minimoz ارسال شده در 2 آبان اشتراک گذاری ارسال شده در 2 آبان راز سارا 1 مرگ مامانم سایه ای سیاه به زندگی پر از رنج من انداخت من تک فرزند بودم بابام هم زندگیش رو وقف زنش کرده بود جوری که بعد جدایی از مامانم منو کلا از زندگیش حذف کرد. به وصیت خود مادرم تو روستایی که توش بدنیا اومده بود خاکسپاری کردیمش. بعد سه ماه سوگواری تصمیم گرفتم برم به همون روستا تا یه زندگی جدیدو شروع کنم ارثیه مادرم دو تا زمین کشاورزی و یه خونه ۴۰ متری بود که از مادرش بهش رسیده بود. هیچکس رو اونجا نمیشناختم چون تا قبل مرگ مادرم پامو تو اون روستا نذاشته بودم فقط پول اجاره زمین ها سالیانه به حساب مامانم واریز میشد. داییم و خاله ام گفتن زمین هارو بفروش و تو تهران خونه بخر درست مثل کاری که خودشون چندین سال قبلش کردن اما من هیچ دلیلی برای موندن تو تهران رو نداشتم. بعد از اینکه اسباب اثاثیه رو چیدم و نظافت خونه رو انجام دادم رفتم حموم لوله کشی از طریق چاه انجام شده بود ولی خب موقع دوش گرفتن خیلی اذیت شدم فشار آب به قدری پایین بود که باید چند دقیقه زیر دوش میموندم که کف شامپو از رو موهای بلندم پاک بشه اومدم بیرون داشتم با سشوار موهامو خشک میکردم که صدای در بیرون رو شنیدم حوله رو دور سرم پیچیدم درو باز کردم یه خانم حدودا ۳۵ ساله با لبخند نگام کرد ×سلام خوش اومدید من همسایتون هستم ظهر متوجه شدم اومدید، چند سال خونتون در اختیار خواهرم و شوهرش بود قبل اینکه شما بیاید تمیزش کردم. _سلام، ممنون لطف کردید. دستشو آورد جلو یه قابلمه که توش کوکو سیب زمینی بود داد بهم. ×گفتم خسته اید براتون غذا آوردم. ازش کلی تشکر کردمو خداحافظی کردیم و رفت. رو میز ناهارخوری نشستم اینقدر گرسنه بودم که نفهمیدم کی غذارو تمومش کردم. رو تخت خوابم دراز کشیدم چشمام رو که بستم خوابم برد با برخورد نور آفتاب رو صورتم از خواب پریدم هنوز کلی کار مثل چیدن مبل ها و نصب پرده ها مونده بود داشتم تو سایت دیوار میگشتم ببینم نصاب پرده تو این نزدیکی ها هست یا نه به چند تاشون که زنگ زدم گفتن هزینه ایاب ذهاب ۸۰۰ هزار میشه چون تا اینجا یه ساعتی راه بود و همشون میگفتن آخر هفته میتونن بیان. تازه داشتم با حقیقت های زندگی کردن تو روستا مواجه میشدم. سختی هایی که تو این چند ماه اخیر کشیده بودم باعث شد بغضم بترکه زدم زیر گریه زانوم هام رو بغل کردم و اشک میریختم صدای در باعث شد اشک هامو پاک کنم درو باز کردم دیدم همون خانم دیشبیه. سلام کرد و گفت همسایه کمکی لازم داری؟ _نه ممنون. متوجه چشمای قرمز و صدای ناراحتم شد ×خدا بد نده گریه کردی؟ _نه یکم شوک اولیه جابجایی هستش همین. ×شام دیشب چطور بود دوسش داشتی؟ دوزاریم افتاد، تعارف کردم اومد داخل خونه. چای ساز رو آب کردم ظرف شام دیشب رو شستم ازش تشکر کردم گفتم ممنون بابت دیشب. خونه رو برانداز میکرد ×ماشالله چه دختر خوش سلیقه ای معلومه بچه شهر بودیا. لبخند زدم؛قابل دار نیست خانم؟ ×زهرا صدام کن عزیزم. _زهرا خانم منم سارا هستم دیشب واقعا لطف کردید و دستپختتون حرف نداشت. همچنان که اینور اونور نگاه میکرد گفت نوش جونت، راستی شوهر نداری؟ آخه دیروز یه آقایی باهات بود. _ایشون داییم بودن و دیشب برگشتن تهران. لباشو کج کرد؛ وای زندگی تنهایی سخته چرا تهران نموندی اونجا که امکانات فراهمه. _راستش دلم یه زندگی جدید می خواست از طرفی این دو تا زمین یادگار مادرم هستن و دوس دارم نگهشون دارم. ×خدا مادرتو بیامرزه از بقیه شنیدم وقتی ازدواج کرد رفت تهران ولی خب دلش اینجا گیر بوده. _ممنون خدا رفتگان شما رو هم بیامرزه. ×ولی وسایل های خونت عین نوعروس هاست تو روستا هر کسی از این وسایل ها نداره. سرمو از خجالت پایین انداختم _نه اصلا قیمتی نیستن چهار تا تیکه وسایل اولیه زندگی هستن دیگه. ×دختر به این خوشگلی و قد بلندی چرا تا الان مجرد موندی؟ _شرایطش پیش نیومد دیگه. ×چند سالته سارا؟ از اینکه زیاد سوال میکرد و اینقدر زود خودمونی شده بود جا خوردم _۲۲ سالمه زهرا خانم. بلند شدم چایی ریختم و تازه چونش گرم شد. منم سفره دلمو باز کردم گفتم نصب پرده هام مونده به هر کیم زنگ میزنم میگه آخر هفته میتونه بیاد. دستشو گذاشت رو دستم ×غصه خوردن نداره که عصری به داداشم میگم بیاد برات نصب کنه. با خوشحالی گفتم؛ جدی میگید؟ آخه زحمتتون میشه. چایی رو سر کشید ×چه زحمتی داداشم همه کارهای فنی رو بلده برق کشی این خونه رو هم بعد بازسازی داداشم انجام داد. زهرا خانم شما چقدر مهربونید ای کاش بتونم لطفتون رو جبران کنم. لحنش صمیمی تر شد ×تو ام مثل خواهر کوچیکمی عزیزم. بعد خوردن چایی کمکم کرد سلفن های مبل رو کندیم و مبل هارو چیدیم. بهم گفت بریم سر چشمه آب آشامیدنی بیاریم چون میگفت آب این چاه ها به درد خوردن نمیخوره. آماده شدم که باهاش برم با تعجب نگاه کرد ×دختر اینجا شهر نیست یه مانتو بلند بپوش یه شال هم بنداز سرت،مردم یه فکر دیگه راجبت میکنن خصوصا چون مجرد هم هستی بعدا اذیت میشی. حرفاش برام آزار دهنده بود ولی مجبور بودم باهاش کنار بیام یه مانتو بلند مشکی پوشیدم شال مشکی رو هم کردم سرم و موهام دادم داخل. تو مسیر همه مردا و زنها بهم زل زده بودن. البته حقم داشتن همه قیافه هاشون طبیعی و ساده اما من بینیم عمل و سانترال لب و تزریق ژل به لب و صورتم، زیادی براشون عجیب بود قیافم. دو تا دبه پر کردیم و رسیدیم خونه زهرا ازم شماره موبایلم رو خواست گفت اینجا خوب آنتن نمیده ولی خب شماره ات رو بده داشته باشم. عصر شد و داداش زهرا درو زد یه شال سفید انداختم سرم شومیز سفید و شلوار جین تنم بود وارد خونه شد سلام کردیم رفت رو چهار پایه دریل گرفت دستش و با دقت سقف رو سوراخ میکرد هرزگاهی یه میخ ازم میخواست و منم بهش میدادم. شیر آب ظرفشویی رو عوض کرد و لوله زیر سینک رو باز کرد و تمیزش کرد براش چایی ریختم و یه مقدار میوه گذاشتم رو میز عسلی. نشست رو مبل _اگه شما نبودید باید تا آخر هفته منتظر نصاب میموندم +کاری نکردم که، اگه خواستید ماهواره تون رو هم میتونم نصب کنم یکم بد آنتن میده ولی حداقل حوصلتون سر نمیره تنهایی. _ممنون فعلا که استفاده ای نمیکنم ازش. موقع رفتن هرچی اصرار کردم قبول نکرد ازم پول بگیره و گفت؛ مادر بزرگتون به خواهر خانمم زیاد لطف کردن هر موقع تعمیرات نیاز داشتید بگید خودم بیام انجام بدم. شب شد فکرم یکم آزادتر شد حالم بهتر شده بود اینترنت تو حالت E بود و آنتن دو خط داشت با همون سریالی که از قبل تو گوشیم داشتم خودمو سرگرم کردم یک هفته ای به این روال گذشت یه روز زهرا اومد پیشم بهم گفت مادر شوهرش از بیمارستان مرخص شده میخوان برن شهر یک هفته پیشش بمونن گفت کلید خونه رو بدم روزی یکبار به گل هام آب بدی و دون مرغ هارو بدی آخه داداشم اصلا وقت نمیکنه بیاد این کارا رو بکنه. با کمال میل قبول کردم و گفتم در قبال لطفتون کوچکترین کاری که میتونم بکنم. چونش گرم شد و شروع کرد به غیبت کردن ×داداشم تو روستا کلی خواهان داشت رفت دانشگاه فوق دیپلم گرفت کل دخترای اینجا براش سر و دست میشکستن اما یه زن عفریته از یه روستای غریبه گرفت زنیکه چشم سفید داداشم رو با خانوادش بد کرده بود ده سال پیش از هم جدا شدن زنه نازا بود ولی داداشم رو طلسم کرده بعد طلاقش دیگه حسین سمت هیچ زنی نمیره. _ایشالا یه زن خوب گیرش بیاد. ×خدا از دهنت بشنوه ولی سارا جون زن خوب دیگه کم پیدا میشه حسین هم ۴۶ سالش شده میگه ازدواج کنم که چی بشه. بعد کلی غیبت و درد دل صورتمو بوسید و خداحافظی کرد رفت. فرداش بعد شام متوجه شدم بطری های آب معدنیم فقط یکی مونده گفتم بزار برم از سر چشمه دو تا دبه آب پر کنم. مانتو رو پوشیدم یه هودی رو از روش تنم کردم آخرای تابستون بود ولی شبها هوا یکم سرد میشد. ۱۰ دقه ای پیاده روی کردم تا رسیدم به چشمه دو تا دبه رو پر کردم تو راه برگشت بودم که یهو سه تا سگ بی دلیل واق واق میکردن و ژست حمله گرفته بودن یکیشون اومد سمتم از ترسم یکی از دبه ها رو انداختم زمین و جیغ زدم صدای جیغم باعث شد یه آقایی بدو بدو بیاد سمتم نزدیکم شد دیدم داداش زهرا هستش +سارا خانم نترسید. سر سگها داد زد فرار کردن از ترس بدنم داشت میلرزید این موقع شب اینجا چیکار میکردید؟ _اومدم آب پر کنم. دبه رو از دستم گرفت گفت تا خونه همراهیت میکنم ازش تشکر کردم و حرکت کردیم. تو راه میگفت سگ های اینجا همه صاحب دارن ولی اینا توله هایی هستن که صاحب هاشون ولشون کردن ولگرد شدن. رسیدیم دم در خونه +فردا میرم شهر هر چی لازم دارید بگید براتون بخرم. _ممنون نمیخواد زحمتتون میشه. +چه زحمتی پشت وانتم قرار کلی وسایل بیارم خرید شما هم روش. با خجالت گفتم؛ پس اگه زحمتی نیست بیاید خونه بشینید تا من چیزهایی که میخوام رو تو برگه براتون بنویسم. واردخونه شدیم کابینت ها و یخچال رو چک کردم و یه لیست بهش دادم با لبخند نگاهم کرد +فردا براتون میارم،شبها هم تنها بیرون نرید ته روستا چند تا جوان هستن که بعضی شبها عرق میخورن مست میشن شما هم اینجا غریبه اید خدایی نکرده اتفاق بدی براتون نیفته. اومدم پولو بدم بهش گفتم هر چقدر کم اومد بگید بزنم به حسابتون. +بزارید خرید کنم هر چی شد براتون فاکتور میارم. _باشه بازم ممنون ازتون واقعا شرمنده شما هستم کلی زحمت دادم بهتون. +نفرمایید انجام وظیفه هستش. بعد رفتنش رو تخت دراز کشیدم فکرم درگیرش شد خیلی با وقار و با شخصيت و مهربون بود لهجه شیرین آذری که داشت حرف زدنش رو دلنشین تر میکرد با فکر کردن بهش ناخودآگاه لبخند رو لبم نشست کم کم افکارم جنسی شد دستای بزرگ رگدارش و موهاش سینش که از بالای دکمه پیراهنش بیرون زده بود تحریکم کرد ریش های جوگندمی و هیکل رو فرم چهار شانه ای که داشت هوسی به دلم انداخته بود خیلی وقت بود سکس نداشتم و تحت فشار بودم اما صد حیف که تو محیطی به این کوچیکی نمیتونستم گاف بدم. غروب فردا رسید مشغول جارو برقی کشیدن بودم که برق رفت. عصبی شدم؛ گوه بزنن بهت آخه الان موقع قطعی برق بود، تف تو شانسم بره خودمو لعنت میکردم ریدی با این رویای زندگی تو روستا تو مگه مال این حرفا بودی حالا عین سگ باید تنبیه بشی. کف زمین نشستم زدم زیر گریه چراغ قوه گوشیمو روشن کردم تا حس ترسم کمتر بشه فاصله خونه ها از هم حداقل ۳۰ متر بود و خلوت بودن محیط ترس عجیبی تو دلم مینداخت خصوصا شبها صدای واق واق سگ ها عین زوزه گرگ میشد و هزار جور توهم تو ذهنم ایجاد میکرد. هوا کامل تاریک شده بود با شنیدن صدای در از جام بلند شدم سمت راهرو خونه حرکت کردم _کیه؟ +سلام سارا خانم، منم حسین خرید هاتون رو آوردم. درو باز کردم به صورتم نگاه کرد +سارا خانم اتفاقی افتاده؟ _آره برق رفته خیلی میترسم. کیسه های پلاستیکی که خرید هام توش بودن رو گذاشت داخل گفت؛ میرم چک کنم ببینم چی شده. جلو در وایساده بودم نگاهش میکردم رفت بالای تیر برق بعد یکم ور رفتن با کابل اومد پایین گفت میرم از خونه فازمتر و انبردست بیارم با چسب برق بخاطر نوسان برق یه اتصالی کوچیک کرده زود درستش میکنم. _نرو من تو خونه جعبه ابزار دارم بیا ببین کدوماش به دردت میخوره. اومد داخل دو سه تا وسیله از جعبه ابزار برداشت بعد نیم ساعت ور رفتن با کابل ها بالاخره موفق شد. خونه روشن شد اومد جلوی در با لبخند گفت؛ درستش کردم. خنده رو لبم اومد _اگه دوست دارید بیاید داخل خونه شام درست کردم باهم بخوریم. از خجالت سرشو خاروند +زحمتتون میشه آخه. با نگاهم راهنماییش کردم داخل سفره رو انداختم رو میز ناهارخوری غذا رو کشیدم نشستم روبروش +وای پاستا درست کردی من عاشق غذاهای ایتالیایی ام. _نوش جونت. موقع خوردن غذا هی به هم نگاه میکردیم کلی از دستپختم تعریف کرد ظرفارو شستم اومدم کنارش رو مبل نشستم _خب حساب ما چقدر شد؟ +چیزی نشد. _لطفا بگید اینجوری معذب میشم. +گفتم که چیزی نشده. _خب یه کاری کنید دفعه بعد هم روم بشه چیزی ازتون بخوام. +این دفعه رو مهمون من باشید. _میشه لطفا بگید ممنون. +باشه دفعه بعد پولشو میگیرم این دفعه مهمون من اینجوری حس بهتری دارم. ما بین اصرار هام متوجه شدم به بدنم خیره شده. اینقدر ذهنم آشفته بود که اصلا نفهمیده بودم که یه تاپ صورتی یقه باز تنم بوده از اون موقع. چشماش دقیقا رو چاک سینه هام افتاده بود نفسی کشیدم از خجالت لپم سرخ شد حرفی نمیزدیم فقط به همدیگه نگاه میکردیم تو یه لحظه احساساتم به عقلم غلبه کرد بهش نزدیکتر شدم با اون نگاه ملتمسانه گفتم _میشه یکم دیگه پیشم بمونی؟ +آره چرا نشه شما هر چی بگی میشه. _مامانت تو خونه تنها نیست؟ +نه خونه ما دو طبقس داداشم و زنش مراقب مامانم هستن. +حیف دختری مثل تو نیست تنها باشه؟چرا شوهر نکردی؟ از هیجان زیاد به سختی نفس میکشیدم بدون اینکه جوابشو بدم پاشدم برم سمت یخچال آب بردارم. یهو گرمی دستشو تو دستم حس کردم. روبروم وایساد من قدم ۱۷۰ بود و ده سانتی ازش کوتاه تر بودم بدنم اسکینی ۵۸ کیلو بودم و سایز سینه هام ۷۰ بودن رنگ پوست جفتمون روشن بود با چشمهای عسلیش بهم زل زده بود. نفس عمیقی کشید +میشه بغلت کنم ناراحت نمیشی؟ بدون اینکه حرفی بزنم بغلش کردم دستشو دور کمرم حلقه کرد منو سفت چسبوند به سینش با انگشت های مردونه اش صورتمو ناز میکرد +قربون این چشمای مشکیت بشم قربون این لبات بشم از روز اول که دیدمت دیونشون شدم. لباشو آورد جلو شروع کرد به خوردن لبام دست به موهام میکشید و لبامو میخورد +قربون موهام لَختت بشم چقدر تو نازی آخه. خودمو تو آغوشش رها کردم صدای آه ناله ام در اومد. گرمی انگشت هاشو روی باسنم از شلوار خونگی که پام بود حس میکردم دستاشو رو باسنم چفت کرد شروع کرد به لیسیدن گردنم تو چشمام زل میزد +تیکه ای مثل تو چجوری به من پا داده ها؟ لبخند شهوت رو لبم بود دست به ریشاش کشیدم و لباشو تو دهنم کردم لبای همو میک میزدیم گرمی دستشو رو سینم حس کردم از زیر سوتینم سینمو میمالید تاپمو داد بالا سوتین رو یکم پایین آورد زبونشو کشید رو نوک می می هام یه آهی کشیدم +جون قربونت بشم اینقدر سینتو بخورم بیهوش بشی. سینمو تو دهنش میکرد و زبونشو رو نوکشون بازی میداد دستم رفت رو کیرش از روی شلوار پارچه ای میمالیدمش عین سنگ سفت شده بود کمربندش رو باز کرد دستمو بردم تو شورتش یه کیر با قطر کلفت ولی کوتاه تو دستم اومد پیش آبش کل دستمو خیس کرده بود با همون حالت خیسی داشتم براش جق میزدم می می هام تو دهنش چلونده میشد اختیارم رو از دست داده بودم دستشو کرد زیر شلوارم با دستای بزرگش باسنمو گرفته بود و فشار میداد همزمان لب میگرفتیم و تو اوج لذت بودم دستشو از جلو برد زیر شورتم که بماله به خودم اومدم خواستم خودمو عقب بکشم محکم تر چسبید بهم تو چشمای پر شهوتش نگاه کردم گفتم وای آقا حسین کافیه لطفا. چیزی حالیش نبود منو چسبوند به سینش و دستشو برد زیر شورتم یهو با تمام قدرت هولش دادم عقب. با تعجب نگاهم کرد؛چی شد؟ _بسه دیگه نمیتونه ادامه بدم. تو بُهت و ناباوری بود +داشتیم لذت میبردیم. نفس زنان گفتم؛لطفا ادامش ندید کافیه. +یهو چت شد؟ _خواهش میکنم برید، این رابطه اشتباهه. سرشو پایین انداخت سمت در حرکت کرد برگشت نگاهم کرد +من ازتون عذر خواهی میکنم لطفا بی ادبی منو ببخشید. درو بست و رفت. زدم زیر گریه اون مرد مهربونی بود اما رازی که بین پاهام بود نمیتونست براش قابل درک باشه. اگه متوجه میشد من کیر دارم و ترنسم آبروم میرفت و حتی شاید بلاهایی بدی سرم می آورد. رو تخت لش کردم و به زندگی خودم فکر میکردم من حتی از عاشق شدن و داشتن یه زندگی عادی محروم بودم بخاطر دوس پسر قبلیم دو سال روانشناس و پزشکی قانونی رفتم و هورمون تراپی کردم تا مجوز تغییر جنسیت رو بگیرم تهش چی شد ولم کرد. اتفاقي که چند دقیقه پیش افتادم تو ذهنم مرور میشد نمیتونستم لذتی که بهم داده بود رو کتمان کنم دستم رفت رو کیرم انگشت هامو خیس کردم مالیدم به نوک سینه هام و هی با انگشتم باهاشون ور میرفتم برا خودم جق میزدم و اون لحظات رو مرور میکردم آه و نالم بلند شد دوست داشتم امشب لنگامو میداد بالا و حسابی منو میکرد تو همین تصورات صورت آقا حسین جلو چشمم اومد با تصور اینکه کیرشو دارم ساک میزنم پاهام شروع به لرزش کرد به نفس نفس افتادم و ارضا شدم بخاطر مصرف هورمون اسپرم نداشتم و فقط یه مایع خیلی کمی مثل پیش آب سر کیرم جمع شد. عطش هوسم خوابیده بود اما همچنان دلم برای آغوش اون مرد تنگ بود هندزفری رو گذاشتم تو گوشم و موزیک بی کلام غمگین گوش دادم. دلم میخواست بهش اعتماد کنم دلم میخواست باهاش عشق رو تجربه کنم اما آیا بعد فهمیدن رازم اونم همچین حسی به من میتونست داشته باشه؟ نوشته: بی زبان واکنش ها : dozens 1 لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
dozens ارسال شده در 5 آبان اشتراک گذاری ارسال شده در 5 آبان راز سارا 2 چند روز از اون ماجرا گذشت حسین جلوی چشمم آفتابی نمیشد منم رویی نداشتم ببینمش. گوشيم زنگ خورد دیدم داییمه؛ از دیوارای خونه فیلم بگیر تو روبیکا بفرست تا به دوستم که نقاشه نشون بدم، قرار بخاطر مراسم عروسی بیاد شهرستان دو ساعتی باهات فاصله داره اما اگه ببينه میشه کارو تو یکی دو روز جمع کرد میاد انجام میده. فیلم رو گرفتم اینترنت تو حالت E بود و ارسال نمیشد شالمو انداختم رو سرم یه مانتو بلند پوشیدم رفتم ته روستا آخه اونجا وضعیت اینترنت یکم بهتر بود. رو سنگ نشسته بودم تا فیلم ارسال شه. تو افکار خودم غرق بودم که با لمس دست از جام پریدم. دو تا پسر ۲۵،۲۶ ساله جلوم وایساده بودن پسر اولی گفت نترس جن دیدی مگه؟ یه نگاهی به گوشیم کردم دیدم ۹۰درصد فیلم آپلود شده اومدم راهمو کج کنم برم. با زبون ترکی به دوستش گفت اصغر همون دخترس که تازه اومده. اصغر هم با خنده گفت؛ آره علی عجب چیزیه. فکر میکردن من ترکی متوجه نمیشم برای همین خیلی راحت راجبم حرف میزدن. سعی کردم اهمیتی ندم علی دستمو گرفت گفت کجا میری؟ دستشو پس زدم مشخص بود مست هستن، صدام از ترس میلرزید؛ با داییم حرف میزدم اینجا بهتر آنتن میده. علی گفت شما تازه واردی و یه جورایی مهمون حساب میشی ما هم که مهمون نوازیم. اصغر با خنده حرف علی رو تایید کرد گفت؛ راست میگه الانم میبریمت ازت پذیرایی کنیم. علی از بازوم گرفت با لبخند گفت بفرمایید بریم. دستمو که کشید با وجود ترسی که داشتم هولش دادم عقب و داد زدم بهم دست نزن آشغال. خیلی خورده بود جوری که وقتی هولش دادم افتاد زمین با عصبانیت از جاش بلند شد اومد سمتم صدامو انداختم تو سرم داد زدم گمشو عوضی بهم دست نزن. چند تا پیرمرد از داخل مسجدی که نزدیک اونجا بود بیرون اومدن سر و صدا بالا گرفت صدای توقف ماشین رو شنیدم دیدم حسین داره میاد سمتمون باهاشون گلاویز شد درگیری بالا گرفت و تا جایی که میتونستن همدیگرو میزدن. بالاخره چند نفر اومدن جداشون کردن و با بدبختی به قائله خاتمه دادن. رفتم سمت حسین _حالتون خوبه؟ با عصبانیت نگاهم کرد +مگه بهت نگفتم تنها اینجا نیا ها؟ سرمو انداختم پایین و سکوت کردم. با همون لحن عصبی گفت؛ بشین تو ماشین ببرمت خونت. تو ماشین زیر چشمی نگاهش میکردم از لبش خون میومد و پیشونیش خراش برداشته بود رسیدیم جلو در +پیاده شو. _از لبتون داره خون میاد میخواید بریم خونه بشورینش. با اخم نگاهم کرد +اونجا چیکار میکردی؟ _بخدا رفتم فیلم دیوارای خونرو برا داییم بفرستم اینجا نت نداشتم. +مگه بهت نگفتم کاری داری به خودم بگو ها؟ _روم نشد بعد اون اتفاق باهاتون حرف بزنم. +تو فکر کردی من بخاطر اینکه باهات کاری کنم اونکارارو برات انجام دادم؟ نمیدونستم باید چی بگم از ماشین پیاده شدم با خجالت ازش خداحافظی کردم. فرداش زهرا به بهانه حرف زدن اومد تیکه انداخت که میگن دو تا از پسرای روستا میخواستن اذیتت کنن. _اره ولی ختم به خیر شد. اَبروش رو داد بالا ×ببخشيد اینجوری میگم از اولم اومدنت به روستا اشتباه بود اخه چرا باید دم غروب تنها اونجا باشی؟ _زهرا خانم به برادرتون هم توضیح دادم میخواستم فیلم خونرو برا داییم بفرستم. ×خب میذاشتی صبحش میفرستادی بعدش داداش من سنی ازش گذشته واقعا براش زشته بیاد بخاطر تو درگیر بشه قبلا بخاطر یه زن زندگیش رو داغون کرده الانم که سر تو برا خودش دشمن تراشی میکنه. _مگه من چیکار کردم آخه؟ ×از حرفام ناراحت نشو ولی اینجا به دختر مجردی که تنها زندگی میکنه به چشم بد نگاه میکنن، هیچی نشده حرف درست شده که تو و داداشم… استغفرالله. _زشته بخدا نزنید این حرفا رو به برادر خودتون اعتماد ندارید؟ ×داداشم یه مرد مجرده، دختری به سن تو براش تحریک آمیزه، حرفمو میفهمی یا واضح تر بگم؟ غریزه یه مرد رو که نمیشه ازش گرفت. با لحنی سرد گفتم؛ با من کاری ندارید؟ میخوام با داییم حرف بزنم. موقع بستن در با لحن بد گفت؛ با رفتارات داداشم رو هوایی نکن از اون چیزی برای تو در نمیاد نه جوانی داره نه پول، تو ام جز بی آبرویی چیزی براش نداری. درو بستم رو مبل نشستم حرفای تلخ زهرا قلبم رو به درد آورد بارون نم نم میزد به زندگیم فکر میکردم بغضم ترکید برای بی کسی خودم گریه میکردم از بچه طلاق بودن گرفته تا ترنس بودنم که باعث شد کل زندگیم برای هویتم بجنگم از تحقیر هایی که تو پزشکی قانونی و جامعه شدم از دار دنیا فقط مامانم منو پذیرفته بود که اونم سرطان ازم گرفتش چند ماه قبل مرگش کیک تولد ۴۴ سالگیش رو براش گرفتم. تموم خاطراتش برام زنده شد بی اختیار زار میزدم. بارون با شدت میبارید هوا رو به تاریکی رفت پاشدم دستو صورتمو شستم و چای سازو روشن کردم رو مبل دراز کشیدم و فصل آخر سریال صد رو نگاه میکردم. با صدای در از جام پریدم. _کیه؟ صدای حسین رو شنیدم +منم،کارتون دارم. _چند دقیقه صبر کنید. فوری از تو کشوی کُمد یه تیشرت گشاد تنم کردم شالم انداختم رو سرم درو باز کردم اومد داخل +زیر بارون خیس شدم. _کاری دارید؟ با لبخند نگاهم کرد +چرا ازم فرار میکنی؟ با تعجب نگاهش کردم _ببخشید؟ +از من خوشت میاد؟ _نمیفهمم چی میگید. +من خیلی ازت خوشم میاد. به مِن مِن افتادم _آقا حسین احساس شما اشتباهه ما نمیتونیم باهم باشیم لطفا درک کنید. +چرا؟ چون تو دختر نیستی؟ از حرفی که شنیدم شاخ در آوردم _منظورتون چیه؟ +خودت میدونی چی میگم. _لطفا برید خواهرتون ظهر به اندازه کافی حرف بارم کرد. اومدم درو باز کنم درو هول داد بست _هی چتونه شما؟ بهم نزدیک تر شد دستشو انداخت دور گردنم منو به سینش چسبوند. خودمو عقب کشیدم با صدایی که میلرزید گفتم؛ تو رو خدا شما دیگه اذیتم نکنید. +لازم نیست ازم بترسی. دست به صورتم کشید تو چشمام زل زد +کی باورش میشه تو به این خوشگلی دختر نباشی. دستام از ترس میلرزید _لطفا ولم کن من به اندازه کافی مشکل دارم. +من نمیخوام مشکلت باشم میخوام تکیه گاهت باشم. با جفت دستام هولش دادم عقب. اما محکم تر بهم چسبید موهامو از بغل گوشم کنار زد تو گوشم آروم زمزمه کرد +قسم میخورم رازت پیش من میمونه. با صدای بغض آلود ملتمسانه بهش گفتم تو رو خدا دست از سر من بردارید. دستشو دور شونم حلقه کرد و منو کامل در اختیارش گرفت +از من نترس باشه؟ توان مقاومت نداشتم از کی میدونی؟ +از اون باری که وسط عشق حالمون ضد حال زدی بهت شک کردم، صدات هم این شکم رو بیشتر کرد چند باری که رفته بودم تهران مثل تو دیده بودم صداشون دقیقا عین تو بود البته که ظرافت تو رو نداشتن. _الان داری گرو کشی میکنی؟ صورتمو بوسید +قربونت بشم من نمیخوام بهت آسیبی بزنم لطفا منو با این چشم نبین. حرفاش نرمم کرد تو چشماش نگاه کردم _ازم چی میخوای؟ لباشو جلو آورد داغی لبشو رو لبم حس کردم تو همون حالت سرپایی ازم لب میگرفت دستشو برد زیر شلوارم کونمو مالید از دستم گرفت گذاشت رو کیرش +ببین باهاش چیکار کردی وقتی بهت فکر میکنم همیشه تو این حالته. لبامو تو دهنش میکرد و هی وسط لب بازی قربون صدقم میرفت. زانو زدم به چشماش نگاه کردم گفتم در بیار برات بخورم. +نمیخوام اجباری باشه میخوام با دلت خودت بخوای. _اجباری نیست شلوارتو در بیار. کمربندش رو باز کرد شلوارش رو کشید پایین کیر کله قارچیش درست جلو دهنم بود دستمو دور کیرش حلقه کردم زبونمو انداختم روش شروع کردم به خوردن از لذت یه آهی کشید همزمان که میخوردم با زبونم با کیرش بازی میکردم پرسینگ زبونم کیرشو قلقلک میداد و خیلی حال میکرد. دست به موهام میکشید +چقدر خوب میخوری دارم دیونه میشم همزمان که به چشماش نگاه میکردم کیرش تو دهنم تا ته فرو میرفت و حلقی براش ساک میزدم حرکات دهنم تند تر شد کیرشو با سرعت زیادی تو دهنم عقب جلو میکردم یهو یه آه بلند کشید و گفت اومد. دهنم پر آب کیر شد تا قطره آخرش تو دهنم خالی شد بلند شدم خودشو کنار کشید در دستشویی رو باز کردم و آبشو ریختم بیرون دو سه دقیه طول کشید کامل دهنمو بشورم اومدم بیرون دیدم سیوشرتش رو در آورده رو مبل نشسته _خب کارتو کردی دیگه حالا بی حساب شدیم. +عزیزم اینجوری نگو من نیومدم ازت باج بگیرم اولشم گفتم ازت خوشم میاد فکر کردم خودت دوس داری اینکارو. نشستم کنارش _خواهش میکنم به کسی نگو. منو تو بغلش گرفت سرمو بوس کرد موهامو نوازش میکرد +قربونت بشم من که نمیخوام تو رو اذیت کنم، بخدا دیروز وقتی دیدم اون حروم زاده ها بهت گیر دادن خونم جوش اومد. دستامو تو دستش گرفت سرمو رو سینش چسبوند. موهای سینش که از یقه باز پیراهنش بیرون زده بود تحریکم میکرد خودمو تو بغلش رها کردم صورتشو بوسیدم صورتمو نوازش میکرد و میبوسید سرمو گذاشتم رو پاش و رو مبل دراز کشیدم با لبخند نگاهم کرد +قربون چشمات بشم چقدر تو نازی آخه انگشت های باریک و کشیده دستم که لاک ژل قرمز داشتن رو بوس میکرد. خودمو براش لوس کردم _قول دادی هيچوقت اذیتم نکنیا. صورتمو نوازش میکرد +الهی دردت به جونم من غلط کنم بخوام بهت آزاری برسونم من از روزی که دیدمت دیونت شدم. _خب اون موقع فکر میکردی دخترم الان فرق داره. +به چشم من، تو یه دختری از کل زنهای روستا خوشگلتری، من درکت میکنم تو خیلی سختی کشیدی و قرار نیست من بهت آسیبی برسونم. از سرکوب احساساتم دست برداشتم بهش گفتم پیراهنت رو در بیار یه بدن ورزیده پشمالو با بازوهای درشت جلوی چشمام بود کنارش نشستم خودمو تو بغلش انداختم سرمو بالا آورد و دوباره لب بازی کردیم لبامو اینقدر محکم میک میزد که صدام در اومد _آروم دردم گرفت. با ولع بیشتری ازم لب میگرفت منم همراهیش میکردم تیشرت و تاپمو در آوردم به حرف زدن افتاد +اوف من قربون این سینه هات بشم عین سینه زنهاست. آروم آروم بند سوتین قرمزم رو باز کرد زبونشو رو نوک سینم میکشید و سینمو تو دهنش میکرد صدای نفس هام بلند تر شد سرشو فشار میدادم تا سینمو بلیسه سینه هامو نوبتی با دستش میچلوند و تو دهنش میکرد زبونشو رو بدنم میکشید و هی پایینتر میرفت از شدت شهوت بدنم کاملا شل شده بود رسید به نافم شلوار خونگیم رو از پام در آورد وقتی شورتم رو کشید پایین فورا دستمو جلوی کیر راست شدم گرفتم. لبخند زد +خجالت نکش راحت باش. دستمو کنار زد +ای جانم چه کوچولو و نازکه در عین ناباوری زبونشو به کیرم کشید سر کیرمو کرد تو دهنش چشمام رو بستم و گذاشتم کارشو بکنه دهن داغشو رو کیرم عقب جلو میکرد به کیرم فشارهای ریزی میدادم تا کامل تو دهنش فرو بره اما بلد نبود خوب بخوره و دندون میزد کیرمو از دهنش آورد بیرون با خنده نگاهم کرد +بیا منم برا تو رو خوردم خوبه؟ صدام پر شهوت بود _دلم کیر میخواد. دستمو گرفت گذاشت رو شلوارش انگار نه انگار نیم ساعت پیش ارضا شده بود کیرش کاملا سفت بود شلوارش رو در آورد پیش آبش شورت اسلیپ مشکیش رو کاملا خیس کرده بود. شورت رو انداخت کنار لخت مادر زاد روبروم وایساد. +بریم تو اتاق؟ لبخندم نشونه رضایت بود منو تو بغلش گرفت پاهامو دور کمرش قلاب کردم تو همون حالت منو گذاشت رو تخت باسنم لبه تخت بود رو زمین نشست لپ های کونمو از هم باز کرد زبونشو کشید رو سوراخم سوراخمو میلیسید و با زبونش فشارای ریزی به سوراخم میداد بعد مدتها داشتم از رابطه جنسی لذت میبردم بخاطر هورمون تراپی میل جنسیم کم شده بود و با هر کسی تحریک نمیشدم اما حسین عجیب قلقم رو بلد بود تف انداخت به کیرم و برام جق میزد و همزمان سوراخمو لیس میزد طاقتم سر اومد _بسه بیا بکن میدونی چند ماهه ندادم؟ با شنیدن حرفم صورتش گل از گل شکفت _از تو کشو پاتختی کاندوم رو در آوردم به سوراخم کلی زایلوژل مالیدم تا هم بی حس باشه هم یه جورایی نقش روان کننده رو داشته باشه کاندوم رو کشید به کیرش یه بالشت زیر کمرم گذاشتم پاهامو داد بالا خودشو خم کرد و کیرشو رو سوراخم گذاشت سر کیرشو فشار داد یه دردی حس کردم ولی از بس حشری بودم خودمو شل کردم تا بکنه فشارهایی که به سوراخم میاورد کم کم داشت لذت بخش میشد ورود سر کیرش رو داخل حس کردم لبخند شهوت رو لبم نشست _اومم جون کیرتو تا ته بکن توش +جونم امشب حالتو خوب میکنم خانم خوشگلم. پاهامو حالت فورغونی کرد و شروع کرد به فرو کردن کیرش تو سوراخم با هر تلمبه ای که میزد درد و لذت رو همزمان تجربه میکردم دست به موهای سینش میکشیدم با چشمهای پر از شهوتش نگاهم میکرد و تلمبه میزد +خوب میکنم خوشت میاد؟ _آره جون تند تر بکن. با کیرم ور میرفتم و جق میزدم و به بازوهاش دست میکشیدم شدت تلمبه هاش تند تر شده بود کیرش تا بیخ داخل میرفت ناله های زنونه ای میکردم با شنیدن ناله هام حشری تر میشد و با سرعت بیشتری تلمبه میزد از شدت لذت هر لحظه ممکن بود آبم بیاد بهش گفتم ارضا شو منم بیارم. +من دفعه دوم آبم دیر میاد میکنمت تو آبتو بیار. _نه میخوام تو هم ارضا بشی. پوزیشن رو عوض کردیم دمر خوابیدم روم خوابید کیرشو فشار داد رفت داخل شروع کرد به تلمبه زدن با شدت کیرشو تو سوراخم میکوبید بالشت رو محکم گرفته بودم صدای تلمبه زدن هاش تو اتاق پیچیده بود سوراخم به گز گز افتاد کیرشو تا ته میکرد داخل میاورد بیرون دوباره میکرد تو زد به لپ کونم گفت؛ آبم نزدیکه ها. داگ استایل شدم کیرشو یه فشار داد سر کیر کله قارچیش که رفت تو یه آهی کشیدم همزمان با عقب جلو شدن کیرش تو سوراخم برا خودم جق میزدم رفته رفته تند تر کیرشو توم میکوبید خایه هاش به لپ کونم میخورد وکیرشو تا دسته جا کرده بود تو کونم. کیرمو ول کردم تا آبم نیاد سرمو چرخوندم عقب با ناله شهوت گفتم؛وای دارم پاره میشم تو رو خدا آبتو بیار. حرفام باعث میشد تند تر تلمبه بزنه و با سرعت بیشتری به گاییدنم ادامه بده حشری شده بود و حین کردن حرف میزد +یه ماه منو تو کف خودت گذاشتی ولی ارزشش رو داشت گاییدن این کون تنگ سفیدت از گاییدن کوص بیشتر بهم مزه میده. آه و ناله میکردم _آقا حسین واقعا سوراخم میسوزه تو رو خدا تمومش کن. با حالتی که انگار منو تصاحب کرده بهم نگاه میکرد +ای جونم حتی تو تخت خوابم آقا صدام میکنی، از کیر شوهرت راضی هستی؟ _آره اما دیگه دارم کم کم اذیت میشم. موهام جمع کرد تو دستش زد به لپ کونم گفت بده عقب کونتو. به حرفاش گوش میکردم و یه حسی زیر بیضه ام داشتم جوری که کیرم با وجود دردی که تو سوراخم حس میکردم نمیخوابید. کیرش تا ته فرو میرفت داخل یه حس عجیبی بهم دست داد ضربان قلبم بالا رفت تلمبه های محکم تری میزد پاهام سست شد و تو یه لحظه بدون اینکه به کیرم دست بزنم آبم پاچید لذت وصف نشدنی موقع ارضا شدن داشتم یه جیغ شهوتی کشیدم نفس نفس میزدم ناله های حسین بلند شد و ضربات محکم تری کوبید کیرشو ثابت نگه داشت، آهی کشید و آبشو تو کاندوم خالی کرد کیرشو آروم آروم بیرون آورد جفتمون لش رو تخت افتادیم. با خجالت به چشماش نگاه میکردم ولی اون لبخند میزد دستشو باز کرد +بیا تو بغلم. خودمو تو بغلش انداختم پیشونیمو بوسید +ببخشید اگه اذیت شدی وقتی دیر به دیر سکس میکنم دفعه اول آبم زود میاد بعدش دیگه دیر ارضا میشم. دست به صورتش کشیدم _قول میدی همیشه باهام خوب باشی؟ شروع کرد به بوسیدن صورتم +الهی من فدات بشم، من نوکرتم. لبخند زدم _من نوکر نمیخوام دلم یه شوهر مهربون میخواد. همچنان که منو میبوسید گفت؛ دردت به جونم خودم شوهرت میشم، قسم میخورم که همیشه حواسم بهت باشه. پاشدیم خودمون رو شستیم غذارو تو ماکروفر گرم کردم باهم خوردیم. مشغول حرف زدن بودیم بهم گفت یه مزرعه کوچیک پرورش زنبور عسل داره و درکنارش تو شهر پروژه های برق ساختمون رو انجام میده. منم راجب مجوز تغییر جنسیتم که گرفتم بهش گفتم و از زندگی همدیگه خیلی چیزها فهمیدیم. بهش گفتم میترسم یه روزی خواهرت بفهمه دختر نیستم. +کسی تو روستا یه درصدم بهت شک نمیکنه مگه اینکه خودت لو بدی. _اگه بفهمه منو و تو باهمیم باهام بد میشه. +مهم نیست من هواتو دارم و مراقبتم به اونم ربطی نداره جفتمون بالغیم و عقلمون میرسه چی برامون خوبه چی بد. دست به خراش پیشونیش کشیدم _ببخشید که باعث شدم خودتو تو دردسر بندازی. دستمو محکم تر گرفت +اون دو تا لاابالی عددی نیستن که بخوان برام دردسری باشن ولی میخوام بدونی من واقعا دوست دارم و میخوام باهات باشم. حرفاش باعث شد برای لحظه ای حس کنم یه نفر واقعا دوسم داره. بارون بند نمیومد بهش گفتم شب پیشم بمون اونم از خدا خواسته قبول کرد. موقع خواب سرمو رو بازوش گذاشتم و با نوازش دست هاش خوابم برد. در صورت بازخورد مثبت ادامه دارد… نوشته: بی زبان واکنش ها : Kuros 1 لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده