رفتن به مطلب

داستان سکسی پسرعمه


minimoz

ارسال‌های توصیه شده


پسر عمه
 

سلام اسم من بهار هستش با قد ۱۷۵ وزن۷۰ پوست سفید موهای همیشه کوتاه و سینه ۷۵ با نوک صورتی یه کس تپل سفید باسن برجسته بخاطر ورزشی که انجام میدم و البته یه ژنتیک خوب و فیس معمولی .قبلا هم داستان دوتا از سکسامو نوشتم که کلا باپسر عمم علی بود الان میخوام یکی دیگه از داستانم رو براتون بگم .چندتا از خانواده های فامیل دور هم جمع شدن برا عید برنامه ریزی میکردن که کجا بریم که همگی توافق شد بریم واسه طرف های خرم آباد به هرحال یکم نزدیک تر بود و نمی‌خواستیم زیادم بمونیم مسافرت سه چهار روزه بودش خلاصه فامیلا جمع شدن و همگی صبح زود رفتیم سمت خرم آباد حوالی ساعت۱۰رسیدیم نزدیک یه پارک وایسادیم همه خانوما گفتن میرن بازارگردی مردام قرار بود بمونن واسه پیدا کردن سوییت واین مسائل من اون روز اصلا حال نداشتم برم حس میکردم تایم پریودم یکمم دل درد داشتم و بیحال بودم گفتم نمیام موندم پیش مردا تو پارک بقیه دیدن قراره یه عالمه معطل بشن زیر انداز انداختن یه چادر مسافرتی کنارش نشستن حکم بازی کردن منم پتو بالشت برداشتم تو چادر گذاشتم که دراز بکشم مردا زیر انداز رو پشت چادر انداخته بودن و درش سمت دیگه ای بود حوالی یه ساعتی گذشت من سرم تو گوشی بود دیدم علی آروم اومد تو چادر _چرا با بقیه نرفتی؟
+حال نداشتم یکمم دل درد دارم
_چیزی لازم نداری قرص بیارم؟
+نه خوبم دراون حد نیستش
_چیزی خواستی بگو
+باشه مرسی ازت
فکر کردم میخواد بره ولی نشست کنارم و حرف نمیزد سرش تو گوشی بود منم گوشیم کنار گذاشتم چشام بستم یکم که گذشت دستش روشکمم حس کردم
+چیکار میکنی ؟
_گفتی دل درد داری خواستم یکم برات ماساژ بدم
+نمیخواد نکن الان کسی بیاد ببینه داستان میشه
_هنوز نکردمت که
+بیشعورررر
زورم بهش نرسید دستشو پس بزنم تقلا کردم بی فایده بود بیخیال شدم فقط گوشزد کردم تا کسی سر نرسیده بره.اروم دستش روی شکمم میکشید خیلی گرم بود دستش و دورانی ماساژ میداد منم چشام بسته بودم دروغ چرا خوشم اومده بود و داشتم حال میکردم که آروم آروم داشت سمت کصم میرفت دستش رو برامدگی کصم رسید دستمو گذاشتم روش
+نکن یکی سر میرسه
_همه مشغولن نگران نباش
+نه کسی بیاد چه غلطی کنیم برو توروخدا
_بزار یکم نازش کنم میرم
+باشه فقط زود
یه لبخند زد و سریع دکمه شلوارمو زد انگشت وسطی رو کشید تو شیار کصم یکم بالا پایین کرد و من یه چشمم به در بود و گوشام تیز کرده بودم که کسی اومد خودم جمع وجور کنم یهو پتو زد کنار روی کوصم بوسید و زبون خیسشو کشید تو کوصم منم که حشری شده بودم کمر دادم بالا و یه آه ریز کشیدم که سرشو بلند کرد لبخند زد
+فعلا اینو داشته باش تا بعدا
_کثافت
+قابلتو نداشت به‌آرامی
بلند شد رفت منم لباسم مرتب کردم حوالی ظهر بود همه جمع شدن و رفتیم سمت سویتی که اجاره کرده بودن دو طبقه بود خانوما بالا بودن آقایون پایین من رفتم دوش گرفتم و شیو کردم میدونستم علی بی پروا و هر جا گیرم بیاره دست کم یه دستمالی میکنه عصری همه باهم رفتیم اون اطراف یه دوری زدیم و شب شام رو بیرون خوردیم حوالی۱۱بود برگشتیم سویت وهمگی جا انداختیم من چون تنها دختر هم سنم خواهر علی بود کنار هم تو اتاق خوابیدیم آیدا یه نیم ساعت بعد خوابش برد منم داشتم چشام می‌بستم بخوابم که پیام اومد دیدم علی پسرعمه
_بیداری؟؟
+آره چطور؟
_یه ساعت دیگه بیا بالا پشت بوم رفتم نگاه کردم بازه
+علی نهههه کسی بفهمه به فنا میریم
_نمی‌فهمه نگران نباش منتظرم هااا
هم دوستداشتم برم پیشش چون با کار صبحش حسابی داغ بودم هم میترسیدم کسی متوجه بشه بعد یه عالمه خودخوری طبق قرار خیلی آروم رفتم بالا درش باز بود میدونستم علی اونجاس تاریک بود یکم گشتم اونجارو جلو رفتم دیدم یه گوشه نشسته که اگرم کسی بیاد مارو نمیبینه مگر اینکه چند قدمی بیاد جلوو دقت کنه زیر انداز انداخته داره سیگار میکشه رفتم سمتش دستاش باز کرد منم رفتم بغلش و رو پاش نشستم سریع سیگارو پرت زد وشروع کرد لبامو خوردن منم همراهی میکردم و یه دستش از رولباس داشت سینه هامو می‌مالید منم چون خیلی هاتم حرکات حین سکس دست خودم نیست سرمو دادم عقب که گردنمون بخوره و دستمو تکیه دادم زمین یکمم پاهام از هم فاصله دادم زبونش می‌کشید به گردنم و آروم دستاشو سر داد سمت کصم از رو شلوار سخت بود کوصمو دست بگیره سریع دستشو برد توی شلوارمو و کوصمو می‌مالید منم آروم وریز آه میکشیدم خیلی سریع خیس شدم و علی همیشه ازاینکه زود وا میدم لذت می‌بردوبزرگ شدن کیرشو که۱۸ سانتی میشد زیرم حس میکردم کم کم از روی پاش اومدم پایین و بین پاهاش پشت بهش قرار گرفتم که لباسمو داد بالا سینه هام افتاد بیرون بهشون چنگ میزد ونوکشو بین انگشتاش فشار میداد وگاهی با حرص لبامو گاز می‌گرفت بعدش شلوار و شورتمو یکم تا رونم داد پایین و با کوصم بازی می‌کرد منم رو ابرا بودم وهمش تکون میخورد بدنم انقد که دیگه سرم روی پاش بود و اون داشت باهام ور میرفت حسابی که حشریم کرد زیپ شلوارش داد پایین وکیرش عین فنر پرید بیرون منم به پهلو شدم و کیرشو کردم توی دهنم براش ساک میزدم حالا علی بود که چشاش بسته ودستش روی سینه من بود وباهاش ور میرفت تو اون حالت یکم براش خوردم که دیگه تحمل نیاورد سرمو بلند کرد منو دمر خوابوند شلوارمو تا زیر باسنم کشید و رفت پشتم کیرشو روی کونم تنظیم کرد و آروم اونو جا داد یکم درد داشتم چون فقط چند باری باخودش فقط سکس داشتم وهمون چندبار هم از جلو هم عقب ترتیبمو داده بود شروع کرد تلمبه زدن و از پشت هم گردنمو لیس میزد حس کیرش توی کونم داشت دیونم می‌کرد وپر وخالی شدن کونم رو دوستداشتم ولی چون زمین زیادی سفت بود نتونستم زیاد تحمل کنم
_علی اذیتم زمین سفته
+جون دوس داری چجوری بگامت؟
سرپا بلند شو از روم
بلندم کرد به سختی چون شلوار نیمه پایین بود تکیه دادم به دیوار بلند کناری برم گردوند منم کونمو دادم عقب دوباره کیرشو گذاشت توی کونم و از پهلوها گرفته بود محکم تلمبه میزد یکم استرس گرفتم نکنه کسی صدات بشنوه ولی زور حشری بودنم بیشتر بود و بیخیال شدم و خودم سپردم به علی و فقط دوست داشتم ارضا بشم دستشو آورد جلو و با کوصم بازی می‌کرد وهمزمان تلمبه میزد
_جون جنده چقدر خیسی
+برا تو خیسم
_صبح دوسداشتم جرت بدم
+الان که داری جرم میدی خب
_اوووهف میدونی از کی نکردم هرزه خانوم
+خیلی وقته کونم هوس کیرتو کرده بود
_کوصت چی
+اونم دلتنگ کیرته آخ علی آه میخوام تا آخر عمرم زیر کیرت باشم سیر نمیشم
_جون جون تو جنده منی دختر دایی برگرد بزار وقتی میکنمت صورتتو ببینم
برگشتم شلوار کامل از پام درآورد و پای راستمو اورد بالا گرفت رو دستش و خودم کیرشو روی سوراخ کوصم تنظیم کردم بهم چسبید وشروع کرد تلمبه زدن سنگین و نفسای جفتمون سنگین شده بود
+چقدر تنگی اووووف
_چون فقط خودت منو میکنی کوصم قالب کیرته
+آخ جنده خانوم یه جوری بگامت صبح نتونی راه بری
_بکن عزیزم تند تند بکن
با حرفام بیشتر تحریک میشد تلمبه هاشو سریعتر می‌کرد میدونستم وقتی حرف نمیزنه و فقط تلمبه میزنه یعنی میخواد ارضا بشه و اصلا دوست نداشتم تو حالت سرپا ارضا بشم چون بی حال میشدم نمیتونستم وایسم پامو آورم پایین رفتم به کمردراز کشیدم و پاهام دادم بالا علی کیرشو با یه فشار تو کصم جا داد منم پاهام دور کمرش حلقه زدم و لبای همو می‌خوردیم یه دقیقه تلمبه زد که لبامو جدا کردم نفس نفس زنان
+علی نریزی تو
چیزی نگفت و فقط تلمبه میزد منم فکر کردم که متوجه شده فقط تو حسه چیزی نمیگه چشام بستم همراهیش کردم تو لب گرفتن و محکم بغل کرده بودیم همو وتنشو دست میکشیدم داشتم ارضا میشدم وناخن میکشیدم رو کمرش که یهو کیرشو تا ته فشار دادی توی کوصم و آبش ریخت توم داغیش که حس کردم منم بدنم شروع کرد به لرزیدن و ارضا شدم خواست بکشه کنار که نزاشتم
_بزار هنوز کیرت تو کوصم بمونه میخوام
+آخه که حال دادی جنده کوچولوم
یه چند دقیقه بعد علی بلند شد از روم با دستمالی که آورده بود کوصمو تمیز کرد
+علی ریختی تو الان چیکار کنیم نصف شبی؟
دست کرد توی جیبش چندتا قرص درآورد
_فکر همه جاشو کردم بفرما
+توله سگ پس نقشه داشتی واسم
_معلومه که آره خیلی وقت بود نکردمت آخرین بار پارسال بود دیگه داشتم میمردم
+خیلی دوست دارم وقتی آبتو خالی میکنی توی کوسم داغیشو دوست دارم
ازاین ب بعد هفته‌ای یه‌بار میای پیشم آبیاری میکنم کوستو عشقمممم
+به شرطی که کوسمو جر بدی
_باشه نفسم الان بلند شو بریم
سریع جمع کردیم ولی من بازم دلم میخواست بهش بدم ولی فرصت نبود تا زیر انداز دستش بود یه لحظه شلوارش دادم پایین یکم سر کیرشو خوردم چندتا بوس زدم روش و رفتیم پایین همه خواب بودن رفتم دستشویی تمیز کردم قرص خوردم و برگشتم توی اتاق دراز کشیدم ولی هنوز یکم کوصم لزج بود دست کشیدم روش آروم می‌مالید و به سکسمون فکر میکردم دوست داشتم تا صبح بکنه منو گوشیم باز کردم به پورن گذاشتم با خودم انقدر ور رفتم که دوباره ارضا شدم ویکم از تشنگی کوصم کم شد وگرفتم خوابیدم.
ببخشید طولانی بود دوست داشتم با جزئیات بگم.

نوشته: بهار

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • آخرین مطالب ارسال شده در انجمن

    • kale kiri
      دومادمون منو هم کرد!!   سلام اسم من میلاد هستش الان ۳۴ سالمه ولی داستانی که میخوام براتون تعریف کنم مربوط میشه به ۲۲ سالگیم اینم بگم که من زیاد خوشگل نبودم ولی کون و بدن خیلی خوبی داشتم ما ساکن شهرستان بودیم دامادمون آقا مجتبی ساکن تهران بود و یه مغازه کفش فروشی بزرگی داشت که معمولا دم عید خیلی سرش شلوغ میشد که یه سال دم عید خواهرم اینارو آورد گذاشت شهرستان رفتنی به من گفت میای بریم تا نیمه اول عید کمکم کنی حقوق خوبی بت میدم منم که بیکار بودم قبول کردم باهاش رفتم سه چهار روز اول همه چی خوب بود صب میرفتیم مغازه تا ده یازده شب،صبحونه و ناهار و اونجا میخوردیم برگشتنی غذا می گرفتیم می آوردیم خونه میخوردیم بعدش هر کدوممون دوش می گرفتیم و خوابیدیم صبح باز می رفتیم مغازه تا اینکه یه روز که خیلی سرمون شلوغ بود و خیلی خسته بودیم اومدیم خونه بعد شام دامادمون همونجور که دراز کشیده بود بهم ‌گفت میلاد خیلی خستم بلدی ماساژم بدی کمی خستگیم در بیاد بعد برم حموم ،منم گفتم زیاد بلد نیستم گفت عب نداره یه کم مشت و مالم بدی حله گفتم باشه دامادمون رو شکم چرخید و من رفتم پشتش چون زیاد بلد نبودم زیاد نتونستم خوب ماساژ بدم که دامادمون گفت کافیه ماساژ نمیدادی بهتر بود . وقتی بلند شد که بره حموم گفت بیا من ماساژت بدم تا یاد بگیری که منم قبول کردم و دراز کشیدم،گفت لباساتو در بیار فقط یه شورت تنت بزار بمونه که منم گفتم آخه گفت آخه نداره از رو لباس نمیشه که منم لباسامو در آوردم با یه شورت پادار دراز کشیدم شروع کرد ماساژ دادن که خدایی خیلی خوب ماساژ میداد،خیلی حال میداد،نمیدونم چرا ولی وقتی باسنمو ماساژ میداد کیرم سیخ سیخ شده بود،کارش که تموم شد گفت پاشو تو اول برو حموم من بعد تو میرم که وقتی من پاشدم دید که من بلند کردم خودمم خیلی خجالت کشیدم .خلاصه رفتم حموم و در اوردم اونم رفت دراومد اون شبو خوابیدم و صبح رفتیم سرکار. ولی سرکار هی می دیدم که دامادمون زیاد داره منو نگاه میکنه منم خجالت میکشیدم،خلاصه شب شد اومدیم خونه شام خوردیم بعد شام دامادمون بهم گفت ماساژ دیشب رو دوس داشتی گفتم آره خیلی خوب بود گفت دوست داری بریم حموم اونجا ماساژت بدم . منم که بدم نمیومد گفتم بریم خلاصه با کلی خجالت لخت شدم با یه شورت رفتم حموم اونم لباساشو کند اومد تو،کیرش یه کم بلند شده بود قشنگ از رو شورت معلوم بود،بعد شروع کردیم به شستن خودمون که بهم گفت دراز بکش تا ماساژت بدم منم دراز کشیدم اومد نشست رو باسنم و شروع کرد به ماساژ که من همینجوری کیرشو رو کونم حس میکردم ،خودمم شق کرده بودم وقتی رسید به کونم شورتمو داد بالا کامل انداخت لای کونم،باسنم کامل بیرون بود باسنمو خیلی مالید بعد بدون اینکه بهم بگه آروم شورتمو داد پایین که دستمو بردم نزارم دستمو گرفت همزمان شورتمو داد پایین شروع کرد به مالیدن سوراخم منم دیگه مقاومت نکردم چشامو گذاشتم رو دستم انگار که خجالت میکشم گذاشتم کارشو بکنه اونم خدایی کم نذاشت حسابی سوراخ کونمو مالید و لیس زد هراز گاهی هم چک سکسی میزد رو باسنم بعدش یه تف انداخت رو سوراخم و کیرشو گذاشت دم سوراخم آروم آروم اینقد عقب جلو کرد تا کامل تو کونم جا کرد ولی چند تا تلمبه که زد آبش اومد ریخت رو باسنم بعدش خودمونو شستیم اومدیم بیرون ولی فرداش مغازه همش به دیشب فک میکردم اونم هردفه نگام میکرد میگفت امشب باز برنامه داریمااا باشه منم با سر تایید میکردم . واسه همین اون شب خیلی زود مغازه رو بستیم رفتیم خونه که تا رسیدیم بهم گفت سریع دوش بگیر کارت دارم منم رفتم دوش گرفتم در اومدم سرمو سشوار میکشیدم که اومد گفت امشب میخوام مث یه تازه عروس بکنمت دستمو گرفت برد رو تختی که با خواهرم میخوابید گفت میشه لباس خواب خواهرتو بپوشی برام منم گفتم باشه لباس خواب خواهرمو پوشیدم اونم حسابی منو کرد زیر گوشم میگفت خیلی دوست دارم پیش خواهرت بکنمت حیف نمیشه .خلاصه قبل عید و هفته اول عید رو هرشب منو میکرد دیگه جوری شده بود که فیلم سکسمون رو میگرفت بعد با هم نگاه میکردیم.امیدوارم خوشتون بیاد نوشته: Milad.b
    • kale kiri
      جنده دانشگاه 2 سارا از دانشگاه متنفر بود. هر صبح که از خوابگاه بیرون می‌زد، حس می‌کرد داره می‌ره توی جهنم. راهروها پر از نگاه بود. نیلوفر اولین کسی بود که می‌دیدش. همیشه با اون لبخند کثیف و صدای بلندش: «آها، جنده‌ی دانشگاه اومد. کس‌ت هنوز از دیشب سامان می‌سوزه؟» دخترایی که توی کمپ نبودن هم فهمیده بودن. یکی‌شون یه بار توی سرویس بهداشتی گفت: «شنیدم شب کمپ همه کردن‌ت. حتی کونت رو هم.» سارا جوابی نداد. فقط سرش رو پایین انداخت و رفت. پسرا هم دست برنمی‌داشتن. کیان وقتی رد می‌شد شونه‌ش رو به شونه‌ی سارا می‌زد و آروم می‌گفت: «شب خونه سامان؟ یا امشب نوبت منه؟» پویا مستقیم‌تر بود. یه بار توی بوفه دستش رو گذاشت روی کمر سارا و فشرد: «کونت هنوز شله یا سفت شده؟» و سامان… سامان دیگه صاحبش شده بود. چت‌ها تموم‌نشدنی بودن. صبح، ظهر، شب. عکس و فیلم. فیلم‌هایی که خودش از سکس‌هاشون گرفته بود. سارا روی چهار دست و پا، کیر سامان تا ته توی کونش، صورت خیس از اشک و آب دهن. یا سارا که دهنش پر بود و سامان موهاش رو گرفته بود. زیر فیلم‌ها همیشه یه جمله بود: سامان: «اینو بفرستم گروه؟ یا خودت امشب میای خونه؟ انتخاب کن جنده.» سارا راضی نبود. هر بار که پیام می‌اومد، دلش می‌خواست گوشی رو پرت کنه و همه‌چیز رو بگه. ولی نمی‌تونست. سامان فیلم‌ها رو داشت. و هر بار که سارا مقاومت می‌کرد، یه عکس جدید می‌فرستاد یا تهدید می‌کرد که برای نیلوفر و الناز و حتی آراد می‌فرسته. پس سارا می‌رفت. خونه‌ی سامان. تخت سامان. کیر سامان. شده بود سکس‌پارتنر اون. نه دوست‌دختر، نه هیچی. فقط چیزی که وقتی سامان می‌خواست، پا می‌شد و کس و کون و دهنش رو می‌داد. آراد نگاش عوض شده بود. دیگه اون نگاه آروم اول ترم نبود. حالا وقتی سارا رو می‌دید، نگاهش سنگین و ارزیابی‌کننده بود. گاهی توی راهرو می‌ایستاد جلوش و با صدای بم، طوری که فقط خودش بشنوه، می‌گفت: «الناز حداقل وقتی می‌کنمش ناله می‌کشه قشنگ. نیلوفر جیغش بلنده. تو فقط ساکتی و تحمل می‌کنی. جنده‌ی بی‌صدا.» یه بار دیگه مقایسه کرد: «الناز کس‌ش تنگه و خودش درخواست می‌کنه. نیلوفر هر چی بگی می‌ده. تو… تو فقط چون مجبوری می‌دی. ولی کونت از هر دوشون شل‌تره.» سارا چیزی نمی‌گفت. فقط سرش رو پایین می‌نداخت و می‌رفت. جمعه شب، خونه‌ی سامان. سارا زودتر رسیده بود. سامان در رو باز کرد، فقط شورت پوشیده بود. بدون حرف سارا رو کشید داخل و هلش داد وسط پذیرایی. پویا و کیان هم بودن. هر سه لخت از کمر به بالا، کیرهاشون از قبل سیخ و آماده. هستی روی مبل بزرگ نشسته بود، فقط یه تی‌شرت سفید گشاد تنش بود که تا بالای ران می‌رسید. زیرش هیچی نبود. وقتی سارا اومد تو، هستی سرش رو بلند کرد و نگاه کوتاهی انداخت، بعد دوباره به سامان چشم دوخت. سامان به سارا اشاره کرد: «لباس دربیار. کامل.» سارا اطاعت کرد. لباس‌هاش رو یکی‌یکی درآورد تا کامل لخت شد. سامان اومد پشت سرش، دستش رو گذاشت روی سینه‌هاش و نوک‌ها رو بین انگشتاش فشرد. همزمان کیر سیخش رو مالوند به باسن سارا. «برو پیش هستی. پاهاش رو باز کن.» سارا رفت. هستی رو کمی خوابوند روی مبل و پاهاش رو از هم باز کرد. کس هستی از قبل خیس و متورم بود، لب‌هاش براق. سارا خم شد و زبانش رو از پایین به بالا کشید روی کس هستی. هستی ناله‌ی کوتاهی کرد. سارا لب‌ها رو مکید، بعد نوک زبانش رو برد روی کلیتوریس و دایره‌های کوچک و سریع کشید. همزمان دو تا انگشتش رو آروم فرو کرد داخل و شروع کرد به درآوردن. پویا اومد پشت سارا، زانو زد و بدون هیچ مقدمه‌ای سر کیر کلفت و رگ‌دارش رو گذاشت روی کس خیس سارا و با یه فشار محکم تا ته فرو کرد. سارا ناله‌ش توی کس هستی خفه شد. پویا دستش رو گذاشت رو کمر سارا و شروع کرد به کوبیدن. عمیق، سنگین، هر ضربه باسن سارا رو به جلو می‌روند و صورتش رو بیشتر توی کس هستی فشار می‌داد. کیان اومد بالای سر هستی، کیر بلندش رو گذاشت روی لب‌های هستی. «باز کن.» هستی دهنش رو باز کرد و کیان تا ته فرو کرد. دستش رو گذاشت پشت سر هستی و شروع کرد به کوبیدن گلوش. همزمان سامان اومد کنار پویا، انگشتش رو برد عقب و دو تا کرد توی کون سارا. باز کرد، چرخوند، بعد سر کیرش رو گذاشت روی سوراخ و با یه حرکت محکم تا نصف فرو کرد. جیغ سارا بلند شد. حالا دو تا کیر توی بدنش بود؛ پویا توی کس، سامان توی کون. دیواره‌ها از دو طرف فشرده شده بودن و هر حرکت یکی، اون یکی رو بیشتر فشار می‌داد. پویا و سامان ریتم‌شون رو هماهنگ کردن. گاهی با هم عمیق می‌رفتن، گاهی یکی بیرون می‌اومد و اون یکی تا ته فرو می‌کرد. صدای خیس برخورد پوست به پوست توی اتاق می‌پیچید. سارا بین دو کیر گیر کرده بود و فقط می‌تونست ناله و جیغ‌های خفه بکشه درحالی‌که هنوز زبانش روی کس هستی حرکت می‌کرد. کیان سرعتش رو بیشتر کرد توی دهن هستی. آب دهن از گوشه‌ی لب‌های هستی می‌ریخت پایین روی سینه‌هاش. پویا یکی از دستاش رو آورد جلو، موهای سارا رو از پشت گرفت و سرش رو عقب کشید. «بلندتر ناله کن.» بعد کف دستش رو چند بار محکم زد رو باسن سارا. جای قرمز ماند. سامان کیرش رو کامل تا ته توی کون سارا فرو کرد و چند ثانیه همون‌جا نگه داشت، بعد شروع کرد به تلمبه‌های کوتاه و سریع. «کونت داره شکل کیرم رو می‌گیره جنده.» همزمان پویا زاویه رو عوض کرد، پاهای سارا رو کمی بالاتر آورد تا عمیق‌تر بره توی کس. هر دو با تمام قدرت می‌کوبیدن. سارا بدنش می‌لرزید، پاهاش ضعیف شده بود و فقط با کمک دستای پسرها روی چهار دست و پا مونده بود. بعد از چند دقیقه سامان کشید بیرون از کون سارا، کیر براق و خیسش رو آورد جلو و کرد توی دهن سارا که هنوز بالای کس هستی بود. طعم مخلوط شیره‌ی خودش و کون سارا. همزمان پویا هنوز توی کس سارا بود و محکم می‌کوبید. کیان هم از دهن هستی کشید بیرون و اومد پشت هستی. هستی رو کمی بالاتر آورد و از پشت وارد کس‌ش شد. حالا سارا زیر هستی دراز کشیده بود و کس خیس و باز هستی رو می‌لیسید درحالی‌که پویا از پشت کس سارا رو پر می‌کرد و سامان گلوی سارا رو. کیان دستش رو گذاشت رو کمر هستی و شروع کرد به کوبیدن وحشیانه. هر ضربه سینه‌های هستی رو می‌لرزوند و کس‌ش رو بیشتر به صورت سارا فشار می‌داد. سارا زبانش رو برد داخل، لب‌ها رو مکید، کلیتوریس رو تند تند لیسید. هستی ناله‌هاش بلند شده بود. سامان ناگهان سارا رو کشید بالا. پویا هم کشید بیرون. سارا رو خوابوندن رو مبل، پاهاش رو باز. پویا از جلو وارد کس سارا شد، سامان از کنار اومد و کیرش رو کرد توی کون. دوباره دی‌پی. این‌بار سارا رو کمر بود و می‌تونست هر دو رو ببینه که چطور همزمان فرو می‌رن و بیرون می‌آن. کیان هم هستی رو آورد بالای صورت سارا. هستی زانو زد دو طرف سر سارا و کس خیس‌ش رو گذاشت روی دهن و بینی سارا. «بلیس. همزمان.» سارا بین دو کیر و کس هستی گیر کرده بود. پویا و سامان سرعت‌شون رو بالا بردن. هر ضربه عمیق‌تر و محکم‌تر. سامان کف دستش رو پشت سر هم می‌زد رو ران و باسن سارا. پویا یکی از دستاش رو آورد پایین و کلیتوریس سارا رو محکم می‌مالید. سارا جیغ‌هاش خفه می‌شد توی کس هستی. بدنش قوس برمی‌داشت و می‌لرزید. کیان از پشت هستی رو محکم‌تر می‌کوبید و گاهی دستش رو می‌آورد جلو و سینه‌های هستی رو می‌فشرد. «کس‌ت چقدر شل شده… هر دوتاتون جنده‌ین.» ساعت‌ها همین‌طور ادامه پیدا کرد. پسرها چند بار جا عوض کردن. گاهی هر سه روی سارا بودن؛ یکی توی دهن، یکی توی کس، یکی توی کون. گاهی روی هستی. سارا مجبور شد چند بار کس و کون هستی رو بلیسه درحالی‌که خودش پر بود. پسرها سیلی می‌زدن، مو می‌کشیدن، فحش می‌دادن و فیلم می‌گرفتن. نزدیک پایان، پویا داخل کس سارا خالی کرد، سامان داخل کونش، و کیان روی صورت و سینه‌های هستی. هر سه دختر و پسرها عرق‌کرده، نفس‌نفس‌زنان روی مبل و زمین افتاده بودن. شیره‌ها از بین پاهای سارا و هستی روی پارچه‌ی مبل می‌ریخت. نیم ساعت بعد در زده شد. آراد و الناز اومدن تو. هر دو لباس مرتب پوشیده بودن. الناز نگاه کوتاهی به صحنه‌ی به‌هم‌ریخته انداخت و فقط ابروهاش رو بالا داد. آراد هم چیزی نگفت. فقط نشست روی صندلی روبه‌رو. سامان سیگار روشن کرد و خندید: «دیر اومدید. تموم شده بود.» الناز موهاش رو پشت گوشش زد و پرسید: «نیلوفر کو؟ امشب نیومد؟» پویا شونه‌ش رو بالا انداخت: «پیام داد حال نداره.» الناز گوشی‌ش رو درآورد، یه عکس نشون داد. پسر جوون، خوش‌تیپ، ساعت گرون به دست، کنار یه ماشین خارجی. «با این دوست شده. بیرون دانشگاه. داره سعی می‌کنه کمتر… خب، کمتر جندگی کنه. انگار جدی گرفته.» سامان دود سیگار رو فوت کرد بالا و پوزخند زد: «جدی؟ پس باید یه کاریش کنیم. مثل سارا. یه کم تهدید، یه کم عکس، برمی‌گرده تو گروه.» آراد سرش رو تکون داد: «نه. بذار باشه. شاید این‌دفعه واقعاً خوشبخت بشه.» الناز هم خندید: «آره، بذار حداقل یکی‌شون نجات پیدا کنه.» همه ترکیدن از خنده. حتی هستی که هنوز لخت روی مبل بود، صورتش رو با دست پوشوند و خندید. آراد بلند شد، رفت سمت سارا که هنوز لخت و خسته گوشه‌ی مبل نشسته بود. دستش رو دراز کرد و سارا رو کشید بالا. آوردش بین خودش و الناز. دستش رو گذاشت دور کمر سارا، الناز هم از اون طرف دستش رو انداخت دور شانه‌ی سارا. هر دو به هم نگاه کردن و خندیدن. آراد با صدای آروم گفت: «امشب میای با ما. خونه ما می‌خوابی.» الناز هم خندید و موهای سارا رو از صورتش کنار زد: «آره. امشب مال مایی.» سارا چیزی نگفت. فقط سرش رو پایین انداخت. سامان از روی مبل نگاه می‌کرد و سیگار می‌کشید، ولی چیزی نگفت. نوشته: زیبای خفته
    • arshad
      سکس میلف خوشگل وطنی (تصاویر) .   کلیپ اول تایم: 00:10 - حجم: 1 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم کلیپ دوم تایم: 00:30 - حجم: 3 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم
    • arshad
      عکس های سکسی و لخت میلف ایرانی 11/11 برای تماشای تصاویر در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید     
    • arshad
      عکس های سکسی و لخت میلف ایرانی 10/11 برای تماشای تصاویر در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید     
×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

لطفاً اگر به سن قانونی نرسیده اید این سایت را ترک کنید Please Leave this site if you are under 18