رفتن به مطلب

داستان گی اولین کون دادن


mohsen

ارسال‌های توصیه شده


اولین کون دادنم به مهدی
 

با سلام خدمت دوستان
اول از همه بگم که داستان گی هست و اگه خوشتون نمیاد رد شید. همچنین گفتاری نوشته شده.
خب از خودم بگم، من پدرامم، ۲۴ سالمه، اهل یکی از شهر های جنوب که البته الان تهران ساکنم.
اگه خودمو بخوام توصیف کنم باید بگم که ی پسر نسبتا قد بلند، سفید(البته بور نه، از اون سفیدا که هر جاشون دست میزنی جاش قرمز میشه) و با فیس معمولی و بدن کم مو و هیکل نسبتا تپل با یه کوچولو شکم و کون و رون چاق.
داستانی که میخوام براتون تعریف کنم مال حدود ۸ سال پیشه، زمانی که کلاس هشتم بودم.
اول از همه بگم که من اولین بار وقتی کلاس ششم بودم(خیلی بچه پاستوریزه) با سرچ های معمولی توی گوگل با سکس آشنا شدم، به این صورت که وی پی ان روشن بودم، و من مثلا یه چیز معمولی رو سرچ کردم و کم کم با جلوتر رفتن رسیدم به چیزای سکسی، حالا یسری عکسا بود که مرده داشت زنه رو از کون یا کس میکرد و پوزیشن هاشون هم اکثرا اینطوری بود که کونشون به سمت دوربین بود و زنه هم چهرش نالان بود و انگار داشت دردش میومد، من از همون اول خودمو جای اون زنا تصور میکردم و با خودم میگفتم که احتمالا دارن اینجوری خیلی حال میکنن، چی میشه یه نفر من رو هم اینجوری بکنه(اون موقع هنوز کامل به بلوغ نرسیده بودم و صرفا یسری موهای زبر زیر بغلم یا بالای کیرم در اومده بود)
گذشت و گذشت تا رسیدیم به دوره راهنمایی و من مدرسم عوض شد، ‌سال هشتم که بودیم من تقریبا تموم علائم بلوغ توم به وجود اومده بود، کیرم بزرگ شده(البته ۱۴ سانت بیشتر نیست ولی خب به نسبت سن اون موقع خوب بود) و چون نسبت به خیلی از هم کلاسی هام بزرگ تر بود، پزشو میدادم و مثلا وانمود میکردم که بکنم و میخوام بعضیا رو بکنم(که البته این حس رو هم داشتم، یعنی هم به بچه خوشگلا حس داشتم، هم دلم میخواست بدم)، ولی خب تو کلاس کسایی هم بودن که حرفه ای تر بودن و واقعا کون کن بود، مهدی یکی از اونا بود، ی پسر قد بلند نسبتا لاغر و البته ورزشکار، مهدی از همون روز اول که منو لخت برای لباس عوض کردن زنگ ورزش دید طالب کونم شد و همیشه بهم میگفت که جون، تو چقدر سفیدی(و اینم بگم که سفیدیم خیلی تو چشم بود چون اون توی اون کلاسی که بودم همه اکثرا سبزه یا سیاه بودن) و همیشه میگفت که دلم میخواد کونتو گاز بگیرم یا اینکه تورو خدا بیا بذار بکنمت، قول میدم که خودت بیشتر حال میکنی، منم با اینکه کونم میخارید و دلم میخواست بهش بدم، اما همیشه ناز و عشوه میووردم و میگفتم نه، چون به خاطر آبرو و این قضایا میترسیدم، و میخواستم که فک کنن من بکن هستم نه کونده، ولی خب ازش دور هم نمیشدم، و خلاصه با دست پس میزدم و با پا پیش میکشیدم، یبار سر کلاس از زیر لباسم برد سمت کونم و صرفا دستش هنوز نزدیک باسنم شده بود و بالای کمرم بود که ی حس فوق حشری کننده باعث شد تموم بدنم مور مور شه، حسی که تا اون موقع هیچوقت حتی با جق زدن هم تجربش نکرده بودم، ولی خب بهش اخم کردم و گفتم نکن و اونم ترسید و دستشو کشید بیرون.
اینم بگم من با اینکه تا اون موقع کون نداده بودم اما خیلی وقتا وقتی که کسی خونه نبود، چیزای مختلف رو تو کونم فرو میکردم و لذت میبردم و جق میزدم، حتی یادمه یبار بدون اینکه به کیرم دست بزنم صرفا با کردن ی خیار کلفت تو کونم ارضا شدم، و همیشه هم به خاطر وسواسم کونم خالی بود و یاد گرفته بود که چجوری تخلیش کنم. و همیشه هم تمیز بودم و هر روز حموم میرفتم(حتی بعضی روزا بیشتر از یکبار)
خب برگردیم به مهدی
یه روز عصر که من خونه بودم و ی شماره ناشناس بهم زنگ زد، جواب دادم و فهمیدم که مهدیه یخورده جا خوردم، اما خب در عین حال دوست هم بودیم و درست جوابشو دادم، میخواست در مورد امتحان فردامون و اینکه مثلا چطور سوالاتی میاد بپرسه، چون خودش یه جورایی از درس پرت بود و من هم از درسخون های کلاس بودم، براش توضیح دادم، و گفتم که امتحان آسونیه خلاصه و نگران نباشه، اما اون همچنان استرس داشت و بهم گفت که میشه بیای خونمون یادم بدی؟(چون یه جورایی بچه محل هم بودیم) منم گفتم که نه نمیخواد و اینا، خیلی سادس اصلا لزومی نداره کسی بیاد یادت بده، که یهو گفت تو از من میترسی؟ بخدا کاریت ندارم، حتی خواهرمم اینجا پیشمه و تو خونه تنها نیستم. منم گفتم نه بابا این حرفا چیه من کلی گفتم امتحان سادس(و واقعا هم منظورم همون بود) اما خب جا خوردم و دیدم همچنان لحنش ناراحته، بهش گفتم باشه اصلا حالا که اینطوری گفتی میام خونتون که یادت بدم 😏
کلی خوشحال شد و از ذوق تو صداش مشخص بود که عشق کرده، و منم که گفتم پس یه ساعت دیگه حدودا میام اونجا، گفت باشه، گوشی رو که قطع کردم یه خورده مضطرب شدم(چون هم واقعا دلم میخواست برم اونجا و منو مثل سگ بکنه، هم میترسیدم)، ولی خب به ترسم غلبه کردم و رفتم حموم و با پودر موبر تموم بدنم رو شیو کردم، ی شورت هفتی سفید هم داشتم که پوشیدم و روش هم ی شلوار جین نسبتا تنگ و ی تی شرت سفید پوشیدم به اضافه جوراب سفید کوتاه. و رفتم به سمت خونشون، وقتی که رسیدم بهش زنگ زدم که رسیدم و بیاد درو برام باز کنه، اومد و درو باز کرد و با یه لبخند خوشایند ازم استقبال کرد، بهم دست دادیم و گفت که بریم تو، اون جلوتر می رفت و منم دنبالش رفتم تو خونه، کارد که شدیم دیدم خواهرش(که شاید ی ده سالی از ما بزرگ تر بود) با شوهرش و بچش رو مبل نشستن و وقتی من رسیدم از جاشون بلند شدن و باهام سلام و احوال پرسی کردن و به مهدی گفتن که خب دیگه، ما میریم خونه عمه فلانی شما هم به درستون برسید که فردا امتحان دارید، و به مهدی هم گفتن که مامان باباش هم خونه عمه فلانی ان و مهدی هم وقتی درسش تموم شد آخرای شب برای شام بیاد اونجا.
این که گفتن من باز یخورده برق از سرم پرید و مضطرب شدم و تپش قلب گرفتم، اما خب زیاد واضح نبود، و رفتیم توی اتاق که من به مهدی درس رو توضیح بدم، اونجا نشستیم من شروع کردم به درس دادن، و مهدی هم واقعا گوش میداد و مشارکت میکرد، بعد حدودا یکساعت درس دادن، خیالش راحت شد که یاد گرفته و کلی تشکر کرد، منم بهش گفتم که خب دیگه من برم، گفت نه کجا میرییییییی، وایسا برات شربت و اینا درست کردم بیا بخوریم بعد برو، منم قبول کردم، رفتیم بیرون توی هال نشستیم، من رو ی مبل دو نفره نشستم، و مهدی هم بعد اینکه شربت و شیرینی و اینا رو آورد از لیوان شربتش ی قلپ خورد و اومد کنارم نشست و دستشو انداخت دور شونم و لبخند زد، منم ی لبخند زدم و رفتم لیوان رو برداشتم و سرمو انداختم پایین، همینجور که داشتم با لیوان بازی میکردم با ی صدای مظلومانه گفت خیلی مرسی که امروز اومدی و کمکم کردی، داشتم از استرس میمردم و نمیدونستم چکار کنم، و فکر میکردم که چون تو مدرسه اذیتت کردم نمیای خونمون، منم لبخند زدم و گفتم نه بابا این چه حرفیه، یذره شوخی که دیگه این حرفا رو نداره، خندید و گفت مرسی، پس میشه بوست کنم؟ منم لبخند زدم و گفتم بکن، بعد اومد سمتم و ی چند باری محکم ولی نه زیاد چندش و اینا لپ و گردنم و اینارو بوسید، جوری که کیرم نیمه شق شد، بعد سرشو برد عقب، ی لبخند شیطنت آمیز زد، منم با خنده گفتم تو تا مارو نکنی ول کن نیستی نه؟
اونم گفت آخه ببین نمیدونم چرا تو خیلی بوی خوبی میدی، اصلا از اینکه کنارت میشینم لذت میبرم، دلم میخواد همیشه بغلت کنم، بعد ی لحظه سکوت کرد و با لحن آروم گفت حتی بعضی وقتا دلم میخواد چولتو بخورم، منم با اینکه همه اینارو از قبل میدونستم خودمو زدم به تعجب کردن و با ی لحن متعجب گفتم وات د فاک 😂، و اونم گفت به جون تو 😂😁
بعد من بهش گفتم که حالا قابل هم نداره، مال خودت، اونم که دقیقا منتظر شنیدم همین جمله بود سرشو خیلی سریع برد پایین سمت کیرم و منم وانمود کردم که مثلا شوخی کردم و اینا و اومدم جلوشو بگیرم، ولی خب سرش همین الان هم پایین بود و زورم نمیرسید بیارمش بالا و در عین وانمود کردن به تلاش برای بالا بردن سرش میخندیدم، که بهش گفتم از دست تو، بعد یهویی دستشو برد سمت شکمم و دکمه شلوارمو باز کرد و زیپشو کشید پایین(چون نشسته بودیم و شلوارم تنگ بود همچنان به کیرم دسترسی نداشت)، اینجا دیگه من واقعا جا خوردم و داشتم جلوشو میگرفتم که گفت بخدا کاریت ندارم، فقط میخوام شکمتو بوس کنم، منم بدون اینکه چیزی بگم شل کردم، و اونم شروع کرد به بوسیدن و لیسیدن شکمم، و باز بهم میگفت که جون، تو چقدر سفید و خوش هیکل و خوش بویی، اینارو واسه کی میخوای نگه داری؟ حیف نیست ؟ اگه من نخورم آخرش باید بدی مورچه ها بخورن.
و منم خیلی یواش میخندیدم و عشوه میومدم، که یهویی دستش رو برد گذاشت روی کیرم و گفت که جون، چولتم که خوب بزرگه، الانم که سفت شده و آماده برای خوردن، منم ازینکه کیرم نیمه شق شده بود فهمیدم که اونم فهمیده من خوشم اومده و به عبارتی لو رفتم، بعد دستاشو برد سمت دو طرف شلوارم و اومد شلوارمو بکشه پایین، منم کونمو دادم بالا که شلوارم کامل بیاد پایین و اونم شرت و شلوارم رو کامل کشید پایین، و گفت که جووووووون، خیس هم که شدی(خیسی پیش آبم روی شرتم مشخص بود و نوک کیرم هم خیس بود)، بعد دستشو رو برد سمت کیرم و کیرمو برداشت و گذاشت دهنش، وای موقعی که اینکار رو کرد تموم بدنم یهویی مور مور شد، تا حالا همچین گرما و نرمی و خیسی ای رو تجربه نکرده بودم، حس همزمان ترس و لذت رو داشتم و یجورایی رو ابرا بود، بعد چند ثانیه خوردن و وقتی که کیرم سفت تر شده بود، کلی تف روی کیرم انداخت و دستشو دور کیرم مشت کرد و شروع کرد به جق زدن، خیلی حس خوبی و یکم دردناکی داشت، مشتش که پایین میومد به تخمام برخورد میکرد و چون درد میگرفت(هر چند لذت هم داشت) ازش خواستم که متوقفش کنه، بعد بهم گفت که نه، اینجوری فایده نداره! منم فقط داشتم نگاهش میکردم که پاهامو از روی زمین آورد بالا گذاشت رو مبل، بعد پاهامو داد بالا و ایندفعه شرت و شلوارمو کامل در آورد(تی شرت سفیدم هم که از قبل بالا بود)، بعد باز حمله کرد به سمت کیرم و شروع کرد به لیسیدین و خوردن کیرم، تخمام رو هم لیس میزد و تف میکرد روشون، وای که رو ابرا بودم، و در عین حال به خاطر اینکه مثانه ام پر بود کیرم شق نمیشه، و ارضا هم نمیشدم، دستمو بردم رو سرش و سرش به سمت خودم عین فیلمای پورن فشار دادم، و همزمان نفس هامو تند تر میکردم که بفهمه حشری ام، این کار رو که کردم خیلی پر رو تر شد و دیگه شروع کروع از بالا تا پایین، از سمت سوراخ کونم تا تخمم همجا رو لیسیدن، اولش که زبونش به کونم خورد ی حس خیلی شوکه کننده بهم دست داد و کیرم فورا شل شد، اما لذت وحشتناکی هم داشت، بعد همینجوری که سوراخمو کلی تفی کرده بود انگشت شستشو گذاشت روش و شروع کرد به مالیدن و با زبونش جاهای دیگه کیر و خایم رو لیس میزد که بعدش یهو نصف انگشت شستش و بعد کلش رو کرد داخل و منم وارد اوج لذت شدم، اونم فهمید که درد ندارم، گفت جووووووننننننن، به ما که نمیدی، پس کی گشادت کرده؟
منم خجالت کشیدم و هیچی نگفتم، بعد یهو دوتا پامو از بالا گرفتو و چرخوندم و از روی مبل پاهامو انداختم پایین، جوری که داگی شده بودم و بالا تنم روی مبل بود و زانو هام روی زمین، بعد دوباره تو اون پوزیشن داگی شروع کرد کونمو خوردن، و لیسیدین و یواش گاز گرفتن و بوسیدن، سرمو به سمتش چرخوندم و در دیدم در حالی که سرش بین دو تا لپ کونم گم شده، دستش رو کیرشه و داره کیرشو میماله که شق بشه، منم رومو کردم اون طرف و آماده شدم، بلند شد، زانوهاشو خم کرد تا کیرشو روبروی سوراخ کونم قرار بگیره و بعد شروع کرد کیرشو به کونم مالیدن تا شق بشه، خیلی حس خوبی داشت، بعد کم کم
کیرشو داخل کرد، اولش که رد شد یذره از درد به خودم پیچیدم که دستشو گذاشت بغل کمرم و گفت جوووون، جووون، یه لحظه طاقت بیار الان تموم میشه، و منم در عین حال که از لذت تو فضا بودم داشتم با این فک میکردم که این چه اتفاقی بود افتاد!؟ بعدش کم کم کیرشو تا ته داخل کرد و شروع کرد یواش یواش عقب و جلو کردن، اونجا دیگه من هیچ دردی حس نمی کردم و کلا لذت بود، بعد بدنشونو به بدنم نزدیک تر کرد و خودشو انداخت روم، گرمای بدنشو پشت تنه ام حس میکردم و خیلی حس خوبی بود، دلم میخواست تا فردا صبح همینجوری زیرش بخوابم، بعد رفت سمت گردن و گوشم و در عین حال که کونمو میکرد با گرمای نفس هاش گوش و گردنمو خیس میکرد و تو گوشم میگفت جون، دیدی آخرش مال من شدی!؟ خیلی حس خوبی بود، بعد رفت عقب و تلمبه هاشو تند تر کرد، تنه اش رو از روی تنه ام برداشت تا بتونه محکم تر و پر قدرت تر و عمیق تر تلمبه بزنه، کیرشو که تا ته میکرد تو یکم زیر دلم درد میگرفت ولی خب در عین حال لذت هم داشتم، که یهویی بعد کلی تلمبه محکم، نبض کیرش و خالی شدن آب داغشو تو کون حس کردم، که بعدش از خستگی خودشو انداخت رو و گفت که جون، تو چقدر خوبی، بعدش کیرشو از تو کونم در آورد و با دستمال پاک کرد و از روم بلند شد و بغلم نشست و به مبل تکیه داد، منم کنارش مات و مبهوت نشسته بودم که بهم دیگه نگاه کردیم و بمن گفت تو ارضا نشدی نه؟ و منم گفتم که نه، بعد دوباره یهویی بغلم کرد، دستشو انداخت دور گردنم و و با اون یکی دستش کیرمو گرفت و شروع کرد مالیدن و جق زدن، و همزمان با گردنم رو هم لیس میزد، و منم تو کمتر از یک دقیقه با انفجار شدیدی خالی شدم و دستمال آوردم و آبمو ریختم تو دستمال کاغذی.

نوشته: پدرام

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

لطفاً اگر به سن قانونی نرسیده اید این سایت را ترک کنید Please Leave this site if you are under 18