رفتن به مطلب

داستان سکسی زن مریض و خیانت


arshad

ارسال‌های توصیه شده


ناهید ، زن مریضم
 

سال ۹۴ بود که دوست دخترم ازم شکایت کرد و چون دختر برادر یکی از وزرا بود پرونده عجیبی برام تشکیل شد و به حکم دادگاه انقلاب ۵ سال حبس گرفتم و چون قاضیم خودش سرحاکم بود فهمیدم اعتراض به رای تاثیری نداره به همین خاطر تسلیم به رای زدم و ۱ سال از حبسم کم شد
و با حکم ۴ سال حبس و ۱۰ سال ممنوعیت از فعالیتهای اجتماعی و ۷۴ ضربه شلاق گرفتم
تقریباً یک سال و نیم از حبس مو کشیدم که دوست دخترم به شرط اینکه نرم سراغش اومد و رضایت داد و من آزاد شدم البته شلاق رو بهم نزدند ولی حکم ۱۰ سال فعالیت اجتماعیم سر جاش موند
چون قبل حبس خبرنگار بودم بخاطر اون ۱۰ سال ممنوعیت وزارت ارشاد مجوز رو باطل کرده بود ، خدایا چیکار کنیم که هیچ جا کار برام نبود ، یه مدت تو بعضی جلسات شرکت میکردم و خبرشو با نام‌ مستعار به خبرگزاریها میفروختم و یه مقدار پول گیرم میومد تا اینکه یه روز تو میدون هفت تیر آگهی استخدام پرستار برای خانه سالمندان دیدم ، منم چون سابقه نگهداری از سالمند رو داشتم رفتم و حرفی ازم درباره زندان نپرسیدند و حتی ازم سوء پیشینه هم نخواستند
یواش یواش با بیشتر مسائل پزشکی آشنا شدم و حتی چندتا دوره که مربوط به مسائل پزشکی و تکنسین فنی آمبولانس بود رو گذروندم و از شانسم به مرکز آمبولانس خصوصی که یکی از دوستانم در آن کار میکرد استخدام شدم و بعد یکی دو سال سروکله کرونا پیدا شد و منم که می ترسیدم بمیرم ( چون همش سر و کارمون با مریض و بیمارستان بود ) از آمبولانس خصوصی بیرون زدم و با کمک یکی از بچه ها شدم پرستار خصوصی یه پیرمرده که سمت م انقلاب و خیابون لبافی نژاد بودند شدم
مرده اسمش محمود و ۷۰ ساله بود که چند سالی دچار معلولیت شده بود و اینکه قدرت تکلمشو از دست داده بود و حرف نمیزد
صبح از ۸ صبح تا ۶ بعدظهر تو خونش بودم
ناهید خانم هم همسرش ۶۵ سالش بود
از فردا خونه مریض جدید مشغول به کار شدم اما ناهید ( زن مریض ) که جلوی پسرش با روسری و چادر اومده بود حالا بدون حجاب و آرایش کرده اومد جلوم ، خداییش خوشگل بود ، یه تاپ مجلسی و با یه شلوارک پاش بود و عطرش هم توی دماغم بود
خداییش پیرزن خوشگلی بود ، با دیدنش کیرم یه تکونی خورد ولی نمیخواستم تو محل کارم با زن مریضم بخوام سکس کنم ولی مگه میشد ؟
چند روز اول پیرزنه با اون وضعیت جلوم رژه میرفت تا اینکه یه روز برا شوهرش یه لیوان آب آورد که یهو دم آشپزخونه ( چون اوپن بود ) خودشو به اسم پیچ خوردگی زد زمین
سریع بلند شدم و پیرزنه رو از زمین بلندش کردم
تو صورتش اثر هیچ دردی نبود فهمیدم که همه اینها داستانه
بهرحال تا ببرمش رو مبل تا بشینه پیرزنه خودشو رسماً میمالوند بهم
رو مبل نشوندمش و پاش رو رو یه عسلی کنار مبل گذاشتم ، پیرزنه داشت آه و ناله میکرد ، از تو یخچال دوتا تخم مرغ برداشتم و زردشو جدا کردم و با کمی زردچوبه قاطی کردم و کمی قوزک پاشو که ادعا میکرد دردش اونجاست مالیدم
با معجون زرده تخم مرغ و زردچوبه و دستمال و باند کشی پاشو بستم
اون شب به پیرزنه گفتم اگر میخواهی بمونم که گفت نه ، چون قراره پسر برادر شوهرش با زنش برای عیادت شوهرش بیان
صبح که رفتم ، یکی از پسرا اونجا بود و ازم تشکر کرد که هوای مادرشو داشتم!!
پیرزنه هم یه تیشرت آستین بلند و دامن و روسری سرش بود ، البته با آرایش کمتر
پسرش گفت مامان به آمپول ویتامین داره و ازم خواست تا براش تزریق کنم !
اولش قبول نکردم و آخرش قرار شد تا کمی دامنشو پایین بکشه و تا محل تزریق رو به یه دستمال بپوشونه تا من چشمم به نامحرم نیوفته
منم از رو قصد آمپول رو بد زدم جوری که پیرزنه همش کونشو میمالید تا اینکه پسرش رفت

    آقا آریا ، من دارم میرم حمام ، صداتون کردم میشه بیایید قوزک پامو با آب گرم بمالید ؟
    یا خدا ، این چرا اینجوری میکنه ؟ هرچی نمیخوام برم سمتش این انگار نه انگار ، نخ که هیچی این داشت رسماً طناب میداد
    ببخشید ولی من اصلاً نمیتونم این کار رو بکنم ، تو رو خدا منو درک کنید!!!
    ناهید چیزی نگفت و رفت تو اتاقش و تا بخوام برم از اتاقش بیرون نیومد و حتی برای خداحافظی هم نیومد بیرون
    به مغازه دوستم مرتضی که ساندویچی داشت رسیدم چند تا مشتری داشت و طبق معمول رفتم پشت رو صندلیش نشستم و ماجرای ناهید رو براش تعریف کردم
    آریا چرا تو این پتیاره رو نمیکنی ؟
    آخه تو محل کار که نمیشه!!
    خاک تو سرت من جای تو بودم این جنده یائسه رو هفت قلو حاملش میکردم
    دیگه چیزی نگفتم ، شب موقع خواب به رفتار ناهید فکر میکردم و به صحبتهای مرتضی
    این خودش میخواد تو چرا ناز میکنی ؟
    تصمیممو گرفت فردا حتماً میکنمش ، وقتی خودش میخواد من چرا نکنم ؟
    صبح ساعت یه ربع مونده به هشت رسیدم دم خونشون و زنگ زدم ، وقتی رفتم بالا ناهید کمی پوشیده تر لباس پوشیده بود و به سردی جواب سلاممو داد
    طبق معمول هر روزه اول پیرمرده رو تمیز کردم و ناهید هم برامون صبحونه آورد و رفت تو اتاق خودش
    ساعت ده بود که ناهید اومد تا ترتیب ناهار رو بده بهش گفتم به داروخانه میرم تا قرص سردرد بگیرم و اونم با سر تایید کرد ، سریع از داروخانه کاندوم و سیلدنافیل و اسپری تاخیری گرفتم همراه با ژل لوبریکانت
    وقتی برگشتم بالا دوتا سیلدنافیل خوردم و کمی هم اسپری به کیرم زدم
    قرصهای پیرمرده رو طبق معمول دادم ، ناهید داشت ظرفهای اضافه رو میشست ، رفتم پشتش و بهش گفتم :
    من دیشب خیلی فکر کردم وقتی تو راضی هستی من چرا ناز کنم ؟
    و منتظر جوابش نموندم و خودمو چسبوندم بهشو با یه دست پستونشو گرفتم و با دست دیگمو گذاشتم رو کوصش
    یه صدای آخخخخ از ناهید اومد
    یه چند دقیقه بعد ناهیدو بر گردوندم و شروع کردم ازش لب گرفتن
    ناهید چشماشو بست و با علاقه ازم لب میگرفت!!!
    کیرم داشت بلند میشد
    علامت قرص سیدنافید که باعث میشد همه جا رو صورتی ببینیم داشت اثر میکرد
    بریم اتاقت ؟
    بذار برا بعد ناهار
    آخه نمیتونم صبر کنم!
    آخه غذا میخوام درست کنم
    ولش کن ، از بیرون میگیریم
    چیزی نگفت ، من برا پیرمرده یه کانال آهنگ گذاشتم و با ناهید رفتیم تو اتاقش و در رو بستم ، دوباره بغلش کردم
    کیرم داشت مثل سنگ میشد
    ناهید کنار تختش نشست و شلوار و شرتمو پایین کشید ، کیرم مثل فنر زد بیرون
    ناهید یه جون گفت و شروع کرد برام ساک زدن
    آخخخخخخخخ که چقدر خوب میخورد
    جوری که کیرم از دهنش بیرون نیاد آروم کمی خم شدم پستونشو گرفتم
    انداختمش رو تخت ، نفهمیدم شلوارشو چجوری در آوردم همین که شورتشو پایین کشیدم کیرمو گذاشتم دم کوصش و با یه فشار کردم تو
    ناهید یه جیغ کشید ولی سریع قطع کرد ، کوصش تنگ بود و داغ
    واقعاً این جنده رو باید همون روز اول میکردمش
    شروع کردم به تلمبه زدن ، نفهمیدم تو اون دوتا سیدنافیلدی که خورده بودم چی بود که کیرمو اینجوری سفت کرده بود
    ناهید شروع کرد به لرزیدن ، فهمیدم داره ارضا میشه اما من هنوز انگار ن انگار
    بعد ارضا ناهید کیرمو از کوصش بیرون کشیدم تا کمی استراحت کنه ، خداییش کیرم مثل ملیه بادبان کشتی سفت و راست شده بود آب سفید کوص ناهید رو کیرم بود ، ازش خواستم تا داگی بشه و اینبار از پشت شروع کردم به کردنش و همینجور که تلمبه میزدم یهو صدای زنگ آیفون بلند شد ، ناهید مثل جن زده ها بلند شد سریع چادرشو سرش کرد و از آیفون تصویری دید که پسرشه
    سریع لباسامونو پوشیدیم و من پریدم دستشویی تا یه آبی به دست و روم بزنم ، ناهید هم حالش بهتر از من نبود
    سعید با زن و بچه هاش که یه پسر و دختر بود اومدن بالا
    ناهید تو آشپزخونه داشت دوباره غذاشو درست میکرد که سعید یه بسته رو میز گذاشت :
    مامان غذا رو خاموش کن دوستم کبابی زده گفتم با بچه ها بیاییم دور هم غذا رو بخوریم ! آقا آریا شما هم بفرمایید
    زیر چشمی نگاهی به ناهید انداختم ، حال جفتمون گرفته شده بود حالا خوب بود اون ارضا شده بود ولی من نه ، اثر قرص سیدنافیلد هنوز تو بدنم بود ، همه جا رو صورتی میدیدم ، یه آشوب تو دل و شکمم بود و انگار استفراغ توش بود
    نفهمیدم ناهار رو چجوری خوردم سعید چند ساعت بعد رفت سرکار ولی زن و بچش همونجا موندند تا ساعت ۶ که زمان رفتنم بود حالم خراب بود
    شب دیگه پیش مرتضی نرفتم ، حتی میلی به شام نداشتم ، داشتم میخوابیدم که ناهید بهم مسیج داد :
    عزیزم بابت امروز ببخشید ، فردا برات جبران میکنم!!
    صبح ساعت ۵ بود بیدار شدم ، کیرم هنوز سفت و راست شده بود ، خیلی بدجور شاشم گرفته بود ، وضعیت دیدم بهتر شده بود ، تا آماده بشم و لباس بپوشم ساعت ۶ شده بود ، جاتون خالی صبحانه کله پاچه زدم آروم سمت خونه ناهید راه افتادم
    هنوز مغازه ها باز نشده بودند و دور میدون انقلاب خالی بود
    تقریباً هفت و نیم بود که رسیدم دم خونشون این بار یه سیلدنافیل بیشتر نخوردم ، حوصله نداشتم صبر کنم ، زنگ زدم و ناهید در رو برام باز کرد
    بالا که رسیدم ناهید تو اتاق نبود ، محمود تو خواب بود در اتاق ناهید بسته بود ، مشغول تعویض لباس بودم که اتاق ناهید باز شد و اومد بیرون
    چه تیپی زده بود ، یه لباس خواب قرمز بدون شورت و کرست پوشیده بود و آرایش کرده بود و موهاشو بسته بود
    اومد و بغلم کرد :
    بابت دیروز ببخشید ، نفهمیدم این پسره چرا اومد ؟
    امروز که کسی نمیاد ، حالمونو خراب کنه ؟
    نمیدونم!!!
    یه بوس ریز رو لبام کرد و رفت آشپزخانه دوباره دیدم داشت صورتی میشد
    من رفتم سمت محمود ، خواب خواب بود ، دلم نیومد بیدارش کنم ، ناهید با یه لیوان شیر موز و عسل و گردو اومد سمتم :
    بفرمایید
    لیوان رو گرفتم و نصفشو یه نفس خوردم
    بنظرت بابا ( منظورم محمود بود ) بیدارش کنم ؟
    نه بابا بذار بخوابه ( بعداً فهمیدم که ناهید بهش قرص خواب داده بود )
    رفتیم اتاق ناهید ، ناهید بغلم کرد دست کرد و تو شورت و شلوارم و کیرمو شروع کرد به مالیدن ، کیرم داشت دوباره سفت میشد
    مثل دیروز ناهید نشست رو لبه تخت و شلوار و شورتمو کشید پایین و شروع کرد برام ساک زدن ، بعد ساک ناهید لباس خوابشو درآورد و رفت به حالت داگی شد
    یه کمی کوصشو مالیدم و کیرمو کردم تو
    برخلاف دیروز اینبار راحتر رفت تو کوصش ، ناهید آی آیی کرد مشغول تلمبه زدن شدم ، تا حالا سکس اول صبح رو تجربه نکرده بودم ، چقدر سکس اول صبح حال میداد ، ناهید دوباره داشت ارضا میشد دو طرف کونشو گرفته بودم که ناهید ارضا شد آروم کیرمو از تو کوصش در آوردم و گذاشتم کمی استراحت بکنه ، سوراخ کوصش باز شده بود یه لحظه همونجور که لخت بودم و کیرم شق شده بود رفتم تا محمود بیدار شده یا نه ؟
    هنوز خواب خواب بود ، ساعت یه ربع به ۹ بود ، ناهید صدام کرد و بهش گفتم که محمود خوابه ، اینجا بود که بهم گفت بهش قرص خواب داده تا بتونیم بدون مزاحمت سکس کنیم
    رفتم تو تخت و شروع کردم به مالیدن پستوناش و غده شیری تو پستونشو فشار میدادم آروم خوابیدم روش ، خودش کیرمو گرفت و کرد توی کوصش و منم دوباره شروع کردم به تلمبه زدن از پشت دو تا دستامو بردم رو شونه هاشو گرفتم ، همونجور که تلمبه میزدم سرمو بردم جلو و ازش لب گرفتم ، لاله و کنار گردنشو لیس یا میک میزدم ، همین حرکت باعث شد که ناهید برا دومین بار ارضا بشه و منم تقریباً ۵ دقیقه بعد ارضا شدم و چون میدونستم ناهید یائسه شده تمام آبمو تو کوصش تخلیه کردم و بیحال کنارش افتادم
    ناهید بغلم کرد و ازم تشکر کرد و گفت یه ۲۰ سالی هست که درست و حسابی ارضا نشده
    همونجوری تو بغل هم خوابیدیم ، یه ساعت بعد ناهید بیدارم کرد و گفت :
    عزیزم محمود بیدار شده میشه کاراشو انجام بدی ؟
    سری به عنوان تایید تکان دادم
    ساعت ۱۱ شده بود لباسمو پوشیدم و کارای محمود رو انجام دادم
    ناهید صبحانه رو آماده کرد و وقتی سینی صبحانه رو برامون آورد خم شد و ازم لب گرفت ، هم‌ من و هم محمود جا خوردیم ، من برا اینکه ناهید جلو محمود لبمو بوسید و محمود چشماش درشت شد برا اینکه دید همسرش یه غریبه رو بوسید ، ناراحت شده بود کمی غر غر کرد که ناهید صورتشو درهم کشید و گفت :
    خفه شو مرتیکه ، کارای گذشتت یادت رفته ؟
    بدبخت پیرمرده صبحانه براش زهر شد ، با اصرار من چند لقمه خورد ، ناهید رفت تو اتاقش و یه ربع بعد لخت با یه شورت و کرست و لباس خوابش اومد بیرون
    بدبخت محمود سرشو از خجالت پایین انداخت
    یادته رفته بودی سراغ خواهرم ؟
    یادته رفته مچتو با اون زنه تو همین خونه گرفتم ؟ بازم بگم یا بسته ؟
    حالا نوبت منه مرتیکه!!!
    بساط صبحونه رو جمع کردم موقع قرص دادن دیدم پیرمرده گریه کرده ، نمیدونم ماجراش چی بود ولی انگار الان ناهید داشت انتقام میگرفت!!
    ناهید اومد جلو محمود و همه لباساشو درآورد و لخت اومد تو بغل من که کنار محمود نشسته بودم
    ناهید سر محمود رو بالا کرد :
    قرمصاق!! چنان جندگی بکنم که تو خوابت ندیده باشی!
    تا خواستم حرفی بزنم ناهید گفت آقا آریا شما دخالت نکنید!!!
    چیزی نگفتم ، ناهید دستمو گرفت و روی پستونش گذاشت و صورتشو آورد جلو تا از هم لب بگیریم
    پیرمرد بدبخت همچنان نگاهش رو زمین بود
    نمیدونستم چیکار کنم ، ناهید داشت جندگی شو به اوج میرسوند وقتی دیدم وضعیت اینجوریه و خودش میخواد پس من چرا اعتراض کنم ؟ پستوناشو میمالیدم و از هم لب میگرفتیم . یواش یواش کیرم داشت بلند میشد که ناهید بلند شد ، شورت و کرست و لباس خوابشو از رو زمین برداشت و رفت تو اتاقش
    ساعت ۱۲ شده بود و ناهید هنوز غذا آماده نکرده بود البته من چون کله پاچه خورده بودم زیاد میلی به غذا نداشتم
    قرص ساعت ۱۲ قرص پیرمرده رو دادم و به انتظار نشستم تا ببینم چی پیش میاد
    ساعت ۱ بود که ناهید از اتاقش اومد بیرون یه تیشرت و شلوار تنش کرده بود ، رفت تو آشپزخانه ، کمی برنج و تن ماهی به عنوان ناهار داد بهمون و دوباره رفت تو اتاقش
    ناهار پیرمرده رو دادم ، رفتم دم اتاقش ، در زدم و در رو باز کردم ، ناهید رو تخت دراز کشیده بود و داشت اشک میریخت
    چی شده عزیزم ؟
    عزیزم رو اولین بار بود که بهش میگفتم
    چیزی نگفت ، با چشمای اشک آلودش بهم نگاه میکرد ، کنارش دراز کشیدم و سرشو بغل کردم
    خیلی دلم براش میسوزه!
    ولی میدونی محمود درباره من خیلی بد کرد ، خواهرم که جدا شد رفته بود سراغش ، چند باری هم من نبودم زن آورده خونه
    باز گریه کرد ، چیزی نگفتم و مشغول مالوندن موهاش بودم
    ناهید سرشو بالا آورد :
    چقدر تو مهربونی!! بهم یه قولی میدی ؟
    چه قولی عزیزم ؟
    اگر یه زمانی متاهل شدی هیچوقت بهش خیانت نکن!
    سرمو به علامت تایید تکان دادم ، ناهید اومد تو بغلم و مشغول لب گرفتن شدیم
    ناهید چون رو من بود همونجور که از هم لب میگرفتیم دستامو حرکت دادم رو کونش مالوندم
    و بعد مدتی بعد دستمو تو شلوارش کردم ، شورت پاش نبود کونشو میمالوندم و دستمو لای چاک کونش کشیدم و انگشتمو بردم سمت سوراخ کونش
    با سوراخ کونش بازی میکردم و انگشتمو کردم تو سوراخ کونش
    مشخص بود که قدیمها کون داده ولی انگار بعد معلولیت شوهرش دیگه سکس نه از کوص و نه از کون نداشته
    تعجبم از این بود که چرا با وجود خیانت شوهرش چجوری خودشو نگه داشته
    همونجور که با سوراخ کونش بازی میکردم حس کردم کیرمم دوباره راست شده بود
    ناهید کمی بلند شد و تیشرتی که تنش بود رو درآورد با دست آزادم پستونشو میمالیدم و فشار میدادم ، غده شیریشو پیدا کردم و فشار میدادم
    ناهید از روم بلند شد و شلوارمو درآورد ، کیرم مثل فنر آزاد شده بیرون زد و ناهید شروع کرد برام ساک زدن
    با حرص ساک میزد و تند تند
    خیالم راحت بود که آبم به این زودیا نمیاد
    چند دقیقه بعد شلوارشو در آورد و با کوص نشست رو کیرم و ناله ای سر داد و خودش شروع کرد به بالا و پایین کردن
    از یه طرف حال میکردم و از طرف دیگه ناراضی که دارم ناموسشو میگام ، البته تقصیر من نبود این ناهید بود که منو وسیله خیانت به شوهرش کرده بود
    ناهید همینجوری بالا و پایین میکرد باز ارضا شد و افتاد روی من
    هنوز کیرم توی کوصش بود
    گرمای کوصش و نبض زدن های تو کوصش رو حس میکردم
    ناهید رو به کنارم گذاشتم همونطور لخت رفتم بیرون تا از تو کیفم ژل لوبریکانت بیارم با باز شدن در پیرمرده که داشت چرت میزد سرشو بالا آورد و منو که لخت لخت بودم و کیرمم راست شده رو دید ، سرشو از خجالت پایین انداخت ژل رو از تو کیفم برداشتم رفتم سمت پیرمرد و آروم دم گوشش گفتم :
    الان کونشو پاره میکنم تا دیگه باهات اونجوری حرف نزنه!!!
    برگشتم رو تخت ناهید هنوز بیحال بود کمی کوصشو مالیدم سرمو بردم پایین لای کونشو باز کردم و شروع کردم به لیسدن کوصش
    انگشت شصتمو رو سوراخ کونش بازی دادم و کردم تو
    ناهید آی آیی کرد ، دست آزادمو بردم بالا و دوبار با پستونش بازی کردم
    ناهید یواش یواش حالت داگی به خودش گرفت ، کمی ژل به کیرم و سوراخ کونش زدم و سر کیرمو گذاشتم رو سوراخ کونش
    ناهید اول مخالفت کرد ولی وقتی به گفتم آروم میکنم و حواسم بهش هست چیزی نگفت
    آروم سر کیرم فشار دادم و کلاهک کیرم وارد کونش شد ، ناهید آی آیی بلندی کرد کیرم همونجور داشت وارد کونش میشد آروم آروم شروع کردم تلمبه زدن تا تمام کیرم تو کونش رفت
    آخخخخخخخخخ چه کونی داشت به قول معروف از کونا که مرده رو زنده میکرد!!
    دو طرف پهلوشو گرفتم و شروع کردم به تلمبه زدن
    جفتمون رو ابرا بودیم ، دروغ چرا تا حالا کون به این خوبی نکرده بودم صدای شالاپ از کونش میومد و ناهید هم همونجور آی آی میکرد
    حس کردم آبم میخواد بیاد ، سرعت تلمبه ها رو بیشتر کردم و ناهید از درد داد میزد ولی من تازه داشتم حال میومدم که تو همون کونش منفجر شدم
    انگار ۱۰ تا سطل آب داشت از کیرم بیرون میومد ، ایندفعه من بودم که بیحال کنار ناهید افتادم ، ناهید هم خودشو چسبوند به من
    کونش دقیقاً روی کیرم بود ولی از اون کیر راست شده و کلفت خبری نبود ، اون هم مثل من بیحال شده بود!!!

