رفتن به مطلب

داستان سکسی کاکولد بی غیرت


labubu

ارسال‌های توصیه شده


سر گذشت من کاکولد
 

سلام دوستان من نه نویسنده هستم و نه داستان سرا. این سرگذشت واقعی من هست اولا میخوام کامل بخونید و دوما اخر داستان منو راهنمایی بکنید. ممنون میشم از شما.
اگر هم تو نوشتن و تحریر مشکل و ایراد بود به بزرگواری خودتان ببخشید .
اسمم محمد الان سی سالم هست کارمند قراردادی یک اداره دولتی ،حدود پنج سال پیش با دختری اشنا شدم به اسم مریم. تو خیابان با هم آشنا شدیم ، خاله اش هم محله ما بود وقتی میومد اونجا میدیدم چندین بار افتادم دنبالش اما تحویل نمی گرفت اونقدر خواهش و التماس کردم آخر سر سوار ماشین شد و این شد شروع آشنایی من و مریم،
مریم دختری بود توپر با اندام های زنانه برجسته ، کونش عالی بود با رونهای گوشتی که من و عاشق این اندامش کرد از اون لاغر و مانکن ها نبود اونی بود که من همیشه تو فیلم های سکسی هم دنبال همچین هیکلی بودم درشت و توپر و رونهای گوشتی و سینه های برجسته که با قیافه نازش دیگه یه ماه کامل بود و کیر هر مردی رو راست میکرد. حدود یک سال با هم دوست بودیم و در کنار هم لذت میبردیم اما از همون اول خانواده من و خانواده اون مخالف وصلت بودن و تنها بهانه این بود که شما هم سن هستید و زن باید از مرد حداقل سه چهار سال کوچیک باشه ولی اصرار و پافشاری های ما این مانع بزرگ رو شکست و بعد از یک سال دوستی ما به عقد هم دراومدیم ، همه چیز به کام ما دوتا بود با هم سکس میکردیم عشق و حال میکردیم و لحظه شماری می کردیم بریم خونه خودمون یک سال دوره نامزدی مون طول کشید تو دوره نامزدی از سکس لاپایی و خوردن کوس اون و ساک زدن کیر من بیشتر پیش روی نکردیم تا چشم باز کردیم دیدیم خونه خودمون هستیم.
یه آپارتمان داشتم اونو یه دستی کشیدم و مریم هم جهیزیه هاشو آورد و بعد مراسم عروسی رفتیم خونه بخت خودمون و شروع یک زندگی پر از شور و عشق.
من و مریم همیشه تو سکس پر هیجان بودیم و نهایت لذت رو از کنار هم بودن میبردیم از همون اول فانتزی نفر سوم شد پای ثابت سکس هامون ، وقتی شروع به سکس میکردیم یه خورده که حشری میشد حرف نفر سوم بود میگفت من سیر نمیشم دوست دارم یه کیر بزرگ منو جر بده ، با این حرفاش من و بیشتر حشری میکرد منم لذت میبردم تا جایی پیش رفتیم که اسم دوستم امیر رو میاورد ، وقتی میگفتم دوست داری کیر کی تو این کوس باشه میگفت کیر امیر رو میخوام ، میخوام دوتایی منو جر بدید تو بزاری دهنم امیر هم تو کوسم تلمبه بزنه ، کیر امیر حتما بزرگه بیار منو بکنه ، منم وقتی تلمبه میزدم میگفتم این کیر کیه تو کوست میگفت کیر امیر هست ، امیر جرم بده پاره کن منو من سیر نمیشم با یه کیر ،و از این حرفا و سناریو ها که پای ثابت تنوع سکسمون بود ، امیر دوست قدیمی من بود که با هم رفت و امد خانوادگی هم داشتیم و اکثر مسافرتها با هم میرفتیم ولی من خیلی دقت میکردم ببینم بینشون چیزی هس یا نه اما هیچ چیز متوجه نشدم و هر چی بود فقط تو سکس بود بینمون ، اینو چند بار امتحان کرده بودم ولی چیزی بینشون نبود البته من خودم دلم میخواست که با هم در ارتباط باشن و دوست داشتم کیر امیر رو تو کوس مریم ببینم اما نشد که نشد و هرحرفی بود فقط تو سکس بود و تمام .