رفتن به مطلب

داستان سکس تریسام با دو خواهر


kale kiri

ارسال‌های توصیه شده


تریسام شهلا و سهیلا
 

درود
داستانی که میخوام بنویسم واسه چند سال پیش هست برای وقتی که هجده سالم بود، اسمم علی هست و‌‌ با خانواده زندگی میکنم
دو سه قبلش یک خانواده واحد روبروی ما رو خریدن،آقای محمدی که لاستیک فروش بود به همراه دو تا بچه اش همسایه ما شدن
یک پسر داشت به اسم امیر و یک دختربچه ،دو ساله به اسم درسا
آقای محمدی یک آدم ساکت، اروم , جدی بود و کلا حرف نمی زد، تخص ،تخمی
ولی زنش شهلا خانوم ،به شدت بذله گو ،خوش مشرب بود
اسم دخترش هم جوری انتخاب کرد که به اسم خودش هم بخوره
و اما امیر ،یک کوووووووون گشاد عظیم من میگم کون گشاد شما بگو کون گشاد، ولی نمیدونم خارکسه چطور درسش خوب بود،یک سال از من کوچکتر بود ولی سریع با هم رفیق شدیم
هرچی من اهل فوتبال ،باشگاه،بیرون بودم این کوسخول فقط دنبال گیم، یوتیوب گردی این کسشرات بودش ،همیشه هم در حال خوردن
شهلا مادرش ،خیلی خوشگل و خوش بدن بود ولی این امیر به باباش رفته بود و چاق بود
با اونکه قد خوبی داشت و صد بار بهش گفتم به خدا تو شش ماه بیا باشگاه ببین چه بدنی ازت در میارم ،ولی یاسین به گوش خر میخوندی
خواهر برادرهای منم ازدواج کرده بودن و تتنها با پدر مادر بودم،پدرم و مادرم کارمند بودن
اون موقع که امیر شون اومده بودن من پانزده سالم بود و رفت امد بین من و امیر به خونه همد شروع شدش
کلا خونه محرم بودم و شهلا جلوی من لباس راحت می پوشید ،منظورم از راحت این کسشرا ی که بعضی هار میگن نیست که شورت سوتین جلوی من دور میزد، همین لباس خونگی
من , امیر بارها با هم قهر آشتی کردیم و دعوا میکردیم تا اینکه اخلاق هم دیگه دستمون اومد
ولی یک روز همه چی تغییر کرد:
خاطرم هست یک ماهی بود که هیجده سالم تموم شده بودش
به اتفاق دو سه تا از دوستان رفته بودم خرید لباس اون سمت شهر،
توی یک پاساژ بودم که شهلا رو دیدم، شهلا با یک خانوم دیگه بود، خواهرش سهیلا بود که در حد سلام علیک باهاش برخورد داشتم
دوست نداشتم منو ببینه ،حال حوصله سلام احوال پرسی نداشتم
زیر چشمی ولی حواسم بهش بود، دیدم خدایا یک جای کار جور در نمیاد
با یکی از فروشنده ها خیلی گرم گرفته بود انگار صاحب مغازه بودش
و باهم از مغازه اومدن بیرون
سریع به یکی از دوستانم گفتم که میتونی آمار اونها رو در بیاره، رفیقم اهل سوال کردن نبود، اونم رفت دنبال اونها
بعد نیم ساعت اومد بهم گفت: داداش اینی که دنبالش منو فرستادی آشنا چیزی هست؟
شصتم خبردار شد که شهلا یک کاری کرده این میخواد مطمئن بشه اگر راستش بگه مشکلی پیش نمیاد
قسم خوردم که نه نیست، این زنه مطلقه هست و چند خیابون اون طرف تر از ما زندگی میکنه ،میخوام مطمئن بشم اهل حال دادن هست، یهو نریم جلو بهمون برینه
دوستمم که مطمئن شدش نه گذاشت نه برداشت گفت بابا این زنه کووووس کووووس هست
اونم که کنارش بود خواهرش بود!!!
هاج واج بودم، گفتم توضیح بده،
گفتش رفتن پارکینگ، وسط صحبت های اون مرده که داشت با اون دوتا زن شوخی میکرد متوجه شدم خواهر هستن ، داشت میرفت سمت ماشینش بین راه ،کون یکی از اینها رو چنگ زد، اون دوتا هم زدن زیر خنده
رفتن تو ماشین مرده ، از اونجا به بعدش ندیدم ولی فکر کنم داشت واسش تو پارکینگ ساک میزد، دو بار هم زنها جاشون رو عوض کردن
سر صورت ،لباس یکی از اونها که داشت جاش عوض میکرد مشخص بود حسابی باهم حال کردن
وسط حرف زدنهاش ،فیلم نشونم داد که به سختی میشد فهمید چی هست ولی وقتی جابه جا شدن ، میشد دید
با دیدن اون فیلم مطمئن شدم که شهلا هم ، بعد که کارشون تموم شدش ، توی همون پارکینگ پاساژ از هم جدا شدن رفتن…
به زور داشتم خودم خونسرد نشون میدادم
یک نگاه به صاحب مغازه انداختم، یک مرد چهل ساله با شکم عرق خوری،کچل
شاید خنده دار باشه ولی بهم برخورد
اخه شهلا تو با این قیافه به این خیکی پا دادی؟؟؟
قد من ۱۸۰ بود، ورزش میکردم و مثل همه هم سن سالام به خودم میرسیدم
شهلا زود ازدواج کرده بود و زودم بچه دار شده بودش ، ۳۷ سالش بود ولی خوب به خودش میرسید.سریع خودم رسوندم به خونه
شب ساعت ده به امیر زنگ زدم و یه بهانه ای جور کردم که یک سر برم خونه اش،،،شهلا یک ساعتی رسیده بود
شهلا همون لباس های معمولی خونگی پوشیده بود، امیر هم توی اتاقش بود، آقای محمدی هم داشت اخبار میدید و فاکتورهاش جابه جا میکرد

رفتم اتاق امیر، شهلا هم با شربت اومد سمت اتاق امیر، برای اولین بار یک جور دیگه ورندازش کردم
تا خونه صدمدل در موردش فکر میکردم
تا حالا شهلا رو اون جور ورانداز نکرده بودم، یک خانوم ۱۶۵ قد، سینه هشتاد خوش فرم که اصلا لش نشده بود، کوون گنده و ژله ای، شهلا رقصش حرف نداشت و تنها که میشد میرقصید و تو خونه ورزش میکرد
اون شب هم اتفاقا شهلا لباس پوشیده تری داشت، ولی جوری هول داشتم نگاهش میکردم که متوجه شد، امیر هم سرش توی گیم بود و مثل رادیو شکسته داشت بازی بهم توضیح میداد ور میزد!
یهو با شهلا چشم تو چشم شدم ،با لبخند نگاهم کرد و با صدای آروم طوری که فقط از لباش میشد فهمید گفت ،کجایی؟؟
سرخ و سفید شدم و شربت گرفتم خوردم و بعد نیم ساعت از خونه اش رفتم بیرون
بدنم خود اتیش بود.
من تجربه دو سه تا سکس داشتم البته سکس چه عرض کنم با یک کوس اش لاش پولی بود که اگر تو کوس خر میزاشتی شرف داشت به اون
ولی چون بار اولم بود ،همیشه فکر میکردم هرچی هست نیست، همین هستش

ظرف چند دقیقه یک تصمیم گرفتم، من شهلا را باید بکنم
کوس نازی مثل شهلا کنارم هست و چرا باید به یک به درد نخور کچل چاق اون بکنه
به رفیقم مرتضی زنگ زدم و بهش گفتم بیاد تلگرام
بهش گفتم من از امیر بدجور باختم و حریفش نشدم، فردا صبح برنامه میچینم امیر بیاد گیم نت،میتونی ببریش؟
اگه ببری، حسابش با من!!
مرتضی و امیر هردوتا خوره گیم بودن ولی کمتر پیش اومده بود باهم بازی کنند ،مرتضی خیلی ادعاش میشد،
اونم از خدا خواسته گفت باشه،بهش گفتم ساعت ده نیم گیم نت باش تا امیر راهی کنم ولی اصلا و ابدا نیاید امیر بفهمه
عین همین داستان به امیر گفتم با این تفاوت که صبح ساعت نه بزنه بیرون قبل اینکه گیم نت باز بشه اونجا باشه تا وقتی مرتضی اومد با کس دیگه ای بازی نکنه،،اونم از خدا خواسته گفت باشه
بهش گفتم اگر میتونه این دوربین با خودش ببره تا فیلم بگیره ،اگر مرتضی باخت نشونش بدم
کار انجام دادم و هزارتا نقشه تو ذهنم ریختم که چطور مخ شهلا رو بزنم
مغزم قفل بود،گذاشتم واسه فردا هرچی پیش آید،خوش آید
صبح هشت بیدار شدم، صبحانه توپول خوردم،یک قرص تاخیری خوردم و حتی سیکنوفیلد هم خوردم
پیش خودم گفتم از یک درصد قضیه اوکی شدش، یهو بازی خراب نشه
بیست دقیقه به ساعت نه ،به امیر زنگ زدم و که کون گشاد پاشو برو دیدم اون اماده هست و لباس پوشیده و رفته
همه چی آمده بود
سه شماره دوش گرفتم، لباس مرتب پوشیدم و
رفتم پشت در
پدر مادر من کارمند بودن و خونه نبودن
تابستون بود و قلبم مثل گنجشک میزد
بهانه رفتن به خونه شهلا را داشتم ولی بعدش چی اخه؟؟
زنگ زدم و گفتم خاله منم، اومدم یک چیزی بردارم واسه امیر
اونم گفت یکم صبر کن ،بعد در باز کرد
تمام تلاشم این بود خودم عادی نشون بدم ولی باز مشخص بود یک مرگم هست
رفتم اتاق امیر و سیستم بازی اش روشن کردم ،اونم توی حال بود و از اونجا سراغ من و پدر مادرم میگرفت و حرفهای معمولی،متعجب بود که چطور امیر ناپرهیزی کرده و صبح به این زودی بلند شدش
گفتم والا خاله امیر واسه یکی دام پهن کرده آوردش توی مسابقه بازی
چون بازی آنلاین هست منم قراره اینجا کمکش کنم،فکر کنم تا ساعت دو سه طول بکشه
یک ساعت دیگه اگر بینم خبری نشدش میرم چون نیازی بهم نداره (البته داشتم کسشر میگفتم)
شهلا شروع کرد غرغر کردن که اخه این کار نون آب میشه مگه
یهو گفتم خاله شهلا پولش رو یکی دیگه حساب کرده واسه این چندساعت بازی به امیر پول هم میدن به شرطی اینکه توی کانال یوتیوب خودش مستقیم پخش کنه
دیشب داشت با دنبال کننده هاش در این مورد حرف میزد ( نصفه نیمه کسشر گفتم)
شهلا یهو ساکت شدش و آنتنش بلند شدش
گفت: نه بابا،، این بچه اینقدر طرفدار داره ساعتی واسش خرج میکنن
یک شربت گرفت اومد توی اتاق
گفتم : اره طرفدار داره در حد همین گیمرها
شهلا: بهش نمیاد، حالا توی طرفداراش دختر هم هست
من: والا هستن ولی امیر ذغال روی دستش بزاری یک چکه آب ازش نمیچکه، خرج کن نیست،، یارو علنا بهش پا بده در حد یک کافی‌ شاپ هم نمیبره،،، با کمی صبر گفتم البته چه بهتر ،با این دخترهای الان دوست دختر گرفتن دیوانگی است
شهلا خیلی اروم گفت: خساستش به باباش رفته،، یکم از شربت خورد گفت مگه دخترهای الان چشون هست،؟
نذاشت جواب بدم گفت: اصلا ولش کن خودت دوست دختر داری؟؟
مثلا ادای تنگها رو در اوردم و با خجالتی گفتم دوست دختر که نه،ولی یک خانومی هست
شهلا نذاشت حرفم تموم بشه گفت : خااااااااااانومی هست؟ مگه کیه که اینجور میگی خانومی هست؟
همزمان داشتم گوشی ام بالا پایین میکردم چون فهمیدم پخت پز شروع شدش
وسط لیست آدم های تلگرامم یک فامیل دور بود، که چند سالی از شهلا بزرگتر بودش ولی مانتویی و در بدترین حالت ممکنه بدن
چندان چاق نبود، ولی تشخیص گردن, سینه ، شکم ،کون ،رون یکم سخت بودش
چهار پنج تا عکس هم از خودش در تلگرام داشت،
بهش گفتم والا یک خانوم کارمندی هست ، توی تلگرام اشنا شدم باهاش
،هر ماه چند بار میاد دنبالم میرم خونش ،این تیشرت و لباس رو‌‌ هم اون گرفته
خانوم خوبی هستش
شهلا که فضولیش گل کرده بودش نذاشت حرفم تموم بشه گفت: بچه مگه چند سالشه؟
من: نمیدونم والا ولی فکر کنم از شما بزرگتره،،
شهلا: علی نگووووووو تو چت اخه که رفتی با اینجور زنها
من نزاشتم حرفش تموم بشه,: خاله نگو تو رو خدا، دخترهای هم سن من و امیر گردن میفتن،،پول میخوان، داستان درست میکنن، میرن تو فاز احساسی دهن ادم سرویس میکنن ،تازشم …
شهلا : تازشم چی
من سرم انداختم پایین گفتم: فکر میکنی با دختر هم سن خودم نبودم ،ولی حالی که پیش این خانوم می برم و آرامشی که دارم عمر را با دختربچه هم سن خودم ندارم

گوشی توی دستم بود و داشتم به عکس اون خانوم نگاه میکردم از شانس تخمی من عکس بهتری هم نبود ،کیری فیس ترین ادم ممکن توی اون لحظه اون خانوم بودش
بهش گفتم میخوای ببینیش؟؟
عجب سوالی،، داشت پاره میشد از فضولی
شهلا گوشی از دستم گرفت و تا دید
گفت،: خااااااااک تو سرت بچه چشم بازار در آوردی تو با این تعریف کردنت گفتم چه هلویی گیرت اومده
من با کمی ناراحتی گفتم: نگو‌ تو رو خدا
گفتم که اگر دنبال سکس خالی بودم این همه هم سن خودم ریخته،، حتی دوستهای خواهرمم هم هستن (خواهرم ازدواج کرده بود) ،ولی خاله شهلا مثل شما رقصش خداست
شهلا: بچه این زن با اینهمه پی چطور اخه میرقصه
من: مثل شما که عمرا نمیتونه ، ولی خوبه خاله یک چیز بگم ناراحت نمیشی؟
شهلا: بگو
من با خجالت: والا من بعضی وقتی فیلم عروسی آبجی مریم که چهار سال پیش بود نگاه میکنم ، اونم فقط واسه رقص شما
شهلا با مشت زد به سینه ام با خنده ریز گفت: کثافت نکنه به من نظر داری
من: نه والا ولی خودت فیلم دیدی چطور قشنگ رقصیدی دختر عموهام داشتن از حسودی پاره میشدن ، دوماه داشتن هماهنگ میکردن با اون اهنگ برقصن چشم مجلس بشن ولی شما اتومات با اون آهنگ رقصیدی همه کف خون بالا اوردن
شهلا با خنده مستانه گفت: اررره یادمه،بین خودمون باشه مادرت بهم گفت جاری اش و دختراش میخوان با اون اهنگ برقصن تو یه کاری کن به چشم نیان ،چون اگر دور بگیرن میشن مرکز توجه عروسی، عروسی دخترم زهر مار میکنن ،بعدش شروع کرد از خاطرات دیگر رقص ها و عروسی هایی که رفته بود
منم داشتم با عشق گوش میدادم طوری که به وجد میومد
یهو گفتم: خاله یک چیز میگم جان من نه نگو،،میشه همون رقص عروسی خواهرم اینجا انجام بدی دوباره ببینم،
بهم نگاه کرد گفت: نه نمیشه
منم ازش خواهش دوباره کردم و با خنده شبطنت واری گفت: گفتم نه منظورم همون رقص بود، یک رقص دیگه واست میکنم
من قند تو دلم آب شدش
شهلا مثل خمیر منو تو دستش داشت
هرچی باشه هم سن امیر بودم و خونه اش رفت آمد داشتم
رفت توی پذیرایی و منم مثل به بچه کوچولو پشت سرش راه افتادم
نشستم روی مبل و آهنگ پخش کرد
یک اهنگ ملایم بود شروع کرد رقصیدن
شهلا تقریبا هر روز این موقع می رقصد و ورزش می کرد

رقصش اول ملایم بود انگار داشت نرمش میکرد ولی هرچی جلوتر می رفت بهتر میشد
با یک دامن بلند تا خود ساق پا و پیراهن معمولی، میشه گفت پوشیده، ولی از اون لباس هم ژله بودن کون و ‌سینه هاش فهمید
حتی فهمید که سوتین نداره

هرچی میگذشت رقصش تندتر میشد، شاید اون لحظه از نظر من سکسی بود، نمیدونم
ولی داشتن دیوونه میشدم ،حض میکردم
از چشمام و لبخندم کاملا مشخص بودش
یهو دیدم پشتش بهم کرد و سبک عربی داشت کونش میلرزوند،تا اینکه با دو تا دستش کونش گرفت و چنگ زد
چند ثانیه بودش ولی تو اون لحظه کم حس کردم نه تنها چنگ زده انگار بازش هم کرد
دیگه وقتش بود
بایت هرچی خودم آماده کرده بودم
بلند شدم از پشت بغلش کردم
شهلا یک خانوم نحیف ولی با سینه کون درشت بود و مثل عروسک توی دستام بود
فرصت ندادم و از پشت بغلش کردم و شروع کردم گردنش ماچ دادن
دستام روی شکمش بود
نمیخواستم حس بدی مثل تجاوز پیدا کنه
و احساس ناامنی کنه
صدای موزیک میومد توی اتاق
شهلا خیلی اروم: خاک به سرم پسر چه کار میکنی؟
من: رقص باهات، شهلا میشه ببوسمت؟
شهلا : خدا مرگم بده ،مگه الان چه کار میکنی ،،، بوسیدی دیگه
من: نه نبوسیدم بزار به ماچ ناناز بگیرم،، شهلا برگشت ولی من به جای صورتش رفتم پایین ، از روی همون دامن ، رون پاش گاز گرفتم و بوسیدم
شهلا : خدا مرگت بده علی چه کار میکنی ذلیل شده،
من که دستام دور کونش بود اروم هلش دادم سمت مبل و نشست گفتم: گفتم میخوام ببوسنت ولی نگفتم کجا!!
بدون اینکه منتظر جوابش باشم، سرم رو بردم زیر دامنش شروع کردم خوردن لای پاهاش،، نفسم که میخورد شهوتی میشد
صدای خنده هاش می شنیدم انگار قلقلکش بیاد، دستاش روی سرم حس میکردم که داشت منو پس میزد ولی نمی تونست
تا اینکه شرتش زدم کنار و شروع کردم خوردن کسش
زبونم به کسش که خورد ساکت شد
دستاش محکم به سرم فشار نمیداد
شول شول شدش
،با تمام ظرافت داشتم کوسش میخوردم ،میلیسدم
باورم نمیشد کسش اینقدر خیس باشه
یه لحظه سرم اوردم از دامنش بیرون ، دامنش در اوردم و همچنین پیراهنش
اصلا مقاومتی نمیکرد، افتادم روی سینه هاش عین دیوونه ها میخوردم،
فقط میگفت ای جوون جون
کف پذیرایی خوابیدم، باید برای یک لحظه هم که شده تو کسش میکردم که کار تموم بشه
منم تی شرت در اوردم
تا حالا لخت منو ندیده بود،
یک جوون نوزده ساله که ورزش میکردم با کیری که عین تیرآهن شده بودش
روش خوابیدم و شروع کردم خوردن گردنش،کیرم چسبوندم به کسش ، یکم خودش جمع کرد ولی دست برد لای پاهاش باز کردم ،کیر تا خایه کردم توش
اونقدر لزج و خیس بود که تا خایه رفت
یک نگاهی بهم کرد که مثلا دهنت گاییدم بچه اخه این چه کاری هست
ولی کاری بود که شده بودش
کیر تا خایه تو کسش بود

تا خایه تو کسش کیر کلفت داغ میکردم توش، سینه هاش با لبام میخوردم و میک میزدم، سینه هاش عین سنگ شده بودش، پوزیشن عوض کردم دمر خوابوندمش، دستام روی کونش بود ، اخخخ آااااخ عاشق این مدلم
شلاقی میکردم ، فقط میگفت جووون جوووووون ، اوووووف ، میخوووووام ، حدود بیست دقیقه گاییدمش ،دیدم داره از نفس میفته ، به شکم خوابوندمش و یواش یواشش میکردمش، یک کوسن مبل گذاشتم زیر شکمش تا کمی کوس کونش بالا بیاد
لعنتی وقتی میکردی عین ژله کونش تکون میخورد
به خاطر ورزش و رقصی که میکرد اصلا شل نبود، محکم محکم خوش فرم
دیگه دلم طاقت نیاورد محکم زدم روی کونش جوری که جا دستم موند، یه آهی کشید گفت، بی شرف دردم میاد نزززن
توی همون حالت اروم شروع کردم شونه هاش ماساژ دادن، این کار رو که کردم لش لش شدش،
یک سکس ملایم با ماساژ بود ،
مشخص بود خسته شده
کیر در آوردم کنارش خوابیدم ، بغلش کردم
دو تا ادم کف سالن خوابیده بودیم ،بغلش کرده بودم ،صورت و لباش میخوردم
چند دقیقه که گذشت ، گفت: من برم حموم ، شاید الان امیر بیاد تو هم لباس بپوش
بلند شدم شورت پام کردم زنگ زدم به امیر
جواب نداد ،زنگ زدم به صاحب گیم نت ،گفت غرق بازی هست داره خودش پاره میکنه
گوشی ام رو بلندگو بود گفتم بهش بگه که دو سه ساعت دیگه نهار میگیرم میام
امیر هم که صدام شنید گفت باشه باشه باشه ، زنگ‌ نزن
گفتم اینم امیر ، محمدی هم که اگر سر شب بیاد معجزه هست همیشه آخر وقت میاد،
درسا هم که رفته با بچه واحد بالایی بازی کنه
با خنده گفتم، خاله اگر کم اوردی بگو خودم برم!!!
شهلا لخت نشسته بودش با یه حالت لاتی گفت: اخه بچه تو حریف من میشی؟؟ اونقدر هول بازی دراوردی تپش قلب گرفتم، من بچه ای مثل تو رو خشک میکنم ،از کمر بیفتی بعد زد زیر خنده
حقیقتش دیگه جایی واسه تنگ بازی ، وای تو چه کار کردی، من جای مادرت هستم ،این کسشرات نبود
یک لحظه که مرور کردم ،متوجه شدم از همون جا که حرف دوست دختر پا کشید ،بعد رفت واسه رقص، همون جایی بود که تصمیم گرفت بهم بده
بلندش کردم گفتم باشه خانومی، شما برو دوش بگیر، منم میام پیشت
گفت نه،بهتره بره اتاق امیر ،که اگر درسا اومد شوک نشه
منم به حرفش گوش کردم ،
شهلا رفت یک دوش یک ربع گرفت رفت تو اتاق خواب
دوست داشتم خودش صدام کنه، با اینکه خایه هام داشت میترکید ،واسه تاخیری که خورده بودم ،کیرم عین تیرآهن بود
شهلا زنگ زد به واحد بالایی که بچه رو نگه داره که میخواهد ورزش و رقص کنه ،
بعدشم صدام کرد
شهلا: اقای اسب وحشی پیرزن باز ، کارت دعوت بفرستم بیایی؟؟
من: شهلا خاله اینجور که تو داری میگی میترسم بیام ،فکر کنم تو میخوای منو بکنی
این رو که گفتم از خنده ریسه رفت و منم رفتم سمت اتاق خواب، لخت لخت بدون هیچ شرم حیایی روی تخت دراز کشیده بود دستش گذاشته بود زیر سرش داشت منو ورانداز میکرد
یهو از جا پرید،
شهلا : علی برو گوشی منو بیار
رفتم گوشی اش اوردم ،گفت شکمت سیکس پک کن،کیرت سیخ کن ،برو کنار دیوار میخوام عکس بگیرم
من: خاله بیخیال عکس چی؟ من که همش هستم ،به کی میخوای نشون بدی، از این کسشرات که مثلا ترسیدم
با اونکه توی کونم عروسی بود ،ولی خودم رو زدم به کوچه علی چپ،،شهلا از این رفتارم خوشش اومد ،چون حس ترس در من دیده بود،یک جورایی مطمئن شدش که جایی جار نمیزنم مادر دوستش گاییدم
از اون اصرار از من انکار اخر قبول کردم
گفت بزار سیخش کنم ، بدون اینکه منتظر جواب من باشه شروع کرد ساک زدن اونم چه ساکی،
کیر همش میذاشت تو دهنش
استاد این کار بود، اوق میزد ولی با تمام وجود میخورد
دستم رو سرش بود منم باهاش همراهی میکردم
کیرم که سیخ شدش ، از چند جهت عکس و حتی فیلم گرفت
حدس میزدم که میخواهد به خواهر جنده اش نشون بده
کار که تموم شده
پریدم تو بغلش و شروع کردم خوردن لب گردن ،سینه هاش
بعدش هم مدل 69 خوردن کس و کیر
اصلا وضعی بودش
وقتی که داغ شدش، مدل داگی شدش ولی قبلش گفت: علی میتونی منو مثل اون زنی که خیکی بکنی؟
گفتم چطور!؟
گفت : عین جنددددده ها سگ لاش،عین یه هرزه، هر جور میتونی بکن فقط پاررره کن
اقا این رو نگفت، مثل وحشی ها میکردمش
توی اینه قدی کمد لباس همو میدیدم
صورت همدیگه رو و منم سینه های آویزون رو
انقدر شدید میکردم که دیگه کمرش طاقت نیاورد کلا به شکم خوابید، موهاش گرفته بودم تو دستم میکردمش

ولی هیچی حشری ترم به اندازه کونش نمیکرد
اونقدر چک زده بودم که سرخ سرخ شده بود
به کمر خوابوندمش و ‌پاهاش با دستاش گرفته بود و رو سینش جمع کرده بود
این موقع کیر هجده سانتی من تا خایه تو رحمش بود، کسش اونقدر خیس بود که فکر میکردی شاشیده
بهش گفتم پاهاش دراز کنه ، میخواستم همزمان سینه هاش هم بخورم
اخخخخخخ چه حالی میداد
داشت آبم میومد
نزدیک یک ساعت بود توی تخت بودیم و یواش یواش داشت آبم میومد

بهش گفتم شهلا ابم نمیخوام بیارم میشه کون بدی ،
گفت اصلا نمیتونه بده چون درد داره
گفتم باشه
شهلا: من به کمر میخوابم داری از کوس منو میکنی فیلم بگیر،ادا در نیار نترس چیزی نمیشه ، فقط حرف نزن
منم همین کار رو کردم پنج دقیقه ای فیلم گرفتم ،چون میدونستم میخواد به خواهرش نشون بده با تمام سرعت قدرت میکردش
گوشی گذاشتم کنار گفتم شهلا ابم
مثل گربه تیز بلند شد کیرم گرفت دهنش چنان میک میزد که آب کیرم که خوبه، مایع نخاعی منم داشت میکشید بیرون
اخخخخ اب خورد ،چه اب خوردنی
خسته کوفته کنار هم دراز کشیدیم
وقتی که دست کرد سمت شرتش که بپوشه متوجه شدم تمومه
منم لباس پوشیدم ،بوسیدمش و رفتم سمت امیر
داشتم روی ابرها راه میرفتم
امیر بازی رو برده بود و خرکیف بود ولی خیلی نزدیک
مرتضی رو یک کنار کشیدم و ریدم به هیکلش که الاغ من گفتم بیا روی این کم کن،الان این خدا رو بنده نیست
هیچی دیگه
گفت داداش الان حرف تو نیست و من این رو خودم باید جرش بدم این حرفها ،منم گفتم باشه به وقتش اوکی میکنم خودت درست کن
بعد که از امیر جدا شدم رفتم سمت بازار، دو تا لباس فانتزی سکسی شب خریدم، بگذریم که چه کس کلک بازی واسش درآوردم که بخرم
به امیر گفتم شب ساعت نه نیم ده میام پیشت
اونم که عین پیرزن ور میزد میگفت بیا امشب داستان پیروزی حماسی اش بر مرتضی بگه
لباس ها رو گذاشتم توی نایلون سیاه و رفتم خونه امیر
در رو شهلا باز کرد، دیدم کسی حواسش نیست ،فوری بوسش کردم،اونم با مشت زد رو‌ سینه ام که نکن
همون جا نایلون دادم بهش با آقای محمدی که داشت اخبار میدید سلام احوال پرسی کردم رفتم اتاق امیر
از قبل شماره شهلا داشتم ،بهش گفتم از هدیه من خوشت میاد؟
نوشت: دیوونه اینها رو چطور روت شد بخری، وای من دیوونه اینجور لباسام،تا حالا کسی واسم نگرفته
یک سوتین شورت چرمی بود که شرتش فقط یک سری نخ چرمی بود عملا هیچی نداشت سوتینش هم همه جا سینه رو پوشش میدهد الا نوکش رو به رنگ قرمز سیر
یکی دیگه هم یک لباس بود که حریر بودش و وقتی میپوشیدی کل بدنت از زیر حریر دیده میشد
امیر که همزمان داشت بازی میکرد با التهاب و شور هیجان داشت تعریف میکرد
منم با شهلا داشتم دل میدادم قلوه میگرفتم و از بدنش ، سکسش، حرفاش، همه چی اش تعریف میکردم
یک نیم نگاه از توی اتاق به آشپزخانه انداختم دیدم زبون بسته یکم اشکی شدش

قبل اینکه بفهمه اومدم تو اتاق امیر بهش پیام دادم که دلم واسش تنگ شده به یه بهانه بیاد پیش ما
اونم انگار یک چیزی یادش اومده باشه نوشت : خاک به سرم شربت اماده کرده بودم حواسم نبود ببخش تو رو خدا
امیر وقتی بازی میکرد انگار بهش هروئین تزریق می شد، غرق بازی بود، ،گوشی که واسه بازی خریده بود اندازه ماهیتابه بود
شربت کنار من امیر گذاشت کنار من و پشت سر امیر نشت
صدای درسا میومد که داره توی اتاقش بازی میکنه
دیدیم امیر توی حال خودش هست
دستم گذاشتم لای پای شهلا از روی همون لباس با کسش ور رفتن
اصلا و ابدا مقاومتی نمیکرد
وقتی کسش دست میزدم متوجه پوف کردنش میشدم
کیر خایه ام داشت میترکید، یکم جابه جاش کردم و گفتم با اجازه من برم
بلند شدم و رفتم سمت در شهلا هم پشت من اومد ، جالبه انگار هیچکی حواسش به ما نبود، توی راهرو دیگه طاقت نیاوردیم جوری بغلش کردم و لبهای همو خوردیم انگار آخرین دیدار هست
بهش گفتم فردا میبینمت
شهلا: وای علی فردا اینها هستن
من: خونه ما که همیشه خدا خالیه، امیر هم تا لنگ ظهر خوابه، درسا رو هم خودت یک کاری کن
منتظر جوابش نشدم کونش چنگ زدم گفتم خاله اخر کون ندادی
با یک خنده شیطنت باری گفت، تو همینجور خوب باش، مال من باش ، مشکل کون هم حل میشه
ی

شبش یکی دوساعتی باهم چت کردیم از هر دری حرف زدیم،از درد دل تا سکس
هرچی جا داشت ازش تعریف کردم ولی خدایی شهلا تعریفی بود
فرداش شد
خونه مرتب کردم، منتظر زنگ شهلا بودم
بهم گفت خواهرش اومده پایین درسا رو ببره خونه اش، میتونی بیای پارکینگ یک وسیله هست بیاری بالا،
دیگه صددرصد مطمئن شدم که عکس و فیلم واسه سهیلا فرستاده
قبلا سهیلا رو دیده بودم و فقط سلام علیک داشتیم
خودم رو مرتب کردم رفتم پایین، خیلی رسمی و سرسنگین بدون هول بازی
شهلا را می شناختم از بی جنبه بازی متنفر هست
رفتم پایین و ماشالله
سهیلا ارایش ملیح، لباس جذب ،انگار میخواست بره باشگاه جایی، کون که چه عرض کنم اقیانوس بود، لعنتی چی ساخته بود، حواسم بود داره زیر چشمی نگاه میکنه
وسیله رو برداشتم بدون هیچ اضافه کاری رفتم بالا ولی دلم داشت تاپ تاپ میزد
اخه خیلی سهیلا خوشگل تر،جوون تر از شهلا بود
مطمئن بودم تا ساعت دو هیچ خبری نیست امیر عین کرگدن میخوابه ،بیدارم بشه یک چی کوفت میکنه دوباره میخوابه تا شب بتونه باز بازی کنه
شهلا اومد بالا، در باز بودش
خودش رفت تو اتاق خواب تا لباس عوض کنه
جنده خانوم همون لباس قرمز سکسی رو پوشید، اخخخخ ارایش کرده بود
با اون لباس
خود خود جنده
گوشی رو داد دستم گفت چند تا فیگور میگیرم واسم عکس بگیر
بدون اینکه صورتم بیفته
جنده خانوم عین ،جنده های فیلم سوپر عکس میگرفت
چندتا عکس گرفتم و شروع کردم به کردنش، ولی هی به گوشیش نگاه میکرد و میگفت فیلم بگیر ،عکس بگیرم،
منم اصلا سوالی ازش نمیکردم
اخخخخ چه عشقی داشت کوس به اون مامانی رو بکنی
یک مدل جالب این بود ایستاده ،دستاش گذاشته بود روی دیوار
پاهاش باز کرده بود، گوشی گذاشته بود روی زمین و داشت کوس میداد و گوشی فیلم میکرفت

از روز قبل اونقدر به کونش زده بودم که هنوز قرمزی اش بود

باورم نمیشد ، از دو روز پیش تا الان به اینجا رسیده باشم
اینکه همیشه شهلا در اختیار هست و هر مدل سکس میتونم باهاش کنم اوج شادی بود
اونم نه هر زنی، یک زن جذاب، خوش مشرب، شوخ و بدنی نرم
اینها از ذهنم میگذشت که یهو وسط سکس کیرم از کوسش در آوردم و فقط بغلش کردم، روی تخت بودیم و خودش متوجه تغییر حالم شد
فقط بغلش میکردم و صورت و لباش میبوسیدم
میتونم بگم اون لحظه به همه چی فکر میکردم به غیر سکس ،یک آرامش مطلق
اونم نازم میکرد و منو میبوسید
انگار کلید قلب همو پیدا کرده بودیم
یکم بغضی شدش ،ولی بعد خودش جمع کرد به شکم خوابید و گفت: مثل دیروز بکن توش و شونه هام ماساژ بده ،خستگیم در بره
اروم اروم میکردمش و ماساژ میدادم
ولی اینبار شهلا به حرف در اومد گفت: خوب علی آقا چطور به سرت زد مخ مامان دوستت بزنی؟ دیروز وقتی به امیر گفتی نهار واسش میگیری بو بردم که نقشه چیدی منو بکنی، بچه من تو رو از خودت بیشتر میشناسم ،چند روز پیش هم با چشات داشتی منو میگاییدی،چطور شد که واسه من سیخ کردی؟
من: چند بار فیلمهات دیدم،منظورم همون عروسی بودش، با اون خانوم مقایسه …
با حالت شاکی پرید وسط حرفم گفت: اون زنی که،، خانوم چه جنده ای هست، بشکه عن رو با من مقایسه نکن، بچه کیرت تو کوس منه بعد به اون میگی خانوم…
من با خنده: باشه زنکیه چاقال
شهلا با خنده رضایت: حالا شد داری یاد میگیری
من: هیچی دیگه ،از دوست دخترهای هم سن خودم که آبی گرم نمیشد، اون شب هم داغ بودم گفتم نگاهت کنم ،قبلا هم همین کار رو میکردم ولی سه شب پیش رو هوا فهمیدی،، صبحش هم گفتم بادا باد، بهش میگم چه حسی دارم ،نهایتش بگه دیگه نیام پیش امیر
خاله شهلا دلم داشت میترکید این چند وقت، هی میخواستم بگم میترسیدم ،
شهلا: فدای دل گنجشکی ترسو ات برم نترس شهلا خاله همیشه پیشت هست
حالا چرا هم سن من
من با التهاب‌ و هیجان: شهلا خاله الان فکر میکنی فقط من اینطوری هستم؟ نصف دوستای من با خانوم میانسال هستن سمت دختر نمیرند، خر که لگدشون نزده، کلی بیا ناز دختر بکش،گردن هم بیفته، خرجش کن، تهش هم نصف سکسی که شما میکنی را انجام نمیده،، اگر هم بده مغز کون ادم رو با منت کردن میخورن،،
شهلا: اره منم یه چیزایی از همسن های خودم شنیدم،، جوونها عجیب شدن
من که تو اون حالت نگاهم به کونش بود، گفتم: شهلا ،اخر کون ندادی ، اخخخ این کون چقدر خوش فرمه
حالا تو این کوس حال بیار واست سوپرایز دارم،،، فقط زیادیت نکنه، این چند وقته متوجه شدم دهنت قرص هست
من: مثلا قرص نباشه چه کار میتونم بکنم؟ برم به همه بگم مامان امیر گاییدم ، بعدش کون خودم گاییدن بره ،شوخی ات گرفته خاله، عکسها که گرفتی سکته زدم ،،میترسیدم گوشی ات هک بشه یا کسی ببینه
شهلا با خنده: نه احمق ، حالا تو این کوس رو حال بیار من کون هم واست جور میکنم
این رو گفت فهمیدم خواهرش هم قراره بکنم
هیچی دیگه مثل سگ ،داشتم میکردمش وسط سکسم هم بهش فحش جنده،کسکش ،خانوم بیار میدادم، میدونستم دوست داره ولی به زبون نمیاورد
اخخخخ چه مدل وحشی میکردمش
دیگه جونی واسش نمونده بود
خسته خسته شده بودش
ساعت حدود دوازده نیم شده بودش
یکم استراحت کرد و گفت من یک سر میرم خونه
تو دوش بگیر آماده باش
فضیه کون رو امروز واست حل میکنم میبینم دیگه چه مرگته
من سه شماره خودم جمع کردم ، مثلا که نمیفهمم گفتم دمت گرم خاله، این کونت داره دیوونم میکنه
اونم با یک لبخند گفت حالا صبر کن ببین چه کونی قراری بگایی
شهلا لباس پوشیده نپوشیده رفت خونه اش
منم دوش گرفتم، خونه رو مرتب کردم
شهلا زنگ زد گفت: دوش گرفتی؟
من : اره خونه مرتبه
شهلا: جون داری ،حال داری؟
من: تا خود صبح فردا انقدر میکنمت تا یک ماه سمت کیر نری
شهلا با خنده بلند: ببینیم وتعریف کنیم بچه، در رو باز کن
مطمئن بودم سهبلا پشت در هست چون صدای درسا رو از راهرو چند دقیقه قبل شنیده بودم و فهمیدم درسا رو آورده
ولی باید خودم به اسکولی میزدم
منم لخت با شورت در باز کردم، سهیلا را دیدم که چادر پوشیده ولی زیرش همون لباس سکسی دوم که واسه شهلا خریدم پوشیده
در رو که باز کردم دیدمش درجا در بستم
صدای خنده هاش که به زور جلو دهنش گرفته بود میشنیدم
منم دوباره در باز کردم اومد داخل
سهیلا هنوز داشت از خنده ریسه میرفت
آخر که خندش بند اومد گفت: خواهرم راست میگفت بچه محجوب به حیایی هستی، تو با این خجالتی بودن چطور مخ آبجی جنده منو زدی بچه؟

سهیلا حدود سی سالش میشد با همون بدن ولی هرچی داشت بی ناموس کون
من که مثلا شوک هستم ایستاده بودم
خودش اومد بغلم کرد و با خنده گفت: بیا بغلم جوجو یخت باز بشه، ببین کارم به کجا رسیده پسر باید بکنم!!!

جایی واسه وقت تلف کردن نبود شروع کردم به ماچ بوسه، خوردن گردن و سینه های سهیلا، سهیلا انگار نه انگار تازه با من مواجه شده شروع میکرد بلند بلند اه اووف کردن،خندیدن ،جون جون گفتن
تازه شروع کرده بودیم که شهلا به گوشی من زنگ زد ، گفت : سهیلا رو نکن تا من بیام
سهیلا گوشی رو گرفت گفت: خارکسه دو روز بچه دستت بود تا به من رسید میخواهی شریک بشیم ،؟ ولمون کن دیگه
یکم شوخی با هم کردن و گوشی رو قطع کرد
سهیلا جدی گفت: شهلا اگر اومد نمیکنیش تا من بهت بگم بخوای اذیت کنی از کون خبری نیست دیگه هم منو نمیبینی
منم خدا خواسته گفتم : چشم هرچی خانوم بگه
سهیلا: حالا این شدش، ببینم کار رو بلدی در بیاری یا کوس مشنگ میزنی؟؟
سهیلا کپی شهلا بود، شوخ شنگ ولی بی تعارف و جدی!! اگر چیزی میخواست و یا میگفت انجام میداد
ولی چه بدنی ،چه بدنی ،هم قد قواره خواهرش اما تازه تر
منم بعد خوردن کسش ، تا جا داشت کردمش ولی یه حسی بهم میگفت اینم مثل خواهرش دوست داره عین جنده ها گاییده بشه
بهش گفتم ایستاده میخوام بکنمت ، اونم بلند شدش و دستم بردم دور گردنش انگار خفتش کردم فشارش دادم سمت دیوار
کمی شوکه شد ولی اعتراضی نکرد
مثل جنده که به زور یک جا خفتش کردم داشتم میکردمش
همین حین شهلا هم اومد ، شهلا کلید خونه ما رو داشت و وقتی مسافرت می رفتیم به خونه سر میزد
وقتی این مدل دید ،یک اوووفی کشید که نگو
همزمان که گوشی رو در آورد تا فیلم بگیره بهم گفت: لاشی چرا اینجوری منو نگاییدی؟
بهش گفتم بشینه زیر پای ما دوتا و از پایین فیلم بگیره طوری که صورت نیفته
اونم انجامش داد و از پایین فیلم میگرفت
ولی دلش طاقت نیاورد گوشی رو گذاشت کنار و با تخمام ور میرفت یه جایی کیر در میاوردم همون پایین ساک میزد
به سهیلا گفتم دستات کامل بزار روی دیوار خم بشو
اونم بدون هیچ حرفی انجامش داد
میخواستم بزارم کونش ولی سخت بود
شهلا بلند شدش ،دو طرف کونش گرفت سوراخش باز کرد
خودش هم توف انداخت روی سوراخ کونش
اخخخخخ این حرکتش دیوانه ام کرد
واسه همین کارش ،یک لب آبدار ازش گرفتم گفتم: دمت گرم عشششق خودمی،!!
اون لب گرفتن توی اوج سکس و ازش تعریف کردن خیلی به دلش نشست ،اینو بعدا بهم گفت
کون سهیلا گنده ،ژله ای بود
یواش یواش توش جا کردم،، شهلا داشت میدید ،دم گوشم گفت : محکم کمرش بگیر یهو تا خایه بکن تو کونش ، هر وقت بهت گفتم میخوام فیلم بگیرم
منم گفتم باشه
کمرش گرفتم ،کونش تقریبا جا باز کرده بود
یهو تا خایه کردم تو کونش ،سهیلا یه آخ بلند کشید هر دوتای ما رو فحش کش کرد چون میدونست شهلا بهم گفته ، ولی یکم گذشت قشنگ جا باز کرد و شالاپ شلوپ تو کونش جلو عقب میکردم
به شهلا گفتم کوس سهیلا رو میخوری؟
کم ناز نوز کرد و گفت خوشش نمیاد، ولی واسه من انجامش میده
شروع کرد به خوردن کوس سهیلا
خود سهیلا هم شوک شد ولی خیلی خوشش اومد
هنوز دستاش روی دیوار بود و پایین شهلا داشت کوس سهیلا رو میخورد
داشتم عشق دنیا رو میکردم
دوتا خواهر
میانسال
پایه شدید سکس
همزمان لز
از طرفی هر وقت میخواستم پایه بودن ، بدون اینکه ناز ادا در بیار و تومخی باشن
شهلا با دستاش با تخم ور میرفت
مرض فیلم گرفتن داشت دیگه هیچی بهش نمی گفتم ، هرکاری دوست داشت میکرد
سهیلا دیگه از کمر و کون افتاد
کیرم رو از کونش در آوردم به شهلا گفتم بیا از سوراخ کونش فیلم بگیر ببین چی ساختم
اون کونده هم مثل کارگردان ها فیلم می گرفت
رفتم کیر خودم شستم نشستم روی مبل هنوز سیخ بود
خسته خسته بودم
در نقش بچه مودب گفتم : شرمنده که اسباب پذیرایی …
شهلا اومد وسط حرفم : گوه نخور ، این خواهرم ساک زد؟
نذاشت جواب بدم که شروع کرد ساک زدن
گفتم شهلا نکن آبم داره میاد
سهیلا من میخورمش قبلی رو تو خوردی
وقتی که آبم داشت میومد ، زدش کنار و همش رو خورد، میک میزد کسکش
البته با هم حرف میزدن انگار نه انگار من هستم
میخواهم بگم انگار بارها با هم کوس کون دادن و بار اولشون نیست، جنده ای بودن واسه خودشون
همین هم واسم جای تعجب داشت
وقتی که ارضا شدم ، شهلا بلند شد گفت برم خونه یه سر به بچه ها بزنم ، تو هم کارات بکن ،جمع کنیم
شهلا رفت و من موندم سهیلا
با کیر خسته من داشت ور میرفت و منم بغلش کرده بودم
هر دوتا خسته بودیم
سهیلا: علی دمت گرم ،تا حالا اینجور سکس نداشتم
لحنش کمی خانومی شده بود
من: ممنون از شما دوتا، واسه پسری مثل من با تجربه های کم سکس شما دوتا محشر بودید ،

سهیلا: شهلا راست میگه دختر هم سن خودت پایه نیستی عاشق بزرگتر از خود تی؟
من: الان به نظرت دختر همسن من اینجور میزاشت باهاش سکس کنم؟ اصلا چیزی بارش بود، اصلا تحمل داشت از دوساعت یک بند کوس کون بده، سهیلا یک نگاه به ساعت بنداز ، ،، باور کن جا داشتم ولی دیگه دیدم پررویی هست کشیدم بیرون ،چون فکر کردم خسته شدی و به روت نمیاری
سهیلا با مشت زد رو سینم گفت: من کم بیارم بچه؟ نترس با تو تعارف ندارم هر وقت خواستی ادامه اش بده ، اووووف کونم میسوزه ولی سوزشش دوست دارم ،،،
من: جان من بازم بیا ،خونه ما همیشه خالی هست،، راحتم اینجا
سهیلا: سخته واسم دوتا بچه کوچیک دارم ،سرکارمم هست، حالا نترس میام ولت نمیکنم یه بار خونه شهلا رفتی ،یکبارم مهمون من باش ،فقط اینجور حال بهت میدیم شلوارت سه تا نشه؟
من: خشک خشکم کردید حریف یکیتون بشم کافیه جا ندارم، دیزل به کمرم بسته نیست،
سهیلا با خنده بغلم کرد و قربون صدقه ام میرفت ، همین کارها رو کرد که کیرم سیخ شدش
من: سهیلا کیرم سیخ شده،وقت داری یک دست وحشی بکنمت قبل اینکه شهلا سر برسه؟ دوتایی ،فقط من تو
بریم تو اتاق خواب روی تخت، زن شوهری

سهیلا:: شیطون ،باشه ولی وحشی نه، میخوام به شکم بخوابم مثل شهلا ماساژ بدی،قبل که خارجنده من بیاد ،بیا شروع کنیم ،وقت نداریم
از حرفهاش و نحوه درخواستش خنده ام میگرفت اونم اینو متوجه شده بود و راحت گستاخ تر حرف میزد
رفتم توی اتاق خواب به همون روشی که شهلا رو کرده بودم ، سهیلا را گاییدم
مدیون باشید اگر فکر کنید این دوتا خواهر کلمه ای از هم پنهون گذاشته باشند
یک ماساژ ملایم دادم لش لششش خوابیده بود روی تخت
یهو دیدم با دستاش دو طرف قمبل کونش گرفت و جوری کشید انگار داشت جرش میداد
کیر از کوسش در اوردم همون جور کردم تو کونش، اخخخ کونش میکردم چک میزدم بهش ،چک میززززدم جوری که جای انگشم روش موند
ای خدا ،ژلاتین بود ،ژللللله
خوابیدم روش ، با دستام دهنش گرفتم کونش میزاشتم
گوشه چشمم اشک جمع شده بود
صدای نعره گاو میداد ولی جلوی دهنش داشتم
با تمام وجود میکردم ،کونش قبلا تمیز کرده بود، اخخخ تا فی خالدون تو کونش کرده بودم
آبم داشت میومد و بیشتر فشار میدادم میکردم تا اینکه همه آبم خالی کردم تو کونش ،، کیرم در آوردم ،یه دستمال گذاشتم روی سوراخ کونش تا ابم نریزه روی ملحفه
داشت میمرد از خستگی
ولی حال کرده بود
نگاه به گوشیم کردم دیدم رگباری شهلا توی تلگرام پیام داده دارید چه کار میکنید
عکس سهیلا رو گرفتم که توی تخت عین مرده ها افتاده
یک عکس دیگه از سوراخ کونش گرفتم که آب کیرم داره ازش بیرون میزنه
شهلا داشت خودش پاره میکرد که چرا بدون اون کردمش
یواش یواش سهیلا سرپا شدش، رفت توالت یه ابی به سر صورتش زد، لباسش عوض کرد و بعد کلی فدات بشم روبوسی لب گرفتن رفت خونه شهلا و بعدم رفت
ساعت حدود چهار بود، زنگ زدم به مادر پدرم و متوجه شدم یکی دوساعت دیگه میان
خونه رو مرتب کردم
لباس پوشیدم رفتم اتاق خودم و چشمام بسته بود داشتم به اتفاقات چند روز پیش فکر میکردم
یهو دیدم شهلا بالا سرم هست با یک سینی غذا
گفت دیدم چیزی نخوردی اینو واست آوردم
سینی غذا گذاشت روی میز
لباس معمولی داشت که همیشه میپوشید
اینکه واسم غذا بیاره بارها انجام داده بود ،یا صدام میکرد برم خونه اش غذا بخورم
با اونکه مادرم هی میگفت والا واسش درست کردم ولی شهلا دوست داشت، میگفت یک بشقاب غذا هست دیگه بچه ها با هم بخورند
میخوام بگم اتفاق جدیدی نبود
ولی اون روز وقتی سینی غذا رو گذاشت روی میز، بغلش کردم ،بغل کردنی که اصلا جنبه جنسی نداشت و نمیدونم چرا مثل ابر بهار گریه کردم
قربون صدقه شهلا میرفتم که اینقدر خوبه
شهلا هم که اشکش دم مشکش بود اونم فدای من میشد و قربونم میرفت ،ارووومم میکرد

یک حال خوب، یک حس ناب بود
اون گریه کاملا ناخواسته بود انگار به یک آرامش رسیده باشم ،،
یک دقیقه ب بیشتر نبود ولی لذتش فراتر از هر سکسی بودش
اون روز تموم شدش
پدر مادرم اومدن
شهلا بهم پیام داد امشب به امیر سر نمیزنی؟
من: خاله هر شب بیام زشته( تعارفات کسشر)
شهلا: زر نزن، حالا نه اینکه این چندساله دم شما دوتا همیشه به هم گره خورده بود،گمشو بیا
طبق معمول ساعت ده رفتم خونه اش
امیر هم پشت سیستم نشسته بود و گفت مرتضی ول کن نیست و میخواهد یه مسابقه دیگه ران کنه
شهلا هم کنارم بود داشت موزیانه میخندید
ایستاده کنار من و امیر ولی پشت سر هر دو ما
منم یکم این ،اون ور دید زدم ،دوباره شروع کردم کون شهلا رو چنگ زدن کسش انگشت کردن
هیجانش دوست داشتم

بعد اون هم سکس داشتیم ،بعضی روزها میومد خونه ما و فقط بغل هم بودیم فیلم میدیم یا حرف میزدم ، جوری که اگه نمیومد یک چیزم انگار گم بود
سهیلا هم هفته ای یکی دوبار یا خونه شهلا یا خونه ما میومد
تا اینکه یک روز به شهلا گفتم: خاله اگر یک چیز ازت بخواهم نه نمیگی؟
شهلا: جوون بخواه من کی بهت نه گفتم؟
من: میشه یکبار باهم بریم بیرون مثلا خرید، بازار ،جایی، یه جایی اونور شهر کسی ما رو نشناسه ، بشینیم پاشیم دور بزنیم،، به امیر کون گشاد هست بهش بگو میخوای بری خرید بار بیاری، عمرا نمیاد ، به من بگو باهم بریم ،به این بهانه بریم بیرون
شهلا که بغضی شده بود کفت: وآ منو باش فکر کردم چی میخوای ازم ،،، معلومه میام فدات بشم ، چرا که نیام ،جون بخواه! حالا چرا یهو این زد به سرت
من: دستت بگیرم جوری که مال من باشی، این زن شوهرها میبینم بیرون میرن دلم یهو میخواد، من غیر تو کسی ندارم
آقا اینو گفتم زد زیر گریه،،،
شهلا: علی جان من غیر من و سهیلا با کسی نیستی یا دلخوشی من میگی؟
من: بیا این گوشی از اول تا اخر بیین ، تلگرام ،اینستا ،هرچی, شهلا من که همش ور دل خودت و سهیلا هستم ، کی بهتر از شماها،،
گریه میکرد منو میبوسید، قرار شد شبش با هم بریم بیرون
همانطور که میشد حدس زد با سرعت نور به سهیلا خبر داد و سهیلا هم کون زمین آسمون پاره کرد که منم باید بیام
میدونستم شهلا هم دوست داره سهیلا باشه و منم قبول کردم
خرید رفتیم، پیتزا خوردیم و توی شهر چرخیدیم، ماشین رو سهیلا آورده بود، ، میدیم با شهلا داره پچ پچ میکنه

باهم حرف میزدن و میخندیدن، منم از اینکه خوشحال هستن ،خوشحال بودم،،،
حتی اگر آشنا هم میدید ،کسی شک نمیکرد چون هم امیر خبر داشت و هم محمدی
من رو ابرها بودم، بیشتر واسه شهلا خوشحال بودم
بهم میگفت وقتی رابطه اش با من شروع کرده احساس میکنه جوون شده
از شیطنت ها با سهیلا میگفت
اینکه قبلا دو سه تا کلا دوست پسر داشته اونم سهیلا جور میکرد ،و فقط واسه ارضا سکسش بود نه بیشتر
اما وقتی باهم بودیم حس امنیت داره
چون بارها شده باهم بودیم بدون سکس فقط گل گفتیم گل شنیدیم
ساعت ده شب شدش، حین برگشت به خونه سهیلا گفت بدون هیچ مقدمه ای گفت: امشب خونه من باش!
من: شوهرت ،بچه ها
سهیلا: کارت نباشه،میتونی بیایی، خانواده ات مشکل ندارند؟
…
اگر خوشتون اومد خوشحال میشم قسمت دوم بنویسم ، البته کوتاه تر هست

نوشته: علی

  • Like 1
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

لطفاً اگر به سن قانونی نرسیده اید این سایت را ترک کنید Please Leave this site if you are under 18