رفتن به مطلب

داستان سکس داغ با همکار مطلقه


chochol

ارسال‌های توصیه شده


همکار مطلقه ام مهسا 1
 

سلام دوستان کیر کلفت حشری
من مهدی ۴۵… تو شرکت مهندسی عمرانی کار میکنم…حدود ۷سال پیش یه همکار خانم ۳۶ ساله داشتم خیلی شیک پوش موقر و با احترام… بدن توپر ،قد۱۷۰ … باسنش از رو لباس دل آدم رو میلرزوند.
چند ماه اول رابطه کارمندی خیلی خوبی بین ما برقرار شد اشنایی پیدا کردم با اخلاق و زندگیش… بعضی روزا خیلی سرحال بود بعضی روزا تو خودش …خیلی دل به صحبت نمیداد… من سعی میکردم بهش نزدیک بشم و کمک کنم.
تا اینکه یروز از زیر زبونش کشیدم گفت با شوهرش به مشکل خورده سعی داره جدا بشه. شوهر معتاد شده بود خیلی تو زندگیش نبود. یک دوماه تو این حال بود بعد دیدم پوشش عوض شد لباس باز تر رفتار خیلی داغ تری نشون میداد…بعضی وقتا آمار میداد.مخصوصا به من . منم دیدم خیلی مایله سوارش شدم کم کم نزدیک تر صمیمی تر شدیم یک ماه گذشت از این قضیه… صحبت رو کشیدم به مسائل شخصی گفتم هر کاری بود در خدمتم… شماره موبایلش رو بهم داد و گفت امروز یه کاری دارم تنهایی نمیتونم …بی زحمت میای کمک کنی
گفتم بله…باهم رفتیم سمت خونه اش رفت بالا …گفت میخوام یه سری وسایل بفروشم سنگینه جابجا نمیتونم بکنم
براش جابجا کردم… نشستم… رفت لباس خونه پوشید اومد پیشم نشست‌. من دیدم بله خانم دلش میخواد رفتم سمتش .
دستم انداختم دور گردنش عطر بدنش مست میکرد چشماش میگفت من از تو کیر میخوام. لبای کلفتش رو گرفتم دهنم دستم بردم سمت سینه اش سایز ۸۰ گرد و سرحال… گرفتم دستم یه آه ناز دوست داشتنی کشید زبونش رو داد دهنم دستم رو بردم سمت روناش از هم بازش کردم کس گوشتیش رو چنگ زدم دستم رو بردم توی شورت با انگشتم چوچولش رو مالیدم بازی دادم…تو بغلم ارضا شد …شل شد خوابید … کیرم داشت تو شلوار خودنمایی میکرد
من چند سالی ورزش میکرد …بدنسازی میرفتم. بخاطر تمرینات باشگاهم و ماساژی که چند شب یبار به کیرم داده بودم …کیرم هم کلفت شده بود هم گوشتی سایز ۱۷ .
مهسا سرش رو پام بود دستش رو گذاشت رو کیرم لمسش کرد…بعد زیپم رو کشیدم پایین از تو شرتم آوردم بیرون نیم شق بود سرش رو دادم دهنش اون تو حالت خماری و بی حالی شروع کرد خوردن زبونش رو میچرخوند دورش میک میزد‌. یه ربعی اینجوری خورد تا حسابی شق شد. پاشدم اول رو کاناپه به حالت داگی کردم شرتش رو دادم پایین که همراه اب کصش خیس خیس بود یه زبون کشیدم روش طعم شیرین و شو ش به دلم نشست… کیرم رو مالیدم به چاکش با اب کصش خیس بشه فرو کردم تو کصش با اب کصی که داشت انگار کیرم داشت شنا میکرد …یه آه با لذتی کشید کیرم توی کصش سر حال تر شد .
مهدی: ای جانم چند وقته کس کیر نخورده اینجوری آه کشیدی
مهسا: اوووف با کیری که تو داری انگار کیری که خورده کیر نبوده.
مهدی: اوووووم جانم راضی ای از سایزش‌. کص طلا ؟
مهسا: اااارررههه بکن بکن محکم و تند
لپای کونش رو گرفتم فشار دادم…چنگ زدم یه بوس روش گذاشتم . دو دستی کمرش رو گرفتم یه تلمبه مشتی به کصش زدم دو سه تا که زدم ارضا شد…
مهدی: ااااااخ جونم کاش زنم مثل تو ارضا میشد…
مهسا: نوش جونت… امروز خوب بکنی از فردا زنت میشم… فقط بکن…
مهدی: واقعا؟
مهسا: اره عشقم …کُلفَت کیرت میشم… کنیزی اش رو میکنم
ممم شروع کردم تلمبه زدن با کونش ور رفتن هر ۵ ۶تا تلمبه ارضا میشد ‌.تا اینکه بعد یه ساعت بعد ۱۰بار ارضا شدن‌. من ابم داشت اومد کشیدم بیرون بردم سمت دهنش کردم تو دهنش تا اخرش خالی کردم. همه رو ذره ذره قورت داد .
بی حال خوابید.
منم رفتم کیرم رو با اب سرد شستم یکم ماساژ دادم… رفتم خونه
شب بهم پیام داد‌‌…ممنونم بابت کمکی کردی … انشالله جبران میشه.
نوشتم انجام وظیفه کردم…خواهش
از قضا زنم پریود شده بود …اون شب راحت خوابیدم
صبح بهش زنگ زدم گفتم بیام دنبالت …
گفت آره اگه میشه…
من رفتم دوش گرفتم کیر حسابی تمیز کردم یه ماساژ دادم سرحال شه… پوشیدم ادکلن مخصوص رو زدم رفتم سراغش
خونش تقریبا نزدیکم بود اومد با همون لباس فرم محل کار…خیلی دلبر شده بود سوار شد . راه افتادم…
صحبت رو باز کردم
مهدی: به به خانم سعادت … چقدر بهت میاد لباس فرم…
مهسا: خانم سعادت چیه …بگو مهسا…
با یه لحن خاص حشری نگام میکرد. معلوم بود کیر میخواد باز
مهدی: اخخ مهسا جان … میتونم راحت تر باشیم؟
مهسا: اره عزیزم.
مهدی: دیروز حرفت راست بود ؟… واقعا بخوام میای زنم بشی؟
مهسا: نمیدونستم زن داری عزیزم…
مهدی: باشه. چشمات باهام حرف میزنن…
دستم روی رونش بود آروم نوازش میکرد… .
مهسا: اممم چی میگن بهت؟
مهدی: میگه یه چیزی میخوام الان … ؟؟
مهسا لبش رو گاز گرفت به نشونه تایید سرش رو تکون داد…
دستش رو گرفتم گذاشتم رو کیرم…
مهسا: درست خوندی میخوامش … ولی داریم میرسیم…دیرمون میشه.
مهدی: عیب نداره هر وقت خواستی کافیه اشاره کنی
مهسا صورتش رو اورد جلو یه لب جون دار سکسی بهم داد
گفت از امروز کیرت مال منه…
پیاده شد رفت… رفتیم سر کار.‌ به بهانه های مختلف میومد اتاقم کیرم رو لمس میکرد میرفت…
می رفت اتاقش بهم پیام میداد …دلم گوشت خوشمزه ات رو میخواد کی میدیش؟
نوشتم کجا دوست داری بخوری بگو.
جواب داد … بعد از ساعت اداری تو پارکینگ

ساعت سه همه رفتن من و مهسا بودیم. براش نوشتم بیا غذات اماده و منتظرته.
نوشت الان میام.
یه گوشه از حیاط دوربین دید نداشت.ماشینم کنارش پارک بود وایستاده بودم… اومد سمتم بغلش کردم بوسیدمش نشست زمین زیپم رو باز کرد … کیرم رو دراورد اخخخخ یه لیس جون دار سکسی زد … چون جای خوبی نبود زیاد حرف نزد با اشتها و خیلی حشری ساک میزد و میخورد پنج دقیقه با تمام لذت خورد تا ابم اومد تو دهنش … همه رو قورت داد دهنش رو پاک کرد و رفتیم.

نوشته: مهدی کلفت

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • آخرین مطالب ارسال شده در انجمن

    • minimoz
      سکس در آشپزخونه . تایم: 02:20 - حجم: 27 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم
    • minimoz
      جفت سوراخا رو میلیسه در ادامه داگی میکنه تو کوسش . تایم: 00:37 - حجم: 7 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم
    • minimoz
      بدن نمایی نسیم حشری اول انگشتشو ساک میزنه بعد ممه هاشو نشون میده و بعد کصشو میماله . تایم: 01:03 - حجم: 13 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم
    • minimoz
      گاییدن راضیه   سلام اسم من شهرامه ۲۹ سالمه خاطره ای ک اینجا مینویسم برمیگرده به ۲ سال پیش و یکی از لذت بخش ترین خاطرات عمرمه. ما تهرانپارس میشینیم و من توی سوپرمارکت بابام کار میکنم. بابام چند سال پیش یه واحد آپارتمان توی اسلامشهر خریده بود و اونو کرایه میدادیم من مدتی بود کات کرده بودم و توی اون مدت بدجوری حشری بودم و مستاجر بابام اینا چشمو گرفته بود،اینا شهرستانی بودن،یه خونواده ۴ نفره که البته شوهره ۶ ماه بعد از اینکه مستاجر ما شد افتاد زندان. اسم زنش راضیه بود ۳۳ سالش بود. یه زن جا افتاده و تو پر نه چاق با پوست نسبتا سفید و بدن واقعا سکسی راضیه یه دختر و یه پسر داشت ک هردو مدرسه میرفتن. بعد از اینکه شوهرش افتاد زندان اینا اوضاعشون بد شد و یه ماه درمیون کرایه میدادن کس و کار درست حسابی هم نداشت که کمکشون کنن. یه سال سکونتشون که تموم شد نمیتونستن تمدید کنن و دو سه ماهم اجاره نداده بودن توی این گیرو دار من فکرای ناجوری به سرم زده بود و شماره راضیه رو که بابام تو گوشیش مستاجر سیو کرده بود برداشتم و یه شب بهش پیام دادم. من:سلام راضیه:سلام شما؟ من:شهرام هستم پسر صاحب خونتون راضیه:بفرمایید من:میتونید تمدید کنید یا میخاید برید؟ راضیه: اقا شهرام تورو خدا با پدرتون صحبت کنید بزاره با همون رهن بمونیم وضعیتمون خیلی سخت شده من:فک نکنم بابام قبول کنه با همون مبلغ بمونید بعدشم شما تو همونشم موندید،فکر یه جا دیگه باشید راضیه:تورو خدا یه کاری بکنید نمیتونم خونه بگیرم جبران میکنم براتون اونجا بود که مطمئن شدم میشه نرمش کرد گفتم میشه ببینمتون صحبت کنیم؟ گفت:چرا حضوری؟ گفتم اونجوری بهتره اگه مشکلی ندارید بیام دنبالتون شاید بشه کاریش کرد گفت:تا ظهر توی خیاطی کار میکنم گفتم:خودم میام دنبالتون فردا گفت: باشه روز بعدش تا ساعتای ۱و۲ مغازه بودمو بعدش رفتم خونه، یه دوش گرفتم حسابی به خودم رسیدم و رفتم اسلامشهر. بهش این دفعه زنگ زدم آدرس خیاطی رو گرفتم رفتم دم در منتظر شدم بیاد،بعد از نیم ساعت دیدم داره میاد با همکاراش خدافظی کرد ی دستی تکون دادم متوجه من شد اومد سمتم گفتم سوار شید. سوار ماشین ک شد سعی کردم برعکس تلفنی خودمونی تر صحبت کنم،گفتم خسته نباشی گفت:خیلی ممنون کارتون چی بود که باید حضوری می گفتید؟ راه افتادم و بحثو باز کردم من:ببینید راضیه خانوم اوضاع شما جوری نیس که خونه بگیرید از طرفی رهن و اجاره هم مثل پارسال نیست راضیه :سرشو پایین انداخت گف میدونم حالا شما گفتید میخواید به نتیجه برسیم چطوری میخواد کمک کنید؟ استرس داشتم اما بدجوری راست کرده بودم گفتم:میتونم کمکت کنم امسالم خونه‌رو بگیری اما شرط داره،سرخ شده بود و با صدای بریده گفت:متوجه نمیشم چ شرطی؟ گفتم:با من باشی گفت خجالت بکش یعنی چی من شوهر دارم بزن کنار زود باش گفتم:شلوغش نکن شوهرت نیست توام نیاز داری بعدشم میتونم کمکت کنم هم خونه رو بگیری هم تا جایی بتونم نمیزارم تو خرجات بمونی اما با اصرار خیلی زیادی ک کرد نگه داشتم وقتی پیاده شد خیلی ترسیدم که مبادا ب بابام بگه اعصابمم خورد بود رفتم خونه شام خوردم رفتم اتاقم دراز کشیدم و راستش بیخیال شده بود ک ی پیام اومد خدایا چی میدیدم:راضیه بود راضیه:فقط ی بار میتونی باهام باشی بعدش دیگ تمومه خر کیف کرده بودم ،بیچاره فکراشو کرده بود گفتم:باشه،کجا گفت فردا صبح سرکار نمیرم بچه ها رفتن مدرسه بیا، تو کونم عروسی شد گفتم:باشه عشقم، اما دیگه جوابی نداد اون شب تا صب از هیجان به زور ۳یا۴ ساعت به زور خوابیدم کص ندیده نبودم اما میلف شوهر دار یه چیز دیگه بود لامصب صبحش به بهونه مریضی با بابام نرفتم مغازه وقتی اون رفت به مادرم گفتم من میرم درمانگاه آماده شدم رفتم سمت راضیه توی مسیر هزارتا فکر میاد تو سرم اما باید این ماده اسب رو میکردم رسیدم دم در خونه زنگ آیفون رو زدم، در رو باز کرد رفتم بالا قبل اینکه در واحد رو بزنم خودش باز کرده بود رفتم داخل سلام کردم به خودش نرسیده بود اما بازم خوشگل بود با این کارش میخواست بفهمونه بهم ک راضی نیست درو بستم رفتم طرفش،سرش پایین بود دستمو بردم زیر چونش که تو چشام نگاه کنه لبامو گذاشتم رو لبای قلوه ایش کل وجودم گر گرفت دستامو حلقه کردم دور کمرش باسنشو چنگ میزدم خوابوندمش رو‌ زمین همینطوری که لباشو میخوردم دستمو کردم توی شلوارش کصشو بمالم که دیدم بعله خیس کرده بود کصش و قشنگ آب انداخته بود، اونم ی سالی بود سکس نکرده بود و‌بعدا فهمیدم دل خوشی از شوهرش نداره با اینکه کصش پره اب شده بود باز خجالت میکشید و سعی میکرد خودشو کنترل کنه. شلوار و شرتشو باهم کشیدم پایین میخواستم هر طور شده از خود بیخودش کنم وای چی میدیدم یه کس تپل و خیس ک دوسه روز بود شیو شده زبونمو پهن کردم کشیدم رو کصش چند تا لیس زدم خانوم کم کم صداش دراومد چوچولش رو لیس میزدم تند تند ک یهو لرزید و ارضا شد. آب شرشر میومد از کصش تیشرتشو در آوردم و خودمم لخت شدم گفتم حالا نوبت منه کیرم سنگ شده بود،راضیه با نگاهش ازم میخواست بکنمش منم یکم مالیدم ب کصش ک خیس بود و آروم دادم داخل که یه آییی گفت تا ته کردم تو کصش پاهاشو انداختم رو شونم شروع کردم تلمبه زدن سینه هاشو میمالیدم محکم تلمبه میزدم راضیه آه میکشید منو به خودش فشار میداد دیگ داشت با دلو جونش کص میداد بعد از حدود یه ربع کردنش بهش گفتم داره میاد گفتم بریزم داخل سر تکون داد با فشار ارضا شدم همونجوری روش خوابیده بودم کیرم داشت تو کصش نبض میزد بوسیدمش و این شروع رابطه ای بود ک فکر نمیکردم ادامه دار بشه...... نوشته: شهرام
    • minimoz
      زن متاهل   سلام خدمت تمامی دوستان داستان کاملا واقعی هست فقط اسامی تغییر کرده بریم سر اصل مطلب اسمم امیر علی هست ۳۲ سالمه بچه کوچیک خونه ام مابقی خواهر برادرام ازدواج کردن بعد از فوت پدرم تصمیم گرفتیم بریم یه خونه نزدیک خونه خواهر برادرام بگیریم که مامانم با نوه هاش سرگرم بشه همینجور هم شد یه خونه گرفتیم توی یکی از شهرک ها وسایل از خانه قبلی آوردیم قرار شد یه دستی به سر گوش خونه بکشیم اجاره بدیم محله جدید کسی نمی شناختم یک شب برنامه نزدیکا نصب کردم چند روزی توی برنامه شب ها چت میکردم تا یه شب یه خانم ۳۴ ساله که از پروفایلش زده بود درخواست قبول کرد شروع به صحبت کردیم که ما تازه اومدیم اینجا کسی نمی‌شناسیم بین چت ها گفت میشه ببینمت منم چندتا عکس از خودم فرستادم که شماره اش بهم داد بعدها گفت میخواستم اول بدونم آشنا نباشی چون متاهل هستم اصالتا کرمانی بود زمانی ۲۵ سالش بود زن دوم یه مرد ۵۰ ساله میشه و یه بچه ۵ ساله هم ازش داشت کم کم درد دلهاش شروع شد من توی بندر غریب ام شوهرم همش سرکار هست بیشتر هم با نوه هاش از بچه های زن اولش وقت میزاره چند روزی بهمین منوال گذشت تا با اصرار من قرار شد همدیگرو ببینیم قرار شد شوهرش بره تهران ماموریت بچه اش بزار مهد برم دنبالش دل تو دلم نبود و از طرفی هم میگفتم رابطه با زن متاهل خوب نیست ولی هر جور بود آماده شدم قبلش رفتم حموم درست حسابی به خودم رسیدم یه قرص هم خوردم ساعت ۹ صبح رفتم دنبالش یک ساعتی دور زدیم اطراف ساحل آروم دستم روی رونش بود گفتم مریم خانم شما متاهل هستین بیرون کسی مارو باهم ببینه بد میشه اشکال نداره بریم خونه ما اول مخالفت کرد بعد که فهمید خونه کسی نیست تازه کاغذ دیواری زده بودیم و کف خانه موکت کرده بودیم قبول کرد بریم قرار بر این بود که فقط صحبت کنیم دفعه اول بیشتر باهم آشنا بشیم رسیدم دم خونه سری پریدم درب ماشین رو باز کردم با ماشین رفتم داخل در سالن هم باز کردم مریم اومد داخل اول اتاق هارو نگاه کرد مطمئن شد کسی نیست یه گوشه نشست من از قبل پتو برده بودم با دوستام میرفتیم مشروب میخوردیم از کمد دیواری در آوردم انداخت گفتم بیا اینجا بشین یکدفعه سری بلند شد که بره دستش گرفتم درب سالن قفل کردم ترسید بدجور دیدم با حالت التماس توروخدا بریم تو قول دادی فقط حرف بزنیم دستش گرفتم گفتم بشین الانم فقط داریم حرف می‌زنیم چند دقیقه ای گذشت آروم شد ولی متوجه سفت شدن کیرم شد نگاهش همش دوخت بود به کیرم آروم دستم بردم دور گردنش روسری از سرش در آوردم گردنش بوسیدم دیدم خیلی همراهی نمیکنه منم دیگه عقلم دست کیرم بود چند ماهی بود با دوست دخترم کات کرده بودم سکس نداشتم افتادم روش شروع به خوردن لبهاش کردم مریم هم تقلا میکرد از روش بلند بشم ولی فایده نداشت ته دلم میدونستم دلش میخواد ولی نه قرار اولمون حین تقلا کردن دکمه های مانتوش باز کردم خودم هم تی شرت شلوارم در آوردم مریم هم وا داد دستش گذاشت جلو صورتش شروع به گریه کردن کرد دیگه متوجه هیچ نبودم شلوارش و تاپ سوتین همچیز جز شرتش در آوردم اینقدر سفید بود از گردنش شروع به خوردن کردم آروم از روی شرت کصش گاز میگرفتم شرتشو در آوردم پاهاش باز کردم مریم تکون نمی‌خورد آروم کصش بوسیدم وای چه بوی خوشی میداد زبون میزدم اینقدر کصش ناز بود متوجه نشدم چقدر طول کشید کصش میخوردم یک لحظه دیدم مریم موهام گرفت سرم بین پاهاش محکم فشار داد یه لرزشی کرد پاهاش شل شد شرتم بیرون آوردم گرفتمش تو بغل گفتم ببخش نتونستم خودمو کنترل کنم مریم نگاه توی چشم هام کرد یه چک آروم زد بهم و شروع به لب گرفتن کرد ازم حس جالبی بودی دستش روی سینه ام بو با موهای سینه ام بازی میکرد آروم به دستم سرش فشار دادم پایین متوجه شد اول یه زبون نوک سینه هام زد کیرم گرفت تو دستش یکم بالا پایین کرد شروع به خوردن کرد چنان با ناز و عشوه می‌خورد که بیشتر منو حشری میکرد آروم بلند شد کصش آورد روی صورتم و خودش شروع به خوردن کیرم و تخمام میکرد دهنش اینقدر کوچولو ناز بود نصف کیرم میرفت تو دهنش آروم زبونش از سر کیرم می‌کشید تا زیر تخمام منم دو طرف باسنش گرفته بودم شروع به خوردن کصش میکردم زبونم فرو میکردم دیگه رسما ناله هاش بلند شده بود برای بار دوم کصش گذاشت رو صورتم با یه فشار ارضا شد اومد سرش گذاشت رو دستم یه پاش هم روی پام آروم با دستش کیرم بازی میکرد یکم که حالش جا اومد شروع به لب گرفتن ازش کردم پاهاش باز کردم خودش گذاشت رو شونه هام با دستش کیرم گرفت تنظیم کرد سر کیرم رفت داخل کصش اینقدر تنگ بود یک لحظه فکر کردم تو کونش رفت پاهاش اورد پایین گفت حامد کیرت بزرگه اذیت میشم خواهشا یواش بکن من سزارین کردم دردم میات واقعا کصش خیلی تنگ بود هنوز یادش میفتم کسی به تنگی کس مریم نکردم کصش خیس خیس بود دوباره سر کیرم گرفت آروم کلاهک کیرم رفت اینقدر آروم آروم فرستادم تا کیرم جا کرد تو کصش با ریتم ملایم جلو عقب میکردم مریم دستام گرفت بلند شد همینجور که کیرم تو کصش بود نشست رو پاهام دستش حلقه زد دور گردنم شروع به جلو عقب کردن میکرد خودش منم دستم دور کمرش محکم گرفته بودمش آروم هلم داد خودش نشست روی کیرم دیگه دردش به لذت تبدیل شده بود کیرم کامل تو کصش بود تا آخر تو کصش میزاشت بای کصش می‌کشید بای کیرم دیگه متوجه نشدم مریم رو خوابوندم گفتم داگی شو مریم سرش گذاشت رو زمین دستهاش باز کرد تا جای که میتونست قبل کرد دو طرف پهلو هاش گرفتم به تمام سرعت تو کصش تلمبه میزدم مریم با حرف هاش بیشتر حشریم میکرد اخخخخ بکن جرم بده امیر بگو کصم دوست داری اخح جنده اتم حسابی جرم بده کیرم میخوام خیس عرق شده بودم مریم هم چند بار ارضا شده بود کامل خوابیدم روش تلمبه میزدم کم کم داشت آبم میومد مریم کجا بریم امیر جنده خودتم کجا دوست داری هرجا دوست داری بریز آخ جرم بده کیرم کشیدم بیرون سینه های نازش گفتم جفت کن گذاشتم بین سینه هاش چندتا جلو عقب کردم هر بار به لبهاش می‌خورد کیرم با فشار آبم روی لبها صورتش ریخت با دستمال پاک کردم صورتش مریم سری سر کیرم گرفت شروع به مکیدن کرد تا قطره آخر شیره بدنم کشید بی حال افتادیم یک ساعتی تو بغل هم دیگه مریم که اول ناراحت بود کلی تشکر کرد گفت دوست داشتم سکس کنیم نه بی مقدمه و یهویی ولی بعد از چندین ماه درست حسابی ارضا شدم دیگه جنده خودتم این کس فقط کیر تورو دیگه میخواد بلند شدیم لباس هامون پوشیدم مریم رسوندم جلو مهد دوستان ببخشید طولانی شد شروع سکس هام با مریم بود اگر دوستان تمایل داشتن از سکس های بعدی که با مریم و دختر خاله اش که از کرمان اومده بود اشتراک بزارم نوشته: امیر
×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

لطفاً اگر به سن قانونی نرسیده اید این سایت را ترک کنید Please Leave this site if you are under 18