kale kiri ارسال شده در 14 آبان اشتراک گذاری ارسال شده در 14 آبان شورت مهرنوش 1 من محسنم. 34 سالمه و مجردم. راستشو بخواین، یک پسر خیلی معمولی با قد 180 و وزن 80. ورزشکار نیستم، چاقم نیستم. همه چیم معمولیه. یه اکیپ رفیق دارم که خیلی باهمیم. مهمونی خونه هم میریم، سفر میریم و خوش میگذرونیم. این اکیپ ما 7 نفره هست. همه زوج هستن غیر از من. دو سه بارم، دخترا سعی کردن دوستاشونو با من دوست کنن که هر دفعه به یه دلیلی خوب پیش نرفت و نشد. ما با هم خیلی راحتیم. پوشش همه بازه و جلوی هم خیلی حرفا رو میزنیم. البته این جوری نیست که راه بریم و از کیر و کس و کون حرف بزنیم. ولی بحثش پیش بیاد، زیاد سانسور نمیکنیم. مخصوصاً وقتایی که مستیم. حالا اسم زوج ها: علی و سیما، شقایق و بابک، کوروش و مهرنوش. البته کوروش و مهرنوش یه بچه 3 ساله به اسم عرشیا داشتن. یه بار برنامه چیدیم و همگی با هم رفتیم شمال، سمت رامسر. یه ویلای بزرگ اجاره کردیم. دوبلکس بود و چهارخوابه بود. فقط یکی از اتاقا مستر بود و توش حموم و توالت داشت. یکی دیگهش توی راهروی طبقه بالا و اون یکی طبقه پایین بود. یکی از اتاق خوابها پایین بود و 3 تای دیگه بالا بود. بعد از ظهر رسیدیم و هر زوجی رفت توی یه اتاق. منم یه اتاق برای خودم برداشتم و راحت روی تخت دو نفره دراز کشیدم. نیم ساعتی استراحت کردمو اومدم پایین و به بقیه کمک کردم که وسایل رو بچینیم. علی رفت پای باربیکیو و کم کم شروع کرد به راه انداختنش. ظرف گوشت رو هم آماده کردیم. معمولاً با عرق، گوشت و جوجه و بقیه مزه ها رو میخوردیم. اون شب مثل همه شبای دیگه که دور هم بودیم، کلی مشروب خوردیم و خندیدیم و رقصیدیم. صبح شد و همه تا 12 خواب بودیم. پا شدیم یه صبحانه خوردیم و گفتیم بریم استخر. همه مایو ها رو پوشیدیم و رفتیم استخر. استخر اون ویلا رو باز بود و آفتاب زده بود و آب استخرم خنک بود. مهرنوش یکم با عرشیا بازی کرد و شنا کرد و رفت دراز کشید که آفتاب بگیره. من هیچ وقت هیچ نظری غیر از رفاقت، روی زن های رفیقام نداشتم. ولی اون روز یکی دو بار به بدن مهرنوش نگاه کردم. مهرنوش نمیدونم قد و وزنش چقدر بود، قدش شاید حدود 165 و وزنش همون حدود 60 کیلو بود. اونم معمولی بود ولی یکم تو پر بود. سینه و کونش نسبتاً بزرگ بود. سینهش حدود 80 بود و از بقیه دخترا بزرگ تر بود. اما کون سیما از بقیه بزرگتر بود. خلاصه از استخر بیرون اومدیم و دوباره رفتیم دوش گرفتیم و استراحت کردیم و آماده شدیم واسه شب دوم. شب دوم هم بساط رو آماده کردیم و گفتیم امشب میخوایم سنگین تر بخوریم. چند تا شیشه آبجو داشتیم که شده بود مزه عرقمون. یعنی عرق میخوردیم، روش آبجو میخوردیم. بازم کلی خوردیم و زدیم و رقصیدیم و خندیدیم دیگه تقریباً آخراش بود و می خواستیم کم کم جمع کنیم که من تصمیم گرفتم برم دستشویی و دستشویی پایین پر بود رفتم طبقه بالا و داستان تازه از اینجا شروع شد. توالت فرنگی بود و اومدم بشینم دیدم یه شورت توری مشکی روی شوفاژ اونجا آویزونه. حالا من که ظهرش دخترا رو با مایو دیده بودم ولی نمیدونم این شورت توری چرا یهو کیر منو کم کم بلند کرد. اصلاً نمیدونستم برای کدوم یکی از دختراس ولی یه حسی بهم میگفت کسی که، نیست برش دار. قبل از اینکه بشاشم رفتم و شورت رو برداشتم. معلوم بود یکی رفته حموم و شورتشو شسته و گذاشته اونجا که خشک بشه. با اینکه تمیز بود شروع کردم به بو کردنش. بوی شامپو میداد ولی باز با این حال کیرم کامل بلند شد. خودم کف کرده بودم. با اینکه مست بودم و توی مستی کیرم به زور بلند میشد و سکسم خیلی طولانی تر میشد، الآن چرا با یه شورت تمیز که نمیدونم برای کیه کیرم بلند شده. شروع کردم کیرمو مالوندن و شورت رو بو کردن و زبون کشیدن روی قسمت کسش. یکمم مالیدم به کیرم. داشتم باهاش حال میکردم که یهو در باز شد. من که همیشه در رو قفل میکنم فکر کنم مست بودم یادم رفته بود قفل کنم. پشمام ریخت، هر کی این صحنه رو میدید قطعاً من بگای سگ میرفتم. دیدم مهرنوش جلوی در وایساده و با من چشم تو چشم شده و من یه دستم یه شورت توری مشکیه و یه دستم به کیرمه. دیگه دیده بود و مخفی کردن جواب نمیداد ولی باز من شورت رو پشتم گرفتم و دستم رو کیرم بود. زبونم قفل شده بود. گفت چیکار میکردی. گفتم هیچی. گفت شورت من دست تو چیکار میکنه؟ گفتم هیچی اینجا بود خواستم بیارمش بذارم رو شوفاژ بیرون. عصبانی نبود، صورتش خیلی عادی بود. گفت محسن زر نزن، من که دیدم داشتی چیکار میکردی. گفتم مهرنوش الآن شرایط مناسبی واسه حرف زدن نیست، جان عرشیا به کسی نگو فقط. بذار سر فرصت در موردش حرف میزنیم. گفت پس درست دیدم، شک داشتم، یه دستی زدم بهت. داشتی با شورت من جق میزدی؟ دیگه کامل گیرم انداخته بود. گفتم مهرنوش من خیلی مستم، نمیفهمم چیکار میکنم. غلط کردم. یهو دیدم یه لبخند زد گفت خاک تو سرت جقی و در توالت رو بست. من که از استرس کیرم خوابیده بود همونجوری اون وسط وایساده بودم.ولی دوباره در باز شد. دوباره مهرنوش بود. دیگه شلوارمو بالا کشیده بودم ولی شورته هنوز تو دستم بود. دستشویی یکم بزرگ بود، گفت بیا اینجا. گفتم چرا. گفت میگم بیا. رفتم جلو. گفت اون شورت منو بده ببینم. دستمو دراز کردم، شورتشو بهش دادم و اونجا یه کاری کرد که حتی یک درصد هم به ذهن من نمیرسید و فقط داشتم فکر میکردم چجوری این بگایی رو جمع کنم. مهرنوش گفت: گفتی مستی و نمیفهمی چیکار میکنی؟ گفتم آره بخدا. گفتم منم مستمو نمیفهمم چیکار میکنم. یه دامن کوتاه تا بالای زانوش پاش بود. شورت رو که ازم گرفت، دستشو از پایین کرد تو دامنش و شورتشو از اون زیر در آورد و شورت مشکیه که دست من بود رو پاش کرد. شورتی که پاش بود، اونم توری بود، ولی رنگش یاسی بود. چون جلوی در بودیمو ممکن بود صدا بره پایین، یواش حرف میزد.