رفتن به مطلب

داستان سکسی برادر مجرد


behrooz

ارسال‌های توصیه شده


شوهر کردم
 

مبینا هستم ۳۵ سالمه و مجرد، چون دیگه نمیخواستم ازدواج کنم رفتم رحممو درآوردم و کلی سر اینکار با خانواده درگیری داشتم تا نهایتا پذیرفتند انتخاب منو، یک برادر بزرگتر هم دارم به نام‌ پژمان که اونم مجرده و زن بگیر نیست، داستان ما دوتا از یک مسافرت خانوادگی شروع شد، شب موقع خواب بخاطر سرمای منطقه کوهستانی همه تو یک اتاق خوابیدیم، من بین برادرم و مادرم بودم، نیمه‌های شب متوجه شدم یکی منو از پشت بغلم کرده، خیلی احساس لذت‌بخش، امن و شیرینی بود، قشنگ تو اون سرما گرمم کرده بود، فهمیدم داداشمه ولی خب فکرشم نمی کردم چیزی پیش بیاد! خوابم برد تا نزدیکای صبح، احساس کردم کیر برادرم شق شده و به چاک کونم فشار میاره، برگشتم دیدم خوابه واقعا و مثل هر پسری صبح راست کرده، محکمم تو بغلش بودم نمیدونستم چه کنم، متاسفانه اون وضعیت منم حشری کرده بود، ممه‌هام سنگ شده بود و نیپلم راست شده بود، کصمم خیس آب، فکر نمی‌کردم انقدر بی جنبه باشم با یک بغل و فشار پام باز بشه! تو همین فکرها بودم که برادرم روم خوابید تقریبا! فکر کردم بیداره ولی قشنگ معلوم بود غیر ارادیه کارش، دیگه قشنگ کیر شق شدش لای چاک کونم بود، نتونستم تحمل کنم و آروم شروع کردم کونمو به سمتش فشار دادن، داشتم لذت میبردم تا کم کم احساس کردم پژمان داره تلمبه میزنه! یعنی بیدار شده بود، خجالت و ترس باعث شد خشکم بزنه و تکون نخورم، آروم پشتمو نگاه کردم، چشماش بسته بود ولی نفس کشیدنش معلوم بود بیداره، منم چشممو بستم تا اینکه دستشو برد زیرم و کرد تو شلوارو‌ شورتم، دستش رو کصم بود و کص خیس آبمو داشت میمالید، دیگه چیزی برای خجالت نداشتم و اون حرمتهای بینمون از بین رفت، انگشتش داشت چوچولمو پیدا میکردم و همزمان شروع کردم بوسیدن خوردن گردن و گوشم، برای اینکه ناله نکنم بالشتو گاز میگرفتم، ولی بازم صدام در میومد و مادرم دقیقا کنارم بود، پژمان یکم فاصله گرفت فکر کردم تموم کرده ناراحت شدم، ولی دیدم داره شلوارمو شورتمو پایین میکشید! درسته شوهر نمیتونم بکنم ولی یک ترسی از اینکه داداشم میخواد منو بکنه وجودمو گرفت! کیرش که رفت لای چاک کصم، آروم با صدای ضعیف گفتم پژمان چیکار داری میکنی؟ چیزی نگفت و شروع کرد خوردن لبام، لای چاک کصم تلمبه میزد و داشت خیالم راحت میشه فقط لاپایی میخواد، یکدفعه کیرشو برد دم سوراخ کصم و شروع کرد فشار دادن، سرمو به بالش فشار دادم و گاز گرفتم تا جیغ نزنم، یک درد عجیبی داشت که پشت سرم تیر کشید، تا به خودم اومدم کیر داداشم تا ته فرو رفته بود! خیلی احساس عجیبی بود، کیرشو تو بدنم احساس میکردم، گوشت به گوشت داشتم کیر داداشمو تو کصم احساس میکردم، نبض کصم روی کیرش دیونم کرده بود، خوبیش این بود رحم نداشتم نگران حاملگی باشم! شروع کرد تلمبه و دستشو برد ممه‌هامو چنگ میزد، رو ابرها بودم و میگفتم کاش زودتر بهش میدادم، نیپلای سیخمو تحریک میکرد گردنمو می‌خورد و یک دستش برد روی چوچولم، نمیدونم چند بار ارضام کرد، ولی همش التماس میکردم بسه، قشنگ تشک خیس کرده بودم، چشمم به مادرم بود که بیدار بشه مارو تو این وضعیت ببینه قطعا سکته میکنه، پژمان ناله میکرد آروم و تا ته فشار داد و آبشو ریخت، همون‌جوری ازم لب می‌گرفت، و قربون صدقم میرفت، چند دقیقه روم خوابید و کیرشو درنیاورد، بعد که دیدیم هوا داره روشن میشه پاشدیم تمیزکاری، تشکم خیس آب و خون بود،‌کصم و زیر دلم دید میکرد، سریع تمیزکاری کردیم و خوابیدیم تا ۱۲ ظهر! بیدار شدیم انگار هیچ اتفاقی نیفتاده، یه جورایی راضی بودم تکرار نشه مخصوصا تو بیداری و هوشیاری، بعد ناهار مادر پدرم خواب بودند، پژمان اومد سراغم، تلاش میکرد بهم نزدیک بشه، پاشم برم از پشت بغلم کرد، گفتم اگه بیدار بشن چی؟ گفت اون تلمبه‌هام بیدار نشدن زیر گوششون! منو برد تو اتاق دیگه درو قفل کرد و شروع کردیم عشق بازی، تا یک سکس لذت بخش دیگه، بهم گفت کاش میشد حامله بشی ازم! خندیدم ولی این دیوونه واقعا دلش میخواست حاملم کنه، تعریف کرد که عاشقمه و یک جورایی خوشحال شده شوهر نمیکنم، تو مسافرت تقریبا هر روز سکس کردیم و هنوزم ادامه داره.

نوشته: مبینا

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

لطفاً اگر به سن قانونی نرسیده اید این سایت را ترک کنید Please Leave this site if you are under 18