…ادامه دارد

نوشته: آریا

  • Like 3
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر


ناهید ،زن مریضم 2

از اون روز به بعد هر وقت اراده میکردم با ناهید سکس میکردم و ناهید هم خداییش برام کم نمیذاشت ، هر روز دو تا لیوان شیر ، عسل ، گردو و موز برام درست میکرد و تقویتم میکرد تا اینکه یه روز سر کردنش یه پسر دیگش با زنش اومدن ، سریع خودمونو جمع کردیم ، اسم پسر دیگش صادق بود ، توی بانک کار میکرد و زنش مریم چادری ولی چیزی که تو اندام زنش به چشم می شود پستونای بزرگش بود ، مریم با اینکه لاغر بود ولی پستونای بزرگی داشت ، فکر کنم سایزش ۹۵ بود
از همونجا چشمم مریم رو گرفت ولی نمیدونستم چجوری باید مخشو بزنم ؟
مریم مثل ناهید نبود که بخواد سُر بخوره بیاد سمتم
بهرحال اونا که رفتن دوباره با ناهید لخت شدیم و شروع کردم به کردن و گاییدنش
چند روز بعد تو مغازه مرتضی داستان عروس ناهید رو براش گفتم ، مرتضی گفت راضیش کن به تری سام و بعد بگو عروس شو بیاره
بد فکری نبود :

    مرتضی راضیش کنم به تریسام تو میایی ؟
    ن بابا ، من متاهلم ها
    دیگه بحث رو ادامه ندادم
    یواش یواش تو سکس هام با ناهید بحثو میکشوندم به تریسام چند بار هم از تو تبلتم فیلم تری سام به ناهید نشون میدادم
    یه روز وقتی داشتم از کون میکردمش گفتم :
    آخخخخ ناهید جوون حساب کن وقتی من دارم از کون میکنمت یه کیر تو کوصت باشه یا کنارت یه زن باشه وقتی میکنمت اون پستونات یا کوصتو لیس بزن ، چ چقدر حال میکنیا!!!
    اوایل ناهید مخالفت میکرد اما یواش یواش نرم شد
    این کوص و کون خوب تو با یه کیر سیر نمیشه
    و همش با این حرفها تحریکش میکردم
    دیگه همش فیلمهای تری سام دوتا مرد یه زن و دوتا زن با یه مرد رو نشونش میدادم
    یه روز که رفته بودیم تو انباریش تا یه گونی برنج بیاریم بالا یه تلویزیون سونی ۲۱ اینچ قدیمی دیدم
    عشقم!! ( مدتی بود که ناهید رو با عشقم ، عزیزم ، نفسم و… صدا میکردم ) این تلویزیونه سالمه ؟
    آره ، LCD که گرفتیم اینو گذاشتیم اینجا
    میشه بیارمش بالا
    برا چی میخواهی ؟
    بهت میگم
    ناهید شانه هاشو بالا انداخت
    باشه بیارش بالا
    گونی برنج و تلویزیون که خاک گرفته بود رو آوردم بالا
    با دستمال تر و خشک حسابی تمیزش کردم و گذاشتمش تو اتاق ناهید روبروی تخت
    تلویزیون قدیمی بود و جای فلش نداشت اما کابل دو به دو بهش میخورد
    شب تو رفتن به خونه یه DVB که فلش خور باشه گرفتم و فردا تو اتاق ناهید روی تلویزیون گذاشتم
    یه فلش که پر فیلم سوپر بود گذاشتم و به ناهید گفتم :
    تو سکسمون فیلم میذارم لذتمون بیشتر میشه
    و درست بود ، سکس اون روزمون خیلی بهتر بود ، تا اینکه ناهید ازم در مورد تریسام پرسید و بهش گفتم اگر دوست داری به یکی از دوستام بگم و ناهید اوکی داد
    حالا نمیدونستم به کی بگم ، اکثراً یا متاهل بودند و یا من نمیخواستم بیارمشون ، مرتضی هم که بخاطر خیانت نکردن به زنش قبول نکرد
    تا اینکه به فرشید یکی از دوستای قدیمم پیشنهاد دادم
    به فرشید در مورد ناهید اطلاعات دادم و چندتا عکس از ناهید براش فرستادم و قرار شد دوشنبه هفته بعد فرشید بیاد
    ناهید کمی استرس داشت ولی من همش آرومش میکردم
    یواش یواش به دوشنبه نزدیک میشدیم استرس ناهید زیادتر میشد
    قرار شد ۱ شنبه من شب پیش ناهید بمونم و فردا فرشید بیاد
    ساعت ۳ صبح ، محمود رو بیدار کردم و بهش دوتا قرص خواب دادم که مزاحممون نباشه
    ساعت ۹ صبح فرشید زنگ زد و گفت تو میدون انقلابه
    بهش آدرس دادم ، ناهید یه لباس خواب قشنگ یاسی رنگ پوشید و آرایش کرد و یه ربع بعد فرشید زنگ زد از آیفون تصویری دیدم خودشه و در رو براش زدم و چون من لخت بودم فقط یه شلوارک پام کردم
    فرشید اومد تو ، باهم دست دادیم ، ناهید تو اتاقش بود
    فرشید نشست و من بهش یه لیوان شیر موز و قرص سیلدنافیل دادم که انزالش دیر باشه
    فرشید قرص و شیر موزشو خورد ناهید اومد پیشمون فرشید بلند شد و با ناهید دست داد ، ناهید چقدر خوشگل شده بود ، یه لحظه از اومدن فرشید پشیمون شدم ولی دیگه نمیشد کاری کرد
    یه کمی صحبت کردیم و من فرشید رو بردم اتاق ناهید تا لباساشو در بیاره
    اوووف ، حاجی این چه تیکه اییه!!
    خوبه هنوز نکردیش!!!
    فرشید که داشت لباساشو در میاورد ناهید اومد تو اتاق و نشست رو لبه تخت ، شلوارک منو داد پایین و شروع کرد برام ساک زدن
    فرشید هم سریعتر لباساشو در آورد ، کیرش خوب و نیمه خواب بود رفت رو تخت و از پشت پستونهای ناهید رو گرفت و شروع کرد به مالوندن و کنار گوش ناهید رو لیس زدن( بهش گفته بودم که ناهید رو کنار گوش و گردنش حساسه )
    بهشون گفتم شما دوتا مشغول بشید تا من یه سر به بابا بزنم
    از اتاق خارج شدم ، پیرمرد خواب خواب بود ، آروم بهش گفتم ای کاش میتونستی ببینی با زن جندت دارم چیکار میکنم!!
    یه ربع بیست دقیقه بعد رفتم اتاق ، دیدم فرشید داره ناهید رو داگی میکنه ، شلوارکمو در آوردم و کیرمو گرفتم جلوی صورت ناهید و اونم شروع کرد برام ساک زدن
    چند دقیقه بعد که ناهید ارضا شد من و فرشید جامونو عوض کردیم
    حالا ناهید داشت برا فرشید ساک میزد
    کوصش کمی باز شده بود از رو عسلی کنار تخت لوبریکانت برداشتم کمی به کیرم زدم و مقداری به سوراخ کونش و کیرمو آروم کردم تو کونش
    ناهید آهی کشید ، فرشید که چشماشو بسته بود فکر کرد ناهید با ساک زدن برای اون داره آهه میکشه و لبخندی زد
    کیرمو از کون ناهید بیرون کشیدم و با دستمال کاغذی کیرمو پاک کردم ، ناهید خوابید رو تخت و فرشید هم رفت روش و دوباره شروع کرد به کردن کوص ناهید
    به فرشید اشاره کردم درحالیکه داره ناهید رو میکنه گردن و لاله گوشش رو لیس بزنه تا ناهید ارضا بشه
    فرشید همین کار رو کرد و ناهید بعد چند دقیقه ارضا شد
    به فرشید گفتم از رو ناهید بلند بشه تا کمی استراحت کنه تا برای راند دوم آماده بشه
    یه سری به محمود زدم ، خواب خواب بود ، غافل از اینکه دوتا نره خر دارن زنشو میکنن!
    برا ناهید کمی آب بردم ، فرشید به دستشویی رفته بود
    خب دو نفره چطوره ؟
    خیلی خوبه!!!
    چند وقت دیگه دوتا زن و یه مرد ، اوکی ؟
    ناهید شونه هاشو بالا انداخت :
    باشه ، حالا ببینم چی میشه
    فرشید از سرویس اومد بیرون کمی کیرش خوابیده بود ولی شسته بود
    ناهید شروع کرد براش ساک زدن
    من کنار ناهید دراز کشیدم ناهید با کس نشست رو کیرم و بالا و پایین کرد ، فرشید ژل لوبریکانتو برداشت و به کیرش زد ناهید رو روی من هل داد ، کیرشو گذاشت دم سوراخ کونش و کرد تو
    ناهید جیغی زد و از فرشید خواست کیرشو در بیاره ولی فرشید انگار ن انگار ، شروع کرد به تلمبه زدن ، ناهید جیغ میزد و منم از پایین تو کوصش تلمبه میزدم ، ناهید ازم خواست به فرشید بگم کیرشو در بیاره :
    عزیزم ، تری سام همینه دیگه
    با دستام پستوناشو گرفتم و فشار میدادم
    ما ناهید رو می کردیم و اونم جیغ میزد
    فرشید با یه آه بلند ارضا شد و منم چند دقیقه بعد اون ارضا شدم
    جوفتمون آبمونو ریختیم تو کوص و کون ناهید و بی حال افتادیم کنارش ، ناهید هم افتاد کنارمون ، نفس نفس میزد ، فرشید پستوناشو گرفت و مالید و منم با کوصش بازی کردم ، آب من و فرشید داشت از کوص و کونش بیرون میزد
    عزیزم برا یه راند دیگه حاضری ؟
    نه ، واقعاً نمیتونم ، درد دارم
    فرشید ازم پرسید حمام کجاست ؟ میخواست دوش بگیره
    بهش گفتم ، به سختی از جام بلند شدم ، پیرمرده کمی چرخیده بود ولی خواب بود ، چک کردم ریتم خوابش منظم بود ، میترسیدم نکنه تو خواب ریق رحمت رو سر بکشه
    کمی شیر موز مونده تو یخچال رو خوردم ، ساعت نزدیک یازده و نیم بود ، برگشتم اتاق ، فرشید داشت لباس میپوشید ، ناهید هم زیر چشمی نگاهش میکرد ، یه ربع بعد فرشید آماده رفتن بود از من و ناهید خداحافظی کرد و یه تشکر هم از ناهید کرد و رفت
    میخوای ببرمت حمام تمیزت کنم ؟
    سری تکون داد ، آروم بلندش کردم ، هنوز از کوص و کونش داشت آب میومد ، چون میدونستم فشار زیادی تحمل کرده مراقبش بودم
    تو حمام همه جاشو شستم و خشکش کردم و آوردمش تو سالن ، سریع اتاقشو تمیز کردم رو تختی رو عوض کردم و ناهید رو رو تخت خوابوندم
    یه قرص مسکن با کمپرسور آب گرم براش درست کردم و رو کوصش گذاشتم
    بهش گفتم استراحت کن و رفتم و به وضعیت پیرمرده که داشت بیدار میشد رسیدگی کردم

نوشته: آریا

  • Like 1
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر


ناهید ، زن مریضم 3

چند روزی ناهید رو نکردم ، کارهای خونه عملاً با من شده بود ، بدبخت با دوتا کیر گاییده شده بود
رونها و کوص و کونشو میمالیدم و ماساژ میدادم تا دوباره تونستم بکنمش
میگفت از تریسام دو نفره خوشش اومده
یه روز که داشتم میکردمش یواش یواش موضوع زن دوم رو پیش کشیدم ، بعد سکس ناهید به حمام رفت تا خودشو بشوره ، همیشه عادتش همین بود
بعد ناهار ، ناهید که جلوی من و پیرمرده شورت و کرست و لباس خواب قرمزشو می پوشید اومد کنارم نشست ، چند نفر از دوستاشو رو معرفی کرد که بیاره ولی گفتم اونا نه :

    کَس دیگه ای رو میشناسی ؟
    آره
    خب کیه ؟
    اون عروست که اون روز اومده بود اینجا ، فکر کنم اسمش مریم خانم بود
    ناهید با شنیدن اسم مریم رفت تو فکر چیزی نگفتم تا اینکه بعد یه ربع گفت :
    راضی کردن مریم سخته ولی فکر کنم بتونم راضیش کنم ولی یه قولی باید بهم بدی !
    چه قولی ؟
    فقط همین ۱ بار ، دوباره نگی باید بیادش ها
    باشه
    چند روزی بود که میدیدم ناهید با تلفن حرف میزنه
    میرفت ، تو اتاقش و تلفنی حرف میزد ، فکر کردم ظاهراً داره با مریم حرف میزنه تو اتاق گوشی دیگه ای نبود تا بردارم و ببینم چی میگن باهم منم وقتی ناهید تلفنش تموم میشد چیزی ازش نمیپرسیدم تا اینکه آخر هفته بود که ناهید گفت مریم قبول کرده تا بیاد پیشمون ولی گفت خودش میگه چه روزی میاد
    بالاخره میخواستم مریم رو با اون کون و پستونای گندش بکنم
    ناهید همش میگفت : نبینم یه وقت عاشق مریم بشیا ، اونم برا یه بار میاد چون ازش آتو دارم وگرنه اصلاً قبول نمیکرد
    هرچی اصرار کردم نگفت چه آتویی از مریم داره که تونسته بود مریم رو راضی کنه
    یه هفته گذشت ، ناهید اصلاً نمی گفت که مریم قراره چه روزی بیاد منم به روم نمی آوردم که یعنی برام مهم نیست تا اینکه یه روز ناهید گفت مریم دو روز دیگه که میشد سه شنبه میاد ، چیزی به روم نیاوردم تا اینکه قرار شد دوباره مثل همون روز که فرشید اومد من بمونم و به پیرمرده هم قرص خواب بدم
    یکشنبه که رفته بودم خونه از یکی دوستام یه مقداری شیره تریاک گرفتم که این دفعه به جای خوردن سیلدنافیل شیره بخورم
    فرداش دوباره شبش پیش ناهید موندم ، مریم قرار بود ساعت ۱۱ بیاد باز نصفه شب بیدار شدم و به پیرمرده قرص خواب دادم ، ساعت ۹ بود که ناهید منو بیدار کرد :
    پاشو عزیزم ، مریم قراره بیاد
    با این حرفش ناهید رو کشوندم تو بغلم :
    مرسی عشقم ، امروز جفتتونو حسابی میکنم!!
    یه کمی پستوناشو فشار دادم و بلند شدم و رفتم یه دوش گرفتم
    ناهید اومد و پشمامو با ژیلت اصلاح کرد و منم پشم کوص اونو زدم
    ناهید هم کمی برام ساک زد ولی گفتم بزار وقتی مریم اومد حسابی میکنمت!!
    ناهید زودتر رفت بیرون تا صبحانه حاضر کنه
    منم تو حین خوردن صبحانه ، شیره ای که از دوستم گرفته بودم رو خوردم و پشت بندش چایی داغ
    بعد صبحونه یه سیلدنافیل رو هم خوردم که دیگه خیالم تخت باشه ، ناهید مدام سفارش می کرد که زیاد سر به سر مریم نذارم و دوباره نخوام بیاد و....
    ساعت نزدیکیهای یه ربع به یازده بود که زنگ زده شد ، از آیفون تصویری دیدم که مریمه ناهید بهم اشاره ای کرد که برم اتاق خواب ، تا مریم بیاد پیرمرده رو چک کردم ، خواب خواب بود و تو عالم خودش رفتم اتاق ناهید ، صدای زنگ آپارتمان اومد از پشت در صدای ناهید رو شنیدم که با مریم احوالپرسی میکرد
    لای در رو باز کرده بودم ، مریم با یه چادر مشکی و روسری سیاه اومده بود ، چادرشو برداشت و بعدهم روسریشو ، موهاش مدل مصری بود و کمی به رنگ نسکافه ای بود
    اینجاست ؟
    آره ، گفتم بره تو اتاقم تا تو راحت باشی
    آخه مامان تو که میدونی من خیلی سختمه!!!
    اون باری که زیر اون پسره بودی سختت نبود ؟
    ( پس آتو ناهید این بود ، عروس خانم هم جنده بود )
    مریم چیزی نگفت ، ناهید ادامه داد :
    فقط همین یه باره ، بهشم گفتم
    مریم مانتوشو در آورد یه تاپ مجلسی با یه شلوار مشکی تنش بود ،بَر و بازو ها و کَتِش سفید بود ، معلوم بود که زن خونست و جنده خیابونی نیست
    ناهید براش یه چایی آورد ، مریم از تو کیفش ماتیک و مداد خط چشم درآورد و به صورتش زد
    ناهید اومد سمت اتاق ، من سریع پریدم رو تخت ، ناهید اومد تو اتاق :
    مریم اومد ولی بازم بهت میگم فقط همین یه باره ها
    باشه
    تا من حاضر میشم برو بیرون باهاش سلام و علیک کن تا من بیام
    کمی خودمو مرتب کردم و رفتم بیرون ، مریم چاییشو خورده بود و داشت با موبایلش بازی میکرد
    سلام
    مریم سرشو برگردوند و از جاش بلند شد
    دستمو دراز کردم تا بهش دست بدم ، باهم دست دادیم
    پستونای درشتش انگار داشت تاپشو پاره میکرد
    جفتمون میدونستیم چی میخوایم اما خجالت می کشیدیم بهم دست بزنیم
    نگاهی سمت پیرمرده کردم که هنوز خواب بود :
    بابا انگار حسابی خوابه ؟
    بله ، این روزها زیاد میخوابن
    یه کمی جرات به خودم دادم و دستمو گذاشتم رو پاش و تا خواستم تکون بدم ناهید از اتاق اومد بیرون ، آرایش کرده بود همون لباس خواب قرمزشو تن کرده بود با شورت و کرست سبز فسفری که براش خریده بودم ، تا ما رو دید گفت :
    شماها که هیچ کاری نمی کنید گفتم الان دارید همو میخورید!!!
    مریم خندید ، منم چیزی نگفتم
    ناهید ادامه داد :
    -شماها برید اتاق تا من ظرفا رو بشورم و بیام
    من بلند شدم ، دست مریم رو گرفتم و بلندش کردم و همونجور دست تو دست هم رفتیم سمت اتاق ناهید
    کیرم یواش یواش داشت بلند میشد ، نگاهی به پیرمرده انداختم که خواب بود
    وارد اتاق ناهید که شدیم مریم رو بغل کردم ، پستونای گندش رو سینه هام بود و با دستام کونشو گرفتم و کمی فشار دادم ، لبامو رو لبش گذاشتم ، بردمش سمت تخت و نشست رو تخت ، خودش خوابید رو تخت و منم افتادم روش ، تاپشو در آوردم ، یه کرست بنفش تن کرده بود و بازش کردم ، دوتا طالبی رسیده با نوک کرم افتاد بیرون ، چه بهشتی بود نمیدونم کدوم پستونشو دهن بگیرم کدوم رو بمالم ؟
    کیرم داشت مثل سنگ میشد
    مریم دستشو گذاشت رو کیرم و یه جون ریزی گفت!
    از روش بلند شدم و دراز کشیدم ، مریم شلوارکمو در آورد ، کیرم مثل فنر سفت شده زد بیرون ، بدون معطلی شروع کرد برام ساک زدن ، خیلی بهتر از ناهید ساک میزد ، چون هم شیره و هم سیلدنافیل خورده بودم میدونستم حالا حالاها آبم نمیاد
    مریه حسابی برام ساک زد ، انگار خیلی دلش میخواست که برا یه نفر درست و حسابی ساک بزنه!
    حدود یه ربع بعد خودش بلند شد و شلوارشو پایین کشید ، یه شورت توری سفید پاش کرده بود ، شورتشو هم در آورد و اومد رو تخت و نشست رو کیرم
    کوصش زیاد تنگ نبود ولی برای کیر من مناسب بود
    بعد مدتی خودش شروع کرد به بالا و پایین کردن ، چه حالی میداد مخصوصاً که موقع بالا و پایین کردن پستوناش تکون میخوردن
    مریم از این حالت خسته شد و اومد تو بغلم و لب گرفتیم از هم
    بعد مدتی مریم داگی شد ، رفتم پشتش و کیرمو گذاشتم دم سوراخ کوصش و کردم تو و مشغول تلمبه زدن شدم ، همونجور که مشغول بودم در اتاق باز شد و ناهید اومد تو :
    خوب مشغولیدها
    جای شما خالی
    ن به اون موقعی که کاری نمی کردید و ن به الانت که داری جرش میدی!
    چیزی نگفتم ، ناهید لباس خواب و شورتو کرستشو درآورد و اومد رو تخت
    حقیقتاً اون لحظه دوست نداشتم ناهید اونجا باشه
    ناهید به صورت داگی کنار مریم شد
    من کیرمو از کوص مریم در آوردم کردم تو کون ناهید
    ناهید آخی کرد و بعدش شروع کردم به تلمبه زدن
    مریم بلند شد اومد پشتم و شروع کرد موهای سینمو منو از پشت مالوندن و منم سرمو برگردوندم و با مریم لب گرفتم
    مریم خیلی وارد بود ، معلوم که با ۱ نفر نبوده و اینم برای ما تنگ بازی داره در میاده که سکس برام سخته
    معلوم نیست که چقدر زیر این و اون بود
    من از اون حالت خسته شدم
    کیرمو از تو کون ناهید بیرون کشیدم ناهید دمر خوابید و پاهاشو بالا کرد
    روی ناهید رفتم و مریم کیرمو گذاشت رو کوص ناهید و منم تمام کیرمو کردم تو کوص ناهید و بدون معطلی شروع کردم به تلمبه زدن
    ای کاش یه دوربین بود تا از اون لحظه فیلم میگرفتم!!
    مریم اومد و با کوصش نشست رو دهن ناهید و شروع کرد به مالیدن کوصش به دهن ناهید
    صحنه عجیبی شده بود ، یه جنده جون و یه جنده پیر با یه مرد ، سه تایی داشتیم سکس میکردیم
    مریم ارضا شد و خوابید کنار ناهید
    من به ناهید اشاره کردم که برم سراغ مریم ، میخواستم مریم رو از کون بکنم
    از ناهید بیرون کشیدم و خوابیدم پشت مریم
    کمی کونشو باز کردم کیرمو گذاشتم دم سوراخ کونش هل دادم تو
    مریم خودشو سفت کرد و گفت کون نه!
    عزیزم این کون تو منو بیچاره کرده!!
    و بدون توجه شروع کردم به هل دادن کیرم تو کون مریم...

...ادامه دارد

نوشته: آریا

  • Like 2
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 5 هفته بعد...


ناهید ، زن مریضم 4

قبل اینکه قسمت آخر داستانمو بگم لازم دیدم یه سری توضیحات بدم :
سیلدنافیل درسته که برای نعوظ تجویز میشه اما من هر وقت استفاده کردم اما باعث شده که انزالمم دیررس بشه
و اینکه من خودم میدونم که مصرف شیره و سیلدنافیل باعث میشه تو بدن اختلال پیش بیاد اما من این دو ماده رو با انرژی زا و حتی الکل مصرف کردم فقط اینکه آبم زود نیاد
حتی به مرز اوردوز هم رسیدم اما تب فعلاً که زنده موندم....
بریم برای آخرین قسمت داستان من :

...قسمت قبل

...مریم کونشو سفت میکرد منم از پشت پستوناشو میگرفتم و گردنشو لیس میزدم
تا اینکه تمام کیرم تو کونش جا شد ، آروم شروع کردم به تلمبه زدن ، ناهید هم از پشت اومد و خودشو چسبوند بهم
مریم ناله میکرد ، حس کردم آبم داره میاد ، تلمبه هامو بیشتر کردم ، ناله های مریم تبدیل به جیغ شده بود ، تلمبه میزدم تا اینکه آبم اومد و همه رو تو کون مریم تخلیه کردم

    آی سوختتتتتتتتم!!
    مریم بود که میگفت ، بیحال بین دوتا زن افتادم ، کیرم یواش یواش از کون مریم اومد بیرون
    خدا رو شکر تونسته بودم جفتشونو راضی کنم
    ناهید طبق معمول رفت حمام تا خودشو بشوره
    مریم به سمت من چرخید
    راضی بودی عزیزم ؟
    آره ، ولی کونم درد گرفته
    فدات بشم ، خیلی کونت خوب بود ، ببین میشه بازم همو ببینیم ؟
    یعنی سکس کنیم ؟
    آره
    کجا ؟
    تو اوکی بدی جا زیاده!!
    باشه
    شمارشو داد
    اون موقع ها هنوز حافظم خوب بود و شماره ها رو بهتر حفظ میکردم
    باز با مریم لب تو لب شدیم
    ناهید از حمام بیرون اومد
    بابا بیدار شده ؟
    نمیدونم
    ناهید شورت و کرستشو پوشید
    شماها هم حمام کنید و بیایید
    معلوم بود داره به مریم حسودی میکنه
    با مریم رفتیم حمام اما حوصله کردنشو نداشتم دیگه ، کمرم درد گرفته بود ، مریم کمی کمرمو مالید ، زیر دوش باهاش لب بازی کردم و بعد شستن اومدیم بیرون
    ناهید تو اتاق نبود ، من و مریم همو خشک کردیم ، بهش کمک کردم کرستشو ببنده ، لباسامونو پوشیدیم و رفتیم تو سالن ، ساعت نزدیکیهای ۲ پیرمرده بیدار شده بود ، پیرمرده رو نشوندم ، مریم با پیرمرده سلام و احوالپرسی کرد ، مریم روسریشو سرش نکرده بود و پیرمرده با تعجب اول به مریم و سپس به من نگاه کرد ، به روم نیاوردم بلندش کردم و بردمش حمام که تمیزش کنم
    مریم با ناهید اومد دم در حمام و ازم خداحافظی کرد
    میخواست بره ، ازش تشکر کردم و باهم دست دادیم و رفت
    به پیرمرده ناهار دادم ، خسته بودم بعد ناهار ، برا پیرمرده یه شبکه آهنگ گذاشتم و رفتم اتاق ناهید ، ناهید رو تخت دراز کشیده بود لخت شدم و رفتم کنارش پشتشو به من کرد
    عشقم ، با من قهری ؟
    چیزی نگفت ، از پشت بند کرستشو باز کردم
    خوب داشتی با مریم حال میکردیا!!!!
    جنده خانم حسودیش شده بود!!
    عشقم من که مال تو هستم ، هر روز دارم میکنمت پس چرا قهر کردی ؟
    آخه....
    آخه نداره ، اون روز فرشید تو رو کرد من گفتم چرا به فرشید زیاد دادی ؟
    کشوندمش پیش خودم و بوسیدمش
    پس قول بده دیگه از من کسی رو نخواهی ها
    باشه خوشگلم....
    و گرفتمش تو بغلم و مشغول کردنش شدم ، چون شیره و سیلدنافیل هنوز تو بدنم بود و همین باعث شد تا باز دیر ارضا بشم
    ناهید هم طبق معمول دو سه بار ارضا شد و خسته و بی حال تو بغلم افتاد ، هی منو میبوسید
    اون موقع که داشتی تو کوص و کون مریم تلمبه میزدی خیلی ناراحت بودم
    با دستم رشته های مویش رو مرتب میکردم
    چرا خوشگلم ؟
    حس کردم منو دوست نداری و از چشمت افتادم!!!
    بهش خندیدم و چیزی نگفتم ، شب رفتم خونه ، به مریم پیام دادم و خودمو معرفی کردم و ازش بابت اون سکس محشر تشکر کردم و قرار شد اگر موقعیت مناسبی پیش اومد برم پیشش
    صبح کمی دیر تر رفتم پیش ناهید ، البته بخاطر خرید دسته گل بود که نذارم حداقل این سکس رو قطع کنه
    دم در که رسیدم گل رو پشت سرم قایم کردم و رفتم بالا ، در رو که باز کرد با گل رفتم تو صورتش :
    نبینم که ناراحت باشی و حسادت کنی ؟
    ناهید خندید ، آرایش کرده بود
    و همونجوری لخت و پَتی برام شده بود
    پیرمرده هم بیدار بود ، کارای پیرمرده رو انجام دادم و بعد صبحانه با ناهید رفتیم اتاق و مشغول شدیم
    تقریباً ۳ ماه گذشت تا اینکه یه شب خونه بودم ساعت ۳ صبح بود که ناهید بهم زنگ زد :
    آریا جان کجایی ؟
    یه دلهره ای تو صداش بود ، نگران شدم :
    چی شده عزیزم ؟
    محمود سکته کرده
    و نتونست حرف بزنه ، گریه میکرد ، سریع یه اسنپ گرفتم البته ماشین نبود و با بدبختی یه اسنپ پیدا کردم
    سه ربع بعد رسیدم دم خونشون ، صادق ، شوهر مریم رو دیدم که میخواست بره بیمارستان :
    چی شده آقا صادق ؟
    ممنون اومدی ، ظاهراً مامان بیدار شده دیده بابا رنگش کبود شده و به ماها زنگ زد ، بابا رو بردند بیمارستان.... ، من میخواستم برم که شما رسیدی
    مامان ( ناهید ) کجاست ؟
    رفت بیمارستان
    با صادق رفتیم بیمارستان و فهمیدیم محمود تو بیمارستان فوت کرده
    صدای گریه ناهید بلند شده بود ، یعنی این همون زنی بود که با وقاحت تمام داشت خیانت کردنشو به رخ محمود میکشید ؟
    یه هفته بعد مراسمهای محمود که رفتم وسایلمو بردارم با ناهید سکس کردم اما ناهید اون دل و دماغ نداشت ، اولین بار بود که ناهید هم خودش حال و هوای سکس نداشت
    من یه مریض دیگه بهم معرفی شد و رفتم اونجا ، از شانس من مریض جدید زنش مرده بود و حتی دختر نداشت و فقط یه پسر داشت که اونم زنشو طلاق داده بود
    تقریباً شش ماه گذشت با مریم زن صادق و عروس ناهید سکس میکردم بعد یک سال ناهید هم فوت شد و صادق هم ۴ ماه بعد منتقل شد به شیراز و متاسفانه مریم هم از کَفَم رفت
    بعضی مواقع به عکسهای خودم و ناهید نگاه میکنم و حسرت اون روزها رو میخورم
    پایان

نوشته: آریا

  • Like 1
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

لطفاً اگر به سن قانونی نرسیده اید این سایت را ترک کنید Please Leave this site if you are under 18