gayboys ارسال شده در 12 آبان اشتراک گذاری ارسال شده در 12 آبان بازی شهوت فصل ۱: دعوت به تاریکی محسن، مرد ۳۸ سالهای با قد متوسط، اندام ورزیده و چشمانی نافذ، همیشه عاشق کنترل و هیجان بود. او تاجر موفقی بود که در ظاهر زندگی آرامی با همسرش داشت، اما در عمق وجودش، تمایل شدیدی به تماشا کردن و به اشتراک گذاشتن لذتهای ممنوعه پنهان شده بود. شقایق، همسر ۳۲ سالهاش، زنی بود با اندامی که هر مردی را وسوسه میکرد: قد ۱۷۰، سینههای بزرگ و سفت (۳۲۰ سیسی)، کمر باریک، کون گرد و پوست صاف و روشن. او در ابتدا زنی متعارف و کمی محافظهکار به نظر میرسید، اما بعد از چند سال زندگی مشترک با محسن، لایههای پنهان هوس و آزادیخواهیاش به تدریج آشکار شده بود. شقایق عاشق این بود که مرکز توجه باشد، عاشق این بود که دیده شود و تحسین شود — حتی اگر به قیمت عبور از خطوط قرمز باشد. آن شب، هر چهار نفر در آپارتمان لوکس محسن و شقایق جمع شده بودند. علی، دوست صمیمی محسن، مرد ۳۶ سالهای ورزشکار با اندام تنومند و کیر نسبتاً بزرگ، اما در زندگی زناشوییاش با مائده، همیشه احساس کمبود هیجان میکرد. مائده، ۳۲ ساله، زنی جذاب با سینههای متوسط، کون خوشفرم و چهرهای معصوم، هنوز در ظاهر زن وفادار و سنتی به نظر میرسید، اما کنجکاویهای پنهانش اخیراً توسط شقایق برانگیخته شده بود. هر چهار نفر دور میز نشسته بودند و مشروب میخوردند. محسن گوشیاش را روی میز گذاشت و پیام ناشناس را نشان داد: «به کسانی که از لذتهای معمولی خسته شدهاند: بازی شهوت آغاز شده. جایزه نهایی: آزادی مطلق + ثروت. فقط زوجهای خاص. فردا شب، ساعت ۱۰، آدرس زیر.» شقایق با چشمانی برقزده به محسن نگاه کرد. لبهایش را لیس زد و گفت: «من میخوام برم… حس میکنم این همون چیزیه که مدتهاست دنبالش بودم.» پایان فصل ۱ فصل ۲: ورود به بازی ویلای بزرگ در دل جنگلهای شمال، مثل قلعهای تاریک و وسوسهانگیز بود. یک ساختمان مدرن سهطبقه با دیوارهای شیشهای بزرگ، نورپردازی مخفی آبیرنگ و محوطهای بزرگ که با فانوسهای مدرن تزئین شده بود. وقتی ماشین جلوی در اصلی ایستاد، دو نگهبان با لباسهای مشکی و ماسکهای فلزی بدون هیچ حرفی در را باز کردند. داخل ویلا، هوای گرم و معطر به sandalwood و vanilla به مشام میرسید. لابی بزرگ با کف مرمر مشکی، مبلهای چرم قرمز و لوسترهای کریستالی مدرن بود. روی دیوارها عکسهای بزرگ هنری از بدنهای برهنه در حال لذت (بدون نشان دادن صورت) آویزان بود — عکسهایی که هم هنری بودند و هم به شدت اروتیک. آنها را به طبقه دوم بردند. هر زوج یک سوئیت خصوصی داشت. اتاق محسن و شقایق: اتاق بسیار بزرگ و لوکس بود. تخت king-size با ملحفههای ساتن مشکی در مرکز قرار داشت. بالای تخت، آینه بزرگ سقفی نصب شده بود که هر حرکتی را نشان میداد. دیوار روبهروی تخت یک مانیتور ۸۵ اینچی بزرگ بود که currently تصاویر زنده از دوربینهای مخفی دیگر اتاقها پخش میشد — زوجهایی که در حال بوسیدن، لمس کردن یا حتی سکس آرام بودند. کمد لباس اتاق پر از لباسهای سکسی بود: ستهای توری، لاتکس، چرم، جورابشلواریهای مشبک، گارتری، ماسکهای چشم، toys مختلف (دیلدو، آنال پلاگ، ویبراتور، طناب، دستبند)، روغنهای ماساژ معطر و لوبریکانتهای طعمدار. حمام سوئیت هم مثل یک اسپا بود: جکوزی بزرگ، دوش بارانی، آینههای تمامقد و کمد پر از لوازم آرایش و عطر. شقایق روی تخت نشست، دستش را روی ملحفه ساتن کشید و با لبخند به محسن گفت: «اینجا… حس میکنم قراره خیلی چیزها عوض بشه.» پایان فصل ۲ ادامه دارد … نوشته: شقایق واکنش ها : ehsannekoyan 1 لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده