رفتن به مطلب

داستان سکسی سرپرست


kale kiri

ارسال‌های توصیه شده


سرپرست و نازی
 

سلام خوبین کامران هستم ۳۷ ساله متاهل
۶ ساله با شهره همسرم ازدواج کردم. که البته خود ازدواجمون داستان خیلی مفصلی داره. قبل از ازدواجم خواهرش فابم بود.مجبور شدیم دوتایی یه خیانت کوچولو به خواهرش بکنیم که هنوزم وقتی فکرشو میکنم حشری میشم.
برگردیم به ۳ ساله پیش که بدلیل مشکلات اقتصادی مجبور شدم از شهرم به یک شهر بزرگتر مهاجرت کنم. زندگی سخت شده بود هزینه ها هم که روز بروز می رفت بالاتر
توی دیوار گشته بودیم با شهره دنبال کار که دیگه کار آزاد بدرد نمیخوره واسه ما که بابای پولدار نداشتیم و به سختی گذروندیم یه مصاحبه جور کردیم واسه شهره و با هم رفتیم اون شرکتی که استخدامی داشت
یه کارخانه نساجی بود که پرسنلش همه خانم بودن بغیر از نیروهای برق و ایمنی و کارهای یدی. کارش یه مقدار سخت بود خیلی راضی نبودیم که بره اونجا سر کار. همون تایم خب منم دنبال کار میگشتم شنیدم که همین شرکت هم استخدامی آقا داره که باید مدرک لیسانس داشته باشه واسه سرپرستی کارخانه.
خلاصه منم از خداخواسته رفتم و با رئیس حرف زدم و قرار شد از اول ماه بیام سرکار به صورت آموزشی
منم دل و زدم به دریا رو رفتم قرار بود یه همراه یه نیروی قدیمی باشم که کارارو ازش یاد بگیرم.
شروع کردم و حاجی چشمت روز بد نبینه پرسنل اکثرا جوون و خوشگل. ولی باید خودمو کنترل میکردم من فقط واسه کار اومده بودم. یکی دو ماه گذشت سعی کردم توی این مدت علاوه بر یادگیری مدیریت سالن با پرسنل ارتباط بگیرم چه آقا چه خانم.
کم کم با همه آشنا شدم و وظایفشونو فهمیدم. سرپرست قبلی که به من آموزش می داد آدم بد اخلاقی بود خانمها رو اذیت می‌کرد یا بی احترامی می‌کرد و گیر میداد ولی من برعکس بهشون احترام میزاشتم و باهاشون راحت بودم. اونا هم همیشه می‌گفتند کاش موندگار بشم از دست سرپرست قبلیه راحت شن.
خلاصه کم کم منو به عنوان سرپرست معرفی کردنو تمام اختیار کاری و حتی شخصی پرسنل به عهده ی من شد. خانما هم دیدین که هزار جور نقشه می‌کشیدن تا به خواسته هاشون برسن. یکی مرخصی یکی تاخیر یکی دعوا و فحاشی. هرکی یه مشکلی داشت من باید به همه چیز سروسامان میدادم. به خاطر فرم کاری که انجام می‌شد با پرسنل خانم مستقیما و از نزدیک با هم کار میکردیم . احساس قدرت میکردم خیلی بهم احترام میزاشتن و حساب میبردن. خیلی کلی گفتم مقدمه رو بدونین که شرایط چی بود. اما داستان ما در مورد یک دختره که توی یکی از قسمت‌های کارخونه کار می‌کرد به اسم نازی. این نازی خانم یه مشکل داشت خیلی مرخصی میرفت و غیبت می‌کرد. هیچوقت هم درست نشد. به منم از قبل تذکر داده بودند که حواست بهش باشه کنترلش کن.
اولین باری که ازم مرخصی گرفت به بهانه ی نامزدی سه روز رفت. هفته ای یه روز رو راحت غیبت می‌کرد دیگه داشت از دستم در میرفت واسه منی که تازه کارم این که حریف یه دختر نشم ناامید کننده بود. میشد اخراجش کرد ولی نمیخواستم نمره منفی بگیرم توی مدیریتش. پرسنل خانم لباس کار مخصوص داشتن مانتوهای یه رنگ با مقنعه. ولی خب معمولا کسی حجابو رعایت نمی‌کرد و مقنعه میوفتاد و دیگه نمیذاشتن منم خیلی گیر نمیدادم.این نازی خانم حدود ۲۵ سالش بود قد کوتاهی داشت ولی خیلی خوشگل بود نسبت به هیکلش یه کون بزرگ داشت و همیشه مانتوش رو میداد خیاط کوتاه کنه.همیشه نصفه کونش معلوم بود وقتی خم میشد البته از روی شلوار. واسه من بچه بود من کلی دوست دختر بزرگتر از خودم داشتم قبل از ازدواج.
تصمیم گرفتم هرجور شده یه راه حل پیدا کنم.
اتاق من وسط سالن به حالت دوبلکس و به تمام سالن اشراف داشتم . معمولا پرسنل هم یه چشمشون به اتاق من بود که وقتی اومدم توی سالن متوجه بشن و خودشون و جمع و جور کنن. با ایما اشاره از اتاقم به نازی فهموندم بیاد اتاقم. دلم می‌خواست یه جوری این مشکلو حل کنم خیلی محکم بهش گفتم که تعداد غیبتاش زیاده و دوست ندارم درخواسته اخراجش رو به مدیریت بدم. اونم بعد از کلی توضیح و هزار بهونه قول داد که رعایت کنه
ولی بازم نکرد و ادامه داد تا از مدیریت منو خواستن و به خاطر نامنظم بودن حضور پرسنل بهم اخطار دادن. منم هیچی نگفتم و اومدم بیرون هرچی فحش داشتم به اون لعنتی دادم. دوباره خواستمش و اومد با کلی ننه من غریبم بازی که هفته دیگه مراسم عقدشه و باز هم مرخصی میخواد‌‌. داشتم از عصبانیت میترکیدم ولی متاسفانه من روبروی دخترای خوشگل ضعف دارم. قبول کردم به شرط اینکه آخرین بار باشه. امید داشتم که تمام بشه ولی تازه خریدای جهیزیه و غیره شروع شد یه روز مهمونی یه روز فاتحه هر بار به یه بهونه ای. باید یه فکری میکردم نمیشد اینطوری ادامه داد خیلی تحت فشار مدیریت بودم بخاطرش. نمیخواستم این کارو از دست بدم حقوق خوب احترام زیاد و کلی دختر که ازم اطاعت میکردن. یه چیزی به ذهنم رسید که حالا که نمیتونم جلوشو بگیرم یه نقشه بکشم که مدیریت غیبتهاشو متوجه نشه هرچند بقیه شاکی میشدن ولی مهم آمار بود که من قدرت دستکاری توش رو داشتم. صداش کردم اتاقم بهش گفتم از این به بعد باید از یک هفته قبل بدونم وگرنه بهت مرخصی نمیدم نمیخوام بقیه دخترا هم بدونن. باید یه رمز میزاشتیم که من بدون اینکه بهم بگه بفهمم که مرخصی میخواد. داشتم بهش نگاه میکردم و فکر میکردم اون مارموز هم خودشو به موش مردگی زده بود مظلوم وایساده بود. اندامش ایده آل نبود ولی اون کون بزرگش کارو جمع می‌کرد. همینجور ماتش بودم و در افکار غرق که یاد یه دفعه افتادم که شلوار کارشو جا گذاشته بود و ساپورت پوشید سرکار این کونش دو برابر شده بود. یهو یه فکر شهوتی به ذهنم رسید بهش گفتم رمزمون این باشه هر وقت ساپورت پوشیدی یعنی هفته دیگه مرخصی میخوای. یه کم جا خورد خودمم نمیدونستم عصبانیت و شهوت بهم جرات داد یه کم سکوت طولانی شد و به خودش اومد و گفت باشه و گفتم هر کی بفهمه این قضیه رو دیگه نمیتونم جلوی اخراج شدنشو بگیرم. تشکر کرد و رفت و من به خیال خودم کار به همینجا ختم میشه. دو سه هفته مرتب میومد کارش هم خیلی خوب بود همه چیز به ظاهر درست شده بود و من دیگه کم کم توجهم بهش کم شده بود که یک روز دیدم بالاخره ساپورت پوشیدی یه ساپورت مشکی جذب که کونش رو گنده تر نشون میداد نمیدونم عمدا مانتوش رو انقدر کوتاه می‌کرد یا نه . وقتی دیدمش یه لحظه هنگ کردم عین سگی که استخوان دیده آب از لب و لوچه ام آویزون شد. به هر بهونه ای بهش نزدیک میدم الکی به بهانه کنترل کیفیت و چک کردن دستگاه ها سعی میکردم اطرافش باشم و کون قشنگشو دید بزنم
ولی نمیشد زیاد تابلو کرد خودشم شک کرده بود من هیچوقت اینقدر سرکشی نمیکردم اون قسمتو. خلاصه که وقتی خم میشد نمیدونید چه نمایی داشت. چند باری این حرکت زدیم تا نزدیک عروسیش بود گفت یه هفته میخواد هیچ جوره هم نمیشد قانونی بزارم بره بهش گفتم ۳ روز بیشتر نمیدم. اونم با کلی خواهش و التماس که عروسیم شهرستانه و نمیتونم و باید زودتر برم و از این حرفا. گفتم نمیشه و شروع کرد به گریه کردن. نمیتونستم کاری کنم بحث آبروی کاریم بود. دلم می سوخت واسش هر چی میگفت جواب من فقط نه بود. امیدش تمام شد و یه حرفی زد که برق از سرم پرید . گفت اگر بزاری یک هفته بعدش واست ساپورت میپوشم. گفتم به من ربطی نداره بپوشی یا نپوشی من فقط میخواستم کارت راه بیفته به مشکل نخوری. با گریه و عصبانیت و یه کم عشوه گفت فکر میکنی نمی‌فهمم چقدر منو دید میزنی. تا حالا جرات نکرده بود اینجوری باهام حرف بزنه. ولی خیلی جدی بود. گردن نگرفتم گفتم خدا شفات بده خیالاتی شدی من به تو نگاهم نمیکنم تو در حد من نیستی.با بغض اومد پشت میزی که بینمون بود خم شد روی میز. گفت اگه قول کنی میزارم بهش دست بزنی گفتم به چی گفت خودت خوب میدونی وقتی رد میشی چشم از کونم برنمیداری.زد رو کونش گفت مگه نمیخوای پشمام ریخته بود کرم میریختم ولی فکر نمیکردم به اینجا بکشه. آروم دپیه دستمو بردم پشتشو لمسش کردم. شلوارش داشت جر می‌خورد توی اون پوزیشن و با اون حجم. گفتم شلوارش تنگه نمیزاره نمی‌شود حس کنم دکمشو باز کن. یه نگاهی بهم کرد و گفت فقط دستا… روشو کرد اونور شلوارش شل شد دست کردم از بالا تو شلوارش یه شرت قرمز پوشیده بود که براق بود اون نرمی کون وای نگم براتون فشار میداد و اون ریز ناله می‌کرد ولی روشو بر نمی گرداند منم دیدم مخالفتی نداره شلوارشو تا پایین کونش دادم پایین می‌خواست بکشه بالا گفتم مگه نمیخوای بری دیدم ول کرد و دستاشو برد روی میز حالا نازی پشت به من با یه شرت خم شده بود روی میز. صندلیم تکون دادمو جامو تنظیم کردم پشتش با دوتا دستم می‌میمالیدم یه کم نزدیک کس و کونش فشار میدادم ببینم عکس العملش چیه که دیدم یه کم میلرزه ولی چیزی نمیگه. فهمیدم خیلی نیاز داره به این مرخصی. احتمالا هر خط قرمزی هم رد کنم چیزی نمیگه. کم کم با دستم جوری مالیدمش که شرت بره کنار .کم و بیش میدیدم زیر چه خبره یه کس دست نخورده و خوشگل و یه سوراخ کون صورتی. کون سفید و تپل . آرم شروع کردم بوسه های کوچیک روی پوستش و به ناحیه حساسش نزدیک میشدم. یه زبون زدم لاش که یه ناله کرد چه بویی چه مزه ای برق میزد تازه عروس. لاپاهاش کامل خیس شده بود از آب دهنم و ترشحات کسش. بوی کونش هم حتی خوب بود. یه کم که حس کردم حشری شده زبونمون آروم بردم سمت سوراخ کونش یه آه بلند کشید که هر دوتامون جا خوردیم. افتادم به جونش با زبون کون و میخوردم با انگشتام کسشو میمالیدم یا برعکس. خوب که خوردمش گفتم ارضام کنی واست امضا میکنم و گفت چجوری من دخترم هنوز پردمو نزده شوهرم. گفتم باشه خودت بگو چجوری . ماتش برده بود به کیرم تازه دیده بودش. دیدم آب دهنشو ریخت کف دستشو و کیرم گرفت مالوندن. منم همچنان دستم به کونش بود خیس خیس بود لاپاش انگشتمو یواش کردم تو کونش خیلی تنگ و نرم بود.اون هی میمالید کیرمو که ولش کرد گفت دستم درد گرفته یه کمم ناراحت بود گفت فقط همین یه باره یه انگشتتو بکن دو تا انگشت. منظورشون فهمیدم احتمالا کون میداده که هنوز پرده داره. منم یه انگشت دیگه فرستادم تو و تا ته میکردم توش . گفت خوبه تو همینجور بشین رو صندلی. دیدم پشتشو کرد به آب دهن زد به کونش و از عقب نشست رو کیرم.کیرم داشت می‌ترسید درست جا نیفتاده بود یه کم عقب جلو کرد رفت توش و شروع کرد بالا پایین رفتن. کمتر از یه دقیقه آبم اومد پاشیدم تو کونش و یه دستمال از روی میز برداشت و خودشو پاک کرد و گفت برگه مرخصی مو امضا کن منم قبول کردم و انجام دادم واسش. اینکه بعدش چه اتفاقی افتاد دیگه طولانی میشه تا همینجا فکر کنم کافی باشه تازه فهمیده بودم چه لذت هایی میتونم اینجا ببرم با اختیاراتی که دارم میتونم هرکی رو بخوام رام کنم. اگه حال کردم با کامنتاتون شاید داستان سپیده رو هم واستون بزارم اون دیگه شاهکس بود

نوشته: گابریل عمر باتیستو

  • Like 1
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

لطفاً اگر به سن قانونی نرسیده اید این سایت را ترک کنید Please Leave this site if you are under 18