ های عاشقانه نگاه میکرد میکس های غمگین و سال 88 بود یا 89 بود من یه گوشی
سونی اریکسون کا 800 آی Sony Ericsson K800i داشتم که اون موقع گوشی خوبی بودن و فلش قوی هم داشتن الآنم جنازه اش رو دارم هنوز با کارتنش

اونموقع سایت آویزون و سایت لوتی نت و سایت مامان های اونجوری و یا سایت امیر سکسی بودن الان شده شهوتی ــ من از داستاناشون میخوندم و اگه خوشم میومد داستان رو ذخیره میکردم توی صفحات وب توی مدیریت فایل گوشیم و میتونستم با بلوتوث ارسالش کنم

خب بعد از گذشت شاید 10 ماه 1 سال از مرگ شوهر خواهرم من دیگه بیشتر با خواهرم حرف میزدم و اما خواهرم هم به شدت خونه نشین بود و خیلی از حرف مردم می ترسید و از اون بدتر از دوتا برادر بزرگترم که عزرائیل و اعصاب خراب بودن میترسید که دم در هم نتونست بره تا پیش ما بود و کلا خانواده تعصبی هم هستیم و درگیری هم زیاد داشتن برادرام همین باعث شد خواهرم دم در هم نره و همیشه می ترسید از حرف مردم

چون وقتی یه زن بیوه میشه حرفها در موردش زده میشه
و آبروش رو میبرن خیلی از قوم ها هستن که حتی دختره بدبخت رو کشتن به خاطر حرف مردم داداش های منم از اون دسته آدما هستن از این هم بگذریم

من دیگه از تو مرورگر همیشه براش رُمان عاشقانه دانلود میکردم و می فرستادم براش از طریق بلوتوث

خواهرم گوشیش کا 750 سونی اِریکسون بود و اونم سر گرم همین رُمان ها میشد و میخوندشون و این شده بود کارمن یا صفحه های جوک براش دانلود میکردم و می فرستادم
بعد از یه مدت که همش رُمان می فرستادم یه روز حواسم نبود قاطی رُمان ها یه داستان سکسی فرستاده بودم نمیدونستم واقعا خبر نداشتم که اونم علامت خورده و ارسالش کرده بودم و اونم خونده بودش منم خبر نداشتم نگو الان که تقریبا 1سالی گذشته و خواهرمم که جوانه و کم کم نبود شوهرش و نداشتن رابطه باعث شده فشار بیاد بهش

بیچاره که جرات نداشت بره بیرون و بعد خوندن فوری برگشت گفت دیگه داستان نداری؟
تعجب کردم گفتم همه رو خوندی…!!!؟؟؟
با لبخند گفت اره…
گفتم بذار چک کنم بینم دارم بفرستم
من نمیدونستم اون چشه نگو فشار اومده بهش و دوست داره داستان سکسی باز بخونه و منم اومدم چندتا رمان داشتم گفتم بذار تو تاریخچه ارسالش نگاه کنم بینم کدوم رو فرستادم تا تکراری هارو نفرستم اما وقتی نگاه کردم دیدم داستان سکسی رو هم فرستادم یه لحظه حالم بد شد ترسیدم و استرس گرفتم و دلم شور میزد هزار جور فکر اومد تو سرم اما وقتی که دیدم خواهرم داره به خوبی باهام حرف میزنه و مشکلی نیست یه کم آروم شدم

با خودم فکر کردم که یا نخوندش یا خوندش و خوشش اومده
من شک داشتم و با خودم گفتم بذار دوباره براش بفرستم وامتحانش کنم اومدم 2 تا داستان دیگه هم براش قاطی چندتا رُمان تکراری باز براش فرستادم و خواهرمم گفت دستت درد نکنه و رفت اتاقش
دیگه هر روز اینجوری گذشت و من داستان می فرستادم براش اما نمیدونم چرا جرات نداشتم مستقیم بهش بگم و میدونستم خوشش میاد

اما وقتایی که من تنها خونه بودم خواهرم شلوارک تنگ میپوشید و بزرگی باسنش کاملا معلوم بود و فقط یه پارچه کشی و نازک بدنش رو پوشونده بود اما تمام بدنش حالتش معلوم بود منم خوشم میومد و لذت میبردم اما نمیدونم چرا اون موقع انقدر احمق بودم و نمیدونستم هدف خواهرم چیه…

همیشه جلو من تو تنهایی راحت بود و یبار ورق بازی حکم پاسور دو نفره بازی کردیم اون دامن بدون شلوار پوشیده بود عمدا اما من نمیدونستم عمدا این کارو کرده

من اون موقع 17 سالم بود و تجربه با هیچ زن یا دختری نداشتم و فقط با گوشی چیزی می دیدم و تجربه رابطه نداشتم بدونم چکار باید بکنم
من دیگه فقط وسط پاهاش شورت کرم رنگش رو میدیدم و چندباری جوری پاهاشو میذاشت که دیده بشه و من حال میکردم از دیدنش اما نه من کاری کردم بخاطر خام بودن و بی تجربگی نه خواهرم براش خیلی راحت بود یه دفعه التماس کنه شاید اون میخواست من رو وادار کنه پا پیش بزارم اینجوری میگذروندیم
تا اینکه گذشت یروز دوتا برادرم رفتن آبادان نزدیک 1هفته ای قرار شد دور از خونه باشن و اون 1 هفته بقیه خانواده قرار شد برن شمال آمل مازندران یه خونه داشتیم که تابستون میرفتیم

بقیه خانواده قرار شد برن اونجا و حال وهوایی عوض کنن
قرار شد من بمونم خونه اما لحظه ی رفتن خواهرم یه فیلم آورد اون موقع یه دستگاه دی وی دی داشتیم که فیلماشون 3 ساعته و زیر 2 ساعت نبودن
ولی دستگاه های سی دی خور فیلم های سینمایی شون 1 ساعته 60 و 70 دقیقه ای بودن اما دی وی دی بالا 2ساعت بودن

خواهرم یه فیلم آورد بهم داد که بعدا گفت از دختر خالم گرفته
دقیقا قبل رفتن و حرکتشون اومد پیشم
گفت راستی این فیلم رو ببین وقتی تنها بودی حوصله ات سر نره خیلی قشنگه دخترا از ارتفاع شیرجه میزنن تو آب میدونست من عاشق شنا هستم
منم گرفتمش و گفتم باشه و دیگه رفتن

منم گذاشتمش کنار تلویزیون تا بعدازظهر
نزدیک ساعت 4 و 5 بعدازظهر شد که فیلم رو خواستم ببینم دی وی دی رو روشن کردم فیلمو گذاشتم
اولش که شروع شد یه خونه ویلا باغ بود که استخر و همه چی داشت و زن و مرد قاطی تو هم بودن دختر وپسر تو استخر داشتن با یه توپ بازی می کرد چندتاشون داشتن رو تخت آفتاب میگرفتن چندتا دیگه با آهنگ میرقصیدن و یه سری هم رو صندلی و میز دورهمی مشروب میخوردن یه جشن پارتی بود

و تا 10 دقیقه اولش اینجوری گذشت تا اینکه تصویر اومد داخل خونه و رفت سمت حموم و یه لحظه وان حمام رو نشون داد که یه پسره داره واسه یه زن کسش رو لیس میزنه به حالتی که زنه دستش لبه وان بود و کمرش رو خم کرده بود و پسره هم سرش وسط باسن و پاهای زنه و زبونش لای کس زنه بود و لیس میزد و صداش بلند شد

همون لحظه کیرم چسبید به شکمم و کل بدنم گر گرفت گفتم اوووفففف جانم آبجی خودم کستو میخورم و میلیسم برات و شروع کردم با کیرم ور رفتن

بعد از این دیگه کارم شده بود خودارضایی تا دو روز بالاترین لذت رو از خودارضایی میبردم

دو روز بعد در خونه رو زدن رفتم درو باز کردم دیدم خواهرم گفتم که برگشتین ؟

گفت نه فقط من خودم اومدم
گفتم چرا؟
گفت کار دارم و بعدم رفت حمام و بعد یک ساعت اومد بیرون منه احمقم این دو روز اینقدر خودارضایی کردم که دیگه حسی نداشتم

وقتی اومد بیرون با حوله اومد نشست رو مبل جفتم بوی صابون و حمامش رو وقتی شنیدم یه جوری شدم

بعد گفت راستی فیلمی که بهت دادم رو دیدی؟

گفتم آره
گفت چطور بود؟

گفتم اینکه فیلم سوپر بود…

گفت چی؟ چی میگی ؟
گفتم فیلم سوپر بود…
گفت چطور مگه امکان نداره؟

گفتم فیلم سوپره میخوایی بذارمش
گفت امکان نداره بذارش بینم اگه راست میگی…
گفتم بابا فیلم سوپره…
گفت من میگم نیست گفتم باشه خودت خواستی…
گذاشتمش اولش که تا 10 دقیقه همون پارتی و شنا و رقص و بازی بود

گفت خب این کجاش سوپره؟

گفتم صبر کن…
بعد رسید به داخل خونه و وان حمام و پسره که داشت واسه زنه کسشو میخورد و لیس میزد و زنه هم صداش بلند شده بود

همون لحظه کیرم داشت سیخ میشد و خواهرم هم جذب صحنه کس لیسی تو فیلم شده بود

من که دیگه دست خودم نبود همش با دستم کیرمو لمس میکردم یواشکی و یجوری هم ترس داشتم هم استرس و هم بار اولم بود تو بیداری کنار خواهرم داشتم فیلم سوپر میدیدم یه حس عجیبی داشتم

داشتم با خودم آروم ور میرفتم که خواهرم گفت راست گفتی فیلم سوپره ولی معلومه پسرا بیشتر دوست دارن
اینکارو
گفتم یعنی بدت نمیاد ببینیمش باهم گفت نه واسه چی اینم جزیی از زندگی آدما هست تازه جزء کمی هست
گفتم اییی من که خیلی دوست دارم

گفت اینجوری دوست داری؟
گفتم آره کاش من جای پسره بودم
گفت واقعا این کارو میکنی؟
گفتم آرزومه من جای پسره باشم

من خیلی گیج بودم و خام و بی تجربه که نمیدونستم الان باید فقط دستمو بندازم دور کمر خواهرم و برم روش و یه دستم کسش رو بمالم

نمیدونم چرا مونده بودم اون شاید خودش بگه بیا من رو بکن چقد خام بودم و بی تجربه

همش جوابش میدادم و سوال پرسیدم و از خواسته هامو دوست داشتن هام میگفتم

بعد که خواهرم گفت آره خب خیلیا اینکارو دوست دارن خوده منم دوست دارم
گفتم واقعا دوست داری؟

گفت خب منم آدمم مثل همه منم دوست دارم

گفتم منکه آرزومه الان بخورم برا اون زنه و کیرمو ناخودآگاه گرفتم دستم محکم و فشارش دادم
که خواهرم گفت اوه معلومه اذیتی الان میخوای چیکار کنی؟

گفتم دوست دارم الان یه زن بود و براش میخوردم

خواهرم حالش از منم بدتر بود و من متوجه این حالش نبودم
گفت اگه یه زن اینجا باشه واقعا اینکارو میکنی براش؟

گفتم آره بخدا من عاشق این کارم
گفت دوست داری خیلی؟
گفتم بینهایت

خواهرم گفت میخوای امتحان کنی؟
گفتم با کی؟
خواهرمم گفت مگر خواستی با کی؟
گفتم تو؟
گفت خیلی نفهمی اگه دوست داری خب بیا دیگه چرا خودتو زدی به نفهمی
نکنه انتظار داری التماست کنم هیچوقت تو اینجور وضعیتی اینجوری پیش نرو و دس دس نکن فقط کافیه بری و لمسش کنی تا اینجا اومدی و دیگه نباید همش حرف بزنی تا زن بهت بگه چیکار کن خودت باید شروع کنی

گفتم آها خب من بار اولمه تو این شرایطم

انگار خواب بودم بقرآن انگار واقعی نبود یه لحظه

انقدر لذت داشت بهم میداد اون لحظه که گوشام داغ شده بود
لبام خشک شده بود آب دهنم رو بزور قورت میدادم

و انگار کل بدنم آتیش گرفته بود و دمای بدنم رفته بود بالای هزار
جوری که خودم حرارت خودمو حس میکردم و قلبم داشت تند تند میکوبید انگار قلبم توی سرم و گردنم داشت میکوبید
دلم یه جوری بود پر از شور و حال و استرس و هیجان و بیقراری حال عجیبی داشتم شنیدن کی بُوَد مانند دیدن

وقتی که دیگه میدونستم الان میتونم هر کاری با خواهرم بکنم
فقط رفتم تو آغوشش از من بزرگتر بود انگار من پسرش بودم و سریع حوله اش رو باز کرد افتادم تو بغل گرم و نرمش و سینه هاش رو با چنگام گرفتم و میخوردمشون صورتمو می کردم وسطشون و با دستام می لرزوندم شود و فقط میدونم خواهرم با دستش کیرمو گرفت و گفت بذارش داخلش مردم براش

من حتی انقدر ناشی بودم که نمیدونستم از کجا باید شروع کنم اصلا چطور شروع کنم و تا خواهرم گفت زود بذارش داخلش سریع شروع کردم کیرمو بکنم تو کس خواهرم

وقتی کله کیرمو گذاشتم داخلش و فشار دادم رفت داخل تو عمرم اینطور حسی رو تجربه نکرده بودم داخلش یه گرما یه حرارت عجیبی داشت و نرم و لیز و لزج و خیس و کله کیرم لیز خورد رفت تو
خواهرمم نفس عمیقی کشید و گفت آاااخ من فکر کردم دردش اومده گفتم درد داری گفت نه بابا ادامه بده و فقط میدونم یکبار اومدم عقب جلو کردم و بار دوم که کردمش داخل تا ته رفت داخل وقتی خواستم بیام عقب آبم با فشار داشت میزد بیرون سریع کشیدمش بیرون و آبم رو با تمام وجودم ریختم

انگار جونم و همه ی وجودم داشت از سر کیرم میزد بیرون وقتی که همه آبمو ریختم رو کسش و بالاش و بغل روناش و شکمش لذتش جوریه که دقیقا مثل لحظه ای هست که روح از بدن جدا میشه شاید الان بگین مگه روح از بدنت جدا شده یکبار بخاطر مرحوم پدرم خودکشی کردم خودمو دار زدم حدودا مرگ رو تجربه کردم بیمارستان تایید کرده بود مرگم رو ولی چند لحظه بعدش دوباره برگشتم و قلبم شروع کرده بود اون لحظه انگار همه چی خاموش شده بود تاریک مثل یه تلویزیون که خاموشش کنی همونجوری بعد از مرگ تاریک و خاموش میشی و بعدی وجود نداره وقتی به هوش اومدم حسش مثل اینکه تمام وجودم رو با مرفین پر کردن و در اون حد احساس سبکی کردم و احساس تازگی داشتم خب برگردیم به رابطه فقط خواستم بگم اینطور حسی داشت وقتی آبم اومد انگار روح داشت از بدنم جدا میشد در اون حد اما بعدش خواهرم گفت خاک تو سرت چرا انقدر سریع اومد نذاشتی حال کنیم چرا خودتو کنترل نکردی

گفتم خودت که میدونی آبجی بعد از این همه سال تشنه باشی بعد یه دفعه جلوت باشه آدم دیگه نمیتونه خودش رو کنترل کنه

یه ربع بعدش شایدم 20 یا نیم ساعت بعدش باز هوس کردم و باهاش این دفعه هم زیاد نشد باز 2 یا 3 دقیقه شد که تند تند کردم و آبم اومد کشیدم بیرون و ریختم روش باز با اینکه آبم اومده بود بار اول بازم بار دوم 3 یا 4 دقیقه طول نکشید که آبم اومد

اما خب قبل اومدن آب من تو بار دوم خواهرمم یه احساس ارضا شدن داشت و محکم منو گرفت و بدنش و ماهیچه هاش منقبض شد و بعد چند لحظه هم شل شد و راضی بود و احساس رضایت رو میشد دید که خوشحال بود و لبخند کوچیکی داشت گفت چسبید این دفعه
اما الان میدونم که زن ها حداقل باید برای ارضا شدن قبلش پیش نوازی و معاشقه حداقل 20 دقیقه نیم ساعت یا یه ربع داشته باشن و بعد هم دخول باید کم کمش 6 یا 7 دقیقه باشه که اونوقت ارضا شه

اما بازم بستگی به مدت نداشتن رابطه و مغز و فکرت داره که چطوری تحریک بشه و رو چه چیزایی تمرکز کنی و شهوتت چقدر زیاد باشه هم تاثیر داره روی زود ارضا شدن یا دیر ارضا شدن بگذریم هرجوری بود اونم خودش که گفت ارضا شدم و رو کیرمم یذره انگار آبش بود ولی مثل مال خودم نبود انگار بی رنگ بود و خیلی هم کم بود

از اون موقع تا الآن که باز شوهر کرده با هم رابطه داریم
و این شوهرش دیگه هیچ انگار وجود نداره کلا فقط اسم شوهری گذاشته روش البته چون معتاده و همش یا خوابه و یا میره تعمیرگاهش و بعضی وقتام همونجا یه تخت داره تو مغازه اش میخوابه

نوشته: مهرداد

  • Like 1
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • آخرین مطالب ارسال شده در انجمن

    • kale kiri
      دومادمون منو هم کرد!!   سلام اسم من میلاد هستش الان ۳۴ سالمه ولی داستانی که میخوام براتون تعریف کنم مربوط میشه به ۲۲ سالگیم اینم بگم که من زیاد خوشگل نبودم ولی کون و بدن خیلی خوبی داشتم ما ساکن شهرستان بودیم دامادمون آقا مجتبی ساکن تهران بود و یه مغازه کفش فروشی بزرگی داشت که معمولا دم عید خیلی سرش شلوغ میشد که یه سال دم عید خواهرم اینارو آورد گذاشت شهرستان رفتنی به من گفت میای بریم تا نیمه اول عید کمکم کنی حقوق خوبی بت میدم منم که بیکار بودم قبول کردم باهاش رفتم سه چهار روز اول همه چی خوب بود صب میرفتیم مغازه تا ده یازده شب،صبحونه و ناهار و اونجا میخوردیم برگشتنی غذا می گرفتیم می آوردیم خونه میخوردیم بعدش هر کدوممون دوش می گرفتیم و خوابیدیم صبح باز می رفتیم مغازه تا اینکه یه روز که خیلی سرمون شلوغ بود و خیلی خسته بودیم اومدیم خونه بعد شام دامادمون همونجور که دراز کشیده بود بهم ‌گفت میلاد خیلی خستم بلدی ماساژم بدی کمی خستگیم در بیاد بعد برم حموم ،منم گفتم زیاد بلد نیستم گفت عب نداره یه کم مشت و مالم بدی حله گفتم باشه دامادمون رو شکم چرخید و من رفتم پشتش چون زیاد بلد نبودم زیاد نتونستم خوب ماساژ بدم که دامادمون گفت کافیه ماساژ نمیدادی بهتر بود . وقتی بلند شد که بره حموم گفت بیا من ماساژت بدم تا یاد بگیری که منم قبول کردم و دراز کشیدم،گفت لباساتو در بیار فقط یه شورت تنت بزار بمونه که منم گفتم آخه گفت آخه نداره از رو لباس نمیشه که منم لباسامو در آوردم با یه شورت پادار دراز کشیدم شروع کرد ماساژ دادن که خدایی خیلی خوب ماساژ میداد،خیلی حال میداد،نمیدونم چرا ولی وقتی باسنمو ماساژ میداد کیرم سیخ سیخ شده بود،کارش که تموم شد گفت پاشو تو اول برو حموم من بعد تو میرم که وقتی من پاشدم دید که من بلند کردم خودمم خیلی خجالت کشیدم .خلاصه رفتم حموم و در اوردم اونم رفت دراومد اون شبو خوابیدم و صبح رفتیم سرکار. ولی سرکار هی می دیدم که دامادمون زیاد داره منو نگاه میکنه منم خجالت میکشیدم،خلاصه شب شد اومدیم خونه شام خوردیم بعد شام دامادمون بهم گفت ماساژ دیشب رو دوس داشتی گفتم آره خیلی خوب بود گفت دوست داری بریم حموم اونجا ماساژت بدم . منم که بدم نمیومد گفتم بریم خلاصه با کلی خجالت لخت شدم با یه شورت رفتم حموم اونم لباساشو کند اومد تو،کیرش یه کم بلند شده بود قشنگ از رو شورت معلوم بود،بعد شروع کردیم به شستن خودمون که بهم گفت دراز بکش تا ماساژت بدم منم دراز کشیدم اومد نشست رو باسنم و شروع کرد به ماساژ که من همینجوری کیرشو رو کونم حس میکردم ،خودمم شق کرده بودم وقتی رسید به کونم شورتمو داد بالا کامل انداخت لای کونم،باسنم کامل بیرون بود باسنمو خیلی مالید بعد بدون اینکه بهم بگه آروم شورتمو داد پایین که دستمو بردم نزارم دستمو گرفت همزمان شورتمو داد پایین شروع کرد به مالیدن سوراخم منم دیگه مقاومت نکردم چشامو گذاشتم رو دستم انگار که خجالت میکشم گذاشتم کارشو بکنه اونم خدایی کم نذاشت حسابی سوراخ کونمو مالید و لیس زد هراز گاهی هم چک سکسی میزد رو باسنم بعدش یه تف انداخت رو سوراخم و کیرشو گذاشت دم سوراخم آروم آروم اینقد عقب جلو کرد تا کامل تو کونم جا کرد ولی چند تا تلمبه که زد آبش اومد ریخت رو باسنم بعدش خودمونو شستیم اومدیم بیرون ولی فرداش مغازه همش به دیشب فک میکردم اونم هردفه نگام میکرد میگفت امشب باز برنامه داریمااا باشه منم با سر تایید میکردم . واسه همین اون شب خیلی زود مغازه رو بستیم رفتیم خونه که تا رسیدیم بهم گفت سریع دوش بگیر کارت دارم منم رفتم دوش گرفتم در اومدم سرمو سشوار میکشیدم که اومد گفت امشب میخوام مث یه تازه عروس بکنمت دستمو گرفت برد رو تختی که با خواهرم میخوابید گفت میشه لباس خواب خواهرتو بپوشی برام منم گفتم باشه لباس خواب خواهرمو پوشیدم اونم حسابی منو کرد زیر گوشم میگفت خیلی دوست دارم پیش خواهرت بکنمت حیف نمیشه .خلاصه قبل عید و هفته اول عید رو هرشب منو میکرد دیگه جوری شده بود که فیلم سکسمون رو میگرفت بعد با هم نگاه میکردیم.امیدوارم خوشتون بیاد نوشته: Milad.b
    • kale kiri
      جنده دانشگاه 2 سارا از دانشگاه متنفر بود. هر صبح که از خوابگاه بیرون می‌زد، حس می‌کرد داره می‌ره توی جهنم. راهروها پر از نگاه بود. نیلوفر اولین کسی بود که می‌دیدش. همیشه با اون لبخند کثیف و صدای بلندش: «آها، جنده‌ی دانشگاه اومد. کس‌ت هنوز از دیشب سامان می‌سوزه؟» دخترایی که توی کمپ نبودن هم فهمیده بودن. یکی‌شون یه بار توی سرویس بهداشتی گفت: «شنیدم شب کمپ همه کردن‌ت. حتی کونت رو هم.» سارا جوابی نداد. فقط سرش رو پایین انداخت و رفت. پسرا هم دست برنمی‌داشتن. کیان وقتی رد می‌شد شونه‌ش رو به شونه‌ی سارا می‌زد و آروم می‌گفت: «شب خونه سامان؟ یا امشب نوبت منه؟» پویا مستقیم‌تر بود. یه بار توی بوفه دستش رو گذاشت روی کمر سارا و فشرد: «کونت هنوز شله یا سفت شده؟» و سامان… سامان دیگه صاحبش شده بود. چت‌ها تموم‌نشدنی بودن. صبح، ظهر، شب. عکس و فیلم. فیلم‌هایی که خودش از سکس‌هاشون گرفته بود. سارا روی چهار دست و پا، کیر سامان تا ته توی کونش، صورت خیس از اشک و آب دهن. یا سارا که دهنش پر بود و سامان موهاش رو گرفته بود. زیر فیلم‌ها همیشه یه جمله بود: سامان: «اینو بفرستم گروه؟ یا خودت امشب میای خونه؟ انتخاب کن جنده.» سارا راضی نبود. هر بار که پیام می‌اومد، دلش می‌خواست گوشی رو پرت کنه و همه‌چیز رو بگه. ولی نمی‌تونست. سامان فیلم‌ها رو داشت. و هر بار که سارا مقاومت می‌کرد، یه عکس جدید می‌فرستاد یا تهدید می‌کرد که برای نیلوفر و الناز و حتی آراد می‌فرسته. پس سارا می‌رفت. خونه‌ی سامان. تخت سامان. کیر سامان. شده بود سکس‌پارتنر اون. نه دوست‌دختر، نه هیچی. فقط چیزی که وقتی سامان می‌خواست، پا می‌شد و کس و کون و دهنش رو می‌داد. آراد نگاش عوض شده بود. دیگه اون نگاه آروم اول ترم نبود. حالا وقتی سارا رو می‌دید، نگاهش سنگین و ارزیابی‌کننده بود. گاهی توی راهرو می‌ایستاد جلوش و با صدای بم، طوری که فقط خودش بشنوه، می‌گفت: «الناز حداقل وقتی می‌کنمش ناله می‌کشه قشنگ. نیلوفر جیغش بلنده. تو فقط ساکتی و تحمل می‌کنی. جنده‌ی بی‌صدا.» یه بار دیگه مقایسه کرد: «الناز کس‌ش تنگه و خودش درخواست می‌کنه. نیلوفر هر چی بگی می‌ده. تو… تو فقط چون مجبوری می‌دی. ولی کونت از هر دوشون شل‌تره.» سارا چیزی نمی‌گفت. فقط سرش رو پایین می‌نداخت و می‌رفت. جمعه شب، خونه‌ی سامان. سارا زودتر رسیده بود. سامان در رو باز کرد، فقط شورت پوشیده بود. بدون حرف سارا رو کشید داخل و هلش داد وسط پذیرایی. پویا و کیان هم بودن. هر سه لخت از کمر به بالا، کیرهاشون از قبل سیخ و آماده. هستی روی مبل بزرگ نشسته بود، فقط یه تی‌شرت سفید گشاد تنش بود که تا بالای ران می‌رسید. زیرش هیچی نبود. وقتی سارا اومد تو، هستی سرش رو بلند کرد و نگاه کوتاهی انداخت، بعد دوباره به سامان چشم دوخت. سامان به سارا اشاره کرد: «لباس دربیار. کامل.» سارا اطاعت کرد. لباس‌هاش رو یکی‌یکی درآورد تا کامل لخت شد. سامان اومد پشت سرش، دستش رو گذاشت روی سینه‌هاش و نوک‌ها رو بین انگشتاش فشرد. همزمان کیر سیخش رو مالوند به باسن سارا. «برو پیش هستی. پاهاش رو باز کن.» سارا رفت. هستی رو کمی خوابوند روی مبل و پاهاش رو از هم باز کرد. کس هستی از قبل خیس و متورم بود، لب‌هاش براق. سارا خم شد و زبانش رو از پایین به بالا کشید روی کس هستی. هستی ناله‌ی کوتاهی کرد. سارا لب‌ها رو مکید، بعد نوک زبانش رو برد روی کلیتوریس و دایره‌های کوچک و سریع کشید. همزمان دو تا انگشتش رو آروم فرو کرد داخل و شروع کرد به درآوردن. پویا اومد پشت سارا، زانو زد و بدون هیچ مقدمه‌ای سر کیر کلفت و رگ‌دارش رو گذاشت روی کس خیس سارا و با یه فشار محکم تا ته فرو کرد. سارا ناله‌ش توی کس هستی خفه شد. پویا دستش رو گذاشت رو کمر سارا و شروع کرد به کوبیدن. عمیق، سنگین، هر ضربه باسن سارا رو به جلو می‌روند و صورتش رو بیشتر توی کس هستی فشار می‌داد. کیان اومد بالای سر هستی، کیر بلندش رو گذاشت روی لب‌های هستی. «باز کن.» هستی دهنش رو باز کرد و کیان تا ته فرو کرد. دستش رو گذاشت پشت سر هستی و شروع کرد به کوبیدن گلوش. همزمان سامان اومد کنار پویا، انگشتش رو برد عقب و دو تا کرد توی کون سارا. باز کرد، چرخوند، بعد سر کیرش رو گذاشت روی سوراخ و با یه حرکت محکم تا نصف فرو کرد. جیغ سارا بلند شد. حالا دو تا کیر توی بدنش بود؛ پویا توی کس، سامان توی کون. دیواره‌ها از دو طرف فشرده شده بودن و هر حرکت یکی، اون یکی رو بیشتر فشار می‌داد. پویا و سامان ریتم‌شون رو هماهنگ کردن. گاهی با هم عمیق می‌رفتن، گاهی یکی بیرون می‌اومد و اون یکی تا ته فرو می‌کرد. صدای خیس برخورد پوست به پوست توی اتاق می‌پیچید. سارا بین دو کیر گیر کرده بود و فقط می‌تونست ناله و جیغ‌های خفه بکشه درحالی‌که هنوز زبانش روی کس هستی حرکت می‌کرد. کیان سرعتش رو بیشتر کرد توی دهن هستی. آب دهن از گوشه‌ی لب‌های هستی می‌ریخت پایین روی سینه‌هاش. پویا یکی از دستاش رو آورد جلو، موهای سارا رو از پشت گرفت و سرش رو عقب کشید. «بلندتر ناله کن.» بعد کف دستش رو چند بار محکم زد رو باسن سارا. جای قرمز ماند. سامان کیرش رو کامل تا ته توی کون سارا فرو کرد و چند ثانیه همون‌جا نگه داشت، بعد شروع کرد به تلمبه‌های کوتاه و سریع. «کونت داره شکل کیرم رو می‌گیره جنده.» همزمان پویا زاویه رو عوض کرد، پاهای سارا رو کمی بالاتر آورد تا عمیق‌تر بره توی کس. هر دو با تمام قدرت می‌کوبیدن. سارا بدنش می‌لرزید، پاهاش ضعیف شده بود و فقط با کمک دستای پسرها روی چهار دست و پا مونده بود. بعد از چند دقیقه سامان کشید بیرون از کون سارا، کیر براق و خیسش رو آورد جلو و کرد توی دهن سارا که هنوز بالای کس هستی بود. طعم مخلوط شیره‌ی خودش و کون سارا. همزمان پویا هنوز توی کس سارا بود و محکم می‌کوبید. کیان هم از دهن هستی کشید بیرون و اومد پشت هستی. هستی رو کمی بالاتر آورد و از پشت وارد کس‌ش شد. حالا سارا زیر هستی دراز کشیده بود و کس خیس و باز هستی رو می‌لیسید درحالی‌که پویا از پشت کس سارا رو پر می‌کرد و سامان گلوی سارا رو. کیان دستش رو گذاشت رو کمر هستی و شروع کرد به کوبیدن وحشیانه. هر ضربه سینه‌های هستی رو می‌لرزوند و کس‌ش رو بیشتر به صورت سارا فشار می‌داد. سارا زبانش رو برد داخل، لب‌ها رو مکید، کلیتوریس رو تند تند لیسید. هستی ناله‌هاش بلند شده بود. سامان ناگهان سارا رو کشید بالا. پویا هم کشید بیرون. سارا رو خوابوندن رو مبل، پاهاش رو باز. پویا از جلو وارد کس سارا شد، سامان از کنار اومد و کیرش رو کرد توی کون. دوباره دی‌پی. این‌بار سارا رو کمر بود و می‌تونست هر دو رو ببینه که چطور همزمان فرو می‌رن و بیرون می‌آن. کیان هم هستی رو آورد بالای صورت سارا. هستی زانو زد دو طرف سر سارا و کس خیس‌ش رو گذاشت روی دهن و بینی سارا. «بلیس. همزمان.» سارا بین دو کیر و کس هستی گیر کرده بود. پویا و سامان سرعت‌شون رو بالا بردن. هر ضربه عمیق‌تر و محکم‌تر. سامان کف دستش رو پشت سر هم می‌زد رو ران و باسن سارا. پویا یکی از دستاش رو آورد پایین و کلیتوریس سارا رو محکم می‌مالید. سارا جیغ‌هاش خفه می‌شد توی کس هستی. بدنش قوس برمی‌داشت و می‌لرزید. کیان از پشت هستی رو محکم‌تر می‌کوبید و گاهی دستش رو می‌آورد جلو و سینه‌های هستی رو می‌فشرد. «کس‌ت چقدر شل شده… هر دوتاتون جنده‌ین.» ساعت‌ها همین‌طور ادامه پیدا کرد. پسرها چند بار جا عوض کردن. گاهی هر سه روی سارا بودن؛ یکی توی دهن، یکی توی کس، یکی توی کون. گاهی روی هستی. سارا مجبور شد چند بار کس و کون هستی رو بلیسه درحالی‌که خودش پر بود. پسرها سیلی می‌زدن، مو می‌کشیدن، فحش می‌دادن و فیلم می‌گرفتن. نزدیک پایان، پویا داخل کس سارا خالی کرد، سامان داخل کونش، و کیان روی صورت و سینه‌های هستی. هر سه دختر و پسرها عرق‌کرده، نفس‌نفس‌زنان روی مبل و زمین افتاده بودن. شیره‌ها از بین پاهای سارا و هستی روی پارچه‌ی مبل می‌ریخت. نیم ساعت بعد در زده شد. آراد و الناز اومدن تو. هر دو لباس مرتب پوشیده بودن. الناز نگاه کوتاهی به صحنه‌ی به‌هم‌ریخته انداخت و فقط ابروهاش رو بالا داد. آراد هم چیزی نگفت. فقط نشست روی صندلی روبه‌رو. سامان سیگار روشن کرد و خندید: «دیر اومدید. تموم شده بود.» الناز موهاش رو پشت گوشش زد و پرسید: «نیلوفر کو؟ امشب نیومد؟» پویا شونه‌ش رو بالا انداخت: «پیام داد حال نداره.» الناز گوشی‌ش رو درآورد، یه عکس نشون داد. پسر جوون، خوش‌تیپ، ساعت گرون به دست، کنار یه ماشین خارجی. «با این دوست شده. بیرون دانشگاه. داره سعی می‌کنه کمتر… خب، کمتر جندگی کنه. انگار جدی گرفته.» سامان دود سیگار رو فوت کرد بالا و پوزخند زد: «جدی؟ پس باید یه کاریش کنیم. مثل سارا. یه کم تهدید، یه کم عکس، برمی‌گرده تو گروه.» آراد سرش رو تکون داد: «نه. بذار باشه. شاید این‌دفعه واقعاً خوشبخت بشه.» الناز هم خندید: «آره، بذار حداقل یکی‌شون نجات پیدا کنه.» همه ترکیدن از خنده. حتی هستی که هنوز لخت روی مبل بود، صورتش رو با دست پوشوند و خندید. آراد بلند شد، رفت سمت سارا که هنوز لخت و خسته گوشه‌ی مبل نشسته بود. دستش رو دراز کرد و سارا رو کشید بالا. آوردش بین خودش و الناز. دستش رو گذاشت دور کمر سارا، الناز هم از اون طرف دستش رو انداخت دور شانه‌ی سارا. هر دو به هم نگاه کردن و خندیدن. آراد با صدای آروم گفت: «امشب میای با ما. خونه ما می‌خوابی.» الناز هم خندید و موهای سارا رو از صورتش کنار زد: «آره. امشب مال مایی.» سارا چیزی نگفت. فقط سرش رو پایین انداخت. سامان از روی مبل نگاه می‌کرد و سیگار می‌کشید، ولی چیزی نگفت. نوشته: زیبای خفته
    • arshad
      سکس میلف خوشگل وطنی (تصاویر) .   کلیپ اول تایم: 00:10 - حجم: 1 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم کلیپ دوم تایم: 00:30 - حجم: 3 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم
    • arshad
      عکس های سکسی و لخت میلف ایرانی 11/11 برای تماشای تصاویر در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید     
    • arshad
      عکس های سکسی و لخت میلف ایرانی 10/11 برای تماشای تصاویر در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید     
×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

لطفاً اگر به سن قانونی نرسیده اید این سایت را ترک کنید Please Leave this site if you are under 18