arshad ارسال شده در 13 آبان اشتراک گذاری ارسال شده در 13 آبان از اجبار تا اختیار 1 سلام اسمم امیره ده ساله که با مهسا ازدواج کردم داستان آشنایی ما از یه دورهمی شروع شد دورهمی خونه مهرداد دوستم بود و من و عاطفه دوست دخترم هم دعوت بودیم با عاطفه داستان لاو نداشتیم عاطفه یه دختر فوق پولداری بود که توی تعهدم نمی رفت و از اونجایی که منم اینو میدونستم فهمیدم که باید روش عشق و حالی حساب کنم هشت نفر بودیم مهرداد و مهسا دوست دخترش من و عاطفه و چهار نفر دیگه بله همون مهسایی که الان همسر منه منو مهرداد زیاد باهم عشق و حال کرده بودیم ولی من تازه مهسا رو دیده بودم با مهرداد خیلی راحت بودم . دوستهای قدیمی نبودیم ولی راحت بودیم از مهسا بهتون بگم قد ۱۶۵ و سایز ۳۸ و سینه های فوق العاده ۸۵ یه دختر جذاب که به جرات میتونم بگم تو عمرم ندیده بودم زیبا خوش هیکل و همه چی تموم و از همه مهمتر سکسی خلاصه کلام این جذابیتهای مهسا باعث شده بود چشم ازش بردارم . در حدی که عاطفه فهمیده بود و هی میگفت کس کش خوردیش زشته بیخیال شو خلاصه کنم اونشب بعد دورهمی من و عاطفه موندیم و الباقی مهمونها رفتن چهارتایی نشسته بودیم و مست که مهرداد شروع کرده بود مالوندن مهسا و منم کیرم راست شده بود که مهرداد دست مهسا رو گرفت و برد تو اتاق و تو مسیر گفت اقا امیر ما رفتیم شروع کنیم شماهم شروع کن ببینیم زور کی بیشتره حاضر بودم هرچی دارم و بدم ولی مهسا اون شب مال من باشه نگاهم به مهسا بود که عاطفه گفت هی هی هی خوردیش حواست و بده و شروع کرد لب گرفتن و ماهم شروع کردیم در حال سکس بودیم که صدای ناله های مهسا رو میشنیدم که مهرداد داره جرش میده صبح مهسا با یه تاپ و شلوارک سکسی از اتاق اومد بیرون و بازم نمیتونستم نگاهش نکنم دیشب زمان سکس با عاطفه تمام حواسم به مهسا بود اینم اضافه کنم که مهسا فکر میکرد من و عاطفه رابطه سکسی نداریم و فقط دوستهای صمیمی هستیم و البته ما همه جا اینجوری خودمون رو معرفی میکردیم مهسا دختر خیلی راحت و رکی بود خجالت هم سرش نمیشد تا اومد بیرون مارو دید گفت ببخشید دیشب اذیت شدید با لبخند و یه شیدنت خاصی گفت : هرچی به مهرداد گفتم یواش اینا گناه دارن و با هم رابطه ندارن بیشتر سروصدام رو درمیاورد حالا نمیدونست ما خودمونم سکس داشتیم و تمام حواس من پیش اون بوده اون روز گذشت تا …ــ برای اینکه داستان طولانی نشه میریم دوسال بعد مهرداد از ایران رفت عاطفه با یه پسر ازدواج کرد بنام مسعود و بانی ازدواج منم شده بود اره من از عشق مهسا داشتم دیوونه میشدم و عاطفه واسطه دیدارهای بعدی و ازدواج منو مهسا شد و البته تو این دوسال رابطه بسیار صمیمی با مهسا ایجاد کرده بودن من دیگه با عاطفه رابطه سکسی نداشتم بخاطر ازدواج هامون و مهسا و مسعود نمیدونستن تو مجردی ما با هم ارتباط داشتیم کم و بیش ارتباط خانوادگی با هم داشتیم ولی از اونجایی که مسعود به مهسا چشم چرونی می کرد من زیاد خوشم نمیومد و زیاد همو نمیدیدیم ولی مهسا و عاطفه خیلی همو میدیدن و البته بیشتر عاطفه میومد خونه ما عاطفه یه دختر خاصی بود تو رابطه و فانتزی کلا زیاد داشت اوضاع مالی ما خیلی معمولی بود ولی خوشبخت بودیم و اوضاع مسعود و عاطفه فرق داشت هر دو پولدار و واقعا لوکس زندگی میکردن پنج شش سالی از ازدواجمون گذشته بود که من شرایط مالیم خیلی بهم ریخت و ورشکست شدم تا حدی که پول پیش خونمون رفته بود و خونه مادرم بودیم و منم بیکار عاطفه و الباقی کم وبیش کمکهایی میکردن ولی کفایت نمیکرد تا اینکه روزی رسید که هنوز نمیدونم بگم خوب شد یا بد عاطفه زنگ زد بهم و باهام بیرون قرار گذاشت و یه پیشنهاد امیر نمیخوای این وضع رو تموم کنی مهسا هم خسته شده و شک نکن این داستان بخواد ادامه پیدا کنه مهسا ازت جدا میشه دختر به این زیبایی و این همه میتونه پسر و شوهر خوب براش باشه و بالاخره کم میاره اینو که گفت ترس تموم وجودم رو گرفت گفتم چطور حرفی زده؟ گفت نه به خدا ولی بالاخره دختره سنش کمه و زیاد نیست مهسا تو این زمان ۳۲ سالش بود و من ۳۷ گفتم خب میگی چیکار کنم!؟ گفت من یه پیشنهاد دارم ولی قول بده منطقی رفتار کنی گفتم باشه بگو گفت یه نفر هست که خیلی دوست داره با مهسا رابطه داشته باشه و اگه این اتفاق بیافته زندگیتون قول میدم از این رو به اون رو بشه گفتم عاطفه میفهمی چی میگی ؟ تو میگی مهسا رو پول نداشته باشی از دست میدی بعد بیام خودم اینکارو کنم اصلا نمیتونم گفت نگران نباش از دستش نمیدی فقط میخواد یه رابطه فانتزی داشته باشه من میدونستم عاطفه شیطنت میکنه و حتی میدونستم به جز مسعود سکس داره از من انکار و از اون اصرار تا گفتم کیه؟ گفت به شرطی میگم که قبول کنی این بحثمون خیلی طول کشید و من میگفتم اصلا من بخوامم مهسا قبول نمیکنه و در نهایت گفت تو اکی بده مهسا با من راحت نبود ولی قبول کردم و گفتم به شرطی که مهسا ندونه که من میدونم من و مهسا زمانهای سکسمون فانتزی و رابطه های خیالی رو تعریف می کردیم ولی در حد فانتزی زمان سکس بود و بعد سکس در موردش حرف نمیزدیم تا اینکه بعد کلی اصرار که طرف کیه گفت مسعوده مسعود خیلی دوست داره با مهسا باشه و منو مسعود باهم اکی هستیم و فانتزی سکسی زیاد داریم چی شد و چه حالی داشتم و بحثمون رو زیاد نمیخوام توضیح بدم طولانی شه و در نهایت قبول کردم ولی به شرطی که خودمم با عاطفه رابطه مجدد داشته باشم و گفتم حالا که با مسعود راحتیی مسعودم بفهمه با من سکس کردی . چونکه نمیخواستم مسعود بگه زنشو کردم و غیرتم بره زیر سوال و اونجوری زن خودشم با من سکس کرده و بی حساب بودیم . هرچند که زندگی من از نظر مالی قرار بود متحول بشه خلاصه میکنم روز موعود فرا رسید مهسا هر موقع مست میشه شهوتش به اوج می رسید و نه زیاد چیزی میفهمی نه میتونست خودشو جلو سکس کنترل کنه اون شب خونه مسعود و عاطفه دعوت بودیم و من با عاطفه هماهنگ بودم که گیر بدن شب بمونیم و من بگم نه من میرم مهسا دوست داره بمونه هرچند پاهام داشت می لرزید ولی قبول کردم اخر شب شد و چهارتایی مست و پاتیل بودیم که گفتم ما میریم عاطفه و مسعود کلی گیر دادن و مهسا هم گفت امیر خب بمونیم که من گفتم تو میخوای بمونی بمون من میرم مهسا خیلی تعجب کرد ولی از اونجایی که خیلی مست بود قبول کرد و من خداحافظی کردم و اومدم بیرون و راه افتادم سمت خونه ولی همش دلم اونجا بود که چه اتفاقی می افتد چپ و راست به عاطفه تکست میدادم که چی شد تا عاطفه زنگ زد و گفت چرا اینقدر ضایع بازی در میاری گفتم خب سخته میخوام بدونم گفت میخوای تصویری بگیرم ببینی؟ یه حس شهوتی اومد سراغم و کیرم نیم خیز شد پرسیدم میشه؟ که گفت یه کاریش میکنم گفتم پس منتظرم سریع گاز دادم تا به خونه برسم که با خیال راحت ببینم دیگه شهوت تموم جونم رو گرفته بود تا رسیدم خونه تکست دادم چی شد؟ سند نشده دیدم عاطفه زنگ زد تصویری و تو دستشویی بود بهم اشاره کرد هیس صدات درنیاد گفتم اکی و رفت تو اتاقی که مهسا رو تخت افتاده بود از مستی گوشی رو یجا کاشت و رفت کنار مهسا مهسا لخت با شورت و سوتین مشکی رو تخت دراز کشیده بود و بدنش تو نور نسبتا کم اتاق داشت برق میزد زیبا ترین صحنه ای که میشد دید دیدن مهسا بود عاطفه خودش لخت شد و رفت کنار مهسا یکم رو بدنش دست کشید و شروع کرد ازش لب گرفتن و دیدم مهسا هم داره همکاری میکنه دست عاطفه رفت سمت کس مهسا و شروع کرد مالوندنش و مهسا هم معلوم بود داره لذت میبره و همکاری میکرد . کیرم سیخ شده بود و ضربان قلبم تند تند میزد دیگه به جایی رسیده بودم که فقط منتظر مسعود بودم که زودتر ببینم میخواد با مهسا چیکار کنه ده دقیقه ای با هم ور رفتن که دیدم دارن باهم پچ پچ میکنن قشنگ مهسا حشری شده بود و معلوم بود عاطفه داره پیشنهاد مسعود رو میده یکم صحبتاشون طولانی شد و مشخص بود مهسا مخالفه . تا اینکه دیدم مهسا سکوت کرد و همونجوری که لخت بود ملحفه رو کشید رو خودش و رو پهلو خوابید و عاطفه بلند شد از اتاق رفت بیرون یک دقیقه بعد با مسعود باهم وارد اتاق شدن و دیدم مسعود کاملا خودشو لخت و آماده کرده که زنم رو بگاد همینجوری که به سمت تخت میرفت با کیرش بازی میکرد عاطفه رفت مقابل مهسا خوابید و مسعودم رفت رو تخت پشت مهسا دیگه شهوتم به جایی رسیده بود که بی صبرانه منتظر بودم مسعود مهسارو بکته خالا سه تایی خوابیده بودن و مهسا و عاطفه داشتن از هم لب میگرفتن و مسعود از پشت به مهسا چسبیده بود و داشت پشت گردنشو میخورد و با سینه هاش بازی میکرد عاطفه ملحفه رو زد کنار و فهمیدم اینکارو داره برای من میکنه مهسا دیگه کامل خودش رو ول کرده بود و باسنش رو هی به عقب میداد و به کیر مسعود میچسبوند و قر میداد و از عاطفه لب میگرفت مسعود صورت مهسا رو برگردوند طرف خودشو شروع کرد از مهسا لب گرفتن صدای مهسا بلند شده بود و ناله هاش اتاق رو برداشته بود و مسعود میگفت جوووون بالاخره به دستت اوردم دیگه مشخص بود مهسا حشرش بالا رفته و بی صبرانه منتظره یه کس خوب به مسعود بده مسعود دراز کشید و عاطفه مهسا رو کمک کرد بلند شه که برای مسعود ساک بزنه مسعود دراز کشیده بود و حالا دوتایی داشتن برای مسعود ساک میزدن بعد چند دقیقه عاطفه رفت لای پای مهسا رو باز کرد و شروع کرد به خوردن کس مهسا و مهسا هم کیر مسعود رو تا ته میکرد تو دهنش دیگه داشتم روانی میشدم و جلوی ارضا شدنم رو گرفتم یه پنج دقیقه ای گذشت که مهسا طاق باز خوابید و از بالا سرش عاطفه پاهای مهسا رو گرفته بود بالا مسعود با کیر بزرگش که داشت میترکید رفت سراغ کس مهسا و یه جون گفت و کیرشو میمالوند به کس مهسا , مهسا هم صداش میومد که مسعود توروخدا بکن توش دارم دیوونه میشم و مسعود میگفت چشم الان میکنمت و اروم کیرشو کرد تو کس مهسا مهسا یه آه بلند کشید و گفت اره همینه میخوام . بکن مسعود عاطفه بگو بکنه . بگو محکم بکنه . عاطفه کیر شوهرت داره منو میکنه عاطفه هم میگفت اره میکنتت میدونی چقدر هلاکت بوده؟ مهسا هم میگفت پس بگو قشنگ بکنه بگو محکم بکنتم و آه و ناله میکرد و مسعودم تا ته کیرشو جا میکرد تو کس مهسا دیگه مهسا تو آسمونا بود و کسش داشت جر میخورد که مسعود بلندش کرد و داگ استایلش کرد زیباترین زاویه مهسا تو سکس همین بود یه قوس زیبا به کمرش می داد و کمر باریک و کون گنده اش خودنمایی میکرد عاطفه یکم کیر مسعود و خورد و خودش تنظیم کرد رو کس مهسا و مسعود تا ته کرد تو کسش دو طرف کون مهسا رو گرفته بود و محکم تا ته میکرد و صدای برخورد بدنشون منو حشری تر میکرد مهسا داد میزد و لذت میبرد که عاطفه ازش پرسید مسعود بهتر میکنتت یا امیر مهسا همونجوری که آه و ناله میکرد گفت مسعود معلومه که مسعود . عاطفه حتی بهتر از پیمان میکنه پیماااااااااان ؟ پیمان کیه؟ چی داره میگه یهو عاطفه پرید تو حرف و اومد ماسمالی کنه گفت بهتر از امیر؟ مهسا هم میگفت نه بهتر از پیمان یادته چطوری گایید منو؟ یادته تو استخر چطوری منو میکرد؟ خدایا چی میشنوم؟ عاطفه کاملا هل شده بود نه میتونست تو اون حال مهسا بگه ساکت باشه نه میتونست کاری کنه من نشنوم و فقط سعی میکرد یه جوری ساکتش کنه که یهو شروع کرد ازش لب گرفتن و از اونور مسعودم با تمام قوا داشت کس زنم مهسارو جر میداد ده دقیقه تو همین حال سکس کردن و قشنگ معلوم بود عاطفه دستپاچه شده مه دیدم مسعود مهسا رو رو پهلو خوابوند و یه پاش رو داد بالا و از پشت شروع کرد به کردن , عاطفه هم بلند شد و اومد سمت گوشی . گوشی رو برداشت و اومد بیرون و اشاره کرد هیس در اتاقو بست و اومد بیرون و من بی صبرانه منتظر بودم ببینم قضیه پیمان چیه… این قسمت اول بود و این راه به جایی کشید که من هیچوقت فکرشو نمیکردم ادامه دارد نوشته: امیر واکنش ها : poria 1 لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
poria ارسال شده در 20 آبان اشتراک گذاری ارسال شده در 20 آبان از اجبار تا اختیار 2 امیدوارم تو قسمت اول تونسته باشم خاطراتم رو خوب بیان کرده باشم که خوشتون اومده باشه بریم سراغ قسمت بعدی عاطفه اومد بیرون و خیلی میخواست به روی خودش نیاره پرسیدم عاطفه پیمان چی بود گفت پیمان کیه؟ گفتم چی میگی مهسا میگفت بهتر از پیمان گفت اشتباه شنیدی قاطی کردم و گفتم بچه خر میکنی از من گفتن و از اون انکار دیگه عصبی شده بودم و اصلا به فکر این نبودم که مسعود و مهسا تو همین لحظه دارن سکس میکنن و عاطفه هم قصد داشت داستان رو بپیچونه اینکه خر فرضم میکرد بیشتر داشت اذیتم میکرد پرسیدم نمیگی؟ گفت چیزی نیست که بگم . . گفتم اکی الان میام اونجا تا همه چی معلوم بشه عاطفه گفت کسخلی امیر ؟ میخوای بیای بگی پیمان کیه اسمشو وسط سکس با مسعود گفتی گفتم من این چیزا حالیم نمیشه گفت باشه خودم بهت میگم . تموم ماجرا رو میگم فقط گه نزن لطفا گفتم همین الان الان که نمیشه امیر چرا چرت میگی؟ یا الان میگی یا میام عاطفه دیگه مونده بود چی بگه گفت باشه اینجوری که نمیشه بزار اینا کارشون تموم شه و مهسا بخوابه من میام پیشت و میگم گفتم اکی منتظرم الانم برو تو اتاق ببینم به کجا رسید گفت اکی پس حرف نزن عاطفه رفت تو اتاق و دوباره گوشی گذاشت همونجا و رفت کنار تخت مسعود خوابیده بود و مهسا پشت به من نشسته بود رو مسعود و بالا پایین میکرد قشنگ کیر مسعود رو میدیدم که تا ته میره تو کس مهسا و کسش رو فتح کرده . زیبایی هیکل مهسا تو این زاویه بیداد میکرد,کس مهسا خیسه خیس بود و آب کسشو رو کیر مسعود میدیدم یهو شدت تلمبه های مسعود زیاد شو و بعدش مهسا رو بلند کرد و خوابوند رو تخت رفت نشست روش و کیرش رو گذاشت لای سینه های مهسا . مهسا هم با دستش سینه هاشو جمع کرده بود که کیر مسعود لای سینه هاش تماس بیشتری داشته باشه و تو همین حین ارضا شد و آبشو پاشید رو سر و صورت مهسا عاطفه براشون دستمال اورد و خودشون رو تمیز کردن و بعد عاطفه شروع کرد به لب گرفتن از مهسا مسعود از اتاق بیرون رفت و مهسا بعدش ملافه رو کشید رو صورتش عاطفه گفت دستشویی نمیری!؟ گفت چرا بذار مسعود بخوابه میرم . یجوری که انگار از مسعود خجالت میکشه عاطفه هم اکی داد و گفت پس من میرم میخوابم و از مهسا تشکر کرد مهسا هم با یه بی میلی گفت خواهش میکنم بالاخره کار خودتو کردی و به هدفت رسیدی که عاطفه همینجوری که از اتاق بیرون میومد گفت کیر کیره دیگه چه امیر چه مسعود و از اتاق بیرون اومد بهم گفت خب قطع کن من یکم دیگه میام گفتم اکی و قطع کردم اولش خیلی لذت بخش بود برام ولی با داستان پیمان بهم ریختم و دیگه لذتی برام نداشت بعد یکساعت عاطفه اومد خیلی خوب با قلق من آشنا بود گفتم خب بگو ببینم گفت میتونم بهت بگم همینجوری و امشبت خراب شه میتونیم بعد مدتها با هم سکس کنیم و در حال سکس همه چیو بگم حتی بیشتر از پیمان و چیزایی که میخوای بدونی اینو گفت و شروع کرد به لخت شدن منم گفتم فرصت رو از دست ندم خیلی سریع زمانی نگذشت که دیدم عاطفه لخت جلوم زانو زده و داره برام ساک میزنه حرص و ناراحتیم به شهوت تبدیل شده بود و لذت میبردم بعد سالها دوباره دارم با عاطفه سکس میکنم گفت بیا رو تخت و باهم رفتیم رو تخت رو پهلو خوابید و منم پشتش و کیرم رو اروم کردم تو کسش و یه ناله کرد و گفت دلم خیلی می خواست و گفت جوووون همونجوری که مسعود جنده ات رو گایید بگا منو . خیلی وقت بود کیرتو میخواستم سکسمون چطور گذشت رو کاری ندارم و اتفاقاتی که عاطفه تعریف کرد رو میگم از اینجا از زبون عاطفه تعریف میکنم تو رفته بودی سفر و مسعودم رفته بود شهرستان خونه پدرش و من و مهسا تنها بودیم من ویلا یکی از دوستهام تو رودهن دعوت شدم یه دوست قدیمی که هر از گاهی باهاش سکس داشتم قرار شد پنج شنبه جمعه برم پیشش و از اونجایی که با یکی از دوستاش بود ازم خواست منم تنها نرم موضوع رو با مهسا درمیون گذاشتم و بعد کلی اصرار قبول کرد بیاد اسم دوستش پیمان و خودشم علی بود ظهر بود که رسیدیم و ناهار خوردیم و یکم مشروب بعدازظهر رفتیم تو استخر , پیمان خیلی تو کار مهسا بود ولی مهسا با اینکه مست بود زیاد بهش پا نمیداد تو استخر هم شوخی شوخی مهسا رو میمالوند ولی مهسا در میرفت از دستش تا اینکه من و علی رفتیم تو ویلا که سکس کنیم شروع کردیم به سکس و مهسا و پیمان تو استخر بودن بعد چند دقیقه علی منو بلند کرد و اومدیم دم پنجره رو کاناپه , علی نشست و منم نشستم روش و روم به پنجره بود و داشتیم سکس میکردیم که نگاهم افتاد به استخر, مهسا هی داشت از پله ها میومد بالا و پیمان میکشوندش تو اب و از پشت میچسبید به مهسا وقتی دستش رفت رو سینه های مهسا ,مهسا دیگه شل کرد و شروع کرد به ناز و عشوه همینجوری که علی داشت منو میکرد داشتم به مهسا نگاه میکردم تا اومدم برم سراغش که نزارم پیمان اذیتش کنه دیدم دیگه شل کرده و همونجا تو آب پیمان از پشت و لای پاش کرد تو کسش و داشت مهسارو میکرد . مهسا هم دیگه با میل داشت بهش میداد و منم که خودم تو لذت بودم یکم بعد پیمان کیرشو درآورد و نشست لبه استخر و مهسا شروع کرد براش ساک زدن علی تو اتاق من رو می گایید و رفیقش تو اب مهسارو . من داشتم دیوونه میشدم از لذت تعریفهای عاطفه باورم نمیشد مهسا تو این مدت با کسی سکس کرده احساس اینکه پیمان داشته چه لذتی از مهسا میبرده حشری ترم میکرد دروغ چرا تو فانتزیامون خیلی دوست داشتم به واقعیت برسه ولی هیچوقت فکر نمیکردم مهسا قبول کنه و پیشنهاد نمیدادم ولی الان بهم ثابت شد که مهسا پایه بوده واقعا داشتم لذت میبردم و حسرت که نمیتونستم رقص قشنگ مهسارو زیر پیمان ببینم . عاطفه: یکم بعد اومدن کنار استخر و مهسا داگ استایل شد و پیمان رفت پشت سرش و از عقب مهسارو میکرد مهسا دستاشو باز کرده بود و قنبل کرده بود و پیمان وحشیانه میکردش و مهسا هم تو اوج لذت بود محکم مهسارو میکرد و میزد رو کونش که نزدیک به ارضا شدنش شد ,محکم دستشو قلاب کرد دور مهسا و با فشار تمام تو کس مهسا ارضا شد . اینو که گفت منم با تمام وجود ارضا شدم و تمام و کمال ابمو ریختم تو کس عاطفه کنار هم دراز کشیدیم و عاطفه ادامه داد که تو اون دو روز بارها با هم سکس کردن و حتی گفت یه شب بیدار شدم از صداهای مهسا و دیدم علی نیست بلند شدم ببینم کجا رفته دیدم علی و پیمان دو نفری دارن مهسا رو میکنن و مهسا داره بینشون لذت میبره گفتم واقعا باورم نمیشه که گفت چرا باورت بشه زنت حسابی لذت میبرد از دادن پرسیدم بعد اون دو روز؟ که عاطفه گفت یه چندباری همو دیدیم و تا اونجایی که میدونه پیمان و مهسا هر از گاهیی همو میبینن و سکس میکنن گفت دیدی حالا اصرار کردم با مسعود بخوابه اون که سکسش رو میکنه اینجوری حداقل مشکل مالیتون حل میشه اصلا حس بدی نداشتم که هیچ این اتفاق رو راهی دیدم که بتونیم با مهسا بیشتر نزدیک شیم فقط میگفتم کاش مهسا بهم میگفت و باهم انجامش میدادیم و بیشتر عشق و حال میکردیم دروغ چرا از اینکه مردای دیگه با مهسا لذت ببرن کیف میکردم چون که میدونستم بهم حسادت میکنن حتی میتونستیم با عاطفه و مسعود علنی کنیم و چهارتایی سکس کنیم کلی با عاطفه حرف زدیم و عاطفه هم باهام هم نظر بود و گفت تو هیچی نگو من مهسا رو خودم اکی میکنم بعدش مجدد سکس کردیم و عاطفه رفت خونه این اتفاق راهی رو باز کرد که گفتم نمیدونم خوبه یا بعد تا امروز فهمیدم مهسا حداقل به جز من با سه نفر سکس کرده . وقتی عاطفه رفت تا صبح خوابم نبرد و همش به فکر مهسا بودم و سکسش رو تجسم میکردم صبح حدود ۹ صبح بود که به عاطفه پیام دادم بیدارید ؟ گفت من بیدارم دارم صبحونه اماده میکنم که بچه هارو بیدار کنم گفتم مهسا کجا خوابیده؟ گفت سه تایی کنار هم خوابیدیم . گفتم مسعود پس کلی حال کرده که گفت تو نکردی؟ گفتم فهمید اومدی پیشم ؟ گفت اره مشکلی نداشت پس میدونه که من میدونم گفت اره میدونه گفتم میام اونجا ولی نگو دارم میام گفت اکی فقط ضایع بازی در نیاری . قبول کردم و راه افتادم . زنگ خونه رو زدم و در باز شد رفتم تو دیدم دور میز صبحانه نشستن تو اشپزخونه مهسا منو دید خیلی تعجب کرد و اومد سمتم و بغلم کرد گفت عزیزم چطوری؟ چه خوب شد اومدی منم بغلش کردم و رفتیم نشستیم کیرم سیخ سیخ شد دوباره مهسا با یه لباس خواب حریر صورتی و فوق سکسی بود عمرا تو حالت عادی اگه من بودم جلو مسعود اینجوری نبود خلاصه سلام علیک کردم و مسعودم یه تیکه انداخت که کاش دیشب میموندی جات خالی بود گفتم مرسی حالا وقت زیاده مهسا تو اون وضعیت خیلی سکسی شده بود و میتونستم همونجا میکردمش صبحانه رو خوردیم گفتم مهسا بریم خونه که اول بچه ها مخالفت کردن و بعدش کوتاه اومدن و رفتیم سمت خونه ثانیه ها برام سال می گذشت تا برسم خونه و مهسا رو بکنم . بالاخره رسیدیم و تا ار در تو رفتیم بغلش کردم چسبیدم بهش یهو گفت خیل خب چته گفتم مهسا خیلی سکست رو الان میخوام گفت چی شده اینقدر حشری شدی حالا , خب میگفتی دیشب نمیموندم و میومدم. که تو دلم گفتم جنده نیومدنت الان باعث شده حشری بشم گفتم بیا بریم تو اتاق گفت بزار یه دوش بگیرم میدونستم بخاطر سکس دیشب میگه ولی میخواستم زمانی که دارم میکنمش بوی یه مرد دیگه رو روی تنش حس کنم گفتم نه نمیتونم صبر کنم و بلندش کردم رفتم سمت اتاق و اونم برای اینکه لوس کنه خودشو دست و پا میزد انداختمش رو تخت و عین وحشیا شروع کردم لخت کردنش که گفت چته امیر تا حالا اینقدر حشری ندیدمت و من با سرعت لختش میکردم کیرم داشت میترکید لخت شدیم و سریع پاهاشو دادم بالا و شروع کردم خوردن خیلی سعی کرد مقاومت کنه بخاطر اتفاق دیشب چون خیلی بهداشت رو رعایت میکرد و دیشب مسعود تو کسش ارضا شده بود ولی من اجازه ندادم و عین وحشیا کسشو میخوردم. کسش بوی کیر میداد و این دیوونه ترم میکرد . بعد دو سه دقیقه که اونم حشری شد پاهاشو دادم بالا و تا ته کردم تو کسش یه آهی کشید و گفت جون میخوامش و منم شروع کردم تلمبه زدن هیچوقت اینقدر با مهسا حال نکرده بودم . همینجوری که میکردم گفت چته چرا اینقدر حشری هستی گفتم اونجوری لخت بودنت جلو مسعود حشریم کرده یکم تعجب کرد و گفت لخت؟ گفتم منظورم لباس خوابه . خیلی سکسی شده بودی گفت دوست داشتی جلو مسعود اونجوری بودم گفتم اره (این نوع مکالمات همیشه تو سکسامون بود) گفت جون بی غیرت خودم گفتم بیغیرتتم جنده من دوست داری جنده باشم؟ معلومه که دوست دارم همینجوریشم هستی نه هنوز نشدم وقتی به مسعود بدم جنده میشم دوست داری مسعود بکنتت؟ اره امیر . خیلی . میشه؟ (هر دو داشتیم بحث رو می کشوندیم جایی که دوست داریم) معلومه که میشه وااای دوست دارم . دوست دارم مسعود منو بکنه تو هم عاطفه رو اره منم دوست دارم ولی مسعود با کردن تو بیشتر حال میکنه چون تو از عاطفه بهتری خب تو هم حال میکنی بجاش که زنت جنده شده . رو هوا بودم و اگه چند ساعت پیش عاطفه رو نکرده بودم صدبار ارضا میشدم مهسارو برگردونم و داگ استایلش کردم و از پشت کردم تو کسش صحبتها ادامه پیدا کرد و مهسا گفت: . دوست داری همینجوری به مسعود بدم؟ معلومه که دوست دارم . نه فقط مسعود به هرکی دوست داری به هر کی ؟ تو ناراحت نمیشی؟ نه عشقم . این کس رو باید گایید به هر کی دوست داری بده ولی بهم بگو امیر واقعا میزاری یا الان تو سکسیم میگی به جون مهسا میزارم جوووون . پس یادت باشه نزنی زیر حرفت . یعنی میتونم دوست پسر ثابت داشته باشم هرموقع خواستم بکنتم؟ اره عزیزم میتونی امیر تندتر بکن دارم میشم باشه عشقم میکنم جنده من . منم دارم میشم پس بریز توش قرص میخورم . اینجا فهمیدم بخاطر این میگه که در هر حال باید قرص بخوره چون مسعودم ریخته تو کسش با تمام وجود تو کسش ارضا شدم و همزمان باهم ارضا شدیم مهسا دمر افتاد و منم افتادم روش هر دو از حال رفته بودیم کیرم هنوز تو کسش بود و نبض کسش رو حس میکردم که مهسا گفت: امیر جانم واقعا گفتی؟ چیو؟ اینکه میزاری کس بدم اره عزیزم میزارم یعنی از دادنم ناراحت نمیشی؟ (داشت عذاب وجدانشو کم میکرد) نه عزیزم به شرطی که بهم بگی یعنی پا داد بهم بکنم بعد بیام بگم اکی هستی؟ اره عشقم اکیم بغلم کرد و کلی لب گرفتیم و من گفتم برم دستشویی . مهسا رو تخت بود که رفتم دستشویی از دستشویی که برگشتم دیدم مهسا با یه قیافه متعجب و پر از سِئوال نشسته لب تخت و یه چیزی تو یه دستشه و موبایل من تو اون یکی دستشه ازم پرسید اینا چیه؟ گفتم چی؟ اول گوشواره ای که دستش بود رو داد دستم بعد تو گوشیم یه اس ام اس نشونم داد که عاطفه زده بود امیر گوشواره ام نیست , احتمالا رو تختت افتاده نگاهم به نگاه مهسا گره خورد نمیدونستم چی بگم اون به من خیانت کرده بود ولی الان من بودم که باید جواب میدادم شوک شده بودم که چی بگم که مهسا پرسید امیر اینا چین؟ نمیخوای توضیح بدی !؟؟؟؟؟؟؟؟؟ . این داستان ادامه داره و منتظر نظراتتون هستم نوشته: آمیز لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده