رفتن به مطلب

داستان سکس تریسام


arshad

ارسال‌های توصیه شده


یادداشت
 

گونه های هیلدا از گرما سرخ شده بودند، وقتی اون و نیما وارد سوئیت مجلل طبقه بیست و هشتم هتل کوروش شدند غروب خورشید پنجره ها رو به آیینه های طلایی تبدیل کرده بود و سقف سوییت رو قرمز کرده بود.
هیلدا میتونست انتظاری که تو وجودش در حال شکل گرفتن بود رو حس کنه، همون حسی که هر وقت نیما نگاهش میکرد درونش ایجاد میشد، همون نگاهی که انگار اون تنها زن روی زمینه.
اونها ساعت ها تو بازار و پاساژهای کیش چرخیده بودند و لباس های جورواجور و وسایل مسخره که شاید حتی یه بار هم ازشون استفاده نکنن خریده بودند و حالا خسته رسیده بودند هتل. به محض اینکه نیما در سوئیت رو پشت سرش بست هیلدا رو به سمت خودش کشید و اون رو تو آغوشش گرفتت.
نیما زیر گوش هیلدا زمزمه کرد “آدم های زیادی داشتند نگاهت می کردند مگه نه؟” و همزمان دستش رفته بود زیر لباس تابستونی هیلدا: “حالا میخوام تو رو به رخ این شهر بکشم”
نیما از پشت بهش چسبیده بود و با یه دست داشت بین پاهاش رو نوازش میکرد و با دست دیگه اش اون رو به خودش فشار میداد، همیشه این حس مالکیت رو دوست داشت و کنترلی که روی بدن هیلدا داشت برای هیلدا جذاب بود.
نفس هیلدا تو سینه حبس شده بود، از این که نیما انقدر راحت احساسات و علایقش رو میفهمه خیلی لذت میبرد، بهش گفت “تو این سوییت که کسی نیست منو به رخ بکشی”
نیما لباس هیلدا رو از تنش در آورد، مات و خیره به سینه های بزرگ و بدن لاغرش نگاه میکرد، بعد درب تراس رو باز کرد، “بذار تمام جزیره زیر پات ببینن که امروز چه چیزی رو از دست دادن”
هیلدا با قدم های آهسته به طرف تراس میرفت، نیما هم کنار در منتظرش بود، هیچ تردید نداشت از اینکه توی بالکن به اون بلندی از یه هتل لوکس سکس داشته باشه، قبل از اینکه به در تراس برسه کسش خیس شده بود از این پیشنهاد نیما.
فکر اینکه مردم اون شهر زیر پاش دارن رفت و آمد میکنند و نیما میخواد اون رو بکنه بیشتر خیسش میکرد، همیشه عاشق این کار بود و نیما هم خوب این رو میدونست.
وقتی به در تراس نزدیک شد نیما جلوش رو گرفت، “اینجوری نه، سوتین و شورتت هم در بیار، یه جنده خوب همه چیزش رو برای شهر به نمایش در میاره”
این جمله نیما انگار شعله آتیش بود که بین پاهاش افتاد، شورت خیسش رو خودش در آورد و نیما هم سوتینش رو از شونه هاش جدا کرد. بدون اینکه خجالت بکشه یه نگاهی به نیما کرد، یه لبخند شیطنت آمیز کرد و رفت با قدم های مطمئن رفت تو تراس. انگار همونجوری که نیما گفته بود می خواست خودشو به رخ شهر بکشه که چه چیزی رو از دست دادن. سینه های گرد و بزرگ، کمر باریکش، پاهای کشیده و باسن خوش فرمی که اون رو بیشتر شبیه یه پورن استار کرده بود.
رفت روی لبه تراس خم شد، انگار میخواست سینه هاش رو به رخ آدم هایی که اون پایین بودند بکشه، بعد سرشو برگردوند و به نیما گفت “تو نمیخوای از منظره لذت ببری؟”
نیما یه نگاهی به کس خیس هیلدا که از لای پاهاش بیرون زده بود انداخت و گفت "دارم از منظره ای که ساختی لذت میبرم#34; بعد رفت تو تراس زیپ شلوارشو باز کرد و کیرشو در آورد.
هیلدا بدون معطلی نشست جلوش و شروع کرد ساک زدن. اما این چیزی نبود که نیما بتونه باهاش به تمام شهر پوز بده، به هیلدا گفت “دولا شو و ساک بزن، میخوام کس و کونت رو به شهر باشه وقتی داری کیر صاحبت رو میخوری”
هیلدا بدون معطلی اطاعت کرد، کونشو کرده بود طرف جزیره تا هر کسی که میتونه ببینه اون رو.
همینجوری که داشت برای نیما ساک میزد از گوشه چشم هم به بازار و مردمی که تو خیابون در حال رفت و آمد بودند نگاه میکرد، صدای ماشین ها، صدای ازدحام شهر. دیدن این مردم تو اون وضعیت شهوتش رو بیشتر میکرد، کیر نیما رو از دهنش در آورد، آب دهنشو قورت داد و به نیما گفت “نیما ببین جمعیت رو، جلوی این همه آدم دارم برات ساک میزنم، این همه آدم دارن میبینن که من فقط مال تو هستم”
نیما دستشو رسوند به سینه های آویزون هیلدا و گفت “فقط مال من نیستی، تو جنده منی” بعدش هیلدا رو رو به جزیره خم کرد و کیرشو از پشت مالید به کسش.
با کمی فشار اون رو فرو کرد تو کسش، اینقدر کسش خیس شده بود که با کمترین فشاری کیر نیما به راحتی توش فرو رفت.
نفس هیلدا بند اومد، مخصوصا که نیما هم اومده بود کنار گوشش و داشت چیزهایی رو زمزمه میکرد “جنده کوچولوی من، حالا داری جلوی همه شهر کس میدی”
صدای هیلدا به زور در میومد اما با نفس های به شماره افتاده گفت “میخوام، میخوام به همشون نشون بدم که چه جنده ای هستم، بکن منو، هر جوری که دوست داری بکن”
بدن هیلدا داغ شده بود، اما نه از هوای گرم کیش، از شهوتی که نیما درونش ایجاد کرده بود.
حالا نیما داشت تو کس هیلدا تلمبه میزد و با هر بار ضربه اش سینه هاش تکون میخورد. “آخ نیما منو مال خودت کن، به همه نشون بده این جنده صاحب داره”
نیما هم از تلمبه زدن و هوای گرم خیس عرق شده بود، پیراهنش رو در آورد، حالا با یه شلوار پاش که کیرش از زیپ اون تو کس هیلدا رفته بود داشت تندتر از قبل تو کسش تلمبه میزد، “دارم میام هیلداااا” و با گفتن این جمله خودشو چسبوند بهش و تا آخرین قطره کیرش تو کس هیلدا نبض میزد.
گرمای آب کیرش شهوت هیلدا رو چند برابر کرده بود، هنوز عطش کیر بین پاهاش باقی بود.
نیما کیرشو از کس هیلدا بیرون کشید، آبش کم کم از کس هیلدا روی پاهاش جاری شد، “جنده کوچولو شب باید کونت هم پر کنم از آب”
هیلدا جواب داد “عزیزم تا صبح باهات کار دارم، تو که میدونی آبت منو بیشتر حشری میکنه تا اینکه آروم کنه”
شهوت هیلدا هر لحظه داشت بیشتر میشد اما نیما نیاز داشت که استراحت کنه، گرمای هوا هم آزاردهنده شده بود براشون و برگشتند توی سوییت.
هیلدا رفت یه دوش گرفت و نیما هم رو تخت دراز کشیده بود. بعد از اینکه هیلدا از حموم در اومد نیما رفت و سریع برگشت. وقتی برگشت هیلدا روی تخت نشسته بود یه برگه دستش بود. یه خنده شیطنت آمیز با کمی بهت هم روی چهره اش بود.
برگه رو نشون نیما داد، روی برگه اینطور نوشته شده بود “چند دقیقه پیش شاهد صحنه زیبای شما دو نفر بودم، صداتون هم نه خیلی واضح اما خب به تراس سوییت منم می رسید، به نظرم اومد زوج اوپن مایندی هستید، با احترام میخوام بهتون پیشنهاد یه رابطه سه نفره رو بدم، اگر موافق بودید یه پیام به شماره من بدید. اگر هم نه از این نامه چشم پوشی کنید و جسارت منو ببخشید”
نیما خیره شده بود به هیلدا، “این از کجا اومد؟”
هیلدا جواب داد “یکی از زیر در انداخت تو”
چند لحظه سکوت حاکم شده بود، اما هیلدا داشت با لبخند شیطنت آمیزش نیما رو نگاه میکرد و منتظر بود اولین جمله از دهن نیما خارج بشه تا بتونه ازش استفاده کنه.
“هرکی اینو نوشته ما رو تو تراس دیده، بهتره بهش توجه نکنیم” نیما با سردی این جمله رو گفت با حوله خودشو خشک کرد.
هیلدا تا نیم ساعت پیش داشت خودشو به رخ شهر میکشید حالا فرصت اینو پیدا کرده بود یکی از آدم های اون شهر رو مهمون خودش کنه تا همونجوری که نیما گفته بود نشون بده این شهر چه چیزی رو از دست داده. رفت جلو و دستشو گذاشت روی سینه نیما و گفت “عزیزم مگه تا نیم ساعت پیش نمیگفتی به همه شهر خودمو نشون بدم؟ حالا یکی از همه اون شهر انتخاب شده که منو از نزدیک ببینه”
نیما کمی اخماشو کرد تو هم و جواب داد “جنده کوچولو از نزدیک دیدن با چیزی که داره از ذهن پلید تو میگذره خیلی فرق میکنه، دیگه میشناسمت”
هیلدا گفت “خب چه اشکالی داره؟ فقط یه باره و اونم تو هتل هستیم، قرار هم نیست که بعدش همو ببینیم”
نیما این بار محکم‌تر جواب داد “نمیشه، همین که گفتم” و برگه رو از هیلدا گرفت و پاره کرد و انداخت توی سطل زباله.
هیلدا هم نا امید از اینکه یه فرصت دیگه که بتونی جندگی خودشو نشون بده رفت لباس هاشو پوشید و آماده شد تا برن شام بخورن.
موقع صرف غذا جمعیت زیادی حضور نداشت، چشم های هیلدا هر مرد تنهایی رو که میدید ناخودآگاه با خودش فکر میکرد نکنه صاحب نامه اون باشه. خیلی طولی نکشید که نتونست به افکارش غلبه کنه و یکی از اون مردها رو نشون نیما داد و گفت “به نظرت اون میتونه فرستنده نامه باشه؟”
نیما با بی توجهی یه نگاه کوتاهی کرد و گفت "اگر هم اون باشه واقعا از سلیقه ات ناامید میشدم اگر جوابت مثبت باشه بهش#34;
این جمله مثل جرقه هیلدا رو قلقلک داد، انگار دوست داشت حالا بازی رو ادامه بده تا ببینه نیما دیگه چی میگه، یکی دیگه رو نشون داد و منتظر واکنش نیما شد. اما نیما این دفعه حتی سرشو بلند نکرد نگاه کنه، فقط با خونسردی جواب داد “به نظرم اگر هم اون اینجاست بذار فکر نکنه تو مشتاق‌تر از اون هستی”
هیلدا با خودش فکر کرد “لعنتی، این بشر چرا انقدر خوب بلده منو حدس بزنه، عاشق همین کاراش هستم که حواسش به همه جنبه ها هست”
نیما دور دهنش رو تمیز کرد و رو به هیلدا کرد گفت “من که نامه رو پاره کردم، اما تو شماره رو حفظ کرده مگه نه؟”
این جمله هم خجالت زده اش کرد هم پررو. رو به نیما کرد گفت “این همه سال با هم بودیم و همیشه حرفشو زدیم، امشب یه موقعیت واقعی پیش اومده که دردسری هم برامون نداره، نمیخواستم راحت از دستش بدم”
نیما دستمالشو گذاشت گوشه بشقاب و گفت “ولی من بهت گفتم نه”
هیلدا سریع خودشو نزدیک نیما کرد و جواب داد “منم الان کنار تو نشستم، مطیع تو هستم، بدون اجازه تو هم هیچ کاری نکردم تا حالا و نمیکنم”
نیما دست هیلدا رو گرفت و گفت “تمام مدت تحت کنترل من میمونی و از خطوط من رد نمیشی”
این دوتا جمله تو یک ثانیه از دهن نیما بیرون اومد اما انگار برای هیلدا یک ساعت طول کشیده تا به این نتیجه برسه که نیما رضایت داده. جملات نیما که تموم شد ضربان قلب هیلدا بالا رفت، از همون لحظه داشت خودشو بین دوتا مرد تصور میکرد که دستاشون روی سینه ها و بین پاهاش در حرکت هست. تصور اینکه دو تا مرد از عقب و جلو بهش چسبیدم و دارن باهاش عشق بازی میکنن بدجوری خیسش کرده بود.
تو این افکار غرق شده بود که نیما بهش گفت “بهش پیام بده”
“الان؟” هیلدا با تعجب پرسید
“آره الان بهش پیام بده، فقط با سیم کارت دومت پیام بده، نمیخوام دردسر درست بشه”
هیلدا باورش نمیشد، نیما بالاخره بعد از این همه سال فانتزی قبول کرده بود که یه نفر دیگه هم به رابطه اشون وارد بشه، دوست داشت از نیما تشکر کنه اما نمیدونستم چجوری، دوست داشت با تمام وجودش خودشو تو وجود نیما غرق کنه و نشون بده که چقدر از این کار نیما خوشحال شده.
هیلدا گوشیش رو برداشت و به شماره ای که تو حافظه اش نگه داشته بود پیام داد “سلام، ما تو رستوران هستیم، اگر ممکنه اینجا به ما ملحق بشید”
بلافاصله بعد از اینکه پیام ارسال شد نیما نوشیدنیش رو گذاشت روی میز و گفت “اوناهاش، داره میاد”
یه مرد حدودا 35 ساله داشت بهشون نزدیک میشد. قد متوسط، موهای مرتبط و لبخند به لب.
“سلام، من اشکان هستم” و با نیما و هیلدا دست داد.
نیما و هیلدا هم خودشون رو معرفی کردند و هر سه دور میز نشستند.
هیلدا با اینکه بین پاهاش خیس شده بود اما عطش خاصی حس میکرد، عطش برای کیر و حالا دور میزی نشسته بود که دوتا کیر منتظر بودند تا بکننش.
نیما رو به اشکان کرد و گفت “که پس سر شب ما رو داشتی دید میزدی”
اشکان هم بدون خجالت جواب داد “خودتون دوست داشتید شهر شما رو ببینه، حالا درسته من اهل این شهر نیستم ولی خب دیگه دیدم”
هیلدا گفت “ظاهرا دیدی و پسندیدی”
اشکان یه نگاهی به هیلدا کرد و گفت “چیزی که از اون فاصله میدیدم خیلی واضح نبود اما الان میتونم حدس بزنم که چیز خوبی بوده”
هیلدا رو به نیما کرد “خب عزیزم نظرت چیه؟ اشکان رو بازی بدیم؟”
نیما هم گفت “اگر پسر مودبی بمونه و تو هم خوشت اومده چرا که نه؟!”
اشکان گفت “خب بازی کی هست؟ شرایط بازی چجوریه که ادب رو رعایت کنم؟”
نیما گفت “شرایط خیلی پیچیده ای نداریم، گی نداریم، فکر کن یه سکس معمولی با دوست دخترت داری، اگر جایی از چیزی منع شدی پافشاری نمیکنی، نه اینکه شهوت زده بخوای کاری کنی و اینکه اگر هیلدا خانم بخوان بازی امشب شروع میشه، تازه شام خوردیم، 2 ساعت دیگه سوئیت ما”
هیلدا گفت "چرا 2 ساعت دیگه؟ از همین الان بریم تو سوییت، لازم نیست که 2 ساعت از هم دور بمونیم، اینجوری بیشتر هم آشنا میشیم#34;
نیما هم پذیرفت و 3 نفری رفتند به سمت سوییت. هیلدا با هر قدم خودشو به صحنه سکس با دوتا مرد نزدیک تر حس می کرد و همین باعث میشه بیشتر خیس بشه، با هر قدمی که برمیداشت خیسی کسش رو بیشتر حس میکرد.
اول هیلدا وارد سوییت شد، بعد نیما و پشت سرشون هم اشکان، لحظه ای که در سوییت بسته شد نفس هیلدا یه لحظه متوقف شد. یعنی الان دیگه داره به آرزوش میرسه. برگشت و پشت سرشو نگاه کرد تا مطمئن بشه هر دوتا مرد رو میتونه ببینه، دوست نداشت ناامید بشه، وقتی اشکان رو تو سوییت دید شهوت لای پاهاش چند برابر شد. مطمئن شد که دیگه امشب قراره آرزوش عملی بشه
"عزیزم من میرم تو اتاق لباس عوض کنم، تو و اشکان هم برید بشینید تو پذیرایی#34; هیلدا اینو با یه لبخندی که معلوم نبود پشتش چیه به نیما گفت
چند دقیقه بعد هیلدا با یه جوراب شلواری و بدون بالا تنه لخت اومد پیش مردها، مستقیم رفت سمت نیما و بهش گفت "عزیزم 2 ساعت طولانی رو من نمیتونم تحمل کنم، اگر قرار بود 2 ساعت رو صبر کنیم همون رستوران میموندیم#34;
نیما اولش کمی جا خورد، ولی خب این چیزی بود که خودش باهاش توافق کرده بود، دستشو از پشت برد لای پاهای هیلدا و اونو به خودش فشار داد، سرشو فرو کرد تو گردنش و زیر گوشش گفت “لعنت بیاد بهت جنده کوچولو، هنوز هیچی نشده اون پایین سیل راه افتاده” بعد دستشو از لای پاهای هیلدا آورد بالا و بهش گفت “بچش طعم خودتو”
هیلدا تو بغل نیما چرخید رو به اشکان، نگاهش مثل یه شکارچی به طعمه بود، یه قدم به سمت اشکان برداشت، قدم بعدی و قدم بعدی تا رسید جلوی اشکان. سینه های بزرگ و خوش فرمش با هر نفسی که میکشید به آرومی جلوی صورت پسرک تکون میخوردند، هیلدا مستقیم به اشکان نگاه کرد و با صدای آروم اما مطمئن گفت “منو تو تراس دیدی مگه نه؟ دیدی که خم شده بودم و داشتم میدادم، سینه هایی که جلوته رو میدیدی که دارن تکون میخورن، بگو ببینم از چیزی که دیدی خوشت اومد؟”
اشکان جوابی نداشت بده، چشم هاش خیره شده بود به بدن هیلدا، سینه های مثل قطره آب رو بدن خوش تراشی که از شهوت حالا کمی هم عرق کرده بود. فقط تونست به زور آب دهنشو قورت بده.
نیما اومد از پشت به هیلدا چسبید، یه دستشو دور کمرش انداخت و با دست دیگه اش سینه هاش رو محکم فشار داد، حالا کیرش کاملا سفت شده بود و هیلدا میتونست اون رو روی باسنش حس کن. نیما با صدای قاطعی گفت “جوابش رو بده، نمیخوای که تا صبح فقط زل بزنی بهش؟”
اشکان بالاخره تونست خودشو جمع و جور کنه و جواب بده “آره آره… خوش اومد، خیلی هم خوشم اومد… هیچ وقت تو عمرم همچین زن سکسی رو تو ملاء عام ندیده بودم که انقدر هم با اعتماد به نفس باشه”
هیلدا خم شد تو صورت اشکان جوری که سینه های روبروی صورتش آویزون بود و جواب داد “آفرین پسر خوب” بعد دست نیما رو برد طرف کسش و نیما هم با دوتا انگشتش با کس هیلدا بازی کرد. هیلدا ادامه داد “حالا تو میشینی نگاه میکنی که چطوری نیما منو میگاد، درست مثل صحنه ای که تو بالکن دیدی”
هیلدا برگشت سمت نیما، شروع کرد به بوسیدنش و در آوردن لباس های اون، بعدش نشست جلوی نیما و شلوارشو کشید پایین، سرشو برگردوند اشکان رو نگاه کرد، بعد آروم کیر نیما رو گذاشت دهنش. انگار میخواست به یه تماشاچی واقعی نشون بده چقدر جنده است، حالا دیگه تو بالکن نبود، واسه آدم ها از دور جندگی نمیکرد، یکی از اون آدم ها داشت از فاصله یک متری با دقت تماشا میکردش. همین هم باعث شده بود بیشتر خیس بشه، کسش دیگه خیس نبود، داشت چکه میکرد از شهوت. با ولع تمام کیر نیما رو ساک میزد و هر از گاهی هم به اشکان نگاه میکرد.
بعد از چند لحظه نیما بلندش کرد تو بغلش، هیلدا پاهاشو دور کمر نیما گره زد و نیما هم اونو آروم روی کیر نسبتا کلفتش آروم پایین آورد. یه اشاره کافی بود تا کیر نیما راحت تو کس خیس و داغ هیلدا فرو بره.
اشکان هم از تماشای این پورن زنده داشت لذت میبرد، نمیدونست که باید چیکار کنه، به جمع اضافه بشه یا اینکه فقط تماشا کنه، اما از یه چیزی مطمئن بود، اینکه شب لذت بخشی رو در پیش داره.
هیلدا با شور و شهوت خاصی خودشو روی کیر نیما بالا پایین میکرد، این همون کیری بود که همیشه باهاش گاییده شده بود اما این بار انگار لذتش فرق داشت.
سرشو برگردوند سمت اشکان، بهش گفت “اونجا بیکار نمون، بیا تو هم منو لمس کن تا نوبتت برسه”
اشکان بالاخره از جاش بلند شد، اومد سمت هیلدا، دستش رو با کمی لرز اما جسارت دراز کرد به سمت هیلدا و بالاخره موفق شد یکی از سینه های هیلدا و تو دستش بگیره. گرمای دست اشکان باعث شد نفس هیلدا بند بیاد، قلبش تندتر بزنه و مغرش دیگه کار نکنه. هنوز نمیتونست چیزهایی که داره رخ میده رو درست تصور کنه، یعنی واقعی بود؟ دست یه مرد دیگه بود که روی سینه هاش قرار داشت؟
اشکان به خودش جسارت بیشتری داد و اومد نزدیک تر، حالا اون یکی دستش هم گذاشته بود رو پشت هیلدا و داشت از پشت گردنش بوسه میگرفت. هیلدا دیگه تو این دنیا نبود. انگار مواد مصرف کرده بود و دچار خلسه شده بود. باورش نمیشد که این اتفاقات واقعی هستند.
سالن دور سر هیلدا داشت می چرخید، این واقعیت که دست های اشکان، یه مرد دیگه روی سینه هاشه ضربان قلبش رو مثل مشت محکمی تو سینه اش میکوبید. دست های اشکان رو که محکم روی سینه های نرمش داشت فشار می آورد حس میکرد، انگشت هاش که نوک سفت سینه هاش رو فشار میداد و همینطور کیر نیما که تو کسش داشت بالا و پایین میرفت.
هیلدا دیگه خیس نبود، آب کسش از کیر نیما روی تخم هاش جاری شده بود و صدای ضربه های خیس نیما تو کسش تو فضای سوییت پیچیده بود.
نفس های اشکان هم به شماره افتاده بود، با صدایی که انگار باورش نمیشد گفت “خیلی خیس و هات تری چیزی هستی که فکرشو میکردم” بعد خودشو از پشت چسبوند به هیلدا و لباشو گذاشت روی گردنش، دست جایی که انحنای گردنش و شونه هاش قرار داشت و با نفس های گرمی شروع کرد به بوسیدنش. با دست هایی که روی سینه های هیلدا قرار داشت اونو به خودش فشار میداد. نیما هم با دیدن این صحنه با تمام قدرتی که داشت تا ته تو کس هیلدا فرو میکرد و در میاورد، میخواست نشون بده در نهایت این جنده مال اونه.
هیلدا هم یه دستشو گذاشته بود درو گردن نیما و یه دستشو برده بود لای موهای اشکان “لعنتی خیلی خوبه، تمومش نکنید، ادامه بدید، هردوتون منو امشب جنده خودتون کنید”
بعد از چند دقیقه نیما کیرشو از کس هیلدا کشید بیرون، از آب کسش کیر نیما برق میزد و تا خایه ها خیس شده بود. “حالا برگرد طرف اشکان” نیما محکم به هیلدا دستور داد “نوبت اونه”
هیلدا باورش نمیشد که حالا وقت اون رسیده که کیر دوم رو دستش بگیره، یه لبخند به نیما زد، برگشت سمت اشکان که هنوز لباس هاش تنش بود. از روی شلوار دستشو گذاشت روی کیر اشکان، بزرگ به نظر می رسید، اون کیر هم برای هیلدا راست کرده بود.
اولین کاری که کرد این بود که شلوار اشکان رو از پاش درآورد، دیگه بیشتر از این نمیتونست کیر اشکان رو تو ذهنش تصور کنه و میخواست زودتر ببینه که اون کیر چه شکلیه. از زیر شورتش یه کیر بزرگ و راست شده منتظرش بود. یه نگاهی به نیما کرد و به آرومی شورت اشکان رو هم پایین کشید. چیزی که حالا جلوش قرار داشت یه کیر دیگه بود، بالاخره به آرزوش رسید، دستشو به آهستگی برد سمتش. وقتی اونو گرفت دو دستش یه نفس عمیق کشید، از وسط قفسه سینه اش تا وسط کسش یه گرمایی رو حس کرد، حالا وقتش بود که مزه کیر دوم رو هم بچشه. لباشو گذاشت روش و اول با زبونش با سرش بازی کرد. از دیدن اون همه صحنه سکسی اشکان انقدر حشری شده بود که پیش آبش جاری شده بود، مزه مزه اش کرد و بعد سرشو فرو کرد تو دهنش و بعد شروع کرد به ساک زدن.
نیما هم رفت جلوتر بهش گفت “دولا شو ساک بزن، همونجوری که تو تراس داشت کس و کونت رو به شهر نشون میدادی موقع ساک زدن” هیلدا هم اطاعت کرد، همونجوری که کیر اشکان تو دهنش بود باسنش رو بلند کرد به طرف نیما، نیما پشتش قرار گرفت و کیرشو چندباری با باسنش زدن "آفرین جنده کوچولو، حالا برای اولین بار دوتا کیر همزمان توت قرار میگیره#34; و کیرشو هول داد تو کس هیلدا.
بالاخره به آرزوش رسید، همزمان داشت با دوتا کیر گاییده میشد، اما یه فکر از ذهنش بیرون نمیرفت، این دوتا کیر اگر تو کس و کونش باشن چطوری میشه!
اشکان دیگه کم کم یخش باز شده بود، سر هیلدا رو دو دستی گرفته بود و داشت تو دهنش تلمبه میزد، نیما هم از پشت تو کسش داشت تلمبه میزد، هیلدا هم اون وسط مثل یه جنده خوب داشت به دوتا کیر خدمت میکرد، تصور اینکه جنده دوتا کیر شده بیشتر خیس میکرد.
اشکان کیرشو تا ته تو گلوی هیلدا فرو کرد و نگه داشت، چشمای هیلدا از شدت شهوت و فشاری که داشت تحمل میکرد به سفیدی رفت، انگار داشت بین دوتا کیر بیهوش میشد. چیزی که باعث شد به خودش بیاد صدای برخوردهای بدن نیما با باسنش بود که میگفت “آفرین جنده خوب، واسه همین ساخته شدی که برای کیرها سوراخ باشی”
نیما متوجه شد اشکان داره زیاده روی میکنه، اما از طرفی هم دوست داشت به هیلدا بیشترین فشار رو بیاره، موهاش رو تو دستش گرفت و سر هیلدا رو به عقب کشید، حالا دوباره هیلدا تونست نفسشو تازه کنه اما یه درد دیگه رو باید تحمل میکرد، نیما مثل یه اسب وحشی افسار هیلدا رو گرفته بود و داشت بهش میتازید.
از اینکه بین دوتا کیر قرار گرفته بود داشت دیوونه میشد، میتونست دونه دونه رگ های کیر اشکان رو با زبونش حس کنه، کلفتی کیرش فکش رو از هم باز کرده بود و تا تهش گلوش فشار میاورد، درست مثل یه جنده داشت از عقب و جلو استفاده میشد. با صدای نامفهوم در دور کیر اشکان گفت “دوتا…تون با هم بکنید”
نیما متوجه شد منظور هیلدا چیه. اما هنوز زود بود برای اینکه این جنده کوچولو با از کس و کون گاییده بشه. هنوز وقت این نشده بود که کس و کونش همزمان گاییده بشه.
“دوتا… کیر… همزمان” صدای هیلدا با لرز از دور کیر اشکان بیرون میومد، کسش دور کیر نیما فشار میاورد و میخواست که زودتر آب اونو بیاره و دهنش هم مشغول کیر اشکان بود.
صدیا نیما پر از شهوت بود “همینه جنده کوچولوی من، خودت اینو میخواستی مگه نه؟ حالا نشون بده چقدر جندگی کردن بلدی”
اشکان هم دستاشو به سینه های هیلدا رسونده بود و داشت همزمان تو دهنش تلمبه میزد و سینه های نرم و بزرگ هیلدا رو فشار میداد، هنوز خیلی مودب‌تر از اون بود که بخواد به هیلدا فحشی بده “لعنتی ته گلوت خیلی داغ و تنگه” صداش با شهوت و ناله بود “باورم نمیشه که دارم تو دهن همین زن هاتی تلمبه میزنم”
هیلدا سرشو به اندازه ای که بتونه نفسی تازه کنه عقب کشید، آب دهنش از سر کیر اشکان تا لب هاش کش اومده بود. با چشم هایی که از شهوت خمار بود و کمی هم آرایشش خراب شده بود رو کرد به اشکان و گفت “واینستا، هر دوتون ادامه بدید، میخوام که این لحظه رو تا آخر عمرم فراموش نکنم.”
اشکان خم شو کنار گوش هیلدا “چشم عزیزم، فقط بگو چی میخوای” بعد دوبار کیرشو فرو کرد تو دهنش و به تلمبه زدن ادامه داد.
دقیقه ها با ریتمی خاص داشتند سپری میشدند، نیما تو کس هیلدا ضربه میزد و خایه هاش با بدنش برخورد میکرد، اشکان تو دهنش تلمبه میزدن و خایه هاش به چونه هیلدا برخود میکرد. سینه های آویزون هیلدا با هر ضربه تکون میخوردند، عرق روی بدنش نشسته بود، کسش روی کیر نیما شره میکرد و آب دهنش دور کیر اشکان.
حالا دیگه وقتش بود کیر اشکان با کس هیلدا هم آشنا بشه، نیما کیرشو از کسش کشید بیرون، با یه صدای خیس در اومد. از آب کس هیلدا کیر نیما داشت برق میزد “دوست داری حالا طعم این کس رو بچشی؟” نیما با یه لبخند به اشکان رو کرد و ادامه داد “فقط مراقب باش که معتادش نشی”
هیلدا سرشو از کیر اشکان در کشید عقب، به اشکان خیره شد، یعنی حالا وقتش بود؟ این کیر به دومین سوراخ این جنده هم قرار بود راه پیدا کنه.
اشکان رفت پشت هیلدا قرار گرفت و گفت “نظرتون چیه که ادامه اش رو روی تخت انجام بدیم؟”
هیلدا بلند شد و دستشو انداخت به کیر مردها و اونا رو دنبال خودش تا اتاق خواب کشید. داشت نشون میداد جندگی رو بلده.
بعد از اینکه رفتند تو اتاق رو کرد به نیما و یه بوسه ازش گرفت و گفت “ممنونم عزیزم” و رفت روی تخت دراز کشید، پاهاشو باز کرد و گفت "حالا این کس منتظر کیر شما دو نفره
اشکان منتظر اجازه نموند، رفت جلوی هیلدا نشست و با کیرشو چند تا زد رو کس هیلدا، با هر ضربه هیلدا حس کرد که از کسش داره آب بیشتری جاری میشه هر لحظه منتظر بود که این کیر خوش فرم بره تو کسش، انتظار داشت دیوونه اش میکرد، اشکان هم انگار فهمیده بود که هیلدا از این انتظار داره بیتابی میکنه، کیرشو میمالید لای کسش اما فرو نمیکرد.
“لعنتی اونو فرو میکنی یا نه؟” هیلدا یا صدای بلند و شهوت زده اینو گفت و ادامه داد “دلم میخواد امشب گاییده بشم نه اینکه از شهوت کشته بشم، دلم میخواد با کیر کشته بشم”
یا این جمله اشکان کیرشو یهو فرو کرد تو کسش، تلاشی لازم نبود، کس هیلدا انقدر خیس بود و انقدر امشب گاییده شده بود که به راحتی می تونست حتی دومین کیر هم تو خودش جا بده، چیزی که از ذهن هیلدا هم عبور کرده بود.
با ورود کیر اشکان به کسش هیلدا درد عمیقی حس کرد، اما این درد رو دوست داشت، پاهاشو دور اشکان انداخت و اونو به خودش فشار داد و گفت “ببینم این کس رو امشب میتونی پاره کنی یا نه؟”
اشکان با ضربات محکم تو کس هیلدا ضربه میزد و سرشو برد نزدیک گوش هیلدا و با صدای سنگین و پر شهوت جواب داد “امشب با این کس کاری میکنم که دیگه مثل قبل نشه”
کیر اشکان حالا تا ته کس هیلدا فرو رفته بود و دیواره های کسش کاملا کش میداد. هیلدا درد شدیدی اون پایین حس می کرد اما این درد با موجی از لذت شهوت انگیز آمیخته بود. داشت حس میکرد که داره به اوج میرسه و نزدیک هست که ارگاسم بشه. با هر ضربه اشکان این حسش بیشتر میشد تا اینکه سرشو تو سینه اشکان فرو کرد و با صدای خفه ارضا شد. کسش دور کیر اشکان داشت نبض میزد، از شدت شهوت دور کیر یه نفر دیگه ارضا شده بود.
اشکان به تلمبه زدنش این بار به آرومی ادامه داد، پیشونی هیلدا رو میبوسید و تو کسش داشت تلمبه میزد.
هیلدا با صدای آروم و بریده نیما رو صدا میکرد “نیما، بیا اینجا من هنوز کیر میخوام”
نیما اومد بالا سر هیلدا، کیرشو گذاشت دهنش تا براش ساک بزنه. حالا دوباره این جنده کوچولو دوتا کیر رو همزمان داشت. اشکان کمی سرعتش رو بیشتر کرده بود، نیما هم درست بالا سر هیلدا قرار گرفته بود و کیرشو تا ته میکرد تو دهن هیلدا. هر ضربه اشکان سینه های خوش فرم هیلدا رو تکون میداد، تکون خوردن سینه های هیلدا توجه نیما رو جلب کرد، دستشو برد سمت اونها و فشارشو داد، بعد خودشو کمی جلوتر کشید، به هیلدا گفت “سینه هاتو بیار رو هم، میخوام بزارم لاشون”
بالا سر هیلدا قرار گرفته بود و سر کیرشو لای سینه های نرمش فرو کرده بود، هیلدا هم بی رمق از ارگاسمی که شده بود اونجا افتاده بود تا اون دوتا مرد ازش مثل یه عروسک جنسی استفاده کنند، همین فکر هم شهوتش رو بیشتر میکرد.
اشکان کیرشو از کس هیلدا در آورد، به نیما نگاهی کرد و گفت “این جنده کوچولو از کون هم میده؟” روش دیگه باز شده بود و این اولین کلمه ای بود که به هیلدا فحش میداد. انگار ورود کیرش به کس این جنده باعث شده بود اونو مثل نیما مال خودش بدونه.
نیما هم جواب داد “از کون هم میده، اما قبل از اینکه تو بکنی تو کونش مال خودمه”
نیما هم از روی هیلدا بلند شد، هیلدا یه نفسی کشید و خودشو جمع کرد، بعد یه نگاهی به کیر اشکان انداخت و گفت “نیما میشه اول کیر اشکان بره تو کونم؟”
نیما جواب داد “دیگه خیلی داری جندگی میکنی”
هیلدا کیر نیما رو گرفت و گفت “جنده تو هستم، همیشه آرزوم بود یه کیر دیگه باشه، بذارم امشب تمام لذتش رو ببرم، خواهش میکنم ازت نیما”
نیما با کیرشو زد تو صورت هیلدا و گفت “باشه”
هیلدا با شنیدن این جمله دوباره شهوتش گل کرد، یه لبخند رضایت رو لباش افتاد و داگی شد به طرف اشکان.
“هر کاری میخوای با این کس و کون بکن” هیلدا با صدایی که پر از ذوق بود به اشکان گفت.
اشکان قوطی روان کننده رو برداشت به سر انگشتش زد و یه مقدار هم روی سوراخ کون هیلدا ریخت. خنکی ژل باعث شد هیلدا سوراخشو کمی جمع کنه اما وقتی انگشت اشکان رو سوراخش قرار گرفت انگار یه چیزی تو ذهنش می گفت “جنده کوچولو خودتو رها کن، بذار کونت رو گشاد کنه تا گاییده بشه” و تمام عضلات کونشو شل کرد.
اشکان انگشت وسطشو فرو کرد تو کون هیلدا، هیلدا از روی شهوت ناله میکرد. انگشت دوم هم کنار انگشت اول فرو کرد و سوراخ کونش رو از هم باز کرد. “اونقدری که فکر میکردم کونت تنگ نیست جنده کوچولو”
هیلدا سرشو به سمت نیما چرخوند و لبخند زد بهش. میدونست که این گشاد بودن کار کیه.
بعد از کمی عقب و جلو کردن اشکان انگشت هاشو در آورد و حالا جاشون رو با کیرش عوض کرده بود. سر کیرشو با کمی ژل چرب کرد، اونو روی سوراخ کون هیلدا که داشت دل دل میزد قرار داد و به آرومی فشارش داد. با هر فشار بیشتر ذره ذره سر کیرش تو سوراخ کون هیلدا فرو میرفت و با یه فشار کوچیک دیگه کلاهک کیرش از سوراخ کونش رد شد.
هیلدا بارها به نیما از کون داده بود، اما این بار براش یه لذت دیگه داشت. دردش هم فرق داشت، نه اینکه کیر اشکان کلفت تر باشه اما ذهن هیلدا جور دیگه داشت همه چیز رو تفسیر میکرد. براش تمام این اتفاقات تازگی داشت و همین لذت این سکس رو براش چند برابر کرده بود.
اشکان به آرومی داشت بقیه کیرش هم سانت به سانت تو کون هیلدا فرو میکرد و هیلدا اون پایین هیچ کاری نمی کرد جز این که تسلیم باشه و زیر این کیر گاییده بشه.
اشکان آروم‌آروم باقی کیرش رو تو کون هیلدا فرو می‌کرد. هر سانت که جلوتر می‌رفت، هیلدا نفسش رو حبس می‌کرد و انگشت‌هاش رو تو ملافه فرو می‌برد. درد تیزی از ته کونش می‌اومد بالا، اما همزمان یه موج داغ از شهوت هم از همون‌جا پخش می‌شد تو بدنش. وقتی بالاخره خایه‌های اشکان به باسنش چسبید و کیر کامل داخل بود، هیلدا یه ناله بلند کشید که نصفش درد بود و نصفش لذت محض.
“آخ… لعنتی… پر شد…” زمزمه کرد و سرش رو بین دست‌هاش گذاشت.
نیما از کنار تخت نگاه می‌کرد. کیرش هنوز سفت و براق از آب کس هیلدا بود. خم شد، موهای هیلدا رو گرفت و سرش رو بلند کرد تا چهره‌ش رو ببینه. چشم‌های هیلدا خمار و کمی اشک‌آلود بود، اما لبخند کوچکی گوشه‌ی لبش بود.
“حالا حسش می‌کنی؟” نیما پرسید. “کیر یه غریبه تو کون جنده‌ی من”
هیلدا فقط تونست سرش رو تکون بده. اشکان هنوز حرکت نمی‌کرد. فقط کامل داخل مونده بود و انگار می‌خواست هیلدا به کلفتی و گرمای کیرش عادت کنه. بعد آروم شروع کرد به عقب و جلو رفتن. اول کوتاه و محتاط، بعد کم‌کم عمیق‌تر.
هر بار که کیر اشکان تا ته می‌رفت، هیلدا حس می‌کرد دیواره‌های کونش دارن کش میان و همزمان کسش بی‌اختیار منقبض می‌شد. نیما دستش رو برد زیر شکم هیلدا و دو انگشتش رو کرد تو کس خیسش. هیلدا از این تماس دوگانه تقریباً جیغ کشید.
“نگاه کن چقدر خیس شده…” نیما با صدای شهوت آلود گفت و انگشت‌هاش رو بیرون آورد و جلوی صورت اشکان گرفت “ببین این جنده که داری از کون میکنی چقدر خیس شده”
اشکان بدون اینکه ریتمش رو به‌هم بزنه، انگشت‌های نیما رو لیسید. هیلدا این صحنه رو از گوشه‌ی چشم دید و یه لرزش عمیق از ته ستون فقراتش رفت بالا.
“نیما…” با صدای شکسته صداش کرد. “تو هم بیا… می‌خوام هر دو تا رو با هم…” نیما یه لحظه مکث کرد. بعد لبخند کجی زد.
نیما رفت جلوی هیلدا زانو زد، کیرش رو گرفت و سرش رو مالید به لب‌های هیلدا. هیلدا بلافاصله دهنش رو باز کرد و کیر نیما رو بلعید. همزمان اشکان سرعتش رو بیشتر کرد. حالا دیگه ضرباتش محکم‌تر و عمیق‌تر شده بود. صدای برخورد خیس باسن هیلدا به شکم اشکان تو اتاق پیچیده بود.
هیلدا بین دو کیر گیر کرده بود. یکی گلوش رو پر کرده بود و یکی کونش رو. اشک از گوشه‌ی چشمش سرازیر شده بود، اما دستش رو برد عقب و باسنش رو بیشتر به سمت اشکان فشار داد، انگار می‌خواست کیر رو عمیق‌تر تو خودش فرو کنه.
نیما موهاش رو محکم‌تر گرفت و شروع کرد به تلمبه زدن تو دهنش. “جنده‌ی خوب… حالا داری دقیقاً همون کاری رو می‌کنی که همیشه تو خیالت می‌کردی…”
اشکان خم شد روی پشت هیلدا، یکی از دست‌هاش رو برد دور کمرش و دیگری رو گذاشت روی سینه‌ش و سینه رو محکم فشرد. نفس گرمش تو گوش هیلدا بود “کس و کونت هر دو مال من هستن امشب… هر چی بخوای باهاشون می‌کنم”
هیلدا دیگه نمی‌تونست جواب بده. فقط ناله‌های خفه‌ای از دور کیر نیما بیرون می‌اومد. بدنش شروع کرده بود به لرزیدن. ارگاسم دوم داشت از راه می‌رسید، این‌بار عمیق‌تر و سنگین‌تر از قبلی. حس می‌کرد کونش دور کیر اشکان داره منقبض می‌شه و همزمان کسش هم بدون اینکه چیزی توش باشه، داره می‌تپه.
هیلدا هنوز بین دو کیر گیر کرده بود. سرش را از دور کیر نیما کشید عقب، آب دهانش کش آمد و با صدای خسته‌ی پر شهوت گفت:
“نیما… می‌خوام هر دوتون با هم… یکی تو کس، یکی تو کون. همزمان. لطفاً…”
نیما یک لحظه مکث کرد. اشکان هم سرعتش را کم کرد ولی کیرش را از کون هیلدا بیرون نکشید. نیما موهای هیلدا را عقب کشید و صورتش را بالا آورد “مطمئنی جنده کوچولو؟ می‌خوای هر دو سوراخت با کیر پر بشه؟”
هیلدا فقط سر تکان داد و ناله کرد “آره… می‌خوام حس کنم هر دوتون تو منید…”
اشکان کیرشو از کون هیلدا بیرون کشید، برای چند لحظه سوراخ کونش باز مونده بود اما کم کم شروع کرد به جمع شدن. هیلدا انگار از این خالی بودن کونش ناراحت باشه، از روی ناراحتی اخم کرد بود و گفت “زود باشید زودتر میخوام دوباره پرم کنید”
اشکان دراز کشید رو تخت. هیلدا بدون معطلی رفت بالا سرش، کیر راست‌شده‌ش رو گرفت و آروم با کسش نشست روش. کس خیسش راحت بلعیدش و تا ته اومد پایین.
نیما رفت پشت هیلدا. دستاشو گذاشت رو کمرش و باسنشو کمی بالا آورد. سر کیر براق خودش رو گذاشت رو سوراخ کون هیلدا که هنوز از ژل خیس و کمی باز بود. با یه فشار آروم ولی محکم کلاهک کیرشو رو رد کرد و سانت‌به‌سانت رفت جلو تا خایه‌هاش چسبید به باسن هیلدا
هیلدا کامل بین دوتا کیر گیر افتاد. یکی از پایین تا ته کسش رو پر کرده بود، یکی از پشت کونش رو. دیواره‌های نازک بین دو سوراخش با هر حرکت کش می‌اومد و یه درد شیرین قاطی لذت می‌شد. قلبش تند می‌زد، نفس‌هاش بریده بریده بود. تو ذهنش فقط یه چیز می‌چرخید “دارم همزمان با دوتا کیر گاییده می‌شم… دقیقاً همون چیزی که همیشه می‌خواستم.”
هر بار که نیما تلمبه می‌زد، کیر اشکان هم تو کسش جابه‌جا می‌شد و موجی از لذت از ستون فقراتش می‌رفت بالا. دستاشو گذاشت رو سینه‌ی اشکان و باسنشو عقب داد تا نیما عمیق‌تر فرو کنه. ناله‌اش با صدای شکسته بیرون اومد “لعنتی… هر دوتون با هم… دارم گاییده میشم… حس یه جنده واقعی رو دارم امشب…”
نیما موهای هیلدا رو محکم از پشت گرفت و کشید عقب. سر هیلدا بالا اومد و گردنش کش اومد. نیما دیگه آروم تلمبه نمی‌زد؛ با تمام قدرت تو کونش تلمبه می‌زد، هر ضربه محکم‌تر از قبلی. صدای برخورد بدنش به باسن هیلدا تو اتاق می‌پیچید.
اشکان از پایین سرش رو بلند کرد و دهنش رو گذاشت رو یکی از سینه‌های آویزون هیلدا. نوک سفت سینه رو مکید و با زبونش بازی می کرد، بعد آروم دندوناشو روش فشار داد. دست دیگه‌ش هم سینه‌ی دوم رو چنگ زد و فشار داد.
هیلدا حس می‌کرد داره از هم می‌پاشه. موهاش تو مشت نیما بود، کونش با هر ضربه‌ی محکم پر و خالی می‌شد، کسش دور کیر اشکان منقبض می‌شد و سینه‌هاش همزمان تو دهن و دست اشکان له می‌شد. یه موج داغ از پایین شکمش زد بالا و تمام بدنش لرزید.
تو سرش فقط یه فکر می‌چرخید: “دارم کامل استفاده می‌شم… هر دوتون دارین منو تکه‌تکه می‌کنین…”
ناله‌اش دیگه کنترل نداشت، با نفس های بریده گفت “آخ… محکم‌تر… هر دوتون… دارم می‌گم…”
هیلدا دیگه تاب نیاورد. بدنش یهو سفت شد، کسش دور کیر اشکان و کونش هم دور کیر نیما منقبض شد. یه ارگاسم سنگین از ته شکمش موج به موج رفت بالا. ناله‌اش بلند شد، انگشت‌هاش تو ملافه فرو رفت و تمام تنش لرزید. آب کسش از دور کیر اشکان شره کرد پایین.
ولی نیما و اشکان واینستادند. نیما هنوز موهاش رو تو مشت داشت و با همون ریتم محکم تو کونش تلمبه می‌زد. اشکان هم سینه‌هاش رو می‌مکید و از پایین به تلمبه زدنش ادامه می‌داد.
هیلدا بین دو کیر هنوز داشت می‌لرزید. ارگاسمش تموم نشده بود که حس می‌کرد دوباره داره پر می‌شه. بدنش حساس شده بود، هر ضربه مثل شوک الکتریکی می‌زد تو تنش. تو ذهنش فقط یه چیز بود: “دارن ادامه می‌دن… حتی بعد از اینکه ارضا شدم دارن مثل یه جنده ازم استفاده میکنن…” و این فکر هنوزم بدنش رو داغ میکرد.
ناله‌اش ضعیف‌تر ولی پر از التماس شده بود “آخ… وایسید… دارم… دارم دوباره…”
اشکان نفس‌هاش تند شده بود. دستاش محکم‌تر سینه‌های هیلدا رو فشار می‌داد و ضربه‌هاش از پایین نامنظم‌تر شده بود. یهو سرش رو از سینه‌ی هیلدا جدا کرد و با صدای خسته و شهوت‌زده پرسید “هیلدا… دارم می‌ام… کجا خالی کنم؟ تو کس؟ رو سینه؟ کجا می‌خوای؟”
هیلدا هنوز از ارگاسم قبلی می‌لرزید. کیر نیما از پشت محکم تو کونش می‌زد و هر ضربه، کیر اشکان رو هم داخل کسش جابه‌جا می‌کرد. بدنش داغ و حساس بود، انگار هر لمس داره دوباره شهوتش رو بیدار می‌کنه. تو سرش فقط حس پر بودن و اینکه این دو نفر هنوز دارن ازش استفاده می‌کنن می‌چرخید.
با صدای بریده و ناله‌دار جواب داد “هر جا که دوست داری… فقط خالی نکن بیرون… می‌خوام حس کنم…”
اشکان دیگه نتونست نگه داره. با یه ناله‌ی بلند کمرش رو بالا آورد و تا ته تو کس هیلدا فرو کرد. کیرش نبض‌زنان شروع کرد به خالی کردن. هیلدا گرمای غلیظ آب کیر رو حس کرد که داره پرش می‌کنه، موج‌موج داخلش می‌ریزه. کسش هنوز از ارگاسم قبلی حساس بود و این حس داغ، یه لرزش جدید تو بدنش انداخت.
نیما هنوز از پشت آروم‌تر ولی عمیق تو کونش می‌زد و نگذاشت هیلدا تکون بخوره.
اشکان نفس‌زنان سرش رو بالا آورد و به صورت خیس و خمار هیلدا نگاه کرد. دستش رو کشید رو گونه‌ش و با صدای گرفته گفت “لعنتی… چقدر تنگ و داغ بودی… حس کردی چقدر آب ریختم تو کست؟”
هیلدا هنوز بین دو کیر بود، نفس‌هاش بریده. آب کیر گرم اشکان کم‌کم از کنار کیرش شره می‌کرد پایین. تو سرش فقط حس پر بودن و اینکه بالاخره کیر دوم هم داخلش خالی شده می‌چرخید. با صدای ضعیف و شهوت‌زده جواب داد "آره… حسش می‌کنم… داره می‌ریزه بیرون… "
اشکان لبخند کوچیکی زد و انگشتش رو کشید رو لب پایین هیلدا “بس بود یا هنوزم میخوای؟”
اشکان کیرش رو از کس هیلدا بیرون نکشید. هنوز کامل داخلش مونده بود و آب گرمش کم‌کم از کناره‌ها شره می‌کرد پایین.
نیما از پشت ریتمش تند تر شد. موهای هیلدا رو محکم‌تر کشید و با چند ضربه‌ی آخر تا ته تو کونش فرو کرد. بدنش سفت شد و با یه ناله‌ی گرفته شروع کرد به خالی کردن. هیلدا گرمای غلیظ آب کیر نیما رو حس کرد که داره کونش رو پر می‌کنه، نبض‌زنان و داغ. هر دو سوراخش حالا پر از آب کیر بودن و دیواره‌های نازک بینشون با هر تپش می‌لرزید.
نیما کیرش رو بیرون نکشید. همون‌طور تا ته داخل موند و روی پشت هیلدا خم شد. نفس گرمش تو گوش هیلدا بود. موهاش رو هنوز تو مشت داشت و آروم کشید عقب تا صورتش رو ببینه.
با صدای خشن و شهوت‌زده گفت “حسش می‌کنی جنده؟ هر دو سوراخت پر از آب کیر… مال من تو کونت، مال اون تو کست. دقیقاً همون چیزی که می‌خواستی، نه؟”
هیلدا بدنش هنوز می‌لرزید. حس پر بودن کامل، انگار دیگه جایی برای هیچی نمونده. آب کیر از هر دو سوراخش شره می‌کرد. تو سرش فقط یه فکر می‌چرخید “امشب کاملا جنده شدم… مال هر دوتاشون…”
با صدای ضعیف و خیس جواب داد “آره… حس می‌کنم… داره می‌ریزه بیرون… پر شدم نیما… خیلی پر…”
نیما موهاش رو آروم‌تر کشید و لب‌هاش رو نزدیک گوش هیلدا برد “خوب گاییده شدی امشب جنده کوچولو… هم کس، هم کون، هر دوش پر از آب کیر. دیگه چیزی کم نداشتی، نه؟”
هیلدا فقط تونست سرش رو تکون بده. صداش ضعیف و گرفته بود “نه… هیچی کم نداشتم… دقیقاً همون چیزی بود که می‌خواستم…”
اشکان از پایین دستش رو کشید رو کمر هیلدا و آروم نوازش کرد. هنوز داخلش بود و نفس‌هاش آروم‌تر می‌شد.
چند دقیقه‌ای همون‌طور موندن. نفس‌ها آروم‌تر شد، عرق بدن‌ها رو پوشونده بود و بوی سکس تو اتاق پیچیده بود. کم‌کم نیما کیرش رو بیرون کشید. آب غلیظ از کون هیلدا شره کرد پایین. اشکان هم آروم بیرون اومد و هیلدا با یه ناله‌ی کوتاه روی سینه‌ش افتاد.
هیلدا چشم‌هاش رو بست. بدنش سنگین و راضی بود. تو سرش فقط یه حس موند، امشب کامل استفاده شده بود، درست همون‌جوری که همیشه تو خیالاش می‌خواست.
نیما کنارش دراز کشید و دستش رو گذاشت رو شکم هیلدا. اشکان هم از اون طرف دراز کشید. هیچ‌کدوم حرفی نزدن. فقط نفس‌ها و صدای آروم کولر تو سکوت سوییت می‌پیچید.

نوشته: ایکیوت

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

لطفاً اگر به سن قانونی نرسیده اید این سایت را ترک کنید Please Leave this site if you are under 18