رفتن به مطلب

داستان سکسی آب بی غیرتی


kale kiri

ارسال‌های توصیه شده


آب بیغیرتیم

سلام دوستان من سعید هستم از یکی از شهر های شمالی کشور میخوام داستان سکسی خودم رو براتون تعریف کنم من سعید هستم و ۳۶ سالمه و شیما همسرم ۳۴ ساله داستان من بر میگرده به مدت ها قبل از ازدواجم بخاطر اندام دخترونه ای که داشتم تو دوران نوجوانی همسایه ها و دوستای برادرم و پسر داییم از خجالتم در اومده بودن و منم بدم نمیومد از اینکه خودشون رو به من میمالوندن بگذریم مدتها گذشت و من یه دوستی داشتم به اسم عماد که تو یه شهر دیگه با هم همخونه بودیم و دوستیمون خیلی عمیق بود یادمه یبار به بهونه ماساژ اینقد منو مالید که متوجه شق شدنش شدم و به روی خودم نیاوردم یادمه یبار تنها شدیم و موقع خواب همه لباس هام رو در اوردم و بهش گفتم منو ماساژ بده و اونم که بدش نمیومد ماساژم داد و شروع کرد به مالیدنم و متوجه سفت شدن کیرش شدم از عمد کونم رو دادم یکم عقب که دیدم چقد سفت شده کیرش و بهش گفتم اون چیه و خندیدم و اونم ضایع شده بود و گفتم در بیار ببینمش اونم سریع در اورد وقتی چشم من خورد به کیرش دهنم واا مونده بود از این همه کلفتی و گندگی کیرش حدود ۲۴ سانت و اندازه یه نوشابه کوچیک قطرش لبود بی اختیار شروع کردم براش ساک زدن و کمتر از یه دقیقه ارضاش کردم و رابطه ما مدتها ادامه داشت،بگذریم بریم سراغ اصل داستان من با شیما ازدواج کردم و همون موقع احساس کردم که تو سکس با شیما فقط من ارضا میشم و شیما برای همراهی با من فقط سکس میکنه کم کم تو سکس از سکس های قدیمیش پرسیدم اوایل مقاومت میکرد و وقتی فهمید که لذت میبرم از این کار با همکاری خودش شروع کرد به توضیح دادن و باید بگم کیفیت سکس ما هزار برابر شد و اون از من پرسید و منم کم کم سعی کردم متوجه کنم اون رو که من بیشتر تمایل به گی دارم و شروع کردم از دوستم عماد کم کم تعریف کردن وقتایی که همسرم میرفت به خونواده خودش سر بزنه من و عماد با هم سکس میکردیم و عماد کم کم بهم میگفت تو با این کیر کوچیکت چطوری میتونی زن به اون خوشگلی رو سیر کنی و بجای اینکه من ناراحت شم بیشتر حشری شدم وقتی عماد متوجه شد زد رو کیرم گفت نگاه کن شق کرده💦 بهم گفت دوست داری با کیر کلفتم برات بکنمش تا متوجه بشه کیر به چی میگن من یه طوری لرزیدم وقتی داشت من رو میکرد که تو زندگیم اونطوری ارضا نشده بودم و گفتم بکنش قربون کیرت شممممممم
اونم نامردی نکرد و کیرش رو میکوبید تو کونم و تا قطره اخر ریخت تووووووم
و من بعد از ارضا شدن روم نمیشد تو چشاش نگاه کنم و یکم حرف زدیم و سیگار کشیدیم و رفت و سری بعد که اومد خونه و تنها شدیم شروع کردم براش ساک زدن و شروع کردم از کیرش عکس گرفتن می پرسید میخوای چیکار که بهش گفتم لازمم میشه و چیزی نگفت گذشت و گذشت تو سکس خودم با شیما بودم و براش چند تا فیلم کاکولدی پلی کردم و خودم شروع کردم کسش رو خوردن و تو فیلم نشون میداد که یه کیر کلفت داره زن مرده رو جلوش میکنه دیدم داغ کرده و کسش خیس شد گفتم خوشت اوووومد جوووووووونم زنم کیر میخواد
شیما گفت نه هر کیری یه کیر کلفت میخوام که گوشی رو ازش گرفتم و کیر عماد رو نشونش دادم گفتم این خوبه
وقتی داشت نگاه میکرد متوجه شد که تخت خونه خودمون هستش
و تو سکس همه حسش پرید و قهر کرد و رفت خونه مادرش
چند روزی قهر بودیم که افتادم به خایه مالی و شروع کردم بهش اعتراف کردن
و گفت بهم که کاری ندارم باهات یبار دعوتش کن خونه
مونده بودم چطوری به عماد بگم و پیش خودم میگفتم عجب غلطی بود کردم که دلو زدم به دریا و عماد رو دعوت کردم و وقتی اومد دید شیما هم تو خونست نزدیک بود سکته کنه تو خلوت بهم گفت لاشی من شیره انداختم الان چیکار کنم که بهش گفتم شیما همه چی رو فهمیده عماد کپ کرده بود
موندیم و شیما پیشنهاد مشروب داد که عماد بخاطر شیره ای ک انداخته بود گفت نمیخورم و شیما برای خودش چند پیک ریخت و منم همراهیش کردم یکم گذشت و مست که شد به عماد گفت بهت نمیاد کیرت اونقدی باشه عماد مثلا سرخ شد و با خجالت گفت شیما جان مشروب باز کرده ها اونم گفت که من همه چی رو میدونم نمیخواد فیلم بازی کنی عماد گفت چیوووو میدونی؟
گفت اینکه شوهرم رو… حرفش رو خورد و عماد پرسید ادامه بده
شیما از جاش بلند شد گفت من میرم بخوابم شما هم راحت باشین فکر کنین من نیستم
تا رفت تو اتاق عماد گفت سعید این چی میگه گفتم نمیدونم من ضربان قلبم رو هزار بود که دیدم عماد دستش رو گذاشت رو کیرم که دید داره میترکه کیر کوچولوم تو شورتم بهم گفت خاک تو سرت تو این وضعیت که منم به کیرش دست زدم دیدم سفت شده گفتم نه که تو بهتری الان گفت بخاطر شیره هستش
گفت در بیار بخورم برات اونم در اورد تا در اورد کیرشو شروع کردم با ولع کیرش رو ساااک زدن بهم گفت شیما الان خوابه گفتم بزار برم ببینم و بیام رفتم تو اتاق دیدم فیلم گذاشته و داره خود ارضایی میکنه رفتم پیشش‌ و شروع کردم کسش رو خوردن تا لبم به کسش خورد گفت بگوووو عماد بیاد سعید دارم میسوزم که خودش صدا کرد و عماد نیومد و همینطور که مشغول خورد و ناله کردن بود دیدم عماد داره کیرشو به کونم میماله که گفتم امشب به زنم سرویس بده از خدا خواسته اومد کیرشو بکنه تو کس شیما که شیما کیرش رو گرفت و برای اولین بار بود شاید یه همچین کیری میدید کپ کرد یه لحظه شروع کرد به ساک زدن براااااش و عماد هم رو ابرا بود عماد شیما رو پرت کرد رو تخت شروع کرد سینه هاش رو خوردن و منم برا عماد ساک زدم و شیما ناله میکرد میگفت کیر بکن زنت رو خوب بخور کسکش خوب خیسش کن میخواد منو جر بده و شروع کرد از عماد لب گرفتن و عماد طاقتش تموم شد و کیرش رو اروم مالید به کس تنگ زنم و بعد یهوووووو کیرشو فرو کرد شیما بیهوش داشت میشد و ناله میکرد وکمرش رو چنگ میزد میگفت بهم بیغیرت ببین اینطوری کس میکنن کیر به این میگن همیشه بیارش بهم حااااا بده و شاید بگم یه نیم ساعت سکس کردن و شیما بالای ۴ بار ارضا شد و منم دوبار ابم اومد و یهو عماد رو دیدم که کیرش رو تا ته تو کس زنم فرو کرد و فشار داد و متوجه شد ابش رو تو ریخته یکم تو اون حال موندن و شروع کردن همو بوسیدن و عماد بلند شد رفت دستشویی و شیما حال تکون خوردن نداشت و من رفتم شروع کردم کسش رو خوردن وعاشق اون بو بودم و شیما روش نمیشد چیزی بگه اما وقتی دید دارم اب کیر رو لیس میزنم انگار دوباره حشری شد و من رو کشوند روش که بکنمش و منم همینکار رو کردم
ولی احساس کردم تو تونل دارم میزنم اینقدر گشاد شده بود و خیلی حس خوبی بود برام که زنم اینطوری لش شده بغلم
وبعد از سکس بلند شدم دیدیم عماد بدون خداحافظی رفته و به شیما بهم گفت برو اورژانسی بگیر و منم رفتم و دیدم عماد بهم پیام داده بهترین حس دنیا رو داشتم ولی روم نمیشه ببینمتون و رازتون تا ابد تو قلبم میمونه…
اگه دوست داشتین تجربه های دیگه رو هم بهتون میگم اگه استقبال کنید😘❤️

نوشته: سعید

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • آخرین مطالب ارسال شده در انجمن

    • kale kiri
      دومادمون منو هم کرد!!   سلام اسم من میلاد هستش الان ۳۴ سالمه ولی داستانی که میخوام براتون تعریف کنم مربوط میشه به ۲۲ سالگیم اینم بگم که من زیاد خوشگل نبودم ولی کون و بدن خیلی خوبی داشتم ما ساکن شهرستان بودیم دامادمون آقا مجتبی ساکن تهران بود و یه مغازه کفش فروشی بزرگی داشت که معمولا دم عید خیلی سرش شلوغ میشد که یه سال دم عید خواهرم اینارو آورد گذاشت شهرستان رفتنی به من گفت میای بریم تا نیمه اول عید کمکم کنی حقوق خوبی بت میدم منم که بیکار بودم قبول کردم باهاش رفتم سه چهار روز اول همه چی خوب بود صب میرفتیم مغازه تا ده یازده شب،صبحونه و ناهار و اونجا میخوردیم برگشتنی غذا می گرفتیم می آوردیم خونه میخوردیم بعدش هر کدوممون دوش می گرفتیم و خوابیدیم صبح باز می رفتیم مغازه تا اینکه یه روز که خیلی سرمون شلوغ بود و خیلی خسته بودیم اومدیم خونه بعد شام دامادمون همونجور که دراز کشیده بود بهم ‌گفت میلاد خیلی خستم بلدی ماساژم بدی کمی خستگیم در بیاد بعد برم حموم ،منم گفتم زیاد بلد نیستم گفت عب نداره یه کم مشت و مالم بدی حله گفتم باشه دامادمون رو شکم چرخید و من رفتم پشتش چون زیاد بلد نبودم زیاد نتونستم خوب ماساژ بدم که دامادمون گفت کافیه ماساژ نمیدادی بهتر بود . وقتی بلند شد که بره حموم گفت بیا من ماساژت بدم تا یاد بگیری که منم قبول کردم و دراز کشیدم،گفت لباساتو در بیار فقط یه شورت تنت بزار بمونه که منم گفتم آخه گفت آخه نداره از رو لباس نمیشه که منم لباسامو در آوردم با یه شورت پادار دراز کشیدم شروع کرد ماساژ دادن که خدایی خیلی خوب ماساژ میداد،خیلی حال میداد،نمیدونم چرا ولی وقتی باسنمو ماساژ میداد کیرم سیخ سیخ شده بود،کارش که تموم شد گفت پاشو تو اول برو حموم من بعد تو میرم که وقتی من پاشدم دید که من بلند کردم خودمم خیلی خجالت کشیدم .خلاصه رفتم حموم و در اوردم اونم رفت دراومد اون شبو خوابیدم و صبح رفتیم سرکار. ولی سرکار هی می دیدم که دامادمون زیاد داره منو نگاه میکنه منم خجالت میکشیدم،خلاصه شب شد اومدیم خونه شام خوردیم بعد شام دامادمون بهم گفت ماساژ دیشب رو دوس داشتی گفتم آره خیلی خوب بود گفت دوست داری بریم حموم اونجا ماساژت بدم . منم که بدم نمیومد گفتم بریم خلاصه با کلی خجالت لخت شدم با یه شورت رفتم حموم اونم لباساشو کند اومد تو،کیرش یه کم بلند شده بود قشنگ از رو شورت معلوم بود،بعد شروع کردیم به شستن خودمون که بهم گفت دراز بکش تا ماساژت بدم منم دراز کشیدم اومد نشست رو باسنم و شروع کرد به ماساژ که من همینجوری کیرشو رو کونم حس میکردم ،خودمم شق کرده بودم وقتی رسید به کونم شورتمو داد بالا کامل انداخت لای کونم،باسنم کامل بیرون بود باسنمو خیلی مالید بعد بدون اینکه بهم بگه آروم شورتمو داد پایین که دستمو بردم نزارم دستمو گرفت همزمان شورتمو داد پایین شروع کرد به مالیدن سوراخم منم دیگه مقاومت نکردم چشامو گذاشتم رو دستم انگار که خجالت میکشم گذاشتم کارشو بکنه اونم خدایی کم نذاشت حسابی سوراخ کونمو مالید و لیس زد هراز گاهی هم چک سکسی میزد رو باسنم بعدش یه تف انداخت رو سوراخم و کیرشو گذاشت دم سوراخم آروم آروم اینقد عقب جلو کرد تا کامل تو کونم جا کرد ولی چند تا تلمبه که زد آبش اومد ریخت رو باسنم بعدش خودمونو شستیم اومدیم بیرون ولی فرداش مغازه همش به دیشب فک میکردم اونم هردفه نگام میکرد میگفت امشب باز برنامه داریمااا باشه منم با سر تایید میکردم . واسه همین اون شب خیلی زود مغازه رو بستیم رفتیم خونه که تا رسیدیم بهم گفت سریع دوش بگیر کارت دارم منم رفتم دوش گرفتم در اومدم سرمو سشوار میکشیدم که اومد گفت امشب میخوام مث یه تازه عروس بکنمت دستمو گرفت برد رو تختی که با خواهرم میخوابید گفت میشه لباس خواب خواهرتو بپوشی برام منم گفتم باشه لباس خواب خواهرمو پوشیدم اونم حسابی منو کرد زیر گوشم میگفت خیلی دوست دارم پیش خواهرت بکنمت حیف نمیشه .خلاصه قبل عید و هفته اول عید رو هرشب منو میکرد دیگه جوری شده بود که فیلم سکسمون رو میگرفت بعد با هم نگاه میکردیم.امیدوارم خوشتون بیاد نوشته: Milad.b
    • kale kiri
      جنده دانشگاه 2 سارا از دانشگاه متنفر بود. هر صبح که از خوابگاه بیرون می‌زد، حس می‌کرد داره می‌ره توی جهنم. راهروها پر از نگاه بود. نیلوفر اولین کسی بود که می‌دیدش. همیشه با اون لبخند کثیف و صدای بلندش: «آها، جنده‌ی دانشگاه اومد. کس‌ت هنوز از دیشب سامان می‌سوزه؟» دخترایی که توی کمپ نبودن هم فهمیده بودن. یکی‌شون یه بار توی سرویس بهداشتی گفت: «شنیدم شب کمپ همه کردن‌ت. حتی کونت رو هم.» سارا جوابی نداد. فقط سرش رو پایین انداخت و رفت. پسرا هم دست برنمی‌داشتن. کیان وقتی رد می‌شد شونه‌ش رو به شونه‌ی سارا می‌زد و آروم می‌گفت: «شب خونه سامان؟ یا امشب نوبت منه؟» پویا مستقیم‌تر بود. یه بار توی بوفه دستش رو گذاشت روی کمر سارا و فشرد: «کونت هنوز شله یا سفت شده؟» و سامان… سامان دیگه صاحبش شده بود. چت‌ها تموم‌نشدنی بودن. صبح، ظهر، شب. عکس و فیلم. فیلم‌هایی که خودش از سکس‌هاشون گرفته بود. سارا روی چهار دست و پا، کیر سامان تا ته توی کونش، صورت خیس از اشک و آب دهن. یا سارا که دهنش پر بود و سامان موهاش رو گرفته بود. زیر فیلم‌ها همیشه یه جمله بود: سامان: «اینو بفرستم گروه؟ یا خودت امشب میای خونه؟ انتخاب کن جنده.» سارا راضی نبود. هر بار که پیام می‌اومد، دلش می‌خواست گوشی رو پرت کنه و همه‌چیز رو بگه. ولی نمی‌تونست. سامان فیلم‌ها رو داشت. و هر بار که سارا مقاومت می‌کرد، یه عکس جدید می‌فرستاد یا تهدید می‌کرد که برای نیلوفر و الناز و حتی آراد می‌فرسته. پس سارا می‌رفت. خونه‌ی سامان. تخت سامان. کیر سامان. شده بود سکس‌پارتنر اون. نه دوست‌دختر، نه هیچی. فقط چیزی که وقتی سامان می‌خواست، پا می‌شد و کس و کون و دهنش رو می‌داد. آراد نگاش عوض شده بود. دیگه اون نگاه آروم اول ترم نبود. حالا وقتی سارا رو می‌دید، نگاهش سنگین و ارزیابی‌کننده بود. گاهی توی راهرو می‌ایستاد جلوش و با صدای بم، طوری که فقط خودش بشنوه، می‌گفت: «الناز حداقل وقتی می‌کنمش ناله می‌کشه قشنگ. نیلوفر جیغش بلنده. تو فقط ساکتی و تحمل می‌کنی. جنده‌ی بی‌صدا.» یه بار دیگه مقایسه کرد: «الناز کس‌ش تنگه و خودش درخواست می‌کنه. نیلوفر هر چی بگی می‌ده. تو… تو فقط چون مجبوری می‌دی. ولی کونت از هر دوشون شل‌تره.» سارا چیزی نمی‌گفت. فقط سرش رو پایین می‌نداخت و می‌رفت. جمعه شب، خونه‌ی سامان. سارا زودتر رسیده بود. سامان در رو باز کرد، فقط شورت پوشیده بود. بدون حرف سارا رو کشید داخل و هلش داد وسط پذیرایی. پویا و کیان هم بودن. هر سه لخت از کمر به بالا، کیرهاشون از قبل سیخ و آماده. هستی روی مبل بزرگ نشسته بود، فقط یه تی‌شرت سفید گشاد تنش بود که تا بالای ران می‌رسید. زیرش هیچی نبود. وقتی سارا اومد تو، هستی سرش رو بلند کرد و نگاه کوتاهی انداخت، بعد دوباره به سامان چشم دوخت. سامان به سارا اشاره کرد: «لباس دربیار. کامل.» سارا اطاعت کرد. لباس‌هاش رو یکی‌یکی درآورد تا کامل لخت شد. سامان اومد پشت سرش، دستش رو گذاشت روی سینه‌هاش و نوک‌ها رو بین انگشتاش فشرد. همزمان کیر سیخش رو مالوند به باسن سارا. «برو پیش هستی. پاهاش رو باز کن.» سارا رفت. هستی رو کمی خوابوند روی مبل و پاهاش رو از هم باز کرد. کس هستی از قبل خیس و متورم بود، لب‌هاش براق. سارا خم شد و زبانش رو از پایین به بالا کشید روی کس هستی. هستی ناله‌ی کوتاهی کرد. سارا لب‌ها رو مکید، بعد نوک زبانش رو برد روی کلیتوریس و دایره‌های کوچک و سریع کشید. همزمان دو تا انگشتش رو آروم فرو کرد داخل و شروع کرد به درآوردن. پویا اومد پشت سارا، زانو زد و بدون هیچ مقدمه‌ای سر کیر کلفت و رگ‌دارش رو گذاشت روی کس خیس سارا و با یه فشار محکم تا ته فرو کرد. سارا ناله‌ش توی کس هستی خفه شد. پویا دستش رو گذاشت رو کمر سارا و شروع کرد به کوبیدن. عمیق، سنگین، هر ضربه باسن سارا رو به جلو می‌روند و صورتش رو بیشتر توی کس هستی فشار می‌داد. کیان اومد بالای سر هستی، کیر بلندش رو گذاشت روی لب‌های هستی. «باز کن.» هستی دهنش رو باز کرد و کیان تا ته فرو کرد. دستش رو گذاشت پشت سر هستی و شروع کرد به کوبیدن گلوش. همزمان سامان اومد کنار پویا، انگشتش رو برد عقب و دو تا کرد توی کون سارا. باز کرد، چرخوند، بعد سر کیرش رو گذاشت روی سوراخ و با یه حرکت محکم تا نصف فرو کرد. جیغ سارا بلند شد. حالا دو تا کیر توی بدنش بود؛ پویا توی کس، سامان توی کون. دیواره‌ها از دو طرف فشرده شده بودن و هر حرکت یکی، اون یکی رو بیشتر فشار می‌داد. پویا و سامان ریتم‌شون رو هماهنگ کردن. گاهی با هم عمیق می‌رفتن، گاهی یکی بیرون می‌اومد و اون یکی تا ته فرو می‌کرد. صدای خیس برخورد پوست به پوست توی اتاق می‌پیچید. سارا بین دو کیر گیر کرده بود و فقط می‌تونست ناله و جیغ‌های خفه بکشه درحالی‌که هنوز زبانش روی کس هستی حرکت می‌کرد. کیان سرعتش رو بیشتر کرد توی دهن هستی. آب دهن از گوشه‌ی لب‌های هستی می‌ریخت پایین روی سینه‌هاش. پویا یکی از دستاش رو آورد جلو، موهای سارا رو از پشت گرفت و سرش رو عقب کشید. «بلندتر ناله کن.» بعد کف دستش رو چند بار محکم زد رو باسن سارا. جای قرمز ماند. سامان کیرش رو کامل تا ته توی کون سارا فرو کرد و چند ثانیه همون‌جا نگه داشت، بعد شروع کرد به تلمبه‌های کوتاه و سریع. «کونت داره شکل کیرم رو می‌گیره جنده.» همزمان پویا زاویه رو عوض کرد، پاهای سارا رو کمی بالاتر آورد تا عمیق‌تر بره توی کس. هر دو با تمام قدرت می‌کوبیدن. سارا بدنش می‌لرزید، پاهاش ضعیف شده بود و فقط با کمک دستای پسرها روی چهار دست و پا مونده بود. بعد از چند دقیقه سامان کشید بیرون از کون سارا، کیر براق و خیسش رو آورد جلو و کرد توی دهن سارا که هنوز بالای کس هستی بود. طعم مخلوط شیره‌ی خودش و کون سارا. همزمان پویا هنوز توی کس سارا بود و محکم می‌کوبید. کیان هم از دهن هستی کشید بیرون و اومد پشت هستی. هستی رو کمی بالاتر آورد و از پشت وارد کس‌ش شد. حالا سارا زیر هستی دراز کشیده بود و کس خیس و باز هستی رو می‌لیسید درحالی‌که پویا از پشت کس سارا رو پر می‌کرد و سامان گلوی سارا رو. کیان دستش رو گذاشت رو کمر هستی و شروع کرد به کوبیدن وحشیانه. هر ضربه سینه‌های هستی رو می‌لرزوند و کس‌ش رو بیشتر به صورت سارا فشار می‌داد. سارا زبانش رو برد داخل، لب‌ها رو مکید، کلیتوریس رو تند تند لیسید. هستی ناله‌هاش بلند شده بود. سامان ناگهان سارا رو کشید بالا. پویا هم کشید بیرون. سارا رو خوابوندن رو مبل، پاهاش رو باز. پویا از جلو وارد کس سارا شد، سامان از کنار اومد و کیرش رو کرد توی کون. دوباره دی‌پی. این‌بار سارا رو کمر بود و می‌تونست هر دو رو ببینه که چطور همزمان فرو می‌رن و بیرون می‌آن. کیان هم هستی رو آورد بالای صورت سارا. هستی زانو زد دو طرف سر سارا و کس خیس‌ش رو گذاشت روی دهن و بینی سارا. «بلیس. همزمان.» سارا بین دو کیر و کس هستی گیر کرده بود. پویا و سامان سرعت‌شون رو بالا بردن. هر ضربه عمیق‌تر و محکم‌تر. سامان کف دستش رو پشت سر هم می‌زد رو ران و باسن سارا. پویا یکی از دستاش رو آورد پایین و کلیتوریس سارا رو محکم می‌مالید. سارا جیغ‌هاش خفه می‌شد توی کس هستی. بدنش قوس برمی‌داشت و می‌لرزید. کیان از پشت هستی رو محکم‌تر می‌کوبید و گاهی دستش رو می‌آورد جلو و سینه‌های هستی رو می‌فشرد. «کس‌ت چقدر شل شده… هر دوتاتون جنده‌ین.» ساعت‌ها همین‌طور ادامه پیدا کرد. پسرها چند بار جا عوض کردن. گاهی هر سه روی سارا بودن؛ یکی توی دهن، یکی توی کس، یکی توی کون. گاهی روی هستی. سارا مجبور شد چند بار کس و کون هستی رو بلیسه درحالی‌که خودش پر بود. پسرها سیلی می‌زدن، مو می‌کشیدن، فحش می‌دادن و فیلم می‌گرفتن. نزدیک پایان، پویا داخل کس سارا خالی کرد، سامان داخل کونش، و کیان روی صورت و سینه‌های هستی. هر سه دختر و پسرها عرق‌کرده، نفس‌نفس‌زنان روی مبل و زمین افتاده بودن. شیره‌ها از بین پاهای سارا و هستی روی پارچه‌ی مبل می‌ریخت. نیم ساعت بعد در زده شد. آراد و الناز اومدن تو. هر دو لباس مرتب پوشیده بودن. الناز نگاه کوتاهی به صحنه‌ی به‌هم‌ریخته انداخت و فقط ابروهاش رو بالا داد. آراد هم چیزی نگفت. فقط نشست روی صندلی روبه‌رو. سامان سیگار روشن کرد و خندید: «دیر اومدید. تموم شده بود.» الناز موهاش رو پشت گوشش زد و پرسید: «نیلوفر کو؟ امشب نیومد؟» پویا شونه‌ش رو بالا انداخت: «پیام داد حال نداره.» الناز گوشی‌ش رو درآورد، یه عکس نشون داد. پسر جوون، خوش‌تیپ، ساعت گرون به دست، کنار یه ماشین خارجی. «با این دوست شده. بیرون دانشگاه. داره سعی می‌کنه کمتر… خب، کمتر جندگی کنه. انگار جدی گرفته.» سامان دود سیگار رو فوت کرد بالا و پوزخند زد: «جدی؟ پس باید یه کاریش کنیم. مثل سارا. یه کم تهدید، یه کم عکس، برمی‌گرده تو گروه.» آراد سرش رو تکون داد: «نه. بذار باشه. شاید این‌دفعه واقعاً خوشبخت بشه.» الناز هم خندید: «آره، بذار حداقل یکی‌شون نجات پیدا کنه.» همه ترکیدن از خنده. حتی هستی که هنوز لخت روی مبل بود، صورتش رو با دست پوشوند و خندید. آراد بلند شد، رفت سمت سارا که هنوز لخت و خسته گوشه‌ی مبل نشسته بود. دستش رو دراز کرد و سارا رو کشید بالا. آوردش بین خودش و الناز. دستش رو گذاشت دور کمر سارا، الناز هم از اون طرف دستش رو انداخت دور شانه‌ی سارا. هر دو به هم نگاه کردن و خندیدن. آراد با صدای آروم گفت: «امشب میای با ما. خونه ما می‌خوابی.» الناز هم خندید و موهای سارا رو از صورتش کنار زد: «آره. امشب مال مایی.» سارا چیزی نگفت. فقط سرش رو پایین انداخت. سامان از روی مبل نگاه می‌کرد و سیگار می‌کشید، ولی چیزی نگفت. نوشته: زیبای خفته
    • arshad
      سکس میلف خوشگل وطنی (تصاویر) .   کلیپ اول تایم: 00:10 - حجم: 1 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم کلیپ دوم تایم: 00:30 - حجم: 3 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم
    • arshad
      عکس های سکسی و لخت میلف ایرانی 11/11 برای تماشای تصاویر در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید     
    • arshad
      عکس های سکسی و لخت میلف ایرانی 10/11 برای تماشای تصاویر در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید     
×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

لطفاً اگر به سن قانونی نرسیده اید این سایت را ترک کنید Please Leave this site if you are under 18