رفتن به مطلب

داستان سکسی گاییدن مادر دختر جنده دوتایی باهم


mohsen

ارسال‌های توصیه شده

 جنده × داستان جنده × سکس جنده × داستان سکسی × مادر جنده × دختر جنده × سکس با مادر و دخترش

سکسم با مادر و دختر جنده - 1

درود دوستان عزیز آبراهام هستم 28 ساله از تهران
بریم برای اصل اتفاقات
پدرم با یه رفیق صمیمیش یه مغازه چند ساله داشتن رفیق بابام که اسمش رضا بود یه دختر داشت به اسم رویا بابام چند بار رویا رو دیده بود
مدتی گذشت که بابام می‌گفت هم سن سال های تو زن دارن تو بیکار علافی گفتم میگی چکار کنم نه کاری هست بعد کی به من زن میده وضع مالی خوبی دارم که ندارم حقوق کم کلاف زندگی متاهلی نمیده که بابام گفت دختر آقا رضا دختر خوب دختر خوب با شخصیت چند بار رویا رو دیده بودم حتی دوست نداشتم سلامش کنم چه برسه بریم زیر یه سقف از من انکار ولی فایده نداشت پدر مادرم حرف حرف خودشون بود وگرنه تو زندگی ما نیستی باید از بین ما بری به اصرار قبول کردم برن خواستگاری پدرم با آقا رضا صحبت کرد جواب آقا رضا منفی بود می‌گفت دخترش میخواد درس بخونه منم خوشحال شدم گفتم خدایا شکرت 😂😂😂
مدتی گذشت از سرم پدرم پرید بود ازدواج اینا
یه روز شیفت پدرم بود بره مغازه شب برگشت خوشحال بود گفت دارای داماد میشی پسر گفت داماد داماد کی گفت آقا رضا یه لحظه جا خوردم گفتم اونا که جواب نه دادن گفت امروز مادرش آمده جواب مثبت داد گفته آخر هفته بیان خواستگاری منم هرچی حرف زدم من اصلا نمی‌شناسمش چطور ازدواج کنم قبلش چطور بوده اینا اصلا توجه نکردن که نکردن پدرم می‌گفت خانواده پاکی هستن مذهبی با ایمان به گفته مامانش یه دوست پسر نداشته هیچی به هیچی آخر هفته شد ما رفتیم خواستگاری همون لحظه رویا رو دیدم دوست داشتم خودکشی کنم قیافه کیری اندام به درد نخور حرفا زدن که آقا رضا گفت برید تو اتاق حرف بزنید که گفتم دندون درد دارم نمیتونم حرف بزنم شما و پدرم همه چی رو گفتید بزرگ تر شمایید من چی بگم خلاصه اون شب مسخره تموم شد گفتن یه روز انتخاب میکنیم برای عقد نمیتونم چه روزی بود برای عقد انتخاب کردن اصلا رویا دوست نداشتم ولی دیگه کاری بود که شده بود
5 ماه گذشت حتی دست هم بهش نزدم بابام منو به زور می‌فرستاد خونه آقا رضا بیشتر آشنا بشیم تو این 5 ماهی که گذشت شاید 5 بار تماس باهم داشتیم
یا مادرم رویا دعوت می‌کرد خونه ما برام عجیب بود میرفتم خونه آقا رضا انگار با من مادر عقد کرده بودم لباس های عجیب تنگ برام عجیب بود از رویا پرسیدم که مامانت همیشه همینطور گفت کلا تو خونه ما راحتیم گفتم جلو من چرا اینجوریه گفت تو غریبه نیستی جزی از این خانواده ای وقتی این حرف زد خواستم دهن باز کنم دیگه هر سری میرفتم لباس عجیب تر میشد خلاصه قرار شد اول سال 1402 عروسی باشه یه روز سرکار بودم دیدم یه شماره عجیب غریب زنگ زد گفتم بفرما خودشو معرفی کرد گفت من آرشم پسر عمو رویا گفتم خوشبختم چرا این مدت باهات آشنایی نداشتم گفت باید ببینمت برات توضیح بدم گفتم کجا بیام آدرس یه کافه تو خیابان پیروزی داد گفت ساعت 5 امروز اونجا باش ساعت 5 اونجا بودم بعد از احوال پرسی اینا گفتم شماره منو از کجا آوردی گفت یه بنده خدا که اسمش نیارم شماره تو رو داده گفتم چرا این مدت ندیدمت
آرش برام گفت ما مدتی هست با هم قهریم گفتم سر چی گفت آبراهام این ازدواج بهم بزن گفتم چرا
گفت من مدتی با رویا رل بودم که فقط مادرش میدونست حتی آقا رضا هم خبر نداشته یه روز که آقا رضا شیفت بوده خونشون بودم باهم سکس داشتیم پرده رویا زدم بعدش سر یه مسئله کات کردیم گفت غیرتی نشدی گفتم من اصلا رویا رو دوست ندارم به اجبار پدرم بوده تا الانش هم آرش گفت اونا میخوان رویا بندازن به تو گفتم اثبات کن این حرفا عکس فیلم از سکس با رویا نشونم داد گفتم اینا برام بفرست نشون خانوادم بدم اونم قسمم داد گفت نگو از من گرفتی اینا گفتم خو میفهمن گفت اگه نفهمیدن منو لو نده گفتم باشه زنگ زدم رویا گفتم میام خونتون چون میدونستم شیفت آقا رضا مغازه رفتم خونشون وقتی آقا رضا نبود مامان رویا لباس های باز تری میپوشید
رفتم خونشون گفتم می‌خوام این ازدواج بهمم بزنم که مادرش با پرویی تمام گفت اسم رو دخترمون گذاشتی الان همه همسایه‌ها فکر میکنن این مدت خونه ما آمدی با دخترم رابطه داشتی از این حرفا که فیلم سکس رویا آرش نشون دادم گفتم دخترت که جنده هست حتی آقا رضا هم خبر نداره آقا رضا هم با ازدواج ما مخالف بود تو آمدی با پدرم صحبت کردی آقا رضا قانعه کردی به این ازدواج دهن مادرش باز موند گفت کی این فیلم نشون داده گفتم بماند گفتم ما ازدواج کردیم دختر جندت پرده نداره اون وقت چی میخواستی بگی گفتم همین فیلم ها به آقا رضا نشون میدم که گفت نه شروع کرد به قسم خوردن این کار نکن آقا رضا هم منو هم رویا می‌کشه رویا سکوت کرده بود گفتم این ازدواج بهم خوردس اینا مادرش قسم میداد نه از این حرفا گفتم یه شرط داره گفت چه شرطی گفتم این مدتی آمدم خونتون بدن خوبی داری خوش فرمه بر خلاف دختر جندت باید باهم سکس کنیم گفت نه خجالت بکش من زن متاهلم گفتم باشه الان میرم پیش آقا رضا پس خواستم برم رویا آمد گفت من باهات سکس میکنم گفتم جنده نمی‌کنم مامانش گفت باشه فقط بین ما سه تا باشه گفتم باشه گفتم برو آماده شو تا با دخترت جندت یه کم حال کنم یه کم دستمالی رویا کردم که مامانش آمد بیرون یه شورت سوتین ست خوشگل تنش بود کیر هر چی مرد راست میکرد گفتم بیا بغلم جنده من شروع کردم لب خوردن اونم همراهی میکرد که رویا گفت من نگاه کنم فقط گفتم تو هنوز خفه شو جنده من با مامان خوشگلت کار دارم قشنگ لبام میخورد سوتیینش باز کردم با دستم فشارش میدادم اون ممه های خوشگلو اینقدر ممه هاشو خوردم که کبود شده بود گفتم بلندشو بریم رو تخت با آقا سکس کردی باهم سکس کنیم رویا هم موهاشو کشیدم بردم داخل شرت از پاش در آوردم انصافا کس خوبی داشت با این سنش بدون مو منم سری لخت شدم پوزیشن 69 شدیم کیرمو مثل بستنی میخورد جوری کسش می‌خوردم داشت حال میکردم مامان رویا که اسمش زهرا بود رو دراز کردم دوباره رفتیم تو کار لب بازی رویا همش نگاه میکرد لب گردن زهرا خورده بودم قرمز شده بود می‌گفت ابراهام بکن دیگه منم داشتم اذیتش میکردم می‌گفت تن خدا بکن توش مردم کسم کیر میخواد بکن کیرمو تنظیم کردم آروم گذاشتم داخلش شروع کردم به تلمبه زدن دیدم شکمش ناقش چشمک میزنن بعد دراز کشیدم روش شروع کردم بوس کردن شکم ناف اینا که زهرا می‌گفت دخترم داره نگاه می‌کنه بذار بیاد گفتم رویا لخت شو بیا کستو بذار دهن مادر جندت کیرم تو کس زهرا بود داشتم ممهاشو میک میزدم می‌خوردم زهرا صدا نالش ریز بود چون کس دخترش دهنش بود اینقدر بدنش خوشمزه بود دوست نداشتم پوزیشن عوض کنم نیم ساعتی گذشت که زهرا گفت کمرم درد گرفت پوزشین عوض کن گفتم داگی شو خواستم بکنم تو کسش گفت رویا هم بکن اون زنته گفتم من جنده نمی‌کنم قسم میخورد فقط به آرش داد همین برو بکنش از اینا رویا از به پهلو خوابوندم رفتم پشتش دراز کشیدم کیرمو تنظیم کردم تو کسش می‌گفت یواش یواش بکن گفتم جنده به آرش هم می‌گفت یواش یواش بکن شروع کردم به کردن رویا دیدم زهرا ما رو داره نگاه میکنم گفتم برو پایین کس دخترت با تخم های منو بخور 10 دقیقه ای میشد داشتم رویا میکردم خوشم از بدن زهرا آمده بود بدن عالی داشت ممه 65 جمع جور گفتم زهرا داگی شو پاهاتو قشنگ باز کن رفتم پشت زهرا یه کم براش خوردم کیرم آروم گذاشتم رو شروع کردم به تلمبه زدن زیاد طول نکشید که زهرا جیغ زد ارضا شد منم با جیغ زهرا ابم آمد همش ریختم داخل کس زهرا زهرا گفت اخ چه حال داد کیرم در آوردم گفتم رویا بیا کیرم مزه کس مامانت بیا تمیزش کن بقیه ابمو بخور جفت باهم کیرمو می‌خوردن کارمون تموم شد زهرا گفت دیگه انشالله جشن عروسیتون گفتم هر وقت خواستم باید بهم بدی اونم گفت هر وقت دوست داشتی بیا
قبل از روز عروسی یه بار کردمش که دیگه زهرا جنده من شده بود
ادامه داره …

نوشته: ابراهام

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

به زودی فعالیت در انجمن عمومی خواهد شد، حتما قوانین را مطالعه بفرمایید.