dozens ارسال شده در 5 آبان اشتراک گذاری ارسال شده در 5 آبان لیسیدن پاهای خاله ((سلام اسم ها واقعی نیستند ولی داستان کاملا از روی واقعیت)) من آرمین ۲۴ ساله هستم و این قضیه برای دوسال پیشه من کلا دو تا خاله دارم یکیشون فرناز ۳۵ ساله و یکیشون فرشته ۳۹ ساله هستند. هر دو ساده زندگی میکنن و شاغل هستند فرشته چهره گوشتی و تپلی داره قدش حدودا ۱۷۰ سایز پاهاش ۴۰ و کلا استخون بندی درشتی داره و شرکت کار میکنه فرشته یه دختر داره به اسم محنا که ۱۸ سالشه خب بریم سر اصل مطلب من تازه کات کرده بودم و تو فشار جنسی بودم یه مدت خودمو سرگرم کرده بودم تا اینکه پیج دختر خالم خورد به چشم وسوسه شدم مخشو بزنم شروع کردم پیام دادن و صحبت کردن یکم بچه سن بود زود خرش کردم و چند ماهی چت میکردیم.کم کم بحث و بردم سمت سکس و صحبت های سکسی که دیدم نخ میده خلاصه عکس و اینجور چیزا رد و بدل کردیم عکس کیرمو فرستادم بهش و بهش گفتم از پاهات خوشم میاد دوست دارم لیس بزنمشون. خلاصه سرتون رو درد نیارم یه روز سرکار بودم ديدم خالم زنگ میزنه من شک کردم که یه چیزی شده چون اصلا رفت و آمد نداشتیم و رابطه نداشتيم که زنگ بزنه جواب ندادم بعد چند دقیقه دیدم چندتا پیامک اومد که خالم هرچی از دهنش در اومده بود رو گفته بود بهم و گفته بود باباش بیاد این چتارو نشونش بدم و … خلاصه من بدجور استرس گرفتم و ندونستم چجوری اصلا از سرکار زدم بیرون . بعد از چند ساعت کلنجار تصميم گرفتم برم بیفتم دست پاش التماسش کنم به کسی نگه ابروم بره با هزار تا استرس رفتم در خونشون چون میدونستم شب برمیگرده شوهرخالم درو زدم خالم اومد درو باز کرد تو کوچه داد و بیداد نکرد رفتم داخل خونه نه گذاشت نه برداشت یدونه محکم گذاشت تو گوشم که گوشم سوت کشید افتادم به پاهاش گفتم گوه خوردم خاله خریت کردم بچگی کردم نادونم از پاهاش هی می بوسیدم اونم هی فحش میداد نمیدونم چی شد اون لحظه شهوتم زد بالا با حس تحقیر هی بیشتر می بوسیدم پاهاش رو یکم بعد آتیشش خاموش شد و صحبت کردیم گفتم بخدا خاله جوونم خریت کردم شهوت فشار آورد بهم گفت تو مریضی بچه من رو عروسک جنسی کردی پاهاش و لیس زدی ؟ سرمو انداختم پایین گفتم اره یه بار گفت سکس کردین؟ قسم خوردم گفتم نه گفتم خاله نوکریتو میکنم به کسی نگو تا آخر عمر نوکریتو میکنم باز افتادم به پاهاش التماس کردن که یهو گفت به بهونه معذرت خواهی داری پاهامو میبوسی شلوارتو ببین نگاه کردم دیدم راست کردم از رو شلوار معلومه سرمو انداختم پایین گفت گمشو از خونه من بیرون خلاصه من رفتم و از استرس هی پیام دادم بهش که نگه به کسی چند روزی گذشت دیدم خبری نیست یه روز خالم باهام تماس گرفت گفت محنا افسردگی گرفته اون علاقه پیدا کرده بهت دردت چیه که آینده دختر منو خراب میکنی یه کاری کن از سرش بپری ازت متنفر شه اون بچست گفتم خاله من دردم علاقه به پا بود اصلا فاز عاشقی نداشتم گفت من نمیدونم خودت یه کاری کن بعد دوساعت به خودم جرات دادم پیام دادم نوشتم خاله من از بچگی به پا علاقه دارم خواهش میکنم بزار یبار پاهات رو بلیسم دیگه دور و ور محنا پیدا نمیشم که جواب داد خیلی بی شرفی بیا انجام بده ولی برا همیشه گورتو گم کن فردا ساعت ۲ ظهر بیا کسی خونه نیست فردا شد و من رفتم دیدم تازه از شرکت داره میاد لباس شرکت و جوراب شیشه ای که از صب تو کفش بودن پاهاش گفتم خاله خواهشا نشور پاهاتو من اینجوری دوست دارم پاهاشو دراز کرد گذاشت روی عسلی مبل وای چی میدیدم خالم رو با یه پا سایز چهل با جوراب شیشه ای دماغم رو بردم نزدیکشون دنیا دور سرم چرخید وقتی بوی پاهاش خورد تو دماغم ((فتیش ها میفهمن چی میگم )) خلاصه کف پاهاش رو برق انداختم لای انگشتاش و حسابی لیس زدم دیدم چشاشو بسته خودش پاهاشو فشار میده به زبانم به خودم جرات دادم ساق پاهاشو لیس زدم یکم که اومدم بالاتر گفت دیگه بسه گفتم خاله هم تو آرامش پیدا میکنی هم من چرا مخالفت میکنی اینجوری منم دیگه نمیرم دنبال این دردسرا ازم پرسید واقعا چندشت نمیاد گفتم نه از بچگی حسرت پاهاتو داشتم بلیسم. خندید گفت نمیفهمم پا مگه لیسیدنیه گفتم حالا من یه سوال بپرسم اینکه پاهاتو یکی با احترام لیس میزنه خدمت میکنه بهت چه حسی پیدا میکنی گفت خوبه ولی نمیشه این کارا نامحرمی گفتن و از این کسشرا خلاصه رو مخش راه رفتم قبول کرد اون روز کلا دو ساعت پاهاشو بو کردم و لیس زدم و ماساژ دادم که خستگیش در رفت بقیه داستان رو هم مینویسم براتون که در آینده چقدر رابطمون صمیمی تر شد و حتی علاقه هم بینمون ایجاد شد … مرسی که خوندین عکس پاهاش رو میزارم براتون داخل سایت ❤️ نوشته: arm… لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده