رفتن به مطلب

داستان سکسی پدر شوهر


mohsen

ارسال‌های توصیه شده


حامی
 

اولین باره تصمیم گرفتم یه داستان بنویسم و بزارم تو سایت ، اگه خوب بود که نوش جونتون اگه هم بد بود به بزرگی خودتون ببخشید .
اسمم مهرانه هست و الان ۴۰ ساله هستم، موضوع برای وقتی هست که ۲۵ ساله بود .
بیست ویک ساله بودم که با همسرم آشنا شدم و خیلی رسمی و سنتی اومد خواستگاریم و در عرض چند ماه عقد کردیم و کمتر یک سال بعد عروسی .
از اوایل نامزدیمون متوجه اخلاق های بد مادر شوهرم شدم، تیکه اندازی ها، قهر ها و بهانه گیری و ایراد های بنی اسرائیلی که میگرفت . من هم که حال و حوصله کدورت و ناراحتی نداشتم همیشه نشنیده و ندیده میگرفتم رفتارهاش و ولی تو دلم ناراحت میشدم . پدر شوهرم اما رفتار متفاوتی داشت همیشه وقتی مادر شوهرم اذیتم میکرد باهام چشم تو چشم میشد و جوری که زنش نبینه به ریشش دست میکشید و ازم عذر خواهی میکرد و گاهی هم که تنها میشدیم بهم میگفت تو خیلی خانومی که به رو خودت نمیاری و ازم تشکر میکرد و میگفت قول میدم برات جبران کنم.
من حسابداری خونده بودم و تو یه شرکت مهندسی کار میکردم و همسرم که ۴ سال از من بزرگتر بود و تو بیمارستان کار میکرد .
با این که من شرط گذاشته بودم که باید خونه دور تر از خانواده هامون بگیریم اما نزدیک عروسی محسن زد زیر حرفش و گفت خونه پدر من دو طبقه مجزا هست و چرا اجاره خونه بدیم بریم همونجا هر چقدر هم توضیح میدادم که اخلاق مادرت با من همخوانی نداره و کدورت پیش میاد فایده ای نداشت . تا یه روز رفتم پیش پدر شوهرم و ماجرا رو به اون گفتم اونم که مرد عاقلی بود و هم اخلاق گند زنش و می شناخت ، حرف های من و قبول کرد . خونه پدر شوهرم طوری بود که از دو تا کوچه مختلف راه داشت یه حیاط ۷۰۰ متری بود در ساختمون و راه پله از یه کوچه در حیاط از کوچه بعدی چون خونه تو قواره های آخر کوچه بود دوتا در خیلی از هم فاصله داشتن .
پدر شوهرم در واحد پایین و قفل کرد و گفت که اونها فقط از حیاط رفت آمد میکنن ما هم فقط از در ورودی ساختمان و در به هیچ وجه تحت هیچ شرایطی باز نمیشه اینطوری عملا ما خونه هامون در عین حال که یک جا بود یک کوچه هم از هم فاصله داشت .
من خیلی آدم مرتب و تمیزی هستم، همیشه باید همه چیز تمیز و روی نظم باشه اما مادر شوهرم از اون آدم هایی بود که در کمدش و که باز میشد همه چیز پخش زمین میشد .
شوهرم هم به مادرش رفته بود بهانه گیر و بی نظم . خلاصه کنم دو سه سالی از زندگیمون میگذشت نه خوب بود و نه بد اما شوهرم خیلی سرد رفتار میکرد به هر بهانه ای جای خوابشو عوض میکرد و چند هفته یک بار سکس داشتیم من هم خیلی گرم مزاج بودم حسابی اذیت میشدم از خودم بگم گندمی نزدیک به سفیدم اندامم هم کشیده و قشنگه بدم هیچ تیرگی نداره تو خوابگاه هم جنیفر صدام میزدن (دوست پسرم قبل ازدواج بهم میگفت تو کردن لازم نداری هر پسری لخت تو رو ببینه آبش میاد ) چهره ام هم بد نیست یعنی ایرادی نداره . همه روش ها رو برای تحریکش امتحان میکردم (لباس های سکسی میپوشم ،تو خونه بدون لباس و لخت میچرخیدم ،دامن کوتاه بدون شرت میپوشیدم و جلوش خم میشدم ،بدنم و فول بادی لیزر کردم که همیشه آماده باشم فیلم های پورن نگاه میکردم نه برای تحریک شدن، برای یاد گرفتن انواع پوزیشن ها رفتارهای سکسی ) ولی اون دول بی صاحبش تکون نمیخورد.
با خودم کنار اومده بودم که سرد مزاجه و همینی که هست که زد مادر شوهرم مریض شد و بعد از چند ماه تحمل درد زیاد مرد تو اون مدتی که مریض بود من درِ راه پله اونها رو باز کردم که بتونم براشون غذا ببرم و تو کارهای خونه به پدر شوهرم کمک کنم پدر شوهرم هم پیشونی من و میبوسید ازم تشکر میکرد .
همیشه میگفت از وقتی تو میای اینجا تازه من فهمیدم زندگی یعنی چی از بس همه چیز مرتب و تمیز و قشنگ شده کلی دکور خونشون و عوض کرده بودم تو کابینت و کمدها رو نظم داده بود وسایل اضافه و دور ریخته بودم و نور خونه و تنظیم کرده بودم . با وجود این که من این همه به مادر و پدر محسن خدمت میکردم و هوای اونها رو داشتم اما محسن نگاه من هم نمیکرد . بعد مرگ مادرش هم انگار من مادرش و کشتم باهام بد رفتاری هم میکرد درست عین مادرش بود و پدر شوهرم گاهی بهم دلداری میداد و میگفت من برات جبران میکنم.
از شوهر بودن فقط یاد گرفته بود روزی که حقوق می گیرم بیاد جیبتو خالی کنه . یه روز که خونه پیش پدر شوهرم بودم و داشتیم با هم چای میخوردیم پاشد رفت تو اتاق و یه پاکت اورد و گفت من از روز نامزدی تو و محسن هر مناسبتی که میشد برات یه هدیه میگرفتم و میزاشتم تو این پاکت تا یه روز بهت بدمش حالا که زنم مرده و نمیتونه دخالت کنه میدم بهت ولی باید قول بدی به محسن ندیش و برا خودت خرج کنیش پاکت و باز کردم ۲۶ تا سکه توش بود سر از پا نمیشناختم پریدم پدر شوهرم و بوس کردم و تشکر کردم. آخه به جز یه انگشتر خیلی سبک که روز عقد مادر شوهرم بهم هدیه داد تا اون روز من هیچ هدیه ای از خانواده محسن نگرفته بودم .
یاسر (پدر شوهرم تو شرکت نفت کار میکرد و وضع مالی نسبتا خوبی داشت) به من گفت ماشین شما فقط دست محسنه تو هر روز با کلی خط عوض کردن میری سر کار خسته میشی بیا فردا بریم پیش دوست من که نمایشگاه داره یه ماشین بردار فقط به محسن میگی ماشین مال منه و من گفتم هر وقت خواستی سوار شو وگرنه اونم ازت میگیره منم از خدا خواسته رفتیم با هم من یه ماشین اتومات خوب برداشتم و بعد با یاسر رفتیم بیرون کلی گشت و گذار و برگشتیم .
دیگه تمام وقتم و با یاسر میگذروندم اما مثل یک پدر
یه روز که سر کار بودم تو تلگرام از یه اکانت ناشناس کلی عکس و فیلم برام اومد بازش کردم شوهرم بود در حال کردن یه زن دیگه تو یه خونه که نه یه سگ دونی روی یه تخت چرک و کثیف یه زن زشت با سینه های آویزون و شکم شل و ترک خورده باسن سیاه اما محسن با ولع تمام کس پر مو سیاه زشت اونو میخورد انگار داره بهترین خوراک عمرش و میخوره محسنی که تا حالا زبون هم به کس من نزده بود .
انقدر اون زن کثیف بود که بوی گند کسش تو فیلم هم حس میشد
+محسن چیکار میکنی
_دارم میخورم برات
+بخور نوش جونت بخور
+دوسش داری
_خیلی زیاد
+زنت نمیده بخوری
_اسم اونو نیار حالم بد میشه
کسش بوی کس نمیده بوی شامپو و عطر میده مال تو خوبه بوی کس میده
[بی اختیار دستم و بردم توی شلوارم و لای کسم کشیدم و بو کردم بوی عطر لوسیون بدنم میداد .]
بعد اومد بالا پاهای کثیف زن و گرفت تو دستش و نوک انگشتای پاشو لیس میزد سر کیر کوچولوش و تنظیم کرد رو سوراخ کونش و بدون کوچکترین فشار فرستاد تو انقدر راحت کرد توش که شیاف به این راحتی تو کون من نمیرفت
+اوف عجب کونی داری
من عاشق کونتم
_زنت بهت کون نمیده
+من کونش و نمیکنم
_چراااا
چه میدونم لابد میخواد بگه درد داره کثیفه تختم بو میگیره
فقط به فکر تمیزی خونس من اینطوری دوست دارم دوست دارم از کونت در بیارم بکنم تو دهنت
بعد از کون او زن کشید بیرون و کرد تو دهنش خوب که لیس زد دوباره کرد تو کونش داگ استایلش کرد و کیرش یک بار میکرد تو کونش به بار میکرد تو کسش کیرش پر شده بود از ترشحات سفید پنیری که معلوم میکرد کس زنه پر از عفونت و کثیفیه .
حالت تهوع گرفته بودم داشتم بالا میاوردم یعنی شوهرم فتیش کثیفی داشته و از کثیفی لذت می برده شاید به خاطر کثیف بودن مادرش چنین تمایلی پیدا کرده بود .

سریع مرخصی گرفتم و رفتم خونه بدون اینکه گریه کنم یا حتی ناراحت بشم فقط از خودم میپرسیدم با زن به این زشتی به من خیانت کردی ؟تو چی تو سرت میگذره؟؟
مشخص بود از مکالمه که اون زن عمدا اسم من آورد و برای من به طور خاص فیلم گرفته .
تازه با اعتماد به نفس از تمام جزئیات بدنش برا من عکس فرستاده عکس کوسش سوراخ کونش سینه هاش حتی زحمت نداده بود به خودش آشغال های اطرافش و جمع کنه بعد عکس بگیره
رفتم جلو آینه و عین اون عکس ها رو از خودم گرفتم سینه هام کوسم سوراخ کون کوچولوم تمام بدنم یک رنگ بود .
رفتم طبقه پایین پیش یاسر صداش زدم از حمام اومد بیرون فقط حوله تنپوش تنش بود فیلم ها و عکس ها رو بهش نشون دادم یاسر تمام فیلم و عکس هایی که برام فرستاده بود نگاه کرد . شرم توی چهرش موج میزد . فقط بهم گفت همه چیزش به مادر عوضیش رفته یه عمر ننه اشغالش من و شکنجه کرد حالا هم پسر نفهمش .
بدون خجالت گفتم یاسر پسرت من که زنشم و دوماه نکرده رفته یه هرزه کثیف و میکنه عکس کوس زنه و نشونش دادم گفتم ببین تو این کس کثیف و سیاه و بعد عکس کوس خودم و نشونش دادم گفتم اینو میکنه اونو میکنه این و تا حالا نخورده رفته اما مال اون و مثل یه تشنه با ولع میخورد یا پسر ساکت بود اروم بهم گفت گریه کن دخترم سکته میکنی ها نریز ناراحتیت و تو خودت ،گفتم بهش من اصلا ناراحت نیستم فقط از خودم عصبانیم که چطور اینقدر بهش محبت کردم و اعتماد داشتم بهش . اصلا ناراحت نیستم به هیچ وجه …
اینم عین مادرشه مگه تو از مردن زنت ناراحت شدی تازه راحت هم شدی منم محسن برام مرد، تازه راحت شدم از این به بعد شوهر ندارم. یاسر سرم و گرفت روی سینش فشار داد تازه برای اولین بار بوی یاسر تو دماغم پیچید چه بوی مردونه قشنگی میداد سرم و از روی سینش برداشتم اروم تو چشماش نگاه کردم چرا تا بحال چشماش و ندیده بودم چرا هیچ وقت صورت زاویه دار و ریش کوتاه و جو گندمیش و ندیده بودم ؟
چرا نفهمیده بودم اینقدر چهار شونه و خوش هیکله بهش گفتم : چرا محسن هیچ شباهتی به تو نداره ؟

    عین مادرشه بد اخلاق نفهم و شلخته …
    چن دقیقه تو چشمای هم خیره شدیم یه جاذبه ای که نمیدونم از کجا اومده بود صورت من و به طرف لبهاش میکشید ، چشمامو بستم و نفسش و بو کردم چقدر بوی دلنشین و جذابی داشت و بعد گرمای لبهاش روی لبهام چقدر گوشتی و کلفت بود لبهاش . یادم رفت بود کجام اون کیه و دارم چیکار میکنم نمیدونم چقدر طول کشید تا چشمامو باز کردم و نگاه پر شهوت و پر محبتش و تو چشماش دیدم لبم و از لبش جدا کردم آروم گفتم یاسر
    +جانم
    _محسن مرده؟
    +اره مرده !!!
    _خوب شد که مرد …
    اره خیلی خوب شد !برای ما مرد …
    محسن تنها بچه یاسر بود یاسر اون موقع ۵۷ سالش بود
    آروم منو بغل کرد انگار که یه بچه و بغل کرده رفتیم تو اتاق خواب لباس های من در اورد اول من و بو کرد تمام بدنم و جز به جز بعد تمام بدم و بوسید و مک های کوچک میزد. طوری آروم که انگار داره این بدن و عبادت میکنه، از لبام شروع کرد به بوسیدن تو یه خط صاف تا رسید به نافم و باز تا بالای کوسم، به خط کوسم که رسید پاهام و باز کرد من و تا لبه تخت اورد و نشت روبه روی کوسم یک دقیقه کامل فقط نگاهش کرد، بعد اروم زبون میکشد لای شیار کوسم از شدت شهوت داشتم دیوانه میشدم . گفتم یاسر جان میخوای شکنجم کنی. گفت، تا حالا چیزی انقدر زیبا ندیده بودم بدون مو نرم خوش رنگ خوش بو خوش مزه گفتم ، بخورش، تا این حرف و زدم با ولع و سریع شروع کرد به مکیدن چوچول و لبه های کسم تمام وجودم غرق در لذت شده بود چوچولم و میخورد و انگشت اشارش تو کوسم میچرخید و دنبال نقطه حساس جی میگشت وقتی با انگشت به سمت بالا فشار میداد آبم با فشار تو دهنش می پاشید اونم همشو قورت میداد بهش گفتم یاسر تک خوری نکن منم میخوام ،
    یه چشم گفت و بلند شد حوله تنش و درآورد و لخت بدون لباس بدنش خیلی جذاب بود پشمای سینش هم مثل موهاش جوگندمی بود . شکم نداشت و سینه هاش ستبر بود سینه پهنی داشت پاهای بلند و کشیده
    همش تو ذهنم میومد که چرا تا حالا نفهمیده بودم یاسر اینقدر جذابه . کیرش هم حسابی راست شده بود کیرش نسبت به پسرش خیلی بلند تر و کلفت تر بود اومد ۶۹ بشه که گفتم نه بایست من اینطوری بیشتر دوست دارم موهام و جمع کردم دادم دستش نگه داره تو چشماش نگاه میکردم و براش ساک میزدم تو چشمام نگاه میکرد و ناله های ریز میکرد بهم گفت بسه من خیلی وقته رابطه نداشتم الان آبم میاد دلم میخواد کست و بکنم منم خوابیدم رو تخت و اومد بالا روم خوابید اروم کیرش و کرد تو کس من هم وزنش از محسن خیلی بیشتر بود هم کیرش خیلی کلفت تر و بلندتر ، یک دفعه من ناخواسته اخ از سر دردی کشیدم و خودم و جمع کردم ،
    یاسر یواش من قبلا فقط یه دول بچه رفته توم مال تو واقعا کیره دارم پاره میشم خیلی فشار نیار .
    عشقم الان جا باز میکنی حسابی کست لیز و خیسه آروم تلمبه میزد. گفتم سرعتت و بیشتر کن
    نمیتونم الانم به زور خودمو نگه داشتم اون جوری زود میاد
    اشکال نداره بزار بیاد ! داشتی میخوردی ارضا شدم این و گفتم یاسر با سرعت و قدرت چند تا تلمبه زد، انقدر ضربه هایی که به بالای کصم میخورد محکم و پشت هم بود که همزمان با یاسر منم دوباره ارضا شدم .
    قبلا هیچ وقت با محسن دوبار تو یه رابطه ارضا نشده بودم البته به جز اوایل ازدواج که چند باری سعی کرده بود منم تو رابطه ارضا بشم دیگه هیچ وقت ارضا شدن و تجربه نکرده بودم .
    چند ساعتی کنار هم خوابیدیم بعد از بیدارشدن از بیرون شام سفارش دادیم و شام خوردیم برای اولین بار منتظر محسن نبودیم ته مونده غذاها رو ریختیم تو یه بشقاب که اگه اومد و غذا خواست بدیم بهش بخوره .
    بعد از شام با هم حرف زدیم که حالا تکلیف محسن چی میشه و چیکار باید بکنیم
    یاسر گفت اینو بسپار به من فقط وقتی محسن اومد به رو خودت نیار فردا که رفت سر کار لباس بپوش مدارک شناسایی رو هم بیار بریم جایی برات برنامه دارم .صبح زود بیدار شدم بدون اینکه نگاه کنم ببینم محسن هست یا نه آماده شدم رفتم پیش یاسر.
    یا سر هم آماده بود لبهاش و بوسیدم گفتم کجا قراره بریم گفت هنوز که ادارات باز نشده بیا صبحانه بخوریم ساعت هشت میریم بیرون بهت میگم رفتیم بیرون تو راه گفتم میگی بر نامه چیه یا نه ؟
    صبر داشته باش دختر …
    جلوی یه دفتر اسناد رسمی نگه داشت کل خونه و به نام من زد و فقط یه تعهد محضری ازم گرفت که تا روزی که زندس اختیار خونه با خودش باشه و من حق ندارم از خونه بیرونش کنم و یا بفروشمش بعد رفتیم کلید ساز اوردیم و قفل درها رو عوض کردیم تمام فیلم ها و عکس ها رو توی تلگرام برای محسن ارسال کردیم و بهش گفتیم دیگه حق نداره بیاد سمت خونه (البته ماجرا به همین راحتی تموم بشو نبود و دست از سر زندگی ما بر نمی داشت ) الان حدود ۱۵ ساله با یاسر تو خونه زندگی میکنم فقط یک بار دیگه هم با هم سکس داشتیم ولی بعداز اون مثل پدر و دختر هوای همرو داشتیم و کنار هم و پشت هم بودیم .
    محسن هم وقتی فهمید پدرش تمام اموالشو به نام من کرده و هیچی از خودش نداره حتی ماشین زیر پاش هم به نام منه هزار بار اومد معذرت خواهی اما فایده ای نداشت بهش گفتم برو تو همون کثافت دونی با زن چرک دوست داشتنیت زندگی کن .

این داستان واقعی نبود ساخته ذهن نویسنده بود . اگه دوست داشتید شاید دوباره دست به قلم شد .
فحش خورم هم ملسه دوست داشتید فحش هم بدین
شربت هم نداشت کیر ۲۰ سانتی رگ دار هم نداشت 😂😂

نوشته: بی نام

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • آخرین مطالب ارسال شده در انجمن

    • kale kiri
      دومادمون منو هم کرد!!   سلام اسم من میلاد هستش الان ۳۴ سالمه ولی داستانی که میخوام براتون تعریف کنم مربوط میشه به ۲۲ سالگیم اینم بگم که من زیاد خوشگل نبودم ولی کون و بدن خیلی خوبی داشتم ما ساکن شهرستان بودیم دامادمون آقا مجتبی ساکن تهران بود و یه مغازه کفش فروشی بزرگی داشت که معمولا دم عید خیلی سرش شلوغ میشد که یه سال دم عید خواهرم اینارو آورد گذاشت شهرستان رفتنی به من گفت میای بریم تا نیمه اول عید کمکم کنی حقوق خوبی بت میدم منم که بیکار بودم قبول کردم باهاش رفتم سه چهار روز اول همه چی خوب بود صب میرفتیم مغازه تا ده یازده شب،صبحونه و ناهار و اونجا میخوردیم برگشتنی غذا می گرفتیم می آوردیم خونه میخوردیم بعدش هر کدوممون دوش می گرفتیم و خوابیدیم صبح باز می رفتیم مغازه تا اینکه یه روز که خیلی سرمون شلوغ بود و خیلی خسته بودیم اومدیم خونه بعد شام دامادمون همونجور که دراز کشیده بود بهم ‌گفت میلاد خیلی خستم بلدی ماساژم بدی کمی خستگیم در بیاد بعد برم حموم ،منم گفتم زیاد بلد نیستم گفت عب نداره یه کم مشت و مالم بدی حله گفتم باشه دامادمون رو شکم چرخید و من رفتم پشتش چون زیاد بلد نبودم زیاد نتونستم خوب ماساژ بدم که دامادمون گفت کافیه ماساژ نمیدادی بهتر بود . وقتی بلند شد که بره حموم گفت بیا من ماساژت بدم تا یاد بگیری که منم قبول کردم و دراز کشیدم،گفت لباساتو در بیار فقط یه شورت تنت بزار بمونه که منم گفتم آخه گفت آخه نداره از رو لباس نمیشه که منم لباسامو در آوردم با یه شورت پادار دراز کشیدم شروع کرد ماساژ دادن که خدایی خیلی خوب ماساژ میداد،خیلی حال میداد،نمیدونم چرا ولی وقتی باسنمو ماساژ میداد کیرم سیخ سیخ شده بود،کارش که تموم شد گفت پاشو تو اول برو حموم من بعد تو میرم که وقتی من پاشدم دید که من بلند کردم خودمم خیلی خجالت کشیدم .خلاصه رفتم حموم و در اوردم اونم رفت دراومد اون شبو خوابیدم و صبح رفتیم سرکار. ولی سرکار هی می دیدم که دامادمون زیاد داره منو نگاه میکنه منم خجالت میکشیدم،خلاصه شب شد اومدیم خونه شام خوردیم بعد شام دامادمون بهم گفت ماساژ دیشب رو دوس داشتی گفتم آره خیلی خوب بود گفت دوست داری بریم حموم اونجا ماساژت بدم . منم که بدم نمیومد گفتم بریم خلاصه با کلی خجالت لخت شدم با یه شورت رفتم حموم اونم لباساشو کند اومد تو،کیرش یه کم بلند شده بود قشنگ از رو شورت معلوم بود،بعد شروع کردیم به شستن خودمون که بهم گفت دراز بکش تا ماساژت بدم منم دراز کشیدم اومد نشست رو باسنم و شروع کرد به ماساژ که من همینجوری کیرشو رو کونم حس میکردم ،خودمم شق کرده بودم وقتی رسید به کونم شورتمو داد بالا کامل انداخت لای کونم،باسنم کامل بیرون بود باسنمو خیلی مالید بعد بدون اینکه بهم بگه آروم شورتمو داد پایین که دستمو بردم نزارم دستمو گرفت همزمان شورتمو داد پایین شروع کرد به مالیدن سوراخم منم دیگه مقاومت نکردم چشامو گذاشتم رو دستم انگار که خجالت میکشم گذاشتم کارشو بکنه اونم خدایی کم نذاشت حسابی سوراخ کونمو مالید و لیس زد هراز گاهی هم چک سکسی میزد رو باسنم بعدش یه تف انداخت رو سوراخم و کیرشو گذاشت دم سوراخم آروم آروم اینقد عقب جلو کرد تا کامل تو کونم جا کرد ولی چند تا تلمبه که زد آبش اومد ریخت رو باسنم بعدش خودمونو شستیم اومدیم بیرون ولی فرداش مغازه همش به دیشب فک میکردم اونم هردفه نگام میکرد میگفت امشب باز برنامه داریمااا باشه منم با سر تایید میکردم . واسه همین اون شب خیلی زود مغازه رو بستیم رفتیم خونه که تا رسیدیم بهم گفت سریع دوش بگیر کارت دارم منم رفتم دوش گرفتم در اومدم سرمو سشوار میکشیدم که اومد گفت امشب میخوام مث یه تازه عروس بکنمت دستمو گرفت برد رو تختی که با خواهرم میخوابید گفت میشه لباس خواب خواهرتو بپوشی برام منم گفتم باشه لباس خواب خواهرمو پوشیدم اونم حسابی منو کرد زیر گوشم میگفت خیلی دوست دارم پیش خواهرت بکنمت حیف نمیشه .خلاصه قبل عید و هفته اول عید رو هرشب منو میکرد دیگه جوری شده بود که فیلم سکسمون رو میگرفت بعد با هم نگاه میکردیم.امیدوارم خوشتون بیاد نوشته: Milad.b
    • kale kiri
      جنده دانشگاه 2 سارا از دانشگاه متنفر بود. هر صبح که از خوابگاه بیرون می‌زد، حس می‌کرد داره می‌ره توی جهنم. راهروها پر از نگاه بود. نیلوفر اولین کسی بود که می‌دیدش. همیشه با اون لبخند کثیف و صدای بلندش: «آها، جنده‌ی دانشگاه اومد. کس‌ت هنوز از دیشب سامان می‌سوزه؟» دخترایی که توی کمپ نبودن هم فهمیده بودن. یکی‌شون یه بار توی سرویس بهداشتی گفت: «شنیدم شب کمپ همه کردن‌ت. حتی کونت رو هم.» سارا جوابی نداد. فقط سرش رو پایین انداخت و رفت. پسرا هم دست برنمی‌داشتن. کیان وقتی رد می‌شد شونه‌ش رو به شونه‌ی سارا می‌زد و آروم می‌گفت: «شب خونه سامان؟ یا امشب نوبت منه؟» پویا مستقیم‌تر بود. یه بار توی بوفه دستش رو گذاشت روی کمر سارا و فشرد: «کونت هنوز شله یا سفت شده؟» و سامان… سامان دیگه صاحبش شده بود. چت‌ها تموم‌نشدنی بودن. صبح، ظهر، شب. عکس و فیلم. فیلم‌هایی که خودش از سکس‌هاشون گرفته بود. سارا روی چهار دست و پا، کیر سامان تا ته توی کونش، صورت خیس از اشک و آب دهن. یا سارا که دهنش پر بود و سامان موهاش رو گرفته بود. زیر فیلم‌ها همیشه یه جمله بود: سامان: «اینو بفرستم گروه؟ یا خودت امشب میای خونه؟ انتخاب کن جنده.» سارا راضی نبود. هر بار که پیام می‌اومد، دلش می‌خواست گوشی رو پرت کنه و همه‌چیز رو بگه. ولی نمی‌تونست. سامان فیلم‌ها رو داشت. و هر بار که سارا مقاومت می‌کرد، یه عکس جدید می‌فرستاد یا تهدید می‌کرد که برای نیلوفر و الناز و حتی آراد می‌فرسته. پس سارا می‌رفت. خونه‌ی سامان. تخت سامان. کیر سامان. شده بود سکس‌پارتنر اون. نه دوست‌دختر، نه هیچی. فقط چیزی که وقتی سامان می‌خواست، پا می‌شد و کس و کون و دهنش رو می‌داد. آراد نگاش عوض شده بود. دیگه اون نگاه آروم اول ترم نبود. حالا وقتی سارا رو می‌دید، نگاهش سنگین و ارزیابی‌کننده بود. گاهی توی راهرو می‌ایستاد جلوش و با صدای بم، طوری که فقط خودش بشنوه، می‌گفت: «الناز حداقل وقتی می‌کنمش ناله می‌کشه قشنگ. نیلوفر جیغش بلنده. تو فقط ساکتی و تحمل می‌کنی. جنده‌ی بی‌صدا.» یه بار دیگه مقایسه کرد: «الناز کس‌ش تنگه و خودش درخواست می‌کنه. نیلوفر هر چی بگی می‌ده. تو… تو فقط چون مجبوری می‌دی. ولی کونت از هر دوشون شل‌تره.» سارا چیزی نمی‌گفت. فقط سرش رو پایین می‌نداخت و می‌رفت. جمعه شب، خونه‌ی سامان. سارا زودتر رسیده بود. سامان در رو باز کرد، فقط شورت پوشیده بود. بدون حرف سارا رو کشید داخل و هلش داد وسط پذیرایی. پویا و کیان هم بودن. هر سه لخت از کمر به بالا، کیرهاشون از قبل سیخ و آماده. هستی روی مبل بزرگ نشسته بود، فقط یه تی‌شرت سفید گشاد تنش بود که تا بالای ران می‌رسید. زیرش هیچی نبود. وقتی سارا اومد تو، هستی سرش رو بلند کرد و نگاه کوتاهی انداخت، بعد دوباره به سامان چشم دوخت. سامان به سارا اشاره کرد: «لباس دربیار. کامل.» سارا اطاعت کرد. لباس‌هاش رو یکی‌یکی درآورد تا کامل لخت شد. سامان اومد پشت سرش، دستش رو گذاشت روی سینه‌هاش و نوک‌ها رو بین انگشتاش فشرد. همزمان کیر سیخش رو مالوند به باسن سارا. «برو پیش هستی. پاهاش رو باز کن.» سارا رفت. هستی رو کمی خوابوند روی مبل و پاهاش رو از هم باز کرد. کس هستی از قبل خیس و متورم بود، لب‌هاش براق. سارا خم شد و زبانش رو از پایین به بالا کشید روی کس هستی. هستی ناله‌ی کوتاهی کرد. سارا لب‌ها رو مکید، بعد نوک زبانش رو برد روی کلیتوریس و دایره‌های کوچک و سریع کشید. همزمان دو تا انگشتش رو آروم فرو کرد داخل و شروع کرد به درآوردن. پویا اومد پشت سارا، زانو زد و بدون هیچ مقدمه‌ای سر کیر کلفت و رگ‌دارش رو گذاشت روی کس خیس سارا و با یه فشار محکم تا ته فرو کرد. سارا ناله‌ش توی کس هستی خفه شد. پویا دستش رو گذاشت رو کمر سارا و شروع کرد به کوبیدن. عمیق، سنگین، هر ضربه باسن سارا رو به جلو می‌روند و صورتش رو بیشتر توی کس هستی فشار می‌داد. کیان اومد بالای سر هستی، کیر بلندش رو گذاشت روی لب‌های هستی. «باز کن.» هستی دهنش رو باز کرد و کیان تا ته فرو کرد. دستش رو گذاشت پشت سر هستی و شروع کرد به کوبیدن گلوش. همزمان سامان اومد کنار پویا، انگشتش رو برد عقب و دو تا کرد توی کون سارا. باز کرد، چرخوند، بعد سر کیرش رو گذاشت روی سوراخ و با یه حرکت محکم تا نصف فرو کرد. جیغ سارا بلند شد. حالا دو تا کیر توی بدنش بود؛ پویا توی کس، سامان توی کون. دیواره‌ها از دو طرف فشرده شده بودن و هر حرکت یکی، اون یکی رو بیشتر فشار می‌داد. پویا و سامان ریتم‌شون رو هماهنگ کردن. گاهی با هم عمیق می‌رفتن، گاهی یکی بیرون می‌اومد و اون یکی تا ته فرو می‌کرد. صدای خیس برخورد پوست به پوست توی اتاق می‌پیچید. سارا بین دو کیر گیر کرده بود و فقط می‌تونست ناله و جیغ‌های خفه بکشه درحالی‌که هنوز زبانش روی کس هستی حرکت می‌کرد. کیان سرعتش رو بیشتر کرد توی دهن هستی. آب دهن از گوشه‌ی لب‌های هستی می‌ریخت پایین روی سینه‌هاش. پویا یکی از دستاش رو آورد جلو، موهای سارا رو از پشت گرفت و سرش رو عقب کشید. «بلندتر ناله کن.» بعد کف دستش رو چند بار محکم زد رو باسن سارا. جای قرمز ماند. سامان کیرش رو کامل تا ته توی کون سارا فرو کرد و چند ثانیه همون‌جا نگه داشت، بعد شروع کرد به تلمبه‌های کوتاه و سریع. «کونت داره شکل کیرم رو می‌گیره جنده.» همزمان پویا زاویه رو عوض کرد، پاهای سارا رو کمی بالاتر آورد تا عمیق‌تر بره توی کس. هر دو با تمام قدرت می‌کوبیدن. سارا بدنش می‌لرزید، پاهاش ضعیف شده بود و فقط با کمک دستای پسرها روی چهار دست و پا مونده بود. بعد از چند دقیقه سامان کشید بیرون از کون سارا، کیر براق و خیسش رو آورد جلو و کرد توی دهن سارا که هنوز بالای کس هستی بود. طعم مخلوط شیره‌ی خودش و کون سارا. همزمان پویا هنوز توی کس سارا بود و محکم می‌کوبید. کیان هم از دهن هستی کشید بیرون و اومد پشت هستی. هستی رو کمی بالاتر آورد و از پشت وارد کس‌ش شد. حالا سارا زیر هستی دراز کشیده بود و کس خیس و باز هستی رو می‌لیسید درحالی‌که پویا از پشت کس سارا رو پر می‌کرد و سامان گلوی سارا رو. کیان دستش رو گذاشت رو کمر هستی و شروع کرد به کوبیدن وحشیانه. هر ضربه سینه‌های هستی رو می‌لرزوند و کس‌ش رو بیشتر به صورت سارا فشار می‌داد. سارا زبانش رو برد داخل، لب‌ها رو مکید، کلیتوریس رو تند تند لیسید. هستی ناله‌هاش بلند شده بود. سامان ناگهان سارا رو کشید بالا. پویا هم کشید بیرون. سارا رو خوابوندن رو مبل، پاهاش رو باز. پویا از جلو وارد کس سارا شد، سامان از کنار اومد و کیرش رو کرد توی کون. دوباره دی‌پی. این‌بار سارا رو کمر بود و می‌تونست هر دو رو ببینه که چطور همزمان فرو می‌رن و بیرون می‌آن. کیان هم هستی رو آورد بالای صورت سارا. هستی زانو زد دو طرف سر سارا و کس خیس‌ش رو گذاشت روی دهن و بینی سارا. «بلیس. همزمان.» سارا بین دو کیر و کس هستی گیر کرده بود. پویا و سامان سرعت‌شون رو بالا بردن. هر ضربه عمیق‌تر و محکم‌تر. سامان کف دستش رو پشت سر هم می‌زد رو ران و باسن سارا. پویا یکی از دستاش رو آورد پایین و کلیتوریس سارا رو محکم می‌مالید. سارا جیغ‌هاش خفه می‌شد توی کس هستی. بدنش قوس برمی‌داشت و می‌لرزید. کیان از پشت هستی رو محکم‌تر می‌کوبید و گاهی دستش رو می‌آورد جلو و سینه‌های هستی رو می‌فشرد. «کس‌ت چقدر شل شده… هر دوتاتون جنده‌ین.» ساعت‌ها همین‌طور ادامه پیدا کرد. پسرها چند بار جا عوض کردن. گاهی هر سه روی سارا بودن؛ یکی توی دهن، یکی توی کس، یکی توی کون. گاهی روی هستی. سارا مجبور شد چند بار کس و کون هستی رو بلیسه درحالی‌که خودش پر بود. پسرها سیلی می‌زدن، مو می‌کشیدن، فحش می‌دادن و فیلم می‌گرفتن. نزدیک پایان، پویا داخل کس سارا خالی کرد، سامان داخل کونش، و کیان روی صورت و سینه‌های هستی. هر سه دختر و پسرها عرق‌کرده، نفس‌نفس‌زنان روی مبل و زمین افتاده بودن. شیره‌ها از بین پاهای سارا و هستی روی پارچه‌ی مبل می‌ریخت. نیم ساعت بعد در زده شد. آراد و الناز اومدن تو. هر دو لباس مرتب پوشیده بودن. الناز نگاه کوتاهی به صحنه‌ی به‌هم‌ریخته انداخت و فقط ابروهاش رو بالا داد. آراد هم چیزی نگفت. فقط نشست روی صندلی روبه‌رو. سامان سیگار روشن کرد و خندید: «دیر اومدید. تموم شده بود.» الناز موهاش رو پشت گوشش زد و پرسید: «نیلوفر کو؟ امشب نیومد؟» پویا شونه‌ش رو بالا انداخت: «پیام داد حال نداره.» الناز گوشی‌ش رو درآورد، یه عکس نشون داد. پسر جوون، خوش‌تیپ، ساعت گرون به دست، کنار یه ماشین خارجی. «با این دوست شده. بیرون دانشگاه. داره سعی می‌کنه کمتر… خب، کمتر جندگی کنه. انگار جدی گرفته.» سامان دود سیگار رو فوت کرد بالا و پوزخند زد: «جدی؟ پس باید یه کاریش کنیم. مثل سارا. یه کم تهدید، یه کم عکس، برمی‌گرده تو گروه.» آراد سرش رو تکون داد: «نه. بذار باشه. شاید این‌دفعه واقعاً خوشبخت بشه.» الناز هم خندید: «آره، بذار حداقل یکی‌شون نجات پیدا کنه.» همه ترکیدن از خنده. حتی هستی که هنوز لخت روی مبل بود، صورتش رو با دست پوشوند و خندید. آراد بلند شد، رفت سمت سارا که هنوز لخت و خسته گوشه‌ی مبل نشسته بود. دستش رو دراز کرد و سارا رو کشید بالا. آوردش بین خودش و الناز. دستش رو گذاشت دور کمر سارا، الناز هم از اون طرف دستش رو انداخت دور شانه‌ی سارا. هر دو به هم نگاه کردن و خندیدن. آراد با صدای آروم گفت: «امشب میای با ما. خونه ما می‌خوابی.» الناز هم خندید و موهای سارا رو از صورتش کنار زد: «آره. امشب مال مایی.» سارا چیزی نگفت. فقط سرش رو پایین انداخت. سامان از روی مبل نگاه می‌کرد و سیگار می‌کشید، ولی چیزی نگفت. نوشته: زیبای خفته
    • arshad
      سکس میلف خوشگل وطنی (تصاویر) .   کلیپ اول تایم: 00:10 - حجم: 1 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم کلیپ دوم تایم: 00:30 - حجم: 3 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم
    • arshad
      عکس های سکسی و لخت میلف ایرانی 11/11 برای تماشای تصاویر در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید     
    • arshad
      عکس های سکسی و لخت میلف ایرانی 10/11 برای تماشای تصاویر در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید     
×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

لطفاً اگر به سن قانونی نرسیده اید این سایت را ترک کنید Please Leave this site if you are under 18