migmig ارسال شده در 11 آبان اشتراک گذاری ارسال شده در 11 آبان من، رئیسم و شوهرم چند وقتی بود که توی یک شرکت شروع به کار کرده بودم، مثل همیشه احساس میکردم نظر بقیه مردارو به خودم جلب میکنم، معمولا آقایون دوست دارن باهام لاس بزنن ولی از وقتی ازدواج کردم نیازی احساس نکردم، من سانازم و همسرم خسرو واقعا مرد خوبیه، خوشتیپ و سکسیه. اما من مثل بیشتر خانما خیییلی هات نیستم، هفته ای یه بار آتیشی میشم و خیلی سکس میخوام. اما شوهرم هر روز هم بدم مثل اسب میکنه. من میدونستم خیلی دوست داره بیشتر سکس داشته باشه، اما نمیدونستم دقیقا چه فانتزی ای داره. من تو شرکت مشغول کار بودم که طی یک بازه نسبتا طولانی با مدیر شرکت صمیمی شدم، خیلی دوست داشت با من حرف بزنه، یواش یواش تو دایرکت اینستا چت میکردیم برام چیزی میفرستاد. و از مشکلات زن و زندگیش به من میگفت. به مرور احساس کردم بهش علاقه مند شدم. محمد مردی ۴۰ ساله بود، من حدودا ۳۰ سالم بود. با من خیلی خوب رفتار میکرد و دوسم داشت. مدتی گذشت یک شب حین سکس به خسرو گفتم دوس داری یه نفر دیگه رو بکنی؟ انگار ترسید، گفت خب این حسیه که فک کنم تو همه هست!!! اهل فلسفیدن هم هست حتی موقع سکس! گفتم خب پس دوست داری، بگو نترس ناراحت نمیشم. گفت آره، خیلی دوست دارم. حشری تر شد و کمی در موردش حرف زدیم، بعد گفتم اگه من با کسی سکس کنم چی!؟ احساس کردم کیرش تو کسم یه درجه بزرگتر شد، شهوتشو به بیشترین شکل بروز می داد، البته منم واقعا داشتم حال میکردم که گفت آره. تو دوست داری بدی؟ منم که از شدت شهوت دیگه یادم نمیاد چی شد. گذشت چند باری با خسرو درباره این فانتزی موقع سکس حرف میزدیم. و بعد سکس عکس العملشو چک میکردم، چیز خاصی نمیدیدم، گرم و صمیمی مثل قبل، اما هنوز احساس میکردم در حد فانتزی باشه. تو این مدت همچنان با محمد هم سر کار و هم چت لاس میزدیم، واقعا دوست پسرم شده بود، همش قربون صدقم میرفت، بهم میگفت دوسم داره و… تا اینکه یک شب شب موعود رسید. محمد ظهر سر کار بهم گفت عصر میتونی بیای بریم باغمون، یک مشروبی بخوریم؟ منم قبول کردم، این اولین بار بود که باهاش میخواستم برم بیرون. غروب شد بعد کار حاضر شدم و رفتم، با خسرو گفتم با دوستام میرم بیرون، اونم با دوستاش رفت، ولی من رفتم باغ دوست پسرم. رسیدم دم باغ. وارد که شدم دم در منو بغل کرد یه بوس از لپم کرد و دستشو انداخت رو کونم، من که حسابی حشرم زد بالا. رفتم داخل مشروب خوردیم و یه دل سیر منو کرد. بعدش افتاد کنارم و گفت آخیش این بهترین سکس زندگیم بود. (جزئیات بیشتر این شب رو جلوتر میگم). بعد از اون من احساس عذاب وجدان داشتم، میترسیدم از خسرو، از عصبانیتش خیلی میترسم آبرومو محمد و خاندان منو میبره. چند شب گذشت تا یک شب دوباره با خسرو وسط سکس شروع کرد به گفتن، گفت ساناز دوست دارم با یه نفر دیگه سکس کنی، من بیشتر ترسم گرفت، دوست داشتم بگم، داشتم پاره میشدم، انگار میخواستم این بار رو از رو دوشم بردارم. اما نگفتم و ارضا شد. اما من هنوز ارضا نشده بودم، افتاد کنارم و من داشتم کسمو میمالوندم، که گفت کسی رو براش در نظر داری که بخوای بهش بدی؟ گفتم آره… گفت: کی؟ گفتم: آقای فلانی رئیس شرکت گفت: روش کراش داری شیطون گفتم: اون رو من کراش داره گفت: با هم در ارتباطین؟ گفتم آره گفت سکس داشتین؟ گفتم آره دیدم کیرش دوباره راست شده، داره میمالونه شی! گفت واقعا؟ کی؟ گفتم چند روز پیش. گفت تعریف کن، با خودم گفتم این چه غلطی بود کردم! اما باره از رو دوشم خالی شده بود. شروع کردم: رفتم باغشون، از دم در شروع کرد به مالوندن من، کلی از هم لب گرفتیم، همش دستش رو سینه هام و کونم بود، دیدم خسرو چشا گرد، کیرش راست داره جق میزنه. گفت خب رفتیم یکم مشروب خوردیم، گفت بریم رو تخت، رفتیم، لباسامو در آورد، هر تیکه ای که در می آورد قربون صدقه میرفت، منو خوابوند شروع کرد به خوردن کسم، کسمو خورد رفت پایین تر سوراخ کونمو لیس میزد، خیلی داغم کرد این کارش. واقعا حشری شدم، اولین بار بود خودم دلم میخواست از کون بدم. خسرو با دقت گوش میداد و جق میزد ادامه دادم، شلوارشو داد پایین کیرشو درآورد دوست داشتم براش بخورم. سریع کردم تو دهنم و چقد حال میداد بهم. چون حسابی حشری شده بودم. پرسید کیرش چقدر بود، گفتم از کیر تو کوچیکتر بود، واقعا هم کیر خسرو سایزش خوبه. بعد گفت ای بابا… بعد خوابیدم و تمام کیرشو کرد تو کسم، بعدم یکم داگی کرد و تمام، آبش اومد اما منو ارضا نکرد. که دیدم آب خسرو هم اومد و سریع دستشو گرفت زیرش رو رفت حموم. بعد که برگشت اومد بغلم کرد و گفت خیلی خوشحاله که بهش گفتم، پرسیدم ناراحت شدی گفت نه، هرکسی حق اینو داره که زندگی کنه و خوش بگذرونه. ما تو این کشور یک خوش گذرونی داریم اونم سکسه. بعد گفت دوست داری جلو من باهاش سکس کنی؟؟؟ اگه مایل بودید ادامه بدم… نوشته: ساناز لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده