minimoz ارسال شده در 15 آبان اشتراک گذاری ارسال شده در 15 آبان سکس با محارم واقعا پیش میاد؟ من نصف عمرم از بچگی دوست داشتم با خواهر بزرگم باشم بخاطر اندامش و نزدیک به 10 و 15 سال هرکاری میکردم که باهاش باشم و شبا میرفتم سراغش پشت سرش دراز میشدم و میچسبیدم بهش وقتی کوچیک بودم مثل احمقا نمیدونستم الان بیدار میشه فکر کردم خوابش سنگینه و بیدار نمیشه اما یه شب بیدار شد و گوشمو با سیلی کر کرد انقدر محکم زد تو گوشم و صورتم گذشت و هرچند وقت یکبار من میرفتم سر وقتش و کتک رو هم میخوردم ولی خوبیش این بود به کسی نمی گفت اما شدیداً مخالف بود با این کار و خیلی زیاد هم مچمو میگرفت و حرف میزد و فحشم میداد و از اینجور وضعیت ها بعضی وقتا بدم میومد از خودم اما بعضی وقتا بدجور میخواستمش و گذشت تا اینکه سال 86 ازدواج کرد و تا 2 سال با شوهرش زندگی مشترک داشتن تا اینکه بعد از 2 سال شوهرش فوت شد و برگشت خونه پدری پیش خودمون کیر تو اموات هرکی بگه دروغه حرفهایی که نوشتم تا 5 و یا 6 ماه اول بعد از شوهرش همش گریه و زاری و غم و غصه داشت و آهنگ غمگین و شب بیداری و شبا از خواب با گریه بیدار میشه یا روز ها کنج خونه کلیپ های عاشقانه نگاه میکرد میکس های غمگین و سال 88 بود یا 89 بود من یه گوشی سونی اریکسون کا 800 آی Sony Ericsson K800i داشتم که اون موقع گوشی خوبی بودن و فلش قوی هم داشتن الآنم جنازه اش رو دارم هنوز با کارتنش اونموقع سایت آویزون و سایت لوتی نت و سایت مامان های اونجوری و یا سایت امیر سکسی بودن الان شده شهوتی ــ من از داستاناشون میخوندم و اگه خوشم میومد داستان رو ذخیره میکردم توی صفحات وب توی مدیریت فایل گوشیم و میتونستم با بلوتوث ارسالش کنم خب بعد از گذشت شاید 10 ماه 1 سال از مرگ شوهر خواهرم من دیگه بیشتر با خواهرم حرف میزدم و اما خواهرم هم به شدت خونه نشین بود و خیلی از حرف مردم می ترسید و از اون بدتر از دوتا برادر بزرگترم که عزرائیل و اعصاب خراب بودن میترسید که دم در هم نتونست بره تا پیش ما بود و کلا خانواده تعصبی هم هستیم و درگیری هم زیاد داشتن برادرام همین باعث شد خواهرم دم در هم نره و همیشه می ترسید از حرف مردم چون وقتی یه زن بیوه میشه حرفها در موردش زده میشه و آبروش رو میبرن خیلی از قوم ها هستن که حتی دختره بدبخت رو کشتن به خاطر حرف مردم داداش های منم از اون دسته آدما هستن از این هم بگذریم من دیگه از تو مرورگر همیشه براش رُمان عاشقانه دانلود میکردم و می فرستادم براش از طریق بلوتوث خواهرم گوشیش کا 750 سونی اِریکسون بود و اونم سر گرم همین رُمان ها میشد و میخوندشون و این شده بود کارمن یا صفحه های جوک براش دانلود میکردم و می فرستادم بعد از یه مدت که همش رُمان می فرستادم یه روز حواسم نبود قاطی رُمان ها یه داستان سکسی فرستاده بودم نمیدونستم واقعا خبر نداشتم که اونم علامت خورده و ارسالش کرده بودم و اونم خونده بودش منم خبر نداشتم نگو الان که تقریبا 1سالی گذشته و خواهرمم که جوانه و کم کم نبود شوهرش و نداشتن رابطه باعث شده فشار بیاد بهش بیچاره که جرات نداشت بره بیرون و بعد خوندن فوری برگشت گفت دیگه داستان نداری؟ تعجب کردم گفتم همه رو خوندی…!!!؟؟؟ با لبخند گفت اره… گفتم بذار چک کنم بینم دارم بفرستم من نمیدونستم اون چشه نگو فشار اومده بهش و دوست داره داستان سکسی باز بخونه و منم اومدم چندتا رمان داشتم گفتم بذار تو تاریخچه ارسالش نگاه کنم بینم کدوم رو فرستادم تا تکراری هارو نفرستم اما وقتی نگاه کردم دیدم داستان سکسی رو هم فرستادم یه لحظه حالم بد شد ترسیدم و استرس گرفتم و دلم شور میزد هزار جور فکر اومد تو سرم اما وقتی که دیدم خواهرم داره به خوبی باهام حرف میزنه و مشکلی نیست یه کم آروم شدم با خودم فکر کردم که یا نخوندش یا خوندش و خوشش اومده من شک داشتم و با خودم گفتم بذار دوباره براش بفرستم وامتحانش کنم اومدم 2 تا داستان دیگه هم براش قاطی چندتا رُمان تکراری باز براش فرستادم و خواهرمم گفت دستت درد نکنه و رفت اتاقش دیگه هر روز اینجوری گذشت و من داستان می فرستادم براش اما نمیدونم چرا جرات نداشتم مستقیم بهش بگم و میدونستم خوشش میاد اما وقتایی که من تنها خونه بودم خواهرم شلوارک تنگ میپوشید و بزرگی باسنش کاملا معلوم بود و فقط یه پارچه کشی و نازک بدنش رو پوشونده بود اما تمام بدنش حالتش معلوم بود منم خوشم میومد و لذت میبردم اما نمیدونم چرا اون موقع انقدر احمق بودم و نمیدونستم هدف خواهرم چیه… همیشه جلو من تو تنهایی راحت بود و یبار ورق بازی حکم پاسور دو نفره بازی کردیم اون دامن بدون شلوار پوشیده بود عمدا اما من نمیدونستم عمدا این کارو کرده من اون موقع 17 سالم بود و تجربه با هیچ زن یا دختری نداشتم و فقط با گوشی چیزی می دیدم و تجربه رابطه نداشتم بدونم چکار باید بکنم من دیگه فقط وسط پاهاش شورت کرم رنگش رو میدیدم و چندباری جوری پاهاشو میذاشت که دیده بشه و من حال میکردم از دیدنش اما نه من کاری کردم بخاطر خام بودن و بی تجربگی نه خواهرم براش خیلی راحت بود یه دفعه التماس کنه شاید اون میخواست من رو وادار کنه پا پیش بزارم اینجوری میگذروندیم تا اینکه گذشت یروز دوتا برادرم رفتن آبادان نزدیک 1هفته ای قرار شد دور از خونه باشن و اون 1 هفته بقیه خانواده قرار شد برن شمال آمل مازندران یه خونه داشتیم که تابستون میرفتیم بقیه خانواده قرار شد برن اونجا و حال وهوایی عوض کنن قرار شد من بمونم خونه اما لحظه ی رفتن خواهرم یه فیلم آورد اون موقع یه دستگاه دی وی دی داشتیم که فیلماشون 3 ساعته و زیر 2 ساعت نبودن ولی دستگاه های سی دی خور فیلم های سینمایی شون 1 ساعته 60 و 70 دقیقه ای بودن اما دی وی دی بالا 2ساعت بودن خواهرم یه فیلم آورد بهم داد که بعدا گفت از دختر خالم گرفته دقیقا قبل رفتن و حرکتشون اومد پیشم گفت راستی این فیلم رو ببین وقتی تنها بودی حوصله ات سر نره خیلی قشنگه دخترا از ارتفاع شیرجه میزنن تو آب میدونست من عاشق شنا هستم منم گرفتمش و گفتم باشه و دیگه رفتن منم گذاشتمش کنار تلویزیون تا بعدازظهر نزدیک ساعت 4 و 5 بعدازظهر شد که فیلم رو خواستم ببینم دی وی دی رو روشن کردم فیلمو گذاشتم اولش که شروع شد یه خونه ویلا باغ بود که استخر و همه چی داشت و زن و مرد قاطی تو هم بودن دختر وپسر تو استخر داشتن با یه توپ بازی می کرد چندتاشون داشتن رو تخت آفتاب میگرفتن چندتا دیگه با آهنگ میرقصیدن و یه سری هم رو صندلی و میز دورهمی مشروب میخوردن یه جشن پارتی بود و تا 10 دقیقه اولش اینجوری گذشت تا اینکه تصویر اومد داخل خونه و رفت سمت حموم و یه لحظه وان حمام رو نشون داد که یه پسره داره واسه یه زن کسش رو لیس میزنه به حالتی که زنه دستش لبه وان بود و کمرش رو خم کرده بود و پسره هم سرش وسط باسن و پاهای زنه و زبونش لای کس زنه بود و لیس میزد و صداش بلند شد همون لحظه کیرم چسبید به شکمم و کل بدنم گر گرفت گفتم اوووفففف جانم آبجی خودم کستو میخورم و میلیسم برات و شروع کردم با کیرم ور رفتن بعد از این دیگه کارم شده بود خودارضایی تا دو روز بالاترین لذت رو از خودارضایی میبردم دو روز بعد در خونه رو زدن رفتم درو باز کردم دیدم خواهرم گفتم که برگشتین ؟ گفت نه فقط من خودم اومدم گفتم چرا؟ گفت کار دارم و بعدم رفت حمام و بعد یک ساعت اومد بیرون منه احمقم این دو روز اینقدر خودارضایی کردم که دیگه حسی نداشتم وقتی اومد بیرون با حوله اومد نشست رو مبل جفتم بوی صابون و حمامش رو وقتی شنیدم یه جوری شدم بعد گفت راستی فیلمی که بهت دادم رو دیدی؟ گفتم آره گفت چطور بود؟ گفتم اینکه فیلم سوپر بود… گفت چی؟ چی میگی ؟ گفتم فیلم سوپر بود… گفت چطور مگه امکان نداره؟ گفتم فیلم سوپره میخوایی بذارمش گفت امکان نداره بذارش بینم اگه راست میگی… گفتم بابا فیلم سوپره… گفت من میگم نیست گفتم باشه خودت خواستی… گذاشتمش اولش که تا 10 دقیقه همون پارتی و شنا و رقص و بازی بود گفت خب این کجاش سوپره؟ گفتم صبر کن… بعد رسید به داخل خونه و وان حمام و پسره که داشت واسه زنه کسشو میخورد و لیس میزد و زنه هم صداش بلند شده بود همون لحظه کیرم داشت سیخ میشد و خواهرم هم جذب صحنه کس لیسی تو فیلم شده بود من که دیگه دست خودم نبود همش با دستم کیرمو لمس میکردم یواشکی و یجوری هم ترس داشتم هم استرس و هم بار اولم بود تو بیداری کنار خواهرم داشتم فیلم سوپر میدیدم یه حس عجیبی داشتم داشتم با خودم آروم ور میرفتم که خواهرم گفت راست گفتی فیلم سوپره ولی معلومه پسرا بیشتر دوست دارن اینکارو گفتم یعنی بدت نمیاد ببینیمش باهم گفت نه واسه چی اینم جزیی از زندگی آدما هست تازه جزء کمی هست گفتم اییی من که خیلی دوست دارم گفت اینجوری دوست داری؟ گفتم آره کاش من جای پسره بودم گفت واقعا این کارو میکنی؟ گفتم آرزومه من جای پسره باشم من خیلی گیج بودم و خام و بی تجربه که نمیدونستم الان باید فقط دستمو بندازم دور کمر خواهرم و برم روش و یه دستم کسش رو بمالم نمیدونم چرا مونده بودم اون شاید خودش بگه بیا من رو بکن چقد خام بودم و بی تجربه همش جوابش میدادم و سوال پرسیدم و از خواسته هامو دوست داشتن هام میگفتم بعد که خواهرم گفت آره خب خیلیا اینکارو دوست دارن خوده منم دوست دارم گفتم واقعا دوست داری؟ گفت خب منم آدمم مثل همه منم دوست دارم گفتم منکه آرزومه الان بخورم برا اون زنه و کیرمو ناخودآگاه گرفتم دستم محکم و فشارش دادم که خواهرم گفت اوه معلومه اذیتی الان میخوای چیکار کنی؟ گفتم دوست دارم الان یه زن بود و براش میخوردم خواهرم حالش از منم بدتر بود و من متوجه این حالش نبودم گفت اگه یه زن اینجا باشه واقعا اینکارو میکنی براش؟ گفتم آره بخدا من عاشق این کارم گفت دوست داری خیلی؟ گفتم بینهایت خواهرم گفت میخوای امتحان کنی؟ گفتم با کی؟ خواهرمم گفت مگر خواستی با کی؟ گفتم تو؟ گفت خیلی نفهمی اگه دوست داری خب بیا دیگه چرا خودتو زدی به نفهمی نکنه انتظار داری التماست کنم هیچوقت تو اینجور وضعیتی اینجوری پیش نرو و دس دس نکن فقط کافیه بری و لمسش کنی تا اینجا اومدی و دیگه نباید همش حرف بزنی تا زن بهت بگه چیکار کن خودت باید شروع کنی گفتم آها خب من بار اولمه تو این شرایطم انگار خواب بودم بقرآن انگار واقعی نبود یه لحظه انقدر لذت داشت بهم میداد اون لحظه که گوشام داغ شده بود لبام خشک شده بود آب دهنم رو بزور قورت میدادم و انگار کل بدنم آتیش گرفته بود و دمای بدنم رفته بود بالای هزار جوری که خودم حرارت خودمو حس میکردم و قلبم داشت تند تند میکوبید انگار قلبم توی سرم و گردنم داشت میکوبید دلم یه جوری بود پر از شور و حال و استرس و هیجان و بیقراری حال عجیبی داشتم شنیدن کی بُوَد مانند دیدن وقتی که دیگه میدونستم الان میتونم هر کاری با خواهرم بکنم فقط رفتم تو آغوشش از من بزرگتر بود انگار من پسرش بودم و سریع حوله اش رو باز کرد افتادم تو بغل گرم و نرمش و سینه هاش رو با چنگام گرفتم و میخوردمشون صورتمو می کردم وسطشون و با دستام می لرزوندم شود و فقط میدونم خواهرم با دستش کیرمو گرفت و گفت بذارش داخلش مردم براش من حتی انقدر ناشی بودم که نمیدونستم از کجا باید شروع کنم اصلا چطور شروع کنم و تا خواهرم گفت زود بذارش داخلش سریع شروع کردم کیرمو بکنم تو کس خواهرم وقتی کله کیرمو گذاشتم داخلش و فشار دادم رفت داخل تو عمرم اینطور حسی رو تجربه نکرده بودم داخلش یه گرما یه حرارت عجیبی داشت و نرم و لیز و لزج و خیس و کله کیرم لیز خورد رفت تو خواهرمم نفس عمیقی کشید و گفت آاااخ من فکر کردم دردش اومده گفتم درد داری گفت نه بابا ادامه بده و فقط میدونم یکبار اومدم عقب جلو کردم و بار دوم که کردمش داخل تا ته رفت داخل وقتی خواستم بیام عقب آبم با فشار داشت میزد بیرون سریع کشیدمش بیرون و آبم رو با تمام وجودم ریختم انگار جونم و همه ی وجودم داشت از سر کیرم میزد بیرون وقتی که همه آبمو ریختم رو کسش و بالاش و بغل روناش و شکمش لذتش جوریه که دقیقا مثل لحظه ای هست که روح از بدن جدا میشه شاید الان بگین مگه روح از بدنت جدا شده یکبار بخاطر مرحوم پدرم خودکشی کردم خودمو دار زدم حدودا مرگ رو تجربه کردم بیمارستان تایید کرده بود مرگم رو ولی چند لحظه بعدش دوباره برگشتم و قلبم شروع کرده بود اون لحظه انگار همه چی خاموش شده بود تاریک مثل یه تلویزیون که خاموشش کنی همونجوری بعد از مرگ تاریک و خاموش میشی و بعدی وجود نداره وقتی به هوش اومدم حسش مثل اینکه تمام وجودم رو با مرفین پر کردن و در اون حد احساس سبکی کردم و احساس تازگی داشتم خب برگردیم به رابطه فقط خواستم بگم اینطور حسی داشت وقتی آبم اومد انگار روح داشت از بدنم جدا میشد در اون حد اما بعدش خواهرم گفت خاک تو سرت چرا انقدر سریع اومد نذاشتی حال کنیم چرا خودتو کنترل نکردی گفتم خودت که میدونی آبجی بعد از این همه سال تشنه باشی بعد یه دفعه جلوت باشه آدم دیگه نمیتونه خودش رو کنترل کنه یه ربع بعدش شایدم 20 یا نیم ساعت بعدش باز هوس کردم و باهاش این دفعه هم زیاد نشد باز 2 یا 3 دقیقه شد که تند تند کردم و آبم اومد کشیدم بیرون و ریختم روش باز با اینکه آبم اومده بود بار اول بازم بار دوم 3 یا 4 دقیقه طول نکشید که آبم اومد اما خب قبل اومدن آب من تو بار دوم خواهرمم یه احساس ارضا شدن داشت و محکم منو گرفت و بدنش و ماهیچه هاش منقبض شد و بعد چند لحظه هم شل شد و راضی بود و احساس رضایت رو میشد دید که خوشحال بود و لبخند کوچیکی داشت گفت چسبید این دفعه اما الان میدونم که زن ها حداقل باید برای ارضا شدن قبلش پیش نوازی و معاشقه حداقل 20 دقیقه نیم ساعت یا یه ربع داشته باشن و بعد هم دخول باید کم کمش 6 یا 7 دقیقه باشه که اونوقت ارضا شه اما بازم بستگی به مدت نداشتن رابطه و مغز و فکرت داره که چطوری تحریک بشه و رو چه چیزایی تمرکز کنی و شهوتت چقدر زیاد باشه هم تاثیر داره روی زود ارضا شدن یا دیر ارضا شدن بگذریم هرجوری بود اونم خودش که گفت ارضا شدم و رو کیرمم یذره انگار آبش بود ولی مثل مال خودم نبود انگار بی رنگ بود و خیلی هم کم بود از اون موقع تا الآن که باز شوهر کرده با هم رابطه داریم و این شوهرش دیگه هیچ انگار وجود نداره کلا فقط اسم شوهری گذاشته روش البته چون معتاده و همش یا خوابه و یا میره تعمیرگاهش و بعضی وقتام همونجا یه تخت داره تو مغازه اش میخوابه نوشته: مهرداد واکنش ها : Kuros 1 لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده