رفتن به مطلب

داستان سکسی پدر شوهر


mohsen

ارسال‌های توصیه شده


حامی
 

اولین باره تصمیم گرفتم یه داستان بنویسم و بزارم تو سایت ، اگه خوب بود که نوش جونتون اگه هم بد بود به بزرگی خودتون ببخشید .
اسمم مهرانه هست و الان ۴۰ ساله هستم، موضوع برای وقتی هست که ۲۵ ساله بود .
بیست ویک ساله بودم که با همسرم آشنا شدم و خیلی رسمی و سنتی اومد خواستگاریم و در عرض چند ماه عقد کردیم و کمتر یک سال بعد عروسی .
از اوایل نامزدیمون متوجه اخلاق های بد مادر شوهرم شدم، تیکه اندازی ها، قهر ها و بهانه گیری و ایراد های بنی اسرائیلی که میگرفت . من هم که حال و حوصله کدورت و ناراحتی نداشتم همیشه نشنیده و ندیده میگرفتم رفتارهاش و ولی تو دلم ناراحت میشدم . پدر شوهرم اما رفتار متفاوتی داشت همیشه وقتی مادر شوهرم اذیتم میکرد باهام چشم تو چشم میشد و جوری که زنش نبینه به ریشش دست میکشید و ازم عذر خواهی میکرد و گاهی هم که تنها میشدیم بهم میگفت تو خیلی خانومی که به رو خودت نمیاری و ازم تشکر میکرد و میگفت قول میدم برات جبران کنم.
من حسابداری خونده بودم و تو یه شرکت مهندسی کار میکردم و همسرم که ۴ سال از من بزرگتر بود و تو بیمارستان کار میکرد .
با این که من شرط گذاشته بودم که باید خونه دور تر از خانواده هامون بگیریم اما نزدیک عروسی محسن زد زیر حرفش و گفت خونه پدر من دو طبقه مجزا هست و چرا اجاره خونه بدیم بریم همونجا هر چقدر هم توضیح میدادم که اخلاق مادرت با من همخوانی نداره و کدورت پیش میاد فایده ای نداشت . تا یه روز رفتم پیش پدر شوهرم و ماجرا رو به اون گفتم اونم که مرد عاقلی بود و هم اخلاق گند زنش و می شناخت ، حرف های من و قبول کرد . خونه پدر شوهرم طوری بود که از دو تا کوچه مختلف راه داشت یه حیاط ۷۰۰ متری بود در ساختمون و راه پله از یه کوچه در حیاط از کوچه بعدی چون خونه تو قواره های آخر کوچه بود دوتا در خیلی از هم فاصله داشتن .
پدر شوهرم در واحد پایین و قفل کرد و گفت که اونها فقط از حیاط رفت آمد میکنن ما هم فقط از در ورودی ساختمان و در به هیچ وجه تحت هیچ شرایطی باز نمیشه اینطوری عملا ما خونه هامون در عین حال که یک جا بود یک کوچه هم از هم فاصله داشت .
من خیلی آدم مرتب و تمیزی هستم، همیشه باید همه چیز تمیز و روی نظم باشه اما مادر شوهرم از اون آدم هایی بود که در کمدش و که باز میشد همه چیز پخش زمین میشد .
شوهرم هم به مادرش رفته بود بهانه گیر و بی نظم . خلاصه کنم دو سه سالی از زندگیمون میگذشت نه خوب بود و نه بد اما شوهرم خیلی سرد رفتار میکرد به هر بهانه ای جای خوابشو عوض میکرد و چند هفته یک بار سکس داشتیم من هم خیلی گرم مزاج بودم حسابی اذیت میشدم از خودم بگم گندمی نزدیک به سفیدم اندامم هم کشیده و قشنگه بدم هیچ تیرگی نداره تو خوابگاه هم جنیفر صدام میزدن (دوست پسرم قبل ازدواج بهم میگفت تو کردن لازم نداری هر پسری لخت تو رو ببینه آبش میاد ) چهره ام هم بد نیست یعنی ایرادی نداره . همه روش ها رو برای تحریکش امتحان میکردم (لباس های سکسی میپوشم ،تو خونه بدون لباس و لخت میچرخیدم ،دامن کوتاه بدون شرت میپوشیدم و جلوش خم میشدم ،بدنم و فول بادی لیزر کردم که همیشه آماده باشم فیلم های پورن نگاه میکردم نه برای تحریک شدن، برای یاد گرفتن انواع پوزیشن ها رفتارهای سکسی ) ولی اون دول بی صاحبش تکون نمیخورد.
با خودم کنار اومده بودم که سرد مزاجه و همینی که هست که زد مادر شوهرم مریض شد و بعد از چند ماه تحمل درد زیاد مرد تو اون مدتی که مریض بود من درِ راه پله اونها رو باز کردم که بتونم براشون غذا ببرم و تو کارهای خونه به پدر شوهرم کمک کنم پدر شوهرم هم پیشونی من و میبوسید ازم تشکر میکرد .
همیشه میگفت از وقتی تو میای اینجا تازه من فهمیدم زندگی یعنی چی از بس همه چیز مرتب و تمیز و قشنگ شده کلی دکور خونشون و عوض کرده بودم تو کابینت و کمدها رو نظم داده بود وسایل اضافه و دور ریخته بودم و نور خونه و تنظیم کرده بودم . با وجود این که من این همه به مادر و پدر محسن خدمت میکردم و هوای اونها رو داشتم اما محسن نگاه من هم نمیکرد . بعد مرگ مادرش هم انگار من مادرش و کشتم باهام بد رفتاری هم میکرد درست عین مادرش بود و پدر شوهرم گاهی بهم دلداری میداد و میگفت من برات جبران میکنم.
از شوهر بودن فقط یاد گرفته بود روزی که حقوق می گیرم بیاد جیبتو خالی کنه . یه روز که خونه پیش پدر شوهرم بودم و داشتیم با هم چای میخوردیم پاشد رفت تو اتاق و یه پاکت اورد و گفت من از روز نامزدی تو و محسن هر مناسبتی که میشد برات یه هدیه میگرفتم و میزاشتم تو این پاکت تا یه روز بهت بدمش حالا که زنم مرده و نمیتونه دخالت کنه میدم بهت ولی باید قول بدی به محسن ندیش و برا خودت خرج کنیش پاکت و باز کردم ۲۶ تا سکه توش بود سر از پا نمیشناختم پریدم پدر شوهرم و بوس کردم و تشکر کردم. آخه به جز یه انگشتر خیلی سبک که روز عقد مادر شوهرم بهم هدیه داد تا اون روز من هیچ هدیه ای از خانواده محسن نگرفته بودم .
یاسر (پدر شوهرم تو شرکت نفت کار میکرد و وضع مالی نسبتا خوبی داشت) به من گفت ماشین شما فقط دست محسنه تو هر روز با کلی خط عوض کردن میری سر کار خسته میشی بیا فردا بریم پیش دوست من که نمایشگاه داره یه ماشین بردار فقط به محسن میگی ماشین مال منه و من گفتم هر وقت خواستی سوار شو وگرنه اونم ازت میگیره منم از خدا خواسته رفتیم با هم من یه ماشین اتومات خوب برداشتم و بعد با یاسر رفتیم بیرون کلی گشت و گذار و برگشتیم .
دیگه تمام وقتم و با یاسر میگذروندم اما مثل یک پدر
یه روز که سر کار بودم تو تلگرام از یه اکانت ناشناس کلی عکس و فیلم برام اومد بازش کردم شوهرم بود در حال کردن یه زن دیگه تو یه خونه که نه یه سگ دونی روی یه تخت چرک و کثیف یه زن زشت با سینه های آویزون و شکم شل و ترک خورده باسن سیاه اما محسن با ولع تمام کس پر مو سیاه زشت اونو میخورد انگار داره بهترین خوراک عمرش و میخوره محسنی که تا حالا زبون هم به کس من نزده بود .
انقدر اون زن کثیف بود که بوی گند کسش تو فیلم هم حس میشد
+محسن چیکار میکنی
_دارم میخورم برات
+بخور نوش جونت بخور
+دوسش داری
_خیلی زیاد
+زنت نمیده بخوری
_اسم اونو نیار حالم بد میشه
کسش بوی کس نمیده بوی شامپو و عطر میده مال تو خوبه بوی کس میده
[بی اختیار دستم و بردم توی شلوارم و لای کسم کشیدم و بو کردم بوی عطر لوسیون بدنم میداد .]
بعد اومد بالا پاهای کثیف زن و گرفت تو دستش و نوک انگشتای پاشو لیس میزد سر کیر کوچولوش و تنظیم کرد رو سوراخ کونش و بدون کوچکترین فشار فرستاد تو انقدر راحت کرد توش که شیاف به این راحتی تو کون من نمیرفت
+اوف عجب کونی داری
من عاشق کونتم
_زنت بهت کون نمیده
+من کونش و نمیکنم
_چراااا
چه میدونم لابد میخواد بگه درد داره کثیفه تختم بو میگیره
فقط به فکر تمیزی خونس من اینطوری دوست دارم دوست دارم از کونت در بیارم بکنم تو دهنت
بعد از کون او زن کشید بیرون و کرد تو دهنش خوب که لیس زد دوباره کرد تو کونش داگ استایلش کرد و کیرش یک بار میکرد تو کونش به بار میکرد تو کسش کیرش پر شده بود از ترشحات سفید پنیری که معلوم میکرد کس زنه پر از عفونت و کثیفیه .
حالت تهوع گرفته بودم داشتم بالا میاوردم یعنی شوهرم فتیش کثیفی داشته و از کثیفی لذت می برده شاید به خاطر کثیف بودن مادرش چنین تمایلی پیدا کرده بود .

سریع مرخصی گرفتم و رفتم خونه بدون اینکه گریه کنم یا حتی ناراحت بشم فقط از خودم میپرسیدم با زن به این زشتی به من خیانت کردی ؟تو چی تو سرت میگذره؟؟
مشخص بود از مکالمه که اون زن عمدا اسم من آورد و برای من به طور خاص فیلم گرفته .
تازه با اعتماد به نفس از تمام جزئیات بدنش برا من عکس فرستاده عکس کوسش سوراخ کونش سینه هاش حتی زحمت نداده بود به خودش آشغال های اطرافش و جمع کنه بعد عکس بگیره
رفتم جلو آینه و عین اون عکس ها رو از خودم گرفتم سینه هام کوسم سوراخ کون کوچولوم تمام بدنم یک رنگ بود .
رفتم طبقه پایین پیش یاسر صداش زدم از حمام اومد بیرون فقط حوله تنپوش تنش بود فیلم ها و عکس ها رو بهش نشون دادم یاسر تمام فیلم و عکس هایی که برام فرستاده بود نگاه کرد . شرم توی چهرش موج میزد . فقط بهم گفت همه چیزش به مادر عوضیش رفته یه عمر ننه اشغالش من و شکنجه کرد حالا هم پسر نفهمش .
بدون خجالت گفتم یاسر پسرت من که زنشم و دوماه نکرده رفته یه هرزه کثیف و میکنه عکس کوس زنه و نشونش دادم گفتم ببین تو این کس کثیف و سیاه و بعد عکس کوس خودم و نشونش دادم گفتم اینو میکنه اونو میکنه این و تا حالا نخورده رفته اما مال اون و مثل یه تشنه با ولع میخورد یا پسر ساکت بود اروم بهم گفت گریه کن دخترم سکته میکنی ها نریز ناراحتیت و تو خودت ،گفتم بهش من اصلا ناراحت نیستم فقط از خودم عصبانیم که چطور اینقدر بهش محبت کردم و اعتماد داشتم بهش . اصلا ناراحت نیستم به هیچ وجه …
اینم عین مادرشه مگه تو از مردن زنت ناراحت شدی تازه راحت هم شدی منم محسن برام مرد، تازه راحت شدم از این به بعد شوهر ندارم. یاسر سرم و گرفت روی سینش فشار داد تازه برای اولین بار بوی یاسر تو دماغم پیچید چه بوی مردونه قشنگی میداد سرم و از روی سینش برداشتم اروم تو چشماش نگاه کردم چرا تا بحال چشماش و ندیده بودم چرا هیچ وقت صورت زاویه دار و ریش کوتاه و جو گندمیش و ندیده بودم ؟
چرا نفهمیده بودم اینقدر چهار شونه و خوش هیکله بهش گفتم : چرا محسن هیچ شباهتی به تو نداره ؟

    عین مادرشه بد اخلاق نفهم و شلخته …
    چن دقیقه تو چشمای هم خیره شدیم یه جاذبه ای که نمیدونم از کجا اومده بود صورت من و به طرف لبهاش میکشید ، چشمامو بستم و نفسش و بو کردم چقدر بوی دلنشین و جذابی داشت و بعد گرمای لبهاش روی لبهام چقدر گوشتی و کلفت بود لبهاش . یادم رفت بود کجام اون کیه و دارم چیکار میکنم نمیدونم چقدر طول کشید تا چشمامو باز کردم و نگاه پر شهوت و پر محبتش و تو چشماش دیدم لبم و از لبش جدا کردم آروم گفتم یاسر
    +جانم
    _محسن مرده؟
    +اره مرده !!!
    _خوب شد که مرد …
    اره خیلی خوب شد !برای ما مرد …
    محسن تنها بچه یاسر بود یاسر اون موقع ۵۷ سالش بود
    آروم منو بغل کرد انگار که یه بچه و بغل کرده رفتیم تو اتاق خواب لباس های من در اورد اول من و بو کرد تمام بدنم و جز به جز بعد تمام بدم و بوسید و مک های کوچک میزد. طوری آروم که انگار داره این بدن و عبادت میکنه، از لبام شروع کرد به بوسیدن تو یه خط صاف تا رسید به نافم و باز تا بالای کوسم، به خط کوسم که رسید پاهام و باز کرد من و تا لبه تخت اورد و نشت روبه روی کوسم یک دقیقه کامل فقط نگاهش کرد، بعد اروم زبون میکشد لای شیار کوسم از شدت شهوت داشتم دیوانه میشدم . گفتم یاسر جان میخوای شکنجم کنی. گفت، تا حالا چیزی انقدر زیبا ندیده بودم بدون مو نرم خوش رنگ خوش بو خوش مزه گفتم ، بخورش، تا این حرف و زدم با ولع و سریع شروع کرد به مکیدن چوچول و لبه های کسم تمام وجودم غرق در لذت شده بود چوچولم و میخورد و انگشت اشارش تو کوسم میچرخید و دنبال نقطه حساس جی میگشت وقتی با انگشت به سمت بالا فشار میداد آبم با فشار تو دهنش می پاشید اونم همشو قورت میداد بهش گفتم یاسر تک خوری نکن منم میخوام ،
    یه چشم گفت و بلند شد حوله تنش و درآورد و لخت بدون لباس بدنش خیلی جذاب بود پشمای سینش هم مثل موهاش جوگندمی بود . شکم نداشت و سینه هاش ستبر بود سینه پهنی داشت پاهای بلند و کشیده
    همش تو ذهنم میومد که چرا تا حالا نفهمیده بودم یاسر اینقدر جذابه . کیرش هم حسابی راست شده بود کیرش نسبت به پسرش خیلی بلند تر و کلفت تر بود اومد ۶۹ بشه که گفتم نه بایست من اینطوری بیشتر دوست دارم موهام و جمع کردم دادم دستش نگه داره تو چشماش نگاه میکردم و براش ساک میزدم تو چشمام نگاه میکرد و ناله های ریز میکرد بهم گفت بسه من خیلی وقته رابطه نداشتم الان آبم میاد دلم میخواد کست و بکنم منم خوابیدم رو تخت و اومد بالا روم خوابید اروم کیرش و کرد تو کس من هم وزنش از محسن خیلی بیشتر بود هم کیرش خیلی کلفت تر و بلندتر ، یک دفعه من ناخواسته اخ از سر دردی کشیدم و خودم و جمع کردم ،
    یاسر یواش من قبلا فقط یه دول بچه رفته توم مال تو واقعا کیره دارم پاره میشم خیلی فشار نیار .
    عشقم الان جا باز میکنی حسابی کست لیز و خیسه آروم تلمبه میزد. گفتم سرعتت و بیشتر کن
    نمیتونم الانم به زور خودمو نگه داشتم اون جوری زود میاد
    اشکال نداره بزار بیاد ! داشتی میخوردی ارضا شدم این و گفتم یاسر با سرعت و قدرت چند تا تلمبه زد، انقدر ضربه هایی که به بالای کصم میخورد محکم و پشت هم بود که همزمان با یاسر منم دوباره ارضا شدم .
    قبلا هیچ وقت با محسن دوبار تو یه رابطه ارضا نشده بودم البته به جز اوایل ازدواج که چند باری سعی کرده بود منم تو رابطه ارضا بشم دیگه هیچ وقت ارضا شدن و تجربه نکرده بودم .
    چند ساعتی کنار هم خوابیدیم بعد از بیدارشدن از بیرون شام سفارش دادیم و شام خوردیم برای اولین بار منتظر محسن نبودیم ته مونده غذاها رو ریختیم تو یه بشقاب که اگه اومد و غذا خواست بدیم بهش بخوره .
    بعد از شام با هم حرف زدیم که حالا تکلیف محسن چی میشه و چیکار باید بکنیم
    یاسر گفت اینو بسپار به من فقط وقتی محسن اومد به رو خودت نیار فردا که رفت سر کار لباس بپوش مدارک شناسایی رو هم بیار بریم جایی برات برنامه دارم .صبح زود بیدار شدم بدون اینکه نگاه کنم ببینم محسن هست یا نه آماده شدم رفتم پیش یاسر.
    یا سر هم آماده بود لبهاش و بوسیدم گفتم کجا قراره بریم گفت هنوز که ادارات باز نشده بیا صبحانه بخوریم ساعت هشت میریم بیرون بهت میگم رفتیم بیرون تو راه گفتم میگی بر نامه چیه یا نه ؟
    صبر داشته باش دختر …
    جلوی یه دفتر اسناد رسمی نگه داشت کل خونه و به نام من زد و فقط یه تعهد محضری ازم گرفت که تا روزی که زندس اختیار خونه با خودش باشه و من حق ندارم از خونه بیرونش کنم و یا بفروشمش بعد رفتیم کلید ساز اوردیم و قفل درها رو عوض کردیم تمام فیلم ها و عکس ها رو توی تلگرام برای محسن ارسال کردیم و بهش گفتیم دیگه حق نداره بیاد سمت خونه (البته ماجرا به همین راحتی تموم بشو نبود و دست از سر زندگی ما بر نمی داشت ) الان حدود ۱۵ ساله با یاسر تو خونه زندگی میکنم فقط یک بار دیگه هم با هم سکس داشتیم ولی بعداز اون مثل پدر و دختر هوای همرو داشتیم و کنار هم و پشت هم بودیم .
    محسن هم وقتی فهمید پدرش تمام اموالشو به نام من کرده و هیچی از خودش نداره حتی ماشین زیر پاش هم به نام منه هزار بار اومد معذرت خواهی اما فایده ای نداشت بهش گفتم برو تو همون کثافت دونی با زن چرک دوست داشتنیت زندگی کن .

این داستان واقعی نبود ساخته ذهن نویسنده بود . اگه دوست داشتید شاید دوباره دست به قلم شد .
فحش خورم هم ملسه دوست داشتید فحش هم بدین
شربت هم نداشت کیر ۲۰ سانتی رگ دار هم نداشت 😂😂

نوشته: بی نام

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

لطفاً اگر به سن قانونی نرسیده اید این سایت را ترک کنید Please Leave this site if you are under 18