رفتن به مطلب

داستان سکسی سرپرست


kale kiri

ارسال‌های توصیه شده


سرپرست و نازی
 

سلام خوبین کامران هستم ۳۷ ساله متاهل
۶ ساله با شهره همسرم ازدواج کردم. که البته خود ازدواجمون داستان خیلی مفصلی داره. قبل از ازدواجم خواهرش فابم بود.مجبور شدیم دوتایی یه خیانت کوچولو به خواهرش بکنیم که هنوزم وقتی فکرشو میکنم حشری میشم.
برگردیم به ۳ ساله پیش که بدلیل مشکلات اقتصادی مجبور شدم از شهرم به یک شهر بزرگتر مهاجرت کنم. زندگی سخت شده بود هزینه ها هم که روز بروز می رفت بالاتر
توی دیوار گشته بودیم با شهره دنبال کار که دیگه کار آزاد بدرد نمیخوره واسه ما که بابای پولدار نداشتیم و به سختی گذروندیم یه مصاحبه جور کردیم واسه شهره و با هم رفتیم اون شرکتی که استخدامی داشت
یه کارخانه نساجی بود که پرسنلش همه خانم بودن بغیر از نیروهای برق و ایمنی و کارهای یدی. کارش یه مقدار سخت بود خیلی راضی نبودیم که بره اونجا سر کار. همون تایم خب منم دنبال کار میگشتم شنیدم که همین شرکت هم استخدامی آقا داره که باید مدرک لیسانس داشته باشه واسه سرپرستی کارخانه.
خلاصه منم از خداخواسته رفتم و با رئیس حرف زدم و قرار شد از اول ماه بیام سرکار به صورت آموزشی
منم دل و زدم به دریا رو رفتم قرار بود یه همراه یه نیروی قدیمی باشم که کارارو ازش یاد بگیرم.
شروع کردم و حاجی چشمت روز بد نبینه پرسنل اکثرا جوون و خوشگل. ولی باید خودمو کنترل میکردم من فقط واسه کار اومده بودم. یکی دو ماه گذشت سعی کردم توی این مدت علاوه بر یادگیری مدیریت سالن با پرسنل ارتباط بگیرم چه آقا چه خانم.
کم کم با همه آشنا شدم و وظایفشونو فهمیدم. سرپرست قبلی که به من آموزش می داد آدم بد اخلاقی بود خانمها رو اذیت می‌کرد یا بی احترامی می‌کرد و گیر میداد ولی من برعکس بهشون احترام میزاشتم و باهاشون راحت بودم. اونا هم همیشه می‌گفتند کاش موندگار بشم از دست سرپرست قبلیه راحت شن.
خلاصه کم کم منو به عنوان سرپرست معرفی کردنو تمام اختیار کاری و حتی شخصی پرسنل به عهده ی من شد. خانما هم دیدین که هزار جور نقشه می‌کشیدن تا به خواسته هاشون برسن. یکی مرخصی یکی تاخیر یکی دعوا و فحاشی. هرکی یه مشکلی داشت من باید به همه چیز سروسامان میدادم. به خاطر فرم کاری که انجام می‌شد با پرسنل خانم مستقیما و از نزدیک با هم کار میکردیم . احساس قدرت میکردم خیلی بهم احترام میزاشتن و حساب میبردن. خیلی کلی گفتم مقدمه رو بدونین که شرایط چی بود. اما داستان ما در مورد یک دختره که توی یکی از قسمت‌های کارخونه کار می‌کرد به اسم نازی. این نازی خانم یه مشکل داشت خیلی مرخصی میرفت و غیبت می‌کرد. هیچوقت هم درست نشد. به منم از قبل تذکر داده بودند که حواست بهش باشه کنترلش کن.
اولین باری که ازم مرخصی گرفت به بهانه ی نامزدی سه روز رفت. هفته ای یه روز رو راحت غیبت می‌کرد دیگه داشت از دستم در میرفت واسه منی که تازه کارم این که حریف یه دختر نشم ناامید کننده بود. میشد اخراجش کرد ولی نمیخواستم نمره منفی بگیرم توی مدیریتش. پرسنل خانم لباس کار مخصوص داشتن مانتوهای یه رنگ با مقنعه. ولی خب معمولا کسی حجابو رعایت نمی‌کرد و مقنعه میوفتاد و دیگه نمیذاشتن منم خیلی گیر نمیدادم.این نازی خانم حدود ۲۵ سالش بود قد کوتاهی داشت ولی خیلی خوشگل بود نسبت به هیکلش یه کون بزرگ داشت و همیشه مانتوش رو میداد خیاط کوتاه کنه.همیشه نصفه کونش معلوم بود وقتی خم میشد البته از روی شلوار. واسه من بچه بود من کلی دوست دختر بزرگتر از خودم داشتم قبل از ازدواج.
تصمیم گرفتم هرجور شده یه راه حل پیدا کنم.
اتاق من وسط سالن به حالت دوبلکس و به تمام سالن اشراف داشتم . معمولا پرسنل هم یه چشمشون به اتاق من بود که وقتی اومدم توی سالن متوجه بشن و خودشون و جمع و جور کنن. با ایما اشاره از اتاقم به نازی فهموندم بیاد اتاقم. دلم می‌خواست یه جوری این مشکلو حل کنم خیلی محکم بهش گفتم که تعداد غیبتاش زیاده و دوست ندارم درخواسته اخراجش رو به مدیریت بدم. اونم بعد از کلی توضیح و هزار بهونه قول داد که رعایت کنه
ولی بازم نکرد و ادامه داد تا از مدیریت منو خواستن و به خاطر نامنظم بودن حضور پرسنل بهم اخطار دادن. منم هیچی نگفتم و اومدم بیرون هرچی فحش داشتم به اون لعنتی دادم. دوباره خواستمش و اومد با کلی ننه من غریبم بازی که هفته دیگه مراسم عقدشه و باز هم مرخصی میخواد‌‌. داشتم از عصبانیت میترکیدم ولی متاسفانه من روبروی دخترای خوشگل ضعف دارم. قبول کردم به شرط اینکه آخرین بار باشه. امید داشتم که تمام بشه ولی تازه خریدای جهیزیه و غیره شروع شد یه روز مهمونی یه روز فاتحه هر بار به یه بهونه ای. باید یه فکری میکردم نمیشد اینطوری ادامه داد خیلی تحت فشار مدیریت بودم بخاطرش. نمیخواستم این کارو از دست بدم حقوق خوب احترام زیاد و کلی دختر که ازم اطاعت میکردن. یه چیزی به ذهنم رسید که حالا که نمیتونم جلوشو بگیرم یه نقشه بکشم که مدیریت غیبتهاشو متوجه نشه هرچند بقیه شاکی میشدن ولی مهم آمار بود که من قدرت دستکاری توش رو داشتم. صداش کردم اتاقم بهش گفتم از این به بعد باید از یک هفته قبل بدونم وگرنه بهت مرخصی نمیدم نمیخوام بقیه دخترا هم بدونن. باید یه رمز میزاشتیم که من بدون اینکه بهم بگه بفهمم که مرخصی میخواد. داشتم بهش نگاه میکردم و فکر میکردم اون مارموز هم خودشو به موش مردگی زده بود مظلوم وایساده بود. اندامش ایده آل نبود ولی اون کون بزرگش کارو جمع می‌کرد. همینجور ماتش بودم و در افکار غرق که یاد یه دفعه افتادم که شلوار کارشو جا گذاشته بود و ساپورت پوشید سرکار این کونش دو برابر شده بود. یهو یه فکر شهوتی به ذهنم رسید بهش گفتم رمزمون این باشه هر وقت ساپورت پوشیدی یعنی هفته دیگه مرخصی میخوای. یه کم جا خورد خودمم نمیدونستم عصبانیت و شهوت بهم جرات داد یه کم سکوت طولانی شد و به خودش اومد و گفت باشه و گفتم هر کی بفهمه این قضیه رو دیگه نمیتونم جلوی اخراج شدنشو بگیرم. تشکر کرد و رفت و من به خیال خودم کار به همینجا ختم میشه. دو سه هفته مرتب میومد کارش هم خیلی خوب بود همه چیز به ظاهر درست شده بود و من دیگه کم کم توجهم بهش کم شده بود که یک روز دیدم بالاخره ساپورت پوشیدی یه ساپورت مشکی جذب که کونش رو گنده تر نشون میداد نمیدونم عمدا مانتوش رو انقدر کوتاه می‌کرد یا نه . وقتی دیدمش یه لحظه هنگ کردم عین سگی که استخوان دیده آب از لب و لوچه ام آویزون شد. به هر بهونه ای بهش نزدیک میدم الکی به بهانه کنترل کیفیت و چک کردن دستگاه ها سعی میکردم اطرافش باشم و کون قشنگشو دید بزنم
ولی نمیشد زیاد تابلو کرد خودشم شک کرده بود من هیچوقت اینقدر سرکشی نمیکردم اون قسمتو. خلاصه که وقتی خم میشد نمیدونید چه نمایی داشت. چند باری این حرکت زدیم تا نزدیک عروسیش بود گفت یه هفته میخواد هیچ جوره هم نمیشد قانونی بزارم بره بهش گفتم ۳ روز بیشتر نمیدم. اونم با کلی خواهش و التماس که عروسیم شهرستانه و نمیتونم و باید زودتر برم و از این حرفا. گفتم نمیشه و شروع کرد به گریه کردن. نمیتونستم کاری کنم بحث آبروی کاریم بود. دلم می سوخت واسش هر چی میگفت جواب من فقط نه بود. امیدش تمام شد و یه حرفی زد که برق از سرم پرید . گفت اگر بزاری یک هفته بعدش واست ساپورت میپوشم. گفتم به من ربطی نداره بپوشی یا نپوشی من فقط میخواستم کارت راه بیفته به مشکل نخوری. با گریه و عصبانیت و یه کم عشوه گفت فکر میکنی نمی‌فهمم چقدر منو دید میزنی. تا حالا جرات نکرده بود اینجوری باهام حرف بزنه. ولی خیلی جدی بود. گردن نگرفتم گفتم خدا شفات بده خیالاتی شدی من به تو نگاهم نمیکنم تو در حد من نیستی.با بغض اومد پشت میزی که بینمون بود خم شد روی میز. گفت اگه قول کنی میزارم بهش دست بزنی گفتم به چی گفت خودت خوب میدونی وقتی رد میشی چشم از کونم برنمیداری.زد رو کونش گفت مگه نمیخوای پشمام ریخته بود کرم میریختم ولی فکر نمیکردم به اینجا بکشه. آروم دپیه دستمو بردم پشتشو لمسش کردم. شلوارش داشت جر می‌خورد توی اون پوزیشن و با اون حجم. گفتم شلوارش تنگه نمیزاره نمی‌شود حس کنم دکمشو باز کن. یه نگاهی بهم کرد و گفت فقط دستا… روشو کرد اونور شلوارش شل شد دست کردم از بالا تو شلوارش یه شرت قرمز پوشیده بود که براق بود اون نرمی کون وای نگم براتون فشار میداد و اون ریز ناله می‌کرد ولی روشو بر نمی گرداند منم دیدم مخالفتی نداره شلوارشو تا پایین کونش دادم پایین می‌خواست بکشه بالا گفتم مگه نمیخوای بری دیدم ول کرد و دستاشو برد روی میز حالا نازی پشت به من با یه شرت خم شده بود روی میز. صندلیم تکون دادمو جامو تنظیم کردم پشتش با دوتا دستم می‌میمالیدم یه کم نزدیک کس و کونش فشار میدادم ببینم عکس العملش چیه که دیدم یه کم میلرزه ولی چیزی نمیگه. فهمیدم خیلی نیاز داره به این مرخصی. احتمالا هر خط قرمزی هم رد کنم چیزی نمیگه. کم کم با دستم جوری مالیدمش که شرت بره کنار .کم و بیش میدیدم زیر چه خبره یه کس دست نخورده و خوشگل و یه سوراخ کون صورتی. کون سفید و تپل . آرم شروع کردم بوسه های کوچیک روی پوستش و به ناحیه حساسش نزدیک میشدم. یه زبون زدم لاش که یه ناله کرد چه بویی چه مزه ای برق میزد تازه عروس. لاپاهاش کامل خیس شده بود از آب دهنم و ترشحات کسش. بوی کونش هم حتی خوب بود. یه کم که حس کردم حشری شده زبونمون آروم بردم سمت سوراخ کونش یه آه بلند کشید که هر دوتامون جا خوردیم. افتادم به جونش با زبون کون و میخوردم با انگشتام کسشو میمالیدم یا برعکس. خوب که خوردمش گفتم ارضام کنی واست امضا میکنم و گفت چجوری من دخترم هنوز پردمو نزده شوهرم. گفتم باشه خودت بگو چجوری . ماتش برده بود به کیرم تازه دیده بودش. دیدم آب دهنشو ریخت کف دستشو و کیرم گرفت مالوندن. منم همچنان دستم به کونش بود خیس خیس بود لاپاش انگشتمو یواش کردم تو کونش خیلی تنگ و نرم بود.اون هی میمالید کیرمو که ولش کرد گفت دستم درد گرفته یه کمم ناراحت بود گفت فقط همین یه باره یه انگشتتو بکن دو تا انگشت. منظورشون فهمیدم احتمالا کون میداده که هنوز پرده داره. منم یه انگشت دیگه فرستادم تو و تا ته میکردم توش . گفت خوبه تو همینجور بشین رو صندلی. دیدم پشتشو کرد به آب دهن زد به کونش و از عقب نشست رو کیرم.کیرم داشت می‌ترسید درست جا نیفتاده بود یه کم عقب جلو کرد رفت توش و شروع کرد بالا پایین رفتن. کمتر از یه دقیقه آبم اومد پاشیدم تو کونش و یه دستمال از روی میز برداشت و خودشو پاک کرد و گفت برگه مرخصی مو امضا کن منم قبول کردم و انجام دادم واسش. اینکه بعدش چه اتفاقی افتاد دیگه طولانی میشه تا همینجا فکر کنم کافی باشه تازه فهمیده بودم چه لذت هایی میتونم اینجا ببرم با اختیاراتی که دارم میتونم هرکی رو بخوام رام کنم. اگه حال کردم با کامنتاتون شاید داستان سپیده رو هم واستون بزارم اون دیگه شاهکس بود

نوشته: گابریل عمر باتیستو

  • Like 1
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • آخرین مطالب ارسال شده در انجمن

    • kale kiri
      دومادمون منو هم کرد!!   سلام اسم من میلاد هستش الان ۳۴ سالمه ولی داستانی که میخوام براتون تعریف کنم مربوط میشه به ۲۲ سالگیم اینم بگم که من زیاد خوشگل نبودم ولی کون و بدن خیلی خوبی داشتم ما ساکن شهرستان بودیم دامادمون آقا مجتبی ساکن تهران بود و یه مغازه کفش فروشی بزرگی داشت که معمولا دم عید خیلی سرش شلوغ میشد که یه سال دم عید خواهرم اینارو آورد گذاشت شهرستان رفتنی به من گفت میای بریم تا نیمه اول عید کمکم کنی حقوق خوبی بت میدم منم که بیکار بودم قبول کردم باهاش رفتم سه چهار روز اول همه چی خوب بود صب میرفتیم مغازه تا ده یازده شب،صبحونه و ناهار و اونجا میخوردیم برگشتنی غذا می گرفتیم می آوردیم خونه میخوردیم بعدش هر کدوممون دوش می گرفتیم و خوابیدیم صبح باز می رفتیم مغازه تا اینکه یه روز که خیلی سرمون شلوغ بود و خیلی خسته بودیم اومدیم خونه بعد شام دامادمون همونجور که دراز کشیده بود بهم ‌گفت میلاد خیلی خستم بلدی ماساژم بدی کمی خستگیم در بیاد بعد برم حموم ،منم گفتم زیاد بلد نیستم گفت عب نداره یه کم مشت و مالم بدی حله گفتم باشه دامادمون رو شکم چرخید و من رفتم پشتش چون زیاد بلد نبودم زیاد نتونستم خوب ماساژ بدم که دامادمون گفت کافیه ماساژ نمیدادی بهتر بود . وقتی بلند شد که بره حموم گفت بیا من ماساژت بدم تا یاد بگیری که منم قبول کردم و دراز کشیدم،گفت لباساتو در بیار فقط یه شورت تنت بزار بمونه که منم گفتم آخه گفت آخه نداره از رو لباس نمیشه که منم لباسامو در آوردم با یه شورت پادار دراز کشیدم شروع کرد ماساژ دادن که خدایی خیلی خوب ماساژ میداد،خیلی حال میداد،نمیدونم چرا ولی وقتی باسنمو ماساژ میداد کیرم سیخ سیخ شده بود،کارش که تموم شد گفت پاشو تو اول برو حموم من بعد تو میرم که وقتی من پاشدم دید که من بلند کردم خودمم خیلی خجالت کشیدم .خلاصه رفتم حموم و در اوردم اونم رفت دراومد اون شبو خوابیدم و صبح رفتیم سرکار. ولی سرکار هی می دیدم که دامادمون زیاد داره منو نگاه میکنه منم خجالت میکشیدم،خلاصه شب شد اومدیم خونه شام خوردیم بعد شام دامادمون بهم گفت ماساژ دیشب رو دوس داشتی گفتم آره خیلی خوب بود گفت دوست داری بریم حموم اونجا ماساژت بدم . منم که بدم نمیومد گفتم بریم خلاصه با کلی خجالت لخت شدم با یه شورت رفتم حموم اونم لباساشو کند اومد تو،کیرش یه کم بلند شده بود قشنگ از رو شورت معلوم بود،بعد شروع کردیم به شستن خودمون که بهم گفت دراز بکش تا ماساژت بدم منم دراز کشیدم اومد نشست رو باسنم و شروع کرد به ماساژ که من همینجوری کیرشو رو کونم حس میکردم ،خودمم شق کرده بودم وقتی رسید به کونم شورتمو داد بالا کامل انداخت لای کونم،باسنم کامل بیرون بود باسنمو خیلی مالید بعد بدون اینکه بهم بگه آروم شورتمو داد پایین که دستمو بردم نزارم دستمو گرفت همزمان شورتمو داد پایین شروع کرد به مالیدن سوراخم منم دیگه مقاومت نکردم چشامو گذاشتم رو دستم انگار که خجالت میکشم گذاشتم کارشو بکنه اونم خدایی کم نذاشت حسابی سوراخ کونمو مالید و لیس زد هراز گاهی هم چک سکسی میزد رو باسنم بعدش یه تف انداخت رو سوراخم و کیرشو گذاشت دم سوراخم آروم آروم اینقد عقب جلو کرد تا کامل تو کونم جا کرد ولی چند تا تلمبه که زد آبش اومد ریخت رو باسنم بعدش خودمونو شستیم اومدیم بیرون ولی فرداش مغازه همش به دیشب فک میکردم اونم هردفه نگام میکرد میگفت امشب باز برنامه داریمااا باشه منم با سر تایید میکردم . واسه همین اون شب خیلی زود مغازه رو بستیم رفتیم خونه که تا رسیدیم بهم گفت سریع دوش بگیر کارت دارم منم رفتم دوش گرفتم در اومدم سرمو سشوار میکشیدم که اومد گفت امشب میخوام مث یه تازه عروس بکنمت دستمو گرفت برد رو تختی که با خواهرم میخوابید گفت میشه لباس خواب خواهرتو بپوشی برام منم گفتم باشه لباس خواب خواهرمو پوشیدم اونم حسابی منو کرد زیر گوشم میگفت خیلی دوست دارم پیش خواهرت بکنمت حیف نمیشه .خلاصه قبل عید و هفته اول عید رو هرشب منو میکرد دیگه جوری شده بود که فیلم سکسمون رو میگرفت بعد با هم نگاه میکردیم.امیدوارم خوشتون بیاد نوشته: Milad.b
    • kale kiri
      جنده دانشگاه 2 سارا از دانشگاه متنفر بود. هر صبح که از خوابگاه بیرون می‌زد، حس می‌کرد داره می‌ره توی جهنم. راهروها پر از نگاه بود. نیلوفر اولین کسی بود که می‌دیدش. همیشه با اون لبخند کثیف و صدای بلندش: «آها، جنده‌ی دانشگاه اومد. کس‌ت هنوز از دیشب سامان می‌سوزه؟» دخترایی که توی کمپ نبودن هم فهمیده بودن. یکی‌شون یه بار توی سرویس بهداشتی گفت: «شنیدم شب کمپ همه کردن‌ت. حتی کونت رو هم.» سارا جوابی نداد. فقط سرش رو پایین انداخت و رفت. پسرا هم دست برنمی‌داشتن. کیان وقتی رد می‌شد شونه‌ش رو به شونه‌ی سارا می‌زد و آروم می‌گفت: «شب خونه سامان؟ یا امشب نوبت منه؟» پویا مستقیم‌تر بود. یه بار توی بوفه دستش رو گذاشت روی کمر سارا و فشرد: «کونت هنوز شله یا سفت شده؟» و سامان… سامان دیگه صاحبش شده بود. چت‌ها تموم‌نشدنی بودن. صبح، ظهر، شب. عکس و فیلم. فیلم‌هایی که خودش از سکس‌هاشون گرفته بود. سارا روی چهار دست و پا، کیر سامان تا ته توی کونش، صورت خیس از اشک و آب دهن. یا سارا که دهنش پر بود و سامان موهاش رو گرفته بود. زیر فیلم‌ها همیشه یه جمله بود: سامان: «اینو بفرستم گروه؟ یا خودت امشب میای خونه؟ انتخاب کن جنده.» سارا راضی نبود. هر بار که پیام می‌اومد، دلش می‌خواست گوشی رو پرت کنه و همه‌چیز رو بگه. ولی نمی‌تونست. سامان فیلم‌ها رو داشت. و هر بار که سارا مقاومت می‌کرد، یه عکس جدید می‌فرستاد یا تهدید می‌کرد که برای نیلوفر و الناز و حتی آراد می‌فرسته. پس سارا می‌رفت. خونه‌ی سامان. تخت سامان. کیر سامان. شده بود سکس‌پارتنر اون. نه دوست‌دختر، نه هیچی. فقط چیزی که وقتی سامان می‌خواست، پا می‌شد و کس و کون و دهنش رو می‌داد. آراد نگاش عوض شده بود. دیگه اون نگاه آروم اول ترم نبود. حالا وقتی سارا رو می‌دید، نگاهش سنگین و ارزیابی‌کننده بود. گاهی توی راهرو می‌ایستاد جلوش و با صدای بم، طوری که فقط خودش بشنوه، می‌گفت: «الناز حداقل وقتی می‌کنمش ناله می‌کشه قشنگ. نیلوفر جیغش بلنده. تو فقط ساکتی و تحمل می‌کنی. جنده‌ی بی‌صدا.» یه بار دیگه مقایسه کرد: «الناز کس‌ش تنگه و خودش درخواست می‌کنه. نیلوفر هر چی بگی می‌ده. تو… تو فقط چون مجبوری می‌دی. ولی کونت از هر دوشون شل‌تره.» سارا چیزی نمی‌گفت. فقط سرش رو پایین می‌نداخت و می‌رفت. جمعه شب، خونه‌ی سامان. سارا زودتر رسیده بود. سامان در رو باز کرد، فقط شورت پوشیده بود. بدون حرف سارا رو کشید داخل و هلش داد وسط پذیرایی. پویا و کیان هم بودن. هر سه لخت از کمر به بالا، کیرهاشون از قبل سیخ و آماده. هستی روی مبل بزرگ نشسته بود، فقط یه تی‌شرت سفید گشاد تنش بود که تا بالای ران می‌رسید. زیرش هیچی نبود. وقتی سارا اومد تو، هستی سرش رو بلند کرد و نگاه کوتاهی انداخت، بعد دوباره به سامان چشم دوخت. سامان به سارا اشاره کرد: «لباس دربیار. کامل.» سارا اطاعت کرد. لباس‌هاش رو یکی‌یکی درآورد تا کامل لخت شد. سامان اومد پشت سرش، دستش رو گذاشت روی سینه‌هاش و نوک‌ها رو بین انگشتاش فشرد. همزمان کیر سیخش رو مالوند به باسن سارا. «برو پیش هستی. پاهاش رو باز کن.» سارا رفت. هستی رو کمی خوابوند روی مبل و پاهاش رو از هم باز کرد. کس هستی از قبل خیس و متورم بود، لب‌هاش براق. سارا خم شد و زبانش رو از پایین به بالا کشید روی کس هستی. هستی ناله‌ی کوتاهی کرد. سارا لب‌ها رو مکید، بعد نوک زبانش رو برد روی کلیتوریس و دایره‌های کوچک و سریع کشید. همزمان دو تا انگشتش رو آروم فرو کرد داخل و شروع کرد به درآوردن. پویا اومد پشت سارا، زانو زد و بدون هیچ مقدمه‌ای سر کیر کلفت و رگ‌دارش رو گذاشت روی کس خیس سارا و با یه فشار محکم تا ته فرو کرد. سارا ناله‌ش توی کس هستی خفه شد. پویا دستش رو گذاشت رو کمر سارا و شروع کرد به کوبیدن. عمیق، سنگین، هر ضربه باسن سارا رو به جلو می‌روند و صورتش رو بیشتر توی کس هستی فشار می‌داد. کیان اومد بالای سر هستی، کیر بلندش رو گذاشت روی لب‌های هستی. «باز کن.» هستی دهنش رو باز کرد و کیان تا ته فرو کرد. دستش رو گذاشت پشت سر هستی و شروع کرد به کوبیدن گلوش. همزمان سامان اومد کنار پویا، انگشتش رو برد عقب و دو تا کرد توی کون سارا. باز کرد، چرخوند، بعد سر کیرش رو گذاشت روی سوراخ و با یه حرکت محکم تا نصف فرو کرد. جیغ سارا بلند شد. حالا دو تا کیر توی بدنش بود؛ پویا توی کس، سامان توی کون. دیواره‌ها از دو طرف فشرده شده بودن و هر حرکت یکی، اون یکی رو بیشتر فشار می‌داد. پویا و سامان ریتم‌شون رو هماهنگ کردن. گاهی با هم عمیق می‌رفتن، گاهی یکی بیرون می‌اومد و اون یکی تا ته فرو می‌کرد. صدای خیس برخورد پوست به پوست توی اتاق می‌پیچید. سارا بین دو کیر گیر کرده بود و فقط می‌تونست ناله و جیغ‌های خفه بکشه درحالی‌که هنوز زبانش روی کس هستی حرکت می‌کرد. کیان سرعتش رو بیشتر کرد توی دهن هستی. آب دهن از گوشه‌ی لب‌های هستی می‌ریخت پایین روی سینه‌هاش. پویا یکی از دستاش رو آورد جلو، موهای سارا رو از پشت گرفت و سرش رو عقب کشید. «بلندتر ناله کن.» بعد کف دستش رو چند بار محکم زد رو باسن سارا. جای قرمز ماند. سامان کیرش رو کامل تا ته توی کون سارا فرو کرد و چند ثانیه همون‌جا نگه داشت، بعد شروع کرد به تلمبه‌های کوتاه و سریع. «کونت داره شکل کیرم رو می‌گیره جنده.» همزمان پویا زاویه رو عوض کرد، پاهای سارا رو کمی بالاتر آورد تا عمیق‌تر بره توی کس. هر دو با تمام قدرت می‌کوبیدن. سارا بدنش می‌لرزید، پاهاش ضعیف شده بود و فقط با کمک دستای پسرها روی چهار دست و پا مونده بود. بعد از چند دقیقه سامان کشید بیرون از کون سارا، کیر براق و خیسش رو آورد جلو و کرد توی دهن سارا که هنوز بالای کس هستی بود. طعم مخلوط شیره‌ی خودش و کون سارا. همزمان پویا هنوز توی کس سارا بود و محکم می‌کوبید. کیان هم از دهن هستی کشید بیرون و اومد پشت هستی. هستی رو کمی بالاتر آورد و از پشت وارد کس‌ش شد. حالا سارا زیر هستی دراز کشیده بود و کس خیس و باز هستی رو می‌لیسید درحالی‌که پویا از پشت کس سارا رو پر می‌کرد و سامان گلوی سارا رو. کیان دستش رو گذاشت رو کمر هستی و شروع کرد به کوبیدن وحشیانه. هر ضربه سینه‌های هستی رو می‌لرزوند و کس‌ش رو بیشتر به صورت سارا فشار می‌داد. سارا زبانش رو برد داخل، لب‌ها رو مکید، کلیتوریس رو تند تند لیسید. هستی ناله‌هاش بلند شده بود. سامان ناگهان سارا رو کشید بالا. پویا هم کشید بیرون. سارا رو خوابوندن رو مبل، پاهاش رو باز. پویا از جلو وارد کس سارا شد، سامان از کنار اومد و کیرش رو کرد توی کون. دوباره دی‌پی. این‌بار سارا رو کمر بود و می‌تونست هر دو رو ببینه که چطور همزمان فرو می‌رن و بیرون می‌آن. کیان هم هستی رو آورد بالای صورت سارا. هستی زانو زد دو طرف سر سارا و کس خیس‌ش رو گذاشت روی دهن و بینی سارا. «بلیس. همزمان.» سارا بین دو کیر و کس هستی گیر کرده بود. پویا و سامان سرعت‌شون رو بالا بردن. هر ضربه عمیق‌تر و محکم‌تر. سامان کف دستش رو پشت سر هم می‌زد رو ران و باسن سارا. پویا یکی از دستاش رو آورد پایین و کلیتوریس سارا رو محکم می‌مالید. سارا جیغ‌هاش خفه می‌شد توی کس هستی. بدنش قوس برمی‌داشت و می‌لرزید. کیان از پشت هستی رو محکم‌تر می‌کوبید و گاهی دستش رو می‌آورد جلو و سینه‌های هستی رو می‌فشرد. «کس‌ت چقدر شل شده… هر دوتاتون جنده‌ین.» ساعت‌ها همین‌طور ادامه پیدا کرد. پسرها چند بار جا عوض کردن. گاهی هر سه روی سارا بودن؛ یکی توی دهن، یکی توی کس، یکی توی کون. گاهی روی هستی. سارا مجبور شد چند بار کس و کون هستی رو بلیسه درحالی‌که خودش پر بود. پسرها سیلی می‌زدن، مو می‌کشیدن، فحش می‌دادن و فیلم می‌گرفتن. نزدیک پایان، پویا داخل کس سارا خالی کرد، سامان داخل کونش، و کیان روی صورت و سینه‌های هستی. هر سه دختر و پسرها عرق‌کرده، نفس‌نفس‌زنان روی مبل و زمین افتاده بودن. شیره‌ها از بین پاهای سارا و هستی روی پارچه‌ی مبل می‌ریخت. نیم ساعت بعد در زده شد. آراد و الناز اومدن تو. هر دو لباس مرتب پوشیده بودن. الناز نگاه کوتاهی به صحنه‌ی به‌هم‌ریخته انداخت و فقط ابروهاش رو بالا داد. آراد هم چیزی نگفت. فقط نشست روی صندلی روبه‌رو. سامان سیگار روشن کرد و خندید: «دیر اومدید. تموم شده بود.» الناز موهاش رو پشت گوشش زد و پرسید: «نیلوفر کو؟ امشب نیومد؟» پویا شونه‌ش رو بالا انداخت: «پیام داد حال نداره.» الناز گوشی‌ش رو درآورد، یه عکس نشون داد. پسر جوون، خوش‌تیپ، ساعت گرون به دست، کنار یه ماشین خارجی. «با این دوست شده. بیرون دانشگاه. داره سعی می‌کنه کمتر… خب، کمتر جندگی کنه. انگار جدی گرفته.» سامان دود سیگار رو فوت کرد بالا و پوزخند زد: «جدی؟ پس باید یه کاریش کنیم. مثل سارا. یه کم تهدید، یه کم عکس، برمی‌گرده تو گروه.» آراد سرش رو تکون داد: «نه. بذار باشه. شاید این‌دفعه واقعاً خوشبخت بشه.» الناز هم خندید: «آره، بذار حداقل یکی‌شون نجات پیدا کنه.» همه ترکیدن از خنده. حتی هستی که هنوز لخت روی مبل بود، صورتش رو با دست پوشوند و خندید. آراد بلند شد، رفت سمت سارا که هنوز لخت و خسته گوشه‌ی مبل نشسته بود. دستش رو دراز کرد و سارا رو کشید بالا. آوردش بین خودش و الناز. دستش رو گذاشت دور کمر سارا، الناز هم از اون طرف دستش رو انداخت دور شانه‌ی سارا. هر دو به هم نگاه کردن و خندیدن. آراد با صدای آروم گفت: «امشب میای با ما. خونه ما می‌خوابی.» الناز هم خندید و موهای سارا رو از صورتش کنار زد: «آره. امشب مال مایی.» سارا چیزی نگفت. فقط سرش رو پایین انداخت. سامان از روی مبل نگاه می‌کرد و سیگار می‌کشید، ولی چیزی نگفت. نوشته: زیبای خفته
    • arshad
      سکس میلف خوشگل وطنی (تصاویر) .   کلیپ اول تایم: 00:10 - حجم: 1 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم کلیپ دوم تایم: 00:30 - حجم: 3 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم
    • arshad
      عکس های سکسی و لخت میلف ایرانی 11/11 برای تماشای تصاویر در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید     
    • arshad
      عکس های سکسی و لخت میلف ایرانی 10/11 برای تماشای تصاویر در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید     
×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

لطفاً اگر به سن قانونی نرسیده اید این سایت را ترک کنید Please Leave this site if you are under 18