البته بقیه بچه ها داشتن بلند بلند صحبت میکردن. گفت بیا جقی. با این بزن حداقل یه بویی داشته باشه. من همینجوری ماتم برده بود و با چشمای کاملاً باز بهش نگاه میکردم. گفت زود باش دیگه الآن یکی میاد بالا، از همون فاصله نزدیک شورت رو پرت کرد رو صورتم. چی فکر میکردم چی شد. فکر کردم الآن بگا میرم و در بهترین حالت، به هیشکی نمیگه ولی یه کاری میکنه من از اون اکیپ حذف بشم.، توی بدترین حالتم جیغ و داد میکنه و بازم من حذفم با آبروریزی بیشتر. ولی حالا خودش شورتشو پرت کرده بود تو صورتم و میگفت بیا با این جق بزن. شورت رو از روی صورتم برداشتم، نگاهش کردم، دیدم یه قسمت خیلی کوچولویی از جلوش خیس شده. دوباره گرفتم جلوی صورتمو بو کشیدم، این بار چشم تو چشم مهرنوش. اونم خندهش گرفته بود، یه نگاهش به من بود یه نگاهش به پله ها که کسی بالا نیاد. در باز بود و یکم استرس داشتم که کسی بالا نیاد. اومدم در رو ببندم گفت نه وایسا. همینجا بزن میخوام ببینم. بازم پشمام. گفتم یکی میاد آبرومون میره. گفت حواسم هست، زود باش فقط. دیگه مستی اجازه فکر کردن به رد کردن خط قرمز رو نمیداد و شلوارک و شورت رو با هم دادم پایین و اونم داشت به کیرم نگاه میکرد. گفت زود باش. منم دیگه پررو شده بودم، گفتم بلند نمیشه که. گفت تا الان سیخ وایساده بود، الان بلند نمیشه؟ گفتم تو اینجوری جلوم وایسادی روش نمیشه بلند شه. کمک میخوام. از تعجب حالا چشمای اون گرد شد و دهنش یکم باز شد. گفت محسن خیلی کونده پررویی. رفت سمت پله ها و یه نگاهی به پایین کرد، دوباره برگشت و کف دستشو یه لیس زد و کیر منو گرفت تو دستش، سه سوت کیرم تو دستش بلند شد. گفت چه آماده بود. اونم استرس داشت و هول بود، داشت تند تند برام جق میزد و من یه لذتی داشتم میبردم که تا حالا نبرده بودم. جدید بود برام. جلوی در دستشویی وایساده بود یه نگاهش به سمت پله ها بود و دستش روی کیر من بود که منم جلوی در، منتها داخل دستشویی وایساده بودم. منم زل زده بودم به سینه هاش، شورتشو بود میکردم و داشتم حال میکردم. نگاهش خورد بهم که زل زده بودم به چاک سینهش. گفت اگه زودتر میاد، میتونی بهش دست بزنی. منم دیگه مکث نکردم. اول از روی تاپش شروع کردم به مالوندن سینه هاش، بعد دستمو از بالا کردم توی لباسش و سینه لختشو گرفتم تو دستم و داشتم نوکشو مالوندم که متاسفانه بچهش عرشیا از پایین صداش کرد. یهو خشکش زد. گفت من باید برم. گفتم بذار آبم بیاد، گفت دیونه یکی بیاد بالا میفهمه، عرشیا داره صدام میکنه. کیرمو ول کرد و گفت بقیه شو خودت بزن، شورتمم پیشت بمونه. داشت میرفت که گفتم پس تو چی. گفت من چی؟ گفتم الآن حشری شدی ولی ارضا نشدی. گفت نگران نباش، شب به کوروش میدم. یه چشمک زد و رفت پایین. من موندم و یه کیر سیخ و شورت خیس مهرنوش توی دستم. آروم در رو بستم و رفتم دستشویی و دوباره شورت رو بو کردم و جق رو ادامه دادم. لحظه ارضا شدنم عجیب بود. هم خیلی زود ارضا شدم با اینکه مست بودم، هم اینکه خیلی آب ازم رفت. یکمشو ریختم رو شورت مهرنوش و تا کردم و گذاشتم تو جیبم. مستقیم رفتم تو اتاقمو شورتشو گذاشتم تو ساکم زیر بقیه لباسا. این خاطره ادامه داره. اولین باری بود که می نوشتم، اصلاً نمیدونم طولانی شده یا کوتاه. خوب شد یا بد. ولی اگه استقبال بشه و بیاد بالا، قسمت بعدش رو هم میذارم. خوش باشین نوشته: مخمل واکنش ها : 1232hamed 1 لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
kale kiri ارسال شده در 8 آذر سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 8 آذر شورت مهرنوش 2 اول از همه ممنونم که داستانمو دوست داشتین. بعدش بریم واسه قسمت دوم. تا اونجایی رو براتون گفتم که شب دوم، با شورت مهرنوش جق زدم و شورتشو گذاشتم تو ساکشو خوابیدم. فردا صبحش که بیدار شدیم، یاد اتفاقات دیشب افتادم. یکم هضم این اتفاقات برام سخت بود. شب قبلش مست بودم و الآن که بیدار شده بودم داشتم به اتفاقات دیشب فکر میکردم. یکم عذاب وجدان داشتم، چون خط قرمزم رو رد کرده بودم، ولی از طرف دیگه لذتی رو تجربه کرده بودم که برام جدید بود. دیگه ساعت 10 شده بود، پاشدم لباسامو عوض کردم و رفتم پایین، شقایق و بابک بیدار بودن و بقیه هنوز نیومده بودن بیرون از اتاقاشون. با هم سلام کردیم و گفتم صبحونه امروز با من. خیلی انرژی داشتم و کِیفم کوک بود. تا املت آماده بشه بقیه بیدار شده بودن. یه املت درست کردم و با نون و پنیر و کره و خامه و مربایی که خریده بودیم، رفتیم تو بالکن و صبحونه خوردیم. سعی میکردم رفتارم خیلی عادی باشه، ولی ذهنم درگیر مهرنوش بود. مهرنوش یکم پکر به نظر میرسید. البته یکم که چه عرض کنم. بیشتر از یکم. در حدی که سیما ازش پرسید مهرنوش چرا انقدر پکری. اونم یه بهانه آورد که شب بد خوابیدم و خستم. پیش خودم گفتم شاید عذاب وجدان گرفته، پشیمون شده یا حتی شاید پریود شده. بساط صبحونه رو که جمع کردیم، مهرنوش گفت من ظرفا رو میشورم. بعد از تعارف هایی که همه کردن، نذاشتم کسِ دیگه ای کمک کنه و قرار شد منو مهرنوش ظرفا رو جمع کنیم و بقیه چیزایی که مونده رو بذاریم یخچال. مهرنوش داشت ظرفا رو میشست و من داشتم وسایل رو جمع میکردم. یه نگاه به سمت بیرون آشپزخونه کردم که کسی نباشه، آروم از مهرنوش پرسیدم: مهرنوش، خوبی؟ چیزی شده؟ نه اوکیم. خوبم. خب مشخصه داری دروغ میگی. میخوام بدونم چت شده. گیر نده محسن، چیزیم نیست. از دست من ناراحتی؟ من معذرت میخوام. واقعاً دست خودم نبود. جوابی نداد. داشت ظرفا رو میشست و نگاهش به ظرفا بود. یکم مکث کرد. پشت سرش رو نگاه کرد که کسی نباشه و آروم جواب داد میدونی از چی ناراحتم؟ از دست من؟ نه بابا. در مورد دیشب باید باهات حرف بزنم. ولی نه توی این شرایط و اینجا. ممکنه یکی بشنوه. فقط بدون که از دست تو اصلاً ناراحت نیستم. واقعاً؟ خب چرا الآن ناراحتی؟ یادته دیشب بهت چی گفتم؟ گفتم امشب به کوروش میدم، منم خالی میشم. نگو که کاری نکردین آقا اومد تو اتاق، خوابیدیم رو تخت، شروع کردم به دست کشیدن به تنش، میخواستم تحریکش کنم که شروع کنه. برگشته به من میگه مهرنوش خستم بخدا نمیتونم خب راست میگه بنده خدا. همه مست بودیم. تا خرخره خورده بود. خوابش میومده. تو الآن داری از اون طرفداری میکنی؟ برگشتم بهش میگم تو هیچ کاری نکن. خودم همه کار میکنم. گفت باشه. کیرش که اصلاً بلند نشد. 5 دقیقه بعدشم صدای خر و پفش بلند شد آروم خندیدم. اونم خندش گرفته بود، میخواست نخنده، گفت زهر مار. سر درد شدم از دیشب. درستم نتونستم بخوابم. صدای عرشیا اومد که مامانش رو صدا میکرد و اومد تو آشپزخونه. دیگه نشد حرفامونو ادامه بدیم. کارهای آشپزخونه رو تموم کردیم و برگشتیم پیش بچه ها. زنها نشسته بودن و با هم حرف میزدن، منو کوروش و بابک و علی هم نشستیم یکم حکم بازی کردیم. دیگه تا عصر و نزدیکای شب وقت گذروندیم، بابک و کوروش، عرشیا رو بردن و رفتن بیرون خرید کنن، منو مهرنوش و علی هم رفتیم توی اتاقامون، چرت بعد از ظهر بزنیم، شقایق و سیما هم داشتن شام و میز مزه واسه شب رو آماده میکردن. دیگه نزدیکای 8 دور هم جمع شدیم و دوباره رفتیم تو استخر شنا کردیم. دیگه کاملاً با چشم هوس به مهرنوش نگاه میکردم. (همه این چیزایی که تعریف میکنم از صحبت های توی آشپزخونه و نگاههای منو مهرنوش بهم، توی استخر با تمام احتیاط داشت انجام می شد. تمام حواسمون به این بود که یه وقت کسی شک نکنه). دوباره کلی مشروب خوردیم و آب بازی کردیم و خوش گذروندیم. از استخر اومدم بیرون، رفتم گوشیمو چک کنم دیدم نوتیف تلگرام دارم. باز کردم دیدم از مهرنوش برام پیام اومده توی سکرت چت. دور و برم رو نگاه کردم که کسی گوشیمو نبینه. صفحه چت رو باز کردم دیدم یه عکس فرستاده. عکس رو باز کردم و دوباره پشمام ریخت. توی همون دستشویی بالا، رو به روی آینه از خودش عکس گرفته بود، دوربین جلوی صورتش بود و صورتش پیدا نبود، ولی تاپشو داده بود بالا، سوتینشو داده بود پایین و دوتا سینه هاش لخت توی عکس بود. دست چپش رو هم گذاشته بود روی سینه راستشو یکم فشارش داده بود. اصلاً نفهمیده بودم کِی رفته دستشویی، کِی عکس رو گرفته. چون رو به روم نشسته بود و با عرشیا بازی میکرد. زیر چشمی هم به من نگاه میکرد. 10 دقیقه قبلش عکس رو فرستاده بود و اومده بود توی جمع و میخواست من وقتی عکس رو میبینم عکس العملم رو ببینه. باهاش چشم تو چشم شدم و یه لبخند زدم فقط. چون وسط 5 نفر و نصفی آدم دیگه اصلاً نباید تابلو میکردیم. یکم دیگه گذشت و دیگه خیلی همه مست و پاره بودیم، حواسم به مهرنوش بود، حشری هم شده بودم، دوباره هوس شیطنت کرده بودم. بچهها موزیک گذاشته بودن و بلند بلند میخوندن. یه جایی با مهرنوش چشم تو چشم شدم، از جام بلند شدم و از پلهها رفتم بالا به هوای اینکه ببینه دارم میرم بالا و شاید بیاد دنبالم. هیچ اشارهای هم بهش نکردم بخاطر همون مسئله تابلو نشدن که صد دفعه گفتم.😄 رفتم بالا، یکم وایسادم، در دستشویی رو باز کردم و رفتم تو دستشویی. دیدم خبری نشد از مهرنوش. با خودم گفتم عمراً نیاد. یا نفهمیده من منظور داشتم، یا فهمیده و میترسه یا دلش نمیخواد که بیاد. گفتم حالا که تا اینجا اومدم، با فکرش یه جقی بزنم حداقل. شلوارک و شورتمو در آوردم و شروع کردم به مالوندن کیرم. هنوز کیرم بلند نشده بود که صدای در زدن اومد. سریع شورت و شلوارکمو دادم بالا و گفتم بله؟ هیچ صدایی از اون طرف نیومد، فقط دوباره در زد. در رو باز کردم و بــــلــه. دیدم مهرنوش جلوی در وایساده و داره نگاهم میکنه و هیچی نمیگه. چند ثانیه تو چشم هم نگاه کردیم و هیچ حرفی نزدیم، یهو دستشو کشیدم و آوردمش تو بغلم، اونم علاوه بر اینکه مقاومتی نکرد، همراهی هم کرد. همون جلوی در دستشویی، من داخل و اون بیرون، اومد تو بغلمو از هم داشتیم لب میگرفتیم. اولش یه دستم روی صورتش بود و اون یکی دستم پشت کمرش. چشمامم نبسته بودم، با چشم باز، به پشت سرش نگاه میکردم که یه وقت کسی نیاد دوتایی بگا بریم. همینجوری که داشتیم لبای همدیگرو میخوردیم و زبونامون رو بهم میمالیدیم. دستمو از پشت کمرش برداشتم گذاشتم رو سینههاش و شروع کردم به مالوندن سینههاش. لباشو ول کردم و رفتم گردن و زیر لالهی گوشش رو لیس زدم. حواسم بود که میک نزنم و فقط با نوک زبون لیس بزنم. پیش خودم گفتم مثل دیشب فرصت کمه، سینه هاش رو که دیشب مالیدم، الآن وقت فتح نقطهی جدیده. دستمو بردم رو کونش و داشتم میمالوندم. مثل دیشبش دامن کوتاه پاش بود، دستمو بردم پایین دامنش و دادم بالا، یه شورت بندی پاش بود که پشتش نخ در بهشت بود و لپای کونش کامل توی دستم بود. همینجوری که گردنش رو لیس میزدم، سعی میکرد آه نکشه ولی با بینی بلند بلند نفس میکشید و نگاهش سمت پله ها بود. دستمو کردم توی شورتش و لای کونشو مالوندم که برگشت باهام چشم تو چشم شد و با یکم تعجب داشت نگام میکرد. با نگاهش داشت میگفت خیلی پر رویی. منم انگشت وسطمو کشیدم لای کونش و رسوندم به سوراخ کونش. آروم بدون اینکه صدایی ازش در بیاد گفت نکن. ولی خب از این نکن هایی که یعنی بازم بکن. منم که زده بودم به سیم آخرو میخواستم توی این فرصت کم، همه کار بکنم دستمو بردم پایین تر و رسوندم به کسش. یه دریاچه ای اون پایین راه افتاده بود. انگار که خجالت کشیده باشه، خواست یکم بره عقب ولی من نمیذاشتم. دوباره تو چشمام نگاه کرد. داشتم کسشو میمالوندم و چشم تو چشم داشت نگام میکرد. با نگاهی که انگار داره میگه بالاخره کار خودتو کردی، دستشو آورد پایین و کیرمو دوباره گرفت توی دستش، اول از روی شلوارک مالید و بعدش سریع دستشو کرد توی شلوارک و شورتمو، آروم داشت میمالوندش. دیگه رو ابرا بودم. تو بغل هم بودیم، دست من از پشت توی شورت اون بود و داشتم کسش رو میمالوندم، دست اونم از جلو توی شورت من بود و داشت کیرمو میمالوند. اومدم انگشتمو بکنم تو کسش آروم گفت: نه توروخدا، همین الآنش دارم دیوونه میشم، انگشتت بره توش، همینجا باید بکنیم جووووون، میذاری بکنم؟ دیوونه ای؟ یکی بیاد بالا، خودمو جمع هم بکنیم میفهمه. الآن وقتش نیست. یعنی به وقتش میذاری بکنمت؟ جواب نداد، همونجا روی زانو نشست، شورت و شلوارکمو در آورد و دوباره با دستش کیرمو میمالوند، کیرم جلوی صورتش بود و داشت تو چشمام نگاه میکرد. همینجوری که از پایین زل زده بود تو چشمام، زبونشو در آورد و از زیر کیرم کشید تا سرش. بعدم دهنش رو باز کردم و کیرمو کرد تو دهنش. داشتم دیونه میشدم. توی دهنش گرم بود و همینجوری تف مینداخت رو کیرم. یه جوری حرفهای داشت برام ساک میزد که میخواستم کیرمو تا ته فرو کنم تو حلقش. ولی خودش با دستش کیرمو گرفته بود که همچین کاری نکنم. کاملاً روی من کنترل داشت. استرس بیرون رو داشتم و اونم داشت تند تند ساک میزد که آبم زودتر بیاد. کم کم حس کردم آبم داره میاد، گفتم داره میاد که از دهنش بکشه بیرون و برام جق بزنه. سرعت ساک زدنش رو بیشتر کرد. گفتم مهرنوش اوووومد. همونطوری کیرمو توی دهنش نگه داشت و سرعت ساک زدنش رو کمتر کرد و همه آبم کامل توی دهنش خالی شد. یه میک محکم هم آخرش زد که هیچ قطره ای از آبم بیرون نریزه. همونجوری که دهنش بسته بود بهم اشاره کرد که بیا بیرون از دستشویی. منم سریع شورت و شلوارکمو دادم بالا و رفتم بیرون، اونم رفت توی دستشویی و آبمو از توی دهنش تف میکرد توی روشویی توالت. تمام تنم کرخت شده بود، سریع رفتم از بالا، به پله ها نگاه کردم دیدم هنوز خبری نیست و کسی دنبال ما نیومده. سریع برگشتم سمت دستشویی. سیر نمیشدم از این زن. همونجوری که دولا بود و داشت تف میکرد، از پشت چسبیدم بهش. دوتا سینه هاش رو از پشت گرفتم تو دستم، تو آینه داشتیم خودمون رو نگاه میکردیم، گردنش رو یه ماچ کردم و گفتم مرسی مهرنوش. خندید گفت قابلی نداشت. یکم رفتم عقب، از بغلم در اومد، یه دونه زدم رو کونش (البته محکم نزدم که صداش بره بیرون)، گفتم: جبران میکنم برات. چه غلطا وقتی دفعه بعد اومدی نشستی رو صورتم، میبینی چه غلطا که نمیکنم گمشووووووو (خندید) دیگه بیشتر اونجا موندن درست نبود. باید میرفتم پایین، ولی حوصله نداشتم، پیش خودمم گفتم تابلوئه مهرنوش اومده بالا، منم از بالا برگردم پایین، یک درصد ممکنه یکی شک کنه. اصلاً کسی یادش نبود من کِی رفتم بالا. میرم تو اتاق لش میکنم، کسی اومد چیزی پرسید، میگم حالم بد بود اومدم دراز بکشم. اون شبم تموم شد و این داستان هنوز ادامه داره. حس خیلی خوبیه که خاطرهای که مینویسی بیاد جزو داستان های پر بازدید و کامنت مثبت بگیره. بزودی قسمت های بعدی رو هم میذارم که خیلی جذابه نوشته: مخمل واکنش ها : Kuros 1 لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده