رفتن به مطلب

داستان گی اولین کون دادن


mohsen

ارسال‌های توصیه شده


اولین کون دادنم به مهدی
 

با سلام خدمت دوستان
اول از همه بگم که داستان گی هست و اگه خوشتون نمیاد رد شید. همچنین گفتاری نوشته شده.
خب از خودم بگم، من پدرامم، ۲۴ سالمه، اهل یکی از شهر های جنوب که البته الان تهران ساکنم.
اگه خودمو بخوام توصیف کنم باید بگم که ی پسر نسبتا قد بلند، سفید(البته بور نه، از اون سفیدا که هر جاشون دست میزنی جاش قرمز میشه) و با فیس معمولی و بدن کم مو و هیکل نسبتا تپل با یه کوچولو شکم و کون و رون چاق.
داستانی که میخوام براتون تعریف کنم مال حدود ۸ سال پیشه، زمانی که کلاس هشتم بودم.
اول از همه بگم که من اولین بار وقتی کلاس ششم بودم(خیلی بچه پاستوریزه) با سرچ های معمولی توی گوگل با سکس آشنا شدم، به این صورت که وی پی ان روشن بودم، و من مثلا یه چیز معمولی رو سرچ کردم و کم کم با جلوتر رفتن رسیدم به چیزای سکسی، حالا یسری عکسا بود که مرده داشت زنه رو از کون یا کس میکرد و پوزیشن هاشون هم اکثرا اینطوری بود که کونشون به سمت دوربین بود و زنه هم چهرش نالان بود و انگار داشت دردش میومد، من از همون اول خودمو جای اون زنا تصور میکردم و با خودم میگفتم که احتمالا دارن اینجوری خیلی حال میکنن، چی میشه یه نفر من رو هم اینجوری بکنه(اون موقع هنوز کامل به بلوغ نرسیده بودم و صرفا یسری موهای زبر زیر بغلم یا بالای کیرم در اومده بود)
گذشت و گذشت تا رسیدیم به دوره راهنمایی و من مدرسم عوض شد، ‌سال هشتم که بودیم من تقریبا تموم علائم بلوغ توم به وجود اومده بود، کیرم بزرگ شده(البته ۱۴ سانت بیشتر نیست ولی خب به نسبت سن اون موقع خوب بود) و چون نسبت به خیلی از هم کلاسی هام بزرگ تر بود، پزشو میدادم و مثلا وانمود میکردم که بکنم و میخوام بعضیا رو بکنم(که البته این حس رو هم داشتم، یعنی هم به بچه خوشگلا حس داشتم، هم دلم میخواست بدم)، ولی خب تو کلاس کسایی هم بودن که حرفه ای تر بودن و واقعا کون کن بود، مهدی یکی از اونا بود، ی پسر قد بلند نسبتا لاغر و البته ورزشکار، مهدی از همون روز اول که منو لخت برای لباس عوض کردن زنگ ورزش دید طالب کونم شد و همیشه بهم میگفت که جون، تو چقدر سفیدی(و اینم بگم که سفیدیم خیلی تو چشم بود چون اون توی اون کلاسی که بودم همه اکثرا سبزه یا سیاه بودن) و همیشه میگفت که دلم میخواد کونتو گاز بگیرم یا اینکه تورو خدا بیا بذار بکنمت، قول میدم که خودت بیشتر حال میکنی، منم با اینکه کونم میخارید و دلم میخواست بهش بدم، اما همیشه ناز و عشوه میووردم و میگفتم نه، چون به خاطر آبرو و این قضایا میترسیدم، و میخواستم که فک کنن من بکن هستم نه کونده، ولی خب ازش دور هم نمیشدم، و خلاصه با دست پس میزدم و با پا پیش میکشیدم، یبار سر کلاس از زیر لباسم برد سمت کونم و صرفا دستش هنوز نزدیک باسنم شده بود و بالای کمرم بود که ی حس فوق حشری کننده باعث شد تموم بدنم مور مور شه، حسی که تا اون موقع هیچوقت حتی با جق زدن هم تجربش نکرده بودم، ولی خب بهش اخم کردم و گفتم نکن و اونم ترسید و دستشو کشید بیرون.
اینم بگم من با اینکه تا اون موقع کون نداده بودم اما خیلی وقتا وقتی که کسی خونه نبود، چیزای مختلف رو تو کونم فرو میکردم و لذت میبردم و جق میزدم، حتی یادمه یبار بدون اینکه به کیرم دست بزنم صرفا با کردن ی خیار کلفت تو کونم ارضا شدم، و همیشه هم به خاطر وسواسم کونم خالی بود و یاد گرفته بود که چجوری تخلیش کنم. و همیشه هم تمیز بودم و هر روز حموم میرفتم(حتی بعضی روزا بیشتر از یکبار)
خب برگردیم به مهدی
یه روز عصر که من خونه بودم و ی شماره ناشناس بهم زنگ زد، جواب دادم و فهمیدم که مهدیه یخورده جا خوردم، اما خب در عین حال دوست هم بودیم و درست جوابشو دادم، میخواست در مورد امتحان فردامون و اینکه مثلا چطور سوالاتی میاد بپرسه، چون خودش یه جورایی از درس پرت بود و من هم از درسخون های کلاس بودم، براش توضیح دادم، و گفتم که امتحان آسونیه خلاصه و نگران نباشه، اما اون همچنان استرس داشت و بهم گفت که میشه بیای خونمون یادم بدی؟(چون یه جورایی بچه محل هم بودیم) منم گفتم که نه نمیخواد و اینا، خیلی سادس اصلا لزومی نداره کسی بیاد یادت بده، که یهو گفت تو از من میترسی؟ بخدا کاریت ندارم، حتی خواهرمم اینجا پیشمه و تو خونه تنها نیستم. منم گفتم نه بابا این حرفا چیه من کلی گفتم امتحان سادس(و واقعا هم منظورم همون بود) اما خب جا خوردم و دیدم همچنان لحنش ناراحته، بهش گفتم باشه اصلا حالا که اینطوری گفتی میام خونتون که یادت بدم 😏
کلی خوشحال شد و از ذوق تو صداش مشخص بود که عشق کرده، و منم که گفتم پس یه ساعت دیگه حدودا میام اونجا، گفت باشه، گوشی رو که قطع کردم یه خورده مضطرب شدم(چون هم واقعا دلم میخواست برم اونجا و منو مثل سگ بکنه، هم میترسیدم)، ولی خب به ترسم غلبه کردم و رفتم حموم و با پودر موبر تموم بدنم رو شیو کردم، ی شورت هفتی سفید هم داشتم که پوشیدم و روش هم ی شلوار جین نسبتا تنگ و ی تی شرت سفید پوشیدم به اضافه جوراب سفید کوتاه. و رفتم به سمت خونشون، وقتی که رسیدم بهش زنگ زدم که رسیدم و بیاد درو برام باز کنه، اومد و درو باز کرد و با یه لبخند خوشایند ازم استقبال کرد، بهم دست دادیم و گفت که بریم تو، اون جلوتر می رفت و منم دنبالش رفتم تو خونه، کارد که شدیم دیدم خواهرش(که شاید ی ده سالی از ما بزرگ تر بود) با شوهرش و بچش رو مبل نشستن و وقتی من رسیدم از جاشون بلند شدن و باهام سلام و احوال پرسی کردن و به مهدی گفتن که خب دیگه، ما میریم خونه عمه فلانی شما هم به درستون برسید که فردا امتحان دارید، و به مهدی هم گفتن که مامان باباش هم خونه عمه فلانی ان و مهدی هم وقتی درسش تموم شد آخرای شب برای شام بیاد اونجا.
این که گفتن من باز یخورده برق از سرم پرید و مضطرب شدم و تپش قلب گرفتم، اما خب زیاد واضح نبود، و رفتیم توی اتاق که من به مهدی درس رو توضیح بدم، اونجا نشستیم من شروع کردم به درس دادن، و مهدی هم واقعا گوش میداد و مشارکت میکرد، بعد حدودا یکساعت درس دادن، خیالش راحت شد که یاد گرفته و کلی تشکر کرد، منم بهش گفتم که خب دیگه من برم، گفت نه کجا میرییییییی، وایسا برات شربت و اینا درست کردم بیا بخوریم بعد برو، منم قبول کردم، رفتیم بیرون توی هال نشستیم، من رو ی مبل دو نفره نشستم، و مهدی هم بعد اینکه شربت و شیرینی و اینا رو آورد از لیوان شربتش ی قلپ خورد و اومد کنارم نشست و دستشو انداخت دور شونم و لبخند زد، منم ی لبخند زدم و رفتم لیوان رو برداشتم و سرمو انداختم پایین، همینجور که داشتم با لیوان بازی میکردم با ی صدای مظلومانه گفت خیلی مرسی که امروز اومدی و کمکم کردی، داشتم از استرس میمردم و نمیدونستم چکار کنم، و فکر میکردم که چون تو مدرسه اذیتت کردم نمیای خونمون، منم لبخند زدم و گفتم نه بابا این چه حرفیه، یذره شوخی که دیگه این حرفا رو نداره، خندید و گفت مرسی، پس میشه بوست کنم؟ منم لبخند زدم و گفتم بکن، بعد اومد سمتم و ی چند باری محکم ولی نه زیاد چندش و اینا لپ و گردنم و اینارو بوسید، جوری که کیرم نیمه شق شد، بعد سرشو برد عقب، ی لبخند شیطنت آمیز زد، منم با خنده گفتم تو تا مارو نکنی ول کن نیستی نه؟
اونم گفت آخه ببین نمیدونم چرا تو خیلی بوی خوبی میدی، اصلا از اینکه کنارت میشینم لذت میبرم، دلم میخواد همیشه بغلت کنم، بعد ی لحظه سکوت کرد و با لحن آروم گفت حتی بعضی وقتا دلم میخواد چولتو بخورم، منم با اینکه همه اینارو از قبل میدونستم خودمو زدم به تعجب کردن و با ی لحن متعجب گفتم وات د فاک 😂، و اونم گفت به جون تو 😂😁
بعد من بهش گفتم که حالا قابل هم نداره، مال خودت، اونم که دقیقا منتظر شنیدم همین جمله بود سرشو خیلی سریع برد پایین سمت کیرم و منم وانمود کردم که مثلا شوخی کردم و اینا و اومدم جلوشو بگیرم، ولی خب سرش همین الان هم پایین بود و زورم نمیرسید بیارمش بالا و در عین وانمود کردن به تلاش برای بالا بردن سرش میخندیدم، که بهش گفتم از دست تو، بعد یهویی دستشو برد سمت شکمم و دکمه شلوارمو باز کرد و زیپشو کشید پایین(چون نشسته بودیم و شلوارم تنگ بود همچنان به کیرم دسترسی نداشت)، اینجا دیگه من واقعا جا خوردم و داشتم جلوشو میگرفتم که گفت بخدا کاریت ندارم، فقط میخوام شکمتو بوس کنم، منم بدون اینکه چیزی بگم شل کردم، و اونم شروع کرد به بوسیدن و لیسیدن شکمم، و باز بهم میگفت که جون، تو چقدر سفید و خوش هیکل و خوش بویی، اینارو واسه کی میخوای نگه داری؟ حیف نیست ؟ اگه من نخورم آخرش باید بدی مورچه ها بخورن.
و منم خیلی یواش میخندیدم و عشوه میومدم، که یهویی دستش رو برد گذاشت روی کیرم و گفت که جون، چولتم که خوب بزرگه، الانم که سفت شده و آماده برای خوردن، منم ازینکه کیرم نیمه شق شده بود فهمیدم که اونم فهمیده من خوشم اومده و به عبارتی لو رفتم، بعد دستاشو برد سمت دو طرف شلوارم و اومد شلوارمو بکشه پایین، منم کونمو دادم بالا که شلوارم کامل بیاد پایین و اونم شرت و شلوارم رو کامل کشید پایین، و گفت که جووووووون، خیس هم که شدی(خیسی پیش آبم روی شرتم مشخص بود و نوک کیرم هم خیس بود)، بعد دستشو رو برد سمت کیرم و کیرمو برداشت و گذاشت دهنش، وای موقعی که اینکار رو کرد تموم بدنم یهویی مور مور شد، تا حالا همچین گرما و نرمی و خیسی ای رو تجربه نکرده بودم، حس همزمان ترس و لذت رو داشتم و یجورایی رو ابرا بود، بعد چند ثانیه خوردن و وقتی که کیرم سفت تر شده بود، کلی تف روی کیرم انداخت و دستشو دور کیرم مشت کرد و شروع کرد به جق زدن، خیلی حس خوبی و یکم دردناکی داشت، مشتش که پایین میومد به تخمام برخورد میکرد و چون درد میگرفت(هر چند لذت هم داشت) ازش خواستم که متوقفش کنه، بعد بهم گفت که نه، اینجوری فایده نداره! منم فقط داشتم نگاهش میکردم که پاهامو از روی زمین آورد بالا گذاشت رو مبل، بعد پاهامو داد بالا و ایندفعه شرت و شلوارمو کامل در آورد(تی شرت سفیدم هم که از قبل بالا بود)، بعد باز حمله کرد به سمت کیرم و شروع کرد به لیسیدین و خوردن کیرم، تخمام رو هم لیس میزد و تف میکرد روشون، وای که رو ابرا بودم، و در عین حال به خاطر اینکه مثانه ام پر بود کیرم شق نمیشه، و ارضا هم نمیشدم، دستمو بردم رو سرش و سرش به سمت خودم عین فیلمای پورن فشار دادم، و همزمان نفس هامو تند تر میکردم که بفهمه حشری ام، این کار رو که کردم خیلی پر رو تر شد و دیگه شروع کروع از بالا تا پایین، از سمت سوراخ کونم تا تخمم همجا رو لیسیدن، اولش که زبونش به کونم خورد ی حس خیلی شوکه کننده بهم دست داد و کیرم فورا شل شد، اما لذت وحشتناکی هم داشت، بعد همینجوری که سوراخمو کلی تفی کرده بود انگشت شستشو گذاشت روش و شروع کرد به مالیدن و با زبونش جاهای دیگه کیر و خایم رو لیس میزد که بعدش یهو نصف انگشت شستش و بعد کلش رو کرد داخل و منم وارد اوج لذت شدم، اونم فهمید که درد ندارم، گفت جووووووننننننن، به ما که نمیدی، پس کی گشادت کرده؟
منم خجالت کشیدم و هیچی نگفتم، بعد یهو دوتا پامو از بالا گرفتو و چرخوندم و از روی مبل پاهامو انداختم پایین، جوری که داگی شده بودم و بالا تنم روی مبل بود و زانو هام روی زمین، بعد دوباره تو اون پوزیشن داگی شروع کرد کونمو خوردن، و لیسیدین و یواش گاز گرفتن و بوسیدن، سرمو به سمتش چرخوندم و در دیدم در حالی که سرش بین دو تا لپ کونم گم شده، دستش رو کیرشه و داره کیرشو میماله که شق بشه، منم رومو کردم اون طرف و آماده شدم، بلند شد، زانوهاشو خم کرد تا کیرشو روبروی سوراخ کونم قرار بگیره و بعد شروع کرد کیرشو به کونم مالیدن تا شق بشه، خیلی حس خوبی داشت، بعد کم کم
کیرشو داخل کرد، اولش که رد شد یذره از درد به خودم پیچیدم که دستشو گذاشت بغل کمرم و گفت جوووون، جووون، یه لحظه طاقت بیار الان تموم میشه، و منم در عین حال که از لذت تو فضا بودم داشتم با این فک میکردم که این چه اتفاقی بود افتاد!؟ بعدش کم کم کیرشو تا ته داخل کرد و شروع کرد یواش یواش عقب و جلو کردن، اونجا دیگه من هیچ دردی حس نمی کردم و کلا لذت بود، بعد بدنشونو به بدنم نزدیک تر کرد و خودشو انداخت روم، گرمای بدنشو پشت تنه ام حس میکردم و خیلی حس خوبی بود، دلم میخواست تا فردا صبح همینجوری زیرش بخوابم، بعد رفت سمت گردن و گوشم و در عین حال که کونمو میکرد با گرمای نفس هاش گوش و گردنمو خیس میکرد و تو گوشم میگفت جون، دیدی آخرش مال من شدی!؟ خیلی حس خوبی بود، بعد رفت عقب و تلمبه هاشو تند تر کرد، تنه اش رو از روی تنه ام برداشت تا بتونه محکم تر و پر قدرت تر و عمیق تر تلمبه بزنه، کیرشو که تا ته میکرد تو یکم زیر دلم درد میگرفت ولی خب در عین حال لذت هم داشتم، که یهویی بعد کلی تلمبه محکم، نبض کیرش و خالی شدن آب داغشو تو کون حس کردم، که بعدش از خستگی خودشو انداخت رو و گفت که جون، تو چقدر خوبی، بعدش کیرشو از تو کونم در آورد و با دستمال پاک کرد و از روم بلند شد و بغلم نشست و به مبل تکیه داد، منم کنارش مات و مبهوت نشسته بودم که بهم دیگه نگاه کردیم و بمن گفت تو ارضا نشدی نه؟ و منم گفتم که نه، بعد دوباره یهویی بغلم کرد، دستشو انداخت دور گردنم و و با اون یکی دستش کیرمو گرفت و شروع کرد مالیدن و جق زدن، و همزمان با گردنم رو هم لیس میزد، و منم تو کمتر از یک دقیقه با انفجار شدیدی خالی شدم و دستمال آوردم و آبمو ریختم تو دستمال کاغذی.

نوشته: پدرام

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • آخرین مطالب ارسال شده در انجمن

    • kale kiri
      دومادمون منو هم کرد!!   سلام اسم من میلاد هستش الان ۳۴ سالمه ولی داستانی که میخوام براتون تعریف کنم مربوط میشه به ۲۲ سالگیم اینم بگم که من زیاد خوشگل نبودم ولی کون و بدن خیلی خوبی داشتم ما ساکن شهرستان بودیم دامادمون آقا مجتبی ساکن تهران بود و یه مغازه کفش فروشی بزرگی داشت که معمولا دم عید خیلی سرش شلوغ میشد که یه سال دم عید خواهرم اینارو آورد گذاشت شهرستان رفتنی به من گفت میای بریم تا نیمه اول عید کمکم کنی حقوق خوبی بت میدم منم که بیکار بودم قبول کردم باهاش رفتم سه چهار روز اول همه چی خوب بود صب میرفتیم مغازه تا ده یازده شب،صبحونه و ناهار و اونجا میخوردیم برگشتنی غذا می گرفتیم می آوردیم خونه میخوردیم بعدش هر کدوممون دوش می گرفتیم و خوابیدیم صبح باز می رفتیم مغازه تا اینکه یه روز که خیلی سرمون شلوغ بود و خیلی خسته بودیم اومدیم خونه بعد شام دامادمون همونجور که دراز کشیده بود بهم ‌گفت میلاد خیلی خستم بلدی ماساژم بدی کمی خستگیم در بیاد بعد برم حموم ،منم گفتم زیاد بلد نیستم گفت عب نداره یه کم مشت و مالم بدی حله گفتم باشه دامادمون رو شکم چرخید و من رفتم پشتش چون زیاد بلد نبودم زیاد نتونستم خوب ماساژ بدم که دامادمون گفت کافیه ماساژ نمیدادی بهتر بود . وقتی بلند شد که بره حموم گفت بیا من ماساژت بدم تا یاد بگیری که منم قبول کردم و دراز کشیدم،گفت لباساتو در بیار فقط یه شورت تنت بزار بمونه که منم گفتم آخه گفت آخه نداره از رو لباس نمیشه که منم لباسامو در آوردم با یه شورت پادار دراز کشیدم شروع کرد ماساژ دادن که خدایی خیلی خوب ماساژ میداد،خیلی حال میداد،نمیدونم چرا ولی وقتی باسنمو ماساژ میداد کیرم سیخ سیخ شده بود،کارش که تموم شد گفت پاشو تو اول برو حموم من بعد تو میرم که وقتی من پاشدم دید که من بلند کردم خودمم خیلی خجالت کشیدم .خلاصه رفتم حموم و در اوردم اونم رفت دراومد اون شبو خوابیدم و صبح رفتیم سرکار. ولی سرکار هی می دیدم که دامادمون زیاد داره منو نگاه میکنه منم خجالت میکشیدم،خلاصه شب شد اومدیم خونه شام خوردیم بعد شام دامادمون بهم گفت ماساژ دیشب رو دوس داشتی گفتم آره خیلی خوب بود گفت دوست داری بریم حموم اونجا ماساژت بدم . منم که بدم نمیومد گفتم بریم خلاصه با کلی خجالت لخت شدم با یه شورت رفتم حموم اونم لباساشو کند اومد تو،کیرش یه کم بلند شده بود قشنگ از رو شورت معلوم بود،بعد شروع کردیم به شستن خودمون که بهم گفت دراز بکش تا ماساژت بدم منم دراز کشیدم اومد نشست رو باسنم و شروع کرد به ماساژ که من همینجوری کیرشو رو کونم حس میکردم ،خودمم شق کرده بودم وقتی رسید به کونم شورتمو داد بالا کامل انداخت لای کونم،باسنم کامل بیرون بود باسنمو خیلی مالید بعد بدون اینکه بهم بگه آروم شورتمو داد پایین که دستمو بردم نزارم دستمو گرفت همزمان شورتمو داد پایین شروع کرد به مالیدن سوراخم منم دیگه مقاومت نکردم چشامو گذاشتم رو دستم انگار که خجالت میکشم گذاشتم کارشو بکنه اونم خدایی کم نذاشت حسابی سوراخ کونمو مالید و لیس زد هراز گاهی هم چک سکسی میزد رو باسنم بعدش یه تف انداخت رو سوراخم و کیرشو گذاشت دم سوراخم آروم آروم اینقد عقب جلو کرد تا کامل تو کونم جا کرد ولی چند تا تلمبه که زد آبش اومد ریخت رو باسنم بعدش خودمونو شستیم اومدیم بیرون ولی فرداش مغازه همش به دیشب فک میکردم اونم هردفه نگام میکرد میگفت امشب باز برنامه داریمااا باشه منم با سر تایید میکردم . واسه همین اون شب خیلی زود مغازه رو بستیم رفتیم خونه که تا رسیدیم بهم گفت سریع دوش بگیر کارت دارم منم رفتم دوش گرفتم در اومدم سرمو سشوار میکشیدم که اومد گفت امشب میخوام مث یه تازه عروس بکنمت دستمو گرفت برد رو تختی که با خواهرم میخوابید گفت میشه لباس خواب خواهرتو بپوشی برام منم گفتم باشه لباس خواب خواهرمو پوشیدم اونم حسابی منو کرد زیر گوشم میگفت خیلی دوست دارم پیش خواهرت بکنمت حیف نمیشه .خلاصه قبل عید و هفته اول عید رو هرشب منو میکرد دیگه جوری شده بود که فیلم سکسمون رو میگرفت بعد با هم نگاه میکردیم.امیدوارم خوشتون بیاد نوشته: Milad.b
    • kale kiri
      جنده دانشگاه 2 سارا از دانشگاه متنفر بود. هر صبح که از خوابگاه بیرون می‌زد، حس می‌کرد داره می‌ره توی جهنم. راهروها پر از نگاه بود. نیلوفر اولین کسی بود که می‌دیدش. همیشه با اون لبخند کثیف و صدای بلندش: «آها، جنده‌ی دانشگاه اومد. کس‌ت هنوز از دیشب سامان می‌سوزه؟» دخترایی که توی کمپ نبودن هم فهمیده بودن. یکی‌شون یه بار توی سرویس بهداشتی گفت: «شنیدم شب کمپ همه کردن‌ت. حتی کونت رو هم.» سارا جوابی نداد. فقط سرش رو پایین انداخت و رفت. پسرا هم دست برنمی‌داشتن. کیان وقتی رد می‌شد شونه‌ش رو به شونه‌ی سارا می‌زد و آروم می‌گفت: «شب خونه سامان؟ یا امشب نوبت منه؟» پویا مستقیم‌تر بود. یه بار توی بوفه دستش رو گذاشت روی کمر سارا و فشرد: «کونت هنوز شله یا سفت شده؟» و سامان… سامان دیگه صاحبش شده بود. چت‌ها تموم‌نشدنی بودن. صبح، ظهر، شب. عکس و فیلم. فیلم‌هایی که خودش از سکس‌هاشون گرفته بود. سارا روی چهار دست و پا، کیر سامان تا ته توی کونش، صورت خیس از اشک و آب دهن. یا سارا که دهنش پر بود و سامان موهاش رو گرفته بود. زیر فیلم‌ها همیشه یه جمله بود: سامان: «اینو بفرستم گروه؟ یا خودت امشب میای خونه؟ انتخاب کن جنده.» سارا راضی نبود. هر بار که پیام می‌اومد، دلش می‌خواست گوشی رو پرت کنه و همه‌چیز رو بگه. ولی نمی‌تونست. سامان فیلم‌ها رو داشت. و هر بار که سارا مقاومت می‌کرد، یه عکس جدید می‌فرستاد یا تهدید می‌کرد که برای نیلوفر و الناز و حتی آراد می‌فرسته. پس سارا می‌رفت. خونه‌ی سامان. تخت سامان. کیر سامان. شده بود سکس‌پارتنر اون. نه دوست‌دختر، نه هیچی. فقط چیزی که وقتی سامان می‌خواست، پا می‌شد و کس و کون و دهنش رو می‌داد. آراد نگاش عوض شده بود. دیگه اون نگاه آروم اول ترم نبود. حالا وقتی سارا رو می‌دید، نگاهش سنگین و ارزیابی‌کننده بود. گاهی توی راهرو می‌ایستاد جلوش و با صدای بم، طوری که فقط خودش بشنوه، می‌گفت: «الناز حداقل وقتی می‌کنمش ناله می‌کشه قشنگ. نیلوفر جیغش بلنده. تو فقط ساکتی و تحمل می‌کنی. جنده‌ی بی‌صدا.» یه بار دیگه مقایسه کرد: «الناز کس‌ش تنگه و خودش درخواست می‌کنه. نیلوفر هر چی بگی می‌ده. تو… تو فقط چون مجبوری می‌دی. ولی کونت از هر دوشون شل‌تره.» سارا چیزی نمی‌گفت. فقط سرش رو پایین می‌نداخت و می‌رفت. جمعه شب، خونه‌ی سامان. سارا زودتر رسیده بود. سامان در رو باز کرد، فقط شورت پوشیده بود. بدون حرف سارا رو کشید داخل و هلش داد وسط پذیرایی. پویا و کیان هم بودن. هر سه لخت از کمر به بالا، کیرهاشون از قبل سیخ و آماده. هستی روی مبل بزرگ نشسته بود، فقط یه تی‌شرت سفید گشاد تنش بود که تا بالای ران می‌رسید. زیرش هیچی نبود. وقتی سارا اومد تو، هستی سرش رو بلند کرد و نگاه کوتاهی انداخت، بعد دوباره به سامان چشم دوخت. سامان به سارا اشاره کرد: «لباس دربیار. کامل.» سارا اطاعت کرد. لباس‌هاش رو یکی‌یکی درآورد تا کامل لخت شد. سامان اومد پشت سرش، دستش رو گذاشت روی سینه‌هاش و نوک‌ها رو بین انگشتاش فشرد. همزمان کیر سیخش رو مالوند به باسن سارا. «برو پیش هستی. پاهاش رو باز کن.» سارا رفت. هستی رو کمی خوابوند روی مبل و پاهاش رو از هم باز کرد. کس هستی از قبل خیس و متورم بود، لب‌هاش براق. سارا خم شد و زبانش رو از پایین به بالا کشید روی کس هستی. هستی ناله‌ی کوتاهی کرد. سارا لب‌ها رو مکید، بعد نوک زبانش رو برد روی کلیتوریس و دایره‌های کوچک و سریع کشید. همزمان دو تا انگشتش رو آروم فرو کرد داخل و شروع کرد به درآوردن. پویا اومد پشت سارا، زانو زد و بدون هیچ مقدمه‌ای سر کیر کلفت و رگ‌دارش رو گذاشت روی کس خیس سارا و با یه فشار محکم تا ته فرو کرد. سارا ناله‌ش توی کس هستی خفه شد. پویا دستش رو گذاشت رو کمر سارا و شروع کرد به کوبیدن. عمیق، سنگین، هر ضربه باسن سارا رو به جلو می‌روند و صورتش رو بیشتر توی کس هستی فشار می‌داد. کیان اومد بالای سر هستی، کیر بلندش رو گذاشت روی لب‌های هستی. «باز کن.» هستی دهنش رو باز کرد و کیان تا ته فرو کرد. دستش رو گذاشت پشت سر هستی و شروع کرد به کوبیدن گلوش. همزمان سامان اومد کنار پویا، انگشتش رو برد عقب و دو تا کرد توی کون سارا. باز کرد، چرخوند، بعد سر کیرش رو گذاشت روی سوراخ و با یه حرکت محکم تا نصف فرو کرد. جیغ سارا بلند شد. حالا دو تا کیر توی بدنش بود؛ پویا توی کس، سامان توی کون. دیواره‌ها از دو طرف فشرده شده بودن و هر حرکت یکی، اون یکی رو بیشتر فشار می‌داد. پویا و سامان ریتم‌شون رو هماهنگ کردن. گاهی با هم عمیق می‌رفتن، گاهی یکی بیرون می‌اومد و اون یکی تا ته فرو می‌کرد. صدای خیس برخورد پوست به پوست توی اتاق می‌پیچید. سارا بین دو کیر گیر کرده بود و فقط می‌تونست ناله و جیغ‌های خفه بکشه درحالی‌که هنوز زبانش روی کس هستی حرکت می‌کرد. کیان سرعتش رو بیشتر کرد توی دهن هستی. آب دهن از گوشه‌ی لب‌های هستی می‌ریخت پایین روی سینه‌هاش. پویا یکی از دستاش رو آورد جلو، موهای سارا رو از پشت گرفت و سرش رو عقب کشید. «بلندتر ناله کن.» بعد کف دستش رو چند بار محکم زد رو باسن سارا. جای قرمز ماند. سامان کیرش رو کامل تا ته توی کون سارا فرو کرد و چند ثانیه همون‌جا نگه داشت، بعد شروع کرد به تلمبه‌های کوتاه و سریع. «کونت داره شکل کیرم رو می‌گیره جنده.» همزمان پویا زاویه رو عوض کرد، پاهای سارا رو کمی بالاتر آورد تا عمیق‌تر بره توی کس. هر دو با تمام قدرت می‌کوبیدن. سارا بدنش می‌لرزید، پاهاش ضعیف شده بود و فقط با کمک دستای پسرها روی چهار دست و پا مونده بود. بعد از چند دقیقه سامان کشید بیرون از کون سارا، کیر براق و خیسش رو آورد جلو و کرد توی دهن سارا که هنوز بالای کس هستی بود. طعم مخلوط شیره‌ی خودش و کون سارا. همزمان پویا هنوز توی کس سارا بود و محکم می‌کوبید. کیان هم از دهن هستی کشید بیرون و اومد پشت هستی. هستی رو کمی بالاتر آورد و از پشت وارد کس‌ش شد. حالا سارا زیر هستی دراز کشیده بود و کس خیس و باز هستی رو می‌لیسید درحالی‌که پویا از پشت کس سارا رو پر می‌کرد و سامان گلوی سارا رو. کیان دستش رو گذاشت رو کمر هستی و شروع کرد به کوبیدن وحشیانه. هر ضربه سینه‌های هستی رو می‌لرزوند و کس‌ش رو بیشتر به صورت سارا فشار می‌داد. سارا زبانش رو برد داخل، لب‌ها رو مکید، کلیتوریس رو تند تند لیسید. هستی ناله‌هاش بلند شده بود. سامان ناگهان سارا رو کشید بالا. پویا هم کشید بیرون. سارا رو خوابوندن رو مبل، پاهاش رو باز. پویا از جلو وارد کس سارا شد، سامان از کنار اومد و کیرش رو کرد توی کون. دوباره دی‌پی. این‌بار سارا رو کمر بود و می‌تونست هر دو رو ببینه که چطور همزمان فرو می‌رن و بیرون می‌آن. کیان هم هستی رو آورد بالای صورت سارا. هستی زانو زد دو طرف سر سارا و کس خیس‌ش رو گذاشت روی دهن و بینی سارا. «بلیس. همزمان.» سارا بین دو کیر و کس هستی گیر کرده بود. پویا و سامان سرعت‌شون رو بالا بردن. هر ضربه عمیق‌تر و محکم‌تر. سامان کف دستش رو پشت سر هم می‌زد رو ران و باسن سارا. پویا یکی از دستاش رو آورد پایین و کلیتوریس سارا رو محکم می‌مالید. سارا جیغ‌هاش خفه می‌شد توی کس هستی. بدنش قوس برمی‌داشت و می‌لرزید. کیان از پشت هستی رو محکم‌تر می‌کوبید و گاهی دستش رو می‌آورد جلو و سینه‌های هستی رو می‌فشرد. «کس‌ت چقدر شل شده… هر دوتاتون جنده‌ین.» ساعت‌ها همین‌طور ادامه پیدا کرد. پسرها چند بار جا عوض کردن. گاهی هر سه روی سارا بودن؛ یکی توی دهن، یکی توی کس، یکی توی کون. گاهی روی هستی. سارا مجبور شد چند بار کس و کون هستی رو بلیسه درحالی‌که خودش پر بود. پسرها سیلی می‌زدن، مو می‌کشیدن، فحش می‌دادن و فیلم می‌گرفتن. نزدیک پایان، پویا داخل کس سارا خالی کرد، سامان داخل کونش، و کیان روی صورت و سینه‌های هستی. هر سه دختر و پسرها عرق‌کرده، نفس‌نفس‌زنان روی مبل و زمین افتاده بودن. شیره‌ها از بین پاهای سارا و هستی روی پارچه‌ی مبل می‌ریخت. نیم ساعت بعد در زده شد. آراد و الناز اومدن تو. هر دو لباس مرتب پوشیده بودن. الناز نگاه کوتاهی به صحنه‌ی به‌هم‌ریخته انداخت و فقط ابروهاش رو بالا داد. آراد هم چیزی نگفت. فقط نشست روی صندلی روبه‌رو. سامان سیگار روشن کرد و خندید: «دیر اومدید. تموم شده بود.» الناز موهاش رو پشت گوشش زد و پرسید: «نیلوفر کو؟ امشب نیومد؟» پویا شونه‌ش رو بالا انداخت: «پیام داد حال نداره.» الناز گوشی‌ش رو درآورد، یه عکس نشون داد. پسر جوون، خوش‌تیپ، ساعت گرون به دست، کنار یه ماشین خارجی. «با این دوست شده. بیرون دانشگاه. داره سعی می‌کنه کمتر… خب، کمتر جندگی کنه. انگار جدی گرفته.» سامان دود سیگار رو فوت کرد بالا و پوزخند زد: «جدی؟ پس باید یه کاریش کنیم. مثل سارا. یه کم تهدید، یه کم عکس، برمی‌گرده تو گروه.» آراد سرش رو تکون داد: «نه. بذار باشه. شاید این‌دفعه واقعاً خوشبخت بشه.» الناز هم خندید: «آره، بذار حداقل یکی‌شون نجات پیدا کنه.» همه ترکیدن از خنده. حتی هستی که هنوز لخت روی مبل بود، صورتش رو با دست پوشوند و خندید. آراد بلند شد، رفت سمت سارا که هنوز لخت و خسته گوشه‌ی مبل نشسته بود. دستش رو دراز کرد و سارا رو کشید بالا. آوردش بین خودش و الناز. دستش رو گذاشت دور کمر سارا، الناز هم از اون طرف دستش رو انداخت دور شانه‌ی سارا. هر دو به هم نگاه کردن و خندیدن. آراد با صدای آروم گفت: «امشب میای با ما. خونه ما می‌خوابی.» الناز هم خندید و موهای سارا رو از صورتش کنار زد: «آره. امشب مال مایی.» سارا چیزی نگفت. فقط سرش رو پایین انداخت. سامان از روی مبل نگاه می‌کرد و سیگار می‌کشید، ولی چیزی نگفت. نوشته: زیبای خفته
    • arshad
      سکس میلف خوشگل وطنی (تصاویر) .   کلیپ اول تایم: 00:10 - حجم: 1 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم کلیپ دوم تایم: 00:30 - حجم: 3 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم
    • arshad
      عکس های سکسی و لخت میلف ایرانی 11/11 برای تماشای تصاویر در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید     
    • arshad
      عکس های سکسی و لخت میلف ایرانی 10/11 برای تماشای تصاویر در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید     
×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

لطفاً اگر به سن قانونی نرسیده اید این سایت را ترک کنید Please Leave this site if you are under 18