تا اینکه بعد حدود یک سال و نیم دیگه اون عشق و لذت بینمون نبود معمولا بین سکسمون فاصله هفته ها می افتاد اما فانتزی سکسمون سر جاش بود امیر پای ثابت سکسمون بود و من و مریم هر دو واقعا لذت میبردیم ، یواش یواش به مشکل خوردیم اونم مشکل اخلاق من بود ، اون گناهی نداشت من بد خلق شده بودم بعد وقت اداره میموندم اداره تا نزدیک شب بیام خونه اصلا حوصله شو نداشتم وقتی هم میومدم خونه با این اخلاق سگی که داشتم فقط قهر و دعوا بود بینمون ، تا میخواست بشینه با من صحبت کنه یه بهونه میاوردم سرش داد میکشیدم و قهر میکردم من تواتاق خودم و اون تو اتاق دیگه، این شده بود زندگی ما ، نهایتا دو هفته یه بار هوس سکس به سرم میزد باز اون بدبخت کوتاه میومد سکسمون رو میکردیم با فانتزی های امیر و تمام باز دوباره این اخلاق سگی من و قهر و اشتی های بچه گانه تا این که متوجه شدم مریم حامله هست خدا یه دختر بهمون داد گفتم شاید روابطم خوب بشه اما باز نشد که نشد مشکل از من بود دوستش داشتم زن رویاهام بود همه جوره کنارم بود اما اصلا نمیتونستم محبت کنم براش، نهایتا یکی دو روز خوب بودم باز سر یه موضوع الکی سرش داد می کشیدم و باز قهر و باز دلخوری. دیگه هر دو خسته شده بودیم مریم گفت من طلاق میخوام نمیتونم ادامه بدم و این شد استارت اختلافات شدید ما و پادر میانی خانواده هامون دیگه نمیتونستیم ادامه بدیم و تصمیم به طلاق توافقی گرفتیم ، مهریه نخواست بعد حدود یک ماه دوندگی اومدن جهیزیه هاشو بردن و بچه رو هم اون برداشت و زندگی مون از هم پاشید ، یه مدت کلا تو حال خودم نبودم از همه فراری بودم مثل یه ربات میرفتم اداره و برمیگشتم خونه ، هیچ جا نمیرفتم گهگاهی امیر بهم سر میزد و یخورده درد ودل میکردیم و میرفت حتی خجالت میکشیدم برم خونه مادر پدرم ، اونا از اول مخالف بودن حالا این کاری بود که خودم کرده بودم ، تصمیم گرفته بودم نرم بچه رو ببینم، چون میدونستم بیشتر وابسته میشم بهش اما بعد سه ماه که تا حدودی با واقعیت کنار اومده بودم دلم خواست بچه رو ببینم ، اسم دخترم هلنا بود، بعد از کلی کلنجار رفتن با خودم زنگ زدم به مریم گوشی رو برداشت فقط تونستم یک کلمه بگم سلام میتونی بچه رو بیاری ببینم؟ گفت کجا گفتم همون پارک محلتون ، گفت باشه ، گفتم یک ساعت دیگه اونجام، اماده شدم رفتم یه ده دقیقه منتظر بودم که دیدم با ماشین مادرش اومد خودش بود و بچه ، یه سلام کردم و یه نیم نگاهی بهش کردم بچه رو بغل گرفتم رفتم دو صندل اون طرفتر نشستم ، دخترم بزرگ شده بود میخندید بغلش کردم بوسیدم بو کردم و کلی گریه، یه ربعی نگاهش کردم بعد بردم دادم مریم و بدون خدافظی رفتم ، یه خورده احساس کردم سبک شدم، اومدم خونه و چشمامو بستم و به مریم فکر کردم اون با این خوشگلی و اندام زیبا یعنی تو این مدت با کسی نبوده؟؟؟ من که نبودم اصلا به هیچ زنی علاقه نداشتم من فقط مریم رو دوست داشتم و سکس با اون فقط دلچسب بود برام چون بیشتر به خاطر فانتزی بازی هامون میچسبید، دستم رفت سمت کیرم و با فکر این که یکی مریم رو میکنه کیرم سیخ شد و شروع کردم به جق زدن تا ابم اومد ، رفتم یه دوش گرفتم و خوابیدم ، یه دو هفته گذشت باز به سرم زد هلنا رو ببینم باز زنگ زدم و مثل قبل گفت باشه و اومد همون پارک و بدون هیچ حرفی بینمون رد و بدل بشه بچه رو دیدم و برگشتم ، شب به امیر زنگ زدم دلم گرفته بیا خونه یکی دو پیک بزنیم گفت میام ، شب اومد یه خورده صحبت کردیم از قبل هم با هم درمورد زنهامون شوخی هایی میکردیم اما من دوست داشتم واقعی باشه اما اون فکر میکرد شوخی میکنم، اومدیم بساط رو پهن کردیم و یکی دو پیک رفتیم بالا مست شده بودیم شروع کردم به گفتن جریان که مریم و بچه رو دیدم و فکر تو اینه که یعنی تا الان مریم به کسی نداده؟؟امیر به شوخی گفت بابا اون تا الان به چند نفر داده تو خیالت راحت ، کی از اون اندام کیر سیخ کن میگذره، بعد برگشت به شوخی گفت خاک تو سرت محمد تو که میخواستی طلاق بدی لااقل میزاشتی یه بار هم بکنمش این هلو رو ، گفتم میکردی دیگه اتفاقا اون همیشه دوست داشت به تو بده تو جسارت نکردی، امیر فکر میکرد من شوخی میکنم اما من جدی میگفتم، بعد یکی دو پیک هم رفتیم بالا قشنگ مست بودیم ، بهش گفتم واقعا دوست داشتی مریم رو بکنی؟؟ گفت کی دوست نداره بکنه این زنو ، با اون رونهای گوشتی و کوس تپلش ، محمد باور کن الان هم که زنم رو میکنم همیشه به یاد مریم میکنمش، عاشق اون کون و سینه هاش بودم مگه تو متوجه نمیشدی من همش چشمم به اندام این هلو بود؟؟ گفتم والله اگه میدونستم حتما میگفتم بیایی و دوتایی میکردیم اما امیر فکر میکرد من دارم شوخی میکنم باهاش، گفت یه بار تو تولد پسرم تو باغ بودیم داشتیم اخر مجلس میترکوندیم و میرقصیدیم دو بار قشنگ دستم رو کشیدم لای کونش اصلا خودش رو نکشید کنار قشنگ هم متوجه بود اما من بعدا گذاشتم بحساب مستی هممون دیگه پیگیر نشدم البته محمد چون طلاق دادی و دیگه غریبه هستین میگم ها والا عمرا این حرغا رو بهت میگفتم، گفتم نه بابا راحت باش اتفاقا من دوست دارم زن رو با دو کیر سیراب کنی اما قسمتم نشد بابا دنیا دو روزه باید لذت برد اما حیف قدر اون رو ندونستم فردا یکی دیگی میبره میکنه، حیف شد حیف، خلاصه یه خورده از این حرفا زدیم یه خورده که مستی پرید گفتم امیر پاشو برو فردا تو هم با زنت به مشکل میخوری با اومدنت به اینجا ، گفت نه اتفاقا ساناز همیشه میگه برو هوای محمد رو داشته باش از لحاظ روحی خوب نیست، تو نگران نباش مشکلی نداریم من با زنم. خلاصه پاشد رفت منم بلافاصله با فکر این که امیر زنمو میکنه و با خیال سازی حرفای امیر یه جق زدم و خوابیدم.
یه چند ماهی همین طور گذشت مریم بچه رو میاورد پارک منم میدیدم تا یه روز بد جوری هوای مریم رو کرده بودم بهش زنگ زدم میشه بچه رو بیاری ببینم؟ گفت باشه چه ساعتی؟ گفتم میتونی بیاری خونه خودم ؟ یه خورده مکث کرد گفت باشه میارم دم در، گفتم یه ساعت دیگه هستم بیار ،
یک. ساعت بعد اومد رفتم دم در گفتم اگه میشه بیا خونه همسایه ها نبینن به مامانت گذارش میدن اذیتت میکنه بدون هیچ حرفی اومد تو ، وارد واحد که شدیم بچه رو داد بغل من و خودش نشست رو مبل یه نگاهی به در و دیوار خونه کرد و شروع کرد به گریه کردن که ببین چجوری زندگی مون داغون شد این بود خونه رویاهای من ؟؟ هیچ حرفی برا گفتن نداشتم بهش گفتم دیگه اینم سرنوشت من بود ، یه خورده با بچه ام تو بغلم بازی کردم دیدم خوابید ، یواش گذاشتم رو مبل اومدم کنار مریم یه نگاهی به هم کردیم و بدون هیچ حرفی لب هامون گره خوردن به هم ، کیرم سیخ سیخ شده بود مثل اینکه یه غریبه رو دارم میکنم ، مثل این بود که تا حالا ندیده بودمش سریع مانتو شو در اوردم و ممه هشو از سوتین انداختم بیرون و داشتم میخوردم و اونم خیلی حشری بود دستش برد سمت کیرم و زیپ شلوارم رو باز کرد سریع شلوارم رودر اوردم اونم خودش سریع شلوارشو کشید پایین و اومد برام ساک زد ، از ته دل برام میخورد ول نمیکرد خیلی تشنه بود ، باز افکار نفر سوم اومد سرم شروع کردم به حرف زدن ، مریم تو این مدت کسی به این کوس دست نزده؟ حیف این کوس نیست بدون کیر بمونه اونم فقط ناله میکرد و میگفت من کیر میخوام محمد جرم بده دارم میمیرم ، گفتم کیر کی رو میخوای بدون معطلی گفت کیر امیر رو میخوام ، میگفتی اونم میومد دوتایی منو جر بدین ، خلاصه یه بیست دقیقه سکس کردیم و کلا حرف حرف امیر بود بعد هر دو ارضا شدیم و رفتیم خودمون رو تمیز کردیم و بدون هیچ حرفی بچه رو برداشت خداحاففظی کرد و رفت،
یکی دو روز گذشت ، شب بود به امیر پیام دادم حال داری بیا بشینیم جواب داد بعد شام میام ، شام نخور برا تو هم میارم، ساعت حدود ده شب بود اومد یه خورده نشستیم و از این ور اونور حرف زدیم ، بهش گفتم پریروز مریم امده بود اینجا بچه رو ببینم ، تعجب کرد گفت خونه ؟؟ گفتم اره ، گفت چیکار کردی ای کلک کوس میاری خونه به منم نمیگی؟؟ میگفتی منم میومدم یه لیس میزدم اون کوس تپل رو دیگه نامرد، گفتم اتفاقی شد ولی کاش بودی دوتایی میکردیم، گفت بابا مریم پا نمیده گفتم از کجا میدونی اتفاقا دوست داره بهت بده، ازش پرسیدم اما امیر فکر میکرد باز شوخی میکنم ،گفتم امیر اون دیگه زن من نیست برا خود منم حرامه میخوای یه برنامه ریزی بکنیم تو هم یه حالی بدی به این کیر تو کف مونده ات؟ گفت محمد منو گرفتی؟؟ تو میزاری من به اون دست یزنم؟ گفتم من مشکلی ندارم جدی میگم دیدم دستش رو برد سمت کیرش و کیر سیخ شده اش رو جابجا کرد ، یه ده روز گذشت باز هوای مریم زد به سرم بهش زنگ زدم گفت عصر میام گفتم اگه میشه بیا خونه گفت باشه میام سریع به امیر زنگ زدم گفتم تو زودتر بیا خونه خلاصه عصر امیر اومد نیم ساعت بعد مریم هم اومد تا امیر رو دید تعجب کرد یه سلام و احوال پرسی کردن و نشستن ، من بچه رو گرفتم تو بغلم و نشستیم یه خورده امیر از گذشته حرف زد که حیف کردین جدا شدین باید به فکر این بچه هم بودین اما خیلی تخته گاز رفتین و فلان … بعد هلنا گریه کرد دیدم گرسنه هست مریم گرفت بغلش و خواست شیر بده نتونست بلند شد مانتو رو در اورد دیدم امیر میخکوب شده به رونهای مریم ، مریم دکمه های پیرهنش رو هم باز کرد و سینه اش رو انداخت بیرون و به بچه شیر داد من و امیر هم داشتیم مثلا حرف میزدیم اما حواس امیر کلا به سینه و اندام مریم بود، تا بچه شیرش رو خورد تو بغل مریم خوابید ، مریم گفت دیگه من برم بچه هم خوابه گفتم حالا بشین میری دیگه عجله داری؟؟گفت مامان شک میکنه اخه اون فکر میکنه میام به پارک بفهمه اینجام دیگه نمیزاره بیام ، گفتم زنگ بزن یه بهونه بیار یه خورده بشینیم به یاد ایام گذشته یه حالی بکنیم خندید گفت حال ؟چه حالی تو دیگه حالی نزاشتی برا من بعد تلفنش رو در اورد به مادرش زنگ زد که میره خیاط یه خورده دیر میاد بعدش با خیال راحت بساط و پهن کردیم و مشغول خوردن مشروب شدیم مریم همیشه تو پیک دوم قشنگ مست میشد ، همینطور هم شد ولی با اصرار من دو پیک هم بیشتر رفت بالا قشنگ ولو شده بود من سرم رو گذاشتم رو پاهاش و با دستم سینه هاشو بازی میدادم اولش یه چپ چپ نگام کرد ولی تو حالی نبود که مانع بشه گفتم مریم میشه دکمه ها رو باز کنی من این سینه های تپل رو بخورم گفت زشته پیش امیر ، گفتم بیخیال بابا امیر که غریبه نیست خودم شروع به باز کردن دکمه ها کردم و حالا سینه هاش تو سوتین سفید مثل خورشید میدرخشید دیگه نتونستم تحمل کنم و از سوتین در اوردم و مشغول خوردن شدم به امیر اشاره کردم بیاد ، اولش خجالت میکشید ولی مستی کار خودش رو کرده بود نزدیک شد و اونم یکی دیگه از سینه هاشو شروع کرد به نوازش کردن دیدم مریم داره به کیر امیر که راست شده نگاه میکنه از فرصت استفاده کردم و خودم شلوار امیر رو باز کردم و کیرش رو انداختم بیرون مریم زود دستشو برد سمت کیر امیر و جلو عقب میکرد کیرشو دیگه همه چیز اکی بود ، امیر هم شلوار مریم رو از تنش بیرون اورد و شروع کرد به خوردن کوسش ، کوس مریم قشنگ تپل و سفید و بی مو بود ، چه اه و اوهی میکرد مریم ، امیر کیرش رو با یه اشاره تو کوس مریم کرد منم با کیر خودم بازی میکردم و نگاه میکردم مریم تو اوج لذت بود ،همینطور که امیر تلمبه میزد مریم به من نگاه کرد و دستش رو دراز کرد تا به کیرم رسید اشاره کرد که کیرم رو تو دهنش بزارم ، وای چه صحنه ای شد ، صحنه ای که پنج سال فقط تو فانتزی گفته بودیم امیر تو کوس میزد منم تو دهنش ، خلاصه سه نفری حدود نیم ساعت سکس کردیم بعد اینکه هر سه نفر ابمون اومد و شهوت هامون خاموش شد بلند شدیم خودمون رو تمیز کردیم مریم گفت من دیرم شده میرم یه خداحافظی کرد و رفت من موندم و امیر دیدم یه خورده معذب هست گفتم چی شده ؟ گفت بد شد کاش نمیکردیم گفتم بابا بیخیال تو که میگفتی ارزومه مریم رو بکنم خوب به آرزوت رسیدی دیگه گفت از تو خجالت میکشم اخه زنت بود دیگه گفتم نه اتفاقا من خوشم میاد مگه چی شده لذتی که مریم کرد از منو تو بیشتر بود فعلا پاشو برو تا حالت جا بیاد بعدا حرف میزنیم ،
نزدیک یه ماه بود دیگه از امیر خبری نبود و منم تو این فاصله یکبار تو‌پارک رفتم مریم و بچه رو دیدم و هیچ حرفی در مورد اون روز نزدیم مثل اینکه اصلا اتفاقی نیفتاده،

بعد یک ماه امیر زنگ زد و جویای احوال شد گفت شب بیا خونه ما شام گفتم باشه ، شب رفتم زنش آدم مهربان و پاکی بود بعد شام از مریم و بچه پرسید ، گفت آقا محمد یه چیزی بگم بهت گفتم بگو ، گفت من چند بار تو این اواخر با مریم تلفنی حرف زدم اما مستقیم بهش نگفتم ولی اگه هر دو پشیمان شدید برگردید به زندگیتون ، به خاطر بچه حیف است اون بچه ، خلاصه مثل آتیش تو مغزم جرقه زد گفتم ساناز خانم دیگه از اون مراحل گذشته ، نمیشه گفت اگه تو راضی باشی من با مریم حرف بزنم گفتم نمیدونم هر طور صلاح هست بعد از اونور امیر گفت زن به این زیبایی و خانومی گیرت نمیاد بیا برگرد به سر زندگی خودت ول کنید این بچه بازی ها رو ، گفتم باشه حالا ببینیم چی میشه برگشتم خونه به حرفهای ساناز فکر میکردم اما راه سختی بود برگرده چون پدر و مادرش قبول نمیکردن ، بعد یه هفته ساناز خودش زنگ زد گفت با مریم حرف زدم اونم حرفای تو رو زد اما گفت خودمون حرف میزنیم اگه دیدیش خودتون حرف بزنید ببینید چی میشه، فردای اون روز به مریم. زنگ زدم گفتم بیاد پارک ، رفتم دیدم اومده اما بچه همراهش نیست پرسیدم گفت سرما خورده خودم اومدم در مورد حرف ساناز بپرسم گفتم دیگه ساناز گفته من حرف خاصی ندارم تو نظرت چیه اولش یه خورده گله کرد که تو منو به روز سیاه کشوندی حالا میخوای برگردم ؟منم زندگیمو دوست داشتم ولی تو همه پل ها رو خراب کردی گفتم اگه بخواهیم باز هم میسازیم ، گفت منم بخوام خانواده ام نمیزارن گفتم اول ازدواج هم اونا نمیذاشتن اما چی شد حالا یه بچه هم داریم که خودش باعث میشه زیاد سخت نگیرن، خلاصه یکی دو نفر از بزرگان فامیل رو واسطه قرار دادم هم خانواده اونو هم خودم مخالف بودن اما به خاطر بچه کوتاه اومدن به همین راحتی نبود ولی دیگه نمیخوام وارد اون پرسه بشم ، مریم دوباره جهیزیه رو اورد و خونه رو چیدمان کردن منم یه شام برا خانواده اونا و خودم دادم و یه اشتی ظاهری کردیم و تمام.
بعد برگشتن مریم سه چهار روز سکس نداشتیم و مریم هم یه خورده پکر بود ، خواستیم شب سکس کنیم باز تو وسط سکس حرف نفر سوم شد خودم شروع کردم که کیر امیر رو دوست داشتی گفت اره همه کوسم رو پر کرده بود خیلی لذت داشت یه کیر تو دهنم باشه یکی هم تو کوسم. بکن منو محکم بکن مثل امیر جرم بده منم داشتم از لذت میمردم من از کیر امیر میپرسیدم اونو با لذت صحنه سازی میکرد بعدش هر دو ارضا شدیم و رفتیم دوش گرفتیم و بدون هیچ حرفی در مورد حرفای سکسیمون خوابیدم، صبح مریم گفت به امیر اینا بگو آخر هفته بیان شام خونمون ساناز خیلی زحمت کشیده برا من و تو گفتم باشه به امیر خبر دادم و اما آخر هفته امدن، حواسم به مریم و امیر بود ببینم چیکار میکنن ولی امیر خیلی سرسنگین و مریم هم مثل اون اصلا هیچ سوتی ندادن و مثل همیشه با هم رفتار میکردن،
الان که اینو مینویسم سه ماه از اومدن دوباره مریم به زندگیم میگذره و هر بار تو سکس امیر پایه ثابت سکسامون هست حتی تو سکس از مریم پرسیدم بگم امیر بیاد میگه آره بگو بیاد دوتایی منو بکنید اما این حرفا فقط تو سکس هست و بعد سکس اصلا حرفی نمیزنیم با امیر هم در ارتباطم اونم اصلا چیزی به رو نمیاره انگار اصلا با هم مریم رو نکردیم.
دوستان میخوام منو راهنمایی بکنید باز امیر رو بکشم به روابط سکسیمون یا در حد همین فانتزی تو سکس بمونه؟ من خودم اصلا لذت میبرم که کوس دادن زنمو ببینم تو سکس با این حرفا ابم میاد اما از آینده میترسم که باز یه مشکل دیگه برام درست بشه حالا شما جای من بودید چیکار میکردید؟؟
خداوکیلی هر چی نوشتم عین واقعیت بود ، ببخشید اگه از لحاظ جمله بندی و املایی اشتباهی نوشتم. فقط راهنمایی بکنید ببینم چه تصمیمی بگیرم.
ممنون دوستان.

نوشته: فراز

  • Like 1
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

لطفاً اگر به سن قانونی نرسیده اید این سایت را ترک کنید Please Leave this site if you are under 18