chochol ارسال شده در 9 آبان اشتراک گذاری ارسال شده در 9 آبان قصه های شیرین - گروپ سلام بچه های من شیرین هستم 34 ساله از ایرانشهر و داستانهای واقعی زندگیمو باهاتون در ارطبات میزارم پس برای دیدن قسمت های قبلی قصه های شیرین رو سرچ کنید شروع ترم چهارم دانشگاه به مدوسا و سلنا خوابگاه ندادن و من بهشون پیشنهاد دادم تا موقع پیدا کردن خونه . خونه ما پیش منو خالم بمونن چند وقتی که گذشت وقتایی که من نبودم دوسپراشونو میاوردن خونه و باهم عشق میکردن همین پارتیهای جوانی هم خالم پایه بود و هم اون دوتا فقط من سینگل بودم بعضی وقتا هم منم تو جمعتون بودم ولی بهم خوش نمیگذشت خصوصا وقتی احمدو میدیدم چون اونا همه دوتایی بودن و من تنها مجبور بودم شبا تا صبح به صدای سکسشون گوش کنم برا همین بیشتر وقتها نمیموندم زاهدان تا فرصت پیدا میشد میرفتم ایرانشهر اونجا هم تنها بودم فاطمه و شادی کاملا شوهرمو تصاحب کرده بودن و شوهرم دیگه به من تمایلی نداشت خیلی وقت بود سکس نداشتیم و از این بابت منم اذیت بودم یه روز از دانشگاه داشتم تنها بر میگشتم احمد جلوم وایستاد گفت بشین برسونمت گفتم نه تنها میرم خیلی اصرار کرد ده دقیقه بود تو خیابون دنبالم بود بالاخره نشستم تو ماشینش ولی صندلی عقب . ماشینشم لندکروز بود علاوه بر رستوران خرید فروش خودرو هم انجام میداد و کلی وضعش توپ بود وسط راه گفت خوب حالا چرا نمیای جلو خوشگل خانوم گفتم همین جا راحتم سریع تر برو گفت با من راه بیا زندگیمو به پات میریزم هیچ دختری مثل تو جلوم مقاومت نکرده گفتم من شوهر دارم قصد خیانت ندارم گفت ای بابا شوهرو که همه دارن خیلی حرفای سکسی میزد منم بهش گفتم بحثو عوض کن وگرنه پیاده میشم گفت باشه ولی بالاخره رامت میکنم هر جور که شده. نزدیک خونمون رفت تو یه کوچه خلوت یه سوپرمارکت کوچک بود ایستاد و رفت نوشیدنی چند تا گرفت اومد خودشم عقب نشست گفت هوا گرمه بخور گفتم من میل ندارم باز کرد خودش یکم خورد گفت نترس توش چیزی نیست گفتم من دهنی تورو نمیخورم گفت لبامو چی گفتم خیلی زر میزنی دستشو گذاشت جلو دهنمو منو رو صندلی خوابوند خیلی درشت تر از من بود افتاد روم سعی میکردم جیغ بزنم ولی جلو دهنمو گرفته بود شروع کرد به مالیدنم و گفت یا خودت میدی یا به زور میکنمت من کسی نیستم که دختر از دستم در بره . بسه دیگه هرچی دوساله فرار کردی نه با حرف راه اومدی نه با وعده ی پول نه با زبون خوش در همین حال هم داشت کیرشو در میآورد گفت من هرکسو خواستم تو این شهر کردم حتی چند وقت پیش که تو اینجا نبودی خالتم بهم نه نگفت یه شب فوق العاده برام ساخت توهم باید مثل خالت عاقل میبودی البته همین نه گفتند باعث تمایل بیشتری شده بهت در همین حین هم داشت شلوار و شرتمو میکشید پایین چون لباس بلوچی دکمه و زیپ ندارع راحت کشیده میشه پایین بدنمو جوری گرفته بود که قفل شده بودم نمیتونستم تکون بخورم تمام زورمو جمع کردم تا فاصله انداخت که کیرشو بکنه توم با جفت پا زدم تو سینش پریدم جلو دکه رو زدم در باز شد پریدم بیرون تو کوچه شلوارمو کشدم بالا شروع کردم دویدن کیفم و وسایلمو گوشیمو همه چیم موند تو ماشینش حتی کلیدای خونه رسیدم دم در خونه مثل دیونه ها شروع کردم در زدن کسی نبود درو وا کنه دیدم رسید پیاده شد که به زور سوار ماشینم کنه گفتم نزدیکم بیای انقد جیغ میزنم تا بلاخره یه با غیرت پیدا بشه بیاد نجاتم بده نزدیکم نیای گفت باشه فقط بیا وسیله هاتو بگیر فقط چند دقیقه ای کنترلمو از دست دادم گفتم چند دقیقه رسماً کیرتو بهم مالوندی خواست خدا نبود الان داشتی منو میکردی گمشو چندش دیگه نزدیکم نبینمت وسایلمو از ماشینش انداخت بیرون گفت این آخرین باری نبود که میبینمت کلیدارو ور داشتم رفتم تو خونه رفتم تو حموم و شروع کردم به گریه و خدارو شکر کردم که نجاتم داد تا من برگشتم سرو کله خالمم پیدا شد گفتم تو با احمد رابطه داشتی نگام کرد گفتم جواب منو بده تو با احمد خوابیدی گفت آره یه شب دور هم بودیم بهم پیشنهاد داد منم دیدم پسر جذابیه اوکی کردم گفتم تو غلط کردی تو بیجا کردی دیگه این اشغالو اینجا راه ندی گفت مگه چی شده گفتم براش بر داشت گوشیشو زنگ زد براش کلی حرف بارش کرد بعدم گفت میای ازش معذرت خواهی میکنی شب که شد با کلی کادو و گل و شیرینی اومد خونمون جلو خالمو و سلنا و مدوسا ازم معذرت خواهی کرد منم گفتم برا خواستگاری نیومدی که انقد گلو شیرینو کادو اوردیدیگه تکرار نشه وگرنه به پلیس میگم الآنم زود تر برو نمیخوام ببینمت کنفش کردم تو جمع اونم جمعی که فقط منو توش نکرده بود .خلاصه گذشت و موقع خواب من تو بغل خالم خوابیدم اون شب نیاز به دلداری داشتم از موقعی که اون دوتا هم خونمون شده بودن لز نداشتیم که صدامون نره بفهمن نصف شب صدای اونا اومد بالا خالم گفت اونا خودشون دارن لز میکن چرا ما نکنیم منم بدم نمیومد شروع کردیم یکم که گذشت صدای ماهم بلند شد با این که فاصله دوتا اتاق خواب زیاد بود صدای همو میشنیدیم بعد چند دقیقه رقابتی ناله میکردیم اونا سیع میکردن صداشون از ما بیشتر بشه ما باز صدای بلند تری تا اونا میدادیم و داشتیم حال میکردم یه دفعه صدا اونا قطع شد منم داشتم کوص خالمو میخوردم اونم ناله هاشو از صدای جیغ بلند تر میکشید یه دفعه دیدم در باز شد سلنا بود گفت پایه اید با هم باشیم گفتم نه من فقط با خالم گفت ماهم نگفتیم بیاید با ما حال کنید کنار هم باشیم یه نگاه انداختم خالم یه چشمک زد گفتم اوکی تشک بر داشتیم رفتیم تو پذیرایی که کولرم داشت فاصله رو دور انداختیم سلنا گفت دیونه میخوایم موازی بزنیم بیا کنار ما رفتیم کنار اونا رخوت خوابامونو انداختیم یه نگا کردم اندامشون واقعا لغب سلنا برازندش بود جدا از قد کوتاهش یه باسن گرد رو فرم و ممه های 75 سفت رو به بالا خوشگل داشت واقعا جذاب بود یه نگاه هم کردم به مدوسا قد بلند انقد لاغر بود که دنده هاش و استخوناش معلوم بود ولی سفید از آرد سفید تر و کوصش صورتی ترین کوصی بود که من در طول عمرم حتی تا الان دیدمش همرنگ رژ لب بود انقد صورتی بود البته فقط کوصش صورتی نبود لباش٫ نوک پستوناش ٫کف پاهاش٫ و از اونا بهتر سوراخ باسنش بود که انقد صورتی و تمیز بود که خالم گفت تو مطمئنی با همین دسشویی میکنی بنظر این سوراخ حتی یه بارم نریده هممون خندیدیم 😏😏 اونا هم مارو دید میزدن من یه دختر 21ساله بودم که بدن سفیدی داشت با ممه های که خیلی نسبت به سنم بزرگ شده بود یکمم اضافه وزن داشتم تو پر با یه اندام درشت و خالم که زن جا افتاده یا به اصطلاح میلف بود بزرگ ترین ممه هارو اون داشت و استاد تنوع طلبی تو رابطه پوست روشن و اندام خوبی داشت یعنی چهار تا اَبر داف بودیم تعریف از خود نباشه 😆شروع کردیم به لز کردن هر کاری اونا میکردن ماهم تکرار میکردیم پوزیشنایی میزدن که برا ما تازگی داشت یهو سلنا پاشد رفت یه دیلدو آورد داد به مدوسا که اونم بست دور کمرش گفتم ما که از اینا نداریم گفتن شما کار خودتونو بکنید به خشن ترین شکل ممکن مدوسا سلنارو داشت میکرد و سلنا هم خیلی لذت میبرد ماهم 69 داشتیم اونارو میدیدمو برا هم میخوردیم خالم گفت چرا سلنا تورو نمیکنه خود سلنا جواب داد گفت مدوسا فاعله من مفعلون اون همیشه تو لز بکنه دوس ندارع بکننش یکم که گذشت سلنا ارضا شد خالم گفت خو اونو بده ماهم استفاده کنیم گفت اون شخصیه فقط باید دست من باشه اومدو جلوم سر دیلدو رو گرفت مالید رو لبام گفت بخورش گفتم بلد نیستم تاحالا کیر نخوردم هر سه تاشون شروع کردن خندیدن دهنمو باز کرد و سر دیلدو رو گزاشت دهنم هنوز مزه کوص سلنارو میداد که روش ارضا شده بود شروع کرد تلمبه زدن یکم که زد عق داد میخواستم بالا بیارم گفت تو چطور متاهلی هستی ساک زدن بلد نیستی بیا یادت بدیم گفتم نمیخوام دوست ندارم سرم گرفت اون ور یه تف انداخت رو کوص خالمو شروع کردم براش لیسیدن بلند شد دیلدو رو کرد تو کوصش و شروع کرد تلمبه زدن گفتم چیکار میکنی قرار بود هرکس با یکی خودش سلنا منو کشید پایین و گفت ببین اونا دارن عشق میکتن نگاه خالم این معنی میداد که دخالت نکنم سلنا با اون قد کوچیکش سرشو از زیر بغلم رد کرد بغلم کرد و گفت خوب نگاهشون کن مثل فیلم سوپر زندن هم زمانم کوصمو میمالیدوانگشتم میکرد شروع کرد به خوردن کوصم گفت طعم طبیعی خوبی داره کوصت منم داشتم حال میکردم باهاش گفتم مال تو چی حتما بوی گوشت فاسد میده؟؟؟با اون حجم سکسی که تو داری گفت بخور تا بفهمی بود کردم دیدم چقد بوی خوبی میده شروع کردم به خوردن گفت هنوزم فکرت همینه گفتم نه چیکار کردی اینو انقد خوشمزس مزه هلو میده گفت از لوسیون مخصوص استفاده میکنم بعداً برا شماهم میخریم تو همین حین خالمم ارضا شد مدوساهم بدون معطلی اومد سراغ من مه پاره و سلنا هم رفتن تو هم مدوساهم اومد رو من واقعا مثل مرد ها تلمبه میزد خیلی وقت بود کیر حس نمیکردم درسته مصنوعی بود ولی بازم حس خوبی داشتم همزمان ممه ها و لبامم میخورد بعد چند دقیقه منم ارضا شدم و ولو شدم چند دقیقه ای اصطراحت کردیم رفتم دیلدو رو از کمر مدوسا باز کردم گفتم الان نوبت خودته بکنمت گفت نه من دوست ندارم بدم میاد خالمم اصرار کرد نزاشت سلنا گفت الکی اصرار نکنید اون کلا از دادن خوشش نمیاد فقط بحث شغلشه که میده اونم کم خلاصه نزاشت و گفت بجاش بیا برام بخور شروع کردم به خوردن لعنتی کوص این از اونم خوشمزه تر بود مزه توت فرنگی میدا و با اون بدن سفیدو کوص صورتیش واقعا خوردنی بود همزمان که داشتم براش میخوردم سلنا شروع کرد مال منو خوردن خالمم شروع کرد برا سلنا رو خوردن یه مربع طور تشکیل دادیم من کوص مدوسا رو میخوردم سلنا از منو خالم از سلنا رو و مدوسا از خالمو خیلی حال میداد واقعا حس خوبی بود لز چهار نفره بعدشم که دونفری کوص یه نفرم میخوردیم و لبای کوصشو لای لبامون میزاشتیمو از هم لب میگرفتم خلاصه کلی اون شب باهم حال کردیم انقد عشق کردیم که تلخی روزش پرید بعد اونم هر شبی که هممون خونه بودیم گروپ لز میکردیم اگه کسی پریود بود یا نبود تری سام میزدیم . دوستان برای شناخت شخصیت های توی داستان هام باید قسمت های قبلی رو بخونید پس حتما قصه های شیرین رو سرچ کنید نوشته: شیرین لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده