رفتن به مطلب

داستان سکسی زن مستاجرم


dozens

ارسال‌های توصیه شده


زن مردم
 

سلام و عرض ادب و احترام دوستان خواهشا اگه دل بخواه شما نیست نخوندین چرا بعد جق تون عذاب وجدان میگیرین و متلک بار میکنین دوما این خاطره خودمه نه داستان و تخیلات ذهنی پس اگه جاهای سکسی زیاد نداره عذرخواهی میکنم
من ناصرم اهل تبریز و اصالت تبریزی چهل سالمه فعلا مجردم علت مجرد موندنم هم خدا قرین لعنت کند دوست دختر سابقه امو در زمان دانشجویی کارشناسی با همکلاسیم دوست شدم هفت سال دوست دختر که نه زن و شوهر بودیم هر چی در میاوردم از کار کردن(هم درس میخوندم هم برای خودم یه مغازه کوچک دست پا کرده بودم کاسبی میکردم)میریختم پاش اون زمانی که تردمیل توی خونه میلیارد ها پیدا نمیشد من با هزار زحمت براش خریده بودم خلاصه در مرحله خواستگاری چون مایه تر از من هم خواستگار داشت باباش بهونه اورد و دست رد به سینه ام زد و داد به اون یکی خواستگارش البته دوست دخترم هم مقصر بود چون اونقدری که من دوستش داشتم اون منو دوست نداشت و همیشه من کوتاه میامدم چون واقعا عاشق اش شده بود القصه شکست عشقی خوردم سی سال داشتم ولی به اندازه صد سال شکستم تصمیم گرفتم دور ازدواج و زن و دختر و خط سیاه بکشم بعد اتمام درسم یه شرکت خوب استخدام شدم و چسبیدم به کار بعد از فوت بابام و تقسیم ارث با قدرالسهم ارثم تونستم یه آپارتمان هشتاد متری یه منطقه خوب بخرم البته پس انداز هامو هم گذاشتم روش و دستم خالی خالی شد و مجبور شدم برای کسری پولش اپارتمان و بدم تمام رهن.توی بنگاهی قراردادمونو نوشتیم یه زن و شوهر خیلی جوان که اول ازدواجشون بود قرارداد و نوشتیم و تحویل خونه و کلید و خداحافظ و روز از نو روزی از نو بعد هشت ماه بنگاهی زنگ زد و گفت اینا به مشکل خوردن و میخوان جدا بشن و دختره جهیزیه شو برده و پسره هم میخواد خونه رو تحویل بده گویا دختره وسواسی شدید داشت و پسره سیگاری و مابقی مشکلات از من اسرار از اون انکار که بابا الان فصل اجاره نیست و منم پول ندارم پول پیش شونو بدم گفت مهلت میدن برای تسویه منم عصرش رفتم به چند تا بنگاهی سپردم و گفتم با هر کی خواست اجاره کنه راه میام تا زودتر اجاره بدن یه روز صبح یه بنگاهی زنگ زد. که گویا یه زوج جوان بخاطر تمام رهن بودنش پسند کردن و از بیرون نگاه کردن کلید و عصر بیار توی خونه را هم ببینن منم رفتم و دیدم بله یه پسر تقریبا چهل و چند ساله و دختره بیست هفت هشت ساله گویا دیر ازدواج کرده بود پسره و اختلاف سنی زیادی داشتن توی بنگاهیه دختره همش حرف میزد چونه میزد تخفیف میخواست و غیره پسره فقط نگاه میکرد واقعا تعجب برانگیز بود ولی من سر قولم که دور زن جماعت و خط کشیده بودم همچنان بودم فقط معمولی حرف میزد ولی احساس میکردم دختره یه چیزیش میشه والا لزومی نداره پیش شوهرش اون همه بگو بخند چونه حرف بزنه القصه خونه رو پسند کردن و چون مستاجر قبلی بنده خدا به مشکل برخورده بود و فرصت نکرده بود هالوژن ها یا دوش حموم و چند تا ناقصی و حل کنه بنگاهی پول نگه داشت و به خودم گفت اینا را حل کنم از اون ور هم من بی چاره کارمند بودم و تا بعد از ظهر سر کار این مستاجر جدید هم که عجله بخاطر اینکه جهیزیه شو بیاره و گویا ماه عسل شون هم رفته بودن گفتم که چون دستم خالی بود کمی از کارهای فنی سر رشته داشتم گفتم بزار خودم وسایل هاشو بخرم و دستمزدشو برای خودم بردارم زن مستاجر جدید خیلی به همه چی حساس بود فک میکرد اپارتمان صفره و همه چیزش نوه دریغ از اینکه سال ساختش حداقل پانزده سال پیش بود بالاخره عصرها بعد اداره میرفتم وسایل میگرفتم و میرفتم برای تعمیر آپارتمان هم خالی بود تا اینکه منم کلید داشتم اونا هم کلید داشتن قرار بود بعد اتمام کار اصلا اونا قفل و عوض کنن چون خودم بخاطر امنیت بهش گفته بودم و اونا هم اکی داده بودن یه روز رفتم دیدم جلوی اپارتمان پر از اثاثه است و گویا وسایل هاشونو اوردن منم رفتم تبریک گفتم و گفتم یه سری چیزها مونده که هماهنگ میکنم میام اونا را هم درست میکنم بعد چند روز یه شماره ناشناس بهم زنگ زد و خودشو خانم مستاجر معرفی کرد گفتم که سر و گوشش میجنبید ولی من اینکاره نبودم و با عشوه و ناز حرف میزد که اره دوش و سینک مونده باانضام اجاق گاز فندکش خوب کار نمیکنه و بیاین درست کنین منم گفتم باشه و با آقاتون هماهنگ میکنم میام سر موقع یه روز برق های اداره مون رفت و رئیس مون گفت هر کی خواست میتونه بره خونش چون آخر وقت بود تا برق ها بیان وقت اداری تموم شده بود خلاصه من دیدم بهترین فرصته زنگ زدم مستاجر و شرح حال گفتم اون گفت صبر کن خبر میدم بعد پنج مین زنگ زد که برین خانم ام با خواهرش خونه است و راحت باشین منم به خیال خودم رفتم و وقتی وارد شدم احساس کردم تنهاست چون صدایی نمیامد من سرم انداختم پایین و کارامو کردم هر چی هم اسرار کرد برای پذیرایی گفتم تازه از اداره درامدم و میل ندارم وقتی رفتم سراغ حموم و درش وا کردم یا قران کلی شورت و کرست سکسی رنگ به رنگ ریخته بود اونجا و مثلا سریع امد و عذرخواهی کرد که حواس اش نبود و جمع اوری کرد و من مشغول شدم موقعی که رفتم چهارپایه تا دو تا هالوژن ها چشمک میزد که درست کنم دیدم رفته لباس اش عوض کرد و امد که مثلا مشکل هالوژن ها را بپرسم یه چادر سفید که برای تازه عروس ها میخرن سرش بود و من بالا چهارپایه بوددم و اون پایین وایستاده بود و گاها چادرش و باز و بسته میکرد منم هالو فقط کار میکردم یه لحظه پیچ هالوژن افتاد زمین و خواستم بیام پایین دیدم عمدا چادرش و کمی باز کرده و زیرش فقط لباس خواب پوشیده و کل ممه و پاچه هاش بیرونه یا خدا این کیه دیگه دروغ چرا امپر کمی رفت بالا چون واقعا بدن سفید و تقریبا پری داشت پیچ از زمین برداشت و وقتی میخواست بده بهم یه قلقلکی هم کرد دستم ولی برای اینکه مطمئن بشم تنهاست گفتم اقای فلانی گفت خانم ام و خواهرش خونه هستن خوابیدن ایشون گفت نه اگه اینطوری نمیگفتم شما هم نمیامدین کارها ناقص میموند و من هفته بعد مراسم دارم کلی بد میشه و این حرفا دیگه مطمئن شدم که هم تنهاست هم میخاره دیگه به قول ترکی ورن آشی ایچلر (یعنی آشی که پخته شده و دارن پخش میکنن باید بخوری)عمدا کارمو کش دادم و هر از چند گاهی پیچ یا پیچ گوشی و مینداختم زمین تا بدنش و ببینم موقعی که رفتم برای تعمیر سینک آشپزخونه اش واقعا کوچکه چون هشتاد متر دو خوابه دیگه معلومه آشپزخونه اش باید کوچک و تنگ باشه موقع این ور اون ور رفتن گاهی میخوردبم به هم یه لحظه چشم تو چشم شدیم و بغل اش کردم و چسبوندمش به دیوار هر دوتامون توی ثانیه هزار تا دم و باز دم داشتیم از حشریت کلی بوسش کردم و لب هاشو خوردمو همزمان هم ممه هاشو بازی میدادم گفتم یه لحظه شوهرت نرسه گفت نترس امروز برای بازدید رفته هشترود و تا شب میاد دستشو گرفتم بردم اتاق خواب و گفتم چه انتظاری ازم داری از لحاظ مالی پرسبدم گفت من متاسفانه بیش از اندازه حشریم بی چاره شوهرم هم تا میتونه سکس میکنه ولی واقعا سیرمونی ندارم رفت کیر مصنوعی که بی چاره شوهرش خریده بود اورد گفت ببین اینو برام خریده ولی این جای کیرو برام پر نمیکنه از اون طرف هم زندگیمو دوست دارم و شوهرم مرد خوبیه ولی من خیلی حشریم میترسم اینجا هم حرکتی بزنم تابلو بشه و شوهرم بفهمه و طلاقم بده گفتم چرا من!نه قیافه خیلی انتیکی دارم نه اندام سکس پک نه مقامی نه پولی!بچه من همه چیزم نرماله فقط قدم کمی بلندم ۱۸۲ والا کیرم همون ۱۵ خودمه قیافه ام متوسطه.گفتم میخوام بهت اعتماد کنم و با هم باشیم چون هم صاحب ملکی همسایه ها گیر نمیدن این کیه چرا میاد و میره بالاخره انداختمش رو تخت و یه نیم ساعت همه جاشو خوردم و لیسیدم از لباش بگیر گونه و گردن و زیر بغل و ممه هاش تا کوس و کون اش داداش در امده بود چند باری بخاطر همسایه ها خواهش کردم یواش تر وقتی امد سراغ ام یا خدا طوری کیرمو تخم هامو لیس میزد احساس میکردم جونم میخواد دربیاد داگی کردم و از پشت گذاشتم کوس اش بخدا مثل کوره گرم بود داشت میسوخت بی چاره بعد از کردن به چند روش که همش داد میزد ناصر جنده اتو بگا بگا باور کنین سه چهار باری ارضا شده بود منم طاقت نیاوردم و کیرمو کشیدم بیرون و رو ممه هاش ارضا شدم کلی قربون صدقش رفتم اونم کلی بخاطر ارضا کاملش تشکر کرد بی چاره میگفت چون حشریم تا شوهرم میخواد بکنم تا بیام یه حرف فانتزی مثلا جنده اتو بگا یا من جنده توامه سریع شوهرش ارضا میشه و نهایت با لیس و انگشت یا کیر مصنوعی ارضاش میکنه دلم واقعا به حال هر دوتاشون سوخت شوهر بی چاره از صبح تا شب کار میکنه بخاطر زندگیش و زنش زنش اینطوری زن بی چاره هم از حشریت داره میسوزه شوهره اونجوری کاش فرهنگ سازی بشه زن و مرد چند جلسه بشینن حتی در مورد خصوصی ترین چیزهاشون هم حرف بزنن تا این جور مشکلات پیش نیاد القصه الان تقریبا یه سالی میشه من با اون زنه رابطه دارم ولی دلم راضی نیست فقط چون اندامش خوبه و حشریه نمیخوام از دستش بدم از این طرف هم شوهرش واقعا مرد شریفی هستش که در این شرایط اقتصادی ایران داره نون حلال در میارم .فعلا به درود

نوشته: ناصر

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

لطفاً اگر به سن قانونی نرسیده اید این سایت را ترک کنید Please Leave this site if you are under 18